close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,

متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
متن روضه قاسم بن الحسن,متن روضه شب ششم محرم,متن سینه زنی واحد قاسم بن الحسن,قاسم بن الحسن,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 20 aboozar
3 17 aboozar
0 201 aboozar
10 105 aboozar
0 148 aboozar
1 120 aboozar
9 1105 aboozar
0 631 aboozar
0 632 aboozar
0 430 aboozar
0 1608 aboozar
0 846 aboozar
0 1405 aboozar
3 1133 aboozar
12 2515 aboozar
0 1800 aboozar
4 7733 amirsajad
0 3164 aboozar
0 3022 aboozar
0 2875 aboozar

عمو در عشقت شدم حل تا

معمّای عشق و حل کردم

منو وقتی که بغل کردی

 بهشتو انگار بغل کردم

بهت قول دادم که پات باشم

به قولم آیا عمل کردم؟

زره اندازه‌م نبود اما

 باز خداروشکر که کفن دارم

خداروشکر که نشونت دادم

 تو جسمم روح حسن دارم

گفتی به عمه ببین قاسمو

شبیه حسن بسته عمامه‌شو

عمه می‌گفت خوش‌به‌حالش خدا

نوشته شهیدِ حسین نامشو

به عشقت اسیرم، برا تو میمیرم

 سرم رو خاکه، فدا میکنم

تموم وجودم رو نذر تو کردم

 منم مثل بابام کرم میکنم

عموی غریبم.......

عمو از عشقت شدم آباد

غریبیت اما خرابم کرد

به دست باد رفته گلبرگم

 غمت شد آتش گلابم کرد

رسیدی بالا سرم وقتی

 سم مرکب آسیابم کرد

رد ششیر رو تنم افتاد

ردّ نَعلا روی لبم افتاد

همین که افتادم از مرکب

تو حرم عمه زینبم افتاد

دیدی شکسته شده پهلوهام

حالا یه‌کمی مثل مادر شدم

مثِ عسل بس که کش اومدم

حالا تازه هم‌ قد اکبر شدم

پر از آه و ناله‌م، بَده خیلی حالم

 دارم مادرم رو صدا میزنم

تَرَک خورده شیشه‌م، جلو قوم و خویشم

مث مرغ پرکنده پا میزنم

عموی غریبم.......


به اذن تو شمشیر می کشم

جمل را به تصویر می کشم

به یاد شمشیر دو دم

دما دم تکبیر می کشم

إن تنکرونی فأنا ابن الحسنِ

سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی المؤتَمَن

من کشته‌ تیغ نگاه حسین

عالم همه کشتۀ‌ شمشیر من

حسین آبروی من و حسین آرزوی من و

حسین زندگی من و عموی من

انا بن الحسن سیف الحسن

که جوشن نمی پوشم به تن

شهیدم از حب الحسین

بریزید خونم بر کفن

کسی فتا نیست بجز جد من

حریف این قوم منم تن به تن

ازرق بیا که اجلت آمده

ان تنکرونی فانا ابن الحسن

منم ذوالفقار حسین منم یادگار حسن

اگر پهلوانی بیا به سوی من

إن تنکرونی فأنا ابن الحسنِ

سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی المؤتَمَن

من کشته‌ تیغ نگاه حسین

عالم همه کشته‌ شمشیر من

حسین آبروی من و حسین آرزوی من و

حسین زندگی من و عموی من

منم مرد میدان حسین

کفن پوش مردان حسین

غباری به دامان حسین

دو عالم به قربان حسین

بمیرید زیر تیغ من

ببینید طوفان حسین

امیدم این است جان دهم

به روی دستان حسین

نبوده ام پیش عمویم یتیم

ان تقتلونی و انا ابن الکریم

من تشنه ام تشنۀ آن تشنه‌ای

که وعده داده به بلای عظیم

اگر دست و پا بزنم، عمو را صدا بزنم

به این بغض وا شده در گلوی من

حسین آبروی من و حسین آرزوی من و

حسین زندگی من و عموی من

ان تنکرونی فانا ابن الحسن

سبط النبی المصطفی و الموتمن

من کشتۀ‌ تیغ نگاه حسین

عالم همه کشتۀ شمشیر من

حسین آبروی من و حسین آرزوی من و

حسین زندگی من و عموی من

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

چطور باورم شه، چه قَدِّ رشیدی

زیر نعل اسبا، چه قَدّی کشیدی

حسن شد کفن، تن قطعه قطعت، توی خاک و خون

رو سرت، پیکرت، با هرچی که داشتند زدند بی امون

پا نکش، رو زمین، تنت رویِ دستم شده نیمه جون

وای..، غَمِ مادرم، شده پهلویِ تو برام روضه خون

چکمه اش را که از گلو برداشت

دشت را ناله ی عمو برداشت

نیزه را قاتل از تنش بعد از

سیزده ضرب،زیر و رو برداشت

پنجه ای آمده گلو بکشد

بعد هم جنگ شد، که سو برداشت

تا می آید حسین، وَ گریه کند

زدنش ناله ی عمو بکشد

او یتیم است مبهم اش نکنید

زیر این نعل ها کَمَش نکنید

آه ای نیزه ها میان حرم

مادرش هست دَرهَمش نکنید

نه به لبخند و گریه، لب وا کرد

جای دو نعل روی لبها بود

جای دو نعل، نعل بعدی خورد

حفره هایی به سینه پیدا بود

روی دوش عمو که جاشده بود

قسمتی بر زمین رها شده بود

تیغ از لابلای او می ریخت

چون حصیری که نخ نما شده بود

نیمه جان بود و اندکی حس داشت

کاکُلَش را گرفت،ناکِس داشت

می کشید و به پشت می چرخاند

ناله دیگر نبود، خِس خِس داشت

نفسش بین دنده ها مانده

سیزده جای رد پا مانده

سر و کِتفش بروی کِتف حسین

وای پایش به خاک جا مانده

ریختن سرش،یکی موهاش رو گرفت،یکی نیزه میزد به گلوش...

چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم

تو تکه تکه ای باید جدا جدا ببرم

نشسته ام به کنارِ تن تو گریه کنم

به فکرِ رفتنم، آخر چه سان تو را ببرم؟

مرا که داغ علی اکبرم زمین زده است

نمی شود که تنت را بروی پا ببرم

برای این که دگر خُردتر از این نشوی

تن شکسته ات از زیر دست  وپا ببرم

یتیم بودی این ها زودتر نوازشت کردند

بزودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چکار می کنی اینجا به زیر پای نعل

عمو رسیده کنارم بیا بیا ببرم

اگر میخوای امشب تذکره ی کربلا رو برات امضا کنن...یا امام حسن! ای سفره دارِ عالم،ببین نوکرات نشستن برا پسرت امشب اومدن گریه کنند...این دستات رو بیار بالا...زن و مرد صدا بزنند:حسین

 

پاشو گلم دلت میاد اینجور منو رها کنی

دلم میخواد بازم یه بار منو عمو صدا کنی

بلند شو از روی زمین جلو چشام قدم بزن

الهی که برای تو من بمیرم ابن الحسن

تو هم مثه بابات حسن خونابه داری تو دهن

فدات بشم آروم بگیر اینقد نفس نفس نزن

قاسم من وای وای وای وای

با رفتنت دنیای من بازم خراب میشه سرم

نمیدونم با این تنت چجوری برگردم حرم

عمو چرا ساکت شدی حرفی بزن چیزی بگو

به نجمه چی بگم اگه پرسید بقیهء تو کو؟

چجوری این تن تو رو این پیکر کم تو رو

ببرمش تا به حرم این تن در هم تو رو

قاسم من وای وای وای وای

گرفته عطر مادرم، سینه و پهلوی تو هم

نمیدونی چی میکشم حالا که پهلوی تو ام

دوباره زنده شد برام خاطرۀ بابات حسن

حرفایی که اروم میگفت گاهی شبا فقط به من

میگفت برام با چشم تر از کوچۀ پر از خطر

نبینه چشمات روز بد مادر و بد زد تو گذر

کجا رفته بودی بدون من

 شنیدم تو کوچه تو رو زدن

دعا کن عزیزم برا حسن آروم بگیره

چه کابوس تلخی دیده حسن

همش میگه نا مرد بسه نزن

همش میگه وای مادر من داره میمیره

هیچکی نبود بگه این گل که پرپره

این زن که میزنید ناموس حیدره

از عمد مادر و پیش پسر زدن

از عمد با لگد محکم به در زدن

زهرای من دلم با مدینه نمیشه صاف

بازم زندگیمو بهم بباف

با دستی که رفته زیر غلاف، علی بمیره

بهت گفته بودم برو بسه

تو زورت به قنفذ نمیرسه

یه جوری تو رو زد که نفسِ منو بگیره

از صبر شوهرت سو استفاده کرد

دیدی که نقششو آخر پیاده کرد

پشتش مقیره بود ملعون نگام کرد

چند تا لگد زد و ...

 

طوفان حیدری بر پا شد باز

گشته یک یل سوی میدان عازم

سربند یا حسن بر پیشانی

اسم این نوجوان باشد قاسم

در معرکه نام تو با عزت و مجد آمد

از چرخش شمشیرت جبریل به وجد آمد

سربازی و در میدان رزم تو چو فرمانده

از ترس نگاه تو ازرق شده درمانده

جانم قاسم.....

بر هم ریزی سپاه دشمن را

با تیغی که تو بر ابرو داری

داری همراهت امر بابا را

دنیا را بر روی بازو داری

در معرکه از عشقت

چون ماه عسل بر پاست

از رزم تو در میدان

شد جنگ جمل بر پا

از عزت و تکبیرت

صحرا شده چون محشر

از بهر تماشایت

آمد به زمین حیدر

جانم قاسم.......

تنها در پیش چشم یک لشکر

یادآوردی جمل با خیبر را

افکندی لرزه بر جان دشمن

وقتی گفتی انا ابن الحیدر را

در هر ورق تاریخ در کار تو می مانی

فهمیده جهان که تو هستی حسن ثانی

در صورت تو پیدا نور حسنی قاسم

اسطوره دلهایی پور حسنی قاسم

جانم قاسم.......

 

توی میدون چه غوغا شد

مفاصل تنت یکی یکی وا شد

دیدم زخم روی پهلوت

چقدر روضه تو شبیه زهرا شد

پر نیزه شده تنت واویلا

میریزه خون از دهنت واویلا

تک و تنها به زیر سم اسبا

چه غریبونه کشتنت واویلا

جلو چشم نجمه بهم ریختن موتو

شبیه مادرم شکستن پهلوتو

واویلا واویلا......

بمریم من برات قاسم

چرا وا نمیشه دیگه چشات قاسم

رد نعل روی سینه ات

شده علت خس خس صدات قاسم

پسر ارشد حسن واویلا

جلو چشمای خیس من واویلا

نکش انقدر روی زمین پاهات و

 انقده دست و پا نزن واویلا

رسیدم اما دیر زمانی که دیدم

به زیر سم اسب تنت پاشید از هم

واویلا واویلا......

تنم لرزید، تو رو دیدم

صدای استخون شکسته میشنیدم

تو رو کشتن مثه زهرا

همیشه از همین لحظه می ترسیدم

توی آتیش شعله ور واویلا

توی کوچه چهل نفر واویلا

نگم از اون لگد نگم از مادر

نگم از خون رو میخ در واویلا

حسن رو میدیدم که داره میمیره

تو دستای قنفذ غلاف شمشیره

واویلا واویلا......


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2768
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 945
    بازديد ديروز : 3,487
    بازديد کننده امروز : 265
    بازديد کننده ديروز : 1031
    گوگل امروز : 161
    گوگل ديروز: 1042
    بازديد هفته : 945
    بازديد ماه : 138,544
    بازديد سال : 1,115,304
    بازديد کلي : 7,984,521
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.226.234.20
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید