close
تبلیغات در اینترنت
مداحان - 37

مداحان - 37

مداحان - 37

مداحان - 37
مداحان - 37
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 964 aboozar
0 506 aboozar
0 496 aboozar
0 337 aboozar
0 1510 aboozar
0 765 aboozar
0 1302 aboozar
3 1038 aboozar
12 2364 aboozar
0 1677 aboozar
4 7630 amirsajad
0 3081 aboozar
0 2938 aboozar
0 2799 aboozar
0 4521 aboozar
0 2011 aboozar
1 19331 2505
6 7430 aboozar
0 15756 aboozar
1 3291 masoudfn

ای نگاهت پر از سپیده بیا

دل زِ هجرت به خون تپیده بیا

 آقای من ..

 شبِ غم را سحر،سحر برگرد

ای صفایِ سحر ، سپیده بیا ..

 آقای من ..

 آه از این انتظارِ جان فرسا

 چه قد فاطمیه ها بیاد تو رو صدا بزنم

 آه ازین انتظار جان فرسا

ای امید دل رمیده بیا ..

 با همین زمزمه و ناله اتمی تونی صداشبزنی .. آقاجان .. برا من نیا ، به خاطر من نیا ، من کجا شما کجا .. الحمدلله یه اشاره برا شما بسه

 ناله دارد برای آمدن

مادری با قد خمیده بیا ...

 قسمت می دهم ..

چه قد حق این قسم رو ادا می کنی ؟.. این قسم ، قسم معمولی نیست . شاید بعضی وقتها لقلقۀ زبان من و تو بشه . اما حواسمون رو جمع کنیم ، امام زمان عجل الله فرجه رو داریم قسم می دیم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رُخِ مرتضی چکیده بیا ...

 

کدوم اشک ؟.. اون لحظه ای که هی التماس کرد .. هی گفت فاطمه با من حرف بزن .. خدا نکنه هیچ مردی به روز علی بیفته ... قهرمان خیبر باشی .. دُل دُل سوار عرب ، فارِس عرب باشی ..وارث المومنین یَعسوب الدین قائِد الغُر المُحَجَّلینعلی باشی .. اصلاً علی باشی .. اصلاً همه رو بگذار کنار .. کی باورش میشد کار علی به جایی برسه با زانو بیاد کنارِ بدن ...

 مرحوم محدث قمّی می گه .. جلو دَرِ حجره افتاد رو زمین ، هی می خواست بلند شه دید زانو هاش رمق نداره . سر زهرا رو بغل کرد هی صداش کرد دید جوابی نمی ده ..

(اینی که گفت یافاطمه اَنا علی ، خیلی حرف داره ..) دیگه دید فایده نداره .. باید تیر آخر رو بزنه . دیدن بلند بلند گریه می کرد ، می گفت من علی ام .. اشک چشم علی افتاد رو صورت فاطمه ، من امام زمان عجل الله فرجه رو به همون قطره اشک قسم می دم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رخ فاطمه چکیده بیا ..

 اشکی که رو صورت فاطمه چکید اشکِ علی بود ... آقاجان .. بازم قسم بدم‌ ..؟ اگه این اسم و این پرچم سیاه و این فاطمیه نبود ، اینجوری نمی گفتم .. آقاجان ..

 جان آن مادری که ...

 شب جمعه ست .. کیا مشتری اند امشب ..؟

جانِ آن مادری که غرق به خون

در پِیِ مرتضی دویده بیا ..

 جانِ یاسی که بین آتش سوخت

رویی از غنچه اش ندیده بیا ..

 دیگه بیا .. تو رو جان مادرت بیا ... چقدر فاطمیه التماست کنم ... من‌برا مادرت عزادارم .. به حرمت این لباس مشکی بیا ... به حرمت این گریه ها بیا ... به حرمت اون مادری که برای علی جون داد


در سِلک ما معراج رفتن پر نمی خواهد

مومن پری بهتر ز چشمِ تر نمی خواهد

با اشک وقتی حاجت مارا روا کردن

گریه کنت ، مشکل گشا دیگر نمی خواهد

خاکِ حسینیه برایِ شاعران کافیست

از تو نوشتن ، جوهر و دفتر نمی خواهد

ذاتِ تو را تمثالِ اعطینا بیان کردن

تفسیرِ دیگر سورۀ کوثر نمی خواهد

با دیدنِ رویِ تو با خود روبرو می شد

آیینه ای بعد از تو پیغمبر نمی خواهد

نورِ وجودت را علی از قبل خلقت دید

این مدعا شاهد ازین بهتر نمی خواهد

وقتی دعایِ تو نگهدارِ علی باشد

دیگر سپر را فاتحِ خیبر نمی خواهد

نانِ تو ، خادم پرورِ بیتِ یدالله است

نانی به جز این سفره را قنبر نمی خواهد

ذراتِ رویِ چادرت حکم طلا دارد

تا گرد و خاکش هست فضه زَر نمی خواهد

چادر نمازت سایه سارِ مُلکِ سلمان است

جز سایۀ امنِ تو این کشور نمی خواهد

این نسلِ سوم خوب در پیکار ثابت کرد

حرفِ دفاع از دین که باشد ، سر نمی خواهد

این انقلابِ فاطمی چهل سال ثابت کرد

جز نسلِ زهرا و علی ، سَروَر نمی خواهد

چهل سال جنگیدیم پایِ پرچمِ زهرا

فرزند جز خون خواهی مادر نمی خواهد

تمار اگر باشی به رویِ دار خواهی گفت

حرفِ ولایت را زدن منبر نمی خواهد

 

 

خدانگهدار ،ای مهربونم

ای هم زبونم، چراغ خونم

خدانگهدار، بانوی خستم

از پا نشستی، از پا نشستم

یادم نمیره، اون کوچه و در

دیوار و مسمار، آتیش و هیزم

یادم نمیره، تو گریه کردی

من گریه کردم، میون مردم

یادم نمیره، من که یه روزی

با این دو دستم، خیبر شکستم

یادم نمیره، همسایه هامون

زُل میزدن به، طناب دستم

گفتن علی، نظر شدی ،خندیدن

یکم شکسته تر شدی ،خندیدن

رد شدن از کنار من، میگفتن

سلامتی پدر شدی،خندیدن

خدانگهدار، ای یار جونی

هنوز برا من، تو پهلوونی

سرت رو پایین، چرا گرفتی

نبینم اینجور، عزا گرفتی

عیبی نداره بیا، خیال کن

اصلا ندارم، هیچ زخم و دردی

عیبی نداره، اشکاتو پاک کن

 زینب نبینه، که گریه کردی

عیبی نداره، فدا سرتو

 اگه سرم خورد، گوشه ی دیوار

 عیبی نداره، دیگه گذشته

 هر وقت که خواستی، این میخ و بردار

ببین حسن ،رو زانوهام خوابیده

دیده تو گریه میکنی ترسیده

مادر براش بمیره، خواب دید انگار

پریده از خواب و، تنش لرزیده

از کوچه گفتن دردسر داره

کی از حال حسن خبر داره

شبا با گریه زیر لب میگفت

مادر دلش خوش بود پسر داره

از کوچه ی ما برو برو

 دیگه نبینم تورو برو

علی مانده است رد خون كوچه،چشم ما روشن

و این حیدر شكستن را خودت بانو تصور كن

تصور كن علی را در میان بغض این خانه

سكوتِ میخ و آهن را خودت بانو تصور كن

كنارم باش تا آخر ،فلانی داشت می خندید

غرور تلخ دشمن را خودت بانو تصور كن

از امشب برات بگم،غسل كه تمام شد،كفن كردن كه تمام شد،امیرالمؤمین یه نگاهی انداخت دید كسی نیست كمكش كنه،گرچه امام صادق فرمودند:اینقدر بدن مادر ما فاطمه نحیف و لاغر شده بود،بعضی ها میگن:امیرالمؤمنین یك تنه تابوت رو بلند كرد.اما این نكته ای رو كه میخواهم بگم علامه حسن زاده ی آملی نقل می كنند،میگه:امیرالمؤمنین صدا زد: حسن جان! برو سلمان رو خبر كن بیاد كمك من باشه. سلمان میگه:تو خونه نشستم دیدم در خونه رو میزنند تا در رو باز كردم دیدم امام حسن سر به دیوار گذاشته،سلمان بلند شو بیا می خواهیم مادر رو ببریم. اومدم تو خونه ی علی دیدم چه اوضاعی است،زینبین یه طرف،حسن و حسین یه طرف،یه طرف هم امیرالمؤمنین سرتاپا خونیِ و سر تا پا خاكی...تا چشمش تو چشم سلمان افتاد همیدیگر رو بغل كردن،سلمان دیدی چه خاكی به سرم شد،دیدی فاطمه ام رو ازم گرفتن...همه بگید:یازهرا...

  

ببین التماسِ دلِ دخترت رو

چرا جمع کردی دیگه بسترت رو

 میشه دیگه امشب تو روت رو نگیری

بدونِ من آخه کجا داری میری

 نمیگی که بی تو یه خونه خرابم

برا هر سلامم کی میده جوابم

 شده بستر تو پر لاله بازم

آخه کار من نیست که تابوت بسازم

 مرو یار حیدر....

  بی بی چشمش به تابوت افتاد...خودش سفارش داد...گفت: اینا چیه.؟گفتن: خانوم در حبشه کسی از دنیا میره...تو اینا قرار میدن...بهش میگن: تابوت...فرمود: از اینا برا من هم درست کنید...فرمود: میخوام برآمدگی بدن من مشخص نشه...گرچه کسی هم نیست و نمیتونه ببینه ،آخه ایشان طاهره است...اما بی بی به ما یاد داد...حجاب یعنی این....

به تابوتِ دیگه، تمام حواست

بازم خون تازه است، به روی لباست

داری راه میری، نشسته نشسته

دیدم از نفس هات، که دنده ات شکسته

 بمون پیش حیدر، یه روزم یه روزه

نمی زارم این دفعه پهلوت بسوزه

 نمیزارم این خونه آتیش و دود شه

نمیزارم این دفعه گونه ات کبود شه

 مرو یار حیدر...

 

سایۀ سوختنِ خیمه به دیوار افتاد ...

گذرِ زینب از این کوچه به بازار افتاد ...

  پای آتش به دَرِ خانۀ گُل ها وا شد

غنچه ای سوخت،به پهلوی گُلی،خار افتاد

 گریه برا حضرت زهراسلام الله علیها با ناله خوبه .. امام صادق علیه السلام فرمود : خدا رحمت کنه شیعه ای که برا مادر ما بلند گریه کنه ..

 کینه و بغض و حَسد دست که دادند به هم

دستِ مادر وسطِ معرکه از کار افتاد ...

 تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین

مادری پیشِ نگاه همه صد بار افتاد

 نمیخوام علی زمین بخوره .. من هزار بار زمین بخورم عیبی نداره .. علی خیبر شکنِ و یدالله ... علی زمین نخوره ...روضه بگم صدا ناله ت بلند شه .. خانم جان ، ندیدی علی زمین بخوره .. نمیخواستی علی زمین بخوره .. اما چه کنم بزارید بگم فاطمیه ست .. سه جا سراغ دارم علی خورد زمین .. یکبار وقتی خبر دار شد ، زهرا شو از دست داده ... نوشتن جلو دَرِ مسجد دید بچه ها دارن میلرزن ،حسنم ،حسینم .. چی شده بابا ..؟تا گفت بابا .. مادر از دنیا رفت .. سلمان میگه دیدم « فسقط علی وجهه » علی جلو چشم همه با صورت افتاد .. هیچکی تا حالا این صحنه رو ندیده بود بدر و اُحُد و خیبر و  احزاب .. تو سخترین نبردهای تن به تن ، کسی زمین خوردن علی را ندیده بود .. خورد زمین ..یه جا دیگه هم خورد زمین .. {( خدا هر کی عزیز داره براش نگه داره.. بعضی ها داغ میبینن ، اما یه جور داغِ که  میتونه آدم  باهاش کنار بیاد ، خانواده های شهدا را ببینید .. ندیدن بدن عزیزشون چه بلایی سرش اومده . چقدر سخته آدم نباشه مسافرت باشه ، بره مثلا یهو صبح بهت خبر بدن پاشو بیا بری ببینی عزیزت جنازه ش تو سرد خونه اس ، به لحظۀ آخرش نرسی .. چقدر سخته ، داغ ، داغِ سخته ، اما یه وقتی آدم با اون عزیزش حرف میزنه لحظۀ آخر اینقدر باهش حرف میزنی  خودت چشماشو میبندی  خودت پارچه روی صورتش میکشی با هاش کنار می آیی.. اما نباشی ، مریض باشی یه جای دیگه باشی یک دفعه بهت خبر بدن یک دفعه بفهمی ..)}وای از دلِ علی که اومد تو حجره دید پارچه رو صورت فاطمه اس ... اسماء میگه دیدم زانوهاش لرزید .. خورد زمین .. هی میخواست بلند شه این چند قدم رو تا بدن راه بره .. نتونست .. میگه دیدم علی با زانو اومد کنارِ بدن ..یه جای دیگه ام زمین خورد .. اونم کنارِ قبر .. وقتی بدنِ زهرا رو بغل کرد ...علی جان سه مرتبه زمین خوردی ... اما هیچکدومش با نیزه  نبود .. با سنگ نبود .. با شمشیر نبود .. حُسِینت بالایِ ذوالجناح ... حسین .... "فَوقفَ یَستریحَ ساعه" ایستاد رویِ اسب یه مقدار استراحت کنه .. به نیزه تکیه داده بود .. نانجیب گفت هر کی سنگ داره بیاره .. حسینتُ سنگ باران کردن .. پیشونیش رو شِکوندن .. پیراهنش رو بالا زد .. حرمله روی کُندۀ زانو نشست .. قلبشُ هدف گرفت ...حسین ....اینجا مرحوم مفید میگه : هر کاری کرد تیرُ از روبرو در بیاره نشد .. کمر رو خم کرد .. تیرُ از کمر بیرون کشید .. خون مثل ناودان میریزه .. هر کاری کرد خودشو رویِ اسب نگه داره نشد .... آخ ... با صورت از بالایِ ذوالجناح ...

 بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ..

 

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شرابِ ناب کوثر می زنند

معنیِ آب حیات آب وضویِ فاطمه ست

خضر و عیسی نیز ازاین باده ساغر می زنند

 آسمانها موقع سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پای کوثر می زنند

 هرچه خیرات است در عالم ز خیر فاطمه ست

خیرهای عالم از خیرالنسا سر می زنند

 مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

 در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشۀ یاس پیمبر می زنند

 باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

 تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها ، بی وضوها با لگد در می زنند

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرت صدیقه را از بغض ، بدتر می زنند

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

مادرسادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند

حالا روضه مو اینجور بگم ... فرستاد دنبالِ سلمان ، فرمود به سلمان بگید بیاد ما دلمون براش تنگ شده .. به عجله آمد خانۀ بی بی . حضرت فرمود : سلمان کم به ما سر می زنی ؟ .. گفت خانم دیگه بعد از پیغمبر سخته برام قدم به این خانه بگذارم ..فرمود سلمان جبراییل برام از بهشت طعام آورده ، رطب آورده ، سهم تو رم کنار گذاشتم . دانه ای از رطبِ بهشتی به سلمان داد ، بعد شروع کرد برا سلمان حرف زدن ...سلمان دردامو نمی تونم به علی بگم .. انقد بدون شب تا به صبح ناله میزنم از درد خوابم نمی بره .. سلمان ، بد منو زدن ... سلمان ، نمیدونی چه حالی داشتم زیرِ دست و پایِ مردم .. سلمان این حرفا رو من به علی نزدم .. اما بهت میگم در تاریخ بماند .. من باید از اون ضربه ها همون موقع میمُردَم ، اما گفتم خدا یه جونی بده از علی دفاع کنم .. ( آخ مدافعِ حرمِ علی ..) اشاره داشت بی بی به اون مسئلۀ کوچه .. خودشو رسوند با بدنِ زخمی به اون جمعیت .. همه رو کنار زد .. شالِ کمرِ علی رو گرفت جانبازِ امیرالمومنین . فرمود بمیرم نمیزارم آقامُ ببرید .. سلمان ریختن سرم .. یکی با تازیانه میزد .. خدا لعنت قنفذُ .. انقد با قلافِ شمشیر به صورتم زد .. دستم از علی کوتاه شد ... مَردُم .. این زدنِ زهرا انتشار پیدا کرد ...  بسط پیدا کرد ...حقیقت ضربه هایِ زهرا کربلا تجلی کرد ...راوی میگه ریختن سرِ زینب .. انقد بی بی رو با لگد زدن .. انقد بی بی رو تازیانه زدن ... اونجا صدا زد مادرش رو .. وا اُماه ... حسین ... صل الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2531
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 6
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 644
    بازديد ديروز : 3,180
    بازديد کننده امروز : 139
    بازديد کننده ديروز : 594
    گوگل امروز : 83
    گوگل ديروز: 404
    بازديد هفته : 20,124
    بازديد ماه : 80,116
    بازديد سال : 829,349
    بازديد کلي : 7,698,566
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.92.148.165
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید