close
تبلیغات در اینترنت
کاروان اسرا

کاروان اسرا

کاروان اسرا

کاروان اسرا
کاروان اسرا
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 65 aboozar
10 47 aboozar
0 71 aboozar
1 51 aboozar
9 1051 aboozar
0 574 aboozar
0 566 aboozar
0 383 aboozar
0 1571 aboozar
0 806 aboozar
0 1365 aboozar
3 1088 aboozar
12 2436 aboozar
0 1735 aboozar
4 7689 amirsajad
0 3125 aboozar
0 2984 aboozar
0 2836 aboozar
0 4574 aboozar
0 2057 aboozar

به سمت گودال از خیمه دویدم من

شمر جلو تر بود دیر رسیدم من

سر تو دعوا بود ناله کشیدم من

سر تورو بردن دیر رسیدم من

عزیز خواهر....غریب مادر

یه گوشه گودال مادر و دیدم من

که رفته بود از حال دیر رسیدم من

صدا زدی من رو خودم شنیدم من

صدای رگهات بود دیر رسیدم من

عمامتو بردن دیر سیدم من

شمشیرت رو بردن دیر رسیدم من

افتان و خیزان و نفس بریدم من

پیرهن و بردن دیر رسیدم من

با بوسه از رگهات به خون تپیدم من

میان خاک و خون دیر رسیدم من

عزیز خواهر....غریب مادر

 

حاج میثم مطیعی

ابن شهر آشوب نوشته در المناقب؛ وقتی سر آقای مظلوم ما شهر به شهر می بردن به سمت به شام، چه داستانهایی داشت این سر یه جا فرود اومدن در یک منزل اطراق کردن اسیران پیاده شدن....

"لَمّا جاؤوا بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام و نَزَلوا مَنزِلاً يُقالُ لَهُ قِنَّسرينَ" هنگامى كه سر حسين عليه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرين فرود آمدند، "اطَّلَعَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ إلَى الرَّأسِ" راهبى از دِيْرش به سوى سر حركت كرد، "فَرَأى نورا ساطِعا يَخرُجُ مِن فيهِ ويَصعَدُ إلَى السَّماءِ" و نورى را ديد كه از دهان آن ساطع بود و به آسمان مى رفت، راهب ده هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِيرش برد، و بدون آن كه شخصى را ببيند صدايى شنيد كه مى گفت "طوبى لَكَ و طوبى لِمَن عَرَفَ حُرمَتَهُ" خوشا به حالت، خوشا به حال آن كه قَدر اين سر را شناخت، "فَرَفَعَ الرّاهِبُ رَأسَهُ و قالَ" راهب سرش را بلند كرد و گفت "يا رَبِّ بِحَقِّ عيسى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّكَلُّمِ مَعي" پروردگارا! به حقّ عيسى به اين سر بگو كه با من سخن بگويد.
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ وقالَ" سر به سخن آمد و گفت: "يا راهِبُ أيَّ شَيءٍ تُريدُ؟" اى راهب ! چه مى خواهى؟ "قالَ: مَن أنتَ؟" گفت: تو كيستى؟ "قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى" گفت: من فرزند محمّدِ مصطفى "و أنَا ابنُ عَلِيٍّ المُرتَضى" و پسر علىِ مرتضى هستم "و أنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ" پسر فاطمه زهرا، "و أنَا المَقتولُ بِكَربَلاءَ" و مقتول كربلايم. "أنَا المَظلومُ أنَا العَطشانُ، فَسَكَتَ"من مظلوم و تشنه كامم و ساكت شد.
"فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ فَقالَ" راهب صورت به صورتش نهاد و گفت: "لا أرفَعُ وَجهي عَن وَجهِكَ حَتّى تَقولَ: أنَا شَفيعُكَ يَومَ القِيامَةِ"صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگويى: «من شفيع تو در روز قيامت هستم
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ فَقالَ" سر به سخن در آمد و گفت: "اِرجِع إلى دينِ جَدّي مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله" به دين جدّم محمّد درآى. "فَقالَ الرّاهِبُ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُو أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه" راهب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند نيست و گواهى مى دهم كه محمّد پيامبر خداست. "فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ" آن گاه حسين عليه السلام پذيرفت كه شفاعتش كند.

آقا جونم ما خیلی به تو بدی کردیم، اما مولای من ما از بچگی در خونت بزرگ شدیم هر کی اربعین کربلا میخواد الان صدا بزنه حسین....

منبع: المناقب، ابن شهر آشوب

مقتل اسلام آوردن راهب مسیحی به وسیله سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) - دکتر میثم مطیعی

 

حاج میثم مطیعی

 

ابن کثیر البداية والنهاية نوشته : "ما قُتِلَ قَتيلٌ إلَا احتَزّوا رَأسَهُ" هيچ شهيدى کشته نشد ، جز آن که سرش را جدا کردند ((سر همه بالای نیزه ها رفت، بزرگ و کوچیک...)) "وحَمَلوهُ إلَى ابنِ زِيادٍ" و آن(سرها) را نزد ابن زياد آوردند.[1]

سبط ابن جوزی تذکرة الخواصّ : "إنَّ ابنَ زِيادٍ نَصَبَ الرُّؤوسَ کلَّها بِالکوفَةِ عَلَى الخَشَبِ" ابن زياد ، همه سرها را در کوفه بر چوب نهاد " وکانَت زِيادَةً عَلى سَبعينَ رَأسا" سرها افزون بر هفتاد عدد بودند.[2]

سید ابن طاووس در لهوف نوشته : "أمَرَ ابنُ زِيادٍ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَطيفَ بِهِ في سِکک الکوفَةِ" ابن زياد، فرمان داد که سر حسين عليه السلام را در کوچه هاى کوفه بچرخانند.

سید ابن طاووس در ادامه یه شعر آورده بخونم و ترجمه کنم براتون شاعر نوشته:

رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ووَصِيِّهِ
لِلنّاظِرينَ عَلى قَناةٍ يُرفَعُ
وَالمُسلِمونَ بِمَنظَرٍ وبِمَسمَعِ
لا مُنکرٌ مِنهُم ولا مُتَفَجِّعُ
کحِلَت بِمَنظَرِک العُيونُ عَمايَةً
وأصَمَّ رُزؤُک کلَّ اُذُنٍ تَسمَعُ
أيقَظتَ أجفانا وکنتَ لَها کرىً
وأنَمتَ عَينا لَم تَکن بِک تَهجُعُ
ما رَوضَةٌ إلّا تَمَنَّت أنَّها
لَک حُفرَةٌ ولِخَطِّ قَبرِک مَضجَعُ

سر فرزند دختر محمّد و وصىّ او را
براى تماشاگران، بر سر نيزه مى کنند
و مسلمانان مى بينند و مى شنوند
و هيچ يک، نه انکار مى کنند و نه به درد مى آيند .
چشم ها با ديدن تو، سرمه کورى مى کشند
و مصيبتت هر گوش شنوايى را کر مى کند .
چشم هايى را دچار بى خوابى کردى که مايه آرامش آنها بودى
و چشم هايى را خواباندى که از [هراس از]تو ، خواب نداشتند .
هيچ بوستانى نيست ، جز آن که آرزو دارد
مدفن تو و آرامگاه پيکرت باشد

مقتل چرخاندن سر مطهر سیدالشهدا (ع) در کوچه های کوفه - دکتر میثم مطیعی



[1]البداية والنهاية، ابن کثیر، ج ٨ ص ١٩٠

[2]تذكرة الخواصّ، سبط ابن جوزی : ص ٢٥٩

 

 

حاج محمود کریمی


نوایی نوایی نوایی نوایی

‌الهی ور افتد نشان جدایی

ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود

‌وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

نوایی نوایی نوایی نوایی

‌الهی ور افتد نشان جدایی

‌به دنبال محمل سبکتر قدم زن

‌مبادا غباری به محمل نشیند

‌ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود

‌وا ن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

‌ نوایی نوایی نوایی نوایی

‌الهی ور افتد نشان جدایی

‌به دنبال محمل چنان زار گریم

‌که از گریه ام ناقه در گل نشیند

ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

نوایی نوایی نوایی نوایی نوایی

الهی ور افتد نشان جدایی

‌خلت گر به پا خاری آسان بر آید

چه سازم به خاری که بر دل نشیند

من مانده ام مهجوراز او

درمانده و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او بر استخوانم می رود

ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود

‌وا ن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

نوایی نوایی نوایی نوایی

‌الهی ور افتد نشان جدایی

مزنیدم که در این دشت مرا کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه گلزاری هست

ساربانا مزنید این همه آوای رحیل

‌آخر این قافله را قافله سالاری هست

کاش می شد بمونم و سایه بون تنت بشم

اما باید برم و همسفر سرت بشم

نوایی نوایی نوایی نوایی

‌الهی ور افتد نشان جدایی

چون چاره نیست می روم ومی گذارمت

ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت

 سینه زنی زمینه زبان حال حضرت زینب (س) کاروان اسرا - نوایی، ‌الهی ور افتد نشان جدایی - حاج محمود کریمی

 

امام حسین (ع)

 

غریب کربلا حسین

ای سر بریده قاری مادر مگر نداری

که جای سر به نیزه سر رو پاهاش بذاری

غریب کربلا حسین

هلال ماه زینب ببین تو اه  زینب

از پای نیزه باشد بر تو نگاه زینب

غریب کربلا حسین

ای میهمان در این شهر قران مخوان در این شهر

مزد تو سنگ دست پیرو جوان در این شهر

غریب کربلا حسین

کمر به کینه بسند در راه ما نشستند

از بام خونه با سنگ سرای ما شکستند

ارسال شده توسط: ذاکر اهل بیت (ع) بهمن مختاری

شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2642
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 20
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,867
    بازديد ديروز : 2,912
    بازديد کننده امروز : 474
    بازديد کننده ديروز : 887
    گوگل امروز : 398
    گوگل ديروز: 866
    بازديد هفته : 20,673
    بازديد ماه : 83,128
    بازديد سال : 948,035
    بازديد کلي : 7,817,252
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.236.38.146
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید