close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,

متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,
متن روضه حضرت علی اصغر,متن روضه شب هفتم محرم,روضه شب هفتم محرم,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 20 aboozar
3 16 aboozar
0 201 aboozar
10 105 aboozar
0 148 aboozar
1 120 aboozar
9 1105 aboozar
0 631 aboozar
0 632 aboozar
0 430 aboozar
0 1608 aboozar
0 846 aboozar
0 1405 aboozar
3 1133 aboozar
12 2515 aboozar
0 1800 aboozar
4 7733 amirsajad
0 3164 aboozar
0 3022 aboozar
0 2875 aboozar

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

رحمت واسعه ی حَیِّ تعالاست حسین

سایه ی رحمت او بر سَرِ دنیاست حسین

ما همه عبد خدا ، اوست اباعبدالله

ما عبیدیم ، همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی ، نور دو چشمان علی

ضربان دلِ صدیقه ی کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همه ی خواسته‌ اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی‌ خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید ، خودش می‌ میرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی‌ خواست حسین

نمانده شیر برای رباب عزیز دلم

تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد

برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من

مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!

چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا

به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم

دعای آب نشد مستجاب حیف اما

دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

برای دل من یه بار دیگه بخند

فقط روی نیزه علی چشاتو ببند

یادت باشه مادر به من نگفتی همین

یه وقت از رو نیزه با سنگ نیوفتی زمین

میگن تو علقمه سقا شهید شد

دیدی اُمیدِ دلِ ما نا امید شد

لالایی گُلِ  نازم

بیا دیدنم بازم

دوباره خودم واست

یه گهواره میسازم

ابی عبدالله خودشون صاحبِ آب بودن،مهریه مادرشون بود...

می دانم عاقبت کار امام عشق به تحقیر میکِشد

با آنکه دیر آمدم بالای قبر تو

دیدم پدر زحنجرِ تو تیر میکِشد

این جسم غرق خون تو، حالتِ پدر

آن ماجرای کوچه به تصویر میکِشد

بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست

بر روی خاک نیزه و شمشیر میکِشد

باور نمیکنم بدن توست روی نی

دشمن میام هلهله تکبیر میکِشد

چشمان باز و حنجره ی ریش ریشِ تو

حال دلِ رباب به تحریر میکِشد

تا نیزه در گلوی تو جای باز میکند

انگار از وجود من اِکسیر میکِشد

دیده ببند تا که نبینی عدوی من

ناموس خانواده به زنجیر میکِشد

مادرِ اصغر بیا، اصغر به میدان می رود

وای علی اصغرم،ای وای علی اصغرم

 

نمی خوانم شبیه قبل آهم را نگه دارم

به تو رو میزنم تا تکیه گاهم را نگه دارم

نمی خواهم ببینم هیچ چیزی را به غیر از تو

برای دیدنت باید نگاهم را نگه دارم

یا صاحب الزمان .. یا صاحب الزمان .. به به ، هر چقدر که آقاتُ صدا میکنی حالت بهتر میشه ..

از این همه فراق ، دل کباب شد بیا دگر

زمانه بی تو بر سرم خراب شد بیا دگر

سکینۀ زمین و آسمان امام مهربان

زمانه سینه اش پُر از اضطراب شد بیا دگر

مرا زیاد در گناه دیدیُ دلت شکست

دلم شکستُ از خجالت آب شد بیا دگر

ای گل نرگس .. یوسفِ فاطمه ..

خجالت آور است گفته ام نمایِ شهرمان

چقدر بی حیا و بد حجاب شد بیا دگر

هوا بدون بودنت جهنم است بی گمان

نفس زدن برایِ ما عذاب شد بیا دگر

گل نرگس بیا بیا .. گل نرگس بیا بیا ..

هزار و یک طریق خواندمت نیامدی

به هر دری زدم دلم جواب شد نیامدی

هنوز میرسد نوا حسین زیر دست و پاست

میان خون محاسنش خضاب شد نیامدی

یکی از علما محضر اربابمان رسید (بعد از 40 شب که رعایت کرده بود) تا محضر ارباب رسید صحبت رو شروع کرد گفت آقاجان مردم خیلی گرفتارن پس کی شما می آیید؟‌ تا گفت مردم خیلی گرفتارن ، آقا جواب داد مگه علی اصغرِ ما نیست .. چرا به مردم نمیگید در خانۀ علی اصغر ما را بزنن .. امشب ما هم گرفتاریم ، اومدیم در خانه باب الحوائج رو بزنیم. همه امشب اومدن یه جور دیگه میخوان برا علی اصغر گریه کنن ..

آنقدر لب تشنه و معصوم بود

گریه هم می کرد نامفهوم بود

صورتی کوچک شبیه غنچه داشت

استخوانش نرم مثل موم بود

مادرش از تشنگی شیری نداشت

در میانِ خیمه ها مغموم بود

جان بقربانِ غریبیِ حسین

از دو قطره آب هم محروم بود

با سه شعبه طفلِ شش ماهه زدن

در میان کفرِ هم مذموم بود

بینِ دستش یک طرف جسم علی

یک طرف هم صورت و حلقوم بود

یه اشاره و رد شم و برم ..

گوش تا گوش علی پاشیده شد

لالایی بخواب ای عمرم ..

لالایی تن نازی کن ..

می باره از چشات بارون

با گونه هام بازی کن .. بازی کن ..

گریه میکنی ، بدنم میلرزه

ناله میزنی ، جگرم میسوزه

دست و پا نزن ، مادرت میمیره

رفتنی شدی پسرم چند روزه

لالایی لالا .. ای جونم ...

امشب همه لالایی بخوننا

لالایی لالا مرده میدونم ..

رباب داره حرف میزنه .. پسرم ، پسرم علی اصغرم

آماده ای برا میدون

اگه که بند بیاد ناله ات

برا خودت یه پا مردی

بده برا تو این حالت ، این حالت

تشنه تِ ولی ، ندارم شیر مادر

تشنه لب برو ، پسرم تو میدون

گریه میکنم برا اینکه تازه

شش ماهت شده درآوردی دندون

لالایی لالا .. ای جونم ...

پسرم نالۀ عمه بالا رفت ..

یهو دلم هواتو کرد

یه ذره فکرِ مادر باش

میون گهواره برگرد ، برگرد

پر زدی علی ، باشه تنها رفتی

مادرت ولی ، کناره گهواره ست

چی اومد سرت ، که دیدم انگشت

بابا رو گرفتی تو از درد تو دست

لالایی لالا .. ای جونم ...

اما بزار برم جلوتر ، حرف خیلی دارم امشب .. ببخشید منو خیلی زود میرم سر اصل مطلب بعضی از روضه ها رو باید بی هوا آدم بخونه .. دو تاروایت داریم برا این بچه ، یه روایت میگه همچین که بی بی زینب این بچه رو داد دستِ اربابِ منو تو ؛ تا این بچه رو بغل گرفت ، اون نانجیب امان نداد حتی نذاشت حسین این صورت رو ببینه .. تا این بچه رو تو بغل گرفت .. یهو دید سر نداره .. فَذُبِحَ الطِّفلُ . یعنی سر از بدن جدا شده .. فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ ... برم جلوتر؟..

به دستانم غل و زنجیر دارم

گلایه زیر لب از تیغ دارم

چرا قهری مگر تقصیر دارم

بیا از نیزه پایین شیر دارم

دو دستم را به زیر آب بردم

حلالم کن نبودی آب خوردم..

ای حسین جان ..

حلالم کن نبودی آب خوردم ..

یه حرفِ دیگه ام میزنم و رد میشم شما هم گریه کنید . بعضی از قضایا رو نمیشه به این راحتی ازش رد شد .. تا برات پیش نیاد نمی فهمی من چی میگم .. نمیگم من درک کردم .. میگه ابی عبدالله آن لحظه ای که بدن این شیرخواره رو زیر عبا پنهان کرده بود راوی میگه دیدم حسین مستاصل .. نمیدونه میخواد چکار کنه .. یه قدم میره سمت خیمه .. یه قدم برمیگرده .. هی زیر چشم به خیمه ها نگاه میکنه .. این بچه رو زیرِ عبا پنهان کرده .. از زیر عبا داره آروم آروم خون میریزه .. چه خبره؟ چی شده؟ چرا حسین اینجوری میکنه؟ .. هی برمیگرده .. اما یه مرتبه دیدن راهشُ عوض کرد .. پشت خیمه ها زمین نشست خنجرو درآورد یه قبر کوچولو شروع کرد کندن .. علی رو داخلِ قبر گذاشت .. تا اومد خاک رو این قنداقه بریزه .. یهو دید یکی داره پشت سرش میگه صبر کن .. بزار یه بار دیگه بچه مُ ببینم ... بزار یه بار دیگه صورت ماهشُ ببینم ..

نمیدونم اینجا ابی عبدالله اجازه داده به رباب بچه رو ببینه یا نه ، اما دیر نگذشت یک مرتبه دیدن یه عده ای نیزه ها رو برداشتن پشت خیمه ها .. انگار دنبال چیزی دارن میگردن .. هی نیزه به زمین میزنن .. هی نیزه رو درمیارن .. دنبال چی دارن میگردن؟‌.. یه مرتبه دیدن سر علی بالایِ نیزه ... این سر و به نیزه ها بستن ... هی مادرش به سینه اش میزنه ... پسرم ..پسرم ..

چقدر نیزه بلند است نیفتی پایین

همه بگید حسین ...

حسینُ ببینید ، پریشون و حیرون

داره با یه بچه میاد سمت میدون

کی میتونه سیراب کنه اصغرش رو

بچینه با ریشه گلِ پرپرش رو

کی میتونه طفلُ ، بگیره نشونی

بیا حرمله که تو راشُ میدونی

تو خوب میتونی این گلا رو بچینی

سفیدیِ زیر گلوشُ میبینی ..

بگذار ، آروم بخوابِ طفلُ

یه جرعه آب بده به طفلُ

سیراب کن با سه شعبه طفلُ

تیری که آوردم یکی از هموناست

که قبلاً باهاشون زمین خورده عباس

بده مزدِ من رو تیرم به هدف خورد

زدم بچه رو دیدم که باباش مُرد ...

تیری که بهش خورد ، گلوشُ دریده

حالا بچه رو دستِ باباش خوابیده

حسین و دیدم که پریشون و حیرون

میرفت سمتِ خیمه میومد تو میدون

تیرم ، قلبِ حسین و چاک کرد

با دست ، خون گلوشُ پاک کرد

پشت خیمه گُلِش رو خاک کرد

حسین ....

 

 

 

لالا لالا ، آروم باش یه ذره عزیزِ دلم

لالا لالا ، نزن لبهایِ خشکتُ رویِ هم

لالا لالا ، داره مادرت می بینه از حرم

شرمندتم علی جون ، دلِ من رو نسوزون

دور لبهات عزیزم ، زبونت رو نچرخون

 وقتی بچه رو ابی عبدالله روی دست گرفت،سر بچه عقب رفت....

می دونم تشنه هستی ، چند روزِ شیر نخوردی

رو دوشم سر بذار تا ، جایِ آب تیر نخوردی

بچه رو روی دست گرفت، عبارت مقتل اینه: "ذَبَحَهُ الاُذُنِ إلَی الاُذُن" تو رو خدا نگاه کنید. گوش تا گوش بچه چقدره؟.... هرچه بادا باد یه حرفایی رو فقط امشب میشه گفت....

لالا لالا ، خیلی سخته ، برا غربتِ تو نبارم علی

لالا لالا ، خیلی سخته ، که چشماتو رو هم بذارم علی

لالا لالا ، خیلی سخته ، که تیر از گلوت دربیارم علی

خیلی در هم شکستم ، خیلی از پا نشستم

با این دستایِ لرزون ، میُفتی از رو دستم

روی دستم سر تو ، روی یك دست پیکر تو

من چی بدم جوابِ ، اشکایِ مادرِتو

بچه رو زیر عبا گذاشت،سلطان عالم حسینِ، اختیار جن و انس دستشِ، مگه میشه حجت خدا بلاتکلیف بشه؟ مگه میشه امام زمان مضطر بشه؟مرحوم شوشتری میگه: آره میشه... حسین بچه رو زیر عبا گذاشت، این روضه فقط مال امشبِ،راضی نیستم غیر از امشب جایی خونده بشه،لااله الاالله... چرا هی یه قدم رفت یه قدم برگشت؟ یه نفر بلند شه به من بگه چرا؟ بعضیا میگن یه قدم میرفت مادرشو جلو خیمه میدید برمی گشت... بعضیا میگن یه قدم می رفت زینب و جلو خیمه میدید. نه! نه! راحتت کنم... یا صاحب الزمان! بذار امشب همه مون شب هفتم بمیریم. کجا از مجلس روضه بهتر؟ چرا هی رفت و برگشت امام؟ قدیم یادتونه مرغ کشته نمی فروختن. مثل الان مرغای آماده نمی فروختن. قدیم می بردی مرغ زنده رو می دادی قصاب بهش می گفتی: اینو برای من ذبح کن. یادتونه یا نه؟ الانم تو دهات ها همین کار رو می کنن. مرغ رو ذبح می کرد مینداخت رو خاک میگفت: دست نزن تا جون بده.... پنج دقیقه می ایستادی می دیدی دست و پا زدنش تموم شد... میگفتی خب دیگه جون داد. تا می رفتی دست بزنی مرغه بال و پر می زد... ابی عبدالله بچه رو زیر عبا گذاشت. هی دو قدم می رفت... علی دست و پا میزد. تا میدید بچه داره دست و پا میزنه برمیگشت.... دوباره علی آروم می شد. دوباره میرفت طرف خیمه ها. دوباره بچه دست و پا میزد، داشت تو بغل بابا جون می داد. حسین...

این جمله ی امام باقر علیه السلامِ: دو تا شهید تو کربلا مثل هم کشته شدن. بگم و ناله بزنی، شب هفتم نبود محال بود بگم... یا صاحب الزمان! دو تا شهید داشتن نفس می کشیدن، دو تا شهید زنده زنده سر از بدنشون جدا شد.... لذا این عبارت "ذَبَحَهُ" مال همینه.... ذبح با قتل فرق داره. قتل زمانیِ که کشته میشه با تیری،خنجری...تا جان از بدنش  بیرون میره... اما ذبح یعنی چی؟ ذبح بیچاره می کنه... شب هفتمِ... دو تا شهید زنده بودن داشتن نفس می کشیدن. یکیش همین شیرخواره ست. داشت باباشو نگاه میکرد لباشو دور زبون می چرخوند، زبونشو دور لباش می چرخوند، سرشو جدا کردن.... یه شهید دیگه رو هم زنده زنده... داد میزنی بگم؟ نشست رو سینه ی سیدالشهدا.... داشت می گفت "یا غیاث المستغیثین" داشت مناجات میکرد. شمشیر رو گذاشت تو گودی گلو.... حالا بگو: حسین

 

کشتی شکست خوردۀ طوفان کربلا

در خاک و خون تپیده به میدانِ کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوانِ کربلا

قربونِ بچه های تشنه ت آقا ..

نگرفت دستِ دهر گلابی به غیر اشک

زان گل که شد شکوفه به بستانِ کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو دد همه سیراب و می مکید

خیلی اینو شنیدی ، گفت غصه اینه حیووناشون سیراب بودن .. اما بچه هایِ فاطمه همه تشنه بودن .. هی نگاه می کرد می گفت بابا تشنمه .. یکی می گفت عمو عباس ، ببین علی اصغر داره بال بال می زنه ..

بودند دیو دد همه سیراب و می مکید

خاتم زِ قحط آب سلیمان کربلا

آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

خدا نیاره یه مادر بچه ش گریه کنه، به در و دیوار می زنه یه جور آرومش کنه .. این بچه رو همه دست به دست می گردوندن می گفتن آرومش می کنیم .. رباب بی تاب علی اصغرِ .. همه نگرانیا برا علی اصغرِ ..

تو خیمه ها غوغاییِ همه به فکر آبن ..

بگم ؟ بلدی داد بزنی یا نه؟ گفت هر چی تو این عالم مردونه ش خوبه، اما گریه برای حسین و بچه هاش زنونه ش خوبه .. امشب خواهرا و مادرا حرف منو بهتر می گیرن ..

تو خیمه ها غوغاییِ همه به فکر آبن ..

تموم زنها اومدن ، تو خیمه ی ربابن ..

رقیه نازش می کنه ، بخواب گلِ بهارم

داداش کوچولو آب می خوای از چشام آب میارم

من امشب برا مادرا می خوام روضه بخونم .. بچه وقتی گریه می کنه تا دستتو جلو میاری با پنجه های کوچولوش انگشتتئ می گیره .. گفت عمه نگاه کن دیگه دستش توان نداره .. این لبا مثه ماهی فقط به هم می خوره .. (چه خبرته؟ امشب یه جور دیگه اومدی .. چرا داد می زنی؟ بگو دادم برا اینه مگه یه شیرخواره چه گناهی داره؟) با اجازه ی امام زمان روضه بخونم ... بسم الله .. اگه ببینی تو یه جمعی یه پیرمرد رو بزنه روشو زمین بزنن چکار می کنی؟ .. اگه یکی روی باباتُ نگیره روشو زمین بزنه چکار می کنی؟! .. حسینیا خبر دارید؟ آقای من و شما بچه رو آورد وسط میدان .. بچه ی شش ماهه نمی تونه گردن بگیره ..

فرمود اگه به این بچه آب بدین می میره آب هم ندید می میره .. ابی عبدالله فرمود می خواین خودتون بگیرید ببرید سیرابش کنید بیارید .. (می دونین چکار کردن؟) رو حسینُ زمین انداختن .. یه وقت نانجیب یه نگاه کرد گفت حرمله! بله امیر ؛ چرا بیکار ایستادی؟ گفت چه کنم امیر؟ پدرو بزنم یا پسر؟ ..

گفت اگه پسرُ بزنی ، پدر خودش می میره .. (بعضیا ساکتن؟ می خوای روضه بخونم؟) همچین که بچه رو رو دست گرفته بود ، هنوز حرفش تموم نشده بود یه وقت حسین نگاه کرد دید این بچه داره می لرزه ... تیر سه شعبه ..

لالایی بهارم ، که رنگِ خزون داری

بمیرم برا تو ، رو لبهات نشون داری

چی میشه یه کم طاقت بیاری

چرا جون نداری چرا خشکی و سردی

توی این شلوغی چرا ساکت و سردی

می دونم تو میری که برنگردی ..

دعا خونده مادر ، که بارون بباره

چقدر گریه کردم ، عمو آب بیاره

دعاهام قبول شد ، داره تیر می باره

یه مشک اومد اما شده پاره پاره

لالایی گل من ، نه شیری به جونم

نه اشکی که مادر رو لبهات بشونم

می دونم تو رو میدم از دست

لالایی امیدم ، که بعد تو بیچارم

تورو دست این خاک با صد گریه می سپارم

حالا که تو رفتی من می بارم

بابات رو که کشتن ، دیگه آب شد آزاد

برام آب آوردن ، لبات یادم افتاد

برای یه مادر همین قتلِ صبرِ

غم اعظم امروز غم نبش قبرِ

ابی عبدالله اومد پشت خیمه ها (خدا نیاره یه بابا خودش با دست خودش قبر بچه شو بکنه) خودش یه قبریُ کند . بچه رو اومد تو قبر بذاره شنید یکی میگه مهلاً مهلاً .. برگشت دید ربابه .. آقا اجازه بده یه بار دیگه بچه مو ببینم .. بچه شو پشت خیمه ها دفن کرد .. اما غروب عاشورا وقتی به خیمه ها حمله کردند ، گفتن هر کی قاتل هر کیه ، سرشُ بیاره جایزه بگیره .. یه وقت دیدن حرمله اومد پشت خیمه ها .. یه نیزه زمین می زنه .. عاقبت یه وقت دیدن یکی صدا میزنه وای رباب ... دیدن یه بدن شیرخواره ... حسین ...

 

آی بی ابر آسمان باغ پیمبر تشنه است

خیمه گاهِ سادۀ اولاد حیدر تشنه است

 غریب حسین! تشنه حسین ! مظلوم حسین !

امشب چی بگیم؟!

امشب حرم آل علی آب ندارد ..

علی خواب ندارد ..

از سوز عطش قلب حرم تاب ندارد ..

علی خواب ندارد ..

آبشُ از شرم و بر سر خاک کن آه ای فرات!

هستی و ذُریۀ ساقی کوثر تشنه است

خوب میجنگد ولی چشمش سیاهی می رود

خوب میجنگد ولی پیداست «اکبر» تشنه است

برگشت پیش پدر، صدا زد : یَا أَبَت الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ الْحَدِید أَجْهَدَنِی .. بابا تشنگی منو کُشت! آقا یک نگاهی کرد، پسرم از کجا برات آب بیاورم؟! شبِ بستنِ آبِ ..

بودند دیو و دد ، همه سیراب و میمکید

خاتم زِ قحطِ آب سلیمانِ کربلا !

مظلوم حسین .. غریب حسین .. تشنه حسین .. عریان حسین .. بی سر حسین ..

می وزد در دشت گاهی هم صدای هِق هِقی

کُنج خیمه مادری با دیده ی تر تشنه است

مادرت شیر نداره، خیمه ها آب نداره، علی جونم! علی جونم! من این حرفُ نمیفهمم از قدیمی ها شنیدم ، میگن فقط مادرها میفهمن. وقتی شیر به سینۀ بی شیرِ مادر میاد ولی بچه نباشه یعنی چی؟! همش دنبال بچه ش میگرده، علی کجایی؟ آب آزاد شده، ما نمیفهمیم چی میگن!!

اگر گهواره ها پس داده بودند

دلش خوش بود با طفل خیالی ..

کجایی؟! مادر کجایی؟!

آخرِ مجلس شبی دیدم تمام روضه ها

پای این یک روضه می گریند: اصغر تشنه است

تو تشنه و من ، با حال خراب

عمو نیومده ، تو خیمه سراب

خبری از سقا نشد قلبمو آرامش بدم

یه ذره آب پیدا نشد شش ماهمُ آبش بدم

لالا لا لا  ..

یکم دیگه دووم بیار

یکم دیگه دندون رویِ جیگر بذار

مَشکُ یکی برده که برمیگرده زود

وقتی میرفت همش به فکر خیمه بود

نده با اشک زندگیمُ به باد

آب میرسه اگه خدا بخواد

عمو رسید کنارِ علقمه صدای تکبیرش میاد

 لالایی ..  عموش رفته آب بیاره ..

 

مادرش یه لحظه دیگه ناامید شد ، مطمئن شد عمو دیگه نمیاد، لحنش عوض شد

لالایی ..

الهی بارون بباره ..

تو تشنه و من ، با حال خراب

عمو نیومده ، تو خیمه سراب

خبری از سقا نشد قلبمو آرامش بدم

یه ذره آب پیدا نشد شش ماهمُ آبش بدم

مادر ، لالایی ..

گلم ، لالایی ..

عمرم ، لالایی ..

قاتلِ پدرت ، عطشِ گلوته

ماهُ میبینی؟ شبیه عموته

عمو به ما قول داده که آخر میاد با دست پُر

تا عموتو داری بخواب آروم دیگه غصه نخور

مادر ، لالایی ..

گلم ، لالایی ..

عمرم ، لالایی ..

سبط ابن جوزی نوشته در تذکرة الخواص :‌ فَالتَفَتَ الحُسَینُ ، یه وقت برگشت سمت خیمه هاش .. فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ یَبكی عَطَشاً، دید بچه ش داره از تشنگی گریه می کنه .. فأخذه على یده ، بچه رو روی دست بلند کرد صدا زد :  یا قَومِ، إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ .. اگر به من رحم نمی کنید به این بچه رحم کنید! ولی اینها رحم نمی کنند ..

بمیرم برای شرمندگیت آقا! کربلا یه نفر شرمنده نشد!! اون یک نفر رو قربونش برم وقتی تیر به مشکش زدند ، شرم و حیا تمام وجودِ مبارکش را در برگرفت .. آخه راوی میگه فَوَقَفَ العَبّاسُ مُتَحَیِراً .. وقتی تیر به مشکش زدند همینجوری ایستاد ، نمی دونست چه کار کنه؟! ..

اما یک نفر دیگم کربلا شرمنده شد ، فَبَینَا هُوَ یُخَاطِبُهُم .. هنوز کلامش به آخر نرسیده بود یک وقت بچه شروع کرد به دست و پا زدن .. به علی نگاه کرد ، سیمای علی اصغر برای حسین بن علی بهشت برین بود ، فردوس بود .. یه دفعه دید علی داره دست و پا میزنه .. آیه تفسیر شد جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَار ..

شیوۀ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَار داشت

دید از باغِ بهشتش رود خون جاری شده

افتاده سرت ، رو دست پدر

قامتشُ ببین ، شکسته پدر

تازه میخواس واسه اینا از خنده های تو بگه

از آرزوهاش برای قدّ و بالای تو بگه

وقتی به بچه ش تیر زدند ، آقا شروع کرد های های گریه کردن .. اینجا به گلوی نازنینِ فرزندش سه شعبه زدند!! (فرق یک شعبه و سه شعبه را که می فهمی؟!) تیر معمولی همان نقطه رو میزنه ، اما تیر سه شعبه مثلِ شمشیر پاره می کنه .. این سه شعبه ها قدیمی ها میگن سه تا بود کربلا!! یکی سهم علی اصغر شد ، یه سه شعبه سهم عباس شد ، یه سه شعبه ای موند ، یک آقایی بود وسط قتلگاه  تنها شد ، زخمی شد ، بدن مبارکش مثل خارپشت پر از تیغ و نیزه و تیر بود ..

 پیراهنُ بالا زد ، خون پیشانی رو پاک کنه .. صلی الله علیک یا مظلوم یا حسین .. این سینه ی مبارک سفیدی ش نمایان شد .. یه تیری آمد ، مسموم بود ، آغشته به سم بود!! این تیر به سینۀ اباعبدالله اصابت کرد ..

 آه .. آه .. پسر فاطمه چه کرد؟ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ .. سر به آسمان بلند کرد ، انقدر محکم سه شعبه زده شده بود از راه نزدیک .. سه شعبه از پشت بیرون آمده بود .. پَرِ تیر در سینۀ مبارکش ، دست برد به کمر از پشت گرفت تیر رو بیرون کشید ... مادرت ناله میزد! ..

  وقتی دست برد این تیر رو کشید ، مثل ناودان خون فواره کرد .. از رویِ اسب به زمین افتاد .. عرش خدا به زمین خورد ..

منو با خودت ، کجا میبری؟

داری چه دلی از ، خدا میبری؟

دیدی که با لبهای تشنه ، شد شهادت قسمتت

دیدی رسوند آخر تو رو این گریه‌ها به حاجتت

زینب چقدر شرمنده شد، ای وای!! بچه رو از دستِ رباب گرفت داد دستِ ابی عبدالله.. بدن خونیِ علی رو گرفت ، رباب، این هم پسرت ..!!

شعیب و صالح و یحیی تو را گریستند

چقدر گریه کنِ کهنه کار داری حسین

 

چگونه من آب روان بنوشم

صدایِ العطش رسد بگوشم

واعطشا بکربلا ...

لالا لالا بخواب ای پر شکسته

به پلکت لخته هایِ خون نشسته

خدا راه گلویش را ببندد

بگو راه گلویت را که بسته؟

علی لالای ... علی لالای ...

دلم را از غمت آکنده کردند

تو هر چه گریه کردی خنده کردند

گفت ببینین بچمُ داره گریه میکنه ... آبش بدید ... همه خندیدن

دلم را از غمت آکنده کردند

تو هر چه گریه کردی خنده کردند

به جای آب تیر آمد به سویت

مرا پیشت علی شرمنده کردن ....

خودت دیدی که نامَردَند مادر

برایت نیزه آوردند مادر ...

الهی رنگِ شادی را نبینن

عجب آشفته ام کردند مادر

اصلا همه بدنُ ریختن بهم ... هر کسی هر کی رو کشته بود ، دنبال کشتش می گشت ... دنبال صیدش می گشت ... حرمله گفت: من یه صیدی داشتم اینو پنهانش کردن ... یه جاسوسی که از راه دور حواسش بود گفت :من دیدم ابی عبدالله رفت پشت خیمه ها ...

اومدن با نیزه بدن رو در آوردن ...

سه شعبه بسته راه چاره ات را

ببین این مادر آواره ات را

همان کس که تو را از من گرفته

زدستم می کِشَد گهواره ا ت را

دلم خوش بود با طفل خیالی ...

لذا هرچیزی که غارت کرده بودن آوردن حضرت فرمود: یه چیزی مونده اون رو هم بیارید گفت اون چیه ؟ فرمود اون گهوارۀ داداشم هست .... همون رو باید بیارید ... گفتن پولشو میدیم گفت : ای نانجیب بیشتر این لباسها و مقنعه ها وچادرها و معجرها ، همه را مادرم زهرا بافته بوده ... همین که غنائم را آورده بودن یکی گفت این انگشترِ بابامه ...

استاد مرحوم شیخ محمود نجفی اشکهاشُ می گرفت ، میگفت این اشکها قیمتیِ بگیرید بالا دعا میکرد بِدَمِ المظلوم یا الله .....

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2768
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 846
    بازديد ديروز : 3,487
    بازديد کننده امروز : 250
    بازديد کننده ديروز : 1031
    گوگل امروز : 153
    گوگل ديروز: 1042
    بازديد هفته : 846
    بازديد ماه : 138,445
    بازديد سال : 1,115,205
    بازديد کلي : 7,984,422
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.226.234.20
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید