close
تبلیغات در اینترنت
اشعار محرم و صفر

اشعار محرم و صفر

اشعار محرم و صفر

اشعار محرم و صفر
اشعار محرم و صفر
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
5 131 aboozar
0 46 aboozar
0 44 aboozar
0 45 aboozar
2 1331 amir004
0 1263 aboozar
0 535 aboozar
0 1033 aboozar
3 782 aboozar
12 1879 aboozar
4 7259 amirsajad
0 2805 aboozar
0 2707 aboozar
0 2554 aboozar
0 4220 aboozar
0 1784 aboozar
1 18870 2505
6 7080 aboozar
0 15447 aboozar
1 2987 masoudfn

  بُنَیَّ، سرم اومد از هر چی که میترسیدم
بُنَی، سرت رو آخرش رو نیزه ها دیدم
بُنَیَّ... بُنَیَّ...  
بُنَیَّ، میاد یادت موهاتو شونه میکردم
بُنَیَّ، حالا موی پریشونت شده دردم
بُنَیَّ... بُنَیَّ...  
چرا کشتن ! چرا مویت کشیدن
چو گرگی پنجه بر رویت کشیدن
چرا کشتن چرا آبت ندادن
چرا زان در نایابت ندادن
بُنَیَّ، کی مثل خواهرت داغ برادر دید
بُنَیَّ، کی مثل من تن بچه ش رو بی سر دید
بُنَیَّ... بُنَیَّ...  
بُنَیَّ، کی مثل تو سرش با نیزه دعوا شد
بُنَیَّ، کی مثل تو عزیزش اربا اربا شد
بُنَیَّ... بُنَیَّ...  
چرا کشتن چرا خاکت نکردن
کفن بر جسم صد چاکت نکردن
چرا با بوریا باید کفن شی
"
مُرَمِّل بالدِّماء"عریان بدن شی
بُنَیَّ، یه دختر بچه دنبال سر افتاده
بُنَیَّ... بُنَیَّ...  
بُنَیَّ، کنار قتلگاهت معجر افتاده
بُنَیَّ، دم خیمه چقدر نیلوفر افتاده
بنی، چقدر زینب به یاد مادر افتاده
نمیذارن تنت آروم بگیره
چرا از قتلگاه بیرون نمیره
چرا پیراهنت رو پاره کردن
دارن دنبال انگشتر میگردن
چرا کشتن چرا آبت ندادن
چرا زان درّ نایابت ندادن
چرا با چکمه پهلوتو شکستن
چرا با چکمه رو سینه ت نشستن
حسیین... وااااای...

این چهل روزه که پریشونم

از غمت داداش ببین که خیلی داغونم

از لحظه ی جانسوز آخر

یادم میاد که زار و مضطر

وقتی سرت رو میبریدن

یکی میگفت غریب مادر

همه موهام داداش سپیده

قامت من دیگه خمیده

هر کسی رسید میزد ماهارو

یکی لگد یکی کشیده

برات بمیرم ای برادر

برادر ای عزیز خواهر

سر تو رو نی ، تن تو رو خاک

ما میرفتیم پا برهنه به روی خاشاک

بسته بودن دستای مارو

میکشیدن گوشواره هارو

میفتادیم به روی خاکا

تا میزدن هی بچه هارو

شد بدنم پر از نشونه

از ضرب چوب و تازیونه

دار و ندار خیمه هارو

میبرد عدو چه وحشیانه

برات بمیرم ای برادر

برادر ای عزیز خواهر

باورت میشه صد دفعه مردم

هر دفعه که با رقیه ات به زمین خوردم

یادم میاد اون اضطرابو

یادم میاد بزم شرابو

وقتی که چوب زدن به لبهات

یادم میاد اشک ربابو

هنوز دلم در اضطرابه

یادش برام خیلی عذابه

شرمندتم اگر برادر

رقیه جا موند تو خرابه

برات بمیرم ای برادر

برادر ای عزیز خواهر

 

آمده ام در برت، خواهر زارت ببین

گشته ام از دوریت، خون جگر و دل غمین

خیز و ببین یا اخا، خواهر تو زینبم

این دم آخر شده، ذکرحسین بر لبم

ای کس و کار من یا حسین

کشته بی کفن یا حسین

ای همه ی آرزوی قلب زارم

زینبم و بی محرم و بیقرارم

 جانم حسین، جان حسین

ازغم هجران تو، زار و پریشان شدم

باغ گلم شد خزان، بی سر و سامان شدم

دل نگران توام، کشته بی پیرهن

آیه ای قرآن بخوان، قاری قرآن من

دیگر جان برلبم یا اخا

زینبم زینبم یا اخا

یک اربعین رنج و بلا دارم به دل

ناقه ی زینب یا اخا مانده به گل

 جانم حسین، جان حسین

دلخوشی من چرا، بی کس و تنها شدی

خفته به دشت بلا، زائر زهرا شدی

بال و پرم یا حسین، تاج سرم یا حسین

داغ و بلا دیده ام، دربه درم یا حسین

الوداع ای یار و دلبرم

الوداع هستی مادرم

از پیش تو میروم با چشم گریان

کن حلالم، ای بهارم، ای حسین جان

جانم حسین، جان حسین

 

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهاتو آوردم

اما یکی موند تو خرابه ...

این نشونی که رو چشام

سوغاتی کوفه و شام

چادر خاکی رقیه

ببین داداش، شال عزامه

هر کاری کردم که بمونه ، اما نشد ...

نمیره زیر تازیونه ، اما نشد اما نشد ...

هم سفرم شه تا مدینه ، اما نشد ...

خواستم سر تو رو نبینه ،اما نشد ...

 +داداش تو اون مجلس هرچی جلو چشماشو گرفتم ... هی رو پنجۀ پا بلند شد ، عمع به خدا سر خود بابامه .... حسین جان تو اون مجلس با اون چشم کمسوش تو رو شناخت اما نزاشتم درست تو رو ببینه ...اما تو خرابه سر تو به سینه چسباند ....

شده تنم پر از کبودی

هر جا که بردنم تو بودی

سر تو رو بالای نیزه

چه سنگی زد ، زن یهودی ...

غارت شده انگشتر تو

غارت شده روسری من

حتی زن یزید دلش سوخت

برای بی معجری من

خواستم که تو قرآن نخونی ، اما نشد ...

خواستم نشه لب تو خونی ، اما نشد ...

+از چهارسالگی همه بهش گفتن کربلا ، عطش ، سر بریده ... از چهارسالگی این کلمات رو مرور کرد ، لذا کربلا شب عاشورا تا دست امامت رو قلبش آمد همه رو پذیرفت با شهادت حسینش کنار اومد .... داداش همه بهم گفتن حسینتو تشنه می کشن ، همه رو باور داشتم اما اینو باور نداشتم سرت تو تشت طلا باشه .... نانجیب شراب بخوره ... ته ماندۀ شرابش رو .... جلو زن و بچه ت چوب خیزران بلند کنه .... آخ بمیرم برات ....خاک بر دهان من ، تو دعای عرفه اومده ابی عبدالله با تمام اعضا و جوارحش شهادت میده به یگانگی خدا ( تک تک اعضا رو میگه ) ... یعنی با همۀ اعضا و جوارحم شهادت میدم ، میخوام یه جمله بگم و بشینم ، همۀ اعضا و جوارحش رو کربلا تقدیم کرد ... یه جای سالم تو بدنش باقی نموند ... تنها جای سالم دندان های مبارکش بود .... یه نگاه کرد نانجیب ، دید دندان هاش سفیده و میدرخشه ... چوب خیزران رو بلند کرد .... حسین ....

 

داره میرسه به ‌گوش، صدای یه قافله

کاروان حضرت ارباب

پابه پای قافله، این دل زار منم

مثه قلب زینبت بی‌تاب

میدونی حاجت منو، ولی بذار بازم بگم

سه کلمه ست فقط آقا : پیاده اربعین حرم

اربابم، شبای جمعه دل حرمه

اربابم، فدایی سرت سرمه

حسین ... وای ....

تا که بعد هیأتت، چای روضه نوشیدم

یاد چای کربلات افتادم

خاطرات اربعین، طعم چای موکبا

مگه میشه که بره از یادم

چایی روضه رو همون، مادری که به ما میده

برات اربعین روهم، به من روسیاه میده

اربابم، شبای جمعه دل حرمه

اربابم، فدایی سرت سرمه

حسین ... وای ....

پیاده پر میکشم، زیر پرچم میدوم

مگه میشه خسته شن این پاهام

اون بهشتی که میگن، اون شراب و عسل

توی هر موکب میبینن چشمام

یه ساله مونده این دل بیچاره توی موکبا

زیر زبونمه هنوز مزۀ چای کربلا

اربابم، شبای جمعه دل حرمه

اربابم، فدایی سرت سرمه

حسین ... وای


تو رؤیام دیدم خیلی ساده

یه روز می زنم من به جاده

مسیر نجف کربلا رو

 میرم من با پایِ پیاده

از این موکب به اون موکب

 فقط ذکرِ لبهام حسینِ

می خونم تا همه دنیا

 بدونن که آقام حسینِ

شده لبیکَ یا حسین ذکرم

فقط بین الحرمینِ فکرم

بیا لطفی کن دست من رو بگیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر ...

یه عمرِ آقا مبتلاتم

فقط محتاجِ نیم نگاتم

بعد این همه نوکری ها

ببینم یه شب کربلاتم 

دلم آروم ، نداره باز

می خواد کربلاتو ببینه

همه رفتن جاموندم باز

انگار قسمت من همینه

دلم گرفته آروم نداره

واسه حرمِ تو بی قراره

شدم تو دام عشقت آقا اسیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر ...

می دونم نداشتم لیاقت

که امسال بیام من زیارت

دیگه قسمتم کن آقاجون

زیارت، شهادت شفاعت

چشامو بستمو دیدم

آقاجون توی کربلاتم

شبای جمعه چند ساله

توی حسرت خیمه گاتم

 به وقت مرگم آرزو دارم

سرم رو روی زانوت بذارم 

تو هستی غنی و من هستم فقیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر ...

به یاد غروبایِ اروند

 یادِ چفیه و یادِ سربند

یادِ اون دلاورهایی که

 دادن جونشون و با لبخند

یاد زین الدین و همت

یاد کاظمی ، خرازی

 یادِ صیادِ شیرازی

یادِ باکری یاد قاضی

یادِ باقری یاد رَدّانی

یاد بابایی یاد قوچانی

دلم از دنیایِ رنگی گشته سیر

امیری حسینٌ و نعم الامیر


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2161
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 34
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,929
    بازديد ديروز : 4,533
    بازديد کننده امروز : 1184
    بازديد کننده ديروز : 1269
    گوگل امروز : 1184
    گوگل ديروز: 1247
    بازديد هفته : 24,072
    بازديد ماه : 57,820
    بازديد سال : 57,820
    بازديد کلي : 6,927,037
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.24.46.10
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید