close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه اربعین حسینی,متن روضه امام حسین,متن روضه زبان حال حضرت زینب,متن سینه زنی اربعین حسینی

متن روضه اربعین حسینی,متن روضه امام حسین,متن روضه زبان حال حضرت زینب,متن سینه زنی اربعین حسینی

متن روضه اربعین حسینی,متن روضه امام حسین,متن روضه زبان حال حضرت زینب,متن سینه زنی اربعین حسینی

متن روضه اربعین حسینی,متن روضه امام حسین,متن روضه زبان حال حضرت زینب,متن سینه زنی اربعین حسینی
متن روضه اربعین حسینی,متن روضه امام حسین,متن روضه زبان حال حضرت زینب,متن سینه زنی اربعین حسینی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 144 aboozar
1 680 aboozar
0 466 aboozar
3 489 aboozar
0 616 aboozar
10 530 aboozar
0 636 aboozar
1 525 aboozar
9 1643 aboozar
0 1103 aboozar
0 1102 aboozar
0 839 aboozar
0 2033 aboozar
0 1279 aboozar
0 1801 aboozar
3 1516 aboozar
12 3003 aboozar
0 2195 aboozar
4 8131 amirsajad
0 3539 aboozar

از جانِ خود اگر چه گذشتم به راحتی

دل کنده ام ولی ز تنت با چه زحمتی

می خواستم به پات سرم را فدا کنم

اما به خواهر تو ندادند مهلتی ...

برا مردنم بهم وقت نمیدادن .. دشمن از یه طرف مهلت نمیداد من جونمُ فدات کنم بچه هات از یه طرف .. تا میخواستم فدایِ تو بشم میدیدم اینا تو خطرن خودمو سپر میکردم .. تا یه قدم می آمدم برات بمیرم صدا نالۀ رقیه میومد .. امروز اومد نشست کنارِ قبر حسین گفت حالا که تموم شده عزیزم .. حالا که هر چی بود گذشت حسین .. اما یه سوال دارم حسین :،

بهتر نبود جایِ تو من کشته میشدم ؟

آقا بهتر نبود جایِ تو ما کشته میشدیم

، آقا جان کاش همۀ اولین و آخرین میمردن ، یه مو از سرت کم نمیشد ..،

بهتر نبود جایِ تو من کشته میشدم ؟

بی تو چگونه صبر کنم با چه طاقتی

از بس برای زخم لبت گریه کرده ایم

، چوبُ دست گرفته بود هی با لبایِ حسین بازی میکرد ..،

از بس برایِ زخم لبت گریه کرده ایم

چشمی ندیده ام که ندیده جراحتی

 

رسیدم از سفر ای همسفر کجا هستی

به زیر سنگِ لحد بین بوریا هستی

اسیر رفتم از اینجا اسیر تر شده ام

چه پیر رفتم و اکنون چه پیر تر شده ام

تو را به نیزه، مرا با تو، از قفا بردن

ولی به کعب نی و تازیانه ها بردن

توان نمانده بگویم هر آنچه را دیدم

بدونِ سایۀ عباس کوچه ها دیدم

خدا کند دگر این چشمِ بسته وا نشود

سرم زِ خاکِ غریبانه ات جدا نشود

زِ من گذشت برادر خدا کند حتی

فراق هم به فراقِ تو مبتلا نشود

خدا کند که عزیزی به بندِ زنجیری

به کوچه هایِ پر از سنگ آشنا نشود

شکسته بال ترینم کبود می آیم

من از محلۀ قوم یهود می آیم

از آن دیار که من را به هم نشان دادن

به دست هایِ یتیمت دو تکه نان دادن

از آن دیار که بویِ طعام می پیچید

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دخترانِ اسیر آمده نظر دارد

از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند

تمام طولِ سفر زیر دست و پا می ماند

به کودکی که یتیم است خنده سر دادند

به او به جایِ عروسک سر پدر دادند

به جایِ آن همه گل با گلاب آمده ام

من از جسارت بزم شراب آمده ام

از آن دیار که آتش به استخوان می زد

به رویِ زخم لبان تو خیزران میزد

 

بی تو دلم، بِسمِلِ بی‌بال بود

تازه بعد از چهل روز،حرف دلِ زینب شروع شده،بسمل یعنی: مرغی که دَمِ جون دادنِ...حسین جان! چهل روز زینب این جوری بود...یه نگاه می کرد بالا نی سر تو رو می دید،میخواست جون بده...

بی تو دلم، بِسمِلِ بی‌بال بود

داغِ چهل روزه، چهل سال بود

طایر جان، دور سرت می‌پرید

مرغ دلم، گوشۀ گودال بود

سلسله، گردیده النگوی دست

خار، به پای همه خلخال بود

سینۀ ما، داغ روی داغ داشت

خال لب ما، همه تبخال بود

همره ما، تار و نی و چنگ بود

دسته گُلِ محفل ما، سنگ بود

خیز، زجا، ای پسر مادرم

من نه مگر این که تو را خواهرم

معجر نو، بر سر خود کرده ام

بس‌که به سر، ریخته خاکسترم

تو در مدینه، وسط آفتاب

عبا کشیدی به روی پیکرم

داداش یادته؟یه روز اومدی توی خونۀ من، دیدی من خوابم، از روزنۀ در دیدی آفتاب رو صورتم داره میخوره...داداش! یادته؟عبات رو برداشتی،رو صورتم کشیدی،یه مرتبه بیدار شدم...گفتم:حسینم! چی شده داداش! گفتی:خواهرم! نگران نباش،بخواب،دیدم آفتاب رو صورتت افتاده،دلم نیومد آفتاب صورتت رو اذیت کنه...داداش! یه نگاه کن زینبت چهل روزه تو آفتابِ...

در پی این قصه، گمانم نبود

از سَرِ نی، سایه کنی بر سرم

باورم نمی شد داداش،یه روز سایبان من سَرِ به نیزه رفته ی تو باشه...

من نه فقط همسفرت گشته ام

سوخته ‌ام ، دور سرت گشته ام

کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟

مصحف صدپاره ی زهرا کجاست؟

ای بدنت پاره تر از برگ یاس!

باغِ گُل و لاله ی لیلا کجاست؟

رباب با شاخه ی گل آمده

غنچه ی پرپر شده ی ما کجاست؟

رقیّه را، اگر نیاورده ام

سکینه ات آمده، سقّا کجاست؟

عبارت عجیبِ تو مقتل،میگه:وقتی خودشون رو از بالای محمل ها انداختن،هر کی یه صورتِ قبر رو بغل کرد،دیگه اینجا زینب عنان کار از دستش خارج شد،دیگه خیالش راحتِ،کسی کسی رو اذیت نمیکنه،دیگه خیالش راحتِ تازیانه نیست،کعب نی نیست،سیلی نیست...میدونه همه راحت گریه می کنند..

هر کی یه جایی روضه اش رو شروع کرد،اما یه مرتبه دیدن یه دختری داره میره سمتِ علقمه،چهل روزه عموش رو ندیده،چهل روزه از عموش بی خبرِ، چهل روزه عمو قول داده...دیدن یه مشک رو پُر از آب کرد،عمو چشمت روشن...عمو پاشو دوباره پات رو رکاب کن آخه دوباره زینب اومده...شاید سکینه یه جمله به عموش گفت:صدازد:عمو جان!...

تا تو بودی خیمه ها آرام بود

دشمن از بی حرمتی ناکام بود

تا تو رفتی چهره ها نیلی شدن

عمو! دست ها آماده ی سیلی شدن

عمو! هر کی رسید به ما سیلی زد...هر کی رسید به ما ناسزا گفت...هر چی رو نیزه ها نگاه کردم سرت رو پیدا نکردم...ای حسین

 

سلام همسفرِ نیمه راهه بی سرِ من

سلام ماهِ به دریایِ خون شناورِ من

گذشته است چهل روز از شهادتِ تو

هنوز مانده به گودال دیده ی تَرِ من

زن و بچه رو جمع کرد،صدا زد:حسینم را همین جا سر بریدند...

هزار بار سرت را به نوک نی دیدم

هنوز داغ تو یک لحظه نیست باورِ من

خدا گواه است چه دیدم در این چهل منزل

که بود همسفرم،قاتلِ برادرِ من

تن تو ماند زمین پیشِ خواهرِ تو

سرِ تو گشت جدا پیشِ چشمِ مادرِ من

حسین جان! از زمانی که رویِ زمین افتادی شروع شد..

ز خاطرم نرود هرگز، ای عزیزِ دلم

که چوب خورد به لبهات در برابرِ من

به ذوالفقارِ زبان،حمله بر عدو کردم

یه جوری خطبه خواند،که بعضی ها که دور بودند و صدا رو می شنیدن،سئوال کردند:طنینِ صدا آشناست،علی اومده به کوفه؟... خطبه هایت طَنین صوتِ علی ست/یا ز مادر گرفته ای الهام!؟/زینبی ، حیدری ، تو زهرایی/این بُوَد اصلِ صَنعَتِ ایهام/ای که از قامتِ هلالیِ تو/راست گردیده قامت اسلام...

به ذوالفقارِ زبان،حمله بر عدو کردم

چنانکه محملِ من گشته بود سنگرِ من

گزارشاتِ سفر را زمن بپرس ولی

مپرس از اینکه نیامد سه ساله دخترِ من

حسین جان! نگاه نکن این همه سختی کشیدم،اول بهت بگم،که شیرِ شیر آمده ام،کاری کردم باهاشون که همه شهر گریه می کردن،با همین بچه هایی که پریشونن،شام رو گرفتم،من دخترِ علی ام،مادرم فاطمه بابام علی رو از مسجد تو خانه آورد،دختر فاطمه ام،یه کاری کردم همه پریشان،نالان...نفرینشون هم کردم...گفتم:ان شاءالله چشماتون گریون باشه،چون شما بابام رو دیده بودید،یتیم هاتون نمک گیرِ بابام بودن...داداش سخت بود ولی همش زیبایی بود...

رفقا! اُسرایِ کربلا رو همه ی بلاد بردن،کوفه در جنوب کربلاست،حلب،در شمال غربیِ کربلاست،بِعَلبَک،لبنانِ فعلی،به سمت غربِ شامِ...کمتر از یک ماه،بین1100 تا 1400 کیلومتر،خیلی راهه،روی ناقه ی عریان،یه جایی سه ساله صدا زد:عمه جان! اینا نمیخواد وایستن؟...حالا برایِ چی؟ چون این ناقه لنگ بود،ناقه ای که امام سجاد هم سوارش بود لنگ بود...

الان زائر هشتاد کیلومتر،صد کیلومتر، ده قدم راه هم که میره...تویِ همین ده قدم همه میان میگن:" هَلابیکُم یا زُوار الحسین" خوش اومدین،بفرمایید چایی،بفرمایید شربت،غذا...داداش! از ما هم پذیرایی کردن...

ناموسِ خدا و مَلأ عام که دیده؟

شادی و کف و خنده و دشنام که دیده؟

سرهایِ بنی فاطمه در شام که دیده؟

قرآن و سر و سنگِ سرِ بام که دیده؟

هُورا و کف و داغِ دل و گریه  و ناله

بهتر که نگویم که چه شد طفلِ سه ساله

من خنده و شادی و کف و هلهله دیدم

ده فاطمه را بسته به یک سلسله دیدم

رأس شهدا را جلویِ قافله دیدم

من خنده ی شادی به لبِ حرمله دیدم

از کعبِ نی و شادی و بیداد بگویم

از سلسله ی گردنِ سجاد بگویم

مردم عوضِ بزم عزا،عید گرفتن

در ریختنِ خونِ خدا عید گرفتن

دور سرِ شاهِ شهدا عید گرفتن

در ماتم مصباحِ هُدا عید گرفتن

رخسارِ گُلِ یاس و کبودی چه بگویم

قرصِ قمر و سنگِ یهودی چه بگویم

کارم تمومِ نمونده جونی به تنم

یه اربعینِ دارم زار می زنم

زار می زنم،زار می زنم،حسین...

می خونم نوحه برات ،وای،وای،وای

می کنم گریه برات،های،های،های

حسین جان!قربونِ زائرات،زائرهای کوچیک و کم سن و سال،قربون زائرایی که الان تو آغوش پدر و مادراشون خوابشون برده دارن میان،قربون زائرایِ سیرابت،قربون زائرایِ شیرخواره ات که هر موقع گشنه میشن،مادرشون هست،یه گوشه کنارِ جاده مادر میشینه،چادر رویِ سرِ بچه اش میکشه،بچه اش رو شیر میده،بچه که آروم میشه،بلند میشه،بسم الله..طرف کربلا حرکت میکنه...حسین....

مثل اربعین که بی بی حضرت زینب سلام الله علیها رسیدن کربلا،تا سه روز هی ناله زد،هی حسین حسین گفت،تا این زن و بچه ها می اومدن آروم بشن،می رفتن علقمه...دوباره گریه و زاری شروع می شد...

ای برادرِ من، چشمِ تو روشن...

عباس! یادته میخواستم برم قبر جدم رو زیارت کنم،می دویدی عباس از جلو،همه مشعل ها و شمع ها رو خاموش می کردی،مبادا سایه ی من رو  هم کسی ببینه...

ای برادرِ من، چشمِ تو روشن...

روم نمیشه بگم رفت معجرِ من

حسین....

 

نمی خواهم بگویم آنچه دیدم

نمی خواهم بگویم ماجرا را

کجا رفتم چه ها دیدم بماند

نکرده هیچکس با من مدارا

به روی شانه بار غم کشیدم

میان سینه ام غیر تبت نیست

همین اندازه می گویم برادر

دگر این زینبت آن زینبت نیست

حسین برادرم.......

اگرچه زنده ام اما به سختی

خودم را تا مزار تو رساندم

مرا با زور از پیش تو بردن

خودم نارحتم اینجا نماندم

تنت روی زمین ماند و سرت هم

فراز نیزه بالای سرم بود

چهل روز است روز شب ندارم

غم تو بغض آه حنجرم بود

رسیدم از سفر آن هم چگونه

پر از دردم غمینم نیمه جانم

شکسته حرمتم در کوچه بازار

شهید طعنه و زخم زبانم

همان بهتر که سر بسته بماند

مصیبت های سنگینی که دیدم

اگرچه دور بودم از تو اما

ولی شکر خدا اینجا رسیدم

حسین برادرم.......

 

 

ای وای ای وای

رسیده کاروان یاس اقاقی و لالۀ خزون دیده

رسیده خواهری که گل های باغشُ دست روزگار چیده

همون زینب که بی علمدار اکبر و قاسم و علی اصغر

رسیده بی پناه بی محرم و غریبُ اسیر بی یاور

مثل ما عزاداره عزاداره

چهل روز که بی یاره

چشاش ابر بهاره

روضه خونه کنار پیکر بی سر

به یاد بوسۀ آخر وصیت های مادر

((پاشو ای نور دیده

ببین زینب خمیده))

پاشو از جا

بغل کن خواهری که قدش خمیده و چشمای تَرش تاره

کسی که چهل شب تو صحرا بدون تو یا اخا شد آواره

پاشو مرحم رو قلب زخمی بزار که از غصه ها دلش خونه

نگیری کاش سراغ اون دختری رو که مونده توی ویرونه

چهل روز دلم تنگ برای تو

به لب دارم نوای تو

حسین جونم فدای تو

چهل روز شدم تنها و بی سامون

شدم حیرون و سرگردون برادر تو بیابون

((پاشو ای نور دیده

ببین زینب خمیده))

بازم آقا

صدام کن تا که زائر کربلا بشم با دلی که شد بی تاب

بیام و زیر قبۀ تو صدات کنم که دوست دارم ارباب

همیشه شوق دیدن کربلا رو من توی این سرم دارم

حسین جان اذن کربلامو من از دعاهای مادرم دارم

بازم امسال من عاشق دعوت کن

بازم آقا تو قسمت کن که باشم کربلاتون

بازم امسال میخوام بین حرم باشم

آقا جون تو دلت جاشم

بمیرم کاش براتون

حسین جانم حسین جان....


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3002
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 15
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,540
    بازديد ديروز : 3,438
    بازديد کننده امروز : 685
    بازديد کننده ديروز : 1386
    گوگل امروز : 785
    گوگل ديروز: 1726
    بازديد هفته : 11,350
    بازديد ماه : 13,648
    بازديد سال : 1,484,884
    بازديد کلي : 8,354,101
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 18.207.255.49
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید