close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 14 aboozar
2 1273 amir004
0 1218 aboozar
0 501 aboozar
0 997 aboozar
3 750 aboozar
12 1784 aboozar
4 7196 amirsajad
0 2770 aboozar
0 2675 aboozar
0 2521 aboozar
0 4175 aboozar
0 1748 aboozar
1 18802 2505
6 6990 aboozar
0 15409 aboozar
1 2943 masoudfn
1 1956 aboozar
14 4417 aboozar
20 5125 aboozar

مهدی اکبری

 

عمو بیا نفس نمونده تو سینم

عمو بیا که بی هوا زدن زمینم

عمو بیا نفس ندارم

عمو بیا ببین من و به زیر نعلا

عمو بیا ببین شدم اسیر نعلا

عمو بیا بشین کنارم

مدینه رو دادن الان نشون من

به مادر له شده استخون من

خودت ببین که داره میره جون من

عمو حسین...

عمو بیا تموم پیکرم شکسته

عمو بیا به نیزه ای سرم شکسته

عمو بیا که نیمه جونم

عمو بیا شکسته بازو بند و بازوم

عمو بیا نگاه بکن به زخم پهلوم

عمو بیا رفته توانم

بگو بره تو خیمه عمه زینبم

نبینه که به زیر سم مرکبم

به جا عسل میریزه خون از این لبم

عمو حسین...

عمو بیا شد موقع یتیم نوازی

عمو بیا بهت میخوام بگم یه رازی

همین الان بابام و دیدم

عمو چرا بابای من دلش شکسته

تو کوچه ها کی راه مادرش رو بسته

عمو بیا دیگه بریدم

تو کوچه ها چی مگه دید بابام حسن

شبا تو خواب همش میگفت بسه نزن

با مادرم چیکار داری بگو به من

عمو حسین... 

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - عمو بیا نفس نمونده تو سینم  - مهدی اکبری

دکتر میثم مطیعی


باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

+آقا دلم مدینه میخواد ... خدایا به اون نالۀ مظلومیت زهرای اطهر بین در و دیوار الساعه خبر نابودی آل سعود رو برسون ...

باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

سبط نخست نبی، نور دل فاطمه

مشرق و مغرب همه، غرق نعیم حسن

+حسن جان ...

از صف صفین بپرس، وز جمل و نهروان

تا نگری دشمنان، کشته ز بیم حسن

همدم او بی وفا

+جگرش میسوخت...جناده میگه وقتی رفتم خدمت آقا دیدم تشت مقابلشِ ... لخته های خون از گوشه هایِ لبش داخل تشت میریزه ...

همدم او بی وفا،هجمه و تیر جفا

نیست یکی و دو تا، هتک حریم حسن

+حسن جان ...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

+جنازه مطهرش رو بلند کردند؛حسین فاطمه هم پشت سر جنازه ی برادر؛ببرند حجره ی پیغمبر...یه عده نگذاشتند...چی کار کردند؟

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+زیارت جامعه ائمه المومنین یه جمله داره ... و شهیدِِ فوقَ الجِنازَه قَد شُکَّت بِالسهام اَکفانُه ... اینقدر کفنش رو تیربارون کردند بدن نازنینش سوراخ سوراخ شد ...

حسن جان ...

+شاید مادرش دم در ایستاده باشه ... شاید امشب مادرش داره نگات میکنه ... بگو:یازهرا حسنت رو دوست دارم...

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

+حسن جان...

ما که تباهیم و بس، نامه سیاهیم و بس

کاش شفاعت کند لطف قدیم حسن

+ای کریم اهلبیت ازت اجازه میخوام...شما باید اذن بدی...

آه از آن ساعتی، که آمد و از حسین

بی زره اذن قتال، خواست یتیم حسن

زینب اگر دیده ای، تو جگرش را به تشت

+زینبم تو دیدی جلوی برادرت تشت گذاشتن؛لخته های خون بالا بیاره ...

در نگر اینک به دشت، فرق دو نیم حسن

+ببین با قاسمش چه کردند ... میخوام روضه قاسم بخونم ... شب ششم همیشه یه معنایی داره ... یه خبراییِ ... چندبار اسم نازنین بابای این بچه رو بگو ...

حسن جان

آه،گفتی می خوای فدایِ من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا ، بمیرم

زره به قامتت نداشتی

این کیست که به جای زره با کفن آمد

انگار به یاری حسینش،حسن آمد ...

+طبری نوشته : حُمَیدبن مسلم راوی صحنه کربلاست؛ میگه : خودم دیدم"خَرَجَ إلَينا غُلامٌ..." دیدم یه نوجوانی آمد میدان "كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ" صورتش مثل ماهپاره بود ..." في يَدِهِ السَّيفُ" در دستش شمشیرِ ... (اما...) "عَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ" به جای زره تنش پیراهن عربیه ... (برای غربتت بمیرم حسین ...) حتی راوی میگه یادم نمیره ، بند یکی از نعلیناشم پاره شده بود ... "ما أنسى أنَّهَا اليُسرى" میگه : یادم نمیره،بند پای چپش بود ...*

-آه،گفتی می خوای فدای من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا،بمیرم

زره به قامتت نداشتی

اذن شهادت، از من گرفتی

جون عمو رو موقع رفتن گرفتی

راضی شدم برو به خدا میسپارمت

دور از بلا شود سفرت ای عزیز من

+میدونی چرا میگه جون عمو رو موقع رفتن گرفتی؟ابوالفرج اصفهانی تو مَقاتِلُ الطّالِبیّین نوشته:ثمَ خَرجَ قاسم بن الحسن وَ هُوَ غُلام صَغير لم يَبلغُ الحلم"قاسم هنوز به بلوغ نرسیده بود،اومد آماده ی میدان شد، لباس جنگی که نداره،شمشیرش رو برداشت" فَلما نَظرَ الحُسين إليه قد بَرز "وقتی آقا به این برادرزادش نگاه کرد که مثل بچه خودش میمونه "اعتنقه"قاسم رو در آغوش گرفت؛" وَ جَعلا يَبكيان حَتى غشي عَليهِما"این عمو و برادرزاده اینقدر گریه کردند هر دو بی حال شدند..." ثَم استأذن الحُسين في المُبارزة"بعدش به عمو گفت میذاری برم میدون یا نه؟فأبى الحسين" اجازه نداد ... تو امانت برادرمی...

+من میگم امام حسین به بچه های برادرش خیلی حساس بود؛عبدالله وقتی می اومد امام حسین در گودی قتلگاه بود،در شرف شهادت بود،هی نگاه میکرد میگفت:زینب! این بچه رو بگیر! آقا بهش اجازه نداد؛میدونی قاسم چه کار کرد؟فلم يزل الغلام يُقَبَّلُ يديه و رِجلَيه"اونقدر دستای عمو رو بوسه زد؛اونقدر پاهای امام حسین رو بوسه زد ...عمو جا میمونم؛ علی اکبر رفت...عمو بذار برم خودمو نشون میدم...بالاخره راضی شد...این جمله رو ببین!) راوی میگه: فخرج و دُموعُه تَسيلُ على خَدّيه ...وقتی آمد میدون لشگر دشمن دید این بچه داره گریه میکنه...چرا ...؟! هنوز اشکش روان بود...*

-افتادی از اسب،با گونه بر خاک

با خون پاکت عاقبت جوشن گرفتی

+راوی میگه:" فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ فصاحَ یا عماه"با صورت به روی زمین افتاد ... صدا زد: عمو ...آی مردم من چند نفر دیگه رو هم میشناسم با صورت به زمین افتادند...اولیشون مادرسادات بود...وقتی بین در و دیوار اون جسارت بهشون شد...خودش فرمود"فَسَقَطتُ لِوَجهی"من با صورت به زمین افتادم...والنّارُ تَصعُر" آتش زبانه میکشید "و تسفَعُ وجهی "صورتم میسوخت...آی مردم! یه نفر دیگرم میشناسم...وقتی امام حسن و امام حسین اومدن کنار مسجد به علی خبر بدن بابا بیا مادر از دنیا رفت...بابا بیا بی کس و کار شدیم..."و رفعا اصواتَهُما بالبکاء"شروع کردند گریه کردن...اصحاب آمدند چی شده آقازاده ها؟یَابنَی رسول الله..."بلند صدا زدند"ماتَت امُّنا فاطمَه" مادر از دنیا رفت،راوی میگه:علی شنید "فَوَقَعَ عَلیُّ،علی وجهِه"علی با صورت به زمین خورد ...یکی دیگرم میشناسم،از بالای اسب،بی دست،تیر در چشم ... به روی زمین افتاد ...یه نفر دیگه رم میشناسم ... عزیز فاطمه،پسر فاطمه از اسب سرنگون میگشت،حسین افتاد ... یکی دیگه رم میشناسم ... زینب اومد ... هی افتاد ... هی بلند شد...*آه فدای غیرت تو قاسم ..قاسم با صورت به زمین افتاد... وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم این که افتاد زمین،قاسم من بود؟نبود ... نبود

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

+آقا رسید کنار قاسم...راوی میگه گرد و غبار به پا شده بود..." وَانجَلَتِ الغَبرَةُ؛ فَإِذا أنَا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ"یه وقت دیدند وقتی گرد وغبار فرو نشست،آقای غریب کربلا بالای سر جوون ایستاده... "وَالغُلامُ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ"این بچه داره پا به زمین میکشه...

-پا نکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پر پر خجالت میکشم از روی تو..."

+آقا اومد بالای سرش...ازمون  قبول کن...ما رو به خاطر کم کاریامون ببخش...اگه وضعمون خوبه پس چرا وضع جامعمون اینه؟اگه ما خوبیم چرا امام زمانمون نمیاد؟ما از همه بدتریم...بیچاره تریم...

+راوی میگه امام حسین آمد بالای سرش صدا زد:بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ"قاسم! از رحمت خدا دور باشه اونایی که تو رو کشتن... "ومَن خَصمُهُم يَومَ القِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ "

+اونایی که روز قیامت دشمن اونا پیغمبر خدا میشه،بعد یه چیزی گفت:از اون جگر سوختش ...عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ "خیلی برا عموت سخته عموتو صدا بزنی،عمو جواب نده...یا جواب بده، "لا يَنفَعَكَ" فایده نداشته باشه ... عزیز دلم! قاسمم! " هذا یوم كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ" ببین امروز عموت چقدر دشمن زیاد داره،یاور نداره...*

-آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

نذار ببینم، جون دادنت رو

نذار ببینم توی خون می زنی پرپر

یه بارِ دیگه، بگو عموجان

می خوام صداتو بشنوم گل برادر

آه فدای غیرت تو قاسم...

آه حسن حسن عزیز زهرا...

ذانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  باز شب قاسم و باز شمیم حسن - حاج میثم مطیعی

 

 

 حاج محمود کریمی

من بمیرم خاکی شده سر تا پات

میچکه خون از رو ترک لبهات

دل بریدی رفتی دیدن بابات

قد کشیدی قربون قد رعنات

چشات و وا کن من و نگاه کن

 آخرین بار من و صدا کن

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

خون پیشونیت داغ مثه خورشید

 خون تو رو شمشیر همه پاشید

دور سر نیزه کاکل تو پیچید

کل لشکر با ناله تو خندید

صدای خنده دلم و کنده

 عضو عضوت به مویی بنده

چی به سرت اومد آهوی حرم

خجالتم دادی از برادرم

دیگه حالا شدی عین مادرم

دوباره برگشتی پیش اکبرم

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

تیکه تیکه از پیروهنت افتاد

چند تا مروارید از دهنت افتاد

زیر پای لشکر بدنت افتاد

رد پای مرکب رو تنت افتاد

به خون نشسته چشای بسته

 استخونات همه شکسته

کبوترم وقت پر کشیدنه

تو خیمه ها نجمه ناله میزنه

حسن داره با من گریه میکنه

حال عمو عباس بدتر از منه

از چشم خواهرم می پوشونمت

 دست برادرم می رسونمت

از اینجا تا حرم می کشونمت

 کنار اکبرم می خوابونمت

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - من بمیرم خاکی شده سر تا پات   - محمود کریمی

 

 حاج محمود کریمی

 

ثمر ریاض دل علی

دُر فاطمه گوهر حسن

به رسول قطعه ای از جگر

به حسین پاره ای از بدن

به دو لب عقیق یمن یمن

به دو طره موش خطن خطن

رخ او چراغ به بهشت دل

 قد او قیامت کربلا

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

شهدا به وادی سرخ بلا

شده خم به عرض ارادتش

سر و دست و تن سپر بلا

یم خون بهشت شهادتش

مه و سال و هفته و روز و شب

همه لحظه های ولادتش

زده خیمه در یم سرخ خون

شده مرد سنگر ابتلا

تو دلیل دم زدن و نفسم

که دمی به تو برسم

به نام عشق قسم تویی همه کسم

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

گل سرخ باغ محمدی

شکفد ز باغ جمال او

صلوات خالق ذوالمنن

به خصال او به کنال او

به بُراق وهم بگو مپر

نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او

ز جلال حضرت کبریا

ثمر حسن که هماره دل

 به حسین فاطمه بسته ای

تو هُمای قله خونی و

به دل شکسته نشسته ای

به شتاب میروی از حرم

 تو که بند کفش نبسته ای

زره ات به تن شده پیرهن

 بدنت شده سپر بلا

همه ی صفات نفحات حسین

 ملکوت بساط حسین

قسم به ذات حسین

 بهشت صراط حسین

دل به تو دادم، از بند عالم آزادم

مرده بودم و زنده شدم

عشق تو را بنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

به مسیح نگاه تو من دولت پاینده شدم

صفا و مروه دیده ام

گرد حرم دویده ام

هیچ کجا برای من

کرب و بلا نمی شود

غم شهد و شور و فراق زده

به دل شراره تو

همه راه چاره ی من

 به یک اشاره تو

جان من ارباب، آقای بی کفن آرباب

سینه زنی زمینه شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ثمر ریاض دل علی  - محمود کریمی

حاج حسن خلج

 

همیشه اسمِ هر فردی

مشخص می کند در لحظۀ تصمیم گیری

نوع تصمیمات او را با حقیقت هایِ اطرافش

که باشد یا نباشد بیاید یا نیاید

یا بگیرد یا نگیرد یا هزاران یایِ دیگر که

یکی اش میشود مقبول در دنیا اطرافش

اگر عباس باشد می شود شیری که با چشمانِ خود

در دام می آرد شکارش را

و با یک پلک کارش را به پایان می رساند

بی برو برگرد به پایان می رساند کار او را پس

بدونِ جنگ و خون ریزی بدونِ یک خراش کوچک سطحی

بدونِ درد اگر زینب شود هم می شود در کربلا و شام و کوفه

زینت بابایِ خود حیدر

به حدی که تصور می کند کوفه

به دنیا آمده یک حیدرِ دیگر

به این علت شبیهِ حضرتِ حیدر

که شد فرقش دو تا،زینب به چوب محملش باید بکوبد سر

اگر قاسم شود باید شود بین همه تقسیم

بگردد آهِ فرزند حسن یک نیم و فرزند عمو یک نیم

که جانش را به بابا و عمو با هم کند تقدیم

شود قسمت به روز و شب میان نجمه و زینب

بگردد میان نجمه و زینب میان اکبر و اصغر

میانِ نیزه و خنجر ...

بگردد پیکرش کوچک میانِ خار ها تک تک

میان ازدحام تیر میان آن همه شمشیر

تنش را پخش کرده در میانِ دشت

همان طوری که بابایش جگر را در میانِ تشت

که بابایش کریم است و پسر ابن کریم آری

که بزل و بخشش و جودِ حسن را دیده قاسم از قدیم آری

بیایید امشب از تجزیه و تحلیلِ عمقِ روضه قاسم بگذریم آری

که تشریح فضایِ روضه قاسم به شدت روضه باز است

که پایانش در آغاز است

که فعلِ سختُ و بی رحمِ کشیدن

بچه ها در کربلا مانند یک راز است

کشیدن می شود آغاز در کرب و بلا

آنجا که حر صف می کشد با لشکرش در محضر ارباب

و آقا دست خود را می کشد ارام بر مویِ رقیه دخترش شاید نگوید آب

کشیدن می شود آنجا که عابس

می کشد فریاد و از هم می درد پیراهنِ خود را

حبیب ابن مظاهر می کشد بر خاکِ صحرا هی تن خود را

وهب در خاک و خون می غلطد و

مادر برای دیدنش این سو و آن سو می کشد هی گردن خود را

علیِ اکبرِ ارباب هم دامن کشان دارد به میدان می رود در محضرِ بابا

علی پا می کشد بر خاک صحرا

می کشد تیر هی قلب مضطر بابا

و بر نعش جوانش می کشد فریاد علی اکبر بابا

کشیدن می شود بی رحم

آنجا که کمان را می کشد هی حرمله تا جا شود

تیر سه شعبه آه در نایِ علی اصغر

کشیدن می شود زجر اور انجا که

به جای اینکه بابا تیر را بیرون کشد

از حنجر این طفل با دقت گلو را می کشد از تیر بیرون

وای بابایِ علی اصغر ...

کشیدن می شود غمناک وقتی میکشد بابا عبا

بر قد و بالای علی اصغر

ولی اوج کشیدن می شود تصویر بینِ روضۀ قاسم

که بر رویِ زمین هی میکشد شمشیر را

وقتی به میدان می شود عازم

زنی کِل می کشد در دشت

وقتی تازه داماد حسن با رختِ دامادیِ خود

دامن کشان با خنده دارد می رود میدان

کشیده کار قاسم جان به جایی که

پسر ها و خودِ ازرق ز تیغش نیم می گردند

پس از تفریق و جمع و ضرب با شمشیر قاسم پیش پاهای عمو

تقسیم می گردند

کشده کار قاسم آه حالا بین تیغ و تیر

که هر کس می کشد چیزی

یکی نیزه یکی شمشیر بمیرم مادرش هم می کشد آه از نهادش

که او را دوره کردند عاقبت

شمشیر های بی مروت از پس و از پیش

کشیده روضه از کرب و بلا حالا به یک خانه

دوباره روضۀ پهلو یکی میخُ آن یک با سر نیزه

ولی هر دو غریبانه

کشیدند و کشاندند و عمو را این چنین کشتند

کشاندند اسب ها را بر تنِ قاسم به صحرا و عمو را روی زین کشتند

کشیده می شود روضه کشیده می شود قاسم

بمیرم نکته اش این است که این نوجوان

در زیرِ سمِ اسب ها مانده ولیکن ظاهراً سالم

که قاسم از درون مثل علی اکبر رعنایِ لیلا شد

که قاسم از درون مثل بابایش شکست و اربا اربا شد

فقط یک پوست ماند از او و

اعضایی پر از نیزه

در آغوش عمو جانش به سمتِ خیمه در راه است

آقایی پر از نیزه ...

کسی که اول روضه بزرگش بود جوشن ها

کفن کوتاه گشته بر تنش حالا در این صحرا

کشیدند و کشاندند و عمو را بار ها کشتند

اه از شرم حسن در کربلا کشتند

عمو را از شرم حسن در کربلا کشتند

کشیدند و کشاندند و عمو را بارها کشتند

آه از شرمِ حسن در کربلا کشتند عمو را ...

حسین جانم ...حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) -  همیشه اسمِ هر فردی - حاج حسن خلج

حاج مهدی سلحشور

ای نوگل باغ حسن، ای یاس من ای یاس من

افتادی ایلاله‌ی پرپر میون خاک و خون

مونده گلبرگ تن تو زخمی تیغ خزون

آتشم زد آه تو

 قصه ی کوتاه تو

غصه ی جانکاه تو

ای کریم ابن کریم

 شد بلای تو عظیم

 داری از غم می کُشیم

از غمت توی چشام، نقش دریا می کشی

لحظه ی جون دادنت، رو دلم پا می کشی

قاسمم ای قاسمم

تنت رو خاک کربلا، افتاده زیر دست و پا

تو شلوغی گم شده آه ضعیفت وای من

پر شده از رد پا جسم نحیفت وای من

رد پای کینه وای

کینه ی دیرینه وای

غرق خونه سینه وای

داری آوای حزین

ناله های آتشین

می کشی پا رو زمین

تا دل پر خون من، شد به داغ تو اسیر

زنده شد تو خاطرم، قصه ی تابوت و تیر

قاسمم ای قاسمم

سینه زنی واحد شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ای نوگل باغ حسن - حاج مهدی سلحشور

 

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2120
    کل نظرات : 176
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 2
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 252
    بازديد ديروز : 2,206
    بازديد کننده امروز : 45
    بازديد کننده ديروز : 435
    گوگل امروز : 15
    گوگل ديروز: 267
    بازديد هفته : 12,458
    بازديد ماه : 32,424
    بازديد سال : 878,858
    بازديد کلي : 6,817,080
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 52.91.185.49
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید