close
تبلیغات در اینترنت
متن سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه, سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه, سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه, سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم

متن سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه, سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم
متن سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه, سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی زمینه شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 295 aboozar
0 176 aboozar
3 188 aboozar
0 328 aboozar
10 213 aboozar
0 304 aboozar
1 238 aboozar
9 1297 aboozar
0 777 aboozar
0 789 aboozar
0 541 aboozar
0 1744 aboozar
0 962 aboozar
0 1527 aboozar
3 1235 aboozar
12 2683 aboozar
0 1923 aboozar
4 7841 amirsajad
0 3266 aboozar
0 3137 aboozar

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
قرار بودبیای پیش رقیه تو خرابه
کو آغوشت تو آغوشت بخوابه
چشاتو وا کن این افتاب بتابه
سرت رو میبوسمبه روی زانوهام
نیفتی از دستمامون از بازوهام
نه تو دستی دارینه من مویی دارم
که دستاتو بابابزاری تو موهام

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
من الذی ایتمنی.........
دست حرامی شدهحوالۀ صورتم
این جای انگشترهنه چالۀ صورتم
تو گوشم صدای مادرت میپیچه بابا

که افتاده کنار کوچه بابا
فدک، مادر، کتک یعنی چه بابا
یه بی رحم ظالممنو زجر آور زد
که انگاری قنفذلگد بر مادر زد
بهش گفتم آقااین انگشتر مال
بابامه اون هم باهمون انگشتر زد

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر
دلم گرفته چقدر دلخورم از ادما
به گریه افتادم از خندۀ نامحرما
نگاه کنمنو عمه الان همسنیم انگار
نگاه کن پیر شدیم تو کوچه بازار
ما بودیم و یه عده مردم آزار
اگه جا میموندمکتک میخورد عمه
به سختی تا اینجامنو آورد عمه
حالا قبل از اینکهبمیرم آهسته
میدونم قبل از منواسه تو مرد عمه

قرارمون بود بیایسر قرارم پدر
حالا که تواومدیآروم ندارم پدر

 

سر بابامو بریدن، منو به اسیری بردن
حال روز منه اینجادیگه کیه که ندونه
آخه بگو به من عمهسری که باشه رو نیزه
توی این یه ماه از اون سردیگه چیزی نمیمونه
برای این سه سالههمین سرو آوردن
مسافر تنوروبه دست من سپردن
وای بابا بابا............
حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت
یادته بابا میگفتییه روزی توی مدینه
دست مادر و شکستنجلوی چشای حیدر

اگه بیای ببینی حال روز اسیرا رو

برای تو میشه تازه داغ روضه های مادر
ببین شبیه زهراببین قدم خمیده
باور کن از مصیبت همه موهام سفیده
وای بابا بابا............
حالا شنیدی ازمروضه های مادرو
بیا برام بخون لالایی آخرو

حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت
بی خداحافضی رفتی نه تو بود نه عمو بود

وسط آتیش خیمه معجر و موی سرم سوخت

آواره توی بیابون به روی خار مغیلان

سراغ تو می گرفتم که یه دفعه کمرم سوخت
برام شده یه کابوسصدای تازیونه
لگد زدن به پهلومبی عذر و بی بهونه
وای بابا بابا............
حالا که دیدی چی بودسوغاتی این سفر
بابا دیگه وقتشه منو باخودت ببر
حالا منم و تویی
حالا منم و سرت
حالا تو بیا بشین
روی پای دخترت

بابای من رو از قفا با دشنه کشتند
بابای من رو با لبای تشنه کشتند
با تیغ و نیزه جسمشو صد چاک کردند
صحرا نشینا پیکرش رو خاک کردند
جای یه خنجر رو حنجرش بود
جای هزاران زخم روی پیکرش بود
هم خواهرش بود هم مادرش بود
چشم یه ملعونی پی انگشترش بود
لعنت به اون که پیکرش رو زیر ور روکرد
توی رگای حنجرش خنجر فرو کرد
لعنت به اون خولی که دنبال سرش بود
با ساربانی که پی انگشترش بود
لعنت به اون که بی حربه میزد
با هرچی داشتش توی دستش ضربه میزد
لعنت به اون که با سنگ میزد
اونی که داشت به پیراهنش چنگ میزد

غریب گیر آوردنت......


توی خرابه هر شب منتظرت نشستم

الان چند شبه بابا که چشمامو نبستم

تا یه صدا شنیدم دنبال تو دویدم

بیا ببین که مثل مادر تو خمیدم

از تو می پرسم اما عمه جواب نمیده

از وقتی رفتی میدون هیچ کی تو رو ندیده

خودت گفتی که ما رو به مهمونی می بری

یه عالمه النگو برای من میخری

کشون کشون می بردن با پای زخمی ما رو

عمه با گریه می شست زخمای دست و پامو

خودم دیدم با نیزه سر عموم و بردن
جلو چشای خیسم با مشک آب می خوردن

یه مرد زشت و اخمو دنبال من می دوید

من و کتک میزد و گوشواره مو می کشید

دخترکای شامی اشکامو در میارن
من دوسشون ندارم ادامو در میارن

دور منو می گیرن میگن موهات سفیده 
اونا نمی دونن که چشای من چی دیده

با دست و پای بسته ما رو به کاخ بردن 
خودم دیدم سرت رو میون تشت آوردن

با خیزران میزدن روی لبای بسته ات
خودم دیدم که افتاد دندونای شکسته ت

 

نبودی اذیتم کردن
اسیر غربتم کردن
برا لباس پارم بود
غرق خجالتم کردن
منو با دست نشون دادن
تو رو با سنگ نشون کردن
چه با دقت زدن بابا
لبت رو غرق خون کردن
می دونستم پیش خدایی، بابایی
سر رسید آخر این جدایی، بابایی
روی دامنم بخواب لالایی، بابایی
"
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "
نبودی اذیتم کردن
اسیر غربتم کردن
برا لباس پارم بود
غرق خجالتم کردن
نبودی عمه رو زد زجر
گذاشته اسمشو مرد زجر
جا موندم و تو خوابم از
خجالتم در اومد زجر
بابا ترسیده بودم که
رو خارا پا می گذاشتم
می گفتم با خودم ای کاش
یه شب دیگه عمو داشتم
آخ عمو عباسم کجایی کجایی
داد از این درد بی نوایی نوایی
گریه داره اینجور لالایی، خدایی
"
لالا ای غرق خون لالا عموی پهلوون لالا
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "
نبودی حقمو خوردن
هی اشکمو در آوردن
عروسکامو یادت هست
بابا به غارتش بردن
نگم واست که تو بازار
چه حرفایی شنیدم من
یتیمی سخته تو غربت
به جون تو بریدم من
بس که دل گیره این جدایی، بابایی
شد رباب از گریم هوایی، بابایی
پا به پام میخونه لالایی، بابایی
"
لالایی اصغرم‌ لالا شهید بی سرم‌ لالا
لالا دنیای من لالا بابای بی کفن لالا "
لالا لالا گلم لالا بابای خوشگلم لالا "

 

موهامو شونه کنید داره میاد بابام

میاد منو ببره میدونه چه قدر تنهام

بیا که خسته شدم بابا فقط تو رو می خوام

نیومدی بال و پرم سوخت
تو کوچه ها موی سرم سوخت

انقده دلتنگ تو بودم

برام دل اهل حرم سوخت

دردای من دوا نمیشه

چشای بسته وا نمیشه

عمه برام غذا آورده

اما اینا برام بابا نمیشه

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))

ممنون بابا که با این محاسن خونی
یادت نرفته منو اومدی به مهمونی

خیلی خوش اومدی ای ماه شکسته پیشونی

زیر تگرگ تازیونه

تنم مثل برگ خزونه

موهام داره لحظه به لحظه

سفید میشه دونه به دونه

روز و شبم هول و هراسه

پیرُهنم کهنه لباسه

انقدر عوض شدم که جز تو بابا

کسی منو نمی شناسه

شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم

اومدی اما بغلم نکردی

کاشکی که روی نیزه برنگردی

.

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))
بابا ببین که چه قدر خسته و بی جونم

بس که گرسنمه از شبی که ویرونم
نشد چیزی بخورم آخه شکسته دندونم

لحظه ای که می خوام بخوابم
یه خاطره میده عذابم

چشامو که روهم میذارم
تو فکر اون بزم شرابم

هر دوی ما خستۀ خسته

زخما رو چهرمون نشسته

تو رو با خیزرون منو با سیلی
دندون هر دومون شکسته

رو دامن منی سر رو نیزه
کاشکی سر منم بره روی نیزه

((شب تا سحر خدا خدا می کنم 
با گریه بابامو صدا می کنم))

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2907
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 23
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 208
    بازديد ديروز : 7,289
    بازديد کننده امروز : 90
    بازديد کننده ديروز : 2363
    گوگل امروز : 74
    گوگل ديروز: 3443
    بازديد هفته : 7,497
    بازديد ماه : 87,072
    بازديد سال : 1,276,253
    بازديد کلي : 8,145,470
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.226.255.55
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید