loading...

آئین مستان

حضرت علی اکبر (ع)

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مقتل امام حسن عسکری علیه‌السّلام ‌ 7 1905 aboozar
مقتل امام رضا علیه‌السّلام 9 1580 aboozar
مقتل امام حسن مجتبی علیه‌السّلام 9 1082 aboozar
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) 0 646 aboozar
مواعظ مهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ساعات پایانی عمر 0 582 aboozar
متن مقتل ---- زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین 0 557 aboozar
عسکری صحیح است یا عسگری؟ 0 3451 aboozar
متن مقتل حضرت رقیه (س) 1 6568 aboozar
خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه 0 2792 aboozar
متن مقتل امام سجاد (علیه السلام) 3 3593 aboozar
حاج محمدباقر منصوری مداح اهل بیت (ع) درگذشت. 0 3184 aboozar
نیازها و بایدهای هیئت داری در کلام رهبری 10 3417 aboozar
کلاس مداحی حاج میثم مطیعی برای نوجوانان 0 4092 aboozar
احادیث درمورد ایام عزاداری 1 3532 aboozar
متن مقتل معتبر حضرت زهرا (س) 9 7075 aboozar
چرا نام پدر میثم مطیعی در لیست ترور منافقین قرار گرفت؟ 0 4900 aboozar
حاج غلامرضا سازگار:دوست دارم درحال ذکر اباعبدالله الحسین(ع) از دنیا بروم 0 5842 aboozar
توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان 0 4324 aboozar
کتاب مقتلی که دکتر میثم مطیعی در حال ترجمه آن است 0 5493 aboozar
دعای پایان ماه صفر 0 4131 aboozar
خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 968 زمان : نظرات (0)

 

ماه ملک منظرم علی ، ای پسر بالا بلندم

مه پاره لیلا تویی ، ای دلبر گیسو کمندم

آهسته تر ببینمت  جوونیِ رفته زِ دستم

داری میریُ بعد تو  خزون میشه تموم هستم

بزار ببینم بازم چشاتُ

غروب تو میکشه باباتُ

اذون بگو بشنوم صداتُ

یا علی پیغمبر لشکرم

میکشه داغت منو اکبرم

وای .. ولدی ولدی ولدی علی ..

لعن الله قوما قتلوك يا ولدي!.. فقد استرحت من هم الدنيا وغمها ..

پاشو بببین خورشیدِ من

لشگر داره به من میخنده

بمیره بابا  لخته خون

حلقِ تو رو داره میبنده

پهلویِ تو زخمی شده داغت شده شبیه زهرا

میام پیشت رو زانوهام پیر کرد منو داغ تو بابا

بردن تو چاره ایی نداره

گفتم اباالفضل عبا بیاره

برداره این جسم پاره پاره ..

امام سجاد از این جا به بعد ضه رو نقل میکنه .. میگه دیدم تو خیمه ها ولوله شد .. پردۀ خیمه رو بالا زدم دیدم جلو  بابام داره میاد ، عمه م زیر بغل هاشُ گرفته .. چه خبره ، چیشده؟.. دیدم پشت سرش جوونایِ بنی هاشم دور یه عبا رو گرفتن یه بدن پاره پاره رو دارن میارن .. ای حسین ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 547 زمان : نظرات (0)

 

شرر فِتاده به جانِ خیمه

زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا

خاتمُ النبیایِ بابا

میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا

که تشنه لب ز خیمه ها

روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

صدایت آمد  حرم بهم ریخت

به خاک صحرا  صِنوبرم ریخت

بشنود عالم این خبر را

که نیزه میکشد پسر را

هلهله میکشد پدر را ، علیِ اکبر ..

شبیه مرتضی علی

جوان خوش صدا علی

صدا بزن مرا علی علی علی

وای علیِ اکبرم ..

چه ها زِ داغت به روزم آمد

تنت که جمع شد عبا کم آمد

هرچه زِ هر طرف میارم

در برِ هم که میگذارم

تکه به تکه میشمارند ، علیِ اکبر ..

کنار نعش اکبرم

رسد ز خیمه خواهرم

که جان ز غم به در برم ، علیِ اکبر ..

وای علیِ اکبرم ..

شرر فِتاده به جانِ خیمه

زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا

خاتمُ النبیایِ بابا

میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا

که تشنه لب ز خیمه ها

روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 1066 زمان : نظرات (0)

 

حسین جان شب علی اکبرِ .. میگن همه کارایِ پدر دست پسر بزرگه .. میدونی چقدر علی اکبر مودب بود مقابل باباش؟ آی جوونایی که امشب گرۀ دلتون باز نشد زود نیت کنید بگید ما امشب میریم دستُ پای باباهامونُ می بوسیم بزار بابات تعجب کنه بگه چرا اینجوری میکنی بگو اخه رفتم فهمیدم اقام علی اکبر دوست داره پسر نوکر باباش باشه منم میخوام نوکرت باشم .. بگو اگه بابا من باهات بلند حرف زدم غلط کردم ..

غلط کردم!!!کیه مثل بابای من و تو که نون حلال به بچه اش بده؟ نون حلال و شیر پاکِ که تو میگی صلی الله علیک یا عبدالله دلت میلرزه

اونایی هم که مادر ندارن ، بابا ندارن خدا رحمتشون کنه ..

به من گفته پسر اگه میخوای سربلند باشی باید غلام حسین باشی.. ما همه امشب اومدیم بگیم يا علی اکبر! حلقه به‌گوشمون کن در خونت.. روضه بخونمُ از همه التماسِ دعا .. فرمود بهترین لحظه برا یه بابا اون لحظه ای که جوونشُ میبینه داره راه میره جلوش .. بهترین لحظه برا پدر و مادر همین لحظه ست که به همه نشون میده میگه این پسر منه ببینید این نوکر حسینِ ..

امام صادق علیه السلام فرمود بهترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که میبینه جوونش جلوش راه میره ، قد میکشه .. گفتند آقا بدترین لحظه چه لحظه ایه؟ فرمود اون لحظه ای که بابا خودش بچه شو تو قبر بذاره .. بدترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که دست و پا زدن بچه شو ببینه .. اینا همه برات مقدمه بوده روضه زیاد شنیدی میخوام زودی روضه بخونم

ای عصایِ پیریِ بابا بلند شو

از جا به خاطرِ دل لیلا بلند شو

تا در کنار پیکر تو جان نداده ام

آرام جانم از دلِ صحرا بلند شو

ای با ادب به مویِ سپیدم نگاه کن

روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

یعقوبِ دل شکسته به بالینت آمده

ای یوسف مقطع الاعضاء بلند شو

از باب امر نیست عزیزِ دلم ببین

بابات دارد از تو تمنا میکند بلند شو

فکری برای آبرویم کن غیورِ من

ای پاسدار زینب کبری بلند شو

آیینه داره مادر پهلو شکسته ام

چه بر سر تو آمده زهرا...بلند شو

همه پدرایِ شهدا فیض ببرن .. یادتون میاد اون شبی که پسرتون خواست بره جبهه؟ آخرین بار مادرا میگن یادمونه بچمون چی میگفت هی به قد و بالاش نگاه میکردیم چند قدم میرفت برمی گشت میگفت مادر حلالم کن ..

همچین که اومد گفت بابا اجازه بده برم میدان ؛ فرمود برو علی جانم اما قبل رفتنت برو تو خیمه با خواهرات وداع کن .. اومد تو خیمۀ زینب (اجازه بدیدزبانِ حال بگم ..) خواهراش دورشُ گرفتند هی میگه عمه قربونت بره مواظب خودت باش عزیز دلم .. خواهراش دورشو گرفتند سکینه میگه مراقب خودت باش داداش جان .. یه دختر سه ساله میگه داداش نکنه ما رو تو این بیابون تنها بزاری .. آماده شد از زیر قرآن ردش کردن .. همچین که سوار شد اومد بره یهو دیدن اباعبدالله صدا زد پسرم صبرکن ؛ فرمود بله بابا گفت حالا که داری میری پیاده شو چند قدم جلو من راه برو خوب قد و بالاتُ ببینم.. بوی دل سوخته ای میاد .. امشب چه خبره؟ کربلایی ها ، علی اکبر رفت میدان ..

تا نظر بر قد و بالای رسایت کردم

سوختم از دل پر درد دعایت کردم

جنگ نمایانی کرد جیگرش داره میسوزه .. برگشت جلو خیمه صدا زد بابا جیگرم داره میسوزه ابی عبدالله زبان رو دهان علی گذاشت یعنی بابا تو تشنه ای من از تو تشنه ترم .. دوباره رفت تو دل میدون زد با همه فرق میکنه علی اکبر...

دیدن دیگه نمیتونن حریفش بشن مثل باباش حسین ، مثل پدر بزرگش علی ، مثل عموش امام حسن ، زد تو دلِ دشمن همونجا کوچه باز کردند.. من امشب آروم میگم ببینم کیه که میتونه جلوی خودشو نگه داره ..

همچین که زد تو دل دشمن یه نانجیبی شمشیر به فرقش زد .. یکی نیزه به پهلوش زد .. این اسب جنگ دیده است تعلیم دیده است میدونه وقتی سوار دستشُ دور گردن بندازه یعنی باید برگرده به سمت خیمه ها .. همچین که دستشو انداخت دور گردن عقاب ، خون از سر علی ریخت جلو چشم اسبُ گرفت .. عوض اینکه بره سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن .. یه وقت حسین نگاه کرد دید شمشیرا بالا میاد .. هی میگفت وای پسرم .. از خیمه میگن ابی عبدالله چنان دوید هی میخورد زمین بلند میشد .. هی میگفت ولدی .. وقتی اومد کنار علی دید علی داره پاهاشو رو خاکا میکشه ..

شد شب هشتمُ بسه صبوری

 امشب آخه شکسته شد غروری

سوال من اینه علی اکبر

قطعه به قطعه شد تنش چجوری؟

سواله من اینه چطور شهید شد؟

که تا حسین رسید نا امید شد؟

مگه چی دید اونجا که تو یه لحظه

محاسنِ حسین همه سفید شد؟

می میرم از همین حالت اربابمونُ ببین

تا جسم اکبرش با زانوهاش هی میخوره زمین

بلنده هق هقش می میرم از همین

یه داغ تو دلِ حسین نهفته

به هیشکی حتی خواهرش نگفته

هر عضوی رو بر میداره میبوسه

یه عضو دیگه رویِ زمین میوفته

حسین ..

صورت رو صورت علی گذاشت ، همه دارن هلهله میکنن .. یه مرتبه حس کرد یه دست مهربون رو شونشه یه نگاه کرد دید خواهرش زینبه .. اگه اهل روضه ای فقط همینُ میگمُ بس .. تنها کشته ای که پای ناموسِ حسینُ وسط میدون باز کرد ، علی اکبر بود .. یه وقت صدا زد علی جان بلند شو ببین عمه اومده ، نامحرما هم دارن میان .. حسین ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 576 زمان : نظرات (0)

 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد

کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

فالِ من یوسف گم گشته اگر می آمد

 با دل مردۀ من کار مسیحا میکرد

گرچه پروۀ اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا میکرد

کاش می آمد و  یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد

شب هشتم وسط روضۀ ارباً ارباً

گریه بر تشنگیِ اکبرِ لیلا میکرد

من یقین دارم اگر کرببلا داشت حضور

بر سرِ نعش علی یاریِ بابا میکرد

یاکه در هلهلۀ آن همه نامحرم هرز

مهدیِ ما کمک زینب کبری میکرد ...

نوبتِ رزم شیرمردان شد

از سرِ خیمه ها پناهی رفت

روبه میدان جنگ با هیبت

 پسر شاه ، مثلِ شاهی رفت

باد تابی به زلفِ او انداخت

دست در گردنِ عمو انداخت

بغضِ غم پنجه در گلو انداخت

پیش چشمانِ ماه ماهی رفت

اباالفضل داره بدرقش میکنه .. برو عموجانم ..

تا علی اکبر تو خیمه بود حرف از غربت نبود .. چون تمامُ کمال مثل پیغمبر بود ؛ حضورِ پیغمبر رو حس میکردن .. هیچ کسی حرف از غربت نمیزد. همچین که گفت من برم میدان ابی عبدالله یه لحظه معطلش نکرد ، فرمود برو.. تا اومد بره یهو عمه ها دورشُ گرفتن.. ارحم غُربَتنا .. رحم کن به غریبیِ ما ، کجا داری میری .. ابی عبدالله دید به دادش نرسه نمیتونه علی اکبر بره .. از کنارِ زینب جدا میشه ، ام کلثوم میگیرش ، ام کلثوم رهاش میکنه حضرت سکینه میاد ، حضرت جلو اومد فرمود رهاش کنید .. فإنه ممسوس في ذات الله .. این غرق در ذات خداست بزارید بره..

ای به قربانِ رویِ زیبایت

اندکی صبر کن که بابایت

خیره مانده به قد و بالایت

پدرش تا کشید آهی رفت

*هیچ شهیدی رو نداریم ابی عبدالله این کارو کرده باشه .. دیدن دنبالِ علی اکبر ‌.. (خودش گفت برو یه لحظه ام معطلش نکرد..) اما دیدن دنبال مرکبش حسین داره میدوه .. محاسن سفیدُ تویِ دست گرفته.. تمام صورت غرقِ اشکِ .. خدا شاهد باش کسی رو دارم به میدان میفرستم أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك ..

ابی عبدالله اولین گریه کنه علی اکبرِ ..

أشبهُ النّاس به پیغمبر گفت

رو به دها هزار لشکر گفت

نعره ای زد انابن حیدر گفت

رنگ از صورتِ سپاهی رفت

دست پروردۀ یلی هستم

خسته ‌و تشنه ام ولی هستم

من علی وارث علی هستم

هر که از ترس سمت راهی رفت

تا علی اومد تو میدان پیرمردا که پیغمبرُ درک کرده بودن گفتن این پیغمبرِ وارد میدان شده .. ما با پیغمبر جنگ نداریم.. اما تا گفت أنَا عَليّ بن الحسين بن علي نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي.. اونایی که کینه از امیرالمومنین تو دلشون بود گفتن اسمش علیِ اَمونش ندین..

رقص شمشیرِ او تماشایست

ساخت از خون کشته دریایی

میرود مثل باد هر جایی

گه یمینُ یسار گاهی رفت

با هر آنچه که میرسید زدند

چون علی بود پس ندید زدن

بر سرش ضربه ای شدید زدن

چشم هایِ علی سیاهی رفت

آه از آنچه ضربه با وی کرد

اسب را سمتِ خیمه ها هی کرد

قسمتی از مسیر را طی کرد

اسب در  راه اشتباهی رفت

دست گردن اسب انداخته ..خون فرق علی اومد رو چشمایِ اسبُ گرفت .. جایی رو ندید ..

گلۀ گرگ ها به دنبالش

گفتنی نیست حال و احوالش

غرق خون است یال و کوپالش

یوسف این بار در چه چاهی رفت

قلم افتاد و طاقت از کف داد

صحنه ای پیش او مُجسم شد

زیر بار نوشتنِ این غم

قامت استوارِ او خم شد

نیزه داران چه زود می آیند

عده ای با عمود می آیند

تیغ ها هی فرود می آیند

نوبتِ سنگ و چوب ها هم شد

وای من وِلوِله ست دور و برش

جنگ یا هروله است دور و ورش

چقدر حرمله است دور و ورش

غرق در تیر سبط خاتم شد

چهره ای چون رخش ملیح نبود

یک نفر مثل او ذبیح نبود

به عمویش حسن شبیه نبود

بس که تیرش زدن کم کم شد

کربلا دشت هایِ غم سر بود

پر گل برگ هایِ پرپر بود

آسمان و زمین معطل بود

ارباً ارباً ذبیح اعظم شد

مرحوم شیخ رضا سراج بالای منبر شب هشتم ، گفت میخوای معنی ارباً ارباً رو بفهمی تسبیحشُ پاره کرد ریخت وسط جمعیت .. گفت حالا برید جمع کنید میتونید پیدا کنی همه رو ..

ابی عبدالله هی تو دشت نگاه میکنه هرگوشه یه عضوی از بدنِ علی افتاده ..

مرحوم شیخ حر عاملی نوشته ابی عبدالله صدایِ علی رو شنید با عجله خودشو رسوند .. تا شنید يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ .. روایت میگن رنگ از صورت حسین(ع) پرید تا رسید به بدن از اسب پیاده شد حالا همه دورش حلقه زدن دارن میبینن .. حسین چطور میخواد بره به سمت جونش .. همچین یه قدم اومد برداره خورد زمین .. دیدن دو زانو دو زانو داره میاد.. هی صدامیزنه .. ولدی .. پسرم ..

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه ایشون میفرمود ابی عبدالله صورتشو نزدیکِ صورت علی کرد .. وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ .. صورتشو چسبوند به صورت علی میخواست ببینه نفس میکشه یا نه .. دید نه نفس نمیکشه .. دهان پر از خونِ .. دست کرد خون هارو از دهان بیرون میکشید .. عمۀ سادات داره این منظره رو میبینه تا دید حسین خورد رو زمین :

تک و تنها دوید صحرا را

پُر کند تا که جایِ لیلا را

با پسر کشته دید بابا را

حفظ جانِ ولی مقدم شد

ازدحام و صف است واویلا

صوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا

دشمنت شادمان از این غم شد

حسین ...

حارث بن عبداللّه هَمدانی میگه با امیرالمومنین تو کوچه هایِ کوفه داشتیم قدم میزدیم یه دفعه دیدم رنگ صورتِ امیرالمومنین پرید .. اشک تو چشاش حلقه زد گفتم آقاجان چیشده قربونت برم .. فرمود حارص چشمم خورد به قاتلِ علی اکبر .. چشمش خورد به قاتل شروع کرد اشک ریختن .. حالا ببین ابی عبدالله میون این همه قاتل ایستاده ..

حضرت زینب (س) از کربلا تا شام ، دیگه محملی ام نیست سوار ناقه هایِ عریان این ورو نگاه میکرد میدید شمر و خولی و ساربان .. این ورو نگاه میکرد یه عده قاتلِ دیگه .. دیدنِ قاتل سخته .. نگو چرا امام حسن (ع) وقتی اون نانجیبُ تو کوچه میدید میرفت یه گوشه کز میکرد میگفت خودم دیدم این نانجیب چطور مادرم رو زد ...

واویلا ..

کجایی جونم کجایی که دیره

الهی که بابایِ پیرت بمیره

نشونیتُ از تیر و از نیزه نگیره

واویلا ..

اینا که رو خاکِ تن یه جوانه

که ریخته مثه تسبیح دونه به دونه

میترسم یه تیکه ت علی جا بمونه

*عبا رو پهن کرد روی زمین :

جوانان بنی هاشم بیایید ..

آقا این روضه عبا ، یه دنیا روضه ست این عبا خیلی جاها به کار اومد .. پیغمبر رو بدنِ حمزه کشید خواهرش صفیه نبینه .. امیرالمومنین از همه بدتر اینجاست پشت در تا اومد بره دید زهرا با اون وضع افتاده عباشُ انداخت رو خانم ..*

تنت قطعه قطعه تنت ارباً ارباً

پس از تو عزیزم دیگه اُف بدنیا

تا محشر آتیشه غمت کم نمیشه

چیکار کرده نیزه ، تنت جمع  نمیشه

علی جان ...علی جان ...

واویلا ..

صدا ناله هات قلبمُ از جا کنده

میبینی صدا خنده هاشون بلنده

چجور چشم بازت رو بابا ببنده ؟..

واویلا ..

چجوری باید پیکرت رو تکون داد؟

باید صد دفعه تویِ این روضه جون داد

آخه به من عمه راه حرم رو نشون داد

جونا رسیدن به تشیع جنازه

داره میریزه از عبا خونِ تازه

ببین عمه با مشت میکوبه به سینه

میگه کاش رقیه تنت رو نبینه ..

علی جان ...علی جان ...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 835 زمان : نظرات (0)

 

پاشو علی اکبرم قلب من آروم بگیره

بابای پیرت پسرم اگه نباشی میمیره

راستی مؤذن حرم صداتو یادم نمیره

قربون تحریر صدات پاشو بازم اذون بگو

بازم یه بابا به منه خسته ی نیمه جون بگو

بدون من کجا میری کجای آسمون بگو

فکر نمیکردم اینجوری بی بال و پر شی

باید میموندی عصای دست پدر شی

میخوام بغل بگیرمت ولی میترسم

تورو بغل کنم از این پاشیده تر شی

علی اکبرم نرو ، نمیشه باورم نرو

 واویلتا واویلتا ...

گریه های رقیه رو میشه فراموش نکنی

با رفتنت چراغ این حرم رو خاموش نکنی

دق میکنم اگه به این سوز دلم گوش نکنی

پاشو بیا و غربت خیمه ی زن ها رو ببین

اشکای روی صورت این مرد تنها رو ببین

دور و برم کف میزنن این کف زدن ها رو ببین

فکر نمیکردم من بیام نتونی پاشی

تو اِرباً اِربا بشی و از هم جدا شی

فکر نمیکردم صورتت به هم بریزه

دیدمت و گفتم شاید خودت نباشی

نشناختنت گل پسرم ، چه خاکی ریختم به سرم

 واویلتا واویلتا ...

رفتی و دیگه کاری از دست منم برنمیاد

فرق سرت دوتا شده خون از سرت رفته زیاد

نیزه به پهلوت زدن و نیزه امونت نمیداد

خواهرم اومده ببین اومده با چشای تر

پاشو واسم یه کاری کن آبروی منو بخر

دستای عمه رو بگیر دوباره تا حرم ببر

فکر نمیکردی عمه رو اینجا ببینی

یه روزی اونو بین نامردا ببینی

یه روزی هم میاد که از بالای نیزه

عمه رو تو بازار شام تنها ببینی

تورو به جون خواهرم ، بمون علی اکبرم

 واویلتا واویلتا ...



 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 709 زمان : نظرات (0)

 

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی

ای سر نگاه کن که به دامان کیستی

از پینه‌ی میان دو ابروی خود مپرس

از دل سوال کن که مسلمان کیستی

کسی که مسلمون و بچه شیعه س دعا کنه از امام زمان بخواد .. اگه تو خونه گیر داره ، اگه حجابش خانواده مشکل داره ، اگر معاملاتش مشکل داره .. بین روضه با آقا حرف بزن .. آشیخ مهدی سراج میگفت این روضه های صبح خیلی بهتر از شبِ ؛ گفتیم آقا چرا ؟! گفت یه چند ساعتی میخوابن همه یه چند ساعتی گناه نمیکنه بهتر میفهمه دینُ ..

دل خانه‌ی علیست مده خانه را به غیر

سلمان از آن اوست تو سلمان کیستی؟!

دنیا مصاف روزُ شب و حقُ باطل است

در این میانه گوش به فرمان کیستی

یا صاحب الزمان زِکه پرسم نشانه ات

یوسف ، اسیر غربت زندان کسیتی؟!

باز این چه شورش ست که از داغِ جد توست

در سیل اشک سر به گریبان کیستی

ای میزبان مجلس سوگِ محرمش

در بزم روضه هاش تو مهمان کیستی

میپرسم از زیارت ناحیه روز و شب

گریان چیستی و پریشان کیستی

از آب هم مضایغه کردند کوفیان

آه ای فرات تا ابد عطشان کیستی

زینب رسیده بود به گودال قتلگاه

در خون و خاک پیکر عریان کیستی

قبل از فرود آمدن ای چوب خیزران

از خود بپرس بر لبُ دندان کیستی

یا به جایی خبر مرگِ پسر را نبرید

یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

آخه امام صادق فرمود به زبون خودتون روضه بخونید

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید

رویِ زانو اگر افتاد شکایت نکنید

رمقی نیست تکانی بدهید پایش را

پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

نکند ناله که زد تن برایش بزنید

جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

آی مردم جگرِ سینه زنان غم دارد

غم سنگین شبِ هشت محرم دارد

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید

ولدی گفت نشستُ ز جگر ناله کشید

تو مقتل ابن مقرم نقل کرده اونجا میگه ابی‌عبدالله وقتی رسید بالاسرِ علی اکبر فزع کرد .. یعنی هی داد میزد ولدی ..

ای جوان مرگ که مشغولِ عبادات خودی

پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی؟!

دید یه تقلایی داره میکنه داره تقلا میکنه که انگار نفسش بالا نمیاد حضرت بغلش کرد با انگشت انداخت تو دهنش لخته‌ی خونُ که در آوورد روایت میگه یه شیهه ای کشید .. راحت شد .. سرشُ گذاشت رو سینه ش یه وقت دید یکی میگه پاشو ، پاشو همه‌ی لشکر دارن هلهله میکنن .. دارن همه میخندن .. دید اصلا ابی‌عبدالله انگار توی این عالم نیست گفت پاشو وگرنه موهامُ سر برهنه میکنم .. نمیدونم چیشد یهو ابی‌عبدالله پاشد حرف ورقش برگشت ، صدا زد جوانان بنی هاشم بیایید ..

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است

نیستی و همه دشت پیمبر شده است

زرهت حرز علی داشت دریدند چرا

گرگ ها چنگ به رویِ تو کشیدند چرا

داغ سنگین تو را شانه به تاب نداشت

تشنه بودی پدرِ تشنه‌ی تو آب نداشت

سنگ پرتاب شده سمت تو خورده به سرم

پهلویت را که دریدند در آمد پدرم

نیزه نگذاشت که آه تو پایان برسد

جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن

رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

 

 

تعداد صفحات : 14

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3320
  • کل نظرات : 204
  • افراد آنلاین : 32
  • تعداد اعضا : 339
  • آی پی امروز : 404
  • آی پی دیروز : 947
  • بازدید امروز : 7,245
  • باردید دیروز : 11,454
  • گوگل امروز : 78
  • گوگل دیروز : 394
  • بازدید هفته : 7,245
  • بازدید ماه : 291,124
  • بازدید سال : 575,314
  • بازدید کلی : 19,081,142