close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت امام علی,متن روضه,شهادت امام علی,دانلود مداحی,متن روضه امام علی,روضه شهادت امام علی

متن روضه شهادت امام علی,متن روضه,شهادت امام علی,دانلود مداحی,متن روضه امام علی,روضه شهادت امام علی

متن روضه شهادت امام علی,متن روضه,شهادت امام علی,دانلود مداحی,متن روضه امام علی,روضه شهادت امام علی

متن روضه شهادت امام علی,متن روضه,شهادت امام علی,دانلود مداحی,متن روضه امام علی,روضه شهادت امام علی
متن روضه شهادت امام علی,متن روضه,شهادت امام علی,دانلود مداحی,متن روضه امام علی,روضه شهادت امام علی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 21 aboozar
0 299 aboozar
3 306 aboozar
1 475 saeednajafi
12 781 aboozar
4 6464 amirsajad
0 2236 aboozar
0 2125 aboozar
0 1919 aboozar
0 3334 aboozar
0 1265 aboozar
1 17579 2505
6 6169 aboozar
0 14354 aboozar
1 2507 masoudfn
1 1632 aboozar
14 3621 aboozar
20 3859 aboozar
0 2752 aboozar
0 1766 aboozar

 

آسمان مات غم حضرت مولا شده بود

چشم دل تنگ ترین مرد چو دریا شده بود

چقدر چسب به بالای سرش می دوزد

ذکر لب های علی مثل معما شده بود

نان و خرمای خودش باز شده سهم یتیم

باز هم نان و نمک روزی اقا شده بود

روی لب هاش علی ایه غربت می خواند

سالیانیست که بی فاطمه تنها شده بود

عزم خود جزم نمود و طرف مسجد رفت

او برای سفر عشق محیا شده بود

یک طرف دور و برش ناله مرغابی ها

میخ در هم طرفی مانع مولا شده بود

مسجد کوفه دلش وقت اذان می لرزید

بین محراب علی خسته دنیا شده بود

روی سجاده علی سجده ی آخر را رفت

در دل عرش خدا همهمه بر پا شده بود

از همان ضربه که فرق سر او را وا کرد

بین محراب علی زخم دلش وا شده بود

طرف خانه  علی را به چه حالی بردند

اشک در چشم حسین پشت حسن تا شده بود

در وا شد، خانم زینب در رو باز کرد، در خانه علی چند بار اینطور باز شده با اضطراب، چند بار این در ماجرا داشته، یکیش رسول خدا اومد دم در دق الباب کرد، السلام علیکم یا اهل البیت نبوه، وعلیک السلام؛ دو سه بار صدا زد بابا چرا نمیای داخل، فرمود من میخوام جولب سلام تو رو بشنوم فاطمه جان، یه با با شادی؛ یه بار در خانه رو چنان زدن، در از جا کنده شد؛ این در اصلا ماجرا داره، یه بار در خانه همچین باز شد، عباس اومد تو خونه سر به دیوار گذاشت؛ چی شده عزیزم؟ بدن آقام تیر باران کردن؛ یه بار در زدن خانم زینب اومد بیرون، دید خانم ام البنین اومده افتاد رو پاش گفت: خانم من کنیز شمام؛ یه بار هم در همچین باز شد دید بابا غرقابه خونه، چی شده؟ هیچی بابا....اینکه چیزی نیست که....رخم ندیدی تو هنوز....عزیزم یه زخم هایی میبینی تو.....سر رو نیزه میبینی.....

زینبش زد به سر و ناله یا زهرا زد

و تداعی به نظر غربت فردا شده بود

غربت کرب و بلا غربت تل و گودال

که در آن تنگی جا جمعیتی جا شده بود

بی هوا از پس و پیش آمده و ضربه زدند

سر یک پیراهن پاره چه دعوا شده بود

بعد از این که سر او را به سر نیزه زدند

لشکری حمله ور خیمه زنها شده بود

یک نفر در میان گودال و

صد نفر میزدند زینب را

تیغ ها مانده بود در گودال

با سپر میزدند زینب را

هر چه او بیشتر نفس میزد

بیشتر میزدند زینب را

 

مردی که تو دلش پر از آهه

راز دلش رو چاه میدونه

مردی که تو چشاش پر از اشکه

اما لبش همیشه خندونه

مردی که کوله بارش و بسته

یه دم و تو خونه میمونه

چشمای خستش و به در دوخته

انگاری چش به راه مهمونه

مهمونی که داره میاد زهراست

عمریه داره روضه میخونه

بسه تو دنیا موندنت اقا

دنبالت اومدم بریم خونه

هر جا تو باشی خونمون اونجاست

بی تو علی بهشت زندونه

راستی الان داریم میریم خونه

گفتی وصیتای اخر رو

گفتی باید کجا بره زینب

گفتی گلای یاس پر پر رو

گفتی علی به گوش عباسم

قصه مشک و تیر اخر رو

گفتی برا حسن پسر هاش و

گفتی برا حسین اکبر رو

گفتی برا حسین مظلومم

تیر و گلوی خشک اصغر رو

راستی بگو به زینبم دم اخر

پیروهن دوخته مادر رو

گفتی برای زینبم باید

یه روز ببوسه زیر حنجر رو

گفتی براش قصه غارت رو

گوشواره و  خلخال و معجر رو

میثم دید آقا شب از خونه بیرون اومد شنیدید دنبال امیرالمومنین رفت، عمار، میثم و مقداد از این چیزا دیدن از مولا، اون شبم دیگه رفتن یه وقت آقا نزنن... یه نیمه شبم هلال میگه دنبال حسین رفتم گفتم دور خیمه ها تاریکه، دیدم داره خارها رو از رو زمین برمیداره جمع میکنه؛ گفتم:چکار میکنی آقا؟ فردا اینا به خیمه ها حمله کنن بچه ها پای برهنه تو بیابون؛ گودال اومد نشست شروع کرد گریه کردن.... واااای

گفتی باید که از دل اتیش

نجات بده سه ساله دختر رو

گفتی یه روز میبینه تو گودال

جون دادن و بریدن سر رو

حسین.....

مولا دست حسین تو دست عباسش گذاشت، اصلا دنیا بر این منواله وقتی بابا بخواد سفارش کنه به داداش بزرگتر میگه:مراقب داداشتون باشید، به همین بهانه اومدن یوسف بردن... قمر بنی هاشم تقریبا پانزده سالشه؛ یه جون پونزده ساله در نظر بگیر دست حسین سی پنچ ساله رو گذاشت تو دستش، نگفت حسین مراقب داداش کوچیکت باش، گفت: پسرم مراقب همه اینها باش، همه رو به تو سپردم، زینب به تو سپردم، خواست تیر از چشم در بیاره از پاش کمک گرفت، همچین که سر پایین آورد کلاخود از سرش افتاد، یه جوری زد اون نانجیب که روی نیزه بند نشد سر......

 

حاج سعید حدادیان

 

باز با یه کم نون و نمک مثل همیشه سر کرد

به یاد قصه ی فدک دوباره دیده تر کرد

ستاره بارونه چشاش به یاد ماه نیلی

به یاد گوش و گوشواره به یاد ضرب سیلی

 دل تنگ زهرایم،تنهای تنهایم

یکی نبود تو اون کوچه کمک کنه به زهرا

به یاد قصه ی فدک آتیش گرفته مولا

قباله رو گرفته بود،دست امام حسن علیه السلام رو گرفته ،داره می ره خونه،امام حسن افتخار می کنه،مادرم با منطق کوبنده اش رسواشون کرد،آفرین مادر،حق خودت رو گرفتی،بارک الله مادر،غوغا کردی،حماسه آفریدی،یه دفعه از روبرو اون نانجیب داره می آد،فاطمه کجا بودی،مسجد،حقم رو گرفتم،یا الله،امام زمان(عج)ببخشید،سادات معذرت می خوام،می خواید جمع کنم هیچ چیز نگم،به فاطمة الهی العفو    

روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س) 

حاج محمود کریمی

 

من نمی دونم چه سرّیه مبعث میگن عاشورا بخون، عید فطر میگن عاشورا بخون، سفارش شده، غدیر میگن عاشورا بخون، عید قربان میگن عاشورا بخون، شهادت بی بی میگن عاشورا بخون، شب بیست و یکم هم میگن عاشورا بخون، آخه امشب کوفه کربلاست، آروم آروم علی داره چشماشو میبنده، هی چشماشو باز میکنه، به هوش میآد از هوش میره،

تنگ غروب بچه ها، بیایید من و یاری بدید

حسنم حسینم

پاشید برای یتیما، سفره ی افطاری بدید

دختر من چادرت و با اشک چشمت تر نکن

کشتی من و  با گریه ها مادر مادر مادر نکن

زهر ستم کرده اثر چشام داره تار میبینه

زینب

چشای تاریک بابات باز در و دیوار میبینه

تازه فهمیدم فاطمه ام چی کشید، روزای آخر دیگه چشماش نمیدید

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

گریه نکن بذار بابات حرف بزنه، گریه ات داره من و میکشه زینب

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

بریز میون کفنم خاک مزار مادر ُ

یاری کنید که پا بشم تو نفسای آخرم

مادرتون منتظر باید برم باید برم

دیگه لفظ عوض شد

چیزی نمودنه تا بیام فاطمه جون کنار تو

تو اومدی و سر شده زمان انتظار تو

منتظرم بیا بشین

بیا و زخمم و ببین

بذار که یاریت بکنم

تا که نیفتی رو زمین

شبیهه اون روزایی که تو بودی بین بسترت

با پر معجر میگیره اشک چشام و دخترت

دوباره به هوش اومد

وصیت کربلا رو باید بگم تا بدونند

همه برن بیرون فقط حسین و عباس بمونند

این ساعات همه نگاه میکنند به لب های مبارکش، بچه های ام البنین، موالی ما، امامان ما، صاحب اختیارای ما، بچه های حضرت زهرا سلام الله علیها نشستند، همه دارند به لب آقا نگاه میکنند، نفس به شماره افتاده، آروم فرمود:چی داره داره میگه آقا/گوش و نزدیک آوردند، دیدند آروم داره میگه:"همه برن بیرون"همه بلند شدند، فرمود:"بچه های فاطمه ام بمونند"چهار تا عزیز دوردونه های بی بی نشستند، همه اومدند بروند بیرون، زیر لب آقا فرمود:"عباس"با اشاره فرمود بمون، چه خبر میخواد بشه

ای گل نازنین من شیر بچه ی ام بنین

میخوام باهات حرف بزنم پیش برادرت بشین

امشب خود علی روضه کربلا خوند

اگه ی میخوای که شاد بشه دختر شاه عالمین

عباس من تو کربلا جون تو  و جون حسین

پسرم

وقتی چشات تیر میخوره حرف من و بیاد بیار

به جای دستات پسرم با زانوهات تیر و درآر

یاد حرف باباش افتاد عباس تیر و مابین دو کنده ی زانو، سر بالا کشید، کلاه خود از سرش افتاد، یه وقت سر عباس......

دانلود روضه شهادت امام علی (ع) 

حاج محمدرضا طاهری

 

این شبا که شب درده

شب غصه یه مرده

بگو با یتیم کوفه

که بابات بر نمی گرده

هنوز چشم براه باباست

مرگشو باور نداره

شبا تو خوابش میبینه

که روی دوشش سواره

هی میگه مادر کجاست اون بابای مهربونی که میومد منو رو دوش سوار می کرد....

بابا حیدر بابا حیدر

شب و تاریکی صحرا

کنار مزار مولا

یتیماش عزا گرفتند

یاد مادر یاد بابا

یکی قرآن، یکی خرما

یکی هم گلاب میاره

زینبم رو خاک قبرش

چند تا شاخه یاس میذاره

بابا منزلت مبارک

تو به آرزوت رسیدی

بگو چی شد موقعی که

صورت مادر رو دیدی

دل من تنگ برای

نگاهی که مهربونه

راستی بابا هنوز مادر

 قامتش از غم کمونه

بابا حیدر بابا حیدر

دارند میان از تشییع جنازه امام حسن و ابی عبدالله، دیدند از یه خرابه ای صدای آه و ناله میاد، فرمود: حسین جان بیا بریم ببینیم چه خبره، اومدند دیدند یه پیرمرد نابیناست، امام مجتبی اومد بالای سرش بابا چرا داری آه و ناله می کنی چرا داری اشک میریزی، عرضه داشت: چند شبه اون رفیق مهربونی که هر شب میومد بهم سر میزد سرم رو به بالین می گرفت درد دل باهام می کرد من درد دل می کردم. اینها شاید درد دلهایی باشه که آوردند زبون حاله گاهی وقتا می نشست باهام یه حرفهایی میزد میگفت: پیرمرد یکی بود یکی نبود یه روزی تو مدینه یه خونه رو آتیش زدند، دستای یه مرد رو غریبونه بستند، جلوی چشمش خانومش رو می زدند، وقتی وارد این خرابه می شد در و دیوار بهش سلام می کردند. امام مجتبی فرمود: پیرمرد ما الان داریم از تشییع جنازه ی اون آقا میایم، اون آقایی که میگی بابای من بود؛ اگه قراره کسی روضه بخونه من باید برات روضه بخونم، آخه جلوی چشمای من مادرم رو زمین افتاد، نذاشتم بابام بفهمه، جلوی من مادرم رو زدند، چرا این رو گفتی، اینجا چرا رفتی، میخوام بگم علی جان کارت این بود به خرابه ها می رفتی سر میزدی، خرابه نشینها رو نوازش می کردی من هم یه خرابه رو سراغ دارم، اینقدر خرابه نشین ها رو نوازش کردند، تا صداش بلند شد گفت: بابا، کجا کسی سراغ داره یه دختر بچه نیمه شب اون هم دختری که بابا از دست داده بهانه بابا بگیره، بگن سر بریده باباشو براش ببرید؛ هر کی رفته حرم این بی بی می دونه اینقدر عروسک رو ضریح ریختند یعنی آی مردم شام دختر بچه رو با عروسک آروم می کنند نه با سر بریده بابا ....

 دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

میثم مطیعی

 

بارالها تو رحیمی، بعلی بعلی

برامون زوده یتیمی، بعلی بعلی

ای خدا این دل خسته

به در خونت نشسته

حق اون فرق شکسته

 بعلی بعلی

جز تو یا رب، کی می دونه

دل بابامون چه خونه

داغ مادر بسمونه

بعلی بعلی

بوی زهرا می یاد امشب

 قرآن سر گرفته زینب

بک یا رب بک یا رب

بعلی بعلی

ای خداجون بر لب اومد

حال بابا می شه هی بد

بمحمد بمحمد

 بعلی بعلی

این امام عالمینِ

 فاتح بدر و حنینِ

بالحسین بالحسینِ

 بعلی بعلی

بعد تو وای از جسارت

 خیمه هامون می شه غارت

می ره زینب به اسارت

 بعلی بعلی

دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

حسن خلج

 

باز امشب منادی کوفه

از امامی غریب می خواند

گوشه خانه بانویی تنها

ذکر امن یجیب می خواند

آه بابا به صورتت اصلا

درد و زخم و ورم نمی آید

چه کنم با شکاف زخم سرت

هر چه کردم به هم نمی آید

زینب جان اینکه یه زخمه، پس کربلا میخوای چکار کنی، شمشیردار با شمشیر، نیزه دار با نیزه...

درد دارم بسی و با دردت

باعث درد دیگرم شده ای

ماه ابرو شکسته بابا جان

چقدر شکل مادرم شده ای

دیشب از غصه تا سحر بابا

خواب دیدم و گریه ها کردم

از همان بقچه ای که مادر داد

کفنی باز دست و پا کردم

کاملا از نگاه تو پیداست

کَنده ای دل، مسافری انگار

گر شما می روی برو اما 

 پیش ما راه چاره ای بگذار

کودکانی که نانشان دادی

روزگاری بزرگ می گردند

بنویسند نامه اما بعد 

بی وفا عین گرگ می گردند

یا کشاورز گشته و آن روز

همه افراد خیزران کارند

یا که آهنگری شده آنجا

تیرهای سه شعبه می آرند

آه از شهر نامحرمها

از غم و داغ از مصیبت و هجران

آه ای وای از آن سواران و

نعل هایی که می دهد جولان

علت اینکه گفت: عباس بنشین کجا میری، علت اینه حجت خدا حسابش با قمر بنی هاشم متفاوته، عباس شاید حسین مجبور باشه لب از لب باز نکنه، همونجوری که من مجبور شدم بنشینم تماشا کنم فاطمه ام بره پشت در، اما حساب ما جداست، عباس تو ماموری، تو فقط دور و بر زینب باش حواست به زینب باشه، فرمودند: تو سهم منی تو کربلا عباس، اما عباس تو عباسی. کلی نقشه کشیده بود برای خودش، شب عاشورا نشسته داره شمشیر تیز میکنه، فردا نشونتون میدم پسر علی کیه... چه فردایی شد، کار به کجا رسید، عباس باید از بالای نیزه نگاه کنه، بچه های ابی عبدالله هر کدوم یه طرف فرار می کنن، زن های حرم دامنها شعله ور، هر کدوم به یه سمتی فرار می کنن، یکی صدا میزنه وا محمدا یکی صدا میزنه وا علیا، خانم کوچولو دامنش آتیش بگیره عباس ببینه......

 دانلود روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به کربلا

حاج سعید حدادیان

 

چی میشه گذشته ها رو نبینی

هیچی رو به روی بنده ات نیاری

چی میشه یه بار برای همیشه

دستمو تو دست مهدی بذاری

الهی العفو

مردم کوفه به هم خبر میدن

چشمای مولا دیگه وا نمیشه

مرحمی برای مولا بهتر از

دیدن فاطمه پیدا نمیشه

زینب بالا سرشه، هر وقت زخم وا میکنه با اشک های چشمش زخم میشوره، وقتی به سر بابا نگاه کرد یه منظره یادش اومد..

یاد اون شب که تو شهر مدینه

سرتو به روی دیوار کوبیدی

کسی از حال دلت خبر نداشت

به منم نگفتی بابا چی دیدی

فقط وقتی اسما پرسید، آقا جان جلوی بچه ها اینجوری گریه نکن دق می کنن، آقاجان به ما گفتی گریه نکنیم، خودت چرا ناله میزنی؟ اسما حالا معلوم شد چرا گفت از زیر پیراهن غسلش بدم، اسما گریه ام از اینه، زهرا دردهای دلش رو به من علی هم نگفت، همین الان دستم به بازوی ورم کرده زهرا خورد. اگر کسی مادرش یا همسرش بیمارستانه مریضه، زیاد سوال نکنید ازش. انگار امام صادق (ع) نمیخواست مو شکافی بشه، گفتند: آقا چی شد مادرت هجده سالگی از دنیا رفت؟ فرمود:"دستش درد می کرد". آقا جان کسی از دست درد از دنیا نمیره، بگو نمیخوام بگم چی شد، بی بی با دست کمر علی رو گرفته باشه سر بالاست دست پایینه، اگه بخوان به دست بزنن... مگه میشه فقط به دست بخوره، سر، صورت، پهلو، هجده ساله همین جوری از دنیا نمیره، یه خبرایی بوده تو کوچه، سادات مادرتون رو تنها گیر آوردند، غریب گیر آوردند، دست علی رو بسته دیدند، زدند. دستش درد می کرد، برید بپرسید کسی از دست درد نمی میره. علی هم نگفت، سوال کرد ته کار رو گفت، گفت دستم به بازو رسیده و الا وقتی باز کرد این روسری رو، دو سه ماه بود این روسری رو جلو علی وا نمی کرد، وقتی وا کرد شاید تازه معلوم شد چقدر از موها سوخته بود شاید جای سیلی رو دید.

دانلود روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س)http://s4.picofile.com/file/7865707953/download_2.gif

 

حاج حسن خلج

 

ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا

برا داغ روی قلبش، از غم فراق زهرا

دیگه تیر آخره حضرت زهرا سلام الله علیها، روایت میگه:آخرین كسی كه شفاعت میكنه، خانم زهرا سلام الله علیهاست، دیگه میاد جارو میكنه كف محشر رو، دیگه اونی هم كه امام حسین نبردتش دیگه، خیلی جامونده ها، من و توییم دیگه، ان شاءالله ما میمونیم،  تا زهرا سلام الله علیها بیاد ما رو ببره

یكی دو تا كه نبوده، غم و غضه های حیدر

غم محسن، غم زهرا، غصه ی مرگ پیمبر

غصه ی در شكسته، غصه ی خونه ی سوخته

مرد پست بی حیایی، كه در و به سینه دوخته

ریختن تو خونه، یكی دوتا نه،  فاطمه، پشت در افتاده، خاك به دهنم، بعضی ها می گن، در كنده شد، افتاد رو زهرا سلام الله علیها، خونه ی علی كه خونه ی من و تو نبوده، راهی نبوده، مجور بودن پاشون رو بذارن رو در، ریسمان انداختن گردن علی، كشون، كشون دارن میبرن، علی رسید بالای سر فاطمه، صحنه چی بوده؟ عبا رو از دوش برداشت، انداخت رو فاطمه.....عباس كجا بودی، كاش بودی، كاشكی میومدی، تو حسابت با حسین علیه السلام فرق میكنه، با حسن، كاشكی بودی شمشیر رو میكشیدی،

مرتضی رفت و تموم شد، غصه هاش ولی امشب

آخر دردهای حیدر،  اول غصه ی زینب

حالا این زینب و نخل غم كه میزنه شكوفه

حالا این زینب و این سنگای بی حیای كوفه

كار زینب شروع شد، زینب جان آماده ای؟

زینب و داغ برادر، زینب فراغ دلبر

زینب و رخت اسیری، چی بگم الله اكبر

پیش چشماش كه دو دریاست

گل یاس و تیغه ی داس

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، می فرمایند ، شهادت حق ماست. اما اونی كه امام زمان رو می سوزونه اینه،

گل یاس و تیغه ی داس

آسمون كاشكی خرابشی

زنجیر و ناموس عباس

میشه همچین چیزی؟بالا نیزه تماشا كنه، غل و زنجیر بندازن، دست و بازوی زینب رو ببندن... 

روضه شهادت امام علی (ع) - ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا - حاج حسن خلج

حاج مهدی سلحشور

 

یه وقت امیرالمؤمنین علیه السلام با سختی لبانش رو حركت داد، فرمود:  بچه هام رو بگین بیان، كنار بسترم، باهاشون كار دارم، حسن اومد، حسین اومد، زینبین اومدند، اصبق بن نباته میگه:  وقتی اومدم آقام رو دیدم، گفتم ای كاش كور شده بودم، یه دستمال زردی به سر امیرالمؤمنین علیه السلام بسته بودن، معلوم نبود، دستمال زردتره یا صورت علی، "راحت ناله بزنید امشب باباتون رو جواب كردن" وقتی بچه ها سماجت داشته باشید، هر چی گفتن:  همتون برید، امیرالمؤمنین علیه السلام ممنوع الملاقاته، دیدن اصبق بن نباته، پشت در خونه نشسته، زانوهاش رو بغل گرفته، نمی ره، امام حسن علیه السلام اومد گفت: اصبق مگه نگفتم بری، گفت: آقا می خوام برم، اما دلم جامونده اینجا، پاهام دیگه منو نمی كشونه از اینجا برم، من بابام و میخوام، تا علی رو نبینم دلم آروم نمیشه، اجازه گرفت برا اصبق،  اصبق بیاد به عیادت امیرالمؤمنین علیه السلام، امشب عرضم اینه سماجت كنید، در رو به روتون باز كنن، جمله ی شهدا رو فراموش نكنیم، اینقدر با عشق می گفتند، جوابم گرفتند.

آنقدر در میزنم این خونه رو آقام آقام

تا ببینم روی صاحب خونه رو آقام آقام

همه رو كه بیرون كرد، فرمود: بچه هام كنار بسترم باشند، حسنین و زینبین دور بستر بابا حلقه زدند، یه وقت امیرالمؤمنین علیه السلام چشم های بی رمق خودش رو حركت داد، دور و بر خودش رو نگاه كرد،  فرمود: پس عباس كجاست، اومدند بیرون دیدن عباس سر به دیوار گذاشته، های های داره گریه میكنه، سئوال كردند امیرالمؤمنین علیه السلام،  سراغ شمارو داره میگیره، مگه نمیآیید كنار بستر، گفت: می خوام بیام، اما ادب میكنم، اینها كه دور بستر حلقه زدن، همه مادرشون فاطمه سلام الله علیها است، اما مادر من ام البنینه، من كجا و بچه های فاطمه سلام الله علیها كجا؟ "امشب هركی آروم باشه خودش ضرر كرده، ناله زنها یه شأن دیگه دارن اون بالا"معالی السبطین مینویسه: تا عباس اومد كنار امیرالمؤمنین علیه السلام، زینب رو كرد به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشت باباجان، یه نگاه خاص و ویژه به زینبت داشتی، هر وقت می خواستیم بریم سر قبر پیغمبر صلوات الله علیه، یكی رو جلو جلو میفرستادی، شمع های بین راه رو خاموش كنند، كسی قد و قامت زینب رو نبینه، شما جلو جلو میرفتی، یه داداشم سمت راست، یكی سمت چپ، مثل نگینی حلقه وجود من رو در بر میگرفتید، یكی از داداشهام رو موظف كنید، شما بفرمایید، من كنیز اینها هستم ، اینها امام من هستند، یكی از اینها مؤظف باشه كنارم باشه، هوای من رو داشته باشه، مسافرتی، كاری،  امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هركدوم رو بگی، من خودم بهش میگم، یه نگاهی كرد به چهره مبارك امام حسن و امام حسین علیهم السلام، عرضه داشت اینها امام من هستند، به اینها كه چیزی نمی تونم بگم، نگاه زینب گره خورد به نگاه عباس علیه السلام، عرضه داشت: اگه اجازه بدید عباس كنارم باشه، امیرالمؤمنین علیه السلام با همون صدای كم جوهر،  صدا زد عباسم بیا جلو، عباس كه جلو اومد دست، زینب رو گذاشت تو دست عباس، صدا زد عباس جان،  هذه ودیعتی منی علیه، این امانت من پیش توست، هوای این امانت رو داشته باش، میدونی كی زینب یاد این حرف اوفتاد، وقتی زن و بچه رو اومد سوار بر ناقه كنه، یه نگاهی كرد سمت علقمه، گفت:  عباس جان این امانت رو داری به كی میسپری می ری؟ببین یه مشت حرامزاده دور محمل زینب..........

روضه شهادت امام علی (ع) - آنقدر در میزنم این خونه رو - حاج مهدی سلحشور 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2071
    کل نظرات : 170
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 22
    تعداد اعضا : 272
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,809
    بازديد ديروز : 4,427
    بازديد کننده امروز : 679
    بازديد کننده ديروز : 1669
    گوگل امروز : 682
    گوگل ديروز: 1873
    بازديد هفته : 15,535
    بازديد ماه : 203,940
    بازديد سال : 1,461,259
    بازديد کلي : 6,133,082
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.210.67
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید