close
تبلیغات در اینترنت
منصور ارضی

منصور ارضی

منصور ارضی

منصور ارضی
منصور ارضی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
5 131 aboozar
0 46 aboozar
0 44 aboozar
0 45 aboozar
2 1331 amir004
0 1263 aboozar
0 535 aboozar
0 1033 aboozar
3 782 aboozar
12 1879 aboozar
4 7259 amirsajad
0 2805 aboozar
0 2707 aboozar
0 2554 aboozar
0 4220 aboozar
0 1784 aboozar
1 18870 2505
6 7080 aboozar
0 15447 aboozar
1 2987 masoudfn

هرکه جانانه به پای غم دلبر مانده

نام‌ او در همۀ ایام سراسر مانده

لبمان با قدح ساقی‌ کوثر تر شد

آنچنانی که لب از بادۀ او تر مانده

کیست زهرا که درخشنده‌‌تر از خورشید است

ماه از شمس رخ اوست منور مانده

قرن‌ها گفته‌ شد از وصف مقامش اما

آنچه گفتند همه ، باز فراتر مانده

خطبه‌اش در وسط معرکه غوغا میکرد

شیر از غرش زهرایی او درمانده

آن‌قدر دشمن او بغض علی در دل داشت

که عدو بود و دلی سخت مکدر مانده

با لگد زد به در و نعره‌ زنان گفت : علی

این تلافی احد ، کینۀ خیبر مانده

میخ از دیدن این واقعه خون میبارید

شاهدم لختۀ خونی ست که بر در مانده

دود ، مسمار ، لگد ، فاطمه ، آتش ، ای وای

کمر صبر هم از غصه مکسر مانده

آن طرف قنفذ و در دست غلاف آشفته

این طرف چشم حسن ، خیره به مادر مانده

دست از دامن مولا نکشد او هرگز

فاطمه پای علی تا دم آخر مانده

چه کنم! شعر به گودال تمایل دارد

دست من نیست اگر قافیه «سر» مانده

ته گودال اگر پیرهنی را بردند

جای آن نیزه و شمشیر به پیکر مانده

ضربه زد شمر و سر شیشۀ عطری افتاد

از همان لحظه ، حرم نیز معطر مانده

  

«السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْت النُّبُوَّة»
السَّلامُ عَلی مَحال مَعرفة الله

گندم از دستۀ دستاس تو برکت دارد

دست لطف تو به هرچیز محبت دارد

بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست

نام تو عصمت محض است قداست دارد

سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت

در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد ...

تو فدک داشتیُ و سیر نمی خوابیدی

سفره ات غیر کمی آب به ندرت دارد

تو به نه سالگیت اُم اَبیها شده ای

حرف ما نیست بگوییم ، روایت دارد

ماجرای ورم پای تو در وقت نماز

متواتر شده از بس سندیت دارد

روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار

تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد

خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد

واقعاً فضه چه اندازه سعادت دارد

بُرد باماست که مانوس به زهرا شده ایم

خاک بوسی درش حکم عبادت دارد

گریۀ روز و شبت تاب ز مردم برده

از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد

پهلوی تو خون ریزی بسیار نگیرد

در چند نفس پخش کن این یک نفست را

تا پیرهنت حالت گلدار نگیرد ...

خون مردگی چشم تو درمان که ندارد

پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد ...

یک ذره تکان خوردن تو فاجعه ساز است

آرام بمان پهلویت این بار نگیرد

دیشب سر سجاده دعای حسن این بود

که مادر من دست به دیوار نگیرد

مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند

ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد

نجار بنا بود که بی میخ بسازد

تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد


اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فی مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها، حَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ، وَعَنْ والِدِیَّ وَوَُلَدی وَعَنّی مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ، وَمُنْتَهى رِضاهُ وَعَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَاَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ، اَللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذَا الْیَوْمِ وَفی كُلِّ یَوْم عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً فی رَقَبَتی اَللّـهُمَّ كَما شَرَّفْتَنی بِهذَا التَّشْریفِ وَفَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضیلَةِ وَخَصَصْتَنى بِهذِهِ النِّعْمَةِ، فَصَلِّ عَلى مَوْلایَ وَسَیِّدی صاحِبِ الزَّمانِ، وَاجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَاَشْیاعِهِ وَالذّابّینَ عَنْهُ، وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ طائِعاً غَیْرَ مُكْرَه فِی الصَّفِّ الَّذی نَعَتَّ اَهْلَهُ فی كِتابِكَ فَقُلْتَ: (صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُصٌ) عَلى طاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ وَآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ، اَللّـهُمَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فی عُنُقی اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ.

اشک سحر دارم ، غمی سرشار دارم

راهم بده که درد دل ، بسیار دارم

بیچاره ام ، بی سر پناهم ، بینوایم

تنهایِ تنهایم ، ولی غمخوار دارم

اظهار کردم عاشقم ، اما نبودم

آلوده ام ، آلوده ام ، اقرار دارم

از توبه ام ، از ندبه ام خیری ندیدی

تو قلب زار و من فقط آزار دارم

حق داری آقاجان ، اگر من را نبخشی

وقتی که بامن کار داری ، کار دارم

خیلی محبت داشتی ، داری هنوزم

خیلی به دوری از شما اصرار دارم

جان عزیزت ، آبرو داری کن آقا

اصلاً بگو یک نوکر سربار دارم

امروز و فرداهایِ تو کی سر می آید؟

دلواپسم ، چون حالت مُردار دارم

 از سفره ای که فاطمه انداخت اینجا

یک لقمه نان دستم بده ... بیمار دارم

محسن فدای مادرش شد ، پشت در گفت:

در راه تو یک جان بی مقدار دارم

 

أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ

قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود

زهر انگار ز سر تا به قدم ریخته بود

هر قدم، زیر لبش ناله ی یا زهرا داشت

دردها بود که بر زانوی خَم ریخته بود

گفته بود از غمِ خود پیشِ اباصلت کمی

وای اگر دیدی عبا روی سرم ریخته بود...

+اباصلت من میرم خونه ی مأمون لعنةالله علیه،اگر دیدی عبا به سر کشیدم با من حرف نزن،اباصلت میگه:آقا اومد بیرون از خانه،دیدم عبا به سر گذاشته، هی میان کوچه مینشینه و بر می خیزه

 با سر و صورت و زانو وسط حجره فتاد

همهٔ عرش، کفِ حجرهٔ غم ریخته بود

مثل یک مار گزیده، بخودش می پیچید

یادِ گودال در آنجا ز قلم ریخته بود

خوب شد زودتر از مرگ، جوادش آمد

دید بر جان پدر، زهرِ ستم ریخته بود 

+یه مرتبه وارد شد ناله میزد:اَبَتا....دوید زانو گرفت سر مقدس رو به زانو قرار داد،صورت به صورت بابا گذاشت، پدر وصیت هاشو کرد،کربلا همه ی اینها برعکس شد، پدر اومد بالای سر پسر

روی زانوی پسر، جان پدر بر لب شد

روی لبهای پسر نوحه و دم ریخته بود

آه، این واقعه در کرب و بلا بر عکس است

اشکِ بابا به پسر، پیش حرم ریخته بود

 +آی حسین....

پدری پیش پسر با سرِ زانو آمد

چه پسر، آه که سر تا به قدم ریخته بود

إرباً إربا شده بود آن قد و بالای رشید

یک بدن بود ولی چند رقم ریخته بود

دست خواهر که سرِ دوش برادر افتاد

دید احوال حسینش چه بهم ریخته بود

خوب شد آمدی ای خواهر مظلومه ی من

غم عالم بخدا روی سرم ریخته بود

+نمیدونم چه جوری پا شد از رو زمین، صدا زد: یا فُتْیانَ بَنِی هاشِمٍ جوانها آمدند،اباالفضل اومد، همه اومدن،عبا رو بردن زیر بدن، از یه طرف سر آویزان بود،خون تازه از گیسوان علی می ریخت،زیر بغل حسین رو گرفتن زینب  و عباس،به دنبال بدن آوردن توی خیمه، چنان ناله می زد:علی جانعَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا حسین.......

 

حاج منصور ارضی

برخیز و ببین عاقبت و آخرمان را

لبهای ترک خورده و چشم ترمان را

برخیز که از باغ خزان خورده ببینی

گل های کبود آمده ی پرپرمان را

در آتش خیمه دل من رفت مدینه

آمد نظرم سوختن مادرمان را

بعد از تو و عباس حرم رفت به غارت

طوفان ستم برد زر و زیورمان را

کم بود بیفتم به خدا از روی ناقه

بر نیزه که دیدم سر آب آورمان را

از شهر پدر مانده ام آخر چه بگویم

در کوفه شکستند برادر سرمان را

در امنیت کامل چشمان تو بودیم

با نیزه گرفتند که دور و برمان را

یک شهر به ما خیره و من خیره به چشمت

دیدی تو خودت از روی نی محشرمان را

جان دادن ما در ملا عام طبیعی است

هر چند نبرده ست کسی معجرمان را

از شام همین قدر بگویم که شکستند

با ضرب لگد شاخه ی نیلوفرمان را

در فکر ربابیم همه، گر چه گرفتیم

گهواره چوبی علی اصغرمان را

زن و بچه نگاه می کنن به امام چهارم و بی بی زینب، ببینند کجا نگه میدارند یه وقت دیدن بالای یه گودالی بی بی دو عالم صورتش رو رو خاک گذاشت، عزیز زینب... یادگار مادرم من برگشتم از سفر، همه به گریه زینب گریه می کنند، خدا کنه اون صدا به گوش ما برسه؛ داداش هر وقت آب دیدم یاد لب تشنه تو افتادم...

روضه اربعین حسینی (ع) - برخیز و ببین عاقبت و آخرمان را - حاج منصور ارضی

 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیک یا اهل بیت نبوه

دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی

نه فقط ما که تو رزق انبیا را میدهی

دردهم داریم اگر اصلا پریشان نیستیم

مطمئنیم از شما حتما دوا را میدهی

اصلا از اسم تو معلوم است قبل خواستن

هرچه میخواهد دل تنگ گدا را میدهی

این شلوغی ها برای ما که مشکل ساز نیست

به گدایانی که می آیند جارا میدهی

هرچه سائل خواست از تو ده برابر میشود

خاک میخواهیم اما تو طلا را میدهی

چه آقایی هستی ...

وقتی از لطف تو حتی اجنبی ها میخورند

زودتر از زود نان آشنا را میدهی

تو نجف در کربلای مایی و با این حساب

هم نجف را میدهی هم کربلا را میدهی

مشک آوردند تا که باز سقایی کنی

پاسخ این التماس بچه هارا میدهی .... امشبه،شب تاسوعا،دستور از ابی عبدالله رسید برید آب بیارید،بریر میگه من ملازم و همراه عباس بودم، اقا ابوالفضل و علی اکبر و ... دنبال اقا بودیم منم کنارشون بودم میگه سوال کردم اقا فردا چه می کنی ؟ گفت بریر اگه اقام اجازه بده فردا احدی ازینا رو زنده نمیزارم ... مثل امروز بعد از ظهر یه وقت دیدن بچه های ام البنین یکی داره فریاد میزنه ای بچه های ام البنین براتون امان نامه اوردم ... هر کدومشون یه جایی پنهان شدن نمی دونن از خجالت چی کار کنن ... اخه شمرم برا بنی کلابه ام البنین هم برا بنی کلابه ...یا ابنا ام البنین چند بار صدا زد ابی عبدالله اومد دید عباس پشت خیمه ها داره گریه می کنه آروم دستشو گذاشت پشتش، گفت عباس جان دشمن هم صدات میزنه جواب بده ... تو عباسی ... گفت چشم اقا،اومد با یه نعره ای که خشمگین بود گفت نانجیب چی می گی گفت من از یزید برا شما چهارتا امان نامه گرفتم گفت نامرد من امان دارم پسر پیغمبر امان نداره ... من امان دارم بنات رسول الله امان ندارن ... امان نامه رو گرفت جلوی شمر پاره کرد،برگشت،دیگه نیومد خیمه رفت پشت خیمه ها اونجایی که ابی عبدالله دستور داده بود خندق بکنن ، خارها رو بکنن ...نشست اونجا گریه کرد ...ای خدا مردم کجا میفهمن داداشم غریبه .... یه وقت دید یه دامن کشان، عصمت کربلا اومد بالا سرش آروم شانشو فشار داد .... عزیزم احساس غریبی نکن کاری کردی تا قیامت همه ی عالم میدونن ...ممنونتم عباس ،تو فهمیدی که حسینم غریبه ...

یا علی پهلوان ما رفته

ماه از اسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

آخه ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

قوم و فامیل زحمتش دادن

نیمه شب برگه دعوتش دادن

آشناهاش غربتش دادن

پیش زینب خجالتش دادن

امان الخائفین یل ام البنین

علمدارم شده نقش زمین ...

امیر لشکر من پناه خواهر من

ابوفاضل ابوالفضل ...

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی - حاج منصور ارضی 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2161
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 19
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 4,020
    بازديد ديروز : 4,533
    بازديد کننده امروز : 1210
    بازديد کننده ديروز : 1269
    گوگل امروز : 1216
    گوگل ديروز: 1247
    بازديد هفته : 24,163
    بازديد ماه : 57,911
    بازديد سال : 57,911
    بازديد کلي : 6,927,128
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.24.46.10
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید