close
تبلیغات در اینترنت
متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی واحد شب سوم محرم

متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی واحد شب سوم محرم

متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی واحد شب سوم محرم

متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی واحد شب سوم محرم
متن سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,سینه زنی واحد شهادت حضرت رقیه,متن سینه زنی واحد شب سوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 229 aboozar
1 774 aboozar
0 548 aboozar
3 565 aboozar
0 684 aboozar
10 613 aboozar
0 722 aboozar
1 597 aboozar
9 1785 aboozar
0 1192 aboozar
0 1182 aboozar
0 907 aboozar
0 2100 aboozar
0 1343 aboozar
0 1867 aboozar
3 1582 aboozar
12 3085 aboozar
0 2250 aboozar
4 8198 amirsajad
0 3597 aboozar

یکی بود یکی نبود

صورت من شده کبود

آخه کنار قافله حرمله بود

عمو نبود

یکی بود یکی نبود

هیشکی به جز خدا نبود

پناهی جز یه بوته خاک

میان اون صحرا نبود

دست یکی گوشواره بود

دست یکی گهواره بود

انگشترت رو که دیدم

 موهام سفید شد زود زود

یکی بود یکی نبود

تو قافله سقا نبود

از اون همه آب زلال

 یه قطره سهم ما نبود

یکی بود یکی نبود

شکستیم از عمق وجود

اگه میگفتیم آب می خوایم

سهم ما جز کتک نبود

یکی بود یکی نبود

غیر بابا هیشکی نبود

تا که میگفتم بابایی

مارو زدن

جان بابا جان بابا

 

لالا سر بریده از قفا، بخواب روی پاهام بابا

هیچی نگو آخه هنوز درد میکنه لبت بابا

رقیه قربون رگای نامرتبت بابا

چرا نمیگی راز مگو تو ماجرای خنجر و گلوتو

بشکنه اون دستی توی آتیش

 شبه موهات سوزنده موتو

سرت که بردن به نیزه سپرده بابا حسین

بمیرم که لبات هنوز آب نخوردن بابا حسین

غریب گیر آوردن بابا حسین

حالا بابا بزار که از خودم بگم

برای چی پیر شدم بگم

توی راه شام یه شب که از قافله جا موندم باباجون

زجر اومد دیگه خودم فاتحه مو خودنم باباجون

یادم نمیره کابوس اون شب

منو کشیدش به پشت مرکب

یادم نمیره بخاطر من زد

تازیونه به عمه زینب

با قد خمیدم رو خارا دویدم بابا حسین

چقدر حرف بد از حرمله شنیدم بابا حسین

 

نکنه روبرومی،خودتی یا عمومی
نشناختمت هنوزم خودت بگو کدومی
صورت نصفه نیمهحال سرت وخیمه
به همه گفتم این سرتموم زندگیمه
خوش اومدی بابا
خونه دخترت امشب
مهمونم شد سرت امشب
کنج خرابه
منو ببخش حالا
دخترت دیگه زیبا نیست
وقتی که دیگه بابا نیست
چطور بخوابه
منو زدن، دشمنت سرم ریخت
منو زدن، صورتم به هم ریخت
بابا حسین، بابا حسین ای آروم جونم.....
سلام ای قرص ماهمروشنی نگاهم
دم غروب همیشهتو فکر قتلگاهم
نمیشنوم صداتوهیچکی نداشت هواتو
پیراهنت رو بردنعمامه و عباتو
اون لحظه فهمیدم
داره کارت تموم میشه
دست و پا میزدی پیشه
چشای عمه
من خیلی ترسیدم
کاش میشد کاری میکردم
هم برای تو بابا هم
برای عمه
تو رو زدن، نیزه ها و خنجر
تو رو زدن، پیش چشم مادر

منو زدن، دشمنت سرم ریخت
منو زدن، صورتم به هم ریخت

بابا حسین، بابا حسین ای آروم جونم.....
خون گلوتو دیدمبه صورتم کشیدم
رگاتو کی بریدهای بابای شهیدم
رفتی و ازدحام شدکار حرم تمام شد
قافله اسیریراهی شهر شام شد
دروازه که وا شد
اومدن مردم شام و
پاره کردن لباسامو
قلبم ترک خورد
دروازه که وا شد
پر شدم از کبودی ها
پشت هم از یهودی ها
عمم کتک خورد
با سنگ و چوب
صبح تا غروب
افتادن به جونش
مردا زدن
زنا زدن
بریده امونش

پدر جان آمدی بی پیکری که

از آن قامت تو تنها یک سری که

ندارد حال من تعریفی اما

بمیرم من ؛ تو از من بدتری که

چرا یک جای سالم در سرت نیست

تو بابا جانشین حیدری که

نگفتی با خودت با این سر و وضع

دلیل مردن این دختری که

چرا انقدر هستی نامرتب

کجا رفتی پر از خاکستری که

مسلمانان تو را آزار دادند

پدر تو وارث پیغمبری که

به دست ساربان انگشتری بود

گمانم بود آن انگشتری که

همه طول سفر دست خودت بود

ولی بردند مثل معجری که

همه طول سفر روی سرم بود

و می پوشاند آن موی سری که

میان شعله های خیمه ها سوخت

ندارم جز حصیری معجری که

شب و روزم نمی گوید رقیه

کبودی و شبیه مادری که

پدر موی سر من سوخت اما

امان از آتش و میخ دری که

میان شعله هایش مادرم سوخت

همانجا بود که بال و پرم سوخت

 

ستاره ها رو میشمرم، بابا

دل از زمونه میبرم، بابا

دل به غم تو میسپرم، بابا

بیا بابا، بیا بابا..........

بیا ببین چه حالی و روزی پیدا کرده دخترت

شدم یه زحمتی برای خواهرت

بیا ببین شدم شبیه مادرت

من الذی ایتمنی یا ابتا.............

سحر آخره که بیدارم

سرتو روی زانو میزارم

از غم تو بابا عزادارم

دوست دارم، دوست دارم......

یادم میاد که خیمه های ما نشد یه قطره آب

بابا جونم سؤالمو بده جواب

 چرا ما رو زدن به نیت ثواب

یادم میاد که دستمونو بستن اینجا با طناب

خودم دیدم به صورتش میزد رباب

خودم دیدم میریخت روی سرت شراب

من الذی ایتمنی یا ابتا............

 

پدر تا شام رفتن با تو، حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو، پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است، من از آل خورشیدم

اگر شب پر شده اینجا، چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه، طوفان کردنش با من

به جانت کم نیاوردم، به ابرو خم نیاوردم

اگر می‌‌خندد آن نامرد‌، گریان کردنش با من

همین‌ که پای من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ، ویران کردنش با من

من از این شهر و این ویران، زیارتگاه می‌‌سازم

مزارم گنج شام است و نمایان کردنش با من

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3033
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,094
    بازديد ديروز : 2,651
    بازديد کننده امروز : 681
    بازديد کننده ديروز : 938
    گوگل امروز : 631
    گوگل ديروز: 957
    بازديد هفته : 4,745
    بازديد ماه : 51,849
    بازديد سال : 51,849
    بازديد کلي : 8,443,691
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 18.210.24.208
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید