close
تبلیغات در اینترنت
محمود کریمی - 5

محمود کریمی - 5

محمود کریمی - 5

محمود کریمی - 5
محمود کریمی - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 720 aboozar
0 305 aboozar
0 730 aboozar
3 582 aboozar
1 876 saeednajafi
12 1253 aboozar
4 6908 amirsajad
0 2577 aboozar
0 2440 aboozar
0 2293 aboozar
0 3747 aboozar
0 1571 aboozar
1 18146 2505
6 6501 aboozar
0 14703 aboozar
1 2767 masoudfn
1 1820 aboozar
14 3995 aboozar
20 4373 aboozar
0 3108 aboozar

حاج محمود کریمی

 

دیگه جون نداره پاهام، نشستم به روی زمین

یا با من بیا تاحرم ، یا جون دادنم و ببین

میگن اهل حرم ای داداش، همراهم برمی گردی

شکستی کمرمو ای کاش، چشماتو وا میکردی

ببین کار من زار شده

امامت گرفتار شده

حسین بی علمدار شده

سرت رو اونی که شكست ،شکسته کمرمنو

شکستن علم تو رو،شکستن سپر منو

ببین دور مون و تا خیمه، دریای خون گرفته

ببین  که دوباره این لشکر، بعد از تو جون گرفته

رباب زار و گریون شده

سکینه عزادار شده

حسین بی علمدار شده

ببین کار من زار شده

امامت گرفتار شد

حسین بی علمدار شده

تو خیمه کسی نشنید،صدای نیمه جونتو

می میرن اگه اگه ببینن ،تن غرق به خون تو

تو خیمه همه مادرها، سرگرم اشک و آهند

زن و بچه هامون ای داداش، بعد از تو بی پناهند

دل خیمه ها خون شده

حرم بی سپه دار شده

حسین بی علمدار شده

دیدی آخر شد امیدم ناامید

بی بردار گشتم و پشتم خمید

تو کنون خفته ای اندر برمن

داده پیغام به تو دختر من

گر نشد آب میسر گردد

گو عمو خود به حرم برگردد

 سینه زنی زمینه شهادت حضرت عباس (ع) - دیگه جون نداره پاهام  - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم

غم را ندیدم در همه غم ها تو را دیدم

عمو جانم...

در خانه ی تو در کنارت اکثر شب ها

با قصه ات خوابیدم و فردا تو را دیدم

یک ساله بودم رفت بابا، خوب یادم نیست

هر گاه گفتم زیر لب بابا تو را دیدم

هر گاه برگشتی ز راه دور یادم هست

من زود تر از اکبر لیلا تو را دیدم

از سفر میومد اول میومدی به من سر میزدی

دوش عمو عباس از هر کوه بالا تر

شرمنده ام یک بار از بالا تو را دیدم

از منظر عباس بر رویت نظر کردم

از عرش بالاتر فقط تنها تو را دیدم

ای نام شیرین تو از هر نام نامی تر، حسین

ای نازنین بابای از جانم گرامی تر، حسین

من جلوه ای از جلوه های پنج تن هستم

تو نیستی حس می کنم دور از وطن هستم

تو شمع جمع آفرینش بین عشاقی

پروانه ام آماده ی پرپر شدن هستم

یا سوختن یا سر سپردن هر دو تا عشق است

من تشنه لب تشنه دست و پا زدن هستم

گیرم میان ما و فرزندان تو فرق است

قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم

بین منو قاسم فرق نزار، اگه بحث یتیمه اونم یتیم بود...

شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست

لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم

از غربتت چشمان عمه اشک می بارید

گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم

بی من عمویم راهی افلاک شد عمه

در بین آن گودال گرد و خاک شد عمه

تا لحظه افتادنت از اسب را دیدم

همینطوری پا می کشید، هم قد عمه که نبود، روی بلندی ایستاده بود، آخرین باری بود که زینب از خیمه بالای بلندی روی تل آمده بود، آخرین بار هم عبدالله باهاش اومد؛ از اول صبح هر جا رفت عبدالله حسن با عمو رفت هی به این اون می سپرد بیشتر هم به خانم زینب دستش میداد می گفت: این جلو نیاد؛ آخرین بارم که داشت میرفت دید داره میدوه برگشت گفت: اینو برگردوند، اما دار میبینه...

تا لحظه ی افتادنت از اسب را دیدم

دستی که دستم را گرفته بود بوسیدم

منت کشیدم التماس عمه را کردم

گفتم که من رفتم عمو افتاد من دیدم

با دست خالی آمدم اما مگر میشد

شاید بترسی که بترسم من نترسیدم

دیدم که غارت کرد دشمن جوشن و خودت

من هم همینطور آمدم جوشن نپوشیدم

بچه زد تو دل لشگر....

دنبال تیغی، تکه تیری، نیمه شمشیری

از پشت سیل اشک ها چیزی نمی دیدم

هر کس که سد راه شد با مشت کوبیدم

ناله زدم نفرین نمودم خاک پا شیدم

هر چند دستان پلیدی کند مویم را

گفتم که ای نامردها کشتید عمویم را

پیش عمو نشست، تو کجا اومدی، قرار بود پیش عمه بمونی، نتونستم بمونم منم باهات میام هرجا بری....

ای وای بر من می چکد خون از سر و رویت

ای کور باشم تا نبینم خاک بر مویم

از خیمه میدیدم جهان تاریک شد اما

شق القمر دیدم به ضرب سنگ بر رویت

برخیز برگردیم سمت خیمه تا عمه

با تکه ی چادر ببندد زخم بازویت

از لا به لای دست و پای دشمنان دیدم

افتاده دست شمر پیچ و تاب گیسویت

شمشیر بالا رفت بالا رفت دستانم

دستان عبدالله شد هدیه به ابرویت

در بازوی من نیست زور بازوی عباس

تا نیزه بیرون آورم از بین پهلویت

بر زخم هایت می فشارم دست و غم دارم

که دست کم صد زخم داری دست کم دارم

 روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

نه به اون که شیش ماهه رو

خودت دادی دست عمو جون

نه به اینکه دست منو

گرفتی تو دستات که بمون

میدون پر گرد و غباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

تو رو خدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که اذن دوتا گلاتو گرفتی تو حرم

نه به این كه حالابه من اجازه نمی دی که برم

غربت توی بغض گلومه

کارم توی خیمه تمومه

عمه بزار برم كه حالا

قاتل روبروی عمومه

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

افتاده عمو جونم روی زمین

بزار برم دیگه دیره

نه به اون که این همه گفتی با عمو باشم همیشه

نه به این حالا که میگم براش بمیرم میگی نمیشه

گودال پر جوش و خروشه

انگار داره نیزه می جوشه

شاید بشه سپر تن من

جونم فدایه تارموشه

عمه جان چه خبره دوروبرش

بزار برم دیگه دیره

قاتل داره میره بالا سرش

بزار برم دیگه دیره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

میدون پرگردوغباره

دشمن پیاده و سواره

تنها عموم رو دوره کردن

رفتن دیگه چاره ی کاره

عمه منو نیگا

توروخدا

بزاربرم دیگه دیره

عمه جون عمو

جون بابا

بزار برم دیگه دیره

عمو حسین،عمو حسین

سینه زنی زمینه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - نه به اون که شیش ماهه رو  - حاج محمود کریمی 

حاج محمود کریمی

 

"اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً "

من تو خیمه منتظر،تا که رو سپید بشم

تو اجازه بدی و مادر شهید بشم

تا که دیدم پسرام،چشم گریون اومدن

وقتی شمشیر رو حمایل کرد،موها رو مرتب کرد،فرمود:حالا قدم بزنید،خانوم مگه تا حالا راه رفتن بچه هاتو ندیدی؟! آخرین نگاهه درست،تو لباس سربازی ندیدیشون درست؛اما زینب دختر علی،راه رفتن باباشو تو لباس رزم دیده،میخواد ایرادای کارو در بیاره؛محکم،سینه ستبر،ای مادر فدای تو...

سرا رو پایین نندازید،جمجمتونو به خدا بسپارید،به لشگر با چشم تنگ نگاه کنید،دشمن رو کوچک بشمرید،سفارشای امیرالمومنینه،فقط یه جا سرتون رو پایین بندازید،اونم خواستید برید اجازه بگیرید

تا که دیدم پسرام،چشِ گریون اومدن

هر کدوم یه گوشه ای،شمشیرو زمین زدن

یکیشون میگفت:دیدی مارو عاشق ندونست

یکیشون می‌گفت:حسین ما رو لایق ندونست

پسرام میگن:دایی تو رو خیلی دوست داره

تو برو ازش بخواه،بگو آخرین باره

بگو با برادرت آخرین خواهشمه

بگو بچه هام فدات،میدونم خیلی کمه

حالا من چیکار کنم؟چه جوری خیمه برم؟

تو بگو که چی بگم تو جواب مادرم؟!

اسم مادرم اومد،خواهرت فدا سرت

رو منو زمین نذار،تو رو جون مادرت۶

میدونی اگه بری اینا ماتم میگیرن

هستیشون تویی داداش،تو نباشی میمیرن

لحظه ای الان برم،پسرامو بیارم

میدونم چیکار کنم،دیگه چاره ندارم

پسرای ناز من،پاشین آماده بشین

یاعلی! خدا بخواد دیگه رفتنی شدین

برید و برا حسین،سینتونو چاک کنین

کارتون درست شده،اشکاتونو پاک کنین

شمشیراتونو ور دارین،سرو بالا بگیرین

اون جوری که من میگم،اذن از آقا بگیرین

هر چی التماس کنین،نمیشه بازم کمه

تیر آخر همینه،تو رو جون فاطمه ...

گردنا رو کج کردن،اومدن پیش داییشون حسین،اصلا لحن یه جوری شد که حال ابی عبدالله بد شد...

آقا بذار که ما بریم،تو رو به جون فاطمه

همه بشن فدات چرا مادوتایی نگاه کنیم؟

مگه میشه شیش ماهه رو سه شعبه از تیر بگیره

تنها باشی و بی سپاه ما دوتایی....

مگه میشه تنها بری ماهم تو خیمه بمونیم

بیفتی زیر دست و پا،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،بعد تو این حرومیا

بیان به سمت خیمه ها ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،تنت بمونه رو زمین

سرت بره رو نیزه ها،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،خودت بگو تو رو خدا

آتیش بگیره خیمه ها،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تنها بری،دست پلید این سگا

بره به سمت بچه ها،ما دوتایی نگاه کنیم؟

مگه میشه تو نباشی؟دست سیاه این کوفیان،یعنی ما وایسیم نظاره گر باشیم؟!نیگا کن علی اکبرت رفته،قاسم رفته،ما موندیم،اصلا رومون نمیشه به هم نیگا کنیم

مگه میشه تو نباشی دست سیاه کوفیا

بره به سمت معجرا،ما دوتایی نگاه کنیم

مگه میشه تو نباشی،سه ساله پیش چشم ما

طناب به روی دست و پا،ما بمونیم نگاه کنیم؟

حالا که راهی نداره،ما هم بشیم فدا سرت

چاره نمونده که میگیم تو رو به جون مادرت‌

 

دیگه راهیشون کرد،اینا نوه های جعفر طیارن،نوه های علی ن،ترس در وجود اینا راه نداره،تو این گیر و دار رجز خوندن رو ببینید،کجای کارن این دو نوجوون؟! وارد میدان شدن نگفتن ما بچه های عبدالله بن جعفریم،میخواستن دشمنو آتش بزنند با رجزهاشون؛گفتند:آهای! ما بچه های زینبیم! اصلا لشگر روحیشو از دست داد،اینا دیگه کین؟این خواهر این طوری تو میدونه" اول یه جنگ نمایانی کردند،ولوله ای تو لشگر افتاد،آخر صدای یه عده بلند شد،مگه نمیشناسید؟ اینا نوه های علیند"اصلا اینا ترسو نمیشناسن،هر کی رو تو کربلا حریف نشدن،اول سنگبارون کردن..."

اینطوری که من دیدم فقط دونفر،اونم مسلح نبودن،سنگباران نکردن،یه ضرب زدن،یکی روضشو فرداشب براتون میخونم،یکی هم دیگه نا نداشت حرف بزنه با تیر زدن،بقیه رو دیدن حریف نمیشن سنگباران کردند" همچین سنگ اول و دوم و دهم"دست آمد بالا دفاع کنه نیزه ها تو پهلو رفت..." دوتا آقا زاده رو زمین افتادن؛ لحظه های آخر صدا میزدند:" امیری حسین"

ابی عبدالله بالاسرشون رسید،همتون میدونید،بدن دوتا آقازاده ی حضرت زینب که امام حسین می آورد،از خیمه بیرون نیامد زینب ..." اواخر عمر تو دل عبدالله بن جعفر سوال پیش آمد،میدونم خانم جان هر کاری شما بکنید عین حکمته ولی میشه بگید چرا هر شهیدی رو آوردن شما بعضی موقعا زودتر بالاسر شهید رسیدی،مثل علی اکبر اما برا بچه ها من از خیمه بیرون نیامدی؟!

گفت:عبدالله !از لابه لای خیمه میدیدم حسین داره میاد،هی نگاه به خیمه میکرد،گفتم:اگه برم بیرون آقام از من خجالت میکشه،کمک کردن آوردن،بالاخره دو تا بچه های من رو به خیمه دارالحرب آوردن؛حسین بالاسر همه رفت..." عالم بسوزه برای اربابم" لحظه های آخر دیدن یکی سرازیر گوداله تا زینب اومد برسه دیدن سر حسین بالای نیزه هاست...

سری به نیزه بلند است، در برابر زینب

خدا کند که نباشد،سر برادر زینب

ماه شب تار زینب ...

ای سالار زینب ...

حسین ...

این دست بالابردنه یعنی دامان ابی عبدالله رو داری میگیریا

حسین آرام جانم ....

بگو:فاطمه جان ممنونتم،اسم گریه کنای حسینتو شما تعیین میکنی،به خدا تا مادرش نخواد کسی نخواد کسی نمیتونه بیاد،کسی یه قطره اشک نمیتونه بریزه...آخه خرجی حسینو  مادرش میده" مادرش بهانه ی خلقته،وقتی داشت از خیمه بیرون میرفت هر جوری صداش زدن دیگه برنگشت؛دل کنده داره میره؛زینب دیگه دید چاره ای نداره نام مادرو برد حسین ایستاد...گفت:"مهلا مهلا...یابن الزهرا..."

ای حسین ...

 

دانلود بخش اول

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - من تو خیمه منتظر، تا که رو سپید بشم - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - من تو خیمه منتظر، تا که رو سپید بشم - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

گمان نکن که کارو کار ساده ایست

نوشتن از نگار کار ساده ایست

سرودن از بهار و کار ساده ایست

بیان حسن یار کار ساده ایست

و یا که انتظار کار ساده ایست

وصال پای دار کار ساده ایست

عنایتی زسوی یار لازم است

دل خراب و بی قرار لازم است

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

در این مسیر و التهاب واجب است

به شوق یار و اضطراب واجب است

گذشتن از خوشی و خواب واجب است

شکستن از دل خراب واجب است

گرفتن شراب ناب واجب است

گدایی از ابوتراب واجب است

که با نگاه رافت امیر ها

روا کندحاجت فقیر ها

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

شب امیر خاک و آب آمده

شب تب دل خراب آمده

شب دعای مستجاب آمده

ولایت ابوتراب آمده

ببین در او جلالت ملیک را

تجلی خدای لا شریک را

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

کیست معادل امیرمومنان

رقیب قابل امیرمومنان

نقش شمایل امیرمومنان

شرح فضایل امیرمومنان

اوج مراحل امیرمومنان

کار کسی نیست بجز خدای من

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

فلک علی ستون آسمان علی

محک علی مدار کهکشان علی

کرم علی شکوه جاودان علی

صفا علی طراوت جهان علی

توان علی امید ناتوان علی

تمام عشق صاحب الزمان علی

و کل من بذکره سینجلی علی علی

علی علی علی علی علی ....

علی کجا و طبع نارثای من

علی کجا و من کجا خدای من

مولودی امام علی (ع) عید غدیر خم - علی کجا و طبع نارثای من  - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

خوب است روضه، روضه ی ارباب بهتر است

از این جهت كه گریه كن روضه مادر است

باید كه طفل اشك بیاید به گونه ام

وقتی كه پلك دست به سینه دَم در است

سر روی شانه ، چون كه به ذكرت بلند شد

سر نیست،واعظی است كه بر روی منبر است

ای سر بریده بعد تو سر در مرام ما

از نوكران خاص درگاه حیدر است

حق می دهم اگر ببرد ارث از پدر

گریه كن حسین برایم برادر است

بالاترین سمت در این خانه نوكری است

این اعتبار حسرت سلمان و قنبر است

نوكر بهشت هم برود نه بدون شك

نوكر بهشت هم نرود باز نوكر است

وضع خوبی نداشت، مشهور بود به فساد،بعد مدت ها بهش گفتند:چرا اینقدر كارت شده گریه؟ گفت:من بدهكار حسینم. چی شده؟ بعد از مرگش این ماجرا رو نقل كردند. وضع خوبی نداشت، مشهور بود به فساد، همه می شناختنش به روابط نامشروع، فلان زن اسمش سر زبون ها بود. یه روز توی خونه اش دید آتیش نداره برا غذا درست كردن،همسایه ی بغلیش روضه داشت،وارد خونه ی همسایه شد، دَرب خانه ای كه روضه بود باز بود، رفت،میگه:رفتم تو خونه دیدم همه مشغول عزاداریند، اومدم مقداری آتیش از زیر دیگ بردارم، دیدم اینقده دارند گریه می كنند از غذا غافل شدند، زیر دیگم داره خاموش میشه، خاكستر گرفته، خم شدم با دستام یه مقدار آتیش رو جابه جا كردم، دو سه تا هیزم گذاشتم زیر آتیش اینها گرسنه نمونند، یادشون رفته اصلاً غذا رو آتیشه،بعد كه داشتم هیزم هارو جابه جا می كردم، یه مقدار دستم هم سوخت، خم شدم،فوت كردم، دوباره آتیش رو عَلم كردم، یه مقدارم آتیش برا خودم بردم خونه غذام رو گذاشتم، خوابم برد، خواب قیلوله، هر روز یه ذره خوابی هم میرفتم، تو عالم رؤیا دیدم دارند من رو طرف آتش می برند، كشان كشان، فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ. یه عده موهام رو گرفتند،فرشته های عذاب پام رو گرفتند، دارند می برند بندازند توی آتیش،یه صدایی بلند شد، كجا می بریدش؟گفتند:این زن زانیه است، باید بندازیمش توی آتیش، حكمش آتشه.گفت:من اجازه نمی دم. دستش رو نگاه كنید برا من سوخته. برای غذای من زحمت كشیده.من رو رها كردند، احترام كردند به اون آقا. به من گفتند:برو خدا رو شكر كن كی بدادت رسید. به اون آقا هم گفتند: هر چی شما بگید،شما پسر ساقیه كوثرید. افتادم به دست و پای این آقا گفتم:آقا شما كی هستید؟ فرمود:من حسینم.امروز اومدی غذای من رو گرم كردی.

 فاطمه مدیون كسی نمی مونه،هر كی برا حسینش گریه كنه،زهرا كمكش میكنه،هر كی برای حسینش سینه بزنه زهرا هواش رو داره،هر كی از خوابش بزنه فاطمه تو خواب قبرش فاطمه كمكش میكنه. روز قیامت سرت رو بالا میگیری،شما كی هستید؟ ما گریه كن های حسینیم.چه كار كرده با دل های شما فاطمه. همه ی شما دعوت شده ی فاطمه اید. یه عده قرار بوده بمیریم فاطمه فرموده:من گریه ی این رو دوست دارم نگهش دارید. یه عده قرار بوده مریض شید خونه بیوفتید، مادرش گفته:من گریه این رو دوست دارم این بمونه. یه عده نمره پارسال نگرفتیم تا غدیر تو مجلس مولا. مادر فرموده:علی جان این رو محرم بیارش. بابا یه نفر عروسی داره،ولیمه داره زنگ می زنند دعوت می كنند، كارت دعوت میدن، برای ابی عبدالله، حبیب خدا، عشق خدا،روضه گرفتی، همینجوری میآیی. تا فاطمه نخواد آب از آب تكون نمیخوره. دونه دونه ی شما رو بی بی دست گذاشته، تو بیا، تو بیا.....

زمان ایستاده،زمین نیم خیز،آسمان ایستاده

شده كربلایی به هر جا كه این كاروان ایستاده

عجب كاروانی كه در مقدم او جهان ایستاده

به پابوس عباس سر پنجه آب روان ایستاده

و می گوید اكبر هنوز ای خلایق عزا ایستاده

نه با قد رعنا، دم خیمه یك نوجوان ایستاده

هنوز اصغری هست سه شعبه كنار كمان ایستاده

و این راه شیری در آغوش یك كهكشان ایستاده

زمان پیش می رفت به آنجا كه یك نیم جان ایستاده

به جایی كه ارباب پریشان چو آتشفشان ایستاده

به آن لحظه ای كه نشسته است شمر و سنان ایستاده

به وقتی كه خنجر شده كُند و در استخوان ایستاده

زده دست و پا و پس از لحظه ای از تكان ایستاده

خودروضه بان نشسته ولی روضه خوان ایستاده

نشسته یزید و برای لبت خیزران ایستاده

حسین.....

بلند مرتبه شاهی رسید كرببلا

 كه آسمان همه در محضرش زمین می خورد

سپاه شام كه بود و سپر به هم می زد

و كوفه هم قدم لشكرش زمین می خورد

میان هلهله ها در كنار محمل ها

نبود دست خودش دخترش زمین می خورد

یكی یكی عَلم خیمه های عاشورا

به گرد خیمه گه خواهرش زمین می خورد

كنار محمل او رخصتی فرشته نداشت

كه جبرئیل همین جا پرش زمین می خورد

رسید بین خیام وزفرط دلشوره

اگر نبود علی اكبرش زمین می خورد

چه خوب شد كه اباالفضل در كنارش بود

نمی گرفتش اگر معجرش زمین می خورد

رباب هم كه از آن دور تیرها را دید

چقدر دور سر اصغرش زمین می خورد

گذشت روز دهم جان خویش را می دید

بلند می شد و با پیكرش زمین می خورد

دوید تا كه بگیرد سر عزیزش را

كه دید پشت سرش مادرش زمین می خورد

سری به نیزه بلند است در بر زینب

مُدام رأس یكی در برش زمین می خورد

حسین رفت و اسیر ستم شد آل الله

حسین بود ولی همسرش زمین می خورد

با عزت و احترام ارباب ما اومد كربلا،اما مثل ده روز دیگه زینب صدا می زد:

زینت دوش نبی روی زمین جای نیست

ارباب من و شما كه به دنیا اومد، همون روزهای اول مادرش فطمه سراسیمه بر پیغمبر وارد شد،دست روی دست می زد، دیدی بچه ام رو بردند،دیدی یهود كار خودش رو كرد،بچه ام رو بردند، گریه می كرد.رسول خدا فرمود:فاطمه جان چی شده؟ عرضه داشت بابا: حسینم تو گهواره اش نیست. آخه حسین وقتی توی گهواره ست، هر موقع مادر خوابش می برد گهواره خودش تكان می خورد. بابا جان گهواره بیدار میشوم تكان میخوره. می فرماید: فاطمه تو كه به كارهات می رسی، جبرائیل میآد گهواره رو تكان میده، افتخار جبرائیل اینه بشینه كنار گهواره ی حسین. بی بی بیدار شد دید حسینش نیست برا باباش گفت،فرمود:نگران نباش، حسین ِ تو رو به آسمان بردند،یه عده از ملائكه نمی تونند بیان زمین زیارت حسین. سُكان سماواتند،ملائكه ی عرشند نمی تونند جابه جا بشوند خدا اجازه نداده، اما خدا اجازه فرموده حسین و عالم بالا ببرند، ملائكه حسین رو زیارت كنند. ناراحت نباش الان بری تو حجره هست. فاطمه وارد حجره شد دید ابی عبدالله خوابه. اما یه فرقی كرده حسین،لباسی كه فاطمه تنش كرده بود دیگه تنش نیست، لباسه حریر بهشتی تنشه. بابا جان لباس حسینم رو من خودم دوختم و خودم بافتم و خودم نخش رو ریسیدم. چرا عوض كردند لباس بچه ام رو؟ فاطمه جان در عالم بالا، همه چیز لطیفه، لباس لطیفه، ملائكه طاقت نیآوردند لباس دنیایی تن حسین باشه.خودم براش دوخته بودم من لباس حسینم رو می خوام، باشه لباسش رو عوض كردند،اینطوری ملائكه طاقت نیآوردند لباس ارباب ِ من و شما رو عوض كردند،آی بمیرم خواهر اومد بالا سرش

زینت دوش نبی روی زمین جای نیست

حسین.....

ای خدا به آبروی ابی عبدالله فرج آقامون برسان

روضه شب دوم محرم - خوب است روضه، روضه ی ارباب بهتر است - حاج محمود کریمی 

 حاج محمود کریمی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم کنْ لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه ..........

محرم آمد و شد موسم عزای حسین

 سیاه پوش، فلک گشت از برای حسین

 گر از خدا طلب خون بها، حسین کند

 به جز خدا، به خدا نیست خون بهای حسین

تو ای دو دیده ی من مرهمی ز اشک بساز

که مرهمی ننهد کس به زخم های حسین

فرمودند:گریه ی شما مرهم زخم های سید الشهداست.

 ستاره بار چرا، چشم آسمان نشود؟

 که از ستاره فزون بود، زخم های حسین

 ز زخم تازه جوانان دلم همی سوزد

 که بوی مشک دهد خاک کربلای حسین

 فدای راه خدا کرد جان و هر چه که بود

 که جان خلق دو عالم شود فدای حسین

به متکا ندهم تکیه، چون به یاد آرام

 خاک کربلا گشت متکای حسین

صورت روی خاک گذاشت آقای ما

 از آفتاب قیامت گریزگاه مجوی

 به جز پناه حق و سایه ی لوای حسین

حسین ....آرام جانم

حسین....روح و روانم

اگر رضای خداوند را همی طلبی

بجوی رضای خدا را تو در رضای حسین

هلال ماه محرم در اومده، محرم اومده، صدای ناله ی فاطمه داره به گوش می رسه، ای غریب مادر

السلام علیک یا مسلم بن عقیل

کوفه دل خواهم نبود،هیچ کس

با گریه های گاه و بی گاهم نبود

کوفیان امضاء زدند آنقدر که

 پای نامه جای امضاء هم نبود

صبح پیمان بستند و تا نماز ظهر

در مسجد دگر جا هم نبود

بعد مغرب هیچ کس فکر مسلم هیچ

 حتی فکر مولا هم نبود

دست هایم بسته شد باز هم

 شکر خدا، ناموس همراهم نبود

در کوفه آب نیست،اینجا

به تشنه آب رساندن ثواب نیست

نامه دروغ بود، پیمان کوفه

روی حساب و کتاب نیست

گشتم میان شهر،غیر از خرابه

هیچ کجا جای خواب نیست

جز دست های  زجر، اینجا

برای حرف سه ساله جواب نیست

گهواره ساز شهر، تیر سه شعبه ساز شد

این بی حساب نیست

بیچاره همسرت جایی

برای بازی طفل رباب نیست

در کوفه زینتی دور دو دست

دختر تو جز طناب نیست

کوفه میاحسین اینجا

برای مرکب زینب رکاب نیست

من فکر زینبم جای مخدرات

که بزم شراب نیست

روز اول که اومد کوفه لجام اسبش داشت پاره می شد، هر کی گرفته بود یه طرف می کشید، آقا جان خونه ی ما بیا، سفیر حسین، بنی هاشم و عموت علی به گردن من خیلی حق داشت، چه گرفتاری هایی داشتم، عموت علی حل کرد، حسنین حل کردند، ما به علی و بچه هاش مدیونیم، اقا تو رو خدا بیا خونه ی ما، مسلم مونده بین این همه منزل کجا رو انتخاب کنه،این از روز اول. اما شب های آخر، سه شب تو کوچه های میگشت، تو خرابه ها.کی؟ مسلم... ...خطرناک ترین حیوان میشه سگ ماده اگر، بچه هاش همراهش باشند، اگه به بچه هاش بخواد آسیبی برسه، از هر حیوانی درنده تر میشه. گفت: میدیدم از لای در، داشتم نگاه می کردم، مسلم داشت راه می رفت، توی تاریکی ، از کنار یک سگ ماده رد شد، بچه های سگ هم دورش بودند، مسلم توی افکار خودش بود، یه مرتبه تا رد شد این سگ  ماده بلند شد جلوی مسلم شروع کرد پارس کردن، نعره میکشید. پلکش رو بهم نزد مسلم. ترس اصلاً با مسلم قهره، ترس اصلاً راهی تو بنی هاشم نداره. یه بچه ی سیزده ساله اش میگه: اهلا من العسل، چقدر خوبه من برا تو کشته بشم. علی اکبرش فرمود: ألسنا على الحق؟ ما بر حق هستیم؟بله عزیزم. عیبی نداره هزار بار برا تو بمیرم. تکان نخورد مسلم. اما همین مسلم با این جرأت و جسارت و شجاعت. داره نامردی ها رو می بینه، اینقده راه رفت، آخر خسته کنار یک دری نشست، در باز شد یه پیره زنی،بیرون اومد. کنیز اشعث بن قیس بود این پیره زن، در رو باز کرد، گفت:ای مرد اینجا چه میکنی؟ مگه نمیدونی حکومت نظامی است، می گیرنت؟ غریبه ای؟ سلام رو جواب داد مسلم. فرمود: اگه آب خوردن داری برای من یه ظرف آب بیار. یه ظرف برای آقا آورد، جان عالم فدای حضرت مسلم، خیلی آقا بوده، وقتی میخواست از پیش امام حسین علیه السلام بره سمت کوفه، سه بار اومد خداحافظی کرد، اما حسین تو بغل مسلم غش کرد. اینقدر مسلم رو دوست داشت. حالا غصه یکی دو تا نیست، از یک طرف نامه نوشته آقا بیا، همه مستعدند، همه آماده اند شما بیایید، حالا دنبال یه راهی میگرده بگه  آقا نیا، دلشوره از این طرف تو کوچه ها داره راه میره، به این خونه رسید ، پیر زن اومد،طوئه رفت آب آورد برای مسلم، آب رو نوش جان فرمود: ظرف رو به پیره زن داد، پیر زن  اومد وارد بشه، طوئه نگاه کرد دید باز سر جاش نشسته، گفت: چرا نمیری خونه ات؟ مگه زن و بچه نداری دلواپست باشن؟ پاشو برو خونه ات. فرمود: من توی این شهر خونه ندارم. طوئه یه مرتبه دلش لرزید، شما کی هستید؟ فرمود: من مسلم بن عقیلم. آقا جان من کنیز شما. در رو باز کرد، تشریف بیآرید داخل، مسلم وارد خانه شد، یه حجره ای بهش داد، رفت، آب آورد دست و پای مسلم رو شست، استراحت کن، اما پسر من از عوامل ابن زیاد ، اگه بفهمه،فهمید پسرش، از رفتار مادرش فهمید. خبر داد خانه را محاصره کردند، تهیدید کردند به سوزاندن خانه، مسلم دید اگه خونه رو آتیش بزنند این پیره زن بی خانمان میشه، از روی دیوار رفت، پشت بام، جنگ و داخل کوچه کشید، این پیر زن صدمه نخوره، چقدر مرده، فوج فوج نیرو فرستادند، آخر سر خبر دادند به ابن زیاد، عمر سعد ملعون گفت: فکر میکنی من رو به جنگ یکی از بقّال های کوفه فرستادی، اینها با ترس میانه ای ندارند،اینها از بنی هاشمند. شهر پر شد از  دشمنان مسلم بن عقیل، شروع کردند از پشت بام ها نی ها رو آتیش زدن، ریختن روی سر آقا، عمامه سوخت، لباس یه مقداری سوخت، این اولین باری نبود آتیش می ریختند از روی بام ها، اتیش که می ریختند، مسلم یاد آمدن زینب بود، محاصره اش کردند، آخر توی یه گودالی که کنده بودند، مسلم رو هدایت کردند. چه مسلمی؟ توی تاریخ اومده، اگه یقه کسی رو میگرفت تو درگیری، یا کسی رو میخواست از سر راه برداره، پرت میکرد روی بام خانه. توی گودال هم دیدند حریفش نمیشن، امان نامه براش آوردند.دستاش رو بستند، آوردن دارالاماره، دندانش هم شکسته بود، داشت وارد دارالاماره می شد، پیرمردی دم در بود، فرمود: یه ذره آب میدی من بخورم. پیرمرد گفت:آب بهت نمیدم از حمیم جهنم بنوش. وارد دارالاماره شد، به عمربن سعد فرمود:من سه تا وصیت دارم،زره و شمشیر من رو بفروش بدهی من توی این شهر رو صاف کن. انجام میدی؟گفت: انجام میدم. دوم اینکه وقتی سر از بدنم جدا شد من رو یه جایی دفن کن، میدونست اینها دفن بکن نیستند.بدن می مونه. سوم اینکه یه نامه بنویس آقام نیآد. عبیدالله گفت:چی گفت: همه رو گفت. عبیدالله گفت:باشه اولی که عیبی نداره زره رو بفروشید بدهیش رو بدهید، دومی هم بالاخره بدنش رو دفن میکنیم. نامه رو هم نمیخواد بنویسی. بردنش بالای دارالاماره. گفت: دو رکعت نماز بخونم، اجازه ندادند. برگشت رو به سمت ابی عبدالله، هی زیر لب می گفت:آقا نیا، اینها دارند شمشیر تیز میکنند، اینها به دختراشون قول سوغاتی دادند، بازار نیزه فروش ها داغه، حسین نیا. اما رفقا، مسلمم که به شهادت رسید اول رو دارالاماره سر از بدنش جدا کردند، بعد بدن رو از روی دارالاماره روی زمین انداختند، بعد سر رو انداختند پایین روی زمین، بعد به پای مسلم یه طنابی بستند تو کوچه ها میکشیدند. چی میخوام بگم؟شباهت هایی هست و هم تفاوت هایی با اباعبدالله الحسین علیه السلام. مسلم تو گودال گیر کرد، ارباب ما هم تو گودال زمین افتاد، اما مسلم رو اول سر از بدنش جدا کردند بعد تو کوچه ها کشیدند، جان عالم فدای اون آقایی که اول هزار و نهصد و پنجاه زخم خورد، بعد با دوازده ضربه از قفا سرش رو بریدند. حسین....

تشنه ام دید ولی حرمله آبش را داد

شمر همراه سنان بود شرابش را داد

خنده ی ابن زیاد است خدا رحم کند

مستی زجر زیاد است خدا رحم کند

حاضرم جان دهم اما بدنت را نکشند

دهنم خورد شود پیرهنت را نکشند

این همه نعل اگر پشت تو  را می شکند

ساربان گفته که انگشت تو را می شکند

شب اول  یا مسلم بن عقیل، اگه قراره از سر سفره ی تو به من چیزی برسه، خیلی خوبه، شب اول به ما نگاه کن، آقا جان...حسین....

روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - محرم آمد و شد موسم عزای حسین - حاج محمود کریمی 

حاج محمود کریمی

 

حسین آقام آقام ای

وقتی برات گریونم و

 تا خیمه هات پر میزنم

وقتی برات دم میدم و

به سینه و سر میزنم

پشت دره خونت آقا

انگار دارم در میزنم

های کی شوق حرم داره

از ابر سرخ چشماش بارون نم نم داره

های کی امشب ماتم داره

 با رویای کربلا دریا دریا غم داره

حسین آقام آقام ای

گنبد و بارگات ایوون طلات

صدای زائرات من و کشته

خیال کربلات علقمه و فرات

شور مدافعات من و کشته

های هر کی عاشق شد مَرده

دل هایی که بی درده انگار چیزی کم داره

های بزم عاشورایی ها

تو هرم شیدایی ها گرمه گرمه دم داره

حسین آقام آقام ای

خون فداییات ناله بچه هات

آتیش خیمه هات من و کشته

غمت ماتمت نسیم پرچمت

برا محرمت من و کشته

های دل هایی که جامونده

دور از شهدا مونده غم قد عالم داره

وای از خون هم رزمامون

لاله جبهه بوی ماه محرم داره

حسین آقام آقام ای

سینه زنی شور شهادت امام حسین (ع)  -  وقتی برات گریونم و تا خیمه هات پر میزنم -  حاج محمود کریمی

محمود کریمی

 

ماه ماه ماتمه، اومد محرمت

مونده به جون عاشق شیرینی غمت

سرخ میشه پرچما، جای پرچم سیاه

از زنده بودن سرخ که میشه پرچمت

عرش رو به کربلا

عشق میزنه صدا

لبیک یا حسین

شور سینه زنا

شور مدافعا

لبیک یا حسین....

هر کی دلواپسه، اشکش مقدسه

واسه بهشتی بودن، یک قطرشم بسه

درمون عاشقاست، این وعده ی خداست

آخر یه روز به دادم این اشکا میرسه

دست خدا نوشت

رو سر در بهشت

 لبیک یا حسین

پیچیده هر طرف

از مکه و نجف

لبیک یا حسین.....

تو باغ اهل بیت، عشاق اهل بیت

میخونن از خزون و از داغ اهل بیت

میگیره دین حیات از کشتی نجات

لبیک یا حسینِ میثاق اهل بیت

بالا ترین سلام

خونین ترین پیام

لبیک یا حسین

میثاق هر امام

محکم ترین کلام

لبیک یا حسین....

سینه زنی واحد شب اول محرم  - ماه ماه ماتمه، اومد محرمت - حاج محمود کریمی

حاج محمود کریمی

 

سر زده ماه گریه ها وای من

فاطمه میزنه صدای وای من

دلم شده مسافر کربلا

چه پر بلاست کربلا وای من

صدای مسلم رسد از کوچه ها

کوفه نیا کوفه نیا وای من

کوفه شده دشمن تو یا حسین

دروغ بوده نامه ها وای من

گر شدم آواره در کوی تو

جان هزاران مسلم و روی تو

فکر رباب و اصغرت وای من

قد رشید اکبرت وای من

ماه بنی هاشم و روی زمین

قامت میر لشکرت وای من

سیلی و غارت شدن خیمه ها

روی کبود دخترت وای من

شمر نهد خنجر و بر حنجرت

پیش نگاه خواهرت وای من

راس حسین به نیزه ها وای من

آتیش زدن به خیمه ها وای من

بی سرو سامان تو ام یا حسین

دست به دامان تو ام یا حسین

کشته ی افتاده به صحرا حسین

زهره منظومه زهرا حسین

سر حسین به نیزه ها وای من

آتیش زدن به خیمه ها وای من
سینه زنی واحد شب اول محرم و شهادت مسلم (ع) - سر زده ماه گریه ها وای من - حاج محمود کریمی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 15
    تعداد اعضا : 282
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 210
    بازديد ديروز : 0
    بازديد کننده امروز : 612
    بازديد کننده ديروز : 2523
    گوگل امروز : 70
    گوگل ديروز: 0
    بازديد هفته : 210
    بازديد ماه : 210
    بازديد سال : 210
    بازديد کلي : 5,938,432
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.42.146
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید