close
تبلیغات در اینترنت
منصور ارضی

منصور ارضی

منصور ارضی

منصور ارضی
منصور ارضی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 130 aboozar
1 169 saeednajafi
12 303 aboozar
4 6224 amirsajad
0 2074 aboozar
0 1877 aboozar
0 1732 aboozar
0 2907 aboozar
0 1108 aboozar
1 16936 2505
6 5696 aboozar
0 13880 aboozar
1 2357 masoudfn
1 1514 aboozar
14 3426 aboozar
20 3684 aboozar
0 2596 aboozar
0 1664 aboozar
0 1968 aboozar
0 1741 aboozar

حاج منصور ارضی

 

السلام علیک یا اهل بیت نبوه

دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی

نه فقط ما که تو رزق انبیا را میدهی

دردهم داریم اگر اصلا پریشان نیستیم

مطمئنیم از شما حتما دوا را میدهی

اصلا از اسم تو معلوم است قبل خواستن

هرچه میخواهد دل تنگ گدا را میدهی

این شلوغی ها برای ما که مشکل ساز نیست

به گدایانی که می آیند جارا میدهی

هرچه سائل خواست از تو ده برابر میشود

خاک میخواهیم اما تو طلا را میدهی

چه آقایی هستی ...

وقتی از لطف تو حتی اجنبی ها میخورند

زودتر از زود نان آشنا را میدهی

تو نجف در کربلای مایی و با این حساب

هم نجف را میدهی هم کربلا را میدهی

مشک آوردند تا که باز سقایی کنی

پاسخ این التماس بچه هارا میدهی .... امشبه،شب تاسوعا،دستور از ابی عبدالله رسید برید آب بیارید،بریر میگه من ملازم و همراه عباس بودم، اقا ابوالفضل و علی اکبر و ... دنبال اقا بودیم منم کنارشون بودم میگه سوال کردم اقا فردا چه می کنی ؟ گفت بریر اگه اقام اجازه بده فردا احدی ازینا رو زنده نمیزارم ... مثل امروز بعد از ظهر یه وقت دیدن بچه های ام البنین یکی داره فریاد میزنه ای بچه های ام البنین براتون امان نامه اوردم ... هر کدومشون یه جایی پنهان شدن نمی دونن از خجالت چی کار کنن ... اخه شمرم برا بنی کلابه ام البنین هم برا بنی کلابه ...یا ابنا ام البنین چند بار صدا زد ابی عبدالله اومد دید عباس پشت خیمه ها داره گریه می کنه آروم دستشو گذاشت پشتش، گفت عباس جان دشمن هم صدات میزنه جواب بده ... تو عباسی ... گفت چشم اقا،اومد با یه نعره ای که خشمگین بود گفت نانجیب چی می گی گفت من از یزید برا شما چهارتا امان نامه گرفتم گفت نامرد من امان دارم پسر پیغمبر امان نداره ... من امان دارم بنات رسول الله امان ندارن ... امان نامه رو گرفت جلوی شمر پاره کرد،برگشت،دیگه نیومد خیمه رفت پشت خیمه ها اونجایی که ابی عبدالله دستور داده بود خندق بکنن ، خارها رو بکنن ...نشست اونجا گریه کرد ...ای خدا مردم کجا میفهمن داداشم غریبه .... یه وقت دید یه دامن کشان، عصمت کربلا اومد بالا سرش آروم شانشو فشار داد .... عزیزم احساس غریبی نکن کاری کردی تا قیامت همه ی عالم میدونن ...ممنونتم عباس ،تو فهمیدی که حسینم غریبه ...

یا علی پهلوان ما رفته

ماه از اسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

آخه ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

قوم و فامیل زحمتش دادن

نیمه شب برگه دعوتش دادن

آشناهاش غربتش دادن

پیش زینب خجالتش دادن

امان الخائفین یل ام البنین

علمدارم شده نقش زمین ...

امیر لشکر من پناه خواهر من

ابوفاضل ابوالفضل ...

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی - حاج منصور ارضی 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم

اسم حسین آمد و از خاک پا شدیم

تنگی جای ما خودش اصلا سعادت است

وقتیکه زیر خیمه ی لطف تو جا شدیم

ولله بر بزرگی دنیا نمیدهیم

این فیض را که پشت در تو گدا شدیم

از کیمیای فرش حرم خیر دیده ایم

سنگ آمدیم و موقع رفتن طلا شدیم

داروی ما همین دو دمه دادن هست و بس

هر وقت درد بود در اینجا دوا شدیم

فامیل ما حسین و کس و کار ما حسین

غیر از شما ز عالم و آدم جداشدیم

چه زن چه مرد ما  همه مدیون زینبیم

زینب نگاه مرد که ما با حیا شدیم

فرموده اند آب و گل ما ز کربلاست

بیخود نبود در به در کربلا شدیم

حسین....

از روضه بود راهی مسجد شدیم ما

گفتیم یا حسین سپس با خدا شدیم

هرجاکه حرف خواهر ارباب ما شده

گریان زخم و سیلی و این حرفها شدیم

شب دو طفلان زینب سلام الله علیها  قسمتی از راه و اومدن یه وقت دیدن دو سوار داره میاد،عباس جان ببین این سواران کیا هستن،قمر بنی هاشم رفت جلو دید دو تا پسر خانم زینب اند،خبر دادند به بی بی،خوشحال شد،اومدن پیش دایی شون دایی جان این نامه ی بابامون عبدالله بن جعفر،آقا جان به من اجازه ندادی با این بیماری بیام،این بچه هامو فرستادم فدای شما بشن،زینب گریه کرد،آخه تمام زن های بین این قافله فرزندانشون را آورده بودن آبرو داری شد

میگفت قلب خواهران نذر برادر هاست

یار برادر ها شدن تکلیف خواهر هاست

وقتیکه پشت ما سفارش های مادرهاست

باید گذشت از سر که وقت دادن سرهاست

ادنی اگر باشد خودم مردانه میجنگم

تا قلب میدان میروم جانانه میجنگم

حالا که اذنی نیست باشد من جگر دارم

شکر خدا از دار دنیا دو پسر دارم

دو مرد از صد مرد جنگی خبره تر دارم

از من مخواه از چشمهایت چشم بردارم

بر نیزه ات تکیه زدی خونم به جوش آمد"

توصیه های مادرم زهرا به گوش آمد

مگذار هر راز مگویم رابگویم من

وقتی خودت غم داری از غم ها بگویم من

در پیش تو از پهلوی زهرا بگویم من

از دستهای بسته ی بابا بگویم من

با یک قبول خشک و خالی مرده احیا کن

وقت شهادت بچه هایم را تماشا کن

داداش به من منت بزار این بچه هارو قبول کن،فدای تو بشن" اجازه که داد زینب رفت تو خیمش دیگه بیرون نیومد،جنگ نمایانی این دوتا کردن منتها رجزشون رو همه گفتن وقتی صدا زدن صدا زدن ما بچه های زینبیم دشمن صداش دراومد ایول الله بر این خواهر،  یه ذره جنگ کردن زودی نامردا محاصره شون کردن از روی اسب که افتادن ابی عبدالله رو صدا زدن،دوید هر دوتاشون رو بغل کرد خونی آورد تو خیمه ها آخه از صبح رسم زینب بود هر شهیدی چه از اصحاب چه از بنی هاشم، ابی عبدالله میاورد تو خیمه ی دارالحرب زینب بدرقه اش میکرد استقبال میکرد عرض تسلیت میگفت، ولی وقتی بچه ها جون دادن زینب نیومد ...." بعضی ها گفتن خجالت کشید...حسین

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم - حاج منصور ارضی

 

زمان لطف ، صحبت از حقارتم نمی کنی
کریمی و نظاره بر لیاقتم نمی کنی
تو را ز یاد می برم زمان معصیت ولی
مرا مؤاخذه برای غفلتم نمی کنی
دلم شکسته و کسی به داد من نمی رسد
میان راه مانده ام ، حمایتم نمی کنی
چه نذرها نکرده ام ، که زیر و رو شود دلم
به هر دری که می زنم اجابتم نمی کنی
اسیر ظلمت دلم شدم ، عزیز فاطمه
به یک دعا مرا غریق رحمتم نمی کنی
اگر بناست سهم من همیشه دوری ات شود
چرا مرا نمی کُشی و راحتم نمی کنی
کسی من خراب را به سوریه نمی برد
در این بساط عاشقی ضمانتم نمی کنی
فدای عمه ای که با دل شکسته ناله زد
برادرم چرا نظر به غربتم نمی کنی
بزرگ این قبیله ام  مرا نزن عقیله ام
چرا حیا و شرم از شرافتم نمی کنی

 

نذر دیدار رخت را کی ادا خواهم کرد
همه را غیر تو یکروز رها خواهم کرد
زیر بال و پر تو بودن من بندگی است
رو به تو گر بکنم رو به خدا خواهم کرد
تو اگر یک سحر از کوچۀ ما رد بشوی
یک قدمگاه دراین کوچه بنا خواهم کرد
مادرم دست مرا داد به دستت آقا
مادرم را همۀ عمر دعا خواهم کرد

 هر قدر هم که محلم ندهی آقا جان
دم به دم اسم تو را باز صدا خواهم کرد
دیر یا زود مهم نیست ولی آخر سر
من خودم را بغل امن تو جا خواهم کرد
هرچه سرمایه بدستم برسد شکی نیست
نذر یک شب سفر کرببلا خواهم کرد
جان اگر بر لب من هم برسد آرامم
پنج تن را به دم مرگ صدا خواهم کرد

 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت نبوه یا ولی الله إن بیْنی و بیْن الله عز و جل ذنوبا لا یأْتی علیْها إلا رضا

سفره ات را مادرت زهرا فراهم می کنم

چون وهب آخر نگاهت سر به راهم می کند

هر چه میخواهی بگیر از من، گدایی را نگیر

نوکری خانهی تو پادشاهم میکند

سی شب ماه خدا، شکر خدا، گفتم حسین

پس محرم، محرم این دستگاهم میکند

تو خودت پیغام دادی که بیا، من آمدم

دوری از تو مطمئنا روسیاهم میکند

بیشتر از یک سیاهی لشگرم کردی حساب

چون علمدارت فدایی سپاهم میکند

در میان خیمههایت دست من را هم بگیر

چشم خیس دخترت دارد نگاهم میکند

به لباس کهنهای که دوخته زهرا، قسم

خواهر تو بیقرار قتلگاهم میکند

فکر این که میرود صحرا به صحرا پیکرت

مثل زینب عاقبت بیسرپناهم میکند

یکی از اصحاب نگهبانه کنار خیمه ابی عبدالله،میگه دیدم خواهر عرض کرد داداش،میخوام بهت بگم،این اصحاب و یاراتو امتحان کردی؟فردا میمونن پای رکابت؟(اخه زینب داغ دیده ست)چرا اخه میدونه یه روزه امام حسنو شبونه تنها گذاشتن،همه رفتن،معاویه لعنت الله علیه همه رو خرید

نگهبان جزء اصحابه،میگه نگهبانیمو رها کردم به سرم زدم،رفتم تو خیمه ی اصحاب،گفتم حبیب چرا نشستی؟زینب بی بی دو عالم نگرانه پاشید شمشیراتونو آماده کنید دیدم همه ی اصحاب وارد میدون شدن :

یا بنات رسول الله ،شمشیرهاشونو بالا کشیدن ،ما فردا وایمیستیم ....

با خدا در حرمت از چه نیایش نکنم

باز هم ناله ی من شد که فروکش نکنم

چقدر حرف تلنبار شده روی دلم

خواهرم می‌شود ازچشم تو خواهش نکنم

حرفهایی زده مادر که به هم ریخته ام

می شود موی تو را باز نوازش نکنم

هی دست سر حسینش میکشه،هی میگه آقا بشین،هی دورش می گرده،هی دستای ابی عبدالله رو میبوسه ...هی انگشترشو نگاه می کنه ...

خواهری فلسفه اش خرج برادر شدن است

کار من کرببلا نائب مادر شدن است

خداحافظ حسین عزیز عالمین ...

خداحافظ به زهرا نور عین ...

میاید بوی هجران ...

دلم خون شد حسین جان ...

حسین سالار زینب ....

روضه شهادت امام حسین (ع) - سفره ات را مادرت زهرا فراهم می کنم - حاج منصور ارضی 

حاج منصور ارضی

 

السلام علیکم یا اهل بیت نبوه

هزار شکر بنای شما به دعوت ماست

شب محرم تو لحظهی قیامت ماست

 کسی که آمده روضه بهشت را دیده

هر آن کجا که عزای شماست جنت ماست

به جفت کردن هر کفش روضه میبالیم

که نوکری حسینیهها ریاست ماست

لبی که اسم تو را برد اهل تقوا شد

دم حسین خودش باعث طهارت ماست

حساب گریه برای تو با خود زهراست

و فاطمه به قیامت پی شفاعت ماست

به خاطر تو همه محترم شدیم حسین

همین دو قطرهی اشکی که هست عزت ماست

 هزار شکر که سادات زینبی شدهایم

لباس مشکی ما مظهر سعادت ماست

روایت است که هر روضه شعبهی حرم است

بهشت کربوبلا پس میان هیئت ماست

همیشه ما شب هفتم ز گریه می میریم

شب مصیبت اصغر شب شهادت ماست ...

یه وقت دید تو خیمه ها شلوغ شد دستور گریه ی آهسته داده بود حالا همه دارن داد میزننبرگرد زینب جان چرا گریه ی بلند می کنی،علتش چیست؟فرمود داداش این بچه خودشو از تو گهواره انداخته زمین ... از تشنگی داره بال بال میزنه ...

لالایی لای لای .... لالایی لای لای ....

علی لای لای ....

 

دم ظهرست زیر آفتابی

به فکر آبی و اما نیست آبی ...

چقدر از صبح لالایی خوانده ام من

دهانم زخم شد ، شاید بخوابی ...

برایت گریه تاثیری ندارد ....

علی ... مادر که تقصیری ندارد ...

ای .... به لرز افتاد جسم نیمه جانت

ترک افتاد بر جان لبانت

دعا کردم سرت آرام باشد

همیشه پیکرت آرام باشد

الهی تیرها دورت نگردن

الهی حنجرت آرام باشد

مبادا باد مویت را ببیند

نگاهی رنگ و رویت را ببیند

فقط دلواپس اینم عزیزم

کمانداری گلویت را نبیند

میان خیمه ماندم،گریه کردم

تو رفتی پای این غم گریه کردم

خودت که پیش بابایی ولی من

لباست را گرفتم گریه کردم .....

علی

 روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - همیشه ما شب هفتم ز گریه می‎ میریم - حاج منصور ارضی

حاج منصور ارضی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُوْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، یا اَباعَبْدِاللَّهِ

بچه وقتی گرسنه یا تشنه میشه، اول زار می زنه، زار می زنه، بعد یواش یواش بی حال میشه، فقط لب هاش رو تكون میده، چه خبر بود میان خیمه ی ابی عبدالله؟ كودك شش ماهه رو دست به دست می دادند، هر كی میگفت: من آرومش میكنم، دختر بچه ها می گرفتند، می گفتند: بدین من آرومش میكنم، همهمه و گریه ای افتاد، صدای گریه چون بلند شد ابی عبدالله برگشت، بی بی جان مگه نگفتم آروم گریه كنید.این كیه صدای غربتش می آد؟ این كیه بی یار شده، یاور می خواد؟ گفت :وقتی صدای هل من ناصر ینصرنی تو رو شنید از گهواره خودش رو انداخت پایین، یعنی بابا من هستم. شرح های زیادی برای همین بغل گرفتن حسین گفتند. قنداقه رو داد دست ابی عبدالله، اومد وارد میدان شد، تا اومد با مردم حرف بزنه، نامردی كردند، هنوز كلام امام تمام نشده، یه وقت دید علی یه حركتی كرد، دست و پاش هم كه به قنداقه بسته بود، نگاه كرد دید سر به پوست بدن آویزان شده...حسین.....

با چه رو خیمه برم این سر آویزان را

چه كنم مشكل این حنجر خون ریزان را

به سفیدی گلوی تو كسی رحم نكرد

رسم كوفی است بگیرند هدف مهمان را

پسرم دست و پایی زدی و باز تبسم كردی

پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را

گریه بر معجر عمه نرود از یادم

وسط هلهله ها بدرقه كن یاران را

سند مستند كربلا حنجر توست

بُرد مظلومی تو آبروی عدوان را

 روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - با چه رو خیمه برم این سر آویزان را - حاج منصور ارضی

حاج منصور ارضی

 

دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر

که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر

ما امام مجتبی داریم یاری بی نظیر

قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر

امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود

دست ما بر دامن شاخه نباتش میرود

نامش عبدلله ست یعنی هم حسین و هم حسن

گشته یک عالم حسین و گشته یک عالم حسن

میشود با یاحسین او دلش محکم حسن

هرچه میگویم حسین و هرچه میگویم حسن...

در وجود نوجوان خیمه ها معنا شده

سن و سالش را نبین آقای آقاها شده

موقع ظهر است یعنی لحظه های آخر است

کربلا دیگر نگو این حال حال محشر است

یک  ودیعه از برادر در کنار خواهر است

باز انگاری حسن دستش بدست مادر است

کوچه ای اینجا ندارد باشد اما تل که هست

باز هم انسیه ای درگیر یک معضل که هست

دید از بالا عمو جان  را به نیزه میزنند

عده ای سیراب عطشان را به نیزه میزنند

بی وضو آیات قران را به نیزه میزنند

یوسف افتاده بی جان را  را به نیزه میزنند

چشمها را بست مشغول دویدن شد سریع

بیخیال نیره و شمشیر و جوشن شد سریع

وارد گودال شد که داستان را خوب دید

جسم آقا را ندید اما سنان را خوب دید

ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید

چکمه های خورده بر روی دهان را خوب دید

دید یک عده عجب مهمان نوازی میکنند

روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکنند

دست خود آورد دستش را زدند و گفت آه

پیش چشمش به عمویش پا زدند و گفت آه

تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت آه

هرچه را که داشت با دعوا زدند و گفت آه

خواست تا لب وا کند اما لب آیینه سوخت

تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر - حاج منصور ارضی

حاج منصور ارضی

 

در میان میکده ساغر به دردم میخورد

باده وقتی میشود کوثر به دردم میخورد

دستهای خالی ام خالی بماند بهتر است

اینکه هستم پیش تو نوکر به دردم میخورد

گریه وقتی میکنم زهرا دعایم میکند

پس محرم چشمهای تر ، به دردم میخورد

خوب میدانم که در تاریکی قبرم حسین

دستمال گریه ام آخر به دردم میخورد

مرجع تقلید مرحوم مرعشی این دستمال مشکی و پیراهن مشکی رو با من دفن کنید،همه عالم بدونن من با همه علم و .... نوکر حسینم ، کفنم پیراهن سیامه، یاد همه شهدا ....

بیخیال نسخه های بی دوای این و آن

بوسه برشش گوشه ات بهتر به دردم میخورد

دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره اش

بیشتر از کیسه های زر به دردم میخورد

دختر زهرا خودش زهراست ثابت میکنم

دستهای کوچکش محشر به دردم میخورد

گفت بابا از تمام یادگاری های تو

چادر و سجاده ی مادر به دردم میخورد

آستین پاره ام را نخ نما تر کرده اند

حرف سوغاتی شده معجر به دردم میخورد

قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم

جان خود خرج پذیرایی مهمان بکنم

شهر را با قدمت پر ز بوی سیب کنم

هرچه آمد به سرم را همه تکذیب کنم

خبرش آمده پیشم

حرفهایی زده پر دردسرم کرده کسی

از گرفتاری از زخم و لگد گفته به تو

حرفهایی که نباید بزند گفته به تو

جان به قربان تو بابا نکند غم بخوری

ای جگر گوشه ی زهرا نکند غم بخوری

نکند که هرچه که او ساخته باور بکنی

پای این شایعه ها دیده ی خود تر بکنی

حال من خوبتر از خوب تنم بی درد است

بی هوا مشت نخوردم دهنم بی درد است

چادر قیمتیم را به روی سر دارم

فکر معجر نکنی معجر بهتر دارم

بابا

هر زمان وقت غذا بود غذا میدادند

کاسه ای آب به دست اسرا میدادند

ناقه ی رفتنم از چهار طرف حایل داشت

حرف عریان شدنش را نزنی محمل داشت

به عمویم برسان،که سرو سامان دارم

لب من گرچه بریده است دندان دارم

آخه بدجوری زد دختر سه ساله دندوناش شیریه ...

گرچه جا ماندم از قافله مشکل حل شد

زود بخشید مرا زجر...

زجر ملعون تا رسید بی مقدمه زدش گفت یه لشگر و معطل کردی ... سر بابات تو زمین فرو رفته با نیزه حرکت نمیکنه هیچ ناقه ای حرکت نمیکنه تو میدونی چیکار کردی، گفت نزن من خواب بودم افتادم چرا میزنی

زود بخشید مرا زجر همان جا حل شد

نکند فکر کنی ناقه زمینم زدو رفت

پا یا که دستی به رخم سیلی محکم زدو رفت

زجر در دور و برم نیست خیالت راحت

جای پا بر کمرم نیست خیالت راحت

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - در میان میکده ساغر به دردم میخورد  - حاج منصور ارضی

حاج منصور ارضی

 

باز دعوتنامه را دادند و ماهم آمدیم
باز هم گریه کنان با اهل آبرو آمدیم
چادرش را داده تا ما پرچم روضه کنیم
زیر دین مادریم با قامت خم آمدیم
اشک مارا پاک خواهد کرد بادست خودش
حکمتی دارد اگر با اشک نم نم آمدیم
پای ما لرزش ندارد چون که بند روضه هاست
دست ما بستیم بر این حبل محکم آمدیم
با لباس مشکی ماه محرم آمدیم
خوب و بد اینجا ندارد ما گدای زینبیم 2
خواهر آقا عنایت کرد و درهم آمدیم 2
یاحسین آمد به هر جمعی خدا لبیک گفت
اعتقاد ماست که با اسم اعظم آمدیم
هم و غم زندگی از سینه ی ما رفته است
از زمانیکه دسته جمعی زیر پرچم آمدیم
خنده مال مردم دنیا به ما گریه دهید
به امید یک جهان اندوه و ماتم آمدیم
انبیاء از خادمان روضه های حضرتند
پا به پای خضر و نوح و هود و آدم آمدیم
گریه بر آقا نشانیه مسلمانیه ماست
ما به فرمان رسول الله اکرم آمدیم
باز هم پیراهنی در عرش آویزان شده
همون پیراهنه ملائکه گریه میکنند همون امانتی مادرش
در عزای اشرف اولاد آدم آمدیم
میرسد روزی که زینب ناله خواهد زدحسین
کربلا تا کوفه را بی یار و محرم آمدیم
کربلا از محضر زینب تکامل یافته
از نسیم چادر زینب تکامل یافته
این بیابان میزبان دسته دسته گل شده
انقدر با کاروان گل نشسته گل شده
ما گلی داریم که از خاک و آب کربلاست
شیر دخت بوتراب ام التراب کربلاست
کربلا دشت بلا فرمانروایش زینب است
کشتی اش خون خداو ناخدایش زینب است
عصمتش را بین عصمت ندیده این همه
عزتش را بین کسی عزت ندیده این همه
او اگر اخمی کند تا حشر طوفان میشود
لشگر کوفه ز جنگیدن پشیمان میشود
هیجده تکبیر زن شمشیرزن آورده است
باخودش خواهر نه زن نه شیرزن آورده است
از کنار محملش اصحاب یک یک میروند
بهر عرض دستبوسی اش ملایک میروند
وز زمام ناقه اش را بر دستهای جبرییل
لابه لای گریه میآید صدای جبرییل
ای عزیز عالم امکان عزیز سرمدی
زینبا اهلا و سهلا مرحبا خوش آمدی
تو بزرگ کربلا هستی ولی پایین نیا
در همان محمل بمان جان علی پایین نیا
زحمت برگشتن از درد جدایی بهتر است
تو همان پرده نشین باشی خدایی بهتر است
جای تو در دشت نیست اینجا اذیت میشوی
کربلا گرم است در گرما اذیت میشوی
از سر شوق آمدی یه روز با سر میروی
با برادر آمدی و بی برادر میروی ......... حسین

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - باز دعوتنامه را دادند و ماهم آمدیم  - حاج منصور ارضی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1984
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 179
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 9,484
    بازديد ديروز : 32,224
    بازديد کننده امروز : 3808
    بازديد کننده ديروز : 13975
    گوگل امروز : 5311
    گوگل ديروز: 18937
    بازديد هفته : 9,484
    بازديد ماه : 219,634
    بازديد سال : 836,062
    بازديد کلي : 5,507,885
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 107.22.118.242
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید