close
تبلیغات در اینترنت
مداحان - 36

مداحان - 36

مداحان - 36

مداحان - 36
مداحان - 36
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1229 amir004
0 1200 aboozar
0 474 aboozar
0 972 aboozar
3 729 aboozar
12 1726 aboozar
4 7168 amirsajad
0 2752 aboozar
0 2654 aboozar
0 2499 aboozar
0 4154 aboozar
0 1725 aboozar
1 18766 2505
6 6949 aboozar
0 15369 aboozar
1 2924 masoudfn
1 1937 aboozar
14 4361 aboozar
20 5021 aboozar
0 3309 aboozar

حاج میثم مطیعی

 

سر آمد شام غم هایم، مه عیدم کجا بودی

شب آرامش من،  صبح امیدم کجا بودی

بابا،  بابا

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری

داره درد دل میکنه با باباش، حرف دخترونه میزنه

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری؟

نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی

عمه بابام کجاست

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

دیگه این آخری ها دست ها و انگشت هاش رمق نداشت خودش خار مغیلان از پا بکشه

انگشت های عمه بگرفته نقش گُل زخم

بابا دستای عمه زخم شد

انگشت های عمه بگرفته نقش گُل زخم

از بس نشسته و خار از پای من کشیده

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر،  اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

کدوم درد ؟دردش رو بگو،  بابا:

سرم،  تنم، کمرم ، پهلویم،  پرم

یکی دو تا که نیست کبودی پیکرم

بابا جونم، بابا حسینم، دردامو شماره کرده بودم همه رو به خاطر سپرده بودم، بیای دردای دلم رو بهت بگم، ای بی بی جان درسته کوچیکی، ولی من یقین دارم، همه ی ما یقین داریم ، گره های بزرگ رو باز میکنی، بابا دردهامو شماره کرده بودم،  ولی دردام ساکت شد تو اومدی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

دیگه دردی ندارم، دیگه بازوهام درد نمیکنه،  دیگه پهلوم تیر نمیکشه، دیگه دست به دیوار نمیگیرم، دیگه مثل پیرزنها راه نمیرم، بهت قول میدم، رقیه خوب شده بابا، بابا، بابا

 با دیدن تو درد ها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم

نه لالایی نمی خواهم دگر،  اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

نمی خواهم بگویم که کجا رفتم،  نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی

ای بابا مارو بازار بردند، بابا بابا

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

که این شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد

بابا بذار یه گزارش سفر بهت بدم:

من و عمه سر و سردار شدیم

من و او راهی بازار شدیم

می خوای یه دونه ی دیگه اش رو برات بگم

من و او راهی بازار شدیم

شهره مجلس اغیار شدیم

همه مارو نشون میدادند، بابا، بابا جون بابا

نمی خواهم بگویم که کجا رفتم، نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی

من نمیگم تو هم به من نگو

نمیخواهد بگویی که کجا رفتی،  نمیخواهد

که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

سرت چرا بوی نون گرفته؟

خسته ای از ره دور آمده ای

یا که از کنج تنور آمده ای

آن شب دل تنور به حال سر تو سوخت

بر میهمان سر زده اش میزبان کریست

نمیخواهد بگویی که کجا رفتی،  نمیخواهد

که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم

خودم با چشم خود دیدم،  خودم دیدم کجا بودی

بابا با همون چشم تارم تشت طلا رو دیدم، بابا  با همون گوش پاره صدای قران خوندنت رو شنیدم،  صدای چوب خیزران رو شنیدم،  یا صاحب الزمان(عج): در ناحیه ی مقدسه فرمود:السَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ ِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ سلام بر اون دندان با چوب نواخته شده.

سرت را وقت قرآن خواندنت در تشت کوبیدند

تو باید بعد از این قاری قرآن خودم باشی

حسین..........

روضه شهادت حضرت رقیه (س) -  سر آمد شام غم هایم، مه عیدم کجا بودی - حاج میثم مطیعی

 

 

شب حضرت رقیه سلام الله علیهاست و هر شب اذن میگیریم، خدا ان شاالله به حق امیر المؤمنین هر كسی هر دردی داره حاجتی داره، حاجت روا كنه به حق حضرت رقیه سلام الله علیها

روزا بی قراری

یا امام زمان

روزا بی قراری

شبا گریه داری

بمیرم برات كه، كسی رو نداری

سرت رو ، روشونش بذاری

روزا گریه دارم

روزا بی قرارم

شبا گریه كارم

برا دیدن تو،  لیاقت ندارم

سرم رو كف پات میذارم

یا امام زمان آقا جان

اگه كور كورم

اگه از تو دورم

میخوابم امشبی كه، تو دریای نورم

دلم رو با اشكام بشورم

تو آقای مایی

می دونم میایی

شهیدامون امشب، با تو كربلایی

میایی تو صاحب عزایی

امام زمان

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

بریم خرابه

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

چشام تار تار، باباجون كجایی

خرابه شده كربلایی

آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا، وقتی میگن "وای" مال مصیبته، "آه" مال حسرته، "آی" مال درده،  آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا....

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

تو موهام پر از خورده سنگه

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

چی شده خانوم؟بابا یه شب بزرگترها بچه هاشون رو آوردند، دامن بچه هاشون رو پر ازسنگ كردند،  یه عده ای هم بچه هاشون چوب دستشون بود، بزرگترهاشون كف میزدند، ریختند تو خرابه،  بچه هاشون اینقدر بچه های مارو زدند. تو چیكار كردی خانوم جان؟ همه ما پشت عمه مون سنگر گرفتیم،  من كه نمیتونستم فرار كنم پاهام زخم بود، خمیده خمیده میلنگیدم،  عمه ام گوشه ی خرابه همه ی ما رو نگه داشت، اما از لابه لای دستا همینطوری چوب و سنگ رد میشد، عمه ام زخمی شد، بابا جون سه ساله منو دیدی ،  الان منو ببینی نمیشناسی عجیب نیست،  عمری با عمه ام زینب زندگی كردی اگه الان چشات رو وا كنی عمه ام رو نمیشناسی، ای وای بابا، ای وای بابا،  ای وای بابا...

وقتی سر تو بر روی یك نیزه جا گفت

تا سر رفت رو نیزه

شلاق سراغ من و  عمه را گرفت

آن نیزه ای كه زیر سر تو نشسته است

آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت

از شمر سهم مادریم را گرفتم

یك پهلوی شكسته

سهمت چیه خانم جان؟

یك پهلوی شكسته توان مرا گرفت

امان از محله ی یهودی ها

از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا

با بغض چندساله ی تو بی هوا گرفت

بچه داشت میرفت، خودش ندید، بی هوا گرفت، بی هوا زدند. یك خط حماسه بخونم این جیگرت حال بیاد

از خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه ی مان را طلا  گرفت

چشم عمو به داد من و معجرم رسید

      اما

حیف از دو گوشوراه كه یك بی حیا گرفت

هی دستش رو گرفت، گفت:نكش خودم در میآرم گوشوراه  هام رو

دختردارها كجا نشستند؟ كی دختر داره؟ كیآ گوش دخترشون رو سوراخ كردن برا گوشواره؟ ان شاءالله بزرگ میشی اونا كه ازدواج نكردن ازدواج میكنند، دختر دار میشین،  میفهمین من چی میگم. متوجه میشی، این سوراخ گوش اگه یه مدت گوشواره توش نباشه، خیلی آروم آروم باید بازش كرد، معمولاً این جور كارها رو بابا انجام میده، هی با این گوشواره بازی میكنه،  هی میگه بابا یواش، چشم عزیزم، آروم آروم،  لاله ی گوش درد نداره، خود گوش درد داره، اونایی كه دختر دارند من میخوام بهشون یاد بدم،  هر موقع این سوراخ گوش دختر بسته شد آروم آروم، یه خورده روغن،  آروم آروم با خود گوشوراه، با یه سوزنی كه تیز نباشه، با یك سیم خیلی لطیف، اروم آروم میپیچونی كه گوش رو زخم نكنه،  اینجوری راه گوشواره باز میشه،  اونم از اول تا آخرش هی باید بهش بگی عزیزم،  عمرم،  تا گفت:بابا بگو چشم، دیگه تموم شد،  دوباره عشقم،  آروم آروم تا راه گوشواره دوباره باز بشه، بعد هم كه گوشواره رو بخوان در بیارن فشار به لاله ی گوش نباید بیآرن، دارم دختر داری بهتون یاد میدم،  آروم آروم این گیره اش رو باز میكنی،  آرو آروم این گوشوراه رو درمیآری،  

حیف از دو گوشوراه

دستش رو گوشاش بود، هی چپ و راست،  دو تا دستارو با یه دست گرفت،  دست رو برد طرف گوشوراه، این سرش رو برگردوند، آقام من و ببخشه،  اینقدر  زد كه سر بی حس شد،  خودم بهت میدم.آی بابا

از سنگ پشت بام سرم درد میكند

از ضجه های بی اثر من صدا گرفت

امان از اون ناله ای كه آه بگیره

گفتم دعا كنم كمر زجر بشكند

با یك دل شكسته چه دیدی دعا گرفت

من هر چقدر ناله زدم بیشتر زدند

از من نفس،  عدوی تو با ضرب پا گرفت

ای حسین........

مجنون شبیهه طفل تو شیدا نمیشود

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

حالا اومدی كه دیگه من نمیتونم جلوت بلند شم.

باشه كنج تنور و تشت طلا رفتی خونی ما نیومدی

 

پهلو گرفته است،  از اشک چشم سوخته دارو گرفته است

سر با سر آمده،  او پیش پاش از مژه جارو گرفته است

از نور از طبق ، انگار چشم بی رمقش سو گرفته است

وقت قدم زدن آمد،  خمیده دست به زانو گرفته است

مثل گُل سری است این لخته های خون که به گیسو گرفته است

تقصیر زجر بود از چشم های عمه اگر رو گرفته است

خورشید صورتش از زیر گونه تا سر ابرو گرفته است

رد غلاف نیست انگار تازیانه به بازو گرفته است

لب باز می کند کنج خرابه با پدرش خو گرفته است

قصه به سر رسید

جانم به لب رسید

که از تو خبر رسید

طاقت ندارمُ ، جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ

 می بوسمت ولی،  هدیه به غیر گریه برایت ندارمُ

من دختر توأم ،  اما به دختر تو شباهت ندارمُ

تو رفتی از برم، الان به بعد یک شب راحت ندارمُ

از شمر و حرمله از زجر انتظار محبت ندارمُ

اذیت شدیم ولی،  من نیتی به غیر شفاعت ندارمُ

دشنام می دهند،  با دختران شام رفاقت ندارمُ

هی میخورم زمین،  مثل گذشته آن همه قدرت ندارمُ

چو مثل فاطمه است،  از این قد خمیده شکایت ندارمُ

دیگر نشانه ای جز پنج خط سرخ به صورت ندارمُ

از معجرم مپرس،  رغبت به صحبت از شب غارت ندارمُ

لطفی کن ای پدر،  امشب به جان عمه مرا با خودت ببر

می رفت قافله، دورش پر از حرامی است،  سر مست هلهله

 بابا یک مرتبه بخند،  من قول میدهم نکنم از کسی گله

این چشم های تار،  امشب برای دیدن تو گشته مسئله

باید چه کار کرد؟ با این همه کبودی و با این همه آبله

باید از این به بعد با عمه ام نشسته بخوانیم نافله

سیلی که جای خود،  مانده به گردنم رد انگشت سلسله

خوردم زمین شبی، بین من و نگاه تو افتاد  فاصله

من فکر میکنم ظلمی که زجر کرده است نکرده است حرمله

یه جوری من رو آورد، من رو میکشید، می زد، می گفتم بزن، اما من رو به عمه ام برسان، وقتی به ناقه رسیدم، هی نفس میزدم، بین نفس هام،  هی میگفتم:عمه عمه عمه

من فکر میکنم ظلمی که زجر کرده است نکرده است حرمله

میخندیدم یادته، نگاه به لب و دهانم میکردی یادته، من و بغل میکردی یادته،  هی به من میگفتی مادرم یادته،  من دیگه مثل اون رقیه نیستم، دختر و لبخندش، لبخند و لب و دهان، لب و دهان و دندان.

دندان من شکست

آینه ی کلام پریشان من شکست

دندان من شکست

آخه انگشتر دستش بود، انگشتر تو دستش بود، با اون انگشتری که بازی میکردم دندان من شکست.

دندان من شکست

بچه دندانش بشکنه کلامش عوض میشه، شین رو س ِ میگه.

دندان من شکست

آینه ی کلام پریشان من شکست

راه و روش دختر داری اینجوریه ، میخوای گوشواره از گوش دختر بچه در بیآری،  فقطم باباش باید این کارو بکنه.مادرم میتونه، اما دختر دوست داره پدر گوشواره اش رو در بیاره، چون تا میخواد دردش بگیره، میگه:یواش.بابا هم قربون صدقه میره.

متن مقتل این جوری میگه:سر مطهر رو آوردن در حضور اون مظلومه گذاشتند، پرده رو از رو سر برداشت، پرسید:ما هذا رأس؟این سرکیه؟گفتند:هذا رأس أبوک.سر باباته. خود را بر آن سر مطهر انداخت شروع کرد صورت پدر رو بوسیدن، به سر و سینه زدن، اینقدر با دستای کوچیک خودش به دهان زد، دهان پر خون شد و گفت:یا أبَتاهُ،  مَنْ ذَا الَّذی خَضَبک بِدِمائک،  محاسنت رو کی با خونت رنگ کرده؟یا أبَتاهُ،  مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ؟ رگ های گردنت رو کی بریده؟یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی؟ بابا من سه ساله هستم یتیم شدم. کی من رو بزرگ کنه؟ بعد شروع کرد به گلایه کردن:بابا نگامون کن،  یا أبتاهُ،  منْ للنّساءِ الحاسرات؟ زن هارو نگاه کن معجر ندارن! یا أبتاهُ،  منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ؟ پدر جان،  چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟ یا أبتاهُ،  منْ للْعیونِ الْباکیاتِ؟ چشم های گریون مارو نگاه کن! یا أبَتاهُ،  مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات؟نگاه کن ببین موهامون چه وضعی داره. یا أبتاهُ،  منْ بَعْدک واخَیْبَتاهُ؟یا أبتاهُ،  منْ بَعدک وا غُرْبَتاهُ؟ بابا جان تو رفتی ما بی چاره شدیم! یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت لَک الْفِداء. ای بابا کاش من برات می مردم. یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ. بابا جان کاش من کور می شدم تو رو اینجوری نمیدیدم

توضیحش هم این یک خطه:

ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است

تازه انگشتر او سنگ یمن هم دارد

زخم های سر و روی پدرش را که شمرد

گفت با عمه چرا زخم دهن هم دارد؟

حسین......

بابا جان کاش من زودتر از این از دنیا می رفتم،  من تو رو این طوری نمیدیدم، هی گریه کرد، اشک می ریخت، نفسش به شماره افتاد،  گریه راه گلوش رو گرفت: مثل مرغ سر کنده گاهی سر رو طرف راست بعد طرف چپ میگذاشت، میبوسید ناله میکرد، ریش پر خون پدر رو میگرفت پاک میکرد، حسین، همیشه بدنش تازه است، بس که سر تر و تازه بود، هی خوت می آمد جاری میشد،  زن ها دورش رو گرفتند، گفت: بابا این زنهای جوون مرده چه کنند، شیون از همه بلند شد.ثم إنها وضعت فمها على فمه الشریفو بکت طویلا، قشنگ ببین بچه سه ساله سر زخمی بغل کرده. آروم آروم لبش رو رو لب بابا گذاشت، شروع کرد لب بابا رو مکیدن،  همینطوری آروم آروم سرش رو زمین گذاشت، صورت رو صورتش بود، اینقده گریه کرد دیدند، آخرهای گریه دستش باز شد، سر غلتید یه طرف رقیه یه طرف،  ای حسین.........

چقدر زخمی ِ چشمات بمیرم برات

چقدر خونی ِ لبهات بمیرم برات

شبیهه خودم پریشون و پر خون ِ موهات بمیرم برات

حالا بعداز اون همه عذاب توی آغوشم یکم بخواب

به چشم کسی خواب نیومده بعد از اون مجلس شراب

ناله میزم وای وای کریه میکنم های های

نگفته بودی با سر میای بابا نگفته بودی با سر میای


 

تصور كن سه ساله باشی و لب تشنه باشی و میان خیمه هم دوردانه باشی،خودت شمع همه باشی، خودت پروانه هم باشی، برادرها نباشند و تو باشی خسته هم باشی،تمام دلخوشیه عمه و اهل حرم باشی،عمویت رفته باشد،بی عمو باشی،كنار عمه ی خود بارها هم شاهد تیر و گلو باشی،تصور كن علی اكبر آنوقتی كه راز تشنگی اش برملا شد،بعد رفت و اِربَاً اِربا  شد،تو بابا را كنار جسم او دیدی كه گویا داشت جان میداد،علی اش را تكان میداد، تو در خیمه دعا كردی و بابا از سر نعش پسر برگشت،پدر تا جان بگیرد یارقیه گوئیا زیر لبش میگفت در برگشت.همین كه خوب دقت میكنم میبینمت آنجا كنار نجمه هم بودی،درون گوش نجمه لحظه ی آخر چه فرمودی،كه قاسم را خودش آماده كردو سوی میدان برد،عسل را نجمه در ظرف گران قیمت به دكان برد،عسل لب های قاسم را به خود چسبانده بود و  پیكرش چندین برابر شد،همین كه قاسم اكبر شد،رقیه دید قاسم بی كس است آنجا،برایش مثل خواهر شد،رقیه داد دلداری به نجمه،نجمه تاب آورد، برای یاریش ازخیمه زینب را به همراه رباب آورد،شب سوم نمی خواهم بخوانم روضه ی باز گلویی را كه شش ماهه است،گلویی كه سپر شد،آه راه تیر را بر قلب بابا بست.

عیبی نداره ممكنه از گریه خسته بشی، اما اونی كه صبح و شام گریه میكنه و خسته نمیشه پسر نرجس خاتونه،ای آقام،ای آقام

میان این همه كودك،چرا این دختر كوچك ، همیشه لحظه ی حساس، می آمد به یاری،مثل وقت رفتن عباس، تمام بچه ها را توی خیمه جمع كرد و گفت:آی بچه ها،باید آبروداری كنیم و  تشنگی را پشت لب پنهان نگه داریم،همه با هم عمو را بین نخلستان نگه داریم،تمام بچه ها را جمع كرد و خویش را از جمع منها كرد،عمو را گوشه ای دور از نگاه جمع پیدا كرد،به سقا گفت:بین آب با تو، بچه ها گفتند: تنها تو

قربون این دختر سه ساله برم،بچه ها رو جمع كرد،گفت:اینجا بمونید صدای العطشتون بلند نشه،عمو جونم خجالت میكشه

عمو را گوشه ای دور از نگاه جمع پیدا كرد،به سقا گفت:بین آب با تو، بچه ها گفتند: تنها تو، همیشه تو،دوباره تو،جواب تشنگی ها تو،تو مثل آب ، دریا تو.عمو جانم كجا ،ما آب را بی تو نمیخواهیم،قرار و  تاب را بی تو نمیخواهیم،اما عمو رفت و همان طوری كه میدانست این طفل سه ساله،نه خودش آمد،نه آب آمد،نه در خیمه قرار آمد و تاب آمد.

شما دارید گریه میكنید احترامتون میكنند،بالا بالا مینشونند،دستت رو میبوسند،روت رو میبوسند.اما بچه های ابی عبدالله اجازه گریه كردن هم نداشتند

همه رفتند، داداش علی اكبر رفت،داداش علی اصغر رفت،پسر عمو قاسم رفت،پسر عمو عبدالله رفت،عمو اباالفضل رفت

همه رفتند،وقت رفتن باباست،در روضه دوباره كودكی در لابلای گریه ها پیداست،در روضه همان كه پرچمش بالاست،در روضه به شدت بعد بابایش ولی تنهاست،در روضه بابا هم رفت، دم رفتن گرفته سخت پای ذوالجناحش را،پدر از اسب پایین آمد و بوسید روی ماهش را، همین سرباز مانده از سپاهش را،رقیه ظاهراً اینجا ز بابا آب میخواهد،ولی دراصل آغوش پدر را بوسه را یعنی قرار و تاب میخواد،پس از اینها پدر هم رفت،سه ساعت بعد سر هم رفت،سپس پیراهن و انگشتر و انگشت و خلخال و زیور ،خیمه ،گهواره ،دست قمر هم رفت.

حسین....با فاطمه بگو..حسین......

رسیده روضه حالا در بیابان،موقعی كه گوشواره هست بر گوش رقیه جان،هنوز انگار آویزان،نگو راوی چه میخواهی بگویی؟! از بیابان و مغیلان و سه ساله دختری در دشت سر گردان، شكسته خار در پا،كودكی بی گوشواره، در بیابان تشنه،بی یاور،خدا این اوج نامردی است بزن سیلی به خود ای گریه كن،امشب بزن، این بهترین ابراز هم دردی است.

 نگفتی من دل دارم رفتی

نگفتی دختر داری رفتی

بدون اینكه بار غم را

از رو دلم برداری رفتی

حالا من بدون تو كجا برم

حالا من بدون تو چكار كنم

اونقدر گریه میكنم كه نیمه شب

از خواب ناز سرت رو بیدار كنم

های های های  دلم بابا

های های های سرم بابا

از بس زدنم كمرم بابا

حسین...برو كربلا اینجا نباش،حسین........... یه حسینی كه كربلات و بگیری.....حسین.....اونایی كه التماس دعا گفتند رو مد نظر داشته باش،مریض ها،ریشه كنی دشمنان شیعه،حسین...........

حاج محمدرضا طاهری

 

هر لحظه در سکوت، غمت داد می زند

بغضی که  از فراق تو،  فریاد می زند

+کاشکی قدر بدونیم این گریه کردن ها رو، ناله زدن ها رو،باید لذت ببریم از این منبرها،اشک ریختن ها،بی خود نیست به حبیب بن مظاهر میگن:چه آرزویی داری؟میگه":آرزو دارم بیام  توی دنیا بشینم تو روضه ی امام حسین گریه کنم،گفتند:حبیب با این همه مقامات،اون جایگاه کنار حرم امام حسین،می فرماید:نمی دونید اینجا خدا با گریه کن های  حسین چه معامله ای میکنه." تازه ماها نمی دونیم،چیزی نمی دونیم،چیزی نفهمیدیم،نمی دونید مادرش حضرت زهرا چیکار میکنه براتون.

-این که تو نیستی و به ما طعنه می زنند

+خیلی ها مارو مسخره می کنند ،میگن:پس کجاست آقاتون؟

-این که تو نیستی و به ما طعنه می زنند

بر آتش نبودن تو، باد می زند

وقتی که صید دائمی ِ چشم توست دل

کی دست رد به سینه ی صیاد می زند

قلبم اگر که با تو نباشد نمی تپد

نبضم دمی که از تو کنم یاد می زند

دیریست خنده نیست به رخسار  پر غمت

چشم تو حرف از دل ناشاد می زند

امشب نگاه ابری ِ تو با زبان اشک

دم از عزای حضرت سجاد می زند

سی سال ِ آزگار به هر جا نشته است

حرف از غمی که بر دلش افتاد می زند

+اما بالاترین غم امام سجاد،که فرمود:الشام،الشام،الشام

-با یاد شام و بزم شراب

+اون عالم نشته بود،مداح رفت بالا منبر گفت: دخلت زینب علیها سلام علی ابن زیاد.(هنگامی که زینب به مجلس پسر زیاد در آمد(تا این جمله رو گفت:دیدن اون عالم عمامه از سر برداشت،گفت:دیگه بس ِ،دیگه نگو.

-با یاد شام و بزم شراب اشک ریزد

با یاد جسم غرق به خون داد می زند

+امشب باید ناله بزنی،ضجه بزنی،وَ یَضِجَّ الضّاجُّونَ اونایی که میتونند ضجه بزنند وَ یَعِجَّ الْعاجُّونَ حسین...

-دوری ِ این راه ترتیب نمازم را شکست

که شکستن پشتش از اندوه و درد ِ ما شکست

ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم

یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست

سر شکستن ارث ِ فامیلی ِ ما از کوفه است

زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست

قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود

کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست

روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و

قلب بابامان علی را ، پهلوی زهرا شکست

+مادر،مادر،مادر..... اصلاً همه ی دعواها سر این اسم بوده، مادر، مادر....

+امام سجاد داره میگه:

گفتم ای مردم منم مکه منا

گفتم ای مردم منم سعی و صفا

گفتم ای مردم عزیز حیدرم

مصطفی از من، من ازپیغمبرم

لیک آتش بر دل تنگم زدند

نام زهرا بردم و سنگم زدند

+حضرت رقیه خواهر امام سجاد هم گوشه ی خرابه می گفت:

گمانم جُرم باشد،هر که شکل فاطمه باشد

که با شلاق و با سیلی، شده از من پذیرایی

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است

قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن

کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن

مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم

اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن

روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان

روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن

پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او

در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن

سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد

سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

با سوز قلب پاره پاره گریه می کردی

 با چشم های پر ستاره گریه می کردی

 دل های نزدیکانتان که جای خود دارد

 که آب می شد سنگ خاره، گریه می کردی

+یه شب غلام امام سجاد وقتی ظرف آب رو برای امام آورد دیگه شروع کرد اعتراض کردن، گفت: آقا نزدیک به سی و پنج سال ِ،هر موقع برات آب میآرم وضو بگیری،چشمت به آب می افته گریه میکنی،هر موقع یه بچه ی شیرخواره می بینی گریه می کنی،هر موقع یه بچه ی سه چهار ساله می بینی گریه میکنی،آقا بس نشده این همه گریه کردن؟ آقا فرمود:غلام از تو انتظار نداشتم این حرف رو بزنی، فرمود: غلام مگه تو قرآن نخوندی؟گفت:آقاجان،بله خوندم. مگه سوره ی یوسف رو این همه نخوندی؟بله آقا جان فدات بشم خوندم. فرمود:یعقوب یه یوسفش رو ازش دور کردن،با علم پیامبری می دونه یوسفش زنده است برمیگرده، فقط یه پیراهن خون آلود براش آوردند اینقدر گریه کرد دیگه چشماش جایی رو نمی دید،من جلوی خودم هجده یوسفم رو سر بریدند... آقا:

-در وقت تجدید وضو تا آخر عمرت

 تا آب می دیدی دوباره گریه می کردی

ذبحی اگر  پیش نگاهت دست و پا می زد

+آقا می گفت:دست نگه دار به اون قصاب،می گفت:بگو ببینم این گوسفند رو داری میکشی آب بهش دادی یانه؟ می گفت:آقا جان،این چه حرفی است که می زنید؟این دستورات رو ما از خود شما گرفتیم، مگه میشه،دستور دین ِ، ذبح و باید آب داد،رو به قبله...یه وقت می دیدند امام سجاد سر به دیوار گذاشته داره ناله میزنه،صدا میزنه:بخدا بابامو با لب تشنه کشتند، هرچی می گفت:آه جیگرم.می اومدند دور گودال آب ها رو می ریختند، می گفتند:حسین به تو آب نمی دهیم...حسین..

-ذبحی اگر  پیش نگاهت دست و پا می زد

تا صبح چون ابر بهاره گریه می کردی

 با یاد اکبر، تا که می آمد به گوش تو

 بانگ اذان از هر مناره گریه می کردی

 در کوچه و بازار می دیدی اگر بین ِ

 جایی که ننوشته است اما خوب می دانم

 با دیدن هر گوشواره گریه می کردی

+وقتی از امام سجاد سئوال کردند: آقا جان کجا بیشتر به شما سخت گذشت؟ امام فرمودند: الشام،الشام،الشام .

+آی مردم اگه ناموس ما گوشه ی خیابون بایست ِ، چند لحظه سریع هول میشی، سریع ماشین میآری، سوار شو،یه وقت کسی قد و بالات رو نبینه، همه نوامیس ما فدای ناموس خدا زینب کبری، ناله های امام سجاد برا اون ساعتی است که این زن و بچه رو با اون وضع وارد شهر شام کردن، این روایت رو خود امام نقل میکنند،آقا می فرمایند: میون این کسانی که دور تا دور ما ایستاده بودند، یه مرد سرخ رو با چشم های کبود جلو اومد،یه نگاه به این زن و بچه کرد،یه نفر رو با انگشت نشون داد،یه وقت دیدم عمه ام هول شد فرمود:دهانت بشکنه،این ها بچه های پیغمبرند...

+ همسر یزید ملعون وارد شد از خواب بیدار شد، شنید بچه های پیغمبر رو  آوردند وارد کاخ کردن،میگن:بدون چادر،بودن روپوش وارد شد،یه وقت یزید ملعون هول شد از جا بلند شد، عباشو رو سر همسرش انداخت،دیدن همسرش عبا رو پس می زنه،میگه:نانجیب دلت برا زن خودت می تپه، نمی خوای نامحرم ببینه،آخه اینها ناموس پیغمبرند، ببین صورت هاشون رو با آستین پوشیدند،ای حسین.... 

 روضه شهادت امام سجاد (ع) - هر لحظه در سکوت، غمت داد می زند - حاج محمدرضا طاهری

حاج محمود کریمی


سرت سلامت ای زریه ی زهرا

دلت چقدر خون غروب عاشورا

امروز داره بارون می باره

آسمونم برا تو زاره

سحر برات صدقه دادم

آخه دلت تحت فشاره

یا صاحب الزمان،امروز دل  امام زمان تحت  فشاره

کشتی  رحمت تو دریایی از خون

عرش خدا روی  ریگ بیابون

ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار و خاشاک زمین،منزل و مأوی تو نیست

کشتی  رحمت تو دریایی از خون

عرش خدا روی  ریگ بیابون

یه تشنه لب خسته و بی حال

افتاده از روی  اسب  خون یال

همه سرازیرن به سمتش

چی میگذره میون گودال

ارباب ما،میون گودال ،آقای ما الان داره دست و پا می زنه،ای وای،آی آقا،ای غریب مادر

آسمونم سرخ از ، حرارت خاک

تشنه تر از صحرا، این تن صد چاک

میاد سر و صدای نیزه، تو این برو بیای  نیزه

شمشیر و تیغ و خنجر و سنگ، می باره پا به پای نیزه

اصلاً عاشورا نباید روضه بخونیم،همین که بدونی این لحظه لحظه ی شهادت ،لحظه ی نگاه کردن بچه هاست از بالای بلندی،چی دارن می بینند الان؟تو داری می شونی طاقت نمیاری،امون از دل زینب...

ماه افتاد آه در گودال

عمه با نیزه های دور تنت، ساخت یک بارگاه در گودال

بود پیراهنت سفیدولی، میشود راه راه در گودال

میشود راه راه بعد کبود، آخرش هم سیاه در گودال

ای بمیرم برای یک آقا، آمده یک سپاه در گودال

سر تو میرود فقط پایین، گاه در تشت گاه در گودال

داشتم انتظار از نیزه ،انتظار شکار از نیزه

تا که زینب برای پیکر تو ساخت سنگ مزار از نیزه

تا سرت را به نیزه می کوبند، می رود اختیار از نیزه

از تو پیکر بریدنش با تیغ، از تو گردن فشار از نیزه

زخم شد سر گشوده از شمشیر، بعد هم بی شمار از نیزه

در تمام مسیر می ریزد، دانه های انار از نیزه

تا نیفتد به خاک می ترسم، از سر، از نیزه دار، از نیزه

آه سبقت گرفت در این دشت نیزه از خار، خار از نیزه

گفتنی نیست این که افتاده، سر تو چند بار از نیزه

آمد بالای گودال چی دید؟

به منبر نشسته، به جایی که شش ماه اصغر نشسته

به پا خیز نامرد، که اینجا فقط جز تو دختر نشسته

حیا کن نبر شمر، ببین کنج گودال حیدر نشسته

نکش خنجرت را ،بیانداز وقتی که مادر نشسته

نشسته است بر خاک، کسی که به دوش پیمبر نشسته

در این زخم واره، اگر نیزه بر خواست خنجر نشسته

قلب امام زمان تحت  فشاره،آقامون حالش خوب نیست،یه وقت دیدن زینب دست روی سر گذاشت،وامحمدا، ولی اون نانجیب داره کارش رو میکنه،واعلیا،وا اماه، واحسنا، واحمزتا، واعقیلا، واجعفراسربالااومدگفت:واحسینا.حسین...داشت حسین هنوز نفس می زد،شنید میگن به خیمه ها حمله کنید،تکیه رو نیزه داد آروم بلند شد،گفت:من هنوز زنده ام...حسین.... اول بیایید کار من  حسین رو یک سره کنید...حسین...سر که روی نیزه رفت،همه ی لشکر به طرف خیمه ها حمله کردند،اما قبل از لشکر ذوالجناح به خیمه آمد.

همه از خیمه ها بیرون دویدند

ولی سالار زینب را ندیدند

تا دید ذوالجناح بدون راکب آمده

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

الان ارباب من و تو، توی گودال ،صدای نفس کشیدنش به خس خس افتاده، وَالشمرُ جالس ٌ عَلی صَدرکَ بچه هاش دارن نگاه میکنن،حسین.... پیراهنی که با تیر و نیزه به بدن بچسبه، فقط یه راه داره راحت در بیآد،غیر از پاره کردن،اون اینه که از سر در بیآد،همه منتظرند شمر کارش رو تمام کنه.ای حسین...

روضه شهادت امام حسین (ع) عصر عاشورا - سرت سلامت ای زریه ی زهرا - حاج محمود کریمی 

 

حاج محمود کریمی

ما اندکیم و خیل دشمن، بی‌شمارند

ما چند تن، اینان همه، چندین هزارند

این ظلمت شب، این شما، این راه صحرا

یاران من، این قوم، با من کار دارند

امشب مرا در کربلا تنها گذارید

آخر عزیزان شما، چشم انتظارند

من در پی ارشاد اینانم، دریغا!

اینان، مصمّم از برای کارزارند

هر کس بماند با من اینجا، کشته گردد

یاران من، یکسر قتیل این دیارند

اینان نه تنها، تشنۀ خون من هستند

حتی به فکر خون طفل شیرخوارند

پای امامت و ولایت ایستادن معرفت می خواد،معرفت آدم رو نگه میداره.

اینجا جواب العطش، تیر سه شعبه است

اینجا به حلق تشنه خنجر می‌گذارند

فردا در اینجا، دسته‌گل‌های مدینه

لب تشنه، زیر خارها، جان می‌سپارند

فردا شوم، از چار جانب تیرباران

این تیرها باید ز پشتم سر در آرند

فردا، تمام کوه‌ها، بر من بگریند

فردا تمام سنگ‌ها، بر من ببارند

فردا تمام قصۀ ما را، در این دشت

شمشیرها، بر خاک، با خون می‌نگارند

زوّار من، تا بیشتر بر من بسوزند

با خود کتاب نخل «میثم» را بیارند

فرمود:عباس جان از اینها مهلت بگیر،بعضی ها شاید بگن حسین،حسین و مهلت،اون كسی است كه به همه مهلت میده،دیگه كسی بخواد شهید بشه با این اعتقاد كه پسرش میگه: ألَسنا على الحق؟ ما برحقیم؟بله،چه باكی مارو از دم تیغ بگذرونند.حبیب میگه:هزار بار بمیرم و زنده بشم و بسوزونند،خاكستر بشم،خاكسترم رو به باد بدن،من دوباره دوست دارم زنده بشم برا حسین بمیرم،برادرهای مسلم امشب نشسته بودند،ابی عبدالله برای اینكه راه همه باز بشه،فرمود:فرزندان عقیل،پسر عموها،شما مسلم رو دادید،داغ مسلم برا شما بسه،شما برگردید،سرشون رو انداختند پایین،بریم؟كجا بریم؟دو دلیل محكم آوردند كه بمونند،یه دلیل هم تو دلشون بود،اونم عشق بود،اما دلایلی كه عنوان كردند،اول عرض كردند آقاجان:تازه حالا ما خون برادرمون رو طلب داریم،اینم به كنار ما الان بریم مردم چی میگند،میگن:آقا و مولاتون رو میان صحرا رها كردین،آقا جان:ما عاشق تو هستیم،ما از خدامون ِ برای تو كشته بشیم.به حبیب امشب فرمود:می خوای جات رو در بهشت ببینی؟اگه می خوای ببینی بین دو انگشت من رو نگاه كن،حبیب سرش رو هم برنگردوند،چشمش به صورت ابی عبدالله بود،گفت:من بهشت می خوام چیكار كنم،بهشت من شمایید..حسین

روضه شهادت امام حسین (ع) - ما اندکیم و خیل دشمن، بی‌شمارند - حاج محمود کریمیhttp://s4.picofile.com/file/7865707953/download_2.gif

حاج محمدرضا طاهری

 

دلگیرم از زمانه بیا مهربان من

بر لب رسیده از غم ایّام جان من

عمرم به سر شد و نشدم آنچه خواستی

باران شرم می چکد از دیدگان من

دستم بگیر تا نرود نوکری ز دست

هجران تو ببین که بریده امان من

ان شاء الله اونایی کربلا نرفتن،یه شب جمعه ای،یه عاشورایی،یه اربعینی،حجت خدا امام زمان بیاد بگه:دستت رو بده من،خودم می برمت کربلا

در عالم خیال شدم با تو همسفر

تعبیر شد اگر سحری این داستان من

با خود ببر مرا سحر جمعه کربلا

تا تلّ زینبیه شوی روضه خوان من

تلّ زینبیه احتیاج به روضه خون نداره، مخصوصاً مثل فردا خیلی ها کنار تلّ می خونند

از تلّ زینبیه زینب صدا می زد: حسین

با قامتی خمیده زینب صدا می زد: حسین

امشب از تو خیمه ها زینب صدا می زنه حسین

می­شود روشنی ِ خیمه بمانی تا صبح 

مونسم باشی و شب را برسانی تا صبح 

حسین یه امشب رو فقط برا زینب باش،نمیگم نماز نخون،نمازتم بیا تو خیمه ی زینب بخون.

می شود رَحم کنی حرفِ جدایی نزنی 

تا پی ِ چاره مـرا سر نَـدَوانی تا صبح 

منتت دارم و می­خواهم اگر راهی هست 

مَحض ِ این خاطر ِ آشُفته بمانی تا صبح 

چه به روز ِ تو می آرند خدا می داند 

زنده نگُذاردم این دل نگرانی تا صبح 

روبـرویِ تو اگـر گریه اَمـانم بدهد 

بر نـدارم نِگَه از رویِ تو آنی تا صبح 

همه ی دل نگرانی ها از اون لحظه ای شروع شد،که امام زین العابدین میگه:من هم شنیدم،اما من خودم رو کنترل کردم،اما وقتی عمه ام شنید ،دیدم ازخیمه بیرون دوید،عمه دیگه رو پاش بند نبود،تلو تلو می خورد،گاهی رو زمین می خورد، تا شنید حسین داره می خونه:یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ، ای روزگار اُف بر این دوستی تو؛کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ،مِن طالب وَ صاحِب قَتیل ،وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ؛ تا آخر وقتی حسین خوند، دل زینب به شوره افتاد،داداش این چیزی که شما داری می خونی یعنی دیگه کار تمومه،از همین امشب کار حسین سخت شد،از همین امشب باید زینب رو آروم کنه،صدا زد عزیز دلم همه از دنیا میرن،کسی تو این دنیا نمی مونه،جدم رسول خدا از من بهتر بود رفت،مادرم زهرا از من بهتر بود رفت،بابام علی، داداشم حسن.یه وقت دیدن زینب بغض کرد،صدا زد : حسین عزیز دلم، جدم رفت گفتم:خدا سایه ی حسین رو از سرم کم نکنه،مادر رفت، گفتم:حسین هست،بابام علی رفت،گفت:هنوز حسین هست،داداش حسنم رفت،گفتم: هنوز سایه ی حسین رو سر من هست.

دهـنِ خشک و لـبِ پُر تَرَکت نگذارد 

دلِ رنجـورِ مرا تـاب و توانی تا صبح 

بُغض پـا پیچ ِ گلویم شـده و می ترسم 

کار دستم دهد این سوز نهانی تا صبح

تا دید حسین داره می خونه،امام زین العابدین میگه:عمه ام رو زمین افتاد،ابی عبدالله دوید،زینب گفت:داداش :

هول کردم به زمین خوردم و می خواهی 

خاک از چادر زینب(س) بتکانی تا صبح 

حسین میشه بری به اینها التماس کنی بگی عوض تو سر از بدن من جدا کنند،چادر رو رها کن داداش

بنشین سیر نگاهت کنم ای یوسفِ عشق 

لحظه ها می رود و نیست زمانی تا صبح 

می شود فـاتحه­ی پـوشیـه و روسریِ 

خواهر ِ خونجگر از پیش بخوانی تا صبح 

چشم ِ بارانیتان می دهد امشب خبرم 

از بَلایی که قرار است بیاید به سرم 

وای بر حالِ دلِ خواهر ِ تو فردا عصر 

می خورد سنگ به بال و پر ِ تو فردا عصر 

آسمان را ز عطش دود فقط خواهی دید 

رَمقی نیست به چشم ِ تر ِ تو فردا عصر 

سر ِ شش ماهه­ی تو می شود آویز به پوست 

اِرباً ارباست علی اکبر ِ تو فردا عصر 

می بَرد لشکری از نیزه حوالی ِ حرم 

تکه تـکه تـن ِ آب آور ِ تـو فردا عصر 

تک و تنها وسطِ دشت و بیابان چه کند؟ 

دامنش سوخت اگر دختر ِ تو فردا عصر 

چنگِ یک مُشت سنان در طمع ِ گیسویت 

می زند پَرسه به دور و بَر ِ تو فردا عصر 

هر قدر نیزه و شمشیر و تبر جمع کنند 

بیـشتر کشف شود پیـکر ِ تـو فردا عصر 

چکمه ای سرخ می افتد به رویِ سینه­ی تو 

خنجری کنـد رویِ حنجر ِ تو فردا عصر 

سخت دعـواست سر ِ جایـزه­ی بیشتری 

بـیـن ِ گودال بـرایِ سـر ِ تو فردا عصر 

آخرین خواهشم این است دعا کن برسم 

زودتـر از نـفـس ِ آخـر تـو فردا عصر

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد: حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد: حسین

حسین....بی کس،عریان،غریب،حسین.....

دیشب این ناجیب ها امان نامه آوردند،تا امشب عباس سردرگم بود، خیلی اوضاع ِ روحیه آقا قمربنی هاشم رو این نانجیب ها بهم ریختند،اصلاً همه ی هدف اینها همین بود،داخل خیمه با داداش ها ایستاده،نانجیب ملعون شمر اومد گفت:خواهر زاده های من کجایند؟یه جوریایی برادر ناتنی بوده با مادر قمربنی هاشم خانم ام البنین،یه وقت دیدند عباس سرش رو پایین انداخت،داداشاش هم از خجالت سرشون رو پایین انداختند،آی قربونت برم حسین،آقا فرمود: عباس اگر چه فاسده،اما برو جوابش رو بده،از در خونه ی عباس نباید دست خالی برگرده،شمر دست خالی بر نمی گرده،من و تو قرار ِ دست خالی بریم از در ِ خونه ی آقامون؟ اومد بیرون چیه نانجیب؟ گفت:برات امان نامه آوردم،حیف ِ توست،حیف ِ این قامت ِ رشیده که فردا قطعه قطعه بشه. عباس گفت:برای من امان نامه آوردی،برای امامم هم امان نامه نیآوردی؟ گفت:نه فقط برای تو. میگن:چنان شمشیر رو آقا قمر بنی هاشم از نیام بیرون کشید،اگه این نانجیب فرار نمی کرد،همون جا جنگ شروع می شد،فرار کرد رفت. عباس اومد تو خیمه دیگه دل تو دلش نبود،دیدن توی خیمه هی داره راه میره،میگه:دیدی آبروی من رو بردن،من جواب خواهرامو چی بدم،امشب پاسبان خیام عباس ِ، فرمود:حسین جان، بگو مخدرات برن امشب راحت بخوابند،اجازه نمی دم احدی نزدیک به خیمه هات بشه،یه وقت دید از اون دور یه سیاهی داره نزدیک میشه،فرمود:هرجا هستی بایست،مگه نمی دونی پاسبان خیام عباس ِ، یه وقت دید یه صدای ناله ای اومد،فرمود:عباسم من زینبم،دوید خودش رو قدم های خواهر انداخت،سیدتی،مولاتی،این عقده انگار تو دل زینب موند،وقتی سر عباس رو بالا نیزه می دید،می گفت:داداش یادت باشه

حسین خویش را خواندی برادر

ولی آخر به من خواهر نگفتی

سیدتی،مولاتی،خانومم،چرا بیرون اومدی از خیمه ها؟فرمود: عباسم اومدم یه خاطره ای رو برات زنده کنم،قمر بنی هاشم میدونه چی می خواد بگه،دل تو دلش نیست،بگو خانومم،سراپاگوشم،عباس با احترام ایستاده،زینب رو خاک ها نشسته،داداش یادته شب بیست و یکم،بابام علی وقتی گفت:به جز بچه های فاطمه هیچ کسی تو این حجره نمونه،تو هم سرت رو انداختی پایین اومدی بری بیرون،بابام  فرمود:نه عباسم،قربونت برم تو بایست،تو بچه ی فاطمه ای،یه روزی معلوم میشه وقتی مادرت میآد بالا سرت،بله خانم امر بفرمایید یادمه،یادته عزیز دلم بابام دستت رو گذاشت تو دست حسین،اصلاً دیگه به باقیه ی  برادرهام کار نداشت،فقط تو بودی و حسین. بابام صدا زد: عباسم کربلا نیستم حسینم رویاری کنم،عوض من حسین رو یاری کن.خانمم می دونم،یادم هست،برا چی داری اینها رو میگی؟ فرمود:عباس میگن برات امان نامه آوردند،عباس حسینم غریب ِ،همه ی درد اینه،اینجا به زینب گفت،یه جایی به صحابه گفت،فرمود:اگه داداشم اجازه بده،فردا به اینها جنگ رو مشق میکنم.مثل فردا هی اومد دور و بر برادر،علی اکبر شهید شد،قاسم رو آوردند،داداشاش رو آوردند،گفت: داداش سینه ام داره سنگینی میکنه،کی نوبت من میشه،از داخل خیمه ها صدای العطش بلند شده؟

ای تشنه لب،حسین

عشق زینب،حسین

ای بی کفن،حسین

صد پاره تن،حسین

امشب صدات رو برسون کربلا،امشب وقتی امام حسین چراغ هارو کم کرد تو خیمه،فرمود:هرکی می خواد برود،برود،اینها با من کار دارند،فردا هر نفری که می رفت،زینب می گفت:آه دلم،داداشم تنها شد،این صدات رو امشب به زینب برسون،بگو:خانم من نمردم،حسین.... اشکاتو روی دست بگیر،دست گدایی بالا ببر،اللهم عجل لولیک الفرج. روضه شهادت امام حسین (ع) - دلگیرم از زمانه بیا مهربان من - حاج محمدرضا طاهری

سید مهدی میرداماد

 

امشب بی مقدمه می خونم،امشب چون دیگه شب مقدمه نیست،خواهش میكنم از اول مجلس خودت رو در محضر امام زمان ببین،فقط همین رو بگم:امشب یكی از سخت ترین شب های عمر امام زمان ِ،لذا میگن: برا امام زمان امشب صدقه زیاد بدید،برا قلبش،برا دلش،چون من و تو روضه رو می شنویم،اما امام زمان روضه رو میبینه.

شب عشق بود و شب شور بود

صف آرایی ظلمت و نور بود

شب سوز و اشک و مناجات بود

شب فضل و فخر و مباهات بود

شب سوختن دور شمع وصال

به دریای آتش زدن بال بال

شب در ره دوست فانی شدن

شب تا ابد جاودانی شدن

هركی می خواد برود،برود،هی كی می خواد جاودانی بشود بمونه،هر كی می خواد تا قیامت اسمش در تارك تاریخ بدرخشه بمونه.حالا می خوام از امشب برات بگم چه خبره:

به یک خیمه جمع بنی هاشمند

همه بهر ایثار جان عازمند

توی خیمه ی بنی هاشم، همه ی بنی هاشم دور یه نفر جمع شدند،اگه گفتی دور كی جمع اند،همه دور علی اكبر جمع شدند،گل سر سبد بنی هاشم علی اكبر ِ،شاید از خودت بپرسی پس عباس چی؟ عباس امشب جاش تو خیمه نیست،عباس داره دور خیمه ی زینب می گرده،اهل كنایه حرف من رو بگیرند،عباس داره راه می ره،امام حسین فرمود:عباسم تو امشب قدم بزن،بچه های من راحت بخوابند،امشب آخرین شبی است كه راحت می خوابند

به یک خیمه انصار گردیده جمع

همه سوخته بی صدا مثل شمع

همه تو خیمه ی اصحاب،دور فرمانده ی اصحاب می گردند،فرمانده ی اصحاب كیه؟سلام خدا بر حبیب بن مظاهر

همه در مناجات و راز و نیار

همه سیر معراجشان در نماز

حبیب است و حال نماز شبش

نیفتاده نام حسین از لبش

بی خود نیست حالا كه میری كربلا،قبل از اینكه حسین رو زیارت كنی،باید حبیب رو زیارت كنی

سلام خدا بر زهیر بن قین

که محو نماز است و مات حسین

جوانیست شوق  عروجش به شب

خدایا مسیح است این یا وهب

شده مسلم اوسجه گرم سیر

همانند جون و بریر و زهیر

همه دارند مناجات می كنند،اما راحتت كنم ببرمت سر اصل مطلب،از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است. همه دارند مناجات می كنند با خدا،اما مناجات حسین یه چیز دیگه است،همه خیمه ها غوغایی است،اما خیمه ی ابی عبدالله مناجات ِ حسین،اونایی كه از عرفه دارند میسوزند،یادته مناجات ابی عبدالله رو؟اون عرفه ی ابی عبدالله ، امام حسین با همه ی اعضاء و جوارح داشت به حقیقت خدا شهادت می داد. حالا میخواد حسین مناجات كنه،دلش رو داری بشنوی؟مناجات حسین با همه ی مناجات ها فرق داره،گوش بده:

بار معبودا تنم جانم سرم تقدیم تو

پای تا سر زخم های پیکرم تقدیم تو

ناز سنگ و ناز تیر و نیزه ها را میخرم

زخم پیشانی و خون حنجرم تقدیم تو

خدا اگه فكر كنی من ِ حسین یك ذره بخوام گله كنم محاله،من به زبانم فقط شكر ِ.

دوست دارم داغ روی داغ، بر قلبم نهی

قاسم و عباس و عون و جعفرم تقدیم تو

حسین داره امشب روضه های فردا رو برای من و تو میخونه،همه رو از اول محرم شنیدی،هی یادآوری میكنه

کودک شش ماه ی خود را گرفتم روی دست

خون حلقوم علی اصغرم تقدیم تو

خدایا، ابراهیم،اسماعیل رو برد برای قربانی و سالم برگشت،اما من برای مهمونی اومدم،علی اكبرم رو بردم میدان،اما جلوی چشمم ارباً ارباش كردن.

راضی هستم تا به میدان ارباً اربایش کنند

جسم صد چاک علی اکبرم تقدیم تو

خدا کند همه ی زخم ها به تن بخورد

امام حسین توی كربلا زخم های زیادی خورد،عموم مقاتل رو ورق بزنی از هزار و نهصد تا زخم گفتن، تا هزار و نهصد و هفتاد زخم،من ازت یه سئوال دارم،با گریه جواب من و بده،مگه یه بدن چقدر جا داره،هزار و نهصد و هفتاد تا زخم، مرحوم شوشتری میگه:دشمن می دید دیگه روی بدن جای زخم نیست،نیزه رو روی جای زخم قبلی می زدند.اما امشب روضه من این نیست، می خوام بگم:امشب فقط از این زخم ها نمی شنوی،روضه ی عاشورا ،روضه ی هزار ونهصد زخم نیست،چرا؟شعر جوابت رو داده

خدا کند همه ی زخم ها به تن بخورد

آخه زخم تن بالاخره خوب میشه،اما

خدا کند که کسی زخم بر جگر نزند

حسین.............شیخ جعفر شوشتری میگه: امام كنار هر شهیدی كربلا یه بار به شهادت رسید،با هرشهیدی شهید می شد،به اندازه ی این شهدای كربلا امام به شهادت رسیده.اصلاً هدف دشمن جسم امام نبود،اگه می خواستن جسم امام رو بزنند،كنار علی اكبر می زدند،اگه می خواستند امام رو بكشن همون موقعی كه علی اصغر رو زدند بابا رو هم می زدند،اینها می خواستند امام رو ذره ذره بكشند،می خواستند جگرش رو زخم كنند،حالا چند تاش رو بگم كجاها زخم به جگر زدند،غیرتی ها امشب شب ِ داد زدنه،اونایی كه دنبال روضه اند.بابا تو گودال قتلگاه حسین راحت شد،روضه ی حسین اینجاست،بشمارم:یك. جلو چشمش به باباش علی ناسزا می گفتند،بلند بلند فحش می دادند.دیگه زخم جیگر چیه؟ امام داشت قرآن می خوند،به جایی كه قرآن ِ امام رو گوش بدن مسخره می كردند،صدای امام رو در می آوردند،هلهله می كردند.می دونی چه كردن با جگر امام؟می اومدند بچه هارو صدا می كردند،بچه ها جمع می شدند جلو چشم بچه ها مشك آب رو روی زمین خالی می كردند،می گفتند:به باباتون بگید براتون آب بیآره،حسین.... دیگه زخم جیگر چیه؟كاش به اینها بسنده می كردند،زخم جگر داغ علی اكبر ِ،داغ اصغر ِ،داغ عباس ِ، اما یه زخم با همه زخم ها فرق داشت،من نمی گم،روضه خون ها میگن،مرحوم شیخ شوشتری توی خصائص الحسینیه میگه،نه،بالاترین روضه خوان امام زمان ِ،می خوای از زبون امام زمان روضه بخونم؟بسم الله،امام زمان در ناحیه مقدسه میگه:مرگ واقعی جد ما كجا بود، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُک َ دیدند عرق مرگ بر پیشانی ِ ابی عبدالله نشست. كجا نشست؟وقتی سنگ زدن؟نه،وقتی تیر سه شعبه زدن؟نه،وقتی نیزه به پهلوش زدن؟نه كجا عرق مرگ نشست؟ وقتی دید دارن به خیمه هاش حمله می كنند تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک. زیر چشمی به طرف خیم ها نگاه می كرد. صدا زد من هنوز زنده ام،اول كار حسین رو تمام كنید...حسین....اول كار من رو تمام كنید،دین ندارید آزاد مرد باشید،فقط یه جمله بگم: تا گفت: اگه دین ندارید آزاد مرد باشد،شمر دستشون رو گرفت گفت: حسین غیرت الله ِ، برگردید،اومد بالا سر حسین گفت:حسین تو درست میگی،اول كار خودت رو باید تموم كنیم،می دونی حسین رو چه جوری صدا كرد؟یه نگاه كرد گفت:یابن فاطمه،پسر فاطمه. یه جمله بگم:شاید می خواست با كنایه بگه:حسین اول تو رو می كشیم،بعد زینب رو مثل فاطمه بین آتیش ها می زنیم،همه بگید حسین،حسین.....

روضه شهادت امام حسین (ع) - شب عشق بود و شب شور بود - سید مهدی میرداماد 

حاج محمود کریمی


شب اول محرم ِ، اول همه ی کارهامون رو بکنیم، همه ی حرفامون رو بزنیم، می خواهیم روضه بخونیم، کسی جا نمونه،اونایی که پارسال بودن یا الان رو تخت بیمارستانند،پدر و مادراتون رو دعا کنید، هرکی ما رو با امام حسین علیه السلام آشنا کرده؛ خدا به حق امام حسین بهش خیر بده، یه نفری نمیشه روضه خوند،یه نفره نمیشه ناله کرد، هَلْ مِنْ مُعینٍ فَاُطیلَ مَعَهُ الْعَویلَ وَالْبُکاءَ. بیایید کمک کنید، اَلا نوحو، اَلا نوحو یعنی بیایید نوحه بخونید بیایید گریه کنید. کمک بگیریم اول از شهدا، شب اول جلسه، شهدا بیان کمک، پدرهای شهدا بیان کمک، مادرهای شهدا بیان کمک، همه کمک کنند میخوام روضه بخونم. رَیان بن شَبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید، یه همچین شبی، امام رضا علیه السلام فرمود: یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کنْتَ بَاکیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْک لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام.هر وقت خواستی گریه کنی برای هرچیزی، فقط برای حسین گریه کن. چرا؟ برای کس دیگه گریه کنیم، عیبی نداره؟نه. یکی از امام صادق علیه السلام پرسید آقاجان گریبان دریدن در عزای برادر چه حکمی داره.فرمود:مانعی نداره، آخه عمه ی ما هم گریبان چاک زد. فرمود: چرا باید فقط برای حسین گریه کنیم. آخه مصیبت اینقده بالاست، اگه به عمقش پی ببرید دیگه برای چیزی گریه نمی کنید. میگید اینها مصیبت نیست. مصیبت فقط مصیبت حسین، اما یه توضیحم بعدش داره.فَإِنَّهُ ذُبِحَ کمَا یُذْبَحُ الْکبْشُ. جد ما ذبح شد، مثل گوسفند سر جد ما رو بریدند. خیلی مراعات مارو کرده امام رضا علیه السلام اینجوری فرموده، براتون میگم چرا: وقتی حضرت آدم داشت دنبال حوا می گشت.رسید به کربلا. خار تو پای آدم رفت. خدایا من که رانده شدم، بیرون اومدم،توبه کردم. الان این زخم پا برای چیه؟ جبرئیل نازل شد، فرمود: این برای اینه که خونت اینجا ریخته بشه، آخه یه روزی میآد پسر پیغمبر خاتم را، آدم فَیُذبَحُ، ذُبح الشاه من القفا. سر حسین رو مثل قربانی از قفا می برند. چند تا اشاره دارم.برای لشکر اهمیتی نداشت داشتند حسین رو قربانی می کنند. رفقا:وقتی گوسفند قربانی میشه، احکامش رو باید رعایت کرد، بَره نباید کنار گوسفند باشه، جلو بچه، جلو مادر، مادر باردار نباید گوسفند رو قربانی کرد. دارم میگم که بدونی امام رضا علیه السلام چقدر به تو رحم کرد. معمولاً اگه بچه ای باشه میگن بچه رو کنار ببر، اما ارباب من و شمارو جلوی زن و بچه اش سر بریدند.حسین دست و پا می زد، بچه هاش جزع و فزع می کردند. دل کسی به حال قربانی نمیسوزه، دل کسی به حال قربانی نمیسوزه، دل اونها هم به حال قربانی نسوخت. علماء نوشتند، معالی سبطین،بیت الاحزان، ارشاد شیخ مفید، الاقطره، لهوف، همه رو بخونید. دومین شباهت، گوسفندی رو قربانی میکردند و تو صحرا رهاش می کردنند اینم یه شباهت، بدنش رو رها کردند، اما سجاد علیه السلام فرمود: عمه جان بدن خودیهاشون رو دفن کردند، بدن بابام روی زمین....یه چیزی براتون بگم:نگاه کرد دید بدن شیرخواره هم روی زمین.. اما وجه تفاوت هارو بگم:تفاوت آن بود که سر گوسفند قربانی را بر نیزه نمی کنند. اسب بر بدنش نمی تازند، خلاصه میکنم: گوسفند قربانی رو اول ذبح می کنند بعد تیکه تیکه میکنند، گوسفند رو آب میدن اول.....حسین...... قربانی رو از جلو سر می برند.حسین.....

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

حسین......

تقصیر من است زیر و رویت کردم

ای کاش گلوت را نمی بوسیدم

خدایا فرج امام زمان ما را برسان،فرج آقامون رو برسان...

روضه شهادت امام حسین (ع) - تقصیر من است زیر و رویت کردم - حاج محمود کریمی 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 325
    بازديد ديروز : 3,239
    بازديد کننده امروز : 66
    بازديد کننده ديروز : 659
    گوگل امروز : 37
    گوگل ديروز: 640
    بازديد هفته : 12,123
    بازديد ماه : 59,881
    بازديد سال : 805,405
    بازديد کلي : 6,743,627
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.234.228.185
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی