loading...

آئین مستان

متن روضه شب هفتم محرم علی اصغر,علی اصغر,شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم علی اصغر,روضه علی اصغر,متن مداحی حضرت علی اصغر,متن مداحی شب هفتم محرم,متن روضه علی اصغر,

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مقتل امام حسن عسکری علیه‌السّلام ‌ 7 1905 aboozar
مقتل امام رضا علیه‌السّلام 9 1580 aboozar
مقتل امام حسن مجتبی علیه‌السّلام 9 1082 aboozar
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) 0 646 aboozar
مواعظ مهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ساعات پایانی عمر 0 582 aboozar
متن مقتل ---- زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین 0 557 aboozar
عسکری صحیح است یا عسگری؟ 0 3451 aboozar
متن مقتل حضرت رقیه (س) 1 6568 aboozar
خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه 0 2792 aboozar
متن مقتل امام سجاد (علیه السلام) 3 3593 aboozar
حاج محمدباقر منصوری مداح اهل بیت (ع) درگذشت. 0 3184 aboozar
نیازها و بایدهای هیئت داری در کلام رهبری 10 3417 aboozar
کلاس مداحی حاج میثم مطیعی برای نوجوانان 0 4092 aboozar
احادیث درمورد ایام عزاداری 1 3532 aboozar
متن مقتل معتبر حضرت زهرا (س) 9 7075 aboozar
چرا نام پدر میثم مطیعی در لیست ترور منافقین قرار گرفت؟ 0 4900 aboozar
حاج غلامرضا سازگار:دوست دارم درحال ذکر اباعبدالله الحسین(ع) از دنیا بروم 0 5842 aboozar
توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان 0 4324 aboozar
کتاب مقتلی که دکتر میثم مطیعی در حال ترجمه آن است 0 5493 aboozar
دعای پایان ماه صفر 0 4131 aboozar
خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 1217 زمان : نظرات (0)

 

دیده‌ای ده که مگر قامت رعنات ببینم

هر طرف رو نهم، روی دل‌‌آرات ببینم

یا که یک دم بنشین ، تا به کنارت بنشینم

یا ز پیشم بگذر ، تا قد و بالات ببینم

من که آن دیده ندارم ، که تو در دیده‌ام آیی

تو مگر دیده دهی ، تا رخِ زیبات ببینم

هر کجا سینه‌زنت ، دستِ دعا بالا برد

مادرت با عجله ، دستِ عطا بالا برد

بارها بوسه زد و پیش همه جسم تو را

بر سر دوش ، رسولِ دو سرا بالا برد

ما کجا ظرفیت، عشق تو را داشته‌ایم

نظر فاطمه، ظرفیت ما بالا برد

از کثافات مرا کَندُ حسینیه کشاند

ذره‌ای بودم و مهر تو مرا، بالا برد

رو به کعبه نزدم، جز به تمنای خودت

نِرخ توحید مرا، کرببلا بالا برد

کم ندیدیم که بدکاره‌ی بی‌تقوا را

اشک در روضۀ جان سوز شما بالا برد

گریه کرده‌ست چو اسفند، میان آتش

هرکس از تشنگی‌ات سوخت، صدا بالا برد

حرمله تیر زد و، از کمرت بیرون زد

همه‌ی خون تو را زود خدا، بالا برد

مانده‌ام مات زمانی که دعا میکردی

این سنان بین دعا نیزه چرا بالا برد

*طیِبُ همه میشناختنش ، میگن از تو بازار در حجره شو بست میومد توی این خیابون ها به سمت خونشون بره همچین که داشت میرفت یهو دید یه آقایی اثاث هاشُ تو کوچه ریختن یه زن و دختری هم روشون و به سمت دیوار کردن انگار خجالت میکشن یه نفر هم داره سرشون داد میزنه .. چقدر گفتم کرایه تون و بدید ندادید اینم اثاث هاتون ، بارونم داره میاد ، طیب اومد جلو گفت چیه چه خبره ؟ گفت کرایه شو نداده چند وقت هم هست بهش میگم گوش نمیکنه .. یکی اومد از خونه بیرون یه وسیله ای رو پرت کرد گفت سید بیا اینم بردار جامونده ، یهو طیب گفت چی ؟؟ سید ، پسر حضرت زهرایی تو ؟ دید این زن و بچه روشون به دیواره ،دست کرد تو جیبش پول درآورد  به صحبخونه گفت اینو بگیر بقیه شو بیا در حجره من یه سالشُ بهت میدم ، با پسر حضرت زهرا این کارو کردی ....خودش هم کمک کرد اثاث ها رو برد توی خونه ، تا اومد برگرده این پسر حضرت زهرا دوید دنبالش گفت آقا خدا آبروت و نگه داره ، آبروی من و حفظ کردی خدا به حق مادرم حضرت زهرا هیچ جا آبروت و نبره ...*

میگه همچین که بی‌بی روشو از علی میپوشوند، علی خیلی خجالت میکشید.. (من قصد مدینه رفتن نداشتم ..)

آخه این مشکُ که از خیمه ها برداشت، همه بچه ها گفتن عمو داره میره با آب برمیگرده؛

عمو میره دست خالی برنمیگرده..

همچین که این تیر به این مشک خورد؛ دید این آب ها داره از مشک میریزه ..

ای مشک مریز آبرویم ..

حرف از مدینه زده شد امشبم که شب تاسوعاست ، این که گفتم خدا آبرو هیچ مردی رو نبره '

خیلی زشته ، خیلی بده مردی قولی بده به هر دلیلی نتونه اون قول رو برآورده کنه ..

همچین که تو دل شب داشت این بدن و غسل میداد، هی میگفت: حلالم کن...

علی رو حلال کن واسه زخم بازوت

علی رو حلال کن واسه درد پهلوت

بمیرم اباالفضل، که نقش زمینی

نه میتونی پاشی، نه این‌که بشینی

کو اون چشم دریا، کو اون مهجبینی

نمیتونی حتی، حسین و ببینی

دو دستت کنارم، تنت روبرومه

چه بغض عجیبی، میون گلومه

بلند شو علم رو، بلند کن اباالفضل

بلند شو که حرفِ، من و آبرومه

رو خاکی تحمل، ندارم ندارم

علم رو رو دوشِ، کی باید بذارم

تو این قوم کافر، ندارم یه یاور

صد آه و صد افسوس، شدم بی‌برادر

تو رفتی و حالا، میگن بی‌سپاهه

بلند شو نفهمن، حرم بی‌پناهه

بلند شو ببینن، هنوز یه نفر هست

نیان سمت خیمه، تا وقتی قمر هست

به اشکم میخندن، به اشک غریبیم

به این اضطرابم, به این بی‌شکیبیم

تو رفتی و حالا، حرم میشه غارت

میپوشه سکینه، لباس اسارت

بدون تو خیلی، برا خیمه بد شد

زدن دخترام و، غرورم لگد شد

همین که سه سالم، دیگه بی‌عمو شد

ببین خواهرم رو، با کی روبرو شد

بلند شو برادر، قرارم رو بردی

همین که بمونی، یعنی آب آوردی

همچین که دید ابی‌عبدالله داره میاد؛ خدای ادبِ .. هیچ جا نداریم حتی بعضیا میگن، حتی تو کربلا هم نگفت اَخا با ذکر اباعبدالله صدا زد داداششُ. بعضیا میگن یبار گفتن اونم کربلا، بعضیا میگن همون یبارم نگفت.

یه همچین آقاییِ ...

_از کی درس گرفته؟!

_از امام حسن

چون میدید امام حسن نسبت به برادرش حسین جوری رفتار میکنه انگار حسین بزرگتر از حسنه...

چنان قربون صدقه حسین میرفت امام حسن، فَلذا هیچوقت نگفت داداش.

حالا یه همچین آقایی ببین سی و چندسال تاحالا به حسین نگفته داداش، همش گفته مولا، یااباعبدالله، سیدنا...

حالا دراز به دراز خوابیده از دور دید ابی عبدالله داره میاد... هی این بازوهارو میخواد یه جوری تقلا کنه یه جوری خودشو بنشونه، از دور ابی‌عبدالله گفت: عباسم تکون نخور عباسم؛ خیلی باوفاست...

بیاین مثل عباس برا امام زمانمون باوفا باشیم.

وفای عباس اگه بخوام فقط یه نمونه‌شو بگم، همچین که این غنیمت‌هایی که گرفته بودن رو یزید لعنت الله میخواست پس بده به اهلبیت، همه رو که پس داد رسیده به یه عَلمی،همچین که این عَلم رو نگاه کرد یهو همه دیدن سه مرتبه باصدای بلند فریاد زد:

"الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر"

_چی دیدی؟!

_گفت:« علمدار این پرچم کی بوده»؟!

گفتند: این پرچم عباسه

گفت عجب یاری داشت...

تاآخرین لحظه هم زمین افتاد این عَلم دستش بود

عَلم نیفتاد، علم بیفته یعنی سپاه حسین بی‌عَلمدار شده...

اینجوری علم و محکم گرفته بود، حاضر نبود یه ذره، خشی، یه تیری به ابی عبدالله بخوره...

از کی یاد گرفته؟!

همچین که کمربند مولا رو گرفته بود، گفت نمیذارم علی رو ببرین...

فلذا امام صادق فرمودن:« انقد نامرد قنفذ با این تازیانش به بازوی مادر ما زد». که امام صادق میفرمایند:« علت شهادت مادر ما فاطمه، همون ضرباتی بود که دست زهرا از کمربند علی جدا نمیشد»...

اینقدر زد تا این دست جدا شد...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 869 زمان : نظرات (0)

 

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

شرمنده ایم کار برایت نمی کنیم

جز وقت احتیاج صدایت نمی کنیم

جا میزنیم وقت عمل تا که میرسد

ترکِ گناه محض رضایت نمی کنیم

در باتلاقِ نفس گرفتار تر شدیم

تنها برایِ اینکه دعایت نمی کنیم

با اینکه دست توست شفا لکل داع

در اوجِ درد میل شفایت نمی کنیم

تنگیِ دست ما اثر کاهلی ماست

این دست را دخیلِ عبایت نمی کنیم

تو روز و شب حمایتِ ما میکنی ولی

ما از توی غریب حمایت نمی کنیم

بد کرده ایم با تو دلت را شکسته ایم

باز اعتنا به این گله هایت نمی کنیم

حتی اگر ندیده حرم جان دهیم ما

تصمیم با شماست شکایت نمی کنیم

اما چه بهتر است که ما را طلا کنی

این روزها مسافر کرببلا کنی ..

از کربلا رنگ خوشی دیدم ندیدم

بی شیر ماندم بین هر خیمه دویدم

دیشب فقط تا صبح طفلم داد میزد

خیلی خجالت از بنی هاشم کشیدم

ای بی بی جان یا رباب چرا خجالت کشیدی؟!.. خدایا یه حالی به ما بده بتونیم گریه کنیم .. واقعا احساس مادری به همین شیر دادنه مادرِ .. وقتی نتونه شیر بده ها اصلا میریزه بهم ..

ای کاش این داغی که دیدم خواب باشد

طفلم سلامت محضرِ ارباب باشد

گفتم حسینم حاضرم در بین این دشت

تشنه بمیرم اصغرم سیراب باشد

مولایِ من حیران و سر افکنده آمد

 رو زد سویِ دشمن ولی شرمنده آمد

 وقتی که برمیگشت با چشم پر از آب

 از لشکرِ دشمن صدای خنده آمد

تیری در این لشکر نبود الا سه شعبه

چیدن آخر غنچه ام را با سه شعبه

ای حرمله انصاف داری بی مروت

اصغر سه شعبه حضرتِ سقا سه شعبه!

مانده حسینُ کل آغوشش پر از خون

صورت پر از خون بر رویِ دوشش پر از خون

چشمم پر از خون شد که شد از ضرب آن تیر

شش ماهه ام از گوش تا گوشش پر از خون

باور کنم شش ماهه‌ی من اصغرم رفت

از نعره‌ی تکبیر این لشکر سرم رفت

خیلی مرا سوزانده این غصه که طفلم

با حالت قهر آخرین بار از برم رفت

به قول مرحوم آرام ، میگفت وقتی رسید تو بغل باباش حرف که نمیزد پنجه هاشُ نشون داد یعنی ببین مادرم شیر نداشت اینقدر پنجه به سینه ش کشیدم این خونِ مادرمه ..

نشنیدم آخر صحبت نشنیده اش را

بستن بر نی حنجرِ پاشیده اش را

خیلی خجالت میکشم آبی بنوشم

بر نیزه اش دیدم لب خشکیده اش را

مردم من محزون غم دیده ربابم

هم قافیه نه همنشینِ آفتابم

تا آب میبینم سرم پایین می افتد

هم قافیه نه داغدار مشک آبم

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 592 زمان : نظرات (0)

 

عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

عمریست بی قرار نشستیم و تاب نیست

عمریست در نبود تو همسایۀ شبیم

در آسمانِ هیچ دلی آفتاب نیست

باید خودت برایِ ظهورت دعا کنی

در دستِ ما دعایِ فرج مستجاب نیست

ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را

ورنه سلام های کسی بی جواب نیست

ای مرد انتقام زمانی که میرسی

دیگر بقیع مثل گذشته خراب نیست

بهتر بمیرد آن که دلش بین روضه ها

از داغِ خشکیِ لب جدت کباب نیست

شب عطشِ .. از امشب آبُ به خیمه هایِ حسین میبندند .. روضه عطشُ خودِ خدا خونده برا حضرت موسی سلام الله.

فرمود صغیرُهُم یُمیتُ لعطش ... بچه هاشون از عطش جون میدن .. آی حسین ..

حالا که حرف تشنگی آمد مصیبتی

بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست

چقدر بی خبر و بی هوا زدینُ

چه کرده بود مگر با شما ؟ زدینُ

طفل من که هنوز به زبون نیومده بود این روضه امشب، خیلی روضۀ سنگینیه برا این روضه اول خود خدا گریه کرده .. بعد ملائکه گردن ، بعد پیغمبر گریه کرده شما هم اگه امشب چشمت اشک بار شد به خودت قره نشی .. سنگ دل ترین دشمنم واسه این روضه گریه کرده ..

سنگ دل ترین دشمنُ مختار آورد بیرون گفت جایی شد توام دلت به حال حسین بسوزه؟.. گفت فقط یه جا وگرنه من باقی جاها جزو کسایی بودم که هلهله میکردن دست میزدن

گفت کجا دلت برا حسین سوخت؟..

گفت اون موقعی که وسط میدون بچه زدن .. هی یه قدم میومد سمت خیمه ها دوباره یه قدم برمیگشت سمت میدون .. الهی برات بمیرم که وسط میدون مستأصل شدی...

هی میگفت جواب مادرشو چی بدم؟!

همین که تیر رها شد علی به خود پیچید

صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ..

نوشته اند که حتی سپاه جا خوردند

صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد؟..

گفت بچه رو بزنم یا بابا رو؟ گفت اگه بچه رو بزنی با یه تیر چند تا نشون زدی!..

پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد

سه شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد

بابا برید یه خورده اگر بررسی کنید ، دیگه هیچ موقع شب هفتم احتیاج به روضه خوان ندارید .. تاریخُ ببین ؛ مخصوصاً تو عرب تیر سه شعبه رو کجاها به کار میگرفت ..

نوشتن اگه یه حیون قوی هیکلی رو میخواستن از پا در بیارن .. مثلا اسبی رو میخواستن از پا در بیارن با تیر سه شعبه میزدن .. تیر سه شعبه روهم میخواستن بزنن اول حرارتش میدادن .. نانجیب تیرُ داغ کرد ..

تا تیر و زد یه مرتبه سر افتاد رو دست ابی عبدالله .. فَذُبِحَ طِفل مِنَ الُاذُنِ اِلَی الاُذُن ..

حسین دور خودش بین دشت میچرخید

چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد

بگو که این سر کوچک چقدر می ارزید

که پشت خیمه روی نیزه ها زدی نامرد

گفت وقتی دستور غارت داده شد یه عده تو سپاه ابن سعد ملعون مشخص بودن به حریص بودن . ولعی داشتن تو غارت کردن .. یه دونه از حرص ترینشونُ دیدم آروم یه جا ایستاده .. همه ریختن تو خیمۀ دارالحرب هی سر هارو از بدن جدا میکردن میبردن جایزه بگیرن .. دیدم این نانجیب آروم ایستاده گفتم چرا این کاری نمیکنه؟؟ نگو از قبل گنجشُ هدف قرار داده بود .. دیدم آروم اومد پشت خیمه ها .. ان شالله مادرش ندیده باشه .. نیزه رو تو خاک زد .. این بیت میکشه آقا .. اگه بخوای یه داغ دیده ای رو زیاد اذیتش کنی

باید اون چیزی که بیشتر از همه رنجش میده رو هی نشونش بدی ..

رباب را چقدر با همان کمان از عمد

میان کوفه و کربُبَلا زدی نامرد

إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ ..

بخدا همین روضه باید آتیشت بزنه .. کسی که همۀ عالم میرن دم خونه ش منت میکشن

حالا اربابتون وسط میدون ایستاده داره منت میکشه ..

لالایی ..

به من حق بده از خجالت بمیرم

دعا کن نیوفته به خیمه مسیرم

آخه اوردم تورو تا برات آب بگیرم

لالایی لالایی

وقتی لالایی میگی این دستاتو مثل گهواره تکون بده .. حاج رسول ترک وقتی تو روضه حضرت علی اصغر لالایی میخوندن دستاشو اینطوری تکون میداد .. از دنیا رفت خوابشو دیدن گفتن حاج رسول چه خبر؟ گفت تو این چند روزه که منو آوردن اینجا چند بار بی بی قنداقه علی اصغرُ آورده گذاشته تو بغل من ، گفته حاج رسول خوب بلده لالایی بخونه برا بچه م ..

لالایی ..

به اشکم داره حرمله هی میخنده

سر تو عزیزم به یه مویی بنده

ولی خندۀ تو دل من رو کنده

الهی نبینه ، دیگه مادر تو

که با تیر رو دستم ، جدا شد سرِ تو

ندارم زیر لب ، دعایی نگفته

الهی سرت از رو دستم نیوفته

لالایی لالایی .. لالایی لالایی ..

لالایی ..

برو زیر خاک ای گل آسمونی

برو که زیر سم مرکب نمونی

ایشالا رو قبرت نزارن نشونی

لالایی ..

از الان میبینم اینا که نامردن

دارن دنبال قبر مخفیت میگردن

میبینیم با نیزه تورو پیدا کردن

بمیرم که باید دو چشم ربابه

ببینه عزیزش رو نیزه خوابه

بمیرم عزیزم که نیزه بلنده

نمیتونه مادر چشاتو ببنده

لالایی ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 523 زمان : نظرات (0)

 

چشم تو دنبال خود چشمان ما را میکِشد

منت این اشک‌ها را لطف آقا میکشد

در کجا می‌آیی و گیسو پریشان میکنی؟

میکُشد ما را غمت، تا آهْ زهرا میکِشد

آخرِ این روضه‌گردی‌های ما خیر است خیر

عاقبت دست تو دستی بر سر ما میکشد

تا که مجنون میشود بیمار، راحت میشود

آه مجنون دارد اما درد لیلا میکشد

نوکری کردیم، اما کار، دستِ دیگری‌ست

بار ما را حضرت زهرا همین‌جا میکشد

ما خرابش میکنیم و او درستش میکند

خوب معلوم است خانم ناز ما را میکشد

"سوار مرکب از این خونه به اون خونه حضرت میفرمود من و که میشناسید همه ی این نامردا میگفتن آره .. این آقا رو هم که میشناسید میگفتن آره میشناسیمش .. غدیر و که یادتونه آره یادمونه،چرا نمیاین کمکش کنید .. هر روز بی بی میرفت در خونه هارو میزد اینارو دعوت میکرد میگفت بیاین علی و کمک کنید .. نمی اومدن ،الا سه یا چهار نفر ، محرم در خونه ی همه مون و زده بیاین حسینمُ کمک کنید ..

ما گناه آلوده‌ایم اما عروج ماست اشک

گریه کن، با گریه اِی دل کار بالا میکشد

گفت عقبای خودت را صرف دنیایت مکن

میروی دنبال آن، دنیا ولی پا میکشد

اجازه بدید روضه بخوانم .. امام صادق نشسته بود ، اون روضه‌خونم اومد وارد شد، نشست کنار حضرت. آقا بهش فرمود: میشه برای ما یه‌کم از جَدمون بخونی؟! گفت: بله آقا ..

شروع کرد شعری خوندن. روایت میگه به شدت امام صادق گریه میکرد؛ اون طرفِ پرده هم زنها به شدت شیوَن، ناله، گریه. یهو دیدن پرده کنار رفت، یه کنیزی اومد، یه بچه‌ی شیرخوار گذاشت تو دامن امام صادق. آقا تا این بچه رو دید گریه‌ش بلندتر شد. همه گریه می‌کردن، امام صادق هم گریه میکرد، این بچه هم گریه می‌کرد (همه رو به‌هم ریخت این بچه)

فلذا می‌بینید اینایی که بچه‌هاشونو امشب آوردن، از زمان امام صادق همین جوری بوده..

امام سجاد بعد از واقعه‌ی کربلا توو بازار رد میشد دید یه خانومی بچه‌ش توو بغله داره رد میشه، دید این بچه داره بی‌تابی میکنه، هی گریه می‌کنه. صداش زد:

_خانوم ببخشید!

گفت: بله یابن رسول الله؟

فرمود: فکر کنم این بچه تشنه‌شه!

گفت: بله آقا، یه مسیر طولانی امروز رفتم، نرسیدم بهش آب بدم.

فرمود : برو سریع آبش بده.....

امام سجاد شروع کرد گریه کردن .

گفت: آقا بی‌ادبی کردم، ببخشید، حالا میرم بهش آب میدم، چرا گریه میکنین؟!

فرمود: آخه داداش منو توو کربلا آب بود و بهش ندادن و کشتنش....

میدونم تشنه‌ای مادر، ولی من..

به جز اشک چشام آبی ندارم

تو بازم تشنه خوابت برده اما

من از داغ لبات خوابی ندارم

بخواب آروم، بخواب آرومِ جونم

بخواب ای حیدر شیرین زبونم

برای  اون کویر خشک لبهات

تا صبح لالاییِ بارون میخونم

دلم از مَردم این شهرْ خونه

اینا گمراهی رسم و راهشونه

نمیدونم چرا دلشوره دارم

گمونم حرمله همراهشونه

شنیدم حرمله رحمی نداره

یه رَد خون همیشه تو چشاشه

شنیدم بین تیرایی که داره

یه چندتایی سه‌شعبه هم باهاشه

میگن  خیلی دقیقه توو هدف‌هاش

نشونه‌گیری‌هاش رَدخور نداره

نترس مادر، بهت قول میده مادر

دیگه اسمِ کثیفش رو نیاره

نترس مادر، عمو عباس هستش

تا اون هستش که آزاری ندارن

همیشه جنگ با آدم بزرگاست

اینا با بچه‌ها کاری ندارن

ایشالله فردا از این دشت میریم

برات گهواره‌ی تازه میگیرم

همین حالا دارم از شوقِ روزی

که رو لبهات میگی مادر میمیرم

تو هم مثل علی‌اکبر میمونی

که از پشتِ نقابش نور پیداست

بابات وقتی در آغوشت میگیره

سفیدیِ گلوت از دور پیداست

بخواب آروم و آهسته عزیزم

که تنها نیست بابا، غم نداریم

علی‌اکبر، عمو عباس، قاسم

خدا رو شکر چیزی کم نداریم

جوونای بنی هاشم زیادن

نترس، باباجونت تنها نمیشه

ایشالله فردا از این دشت میریم

خدای من! چرا فردا نمیشه؟!

عموجونت بهت قول داده فردا

بره از خواهرت مشک‌و بگیره

بهم قول داده دریا رو بیاره

اگه دستاش بره قولش نمیره

رباب هی لالایی که میخوند، می‌گفت علی‌جان عمو رفته، عمو که قولش ردخور نداره ..

اگه دستاش بره قولش نمیره ..

اما همه‌جا شرم مال سقا شد، دیدن این بچه داره گریه می‌کنه؛ هی از این خیمه به اون خیمه، همه اومدن بغلش کردن دیدن فایده نداره.

همچین که اباعبدالله اومد دَم خیمه، صدا زد: خواهرم، برو علی و بیار، اینا این بچه رو ببینن شرم میکنن..

سریع دویدن تو خیمه بچه رو بغل کردن تو دستای اباعبدالله که قرار گرفت آروم شد. همچین که اومد بچه توو بغلش، بچه رو گرفت رفت وسط میدان که صداش به همه برسه. بچه رو روو دست گرفت، آروم آروم بلندش کرد.

همچین که این سر برگشت، سفیدی گلو که مشخص شد، اون نانجیب دید لشکر به‌هم ریخته، همه دارن به‌هم میگن چه خبره؟! قرار ما نبود با بچه بجنگیم..

دید لشکر داره به‌هم میریزه، گفت برید حرمله رو صدا کنید الان لشکرم میپاشه.

حرمله نفس زنان اومد؛

_ چیه امیر؟!

 گفت: لشکر داره به‌هم میریزه، یه کاری بکن . گفت: چی کار کنم؟ کدوم‌ُ بزنم؟ بابا رو بزنم یا بچه رو؟!

گفت: مگه نمی‌بینی بچه خیلی راحت‌تره زدنش؟! اباعبدالله بچه رو آورده بالا ؛ میبینی زیر گلوشو؟! میبینی سفیدی زیر گلو رو؟!

تیر سه شعبه رو برداشت، تا این تیرُ زد به بچه، بعضیا میگن زیر عبا این بچه رو پنهان کرد، هی میرفت سمت خیمه‌ها، برمی‌گشت.

علت داره   میدونی علتش چیه؟! آخه دیدی یه مرغُ سَر میبُری، تا یه چند دقیقه هی دست و پا میزنه.

تا این تیر خورد، اباعبدالله سریع بچه رو زیر عبا پنهان کرد. هی میرفت سمت خیمه، میدید بچه دست و پا میزنه، برمی‌گشت

نگات میکنم با پریشونی

نه شیری نه آبی نه بارونی

گرفتار شدیم تو بیابونی، که پُر گرگه

میدونم چقدر سخته انتظار

یه‌کم چشماتو روی هم بذار

عموت برمیگرده دووم بیار، خدا بزرگه

شرمنده میشم از ، چشمای پر غمت

ای کاش بمیرمُ، این جور نبینمت

تا کِی دل من آب ، از گریه‌هات بشه

طاقت بیار گلم ، مادر فدات بشه

با من داره حرف میزنه نگات

ولی در نمیاد دیگه صدات

می‌لرزونی هربار با گریه‌هات، دلای مارو

کسی قطره‌ای آب به ما نداد

بچه‌م داره جونش به لب میاد

خدا واسه هیچ مادری نخواد، این ماجرا رو

سخته که بچه‌ای ، یه قطره آب بخواد

مادر ولی ازش ، هیچ کاری بر نیاد

رو دستای بابات ، میذارمت علی

میری و به خدا ، می‌سپارمت علی

کجا رفته لبخند آخرت

سه شعبه چی آورده به سرت

حالا چی بگم من به مادرت، ببین بابا رو

دوباره منو یاری کن علی

اصن گریه و زاری کن علی

بیا آبروداری کن علی، همین یه بارو

ای من به قربونِ ، رگهای گردنت

باور نمی‌کنم ، ‌از من گرفتنت

لبهات حالا نیست ، دنبال آب دیگه

لالا لالا گلم ، راحت بخواب دیگه

یه وقته میگن ذبح. (ذبح یعنی چی؟!) میخوام امشب برات معنا کنم .. آخه برا این شیرخواره نوشتن: "فَذُبِحَ الطِفْل مِنَ الاُذُنِ اِلَی الاُذُن"

خیلی معنا تاحالا شنیدین، اما من امشب درست میخوام معنا کنم. ذبح میدونی یعنی چی؟! یعنی یه نفر رو زنده زنده سرش رو ببرن، ذبحش کنن، اینو میگن ذبح...

دونفر رو تو کربلا ذبح کردن؛ هر دوتاش همه رو میکُشه.

اولیش علی اصغر بود؛ تا ابی عبدالله روو دست گرفت، داشت دست و پا میزد. هنوز این بچه زنده‌ست؛ چشما بازه ، داره بابا رو نگاه میکنه ، یهو این تیر که خورد زیر گلو ، دستای بابا رو یه فشاری داد.

حسین...

ذبح بعدی میدونی کٖی بود که زنده زنده کُشتنش؟ اون لحظه‌ای که شمر اومد نشست رو سینه‌ی حسین ...

هنوز ابی عبدالله داره نفس میکشه، هنوز ابی عبدالله داره حرف میزنه، مناجات میکنه؛ این خنجرو در آورد ...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 648 زمان : نظرات (0)

 

از هُرم تشنگی ، میسوزه گریه‌هات

گلبرگ صورتت علی خشکِ مثل لبات

با گریه‌ی گرسنگی ، آبم نکن علی

مادر نمونده از عطش شیری به سینه‌هاش

آتیش زده به قلب من ، اشکِ رو گونه‌هات

می‌خوام تورو بغل کنم ، می‌لرزه دستُ پام

روی ضریح کوچیکِ لبای تو علی

افتاده جای بوسه‌ی خشکیده‌ی رباب

بستم دخیل حاجتی پای ضریح تو

الهی که عمو بیاد با مشک پر ز آب

عزیزم صبر کن عمو رفته آب بیاره ...

امشب مجلس واقعا روضه‌خون نمیخواد، من با زبان حال شروع کردم فقط یه بهانه دستت بدم ..

ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد ..

عزیز دردونه ای که توی بغل ابی عبدالله توی خیمه هرچی حسین سرشو بلند میکرد ، این سر میفتاد ، رمق نداشت بچه سرشو نگه داره ، یهو یه حرکتی ...

ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند ، در عوض تبسم کرد

وقت قرائت و صوت یه کودکه

این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه

گفتن حسین قرآن آورده مارو به قرآن قسم بده ، راوی میگه ابی عبدالله فرمود بچه‌مو بدید باهاش وداع کنم ، علی اصغر رو بغل گرفت ، رباب متوجه شد ابی عبدالله میخواد علی‌رو به میدان ببره ، عرض کرد آقاجان میخواید ببریدش میدان ، اجازه بدید من لباس نو تنش کنم ، علی‌رو برد لباس گران قیمت به تنش کرد ، قنداقه‌ی سپید بهش پیچید ، گردنبند گردنش انداخت ... پسرکم با بابات میخوای بری میدون ...

اینقدر این خانوم مؤدبه ،خودشم ایستاد فقط نگاه کرد ...

وقت قرائت و صوت یه کودکه

این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه

من موندم و تلظّیِ ...

بعضیا تلظی رو اینجور معنا کردن گفتن که دیدید ماهی وقتی از آب میفته بیرون چه جور رنگش سفید میشه ...

من موندم و تلظّیِ  ماهی کربلا

من موندم و یه مادر مضطر تو خیمه ها

علی جون جواب مادرتو چی بدم ...

اینا برای حنجرت ، نقشه دارن علی

من موندم و یه لشکر دلسنگ بی‌حیا

گفت چنان علی‌رو بلند کرد ، راوی میگه زیر بغل ابی عبدالله پیدا شد ، فرمود اگر شما حساب می‌کنید من آب برای خودم می‌خوام ، یکی بیاد بچه‌مو ببره دو قطره آب بهش بده ...

ان شاالله که این حرف دروغ باشه ..

مُنُّوا عَلَینا .. (بر من منت بذارید)

همه‌ی دعواها سر علیه ، صدا زد حرمله چرا جوابشو نمیدی ، گفت امیر پدر رو بزنم یا پسر ؟! گفت اونی که اسمش علی هست ...

آقا داشت حرف میزد ، هنوز حرف مولا تموم نشده بود ، یه وقت دید علی یه تکون شدیدی خورد .. من گمانم اینه ابی عبدالله همونجا یاد توی کوچه افتاد .. مادرش داشت حرف میزد، هنوز حرف فاطمه تموم نشده بود ، بی ادب بی‌هوا زد ..

یکی یکی قتله‌ی کربلارو می‌گرفت و میکشت ، نوبت رسید به حرمله لعنت الله علیه ...

گفت بی ادب ، بی حیا ... سه تا تیر زدی ، سه جای قلب زهرارو مجروح کردی ، یه تیر زدی به چشمای خوشگل عباس ، یه تیر زدی به گلوی نازک علی ، یه تیر هم اون وقتی آقای غریبمون دامن عربی‌رو بالا زد ، خون پیشانی رو پاک کنه به قلب آقا .. شد یه جا دلت بسوزه ؟!

گفت حسین رو زدم دلم نسوخت ، عباس‌رو زدم دلم نسوخت ، اما یه جا اینقدر دلم برای حسین سوخت ..

گفت همین که تیر رو زدم ، نگاه به بچه کرد ..

دیدم ابی عبدالله حیرون مونده ، دو قدم میاد سمت خیمه چشمش به رباب میفته برمیگرده ، میاد سمت لشکر همه دارن هو میکنن ..

حسین ...

همه رو گفتم یه بیت روضه دارم امشب ...

یکی نبود به این بیشرف بگه ... جنگ هم اصولی داره ..

تیری که استخوان اباالفضل را شکست

آن تیر را به حنجر این پسر زدی

هرکجا نشستی این نفستو آزاد کن بگو ، عالم رو خبردار کن ، فردا آب رو به روی آقامون می‌بندن .. یاحسین ..

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 1012 زمان : نظرات (0)

 

لالا لالا گلم ، ای پاره ی تنم

هر جور شده برات آب پیدا میکنم

الان میاد عمو ، یه کم طاقت بیار

عمو نمیزنه زیر قول و قرار

آروم بخواب عمو میاد

جون ربابِ عمو میاد

به هرکی رو زدم نداشت

یه قطره آب عمو میاد ..

از تشنگی سرت ، خمِ رو گردنت

وای اگه با یه تیر ، از شیر بگیرنت

می‌ترسم تیر اگه پیچیده شه به موت

رو دستایِ بابا ، گیر کنه تو گلوت

از حرمله بدم میاد

اون قاتل بدم میاد

چون بین حلقُ پیکرت

زد فاصله بدم میاد ..

چرا قهری مگر تقصیر دارم؟

به جایت بر کفم زنجیر دارم

کف آبی فقط خوردم عزیزم

بیا از نیزه پایین شیر دارم

مرا آزار با زنجیر می‌داد

به من نان خشک با تحقیر می‌داد

زنِ شامی مرا سوزاند وقتی

کنارم طفل خود را شیر میداد

سرم شد خاک عالم نیزه رد شد

به پشتِ خیمه دیدم نیزه رد شد

به دنبال تو می‌گشتم بر خاک

چنان زد از سرت هم نیزه رد شد

کاش میشد که حسینم به کسی رو نزند

کاش میشد که سنان نیزه به پهلو نزند

تو اگر بی سر و سامان بشوی می‌میرم

وسط معرکه عریان بشوی می‌میرم

بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته  است

دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه علی را نشان نده

گهواره نیست دست خودت را تکان مده

با دست هایِ بسته مزن چنگ بر رُخَت

با ناخن شکسته مزن چنگ بر رُخَت

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود

اینجا دوباره حلقه انظار میشود

ترسم که نیزه‌ دار کمی جابه‌جا شود

از روی نیزه رأس عزیزت رها شود

یک شب ندیده‌ایم که با غم نیامده

حتی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم تَرت ناامید شد

بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان نده

گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با خنده خواب رفته ، تماشا نمیکند

مادر نگفته است و زبان وا نمیکند

اینجا به نیزه کودکِ تو خواب میکنند

فرقی نمی‌کند که چه پرتاب می‌کنند

بر نیزه‌های قافله سنگی اگر خورد

هر سر که کوچک است بر او سخت‌تر خورد

 

 

تعداد صفحات : 7

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3320
  • کل نظرات : 204
  • افراد آنلاین : 30
  • تعداد اعضا : 339
  • آی پی امروز : 404
  • آی پی دیروز : 947
  • بازدید امروز : 7,260
  • باردید دیروز : 11,454
  • گوگل امروز : 78
  • گوگل دیروز : 394
  • بازدید هفته : 7,260
  • بازدید ماه : 291,139
  • بازدید سال : 575,329
  • بازدید کلی : 19,081,157