close
تبلیغات در اینترنت
محمود کریمی

محمود کریمی

محمود کریمی

محمود کریمی
محمود کریمی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
4 5507 amirsajad
0 1636 aboozar
0 1463 aboozar
0 1354 aboozar
0 2325 aboozar
0 811 aboozar
1 16013 2505
6 5174 aboozar
0 12975 aboozar
1 2029 masoudfn
1 1233 aboozar
14 2793 aboozar
20 3014 aboozar
0 2353 aboozar
0 1483 aboozar
0 1750 aboozar
0 1508 aboozar
2 1380 aboozar
13 1853 aboozar
21 3769 aboozar

 

آسمان مات غم حضرت مولا شده بود

چشم دل تنگ ترین مرد چو دریا شده بود

چقدر چسب به بالای سرش می دوزد

ذکر لب های علی مثل معما شده بود

نان و خرمای خودش باز شده سهم یتیم

باز هم نان و نمک روزی اقا شده بود

روی لب هاش علی ایه غربت می خواند

سالیانیست که بی فاطمه تنها شده بود

عزم خود جزم نمود و طرف مسجد رفت

او برای سفر عشق محیا شده بود

یک طرف دور و برش ناله مرغابی ها

میخ در هم طرفی مانع مولا شده بود

مسجد کوفه دلش وقت اذان می لرزید

بین محراب علی خسته دنیا شده بود

روی سجاده علی سجده ی آخر را رفت

در دل عرش خدا همهمه بر پا شده بود

از همان ضربه که فرق سر او را وا کرد

بین محراب علی زخم دلش وا شده بود

طرف خانه  علی را به چه حالی بردند

اشک در چشم حسین پشت حسن تا شده بود

در وا شد، خانم زینب در رو باز کرد، در خانه علی چند بار اینطور باز شده با اضطراب، چند بار این در ماجرا داشته، یکیش رسول خدا اومد دم در دق الباب کرد، السلام علیکم یا اهل البیت نبوه، وعلیک السلام؛ دو سه بار صدا زد بابا چرا نمیای داخل، فرمود من میخوام جولب سلام تو رو بشنوم فاطمه جان، یه با با شادی؛ یه بار در خانه رو چنان زدن، در از جا کنده شد؛ این در اصلا ماجرا داره، یه بار در خانه همچین باز شد، عباس اومد تو خونه سر به دیوار گذاشت؛ چی شده عزیزم؟ بدن آقام تیر باران کردن؛ یه بار در زدن خانم زینب اومد بیرون، دید خانم ام البنین اومده افتاد رو پاش گفت: خانم من کنیز شمام؛ یه بار هم در همچین باز شد دید بابا غرقابه خونه، چی شده؟ هیچی بابا....اینکه چیزی نیست که....رخم ندیدی تو هنوز....عزیزم یه زخم هایی میبینی تو.....سر رو نیزه میبینی.....

زینبش زد به سر و ناله یا زهرا زد

و تداعی به نظر غربت فردا شده بود

غربت کرب و بلا غربت تل و گودال

که در آن تنگی جا جمعیتی جا شده بود

بی هوا از پس و پیش آمده و ضربه زدند

سر یک پیراهن پاره چه دعوا شده بود

بعد از این که سر او را به سر نیزه زدند

لشکری حمله ور خیمه زنها شده بود

یک نفر در میان گودال و

صد نفر میزدند زینب را

تیغ ها مانده بود در گودال

با سپر میزدند زینب را

هر چه او بیشتر نفس میزد

بیشتر میزدند زینب را

 

مردی که تو دلش پر از آهه

راز دلش رو چاه میدونه

مردی که تو چشاش پر از اشکه

اما لبش همیشه خندونه

مردی که کوله بارش و بسته

یه دم و تو خونه میمونه

چشمای خستش و به در دوخته

انگاری چش به راه مهمونه

مهمونی که داره میاد زهراست

عمریه داره روضه میخونه

بسه تو دنیا موندنت اقا

دنبالت اومدم بریم خونه

هر جا تو باشی خونمون اونجاست

بی تو علی بهشت زندونه

راستی الان داریم میریم خونه

گفتی وصیتای اخر رو

گفتی باید کجا بره زینب

گفتی گلای یاس پر پر رو

گفتی علی به گوش عباسم

قصه مشک و تیر اخر رو

گفتی برا حسن پسر هاش و

گفتی برا حسین اکبر رو

گفتی برا حسین مظلومم

تیر و گلوی خشک اصغر رو

راستی بگو به زینبم دم اخر

پیروهن دوخته مادر رو

گفتی برای زینبم باید

یه روز ببوسه زیر حنجر رو

گفتی براش قصه غارت رو

گوشواره و  خلخال و معجر رو

میثم دید آقا شب از خونه بیرون اومد شنیدید دنبال امیرالمومنین رفت، عمار، میثم و مقداد از این چیزا دیدن از مولا، اون شبم دیگه رفتن یه وقت آقا نزنن... یه نیمه شبم هلال میگه دنبال حسین رفتم گفتم دور خیمه ها تاریکه، دیدم داره خارها رو از رو زمین برمیداره جمع میکنه؛ گفتم:چکار میکنی آقا؟ فردا اینا به خیمه ها حمله کنن بچه ها پای برهنه تو بیابون؛ گودال اومد نشست شروع کرد گریه کردن.... واااای

گفتی باید که از دل اتیش

نجات بده سه ساله دختر رو

گفتی یه روز میبینه تو گودال

جون دادن و بریدن سر رو

حسین.....

مولا دست حسین تو دست عباسش گذاشت، اصلا دنیا بر این منواله وقتی بابا بخواد سفارش کنه به داداش بزرگتر میگه:مراقب داداشتون باشید، به همین بهانه اومدن یوسف بردن... قمر بنی هاشم تقریبا پانزده سالشه؛ یه جون پونزده ساله در نظر بگیر دست حسین سی پنچ ساله رو گذاشت تو دستش، نگفت حسین مراقب داداش کوچیکت باش، گفت: پسرم مراقب همه اینها باش، همه رو به تو سپردم، زینب به تو سپردم، خواست تیر از چشم در بیاره از پاش کمک گرفت، همچین که سر پایین آورد کلاخود از سرش افتاد، یه جوری زد اون نانجیب که روی نیزه بند نشد سر......

 

یکشنبه 23 خرداد 1395

 

خدایا گر ، بنده ای بدکارم
شوق رحمت دارم
اشک غم می بارم ، بی قرارم
سلاح من چشمان ترم
من به پشت درم
جان مولا وا کن
جان مولا وا کن
جان مولا وا کن ، بی قرارم
اخه مگه تو چه گناهی کردی انقد گریه می کنی  مگه تو چقد سن داری؟ تو میفهمی گناه چیه داری گریه می کنی؟ ازش بپرسی میگه من برا مادرم گریه می کنم
انقدر در میزنم
تا که بگشایی
جای آخر آمده
عبد هر جایی
ای خدا ای خدا
پشت در تاریک و من واهمه دارم
من امانت نامه از فاطمه دارم
مناجاتی ها کجا نشستن،از زبون امام حسن...
بیا زینبم تا ببینم رویت
تا ببویم مویت
میرسد از بویت ، بوی زهرا ...
بیا پیغامت را ببرم
راهی سفرم
دیده بر دارم
تا که آید یارم
شوق رفتن دارم سوی زهرا...
رنگ زرد و خون دل
از دلم حاکی ست
مرهم زخم دلم
چادر خاکی ست
خواهرم ، خواهرم
روز قتل من ولی روز دیگر بود
آن دمی که مادرم پشت آن در بود


 

عمه شب محبوب امشب

معلوم حالم خوب امشب

می کوبه قلبم مثل گنجیشک

عمه دلم آشوب امشب

بابام می خواد بیاد...

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

اگه داشته باشه هنوز خوب،  بابام می خواد بیاد، با سیلی صورتم سرخ مونده باشه

عمه ببین که جای اون دست

سرخی هنوز رو گونه داره

بابام داره امشب میادش

آی بچه ها کی شونه داره؟

تاریک اما خیلی خوبه

چرا خوبه تاریکه....

مهتاب امشب نیست عمه

چرا عزیزم؟

بابام من و اینجور ندیده

موهام مرتب نیست عمه

رخت هام مرتب نیست عمه

از درد لب هام زیر دندون

زخم توی لب هام میسوزه

شب ها چقدر سرده خرابه

عمه کف پاهام میسوزه

کاشکی مدینه بودیم عمه

ای کاش نامحرم نداشتیم

مرهم نداریم کاش می شد

معجر رو زخمامون میذاشتیم

عمه بابا بیاد خرابه

 منم باهاش میرم ایشاالله

بابام بیاد میگم بهش که

عمه یه پا مرد ماشاءالله

میگم بهش وقتی که رفتی

عمه به جای ما کتک خورد

افتادم از رو ناقه اون شب

با مشت دندونام ترک خورد

افتادم و از حال رفتم

من خواب بودم با لگد زد

اصلاً نفهمیدم چی شد

بابا خلاصه خیلی بد زد

یه جوری زد، بابا توی تاریکی نمی دیدم دست از کجا میاد

خیلی دیگه بی حوصله ام من

بابام خیلی دیر کرده

کاری براش پیش اومده

یا موهاش به نیزه گیر کرده

یه جوری گریه کرد،  یزید ملعون از خواب بیدار شد، تا اون لحظه گریه ی بلند قَدِقَن بود، دیگه همه دل و زدن به دریا های های گریه کردن، اون نانجیب از خواب بیدار شد، چه خبره؟ بچه ی حسین بیدار شده، بهونه ی باباش رو گرفته. گفت: خوب سر باباش رو براش ببرید ما بتونیم بخوابیم..... حالا توی خرابه چه خبره؟

یه حسی داره میگه الان

جونم به روی لبهام اومد

عطر بابام بوی سیب

عمه کمک کن بابام اومد

سر رو آوردن جلوش گذاشتن روی زمین، گفت: هذا رأسُ مَنْ؟ قالوا هذا رأس أبیک. اینم بابات یا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ محاسنت رو کی خونی کرده؟ مَن ذا الذی قطع وریدک؟ رگ گردنت رو کی بریده؟ مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ من و چرا یتیم کردن؟کی این کارو کرد؟بابا کی یتیمت رو بزرگ کنه؟کی برای این زن های بی کس موند؟ یه نگاه به اینها بکن ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف لب روی لب های بابا گذاشت...

گم کردم عمه دست و پامو

جونی نموده توی دستام

عمه مراقب باش نیوفته

بابام رو بگذار روی پاهام

بابا سلام ویرونه مون رو

امشب چراغون کردی بابا

سنگین شده سایه ات عزیزم

یاد غریبون کردی بابا

حالا می خواد گله کنه: بابا، بابا

 بابا نیاوردی عمومو

شکوه به عباست کنم من

چشمام نمی بینه که باید

با دست احساست کنم من

چشمام نمی بینه که با دست

دارم پی چشمات می گردم

تو حسرت یک بوسه مردم

دارم پی لب هات می گردم

من چی شدم تو چی شدی وای

بر باد رفته آرزوهام

تو بوی خون روی موهات

من بوی دود روی موهام

دروغ هر کی گفته

ما پیش دشمن کم آوردیم

بابا خیالت جمع باشه

بابا غذا دادن نخوردیم

اما بابا ازتو چه پنهون، ان شاءالله دخترت رو ببخشی، چاره ای نبود، بابا جان

توی کوچه های شام تا مرگ

با عمه ها صد بار رفتم

از تو چه پنهون تا رسیدیم

بابا بگم؟ بازار رفتم

بابا همین غروبی پیش دختر بچه ها رفتم

گفتم منم بازی ولی آنها هولم دادند

نبودی تو بابا،  ز هر گوشه غم ریخت

ببین جای خالیت،  چه خاکی سرم ریخت

امروز روز عاشورای رقیه است، آروم نباش

با قد خمیده

موهام زد سپیده

ببین کار زجر و ،  قیافه ام به هم ریخت

ببین دندونامو، یه جور زد اونم ریخت

بابا این و فقط به تو نشون میدم

ببین زیر چادر، موهام هم یه کم ریخت

بابا این رخت و لباسم، خنده داره مگه نه؟

بابا این التماسم، خنده داره مگه نه؟

هر جا می زدن،  هر جور می زدن

با سنگ می زدن، با چوب می زدن

مردا می زدن،  زن ها می زدن

هی گفتم پاهام،  با پا می زدن

می خوردم زمین،  اما می زدن

کافی بود بگم: زهرا می زدن

یه چند روزی بعد کبودی پلک هام

رسیدم به شهر پُر از زخم و دشنام

دلم خواست بمیرم،  تا نذری نگیرم

من از یک غریبه،  تو دروازه ی شام

اول صدا زد: مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ بابا یه سئوال داشتم از عمه ام، حالا جوابش رو گرفتم،  بابا شب عاشورا دیدم همه خضاب کردن، گفتم:عمه بابام چرا خضاب نکرد؟عمه درست جوابم رو نداد، گفت:بابات عزادار،  حالا نگاه میکنم:محاسنت غرق خون، بابا: مَن ذا الذی قطع وریدک؟ بابا لحظه ی آخر بچه ها بهم گفتند :عمه بجای اینکه صورتت رو ببوسه، زیر گلوت رو بوسه زده، هی تو راه به خودم میگفتم:یعنی چرا عمه زیر گلوی بابامو بوسیده؟من نشنیدم تا حالا کسی زیر گلوی کسی رو  تو وداع ببوسه،  تا نگام به رگ های بریده افتاد،  آخ قربونت برم کی رگ های گردنت رو بریده؟ یه نگاه به لب های باباش کرد،  بابا جواب سئوال سومم رو هم گرفتم،  بابا دیدم هی چوب خیزران بالا میره، گفتم:عمه کجا رو دارن چوب میزنند؟ دست جلو چشمام گرفت،  وضعت فمها على فمه الشّریف لب هاشو گذاشت رو لبهای بابا،  حسین..... یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت لَک الْفِداء بابا ای کاش من زودتر برات مرده بودم،  یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ. کاش کور شده بودم تو رو اینطور ندیده بودم،  حتّى غشی علیها غش کرد اینقدر گریه کرد، وقتی صداش افتاد همه اومدند دورش،  فلمّا حرّکوها هی تکونش دادند،  آی خانم جان، عزیزم، دیدن دیگه صداش بلند نشد، ای وای.....

 

 

 

وقتی میگن تا نیمه شب از قافله جا موندی

وقتی میگن از خار راه با گریه از پا موندی

وقتی میگن با چه حالی اومدی میمیرم

وقتی میگن روضتو زبون میگیرم

 از اینکه موندی تو راه بهم برخورد

پیاده اومدی آه بهم برخورد

سیلی ناخوداگاه بهم برخورد

وقتی میگن از درد اون زنجیر رو دوش تو

وقتی میگن گوشواره ها کنده شد از گوش تو

با روضه ی معجر تو گریه هام خون میشه

وقتی میگن از موهای تو چشام خون میشه

از اینکه معجرت سوخت بهم بر خورد

چادر روی سرت سوخت بهم برخورد

تو آتیشا پرت سوخت بهم برخورد

از اینکه موندی تو راه بهم بر خورد

پیاده اومدی آه بهم بر خورد

سیلی ناخوداگاه بهم بر خورد

وقتی میگن اون منزل آخر چقدر پیرت کرد

وقتی میگن شام بلا از زندگی سیرت کرد

وقتی میگن از اسارتت مدام می سوزم

وقتی میگن با چه حالی رفتی شام می سوزم

از این مسیر دشوار بهم برخورد

کشوندنت تو بازار بهم برخورد

ناموس حق تو انظار بهم برخورد

 

میدونی چرا صورت من شده کبود ، عمو نبود

میدونی چرا موهام گرفته بوی دود ، عمو نبود

میدونی چرا رمق تو زانو هام نبود ، عمو نبود

میدونی چرا رفتم محله یهود ، عمو نبود

عمو نبود، عمو نبود

به خدا که آتیش روی چادرم نبود ، عمو که بود

یه دونه موی سفید روی سرم نبود ، عمو که بود

به خدا که دستی پی معجرم نبود ، عمو که بود

کسی توی صحرا پی گوشوارم نبود ، عمو که بود

عمو نبود، عمو نبود

حالا که سرم روی خاک این خرابه هاست ، عمو کجاست

حالا که روی لبام همش خدا خداست ، عمو کجاست

حالا که حرم تو ازدحام دشمناست ، عمو کجاست

حالا که همش رقیه زیر دست و پاست ، عمو کجاست

عمو کجاست، عمو کجاست

بی تو همه افتادن به این روز سیاه ، عمو بیا

بی تو منم و محله ی نامحرما ، عمو بیا

داره میکشه من و نگاه شامیا ، عمو بیا

غرور من و شکسته دست بی حیا ، عمو بیا

عمو بیا، عمو بیا

 

 

وای وای، وقتی که

 میدیدم عمم رو زیر تازیونه ها

وای وای، وقتی که

 رو نیزه سنگ خوردی از رو بوم خونه ها

وای وای، وقتی از

 رو نیزه افتادی رو خاکا

وای وای، وقتی از

رو نیزه دیدی من و بابا

وای وای، تا اسم تو رو بردم

وای وای، سیلی و لگد خوردم

وای وای، من با هر قدم مردم

وای وای، ذره ذره جون دادم

وای وای، از رو ناقه افتادم

وای وای، اسمم رفته از یادم

وای وای، وقتی که

 لرزیدم از شرم اون چشمای بی حیا

وای وای، وقتی که

میدیدم میبندن سرها رو رو نیزه ها

وای وای، از دست نامردا تو کوچه و بازار

وای وای، از سیل اشکای این گریه ی زار زار

وای وای، تا اسم تو رو بردم

وای وای، سیلی و لگد خوردم

وای وای، من با هر قدم مردم

وای وای، ذره ذره جون دادم

وای وای، از رو ناقه افتادم

وای وای، اسمم رفته از یادم

وای وای، وقتی که

میپیچید زنجیرم دور این گلوی من

وای وای، وقتی که

سر نیزه سرخ میشد با خون عموی من

وای وای، پیرم کرد درد این زنجیر روی دوشم

وای وای، از درد سیلی و زخم روی گوشم

وای وای، این چشما دیگه تاره

وای وای، از زخمای گوشواره

وای وای، از این معجر پاره



 

شب حضرت رقیه سلام الله علیهاست و هر شب اذن میگیریم، خدا ان شاالله به حق امیر المؤمنین هر كسی هر دردی داره حاجتی داره، حاجت روا كنه به حق حضرت رقیه سلام الله علیها

روزا بی قراری

یا امام زمان

روزا بی قراری

شبا گریه داری

بمیرم برات كه، كسی رو نداری

سرت رو ، روشونش بذاری

روزا گریه دارم

روزا بی قرارم

شبا گریه كارم

برا دیدن تو،  لیاقت ندارم

سرم رو كف پات میذارم

یا امام زمان آقا جان

اگه كور كورم

اگه از تو دورم

میخوابم امشبی كه، تو دریای نورم

دلم رو با اشكام بشورم

تو آقای مایی

می دونم میایی

شهیدامون امشب، با تو كربلایی

میایی تو صاحب عزایی

امام زمان

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

بریم خرابه

نوایی نوایی ، اَمون از جدایی

چشام تار تار، باباجون كجایی

خرابه شده كربلایی

آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا، وقتی میگن "وای" مال مصیبته، "آه" مال حسرته، "آی" مال درده،  آی بابا بابا، آی بابا بابا، آی بابا بابا....

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

تو موهام پر از خورده سنگه

دلم خونه خونه

دلم تنگه تنگه

هنوز داره یك شب

با بچه ات میجنگه

چی شده خانوم؟بابا یه شب بزرگترها بچه هاشون رو آوردند، دامن بچه هاشون رو پر ازسنگ كردند،  یه عده ای هم بچه هاشون چوب دستشون بود، بزرگترهاشون كف میزدند، ریختند تو خرابه،  بچه هاشون اینقدر بچه های مارو زدند. تو چیكار كردی خانوم جان؟ همه ما پشت عمه مون سنگر گرفتیم،  من كه نمیتونستم فرار كنم پاهام زخم بود، خمیده خمیده میلنگیدم،  عمه ام گوشه ی خرابه همه ی ما رو نگه داشت، اما از لابه لای دستا همینطوری چوب و سنگ رد میشد، عمه ام زخمی شد، بابا جون سه ساله منو دیدی ،  الان منو ببینی نمیشناسی عجیب نیست،  عمری با عمه ام زینب زندگی كردی اگه الان چشات رو وا كنی عمه ام رو نمیشناسی، ای وای بابا، ای وای بابا،  ای وای بابا...

وقتی سر تو بر روی یك نیزه جا گفت

تا سر رفت رو نیزه

شلاق سراغ من و  عمه را گرفت

آن نیزه ای كه زیر سر تو نشسته است

آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت

از شمر سهم مادریم را گرفتم

یك پهلوی شكسته

سهمت چیه خانم جان؟

یك پهلوی شكسته توان مرا گرفت

امان از محله ی یهودی ها

از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا

با بغض چندساله ی تو بی هوا گرفت

بچه داشت میرفت، خودش ندید، بی هوا گرفت، بی هوا زدند. یك خط حماسه بخونم این جیگرت حال بیاد

از خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه ی مان را طلا  گرفت

چشم عمو به داد من و معجرم رسید

      اما

حیف از دو گوشوراه كه یك بی حیا گرفت

هی دستش رو گرفت، گفت:نكش خودم در میآرم گوشوراه  هام رو

دختردارها كجا نشستند؟ كی دختر داره؟ كیآ گوش دخترشون رو سوراخ كردن برا گوشواره؟ ان شاءالله بزرگ میشی اونا كه ازدواج نكردن ازدواج میكنند، دختر دار میشین،  میفهمین من چی میگم. متوجه میشی، این سوراخ گوش اگه یه مدت گوشواره توش نباشه، خیلی آروم آروم باید بازش كرد، معمولاً این جور كارها رو بابا انجام میده، هی با این گوشواره بازی میكنه،  هی میگه بابا یواش، چشم عزیزم، آروم آروم،  لاله ی گوش درد نداره، خود گوش درد داره، اونایی كه دختر دارند من میخوام بهشون یاد بدم،  هر موقع این سوراخ گوش دختر بسته شد آروم آروم، یه خورده روغن،  آروم آروم با خود گوشوراه، با یه سوزنی كه تیز نباشه، با یك سیم خیلی لطیف، اروم آروم میپیچونی كه گوش رو زخم نكنه،  اینجوری راه گوشواره باز میشه،  اونم از اول تا آخرش هی باید بهش بگی عزیزم،  عمرم،  تا گفت:بابا بگو چشم، دیگه تموم شد،  دوباره عشقم،  آروم آروم تا راه گوشواره دوباره باز بشه، بعد هم كه گوشواره رو بخوان در بیارن فشار به لاله ی گوش نباید بیآرن، دارم دختر داری بهتون یاد میدم،  آروم آروم این گیره اش رو باز میكنی،  آرو آروم این گوشوراه رو درمیآری،  

حیف از دو گوشوراه

دستش رو گوشاش بود، هی چپ و راست،  دو تا دستارو با یه دست گرفت،  دست رو برد طرف گوشوراه، این سرش رو برگردوند، آقام من و ببخشه،  اینقدر  زد كه سر بی حس شد،  خودم بهت میدم.آی بابا

از سنگ پشت بام سرم درد میكند

از ضجه های بی اثر من صدا گرفت

امان از اون ناله ای كه آه بگیره

گفتم دعا كنم كمر زجر بشكند

با یك دل شكسته چه دیدی دعا گرفت

من هر چقدر ناله زدم بیشتر زدند

از من نفس،  عدوی تو با ضرب پا گرفت

ای حسین........

مجنون شبیهه طفل تو شیدا نمیشود

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

حالا اومدی كه دیگه من نمیتونم جلوت بلند شم.

باشه كنج تنور و تشت طلا رفتی خونی ما نیومدی

 

پهلو گرفته است،  از اشک چشم سوخته دارو گرفته است

سر با سر آمده،  او پیش پاش از مژه جارو گرفته است

از نور از طبق ، انگار چشم بی رمقش سو گرفته است

وقت قدم زدن آمد،  خمیده دست به زانو گرفته است

مثل گُل سری است این لخته های خون که به گیسو گرفته است

تقصیر زجر بود از چشم های عمه اگر رو گرفته است

خورشید صورتش از زیر گونه تا سر ابرو گرفته است

رد غلاف نیست انگار تازیانه به بازو گرفته است

لب باز می کند کنج خرابه با پدرش خو گرفته است

قصه به سر رسید

جانم به لب رسید

که از تو خبر رسید

طاقت ندارمُ ، جز بوسه بر گلوی تو حاجت ندارمُ

 می بوسمت ولی،  هدیه به غیر گریه برایت ندارمُ

من دختر توأم ،  اما به دختر تو شباهت ندارمُ

تو رفتی از برم، الان به بعد یک شب راحت ندارمُ

از شمر و حرمله از زجر انتظار محبت ندارمُ

اذیت شدیم ولی،  من نیتی به غیر شفاعت ندارمُ

دشنام می دهند،  با دختران شام رفاقت ندارمُ

هی میخورم زمین،  مثل گذشته آن همه قدرت ندارمُ

چو مثل فاطمه است،  از این قد خمیده شکایت ندارمُ

دیگر نشانه ای جز پنج خط سرخ به صورت ندارمُ

از معجرم مپرس،  رغبت به صحبت از شب غارت ندارمُ

لطفی کن ای پدر،  امشب به جان عمه مرا با خودت ببر

می رفت قافله، دورش پر از حرامی است،  سر مست هلهله

 بابا یک مرتبه بخند،  من قول میدهم نکنم از کسی گله

این چشم های تار،  امشب برای دیدن تو گشته مسئله

باید چه کار کرد؟ با این همه کبودی و با این همه آبله

باید از این به بعد با عمه ام نشسته بخوانیم نافله

سیلی که جای خود،  مانده به گردنم رد انگشت سلسله

خوردم زمین شبی، بین من و نگاه تو افتاد  فاصله

من فکر میکنم ظلمی که زجر کرده است نکرده است حرمله

یه جوری من رو آورد، من رو میکشید، می زد، می گفتم بزن، اما من رو به عمه ام برسان، وقتی به ناقه رسیدم، هی نفس میزدم، بین نفس هام،  هی میگفتم:عمه عمه عمه

من فکر میکنم ظلمی که زجر کرده است نکرده است حرمله

میخندیدم یادته، نگاه به لب و دهانم میکردی یادته، من و بغل میکردی یادته،  هی به من میگفتی مادرم یادته،  من دیگه مثل اون رقیه نیستم، دختر و لبخندش، لبخند و لب و دهان، لب و دهان و دندان.

دندان من شکست

آینه ی کلام پریشان من شکست

دندان من شکست

آخه انگشتر دستش بود، انگشتر تو دستش بود، با اون انگشتری که بازی میکردم دندان من شکست.

دندان من شکست

بچه دندانش بشکنه کلامش عوض میشه، شین رو س ِ میگه.

دندان من شکست

آینه ی کلام پریشان من شکست

راه و روش دختر داری اینجوریه ، میخوای گوشواره از گوش دختر بچه در بیآری،  فقطم باباش باید این کارو بکنه.مادرم میتونه، اما دختر دوست داره پدر گوشواره اش رو در بیاره، چون تا میخواد دردش بگیره، میگه:یواش.بابا هم قربون صدقه میره.

متن مقتل این جوری میگه:سر مطهر رو آوردن در حضور اون مظلومه گذاشتند، پرده رو از رو سر برداشت، پرسید:ما هذا رأس؟این سرکیه؟گفتند:هذا رأس أبوک.سر باباته. خود را بر آن سر مطهر انداخت شروع کرد صورت پدر رو بوسیدن، به سر و سینه زدن، اینقدر با دستای کوچیک خودش به دهان زد، دهان پر خون شد و گفت:یا أبَتاهُ،  مَنْ ذَا الَّذی خَضَبک بِدِمائک،  محاسنت رو کی با خونت رنگ کرده؟یا أبَتاهُ،  مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ؟ رگ های گردنت رو کی بریده؟یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی؟ بابا من سه ساله هستم یتیم شدم. کی من رو بزرگ کنه؟ بعد شروع کرد به گلایه کردن:بابا نگامون کن،  یا أبتاهُ،  منْ للنّساءِ الحاسرات؟ زن هارو نگاه کن معجر ندارن! یا أبتاهُ،  منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ؟ پدر جان،  چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟ یا أبتاهُ،  منْ للْعیونِ الْباکیاتِ؟ چشم های گریون مارو نگاه کن! یا أبَتاهُ،  مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات؟نگاه کن ببین موهامون چه وضعی داره. یا أبتاهُ،  منْ بَعْدک واخَیْبَتاهُ؟یا أبتاهُ،  منْ بَعدک وا غُرْبَتاهُ؟ بابا جان تو رفتی ما بی چاره شدیم! یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت لَک الْفِداء. ای بابا کاش من برات می مردم. یا أبتاهُ،  لَیْتنی کنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ. بابا جان کاش من کور می شدم تو رو اینجوری نمیدیدم

توضیحش هم این یک خطه:

ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است

تازه انگشتر او سنگ یمن هم دارد

زخم های سر و روی پدرش را که شمرد

گفت با عمه چرا زخم دهن هم دارد؟

حسین......

بابا جان کاش من زودتر از این از دنیا می رفتم،  من تو رو این طوری نمیدیدم، هی گریه کرد، اشک می ریخت، نفسش به شماره افتاد،  گریه راه گلوش رو گرفت: مثل مرغ سر کنده گاهی سر رو طرف راست بعد طرف چپ میگذاشت، میبوسید ناله میکرد، ریش پر خون پدر رو میگرفت پاک میکرد، حسین، همیشه بدنش تازه است، بس که سر تر و تازه بود، هی خوت می آمد جاری میشد،  زن ها دورش رو گرفتند، گفت: بابا این زنهای جوون مرده چه کنند، شیون از همه بلند شد.ثم إنها وضعت فمها على فمه الشریفو بکت طویلا، قشنگ ببین بچه سه ساله سر زخمی بغل کرده. آروم آروم لبش رو رو لب بابا گذاشت، شروع کرد لب بابا رو مکیدن،  همینطوری آروم آروم سرش رو زمین گذاشت، صورت رو صورتش بود، اینقده گریه کرد دیدند، آخرهای گریه دستش باز شد، سر غلتید یه طرف رقیه یه طرف،  ای حسین.........

چقدر زخمی ِ چشمات بمیرم برات

چقدر خونی ِ لبهات بمیرم برات

شبیهه خودم پریشون و پر خون ِ موهات بمیرم برات

حالا بعداز اون همه عذاب توی آغوشم یکم بخواب

به چشم کسی خواب نیومده بعد از اون مجلس شراب

ناله میزم وای وای کریه میکنم های های

نگفته بودی با سر میای بابا نگفته بودی با سر میای


 

حاج محمود کریمی

 

نگاه گریه داری داشت زینب

چه گام استواری داشت زینب

دل با اقتداری داشت زینب

مگر چه اعتباری داشت زینب

چهل منزل حسین منجلی شد

گهی زهرا شد و گاهی علی شد

ندیدم زینب کبری تر از این

ندیدم زینت باباتر از این

ندیدم دختر زهرا تر از این

حسینی مذهبی غوغا تر از این

اگر چه غصه دارد آه دارد

به پایش خستگی راه دارد

پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد

سپاه کوفه را بی آبرو کرد

به سمت کربلا خوشحال رو کرد

کمی از خاک را برداشت بو کرد

رسیدم کربلا ای داد بی داد

حسین سر جدا، ای داد بی داد

چهل روز است گریانم حسین جان

چو موی تو پریشانم حسین جان

چهل روز است می خوانم حسین جان

حسین جانم حسین جانم حسین جان

به غم ها با جلالت سر ندادم

به دست هیچکس معجر ندادم

همین جا دور اکبر را گرفتند

ز ما شبه پیمبر ما را گرفتند

ولی از من دو دلبر را گرفتند

هم اکبر هم برادر را گرفتند

به تو گفتم که ای افتاده از پا

 ز جا بر خیز ورنه معجرم را...

همین جا بود که سقای ما رفت

همچین که ناقه ها رسید مثل برگ خزون خودشون انداختن رو زمین، تنها کسی که میدونه قبرها کجاست، امام سجاده، دور آقا را گرفتن، یکی میگه قبر آقامون کجاست، اول همه دنبال قبر حسین می گشتن، نشونشون داد، گریه هاشون کردن، یکی گفت: آقا جان قبر قاسمم کجاست؟ علی اکبر کجاست؟ رباب گفت: آقا جان علی اصغرم و کجا دفن کردی؟ گفت: بلند نشو تو بغل بابامه... آخر سر همه بلند شدن طرف علقمه رفتن، آخه وداع با عباس نکردن عاشورا....

همین جا بود که سقای ما رفت

به سمت علقمه دریای ما رفت

پناه عصمت کبرای ما رفت

پی او گوشواره های ما رفت

فقط از علقمه یک مشک برگشت

حسین بن علی با اشک برگشت

همین جا بود که دلها گرفت و

کسی روی تن تو جا گرفت و  

سرت را یک کمی بالا گرفت و 

و از پشت سرت سر را گرفت و

همین که بر گلویت خنجر آمد

صدای ناله ی زهرا در آمد

همین جا بود افتادند تن ها

همین جا بود غارت شد بدن ها

تمامی کفن ها، پیرهن ها

بدون تو کتک خوردند زن ها

سکینه می کند زاری اباالفضل

چه قبر کوچکی داری اباالفضل

---------------------------

همین جا بود الف را دال کردند

تنت را بارها پامال کردند

ته گودال را گودال کردند

تو را با سم مرکب چال کردند

همین جا بود گیسو می کشیدند

هر سو دخترانت می دویدند

همین جا بود تازیانه باب گردید

رخ ما در کبودی قاب گردید

ز خجلت خواهر تو آب گردید

که معجر بعد تو نایاب گردید

سکینه معجر از من خواست اما

خودم هم بودم آنجا مثل آنها...

دانلود روضه اربعین حسینی (ع) زبان حال حضرت زینب (س) 

جمعه 21 آذر 1393
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
نظرسنجی
آیا فیلم های مداحی همراه با متن در وب قرار بگیرد؟


محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1747
    کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 20
    تعداد اعضا : 252
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,360
    بازديد ديروز : 2,523
    بازديد کننده امروز : 826
    بازديد کننده ديروز : 971
    گوگل امروز : 977
    گوگل ديروز: 1159
    بازديد هفته : 16,433
    بازديد ماه : 60,705
    بازديد سال : 60,705
    بازديد کلي : 4,732,528
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 174.129.187.112
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

تبادل لینک هوشمند
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان آئین مستان وآدرس http://aein-mastan.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد