close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم

متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
متن روضه شهادت حضرت رقیه,روضه شهادت حضرت رقیه,متن روضه شب سوم محرم,روضه شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 20 aboozar
3 16 aboozar
0 201 aboozar
10 105 aboozar
0 148 aboozar
1 120 aboozar
9 1105 aboozar
0 631 aboozar
0 632 aboozar
0 430 aboozar
0 1608 aboozar
0 846 aboozar
0 1405 aboozar
3 1133 aboozar
12 2515 aboozar
0 1800 aboozar
4 7733 amirsajad
0 3164 aboozar
0 3022 aboozar
0 2875 aboozar

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ،بمُوالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ ، وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ وَ الدَّرَجاتُ الرَّفیعَةُ وَ الْمَقامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللّهِ عز و جل وَ الْجاهُ الْعَظیمُ وَ الشَّأْنُ الكَبیرُ وَ الشَّفاعَةُ الْمَقْبُولَة

آن گونه که در عالم نام خدا بماند

نام حسین رویِ لبهای ما بماند

از ابتدایِ دنیا تا انتهای دنیا

عشق حسین تنها در قلب ما بماند

ما نذر گریه داریم در روضۀ محرم

یا ربّ مباد حتی یک قطره جا بماند

دل کو به کو به هر دشت تا پا گذاشت برگشت

اما همیشه میخواست در کربلا بماند

این اربعین برات وصل است یا که هجران؟

سخت است دل میان خوف و رجا بماند

این عمر میشود طی آخر غروب تا کی؟

ما میرویم و تنها این روضهها بماند

نوکر به سر هوایِ سلطان شدن ندارد

اینجا گدا همیشه باید گدا بماند

هر سی شبِ محرم «نوحوا علی الرقیه»

باید برایِ داغش دل در عزا بماند

آخر چه گویم از او ناگاه در هیاهو

لکنت گرفت با تو ، اینکه چرا؟ بماند

به غارت برده دشمن دودمانم، دیده ای یا نه؟!

غروب عمر را در آسمانم دیده ای یا نه؟!

همان دُ دختر شیرین زبا بان تُ تو هستم

گرفته آبرویم را زبانم دیده ای یا نه؟!

پدر مویِ سرم شانه زدن دیگر نمی خواهد

شرر را در میانِ گیسوانم دیده ای یا نه؟!

شدم سرگرمی خندیدن طفلان این کوچه

دلیلِ خنده های این و آنم، دیده ای یا نه؟!

هر آن که رد شد از ویرانه با حیرت نشانم داد

ورم کرده سر و چشم و دهانم دیده ای یا نه؟!

دوتایی سنگ ها خوردیم، بابا من تو را دیدم

تو هم من را، بگو تا که بدانم دیده ای یا نه؟!

بیا تا زجر خوابیده بگیرم بین آغوشت

به لب آمد ز هجرانِ تو جانم، دیده ای یا نه؟!

اگر من را پذیرفتی، شهادت را نصیبم کن

صلاحم را به ترکِ آشیانم دیده ای یا نه؟!

دیگه نفسش بالا نمیومد .. یه وقت دیدن داره با اشاره رو لبایِ بابا دست میکشه .. دیدن اشک میریزه لب هارو دست میکشه .. آروم بغل کرد سرُ .. لبها رو گذاشت رو لب هایِ بریده بریده شدۀ بابا .. بابا از مدینه تا حالا منو بوسیدی؟ نه والله .. بابا من کارمُ تموم کردم .. دعاکن من پیش تو برگردم .. یه سوال دارم از خانم؟ خانم چرا میگه منو برگردون پیش خودت بابا؟ بابادیگه خیلی ناراحتِ عمه ام زینبم .. از وقتی که از ناقه افتادم دیگه نمیتونم راه برم عمه منو بغل میگرفت آروم میزاشت زمین دوباره بغل میکرد .. انقدر محبت کرده ..

از ضرب کعب نی بدنم درد می کند

از مشت استخوانِ سرم درد می کند

اوباش ناز کردنشان جورِ دیگر است

دارد هنوز مویِ سرم درد می کند ..

در ویرانه ، مهمان دارم

امشب ماهِ تابان دارم

میگردم دورِ تو تا جان دارم

کنج خرابم با سرت آمدی

برای بردن دخترت آمدی

یا ابتا حسین ..

ای از آبِ دریا محروم

بینِ روضه میگم آروم

صل الله علیک یا مظلوم

کنج خرابم با سرت آمدی

برای بردن دخترت آمدی

یا ابتا حسین ..

سیلی خوردم با بی رحمی

هستم زخمی هستی زخمی

درد مرا تنها تو می فهمی

مثل تو پهلویم مثل تو ابرویم

مثل عبای تو رفته النگویم

یا ابتا حسین ..

جا ماندم از عمه آن شب

جانم آمد بابا بر لب

زجر آمد دنبالم جای زینب

رقیه تاکنون چکمه نخورده بود

عمه اگر نبود رقیه مرده بود

یا ابتا حسین

 

حالا از مسیر نجف تا کربلا چی میخای بگی؟

هر ستونی می روم یادِ رقیه می کنم

یادت باشه ها شب سوم قول دادیا .. تو این مسیر بگو :

 هر ستونی میدوم یاده رقیه می کنم ... 

بعد هی بشین به کف پاهات نگاه کن ...

 خوابم بهم ریخته .. اعصابم بهم ریخته

پاهام آبله دارن نمیزارن که بخوابم ...

 زود وارد روضه شدم ...

هر ستونی می روم یاد رقیه می کنم

روضه خوانِ عمۀ ناقه سوارت می شوم

بسه دیگه ، امشب شب روضه ست 

بابایی .. عجب سری به ما زدی

بابایی .. به دیدنم خوش اومدی

بابایی .. مشکلِ غربتم دو حرفِ

بابایی .. یه دست بکش رویِ سرم

بابایی .. موهامُ شونه کن یکم

بابایی .. یه بار دیگه منو بغل کن

بابا یه گزارش از سفر بهت بدم؟

خبر داری ، دلم گرفته این شبا شدیداً

به زخم من همه نمک پاشیدن

چادرمُ تو ازدحام کشیدن ...

امشب شبِ داد زدنه .. شب ضجه زدنه ...

میدونی ، چرا دلم گرفته باز میدونی؟

کسی منو بازی نداد میدونی ..

 یکم بچه گونه بخونم ؟...من میرم و بیا یکم بیا دنبالِ من کن ...بابا یه شب تو صحرا گم شدم ... اونا که دختر دارن میفهمن ... دختر که زمین بیفته آنقد میمونه تا بابا بیاد بغلش کنه ... نمیره جایی ، میگه حتماً بابا بیاد بغلم کنه .. بابا وقتی از ناقه افتادم آنقدر صبر کردم بیای .. هی تو صحرا صدات میکردم اَبا .. اَبا .. بابا ..بابا ... دیدم یه سیاهی از دور داره میاد ، اما دیدم داره میدوه ... گفتم نه این بابایِ من نیست ... چرا اینجوری داره با غضب میاد ... بابا تا بهم رسید ... تو کامل بهایی میگه ، شیخ طبری میگه اول موهاشُ گرفت .. (منتظر چی هستی؟) بابا ...

 میدونی ، به قامتم میخندیدن میدونی

به لکنتم میخندیدن باباجون

یه فکری هم به حالِ من کن

 به روم نیار ، درسته کل صورتم کبوده

این همه سیلی حق من نبوده

روسری مُ یه بی حیا ربوده ..

 یکم آروم تر روضه بخونم ، بدجور دارید گریه میکنی من می ترسم ..

مرا ببخش به مهمانیِ تو برنخورد

طبق به درد منو سفرۀ سحر نخورد

غذا طلب ننمودم مگر نمیدانی

رقیه هیچ به جز لقمۀ پدر نخورد

دمار از همۀ مردمش درآورم من

به شهر شام دوباره رهم مگر نخورد

همیشه چشم من از ازدحام میترسد

با کنایه میگم زودم رد میشم ، اگه متوجه شدی حرفه منو تا سحر گریه کن ..

همیشه من از ازدحام میترسید

که یک زمان تنم آنجا به یک نفر نخورد

 بلد شدم بنویسم فرات ، بابا ، آب

و ان یکاد بخوان دخترت نذر نخورد

 

جاموند از بقیه یه سه ساله دختر

میره یه یهودی .. به دنبالِ دختر

یکی نیست بگه این .. چی کار با تو داره؟

مگه یه سه ساله .. چقد تاب میاره؟

رسید خیلی بد زد .. با مشت و لگد زد

نه تنها فقط اون .. که هرکی اومد زد

 همون دستایی که .. علی اکبرُ زد

حالا روزی صد مرتبه دخترُ زد

آخه ... چی بوده جرمش که

اینجور ... چشاش پر از اشکه

چشمش ... به صاحبِ مشکه

یه غم‌ دیده دختر .. بی‌یار و بی‌همدم

دستاشو میبنده .. یه مرد نامحرم ...

روزا تویِ بازار .. شبا تو خرابه

مگه جایِ دختر تو بزم شرابه؟

 الان خوبه عمّه .. میگیره چشامو

نمیبینه چوب زد لبای بابامو

 ولی آخرش چی ؟! آخر که میبینه

سر بابا جونش رو پاش که میشینه

زینب ... ترسش فقط همینه

دختر ... پیش باباش نَشینه

جای چوبو رو لب نبینه ...

خیلی از روضه ها رو باید عمق وجودت جا بگیره بارها روضۀ این سه ساله رو شنیدی ، اما به این نکته تا به حال توجه نکرده بودی؛ همه از روضه خونا، بزرگان، اساتید شنیدید که سر و وارد خرابه کردن، گذاشتن جلوی این سه ساله؛ حرفایی این سه ساله با این سر زده، نگفتنیه، کار باهاش ندارم.

اما یه حرفایی زده؛گفت بابا چرا اینجوریه سرت؟! سؤال شده برام ! مگه قبلِ شهر شام ، تو دِیرِ راهب این سر رو راهب مسیحی با گلاب شستشو نداد؟!

با گلاب که شستشو داد همۀ زخم‌ها  رو گرفت ... سر رو پاک کرد ... سر رو تر و تمیز آوردن تو شهر شام ... اما بابا !! (زبانحال) من دیدم سرت خیلی تمیز شده بود ... اصلا زخم بهش نبود. اما الان که سرتو جلوم گذاشتن میبینم لبات به هم ریخته... دندونات شکسته‌ست...

حالا فهمیدم بابا .... حالا فهمیدم ...دیروز تو مجلس اون نامرد قدّم نمی‌رسید، اما میدیدم این چوب بالا میره ... دستای عمه‌م هم بالا میره ... چوب که پایین میومد دستای عمه ‌م هم به صورتش میخورد ...حالا فهمیدم با سرت چی کار کردن ...ای حسین

 

جگرم سوخته،صدام شرر داره 

دیدی جیگر بسوزه ناله اثر میکنه،یه بابا می گفت: همه می ریختن به هم...یه بابا می گفت:در و دیوار گریه می کرد....

جگرم سوخته،صدام شرر داره

یا حسین گفتنِ من اثر داره

باید این بُزدلای شام بدونن

نوه ی ابوتراب جگر داره

بابا! هر چی زدن گفتم:فقط بابامو می خوام..گفت: می خوای نزنیمت نگو:بابا...گفتم:دوباره بابا...

سر تا پا شبیه باغِ لاله ام

نیمه شب گُر می گیرم با ناله ام

فاطمه شدن به سن و سال که نیست

من خودم یه زهرایِ سه ساله ام

چی میشه بیای و بهترم کنی

فکری واسه چشما ترم کنی

من میخوام بازم رو زانوت بشینم

من میخوام خودت چادر سرم کنی

باباجون! مثه تو دنیا نداره

تو دلم جز تو کسی جا نداره

دخترا منو به هم نشون میدن

میگن این دخترِ بابا نداره

تو رو هی می بوسیدم یادش بخیر

رویِ پات می خوابیدم یادش بخیر

واسه من قصه می گفتی یادتِ

خوابای خوب می دیدم یادش بخیر

بعدِ تو دستای بسته رو دیدم

وَرَمِ پاهایِ خسته رو دیدم

از روی ناقه زمین که افتادم

مادرِ پهلو شکسته رو دیدم

میخونم با این لبایِ پر زخون

زیرِ لب اِنّا اِلیه راجعون

نباید محتضر رو تنها گذاشت

این شبِ آخری رو پیشم بمون

تو بخوای بازم کبوترم بابا

با پرِ شکسته می پرم بابا

به زیر دست و پا افتادم ولی

روسری نیوفتاد از سرم بابا

دلا رو با روضه بی قرار کنم

همه رو به داغِ تو دچار کنم

نون و خرما جلو پام پرت می کنند

چند روزِ گرسنه ام چیکار کنم

دَمِ دروازه همین که رسیدم

چیزی جز بی احترامی ندیدم

تو شلوغی وسطِ نامحرما

صدای آهِ عموم رو شنیدم

از نگاهِ تند و تیز بدم میاد

تویِ شام از همه چیز بدم میاد

مجلسِ شراب منو ریخته به هم

خیلی از اسمِ کنیز بدم میاد

یه جوری نگام کرد،عمه ام منو زیر چادرِ خودش پنهان کرد....تو خرابه سر رو بغل کرد،خوب به سر نگاه کرد،اول میخواست از خودش بگه،هزار تا حرف آماده کرده بود،میخواست گِله کنه، تا نگاش به سر افتاد، دردای خودش یادش رفت،اول از همه نگاش افتاد به محاسنِ بابا،دختر دارها میدونند،دختر رو صورت باباش حساسِ "مَنْ  ذَا الَّذی خَضَبكَ بِدِمائكَ؟"...سر ابی عبدالله دو سه تا منزل قبل از شام ؛قبل از خرابه،رسید به یه منزلی ،دِیرِ راهب،روضه اش مفصلِ،اما تاریخ رو ورق بزنی می بینی تو دیر راهب،اون راهب نصرانی سر امام رو با گلاب شست،همه ی سر رو شست،خون ها رو از رو محاسن پاک کرد،سر تمیز،شستشو شده،معطر،اما توی خرابه وقتی سر رو دستِ دختر دادن،پر از خون بود،من از امام زمان عذر می خوام،روضه رو خود امام زمان خونده.حضرت میخواد سلام بده: “أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ” سلام بر آن دندانِ چوب خورده... چیکار کردن با صورت؟ چیکار کردن که محاسن غرقِ خونِ؟ امام زمان میگه: "الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ" یه نگاه کرد دید یه دندون سالم برا باباش نذاشتن،لبا ترک ترک و پاره است،امام زمان میگه:چوب رو نمی زد،"الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ" یعنی سلام به اون آقایی، که چوب رو می کوبیدن رو دندوناش...اینقدر رقیه هم تو صورت خودش زد،سر افتاد؛دخترم افتاد...مرحوم ربانیِ خلخالی در کتاب ستاره ی درخشان شام داره: بی بی زینب وقتی برگشت مدینه،روضه خونی گرفت،همه زن های مدینه رو بی بی جمع کرد،خودش شروع کرد روضه خوندن،از گودال گفت،از عباس گفت،از شیرخواره گفت،نوشتن همه حرفاش رو که زد،یه مرتبه دیدن زینب آروم گرفت،ساکت شد،دقایقی سکوت کرد،یه آه کشید،یه مرتبه زیر لب گفت:" "فَأمّا رُقَیه"...

یکی از بزرگان و علماء نقل میکنه:میگه: در عالم مکاشفه یکی از بزرگان،میگه:خانوم زینب رو دیده بود درشمایلی از نور،گفته بود: خانوم جان! این همه روضه،از کربلا تا شام،کجا شما پیر شدید؟کجا سخت گذشت؟ خانوم فرموده بود: همه روضه ها یه طرف،یه جا خیلی سخت گذشت،پیر شدم،اومدم گوشه ی خرابه دیدم سر داداشم یه طرف رو خاک،امانتِ داداشم یه طرف رو خاکِ،کدوم رو بغل کنم،سرِ حسین رو بغل کنم،دخترش داره جون میده...حسین...

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

هرکجا نام تو را بردیم کوهِ طور شد

آفت و شر و بلا فوراً از آنجا دور شد

جای لب‌های تو دیشب اشک هجران خوردم و

کام من شیرین با این قطره‌های شور شد

در فراق یوسفش اُفتاد بر جان خودش

آنقدر گریه زلیخا کرد آخر کور شد

روضه‌هایِ خانگی برکت به خانه می‌دهند

خانۀ تاریکِ ما با روضه غرقِ نور شد

جفت و جور اصلاً نمی‌شد کارهایم تا شبی

کفش روضه جفت کردم ، کارهایم جور شد

صبح محشر که شود ، مأمور قصرت ‍‌می‌شود

آنکه در روضه دم در خادم و مأمور شد

وای بر آن روضه خوان و شاعری که پاکتی ست

یا که با سواستفاده نامی ‌و مشهور شد

شاه ما خیلی سفارش کرده: فابْک للْحُسیْن

نزدِ ما ایرانیان این جمله اش دستور شد

قبل از آنکه شمر در گودال مذْبوحش کند

بر گلویش نیزه‌ای بوسه زد و منْحور شد

آنقدر خنجر زدند و آنقدر نیزه زدند

که بلاتشبیه مثلِ لانۀ زنبور شد

موقع دفن پدر وقتی پسر ، انگشت را

از زمین پیدا نمود ، اعضایِ بابا جور شد

از دلش اصلاً نیامد بوریا پیچش کنند

اولش نگذاشت ، اما آخرش مجبور شد

یتیم باشی و حالت خراب دردسر است

میان دشت ببینی سراب دردسر است

به رویِ خارِ مغیلان دویده میفهمد

نبود مرهم بر التیام دردسر است

اگر که لب نزنی مدتِ مدیدی به آب

به پیشِ چشمِ تو نوشند آب دردسر است

شمارشِ ضرباتِ عدو به پیکرِ من

که گشته بی عدد و بی حساب درسر است

تمامِ نظمِ تنم را لگد بهم زده است

ورق ورق شده باشد کتاب دردسر است

کبود گشته رُخم بس که خورده ام سیلی

به پشتِ اَبر رود آفتاب دردسر است

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

تو همۀ این چهل شب ، یه دفعه رو محمل خوابم برد .. ای کاش اون شب نخوابیده بودم ... از بس که اهل کاروان خسته بودن اصلاً هیچ کسی نفهمید من افتادم رو خاکا .. قافله رفت رفت .. یه وقت دیدن شترا دیگه حرکت نمی کنن ... ساربان ها هر کاری کردن نتونستن قافله رو حرکت بدن رسیدن خدمتِ امام سجاد آقاجان چه خبره؟ فرمود حتماً یه نفر جامونده از قافله ... یکی صدا زد رقیه رو نمیبینیم ... گفتن آقاجان کجا دنبالش بگردیم ؟.. فرمود ببینید بابام کجا رو داره نگاه میکنه ...

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

هزار مرتبه شکرِ خدا که مویم سوخت

به مو بیفتد اگر پیچ و تاب دردسر است

نگاه کردنِ راسِ علی رویِ نیزه

ز راهِ دور برایِ رباب دردسر است

کجاست تا که تماشا کند عمو عباس

برایِ عمه نبودِ حجاب دردسر است

گذر زکوچۀ تنگِ یهود بیشتر از

کنیز گشتن و بزمِ شراب دردسر است

بابا دیدم عمه م خیلی خجالت می کشه .. همۀ بچه ها به عمه پناه می بردن اما یه وقتی پیش اومد دیدن عمه خمیده خمیده دو دست رویِ سر گذاشته ... بچه ها حلقه باز کردن ، زینب اومد بینِ دخترا نشست .. لذا اون شب تو خرابه وقتی براش سرِ بریده آوردن .. گفت عمه جان امشب یه کاری میکنم همۀ کاروان راحت شن از دستم .. دیگه برا کسی مزاحمتی نداشته باشم .. دیگه دردسری نداشته باشم ... همچین که سرِ بابا رو آوردن براش یه نگاهی کرد .. راوی میگه هی خیره خیره نگاه کرد به سر .. هی تو دهانش میزد ... دستشُ میگرفتن .. ببین با لب و دندانِ بابام چه کردن ... ای حسین ...

 

 

میلرزه صدام، میسوزه تنم ..

چقد آخه هِی زیر دست و پا ، زدنم ..

نبودی بابا .. تو تاریکیا ..

صدا زدم انگار ، نمیدیدنم ..

کجایی بابا که درد میکنه تموم تنم ...

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرایِ خونی

دختر دارا اینو میفهمند ..

دختر دلش پر می کشد بابا که می آید

موهای شانه کرده اش در معجری باشد ..

روسری سر کنه جلو بابا..

بابا

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرای خونی

چی بگم از شب و خرابه ، خودت که میدونی

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

بابا اگه شد ، موهامو نبین

تو روخدا تاولای پاهامو نبین

منم اگه شد ، گلویِ تو رو

نمی‌بینم و گریه هامو نبین

بابا اگه شد بی حرمتیای شامُ نبین 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد 

راستی از سرِ بازار خبر داری که

هر کسی خواست به ما چشمِ تماشا انداخت

من گفتم سیلی نزدند ، فقط تازیانه زدند .. حرومی ها نگاه میکردن .. یه کار دیگم کردن بابا! ابن جوزی نوشته: اهل ذِمِّه اومدند، غیر مسلمون ها اومدند، تو بازار دمشق صف کشیدند، فقط ایستاده بودند؟ نه! اینها زخم خورده های حیدرَند .. اینها با آل علی مشکل دارند ... فقط نیامدند تماشا، آمدند عزت آل علی را لکه دار کنند! .. آمدند حریم امیرالمؤمنین را تماشا کنند .. اما یه کار دیگه هم کردند (الله اکبر ..) : وقتی قافله رد میشد؛ به صورتِ این دختر بچه ها آب دهان مینداختند! ...

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد

بگو که از سر رقیه

کی سایه‌تُ کم کرد؟

هربار سرتو دیدم

از دور تو رو بوسیدم

تو چی زیر لب گفتی؟ نفهمیدم

بابا اگه شد، اجازه بده

بگم به همه من هم بابایی دارم

ندیدی آخه، نگاهشونو

بزار ببینن آشنایی دارم

بزار بدونن خدایی دارم خدایی دارم

بابا

میدونی چی به زخم من نمک زد؟

میدونی چی سر سه ساله ت اومد؟

جلوی چشم تو یه شامی

منو کتک میزد

آه از تن آواره‌ت

از دختر بیچاره‌ت

آه از سر خاکی و لب پاره‌ت

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

حسین وای ، حسین وای

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2768
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 9
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 838
    بازديد ديروز : 3,487
    بازديد کننده امروز : 250
    بازديد کننده ديروز : 1031
    گوگل امروز : 153
    گوگل ديروز: 1042
    بازديد هفته : 838
    بازديد ماه : 138,437
    بازديد سال : 1,115,197
    بازديد کلي : 7,984,414
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.226.234.20
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید