close
تبلیغات در اینترنت
محمود کریمی

محمود کریمی

محمود کریمی

محمود کریمی
محمود کریمی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
5 131 aboozar
0 46 aboozar
0 44 aboozar
0 45 aboozar
2 1331 amir004
0 1263 aboozar
0 535 aboozar
0 1033 aboozar
3 782 aboozar
12 1879 aboozar
4 7259 amirsajad
0 2805 aboozar
0 2707 aboozar
0 2554 aboozar
0 4220 aboozar
0 1784 aboozar
1 18870 2505
6 7080 aboozar
0 15447 aboozar
1 2987 masoudfn

کسی که درهای بسته رو فتح کرد
کسی که سنگر کافر و فتح کرد
کسی که بت های کعبه رو خورد کرد
کسی که قلعۀ خیبر و فتح کرد
داره می باره چشاش
داره می لرزه صداش
که می بینه جلو پاش
افتاد زهراش
حرمت حیدر چی بودچی شد
یاس پیمبر،چی بودچی شد
صورت مادر،چی بود چی شد
کسی که لشکر کفر و به باد داد
به همه درس سداد و جهاد داد
کسی که لحظه ای حتی نترسید
به همه اصل شجاعت و یاد داد
 
حالا با اون جبروت
رو لباش مهر سکوت
می بینه فاطمه شو
مات و مبهوت
مقام مولا چی بود چی شد
امّ ابیها،چی بود چی شد
خونۀ زهرا،چی بود چی شد
حرمت حیدر چی بودچی شد
یاس پیمبر،چی بودچی شد
صورت مادر،چی بود چی شد
شکست دست تو و دشمن از نفس افتاد

همۀ دین خدا زیر دین
همۀ دین خدا زیر دین
صولت تیغ اباالحسنین
مدیون دست شکستۀ زهرا
مدیون سرخی خون حسین
می ریزه خون خدا،رو تن کرب و بلا
زیر بارون عطش،گودال  دریا
رأس مطهر چی بود چی شد
قامت اکبر چی بود چی شد
گلوی اصغر چی بود چی شد
جسمت زخمی مانده بر خاک
از تیغ و نیزه ها صد چاک
مانده بر روی زمین شاه مظلومان حسین
عباس کجاست
اباالفضل کجایی
رأس حسین به نیزه ها
اباالفضل کجایی
آتیش زدن به خیمه ها
ای حسین  حسین


بگو چرا می لرزه زهرا جان
 
صدای تو
خدا کنه علی بمیره از داغت
به جای تو
نیلی رنگ چشماته
غصم داغ فرداته
دردم ضعف دستاته
پرستویی که رنگ خونی
نرو هنوز خیلی جوونی
کلمینی یا زهرا..یا زهرا...
کلمینی...
با چشمای کبود و زخمی
گریه نکن به حال من
جون علی با زخم سینت
پیش من نفس نزن
زهرا دریای دردی
 
گرچه تب داری سردی
واسه این باغِ زردی
فکری برای این بچه ها کن
یه بار برا خودت  دعا کن
پرستویی که رنگ خونی
نرو هنوز خیلی جوونی
کَلِّمینی یا زهرا..یا زهرا...
کَلِّمینی...
اینقدر بین رفتن و ماندن
 
نمان...بمان
پیرم نکن ز بار غمت
ای جوان بمان
خورشید من به جانب مغرب
 
روان مشو
قدری دگر به خاطرم ای
آسمان بمان
مهمان نُه بهار علی
پا مکش ز باغ
نیلوفر امانتیِ باغبان بمان
در کار خیر حاجت هیچ
 
استخاره نیست
اینقدر بین رفتن و ماندن
 
نمان...بمان

 

نیست در زانوی من تاب و توانی، فاطمه
کاش میشد بیشتر پیشم بمانی، فاطمه
نیمه شب با سرفه های گاه و بی گاهت
دخترت را پای بستر مینشانی، فاطمه
گریه دارد میکند زینب از آن روزی که تو
حرف هایی را زدی با او نهانی، فاطمه
چندوقتی است هروقت کنارت میرسم
معجرت را روی صورت میکشانی، فاطمه
حرف رفتن میزنی شاید فراموشت شده
که برای زندگیم آب و نانی،  فاطمه
سعی کن بهتر شوی من هم دعایت میکنم
آمینش را ولی باید بخوانی، فاطمه
شیشه ی عمر علی هستی عزیزمصطفی
جان من بالا،تو والاتر از آنی، فاطمه


غم که آوار می شود ای وای

درد بسیار می شود ای وای

خواب دُشوار می شود ای وای

سُرفه خونبار می شود ای وای

 روضه تکرار می شود ای وای

غربت بی حَدَش به یادش هست

 هق هق مُمتدَش به یادش هست

پسر ارشدش به یادش هست

 قاتلی که زَدَش به یادش هست

تا که بیدار می شود ای وای

 کُن دعا که دگَر زمین نَخورَد

هیچ زن در گُذَر زمین نَخورَد

 لا اقل بی خبر زمین نَخورَد

پیش چشم پسر زمین نَخورَد

 گفتن آقازاده اینا هم داغ دیدن...حسین هم داغ دیده...زینبین هم داغ دیدن...بابات علی هم داغ دیده...این چه گریه ایه؟!فرمود آخه اونا که تو کوچه نبودن....

 که چنین زار می شود ای وای....

شهر صد رنگ بود و مادر بود

نیَت چَنگ بود و مادر بود

کوچه ای تَنگ بود و مادر بود

هر طرف سنگ بود و مادر بود

فصل آزار می شود ای وای

خواست پیشَش سپر شود که نشُد

سدّ چندین نفر شود که نشُد 

مانعی در گُذَر شود که نشُد

قَد او بیشتر شود که نشُد

حرف انظار می شود ای وای....

وای از ازدحام و نامحرم

آه، بیت الحرام و نامحرم

فاصله یک دو گام و نامحرم

پا به ماه امام و نامحرم....

اسمشم انتخاب کرده بودن...قربون آقامحسنت....

چشم خونبار می شود ای وای....

مادر...مادر...مادر....

کَمَرَش را گرفت برخیزَد

پسرش را گرفت برخیزَد

چادرش را گرفت برخیزَد

تا سرش را گرفت برخیزَد

همه جا تار می شود ای وای....

از زمین خوردنش شکسته شده

 هفت جای تنش شکسته شده...

عین روایته...

حسن از دیدنش شکسته شده...

هم علی هم زنش شکسته شده...

 وقت دیدار می شود ای وای...

با رُخ خیس و چهره ی زردش

 پسرش تا به خانه آوردش

صورتش را گرفته از مَردَش

 نه که سیلی دلیل سر دَردَش

سنگ دیوار می شود ای وای....

 این بند رو دوباره بخونم و روضه ی کربلا....

از زمین خوردنش شکسته شده

هفت جای تنش شکسته شده...

"اللهم صل علی فاطمة و ابیها وبعلها وبنیها بعددمااحاط به علمک"

گفت:امیر باید تا مرکبامون رو زر و نقره بگیری...صدا زد چرا؟

آخه ما مرکبامون رو نعل تازه زدیم...بدن حسین رو رَزّازی کردیم...ریز ریز شد...یه کاری کردن امام سجاد بدن رو تو بوریا نخوابوند....جمع کرد...ای حسییین....

هر کی بهت گفت:این همه اینجا نشستی یه ربع روضه گوش بدی؟! بگو آره...عمرمو میدم تا یه لحظه چشمم به اربابم بیفته....عمرمو میدم...مگه شهدای مدافع حرم نبودن؟!

مگه شهدای هسته ای؟هر کی که برای دینش رفته....زندگیمو میدم فقط یه بار امام زمانمو ببینم...

 

یه وقتا از آه می سوزه سینه م

شکر خدا راهی از مدینه م

انگاری الان دارم می بینم

که مادرم می بره منو

رو پاش گذاشته سر منو

می گیره با آستین خودش

اشک چشای تر منو

به لب جون رسید، مادر

نفس هام برید، مادر

از اون روز تو کوچه

که چشمات ندید، مادر

به کسی قصه ی درد یه عزیزو نمیشه گفت

اگه مادر بشه بیمار همه چیزو نمیشه گفت

غم دیوار نمیشه گفت

غم مسمار نمیشه گفت

غم سیلی نمیشه گفت

روی نیلی نمیشه گفت

به کسی قصه ی درد یه عزیزو نمیشه گفت

اگه مادر بشه بیمار همه چیزو نمیشه گفت

یه عمره از درد می سوزه قلبم

به کوچه ها چشم می دوزه قلبم

چی اومد اونجا به روز قلبم

کوه مصیبت رو دوشمه

صدای سیلی تو گوشمه

دلیل این که همیشه تو

آتیش غیرت می جوشمه

دیگه تا دم آخر

یه گوشه توی بستر

زیر چادر از بابا

همه ش رو گرفت مادر

به کسی علت آه دل تنگو نمیشه گفت

اثر ضربه ی دستی مثل سنگو نمیشه گفت

روضه ی مادر شهادتینم

وصیت من به زینبینم

اشکات بمونه برا حسینم

عریان میشه پیکر حسین

به نیزه میره سر حسین

دل همه زیر و رو میشه

به ناله مادر حسین

چی اومد سر حنجر تشنه با خنجر نمیشه گفت

چی اومد سر خیمه ی آل پیامبر نمیشه گفت

چیزی از اون تن زیر سم مرکب نمیشه گفت

توی گودال چی آوردن سر زینب نمیشه گفت

 

اصلا نیازی نیست از بسترت پاشی

با درد پیش پای همسرت باشی

هِی گفتم از دردات هِی گفتی چیزی نیست

 

مادر وقتی حالش خوب نیست بچه ها هول میکنند...مادرِ...میگه چیزی نیست...من خوبم...غصه نخورید...من خوبم...بعد مهر فاطمه به علی قابل وصف نیست...هیچ جای عالم نمیشه با چیزی مقایسه کرد...هی میگفت:چیزی نیست...آقا چیزی نیست...

 

اصلا نیازی نیست از بسترت پاشی

با درد پیش پای همسرت باشی

هِی گفتم از دردات هِی گفتی چیزی نیست

گفتی اگه گاهی میُفتی چیزی نیست

 

چیزی نیست...تو ۱۸سالته...چرا اینطور راه میری...

 

تو دست به دیواری گفتی یکم خستم ۲

دیدم قنوتت رو  گفتی یکم دستم...

این بچه ها سایه رو سَر میخوان بانو

تا وقت دامادی مادر میخوان بانو

از رفتن و از من کمتر بگی ای کاش

مادر میخواد زینب فکر عروسیش باش

چشمِ پر آب تو نقشِ برآبم کرد

تابوت تو اومد خونه خرابم کرد

دنیا عجب خاکی روی سرم ریخته

هم مویِ زینب هم خونَم بهم ریخته

طفلی حسن هر شب تو خواب عزاداره

هی میگه دیواره هی میگه گوشواره

زینب با دل شوره هی روتو میبوسه

شونه که می اُفته بازوتو میبوسه

 

ای واااای...ای واااای....ای واااای...

 

تو خسته ای من میدونم من خسته ام تو میدونی

خونم با سیلاب شد خراب تو این شبای بارونی

 

اونقدر آروم حرف میزد...تا میومد صدا گریه بلند بشه میگفت:حسینم بدخواب میشه...بچه هام بیدار میشن...شاید اولین کسانی که آستین به دهن گریه میکردند خودِ خانوم و مولا بودند...ولی کار به یه جایی رسید دید علی داره می میره...گفت:آقاجان! راحت گریه کن...

 

تو خسته ای من میدونم من خسته ام تو میدونی

خونم با سیلاب شد خراب تو این شبای بارونی

یادت میاد اون روزایی که خواستگاری کردم و

تو عمرِ من اون روزی بود که بی قراری کردم و

یادت میاد اون روزی که قدم گذاشتی رو چشام

همون شبی که اولین نگاهت افتاد تو نگام

یادت میاد دست تورو بابات گذاشت تو دست من

میگفت علی جان، فاطمه است تموم بود و هست من

میگفت که باید کم کنی بارِ غم از شونِ علی

فاطمه جان از این به بعد جونِ تو و جونِ علی

فاطمه جان ممنونتم باتو دلم غمگین نبود

تموم نه سال زندگیم هیچی مِثِش شیرین نبود

 

اما از اولش قرار بود من محرم راز تو باشم...تو محرم راز من...

 

کار تو بی حکمت که نیست که رو گرفتی فاطمه

اگه حالت خوب نیست چرا به من نگفتی فاطمه؟!

 

بمون بهار من بمون

بمون کنار من بمون

سپر نمیخواد شوهرت

ای ذوالفقارِ من بمون

 

بمون عزیزم حیدر تو فتنه ها تنها نذار

ایشالا خوب میشی نرو رو قلبم پا نذار

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2161
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 17
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 4,010
    بازديد ديروز : 4,533
    بازديد کننده امروز : 1207
    بازديد کننده ديروز : 1269
    گوگل امروز : 1211
    گوگل ديروز: 1247
    بازديد هفته : 24,153
    بازديد ماه : 57,901
    بازديد سال : 57,901
    بازديد کلي : 6,927,118
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.24.46.10
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید