loading...

آئین مستان

متن روضه شب هشتم محرم علی اکبر,متن روضه شب هشتم محرم,علی اکبر,متن روضه علی اکبر,شب هشتم محرم,روضه شب هشتم محرم علی اکبر,روضه شب هشتم محرم,روضه علی اکبر,

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مقتل امام حسن عسکری علیه‌السّلام ‌ 7 1905 aboozar
مقتل امام رضا علیه‌السّلام 9 1581 aboozar
مقتل امام حسن مجتبی علیه‌السّلام 9 1082 aboozar
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) 0 646 aboozar
مواعظ مهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ساعات پایانی عمر 0 583 aboozar
متن مقتل ---- زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین 0 557 aboozar
عسکری صحیح است یا عسگری؟ 0 3451 aboozar
متن مقتل حضرت رقیه (س) 1 6568 aboozar
خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه 0 2792 aboozar
متن مقتل امام سجاد (علیه السلام) 3 3594 aboozar
حاج محمدباقر منصوری مداح اهل بیت (ع) درگذشت. 0 3184 aboozar
نیازها و بایدهای هیئت داری در کلام رهبری 10 3417 aboozar
کلاس مداحی حاج میثم مطیعی برای نوجوانان 0 4092 aboozar
احادیث درمورد ایام عزاداری 1 3533 aboozar
متن مقتل معتبر حضرت زهرا (س) 9 7076 aboozar
چرا نام پدر میثم مطیعی در لیست ترور منافقین قرار گرفت؟ 0 4901 aboozar
حاج غلامرضا سازگار:دوست دارم درحال ذکر اباعبدالله الحسین(ع) از دنیا بروم 0 5842 aboozar
توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان 0 4324 aboozar
کتاب مقتلی که دکتر میثم مطیعی در حال ترجمه آن است 0 5493 aboozar
دعای پایان ماه صفر 0 4131 aboozar
خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 1066 زمان : نظرات (0)

 

حسین جان شب علی اکبرِ .. میگن همه کارایِ پدر دست پسر بزرگه .. میدونی چقدر علی اکبر مودب بود مقابل باباش؟ آی جوونایی که امشب گرۀ دلتون باز نشد زود نیت کنید بگید ما امشب میریم دستُ پای باباهامونُ می بوسیم بزار بابات تعجب کنه بگه چرا اینجوری میکنی بگو اخه رفتم فهمیدم اقام علی اکبر دوست داره پسر نوکر باباش باشه منم میخوام نوکرت باشم .. بگو اگه بابا من باهات بلند حرف زدم غلط کردم ..

غلط کردم!!!کیه مثل بابای من و تو که نون حلال به بچه اش بده؟ نون حلال و شیر پاکِ که تو میگی صلی الله علیک یا عبدالله دلت میلرزه

اونایی هم که مادر ندارن ، بابا ندارن خدا رحمتشون کنه ..

به من گفته پسر اگه میخوای سربلند باشی باید غلام حسین باشی.. ما همه امشب اومدیم بگیم يا علی اکبر! حلقه به‌گوشمون کن در خونت.. روضه بخونمُ از همه التماسِ دعا .. فرمود بهترین لحظه برا یه بابا اون لحظه ای که جوونشُ میبینه داره راه میره جلوش .. بهترین لحظه برا پدر و مادر همین لحظه ست که به همه نشون میده میگه این پسر منه ببینید این نوکر حسینِ ..

امام صادق علیه السلام فرمود بهترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که میبینه جوونش جلوش راه میره ، قد میکشه .. گفتند آقا بدترین لحظه چه لحظه ایه؟ فرمود اون لحظه ای که بابا خودش بچه شو تو قبر بذاره .. بدترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که دست و پا زدن بچه شو ببینه .. اینا همه برات مقدمه بوده روضه زیاد شنیدی میخوام زودی روضه بخونم

ای عصایِ پیریِ بابا بلند شو

از جا به خاطرِ دل لیلا بلند شو

تا در کنار پیکر تو جان نداده ام

آرام جانم از دلِ صحرا بلند شو

ای با ادب به مویِ سپیدم نگاه کن

روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

یعقوبِ دل شکسته به بالینت آمده

ای یوسف مقطع الاعضاء بلند شو

از باب امر نیست عزیزِ دلم ببین

بابات دارد از تو تمنا میکند بلند شو

فکری برای آبرویم کن غیورِ من

ای پاسدار زینب کبری بلند شو

آیینه داره مادر پهلو شکسته ام

چه بر سر تو آمده زهرا...بلند شو

همه پدرایِ شهدا فیض ببرن .. یادتون میاد اون شبی که پسرتون خواست بره جبهه؟ آخرین بار مادرا میگن یادمونه بچمون چی میگفت هی به قد و بالاش نگاه میکردیم چند قدم میرفت برمی گشت میگفت مادر حلالم کن ..

همچین که اومد گفت بابا اجازه بده برم میدان ؛ فرمود برو علی جانم اما قبل رفتنت برو تو خیمه با خواهرات وداع کن .. اومد تو خیمۀ زینب (اجازه بدیدزبانِ حال بگم ..) خواهراش دورشُ گرفتند هی میگه عمه قربونت بره مواظب خودت باش عزیز دلم .. خواهراش دورشو گرفتند سکینه میگه مراقب خودت باش داداش جان .. یه دختر سه ساله میگه داداش نکنه ما رو تو این بیابون تنها بزاری .. آماده شد از زیر قرآن ردش کردن .. همچین که سوار شد اومد بره یهو دیدن اباعبدالله صدا زد پسرم صبرکن ؛ فرمود بله بابا گفت حالا که داری میری پیاده شو چند قدم جلو من راه برو خوب قد و بالاتُ ببینم.. بوی دل سوخته ای میاد .. امشب چه خبره؟ کربلایی ها ، علی اکبر رفت میدان ..

تا نظر بر قد و بالای رسایت کردم

سوختم از دل پر درد دعایت کردم

جنگ نمایانی کرد جیگرش داره میسوزه .. برگشت جلو خیمه صدا زد بابا جیگرم داره میسوزه ابی عبدالله زبان رو دهان علی گذاشت یعنی بابا تو تشنه ای من از تو تشنه ترم .. دوباره رفت تو دل میدون زد با همه فرق میکنه علی اکبر...

دیدن دیگه نمیتونن حریفش بشن مثل باباش حسین ، مثل پدر بزرگش علی ، مثل عموش امام حسن ، زد تو دلِ دشمن همونجا کوچه باز کردند.. من امشب آروم میگم ببینم کیه که میتونه جلوی خودشو نگه داره ..

همچین که زد تو دل دشمن یه نانجیبی شمشیر به فرقش زد .. یکی نیزه به پهلوش زد .. این اسب جنگ دیده است تعلیم دیده است میدونه وقتی سوار دستشُ دور گردن بندازه یعنی باید برگرده به سمت خیمه ها .. همچین که دستشو انداخت دور گردن عقاب ، خون از سر علی ریخت جلو چشم اسبُ گرفت .. عوض اینکه بره سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن .. یه وقت حسین نگاه کرد دید شمشیرا بالا میاد .. هی میگفت وای پسرم .. از خیمه میگن ابی عبدالله چنان دوید هی میخورد زمین بلند میشد .. هی میگفت ولدی .. وقتی اومد کنار علی دید علی داره پاهاشو رو خاکا میکشه ..

شد شب هشتمُ بسه صبوری

 امشب آخه شکسته شد غروری

سوال من اینه علی اکبر

قطعه به قطعه شد تنش چجوری؟

سواله من اینه چطور شهید شد؟

که تا حسین رسید نا امید شد؟

مگه چی دید اونجا که تو یه لحظه

محاسنِ حسین همه سفید شد؟

می میرم از همین حالت اربابمونُ ببین

تا جسم اکبرش با زانوهاش هی میخوره زمین

بلنده هق هقش می میرم از همین

یه داغ تو دلِ حسین نهفته

به هیشکی حتی خواهرش نگفته

هر عضوی رو بر میداره میبوسه

یه عضو دیگه رویِ زمین میوفته

حسین ..

صورت رو صورت علی گذاشت ، همه دارن هلهله میکنن .. یه مرتبه حس کرد یه دست مهربون رو شونشه یه نگاه کرد دید خواهرش زینبه .. اگه اهل روضه ای فقط همینُ میگمُ بس .. تنها کشته ای که پای ناموسِ حسینُ وسط میدون باز کرد ، علی اکبر بود .. یه وقت صدا زد علی جان بلند شو ببین عمه اومده ، نامحرما هم دارن میان .. حسین ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 576 زمان : نظرات (0)

 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد

کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

فالِ من یوسف گم گشته اگر می آمد

 با دل مردۀ من کار مسیحا میکرد

گرچه پروۀ اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا میکرد

کاش می آمد و  یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد

شب هشتم وسط روضۀ ارباً ارباً

گریه بر تشنگیِ اکبرِ لیلا میکرد

من یقین دارم اگر کرببلا داشت حضور

بر سرِ نعش علی یاریِ بابا میکرد

یاکه در هلهلۀ آن همه نامحرم هرز

مهدیِ ما کمک زینب کبری میکرد ...

نوبتِ رزم شیرمردان شد

از سرِ خیمه ها پناهی رفت

روبه میدان جنگ با هیبت

 پسر شاه ، مثلِ شاهی رفت

باد تابی به زلفِ او انداخت

دست در گردنِ عمو انداخت

بغضِ غم پنجه در گلو انداخت

پیش چشمانِ ماه ماهی رفت

اباالفضل داره بدرقش میکنه .. برو عموجانم ..

تا علی اکبر تو خیمه بود حرف از غربت نبود .. چون تمامُ کمال مثل پیغمبر بود ؛ حضورِ پیغمبر رو حس میکردن .. هیچ کسی حرف از غربت نمیزد. همچین که گفت من برم میدان ابی عبدالله یه لحظه معطلش نکرد ، فرمود برو.. تا اومد بره یهو عمه ها دورشُ گرفتن.. ارحم غُربَتنا .. رحم کن به غریبیِ ما ، کجا داری میری .. ابی عبدالله دید به دادش نرسه نمیتونه علی اکبر بره .. از کنارِ زینب جدا میشه ، ام کلثوم میگیرش ، ام کلثوم رهاش میکنه حضرت سکینه میاد ، حضرت جلو اومد فرمود رهاش کنید .. فإنه ممسوس في ذات الله .. این غرق در ذات خداست بزارید بره..

ای به قربانِ رویِ زیبایت

اندکی صبر کن که بابایت

خیره مانده به قد و بالایت

پدرش تا کشید آهی رفت

*هیچ شهیدی رو نداریم ابی عبدالله این کارو کرده باشه .. دیدن دنبالِ علی اکبر ‌.. (خودش گفت برو یه لحظه ام معطلش نکرد..) اما دیدن دنبال مرکبش حسین داره میدوه .. محاسن سفیدُ تویِ دست گرفته.. تمام صورت غرقِ اشکِ .. خدا شاهد باش کسی رو دارم به میدان میفرستم أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك ..

ابی عبدالله اولین گریه کنه علی اکبرِ ..

أشبهُ النّاس به پیغمبر گفت

رو به دها هزار لشکر گفت

نعره ای زد انابن حیدر گفت

رنگ از صورتِ سپاهی رفت

دست پروردۀ یلی هستم

خسته ‌و تشنه ام ولی هستم

من علی وارث علی هستم

هر که از ترس سمت راهی رفت

تا علی اومد تو میدان پیرمردا که پیغمبرُ درک کرده بودن گفتن این پیغمبرِ وارد میدان شده .. ما با پیغمبر جنگ نداریم.. اما تا گفت أنَا عَليّ بن الحسين بن علي نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي.. اونایی که کینه از امیرالمومنین تو دلشون بود گفتن اسمش علیِ اَمونش ندین..

رقص شمشیرِ او تماشایست

ساخت از خون کشته دریایی

میرود مثل باد هر جایی

گه یمینُ یسار گاهی رفت

با هر آنچه که میرسید زدند

چون علی بود پس ندید زدن

بر سرش ضربه ای شدید زدن

چشم هایِ علی سیاهی رفت

آه از آنچه ضربه با وی کرد

اسب را سمتِ خیمه ها هی کرد

قسمتی از مسیر را طی کرد

اسب در  راه اشتباهی رفت

دست گردن اسب انداخته ..خون فرق علی اومد رو چشمایِ اسبُ گرفت .. جایی رو ندید ..

گلۀ گرگ ها به دنبالش

گفتنی نیست حال و احوالش

غرق خون است یال و کوپالش

یوسف این بار در چه چاهی رفت

قلم افتاد و طاقت از کف داد

صحنه ای پیش او مُجسم شد

زیر بار نوشتنِ این غم

قامت استوارِ او خم شد

نیزه داران چه زود می آیند

عده ای با عمود می آیند

تیغ ها هی فرود می آیند

نوبتِ سنگ و چوب ها هم شد

وای من وِلوِله ست دور و برش

جنگ یا هروله است دور و ورش

چقدر حرمله است دور و ورش

غرق در تیر سبط خاتم شد

چهره ای چون رخش ملیح نبود

یک نفر مثل او ذبیح نبود

به عمویش حسن شبیه نبود

بس که تیرش زدن کم کم شد

کربلا دشت هایِ غم سر بود

پر گل برگ هایِ پرپر بود

آسمان و زمین معطل بود

ارباً ارباً ذبیح اعظم شد

مرحوم شیخ رضا سراج بالای منبر شب هشتم ، گفت میخوای معنی ارباً ارباً رو بفهمی تسبیحشُ پاره کرد ریخت وسط جمعیت .. گفت حالا برید جمع کنید میتونید پیدا کنی همه رو ..

ابی عبدالله هی تو دشت نگاه میکنه هرگوشه یه عضوی از بدنِ علی افتاده ..

مرحوم شیخ حر عاملی نوشته ابی عبدالله صدایِ علی رو شنید با عجله خودشو رسوند .. تا شنید يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ .. روایت میگن رنگ از صورت حسین(ع) پرید تا رسید به بدن از اسب پیاده شد حالا همه دورش حلقه زدن دارن میبینن .. حسین چطور میخواد بره به سمت جونش .. همچین یه قدم اومد برداره خورد زمین .. دیدن دو زانو دو زانو داره میاد.. هی صدامیزنه .. ولدی .. پسرم ..

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه ایشون میفرمود ابی عبدالله صورتشو نزدیکِ صورت علی کرد .. وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ .. صورتشو چسبوند به صورت علی میخواست ببینه نفس میکشه یا نه .. دید نه نفس نمیکشه .. دهان پر از خونِ .. دست کرد خون هارو از دهان بیرون میکشید .. عمۀ سادات داره این منظره رو میبینه تا دید حسین خورد رو زمین :

تک و تنها دوید صحرا را

پُر کند تا که جایِ لیلا را

با پسر کشته دید بابا را

حفظ جانِ ولی مقدم شد

ازدحام و صف است واویلا

صوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا

دشمنت شادمان از این غم شد

حسین ...

حارث بن عبداللّه هَمدانی میگه با امیرالمومنین تو کوچه هایِ کوفه داشتیم قدم میزدیم یه دفعه دیدم رنگ صورتِ امیرالمومنین پرید .. اشک تو چشاش حلقه زد گفتم آقاجان چیشده قربونت برم .. فرمود حارص چشمم خورد به قاتلِ علی اکبر .. چشمش خورد به قاتل شروع کرد اشک ریختن .. حالا ببین ابی عبدالله میون این همه قاتل ایستاده ..

حضرت زینب (س) از کربلا تا شام ، دیگه محملی ام نیست سوار ناقه هایِ عریان این ورو نگاه میکرد میدید شمر و خولی و ساربان .. این ورو نگاه میکرد یه عده قاتلِ دیگه .. دیدنِ قاتل سخته .. نگو چرا امام حسن (ع) وقتی اون نانجیبُ تو کوچه میدید میرفت یه گوشه کز میکرد میگفت خودم دیدم این نانجیب چطور مادرم رو زد ...

واویلا ..

کجایی جونم کجایی که دیره

الهی که بابایِ پیرت بمیره

نشونیتُ از تیر و از نیزه نگیره

واویلا ..

اینا که رو خاکِ تن یه جوانه

که ریخته مثه تسبیح دونه به دونه

میترسم یه تیکه ت علی جا بمونه

*عبا رو پهن کرد روی زمین :

جوانان بنی هاشم بیایید ..

آقا این روضه عبا ، یه دنیا روضه ست این عبا خیلی جاها به کار اومد .. پیغمبر رو بدنِ حمزه کشید خواهرش صفیه نبینه .. امیرالمومنین از همه بدتر اینجاست پشت در تا اومد بره دید زهرا با اون وضع افتاده عباشُ انداخت رو خانم ..*

تنت قطعه قطعه تنت ارباً ارباً

پس از تو عزیزم دیگه اُف بدنیا

تا محشر آتیشه غمت کم نمیشه

چیکار کرده نیزه ، تنت جمع  نمیشه

علی جان ...علی جان ...

واویلا ..

صدا ناله هات قلبمُ از جا کنده

میبینی صدا خنده هاشون بلنده

چجور چشم بازت رو بابا ببنده ؟..

واویلا ..

چجوری باید پیکرت رو تکون داد؟

باید صد دفعه تویِ این روضه جون داد

آخه به من عمه راه حرم رو نشون داد

جونا رسیدن به تشیع جنازه

داره میریزه از عبا خونِ تازه

ببین عمه با مشت میکوبه به سینه

میگه کاش رقیه تنت رو نبینه ..

علی جان ...علی جان ...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 709 زمان : نظرات (0)

 

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی

ای سر نگاه کن که به دامان کیستی

از پینه‌ی میان دو ابروی خود مپرس

از دل سوال کن که مسلمان کیستی

کسی که مسلمون و بچه شیعه س دعا کنه از امام زمان بخواد .. اگه تو خونه گیر داره ، اگه حجابش خانواده مشکل داره ، اگر معاملاتش مشکل داره .. بین روضه با آقا حرف بزن .. آشیخ مهدی سراج میگفت این روضه های صبح خیلی بهتر از شبِ ؛ گفتیم آقا چرا ؟! گفت یه چند ساعتی میخوابن همه یه چند ساعتی گناه نمیکنه بهتر میفهمه دینُ ..

دل خانه‌ی علیست مده خانه را به غیر

سلمان از آن اوست تو سلمان کیستی؟!

دنیا مصاف روزُ شب و حقُ باطل است

در این میانه گوش به فرمان کیستی

یا صاحب الزمان زِکه پرسم نشانه ات

یوسف ، اسیر غربت زندان کسیتی؟!

باز این چه شورش ست که از داغِ جد توست

در سیل اشک سر به گریبان کیستی

ای میزبان مجلس سوگِ محرمش

در بزم روضه هاش تو مهمان کیستی

میپرسم از زیارت ناحیه روز و شب

گریان چیستی و پریشان کیستی

از آب هم مضایغه کردند کوفیان

آه ای فرات تا ابد عطشان کیستی

زینب رسیده بود به گودال قتلگاه

در خون و خاک پیکر عریان کیستی

قبل از فرود آمدن ای چوب خیزران

از خود بپرس بر لبُ دندان کیستی

یا به جایی خبر مرگِ پسر را نبرید

یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

آخه امام صادق فرمود به زبون خودتون روضه بخونید

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید

رویِ زانو اگر افتاد شکایت نکنید

رمقی نیست تکانی بدهید پایش را

پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

نکند ناله که زد تن برایش بزنید

جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

آی مردم جگرِ سینه زنان غم دارد

غم سنگین شبِ هشت محرم دارد

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید

ولدی گفت نشستُ ز جگر ناله کشید

تو مقتل ابن مقرم نقل کرده اونجا میگه ابی‌عبدالله وقتی رسید بالاسرِ علی اکبر فزع کرد .. یعنی هی داد میزد ولدی ..

ای جوان مرگ که مشغولِ عبادات خودی

پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی؟!

دید یه تقلایی داره میکنه داره تقلا میکنه که انگار نفسش بالا نمیاد حضرت بغلش کرد با انگشت انداخت تو دهنش لخته‌ی خونُ که در آوورد روایت میگه یه شیهه ای کشید .. راحت شد .. سرشُ گذاشت رو سینه ش یه وقت دید یکی میگه پاشو ، پاشو همه‌ی لشکر دارن هلهله میکنن .. دارن همه میخندن .. دید اصلا ابی‌عبدالله انگار توی این عالم نیست گفت پاشو وگرنه موهامُ سر برهنه میکنم .. نمیدونم چیشد یهو ابی‌عبدالله پاشد حرف ورقش برگشت ، صدا زد جوانان بنی هاشم بیایید ..

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است

نیستی و همه دشت پیمبر شده است

زرهت حرز علی داشت دریدند چرا

گرگ ها چنگ به رویِ تو کشیدند چرا

داغ سنگین تو را شانه به تاب نداشت

تشنه بودی پدرِ تشنه‌ی تو آب نداشت

سنگ پرتاب شده سمت تو خورده به سرم

پهلویت را که دریدند در آمد پدرم

نیزه نگذاشت که آه تو پایان برسد

جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن

رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 714 زمان : نظرات (0)

 

بنای سوختن امشب اگر نداشته باشد

چه بهتر است که پروانه پر نداشته باشد

نه سرزنش نکنید، این دلی که سوخته شاید

به غیر آه کشیدن ، هنر نداشته باشد

هنوز آب نخورده‌است خاک خشک دل من

بعید نیست درختم ، ثمر نداشته باشد

خدا نیاورد ، آنکه ز چشم یار بیفتد

خدا کند که ز ما دست بر نداشته باشد

هزار نافله خواندن به هیچ کار نیاید

اگر به بندگی ما نظر، نداشته باشد

شبانه بر سر و سینه‌زدن، چه فایده دارد

ضرر نمود کسی که سحر، نداشته باشد

چه خاک بر سر خود میکند کسی که سحرگاه

به قدر بال مگس، چشمِ تَر، نداشته باشد

*آقا شیخ جعفر شوشتری میفرماید نگید شبِ علی اکبر بگید شب جون دادن حسین .. واقعا هم اگر زینب نیومده بود حسین اونجا جون میداد .. همچین که بی بی اومد دست گذاشت رو سر شونۀ حسین آقا جونِ دوباره ای گرفت پاشد خواهرم تو اینجا چیکار میکنی ..*

فقط اجازه بده، پیش خانه‌ات بنشینم

بد است که شاه، گدا پشت در نداشته باشد

مرا بغل کن و، با بوسه غرق عاطفه‌ام کن

شبیه آن پسری که، پدر نداشته باشد

چقدر ندبه بخوانیم و أینَ أینَ بگوییم

روا نبود دعاها اثر، نداشته باشد

تو را به حنجر خشک حسین فاطمه برگرد

بیا که شیعه دگر خون جگر، نداشته باشد

میبینی که حالم ، چه بد حالیه

سر به زیر اومدم ، دست من خالیه

شده گردنم کج ، که راهم‌ بدی

بی‌پناه اومدم ، تا پناهم بدی

ازم رو نگیر ، شرمسارم

کنارم بمون ، کم نیارم

تو داری مثل من ، ولی من

به جز تو کسی رو ، ندارم

درسته خرابم ، عذابم نکن

پیش خوبایِ عالم ، خرابم نکن

نبر آبروم و ، پناهم بده

سر به راهم کن و ، سوز و آهم بده

نمیخوام که از تو ، جداشم

میخوام توی راهت ، فداشم

اگه آخر عمرمه ، کاش

عاشورا فقط ، زنده باشم

باباش اومده ، با قد خم شده

سایۀ یک علی ، از حرم کَم شده

نخندید بهش ، که عزاداره این

خنده مرحم واسه اون ، که جا خورده نیست

حسین و صدا زد ، علی حیف

صداش تو شلوغی‌ها ، گم بود

میگن که غریبونه ، جون داد

خداحافظیش ، زیر ثُم‌ بود

جوونا بیاید که ، حسین ماتشه

تیکه تیکه شده ، وقت خیراتشه

بیاید که داره ، فاطمه میرسه

اونقده پخشه که ، به همه میرسه

کنار تنت ، پاره پاره

شکسته شده ، داغ داره

زیر بازوهاش و ، بگیرید

حسین نایِ رفتن ، نداره

ای لَبَت خشک‌تر از ساحل دریا پسرم

خجلم از تو نشد آب محیا پسرم

دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدن

کمکم کن منِ افتاده ز پا را پسرم

مثل تسبیح تنت یکصدویک دانه شده

با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم

چه داغی نشوندی ، تو دل من

نمون روی خاکا ، با این بدن

پاشو بار دیگه ، قدم بزن

برای بابا ..

دل از دیدن تو ، نمیشه سیر

بابات اومده ، ناتوان و پیر

ببین خم شدم ، دستمو بگیر

عصای بابا ..

از خیمه رفتی و ، بردی دل منو

دریای من گرفت ، غم ساحل منو

میگردم از غمت ، دشت ستاره رو

پیدا نمیکنم ، اون جسم پاره رو

پر از سوت و کف شد ، دور و برت

زمین میخورم ، پیش پیکرت

سرم خم شد از غم ، روی سرت

نفرین به دنیا ..

گل من چه پرپر ، آوردنت

گلابم چقد بد ، فشردنت

عبا کم اومد واسه ، بردنت

ای اِرباً اِربا ..

نامرد مردما ، بدجور کشتنت

هی جمع میکنم ، منها میشه تنت

پاشو نگات کنم ، حتی یه بار علی

بابای پیرتو ، تنها نذار علی

بهاری که دیده ، خزونشُ

نفس‌هاش بریده ، اَمونشُ

نشسته کنار ، جوونشُ

روضه میخونه ..

حسین مونده با ، سوز گریه‌هاش

علی و ، پریشونی باباش

کسی دل ، نمی‌سوزونه براش

دلش چه خونه ..

ای میوۀ دلم ، وقت رسیدنت

این لشکر حسود ، از شاخه چیدنت

از داغ دیدنت ، موهام سفید شده

تو زخم خوردیُ ، بابات شهید شده

میخوام أِربأ اربا رو برات معنا کنم .. میدونی یعنی چی؟! همچین که افتاد رو گردن اسب؛ تا شمشیر به فرقش زدن این خون ها داره جاری میشه خودشُ انداخت رو گردن اسب که نیفته؛ این خونا اومد جلو چشم اسبُ گرفت اسب تربیت شده‌ست باید برگرده سمت خیمه‌ها ..

اما راهُ اسب گم کرد .. عوض این که بره سمت خیمه‌ها رفت توو دشمن گفتن برین کنار تا بیاد..

کوچه رو باز کردن،این طرف و اون طرفه کوچه...

کوچه باز کردن ، شمشیرا رو آوردن هرکی هرچی داشت رفت آورد؛ یهو ابی‌عبدالله دید این نیزه‌ها داره بالا میره؛ شمشیرا داره بالا میره...

یا اللّه حرفم تمام؛

اینجا یه جا بود تو کوچه یه جوون گیر افتاد، اما یه جوون دیگرم من سراغ دارم توو یه کوچۀ دیگه گیر افتاد ... اینجا فرقش اینه، این جوون مَرده میتونه تحمل کنه اما اون جوون...

همچین که این دست رفت بالا مادر ما نقش زمین شد....

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 615 زمان : نظرات (0)

 

به خاک می‌کِشی از بس عزیزِمن پا را

کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

حسین جانم حسین جانم ..

حسین جانم جانم جانم جانم ..

یه جوری بگید این صدا به گوش لیلا برسه ، یذره قلبش آرام بگیره ..

حسین جانم ، حسین جانم ..

چی میخوای بگی داری آقارو صدا میزنی ؟!.. آقا خدا صبرت بده .. حسین ..

جانم فدای تک تک شما با این ناله ها ... امام صادق فرمود رفقای ما میان برای ما آه میکشند ..

به خاک می‌کِشی از بس عزیز من پا را

کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

توی یه بیت روضه چهارده معصوم رو آورده .. کیه این آقا که افتاده حسین داره التماسش می‌کنه ..

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

دوباره تازه مکن زخم داغ زهرا را

کی پهلوتُ به این روز انداخته بابا .. کی سینتُ به این حال در آورده بابا ..

در اوج شعله‌وری ، در اوج آتش قلب ، ولی آدم کیف می‌کنه با این صفات ..

مسیحِ خیمه‌ی لیلا ، نفس نداری که

دوباره زنده نمایی ، مسیح زهرا را

علی‌جونم، پاشو بابا دارم میمیرم .. پاشو یه کاری برای بابات بکن .. قلب بابات داره میسوزه علی جانم ..

تو کسی نبودی جلوی بابا بنشینی ، حالا چی شده هرچی صدا میزنم جواب نمیدی ..

می‌خوام روضه علی اکبر بخونم .. هیأت کربلاست ، هیأت حرم امام حسینه ، آقا مارو ببخشه ..

روضه علی اکبر با بقیه روضه‌ها چه فرق داره ..

مرحوم شوشتری فرمود ابی عبدالله یه مرگ داشتن ، یه شهادت داشتن ... مرگشون وقتی بود که اومد بالای سر علی اکبر ، شهادتش توی گودال بود ...

لا اله الا الله .. حجت خداست به چه کنم چه کنم افتاده ..

بگو بگو چه کنم ای به خاک پاشیده

چگونه حل بکنم این تنِ معما را

حسین .. این دستت بیاد بالا، می‌خوام روضه بخونم باید قلبت محکم بشه حسین ...

این بیت از شعرُ خواهشاً با گوش قلبت بشنو ، دو صورت داره ، اگر صورت اول باشه خیلی خوبه ،صورت دوم رو من نمی‌دونم خوده مستمع ایشالا بفهمه ...

گفت علی جانم ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد ..

اگر این است تأثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ..

بگو حسین ..

این بهترین شکل و بهترین صورت بود که بدن‌رو أبی عبدالله در عبا بپیچه ، بدن طوری باشه که بشه روی دوتا دست بگیره با خودش ببره خیمه دارالحرب ...

اما صورت دوم که نزدیکتر هست به واقع ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد .. (تکه تکه بدن رو روی عبا گذاشت)

همه بمیریم با هم والله جا داره ... حسین

ایشالا که دروغ باشه همه این فرضیات ما ...

واقعیتشو میخوای بدونی ..

صورتشو گذاشت رو صورت علی ..

علی عَلَی الدُنیا بَعدَکَ العَفاٰ ..

روح داشت از بدن خارج میشد ، یه وقت دید زینب گرفته شونه‌هارو ، حسین ، داری چه می‌کنی ..

سرشو بلند کرد گفت زینب ، دیدی به چه روزی افتادم ، خواهرم ، این علی اکبرمه ..

محل شهادت آقا ، شاهزاده علی اکبر علیه السلام در منتها الیه خیمه های دشمنه ...

می‌خوام بگم چرا به این روز افتاده ... بگم یا نگم ...

یه مشت زنهای جراحه ، با مِقراض(قیچی) ، افتاده بودن به جون علی اکبر ...

حسین ...

اصن دلیل آمدن زینب می‌دونی چیه ؟! یکی از دلایلش اینه ... ابی عبدالله خوده حیاست ... با این زنها که طرف نمیشه ، زینب اومد این زنهارو کنار زد ، حیا کنید ، این نوه‌ی فاطمه‌س ...

دوتایی نشستند کنار بدن ، حسین به زینب نگاه می‌کنه ، زینب به حسین نگاه می‌کنه ، داداش تو میگی چیکار کنیم ؟

مگه میشه اینجا رها کنیم بریم ... برگردیم چیزی ازش باقی نمی مونه ، زینب صدا زد داداش تو زیر بغلاشو بگیر ، منم پاهاشو بگیرم ، باهم دیگه ببریمش ،

یه یازهرا بگیم ..

همین که اومدن بلند کنند ، ابی عبدالله گفت خواهر بذار باشه ، بذار باشه ..

چاره ای نموند برای ابی عبدالله ، نشست رو به سمت خیمه ها ..

جوانان بنی هاشم بیایید..

همه روضه خون باشن ..

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم

علی را بر در خیمه رسانم

این بیت رو بگم برای خانوما ضجه بزنند ، گریه کنند ...

ببگویید مادرش لیلا بیاید

تماشای قد اکبر نماید

هرکجا نشستی این نفس رو آزاد کن بگو یاحسین ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 1020 زمان : نظرات (0)

 

من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم

خبــر ریختن بال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است

سینه ات یا جگرت یا که سرت را ببرم؟

مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی

تن پامال شده در گذرت را ببرم

ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر

تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است

چونکه باید بدن مختصرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همه ی دشت کریم

سهم من هم شده سوز سحرت را ببرم

بدنی نیست که تشییع کنم ، مجبورم

تکه تکه تنی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای سرت می گوید :

تو که رفتی بگذار این پدرت را ببرم

پاشو از جا علی ، که اومده بابات

حرفی بزن چرا ، بند اومده صدات

دستُ پا میزنی ، گم میشه دستُ پام

از داغِ تو علی ، رفته سویِ چشام

بگو چیکار کنم برات

تا که واشه بازم چشات

این نیزه ی کیه علی

گیر کرده تویِ دنده هات

وای وای وای وای ، حسین ...

راوی میگه همچنین که اومد وسط میدان همه گفتن نکنه علی اومده وسط میدان صدا صدای امیرالمومنین جمال جمال پیغمبرِ .. همه شک کردن .. یا صاحب الزمان .. کاری با علی اکبر کردن که مقاتل نوشتن : فقطعو بالسیوف اربا اربا ..

ای حسین .....

 

 

تعداد صفحات : 7

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3320
  • کل نظرات : 204
  • افراد آنلاین : 36
  • تعداد اعضا : 339
  • آی پی امروز : 441
  • آی پی دیروز : 947
  • بازدید امروز : 8,026
  • باردید دیروز : 11,454
  • گوگل امروز : 95
  • گوگل دیروز : 394
  • بازدید هفته : 8,026
  • بازدید ماه : 291,905
  • بازدید سال : 576,095
  • بازدید کلی : 19,081,923