loading...

آئین مستان

حسن خلج

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مقتل امام حسن عسکری علیه‌السّلام ‌ 7 1906 aboozar
مقتل امام رضا علیه‌السّلام 9 1581 aboozar
مقتل امام حسن مجتبی علیه‌السّلام 9 1082 aboozar
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) 0 647 aboozar
مواعظ مهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ساعات پایانی عمر 0 583 aboozar
متن مقتل ---- زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین 0 557 aboozar
عسکری صحیح است یا عسگری؟ 0 3451 aboozar
متن مقتل حضرت رقیه (س) 1 6568 aboozar
خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه 0 2792 aboozar
متن مقتل امام سجاد (علیه السلام) 3 3594 aboozar
حاج محمدباقر منصوری مداح اهل بیت (ع) درگذشت. 0 3184 aboozar
نیازها و بایدهای هیئت داری در کلام رهبری 10 3417 aboozar
کلاس مداحی حاج میثم مطیعی برای نوجوانان 0 4092 aboozar
احادیث درمورد ایام عزاداری 1 3533 aboozar
متن مقتل معتبر حضرت زهرا (س) 9 7076 aboozar
چرا نام پدر میثم مطیعی در لیست ترور منافقین قرار گرفت؟ 0 4901 aboozar
حاج غلامرضا سازگار:دوست دارم درحال ذکر اباعبدالله الحسین(ع) از دنیا بروم 0 5842 aboozar
توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان 0 4324 aboozar
کتاب مقتلی که دکتر میثم مطیعی در حال ترجمه آن است 0 5493 aboozar
دعای پایان ماه صفر 0 4131 aboozar
خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 603 زمان : نظرات (0)

 

السلام علیک یا اباعبدالله

خورشید میخواهد تورا در یاد بسپارد

یا از خجالت یک قدم هم برنمی‌دارد

خدا چرا امروز تموم نمیشه ... چرا خورشید اینجور زُل زده به بدن تو حسین جان !؟ ...

میدونید رفقا ، ظهر روز عاشورا ، ابلیس به پیشگاه پروردگار عرض کرد که خدایا ، یادته به من فرمودی سه تا دعای اجابت شده داری ، دوتاشو ازت خواستم یکیشو گفتم طلبم تا بگم ... فرمود بله من هیچ چیزی یادم نمیره ... گفت امروز می‌خوام حاجت سومم‌رو بگم ... چی میخوای!؟ ... گفت اینقدر این خورشید رو نزدیک کن ، می‌خوام سوختن هرچه بیشتر حسین‌رو ببینم ...

امروز دیگه این ساعتایی که من و شما الان توی جلسه نشستیم ، زینب دیگه رمقی براش نمونده ، امروز همش دویده زینب ... مرتب بین خیمه گاه و میدان رفت و آمد میکرد ، یه بار رفت با حسین علی‌اکبر رو آورد ، یه بارم رفت سراغ خوده ابی عبدالله ...

شماها چون متصل هستید به این خانواده ، همه خسته اید ، این چند شبه اینجا عزاداری کردید ، منم گفتم شام غریبانی بخونم ...

ای امان از دل زینب ...

من آرام آرام میگم ، ابر چشمان شما طوفانی بباره ، خدا بحق ابی عبدالله نیاد اون روزی براتون که اسم حسین بیاد اشک شما نیاد ، تا فرصت هست به آقا بگو آقا ، هرچی بدی کردم هرجور دوست داشتی تنبیهم کنی بکن ، اما جون زینب چشمای گریان رو از من نگیر ...

خورشید میخواهد ، تورا در یاد بسپارد

یا از خجالت ، یک قدم هم برنمی‌دارد

ابر نگاه کودکان ، از صبح تا حالا

بر گونه‌های سوخته یک‌ریز می‌بارد

بی بی زینب چه قدرتی داره ... بچه‌داری کنه ، یتیم داری کنه ، عزاداری کنه ، مریض داری کنه ، از همه بدتر امشب می‌دونی چندتا پای سوخته‌رو باید ببنده زینب ...

پاهای از برگ گل نازک‌ترِ نازدانه‌های ابی‌عبدالله ...

لابلای خیمه هایی که داره میسوزه ...

ای امان از دل زینب ...

آقای من برای شما می‌خوام این بیت رو بخونم ...

آقا کجایی ، دخترت میخواهد امشب هم

سر روی زانوی پر از مهر تو بگذارد

بابا من عادت دارم تا تو بغلم نکنی نمیخوابم ...

رفقا ما میگیم و میریم ، شما هم میشنوید و رد میشید فقط خدا می‌دونه چی به سر زینب اومد ...

هی اومد بچه هارو شمرد ... وای ام کلثوم ! یکی دو تا از بچه‌ها کم هستن ، چه خاکی به سرم بریزم ... نگاه کرد دید رقیه هم جزو اوناییه که نیست ...

گفت خواهرم تو حواست به این بچه‌ها باشه، من برم توی این بیابون بگردم ، شب تاریک ....

خانوم سکینه سلام‌الله‌علیها دست راست زینب ... خانوم سکینه فرمود عمه جان منم بیام منم بگردم ...

یه وقت دیدن سکینه داره میاد ، رقیه رو بغل گرفته ... گفت عزیز دلم کجا بودی ... گفت عمه ، رفتم دیدم کنار بدن بابام ، سر رو سینه بابام گذاشته ...

دل اگر هست ، دلِ زینب کبری باشد

آفرین باد بر این همت مردانه‌ی دل

توی راه دوتا خواهرا دارن باهم حرف میزنن ، گفت عزیز دلم توی این تاریکی ، چه جوری بابارو پیدا کردی ...

گفت خواهر ، گوشه‌ی خیمه سوخته کِز کرده بودم ، دلم برا بابا تنگ شد ، زیر لب داشتم میگفتم بابا کجایی می‌خوام توی دامنت بخوابم ... یه وقت دیدم یه صدایی بلند شد بیا عزیز دلم ... دنبال صدارو گرفتم رفتم تا بابامو پیدا کردم ...

خداروشاهد میگیرم همه‌ این حرفارو زدم برای این که آماده بشی بتونم این یه بیت رو بخونم ...

گفت خب ، رفتی پیش بابا به بابا چی گفتی ...

بابا ...

آن گوشوارِ یادگاری را که یادت هست

حالا به جایش زخم، گوشم را میآزارد ...

غروب امروز بود این ناردانه آرام آرام به هوش اومد ... دید سرش توی دامن عمه جانش زینبه ، صدا زد عمه ... عمه یه نفر دنبالم کرد ... گوشواره‌هامو کشید عمه ... این مصیبت خیلی سنگینه اما جواب زینب سنگین تره ... فرمود عزیز دلم غصه نخور ، عمت هم مثل توئه ...

بابا... نمی‌دانی چه روزی داشتیم امروز

این دشت تا دنیاست دنیا ، ماجرا دارد

ای کاش می‌دیدی چگونه می‌دود عمه

شاید ستون خیمه را برپا نگه دارد

ریختن توی خیمه ها برای غارت ، هرکی هرچی دستش می‌رسید می‌برد ...

راوی میگه حدود ساعت سه و چهار بعد از ظهر بود ، اینا حمله کردن به غارت خیمه‌ها ... نازدانۀ سه ساله طبق عادت همیشه توی خیمه سجاده بابارو پهن کرده ، بابا بیاد برای نماز عصر ، آماده نشسته بابا از میدون بیاد برای نماز ...

تاریخ اینو میگه شمر پردۀ خیمه‌رو پاره کرد ، وارد خیمه شد ، نازدانه تا چشمش به این ملعون افتاد گفت بابام کجاست ... بیشرف بی‌حیای بی‌ادب دستشو بلند کرد ، همون کاری که ملعون دومی توی کوچه با مادرش زهرا کرد ...

ای کاش شب میشد ، تمام دشت می‌خوابید

تا عمه هم خود را به دست گریه بسپارد

کاشکی عمه هم یه فرصت پیدا کنه بتونه بشینه یه کمی برای بابام گریه کنه ، قلبش داره میترکه ...

اما سر رفتن ندارد آفتاب، امروز

از شرم حتی یک قدم هم برنمی‌دارد

عرض من تمام ... همه شما خسته اید...زبان تشکر هم نداریم از آقا سیدالشهدا ... نمی‌تونیم درک کنیم که چه عنایت عظیمی آقا بهمون داشت ... دهه عاشورا و مجلس روضه و حسینیه و شب و روز روضه ، گریه برای امام حسین ...

یه وقت هست رفقا ، بچه شما گم میشه ... خیلی ترسناکه خیلی وحشتناکه ... ولی بچه‌ت گم شده ، توی شهر خودت گم شده ... چهارتا آشنا داری رفیق داری میری سفارش کنی بگردن ...

یه وقت هست رفتی دیار غریب ، بچه‌ت گم میشه ، خیلی بیشتر میترسی وحشت می‌کنی ...

یه وقت هست یه بچه امانت دادن دست تو ... توی یه مملکت غریب هستی ، کس و کارت‌رو کشتن ، اسیر هستی ، بچه امانتی‌رچ پیدا نکردی ، حالا میگن باید راه بیفتیم بریم ...

به یاد همه گذشتگانی که این شعرو خوندن و گریه کردن و ضجه زدن و ناله زدن و زیر خاکها خوابیدن ، پدران و مادران و همه اونایی که به ما یاد دادن که درِ این خونه باشیم ، هرکسی که هر اندازه این محبت رو به ما یاد داده ، حق معلمی گردن ما داره ، همشون فیض ببرند ... همه نوحه خون باشند ...

طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان

قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

امشب همه باهم کمک به زینب کنیم ... خسته تر از زینبی ؟! تو که دیگه کتک نخوردی که ... گریه کردی ...

طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان

قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

بگم بیت بعدیشو یا نه ... سادات به رگ غیرتشون برنخوره ... از من گله‌مند نباشن ...

بر تو دخیلیم أیا ساربان ساربان ساربان

این شتران را تو به سرعت مَران ، ساربان ساربان

(چرا ؟! ...مگه چیکار دارید؟! ... آخه ...)

طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان

قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

 

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 262 زمان : نظرات (0)

 

کشتی شکستۀ طوفان کربلا

افتاده رو زمین؛ خدا ، سلطان کربلا

پیشاپیش از همه چیز عذرخواهی میکنم ... شب عاشوراست دیگه ...همه باهم امشب روضه خون بشیم ... مادرش توی مجلسه ...

کشتی شکستۀ طوفان کربلا

افتاده رو زمین؛خدا ، سلطان کربلا

از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا

می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس

به امام صادق عرض کرد آقا جان ، شنیدم فرمودید هزار و نهصد و پنجاه و چند زخم به بابات زدن، مگه میشه ، مگه جا میشه ... آقا انگشترشون‌رو در آوردند فرمودند به اندازه نگین این انگشتری جای سالم به بدن بابام نذاشتن ... نیزه جای خنجر زدن ، خنجر جای شمشیز زدن ...یه جوری بشه امشب بمیریم دق کنیم خیلی خوبه ...

از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا

می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس

چرا شما برای این موضوع اینقدر گریه می‌کنید ؛ مگه تازه شنیدید ، مگه همچین چیزی تازه پیش اومده ، خب مدینه مادرش هم همینجور بود دیگه ... با هر نفسی که زهرا میکشید ، خون تازه از سینه جاری می‌شد ...

از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا

می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس

کشتن تورو به قتل صبر ، عین روایته (پرسید آقا قتل صبر چیه ...)

هرکس یه ضربه میزنه ، به مرغ تو قفس

فرمود بابامو به قتل صبر کشتند ، مثل مرغی که توی قفس بذارنش ، هرکس از یه طرف ، یه خنجری ، یه نیزه ای ...

بندای قلب من داره ، از هم جدا میشه

(خانوم بالای تل زینبیه داره نگاه می‌کنه ، اومد بالای گودال دید ...)

بندای قلب من داره ، ازهم جدا میشه

این لعنتی کی از رو سینه پامیشه

ای صید و پا زده ، در خون برابرم

حتی یه بوسه رو تنت ، به سختی جا میشه

حسین ....

عصر غریبیه ، سردار بی‌سپاه

اسفند روی آتیشم ، بالای قتلگاه

دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته

(بیشرف توی مدینه اومد دشنه‌رو کشید ، از رای درز در ، فاطمه بین در و دیوار ... )

دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته

که جا گرفته تو ، پهلوی مادرم

حالا شده یه نیزه و اومده کربلا

نشسته توی پهلوی ، عزیز برادرم

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن

فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن

یه بی‌حیایی اومد توی گودال ، اول یه نگاه کرد یه صورت ابی عبدالله ، کثافت نجس قبل از اینکه بزنه دهنشو باز کرد ... همینقدر بگم خیلی آدم فحاشی بود ... بعد هم نیزه رو ...

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن

فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن

جوونای بی‌رحمشون ، با هربه میزدن

مقتل نوشته پیراشون ، عصازنون زدن

پیرمردای کوفه و شام ، از خیمه‌ها اومدن بیرون ... بسم الله الرحمن الرحیم ، بریم قربة إلی الله حسین ر‌و بزنیم ... اومدن توی گودال ، یه عده از این پیرمردا ، بجای عصا «خَشَب» دستشون بود ، خَشَب چیه ! ...بپرسید از اعراب ... به چوبی که سر این چوب رو میخ کوبیدن ... با خشب اومدن توی گودال ... بسم الله الرحمن الرحیم ...

حسین ...

یه جوری بگو دل خانوم زینب آرام بگیره ... حسین

لبیک یاحسین....

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 628 زمان : نظرات (0)

 

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت

بر چهره‌ی حسین ، همان دم اثر گذاشت

درجا آقامون پیر شد ...

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت

حسین آقام آقام آقام آقام ...

بعد عباس ، حسین غریب شد ...

حسین .. غریب کربلا حسین

حسین .. غریب کربلا حسین

همه باهم زمزمه کنیم جان اباعبدالله .. حسین..

روضه خونایی که توی مجلس هستید صدای منو می‌شنوید ، روضه هایی که من و شما می‌خونیم به اندازه‌ی اخلاص و توجه و معرفتمون اثرگذاره... اما هرجا دیدی روضه‌ت نمیگیره از همون روضه هایی بخون که خودشون خوندن .. عین کلمات خودشونو استفاده کن .. اونوقت ببین چه آتیشی به مجلس میفته .. من بشینم کنار امشب حسین روضه بخونه ..

أخا .. ألان إنکَسَرَ ظَهري

این عبارت رو باید اهل علم جلسه برامون معنی کنند که عبارت « وَ قَلَّت حیلَتي » یعنی چی ..چه بلایی سر آقامون اومده ... چی شد که دیگه نتونست از جا بلند بشه ..چی شد که هی دور خودش می‌چرخید ..حسین گفت داداش بیچاره شدم ..

ألان إنکَسَرَ ظَهري وَ قَلَّت حیلَتي ..

نمیدونم چیکار کنم ...چاره ساز همه بیچاره شده ..

حسین آقام آقام آقام آقام ...

 

خوش به حالتون ، چشماتون سالمه دارید برای آقا گریه میکنید ..گفت حسین جان ، این تیر رو بیرون بیار ..امشب به این سادگی شعر نمی‌خونم ..شب تاسوعاست ..

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت

بر چهره‌ی حسین همان دم اثر گذاشت

یازهرا مددی

شد پاره مثل چشمهای تو عباس ، مشک آب

یعنی چی ؟! چی داری میگی ؟! تیر اگر اصابت هم بکنه فقط سوراخ می‌کنه .. اما حواست نیست ، پیکان داره .. وقتی وارد میشه فقط سوراخ می‌کنه ، حالا گفته تیر رو بیرون بیار ..

حسین با یه دست تیر رو گرفت ، با یه دست قلبشو .. یا زهرا ..

آقا تنهاست دیگه هیچکس نیست ، نه زینب ، علی اکبر ، نه قاسم ، تنهای تنها ، دید عباس رو نمیتونه برگردونه ، دهنه‌ی ذوالجناح رو گرفت برگشت ..

رفقا شما خیال میکنید وقتی حسین رفت ، دشمن هم رفت توی خیمه‌هاشون ؟! ..دیگه حرفمو گفتم دیگه ... هرچی شد

عباس رو بستن به یه نخل ..تیر اندازان با تیر ...نیزه زنان با نیزه ...تبر به دستا با تبر ...

یکبار اینقدر زدند  ... نخل افتاد ، بستند به یه نخل دیگه ...

حسین ... کسی آروم نباشه ها ... شب تاسوعای ابی عبدالله ... روضه قمر بنی هاشم ... اینجا نباشیا کربلا باش ... حسین ...

خوش به حالتون وقتی رفقاتون خودشون رو میزنند ، شما هستید دستشو میگیرید ، مواظبت میکنید ... اما ....

ابی عبدالله که برگشت یه دست به عنان ذوالجناح ، یه دست به کمر ، سکینه دوید توی خیمه بچه ها ، گفت دیگه کسی اسم آب نیاره ، دیگه عمو نداریم ... تو خیمه ها کسی نبود دست کسی‌رو بگیره ... لطمه به صورت می‌زدند ، گیسوان می‌کشیدند ...

حسین ....

از همه‌ی حرفام گذشتم ...

امام زمان ، آقا جانم ، شما خودتون فرمودید ببین کجا روضه‌ی عموجانم عباس خونده میشه ، منم توی همون خیمه هستم ...

پسر نرجس خاتون ... کجا نشستی ، برای عموجانت گریه می‌کنی ...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 615 زمان : نظرات (0)

 

به خاک می‌کِشی از بس عزیزِمن پا را

کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

حسین جانم حسین جانم ..

حسین جانم جانم جانم جانم ..

یه جوری بگید این صدا به گوش لیلا برسه ، یذره قلبش آرام بگیره ..

حسین جانم ، حسین جانم ..

چی میخوای بگی داری آقارو صدا میزنی ؟!.. آقا خدا صبرت بده .. حسین ..

جانم فدای تک تک شما با این ناله ها ... امام صادق فرمود رفقای ما میان برای ما آه میکشند ..

به خاک می‌کِشی از بس عزیز من پا را

کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

توی یه بیت روضه چهارده معصوم رو آورده .. کیه این آقا که افتاده حسین داره التماسش می‌کنه ..

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

دوباره تازه مکن زخم داغ زهرا را

کی پهلوتُ به این روز انداخته بابا .. کی سینتُ به این حال در آورده بابا ..

در اوج شعله‌وری ، در اوج آتش قلب ، ولی آدم کیف می‌کنه با این صفات ..

مسیحِ خیمه‌ی لیلا ، نفس نداری که

دوباره زنده نمایی ، مسیح زهرا را

علی‌جونم، پاشو بابا دارم میمیرم .. پاشو یه کاری برای بابات بکن .. قلب بابات داره میسوزه علی جانم ..

تو کسی نبودی جلوی بابا بنشینی ، حالا چی شده هرچی صدا میزنم جواب نمیدی ..

می‌خوام روضه علی اکبر بخونم .. هیأت کربلاست ، هیأت حرم امام حسینه ، آقا مارو ببخشه ..

روضه علی اکبر با بقیه روضه‌ها چه فرق داره ..

مرحوم شوشتری فرمود ابی عبدالله یه مرگ داشتن ، یه شهادت داشتن ... مرگشون وقتی بود که اومد بالای سر علی اکبر ، شهادتش توی گودال بود ...

لا اله الا الله .. حجت خداست به چه کنم چه کنم افتاده ..

بگو بگو چه کنم ای به خاک پاشیده

چگونه حل بکنم این تنِ معما را

حسین .. این دستت بیاد بالا، می‌خوام روضه بخونم باید قلبت محکم بشه حسین ...

این بیت از شعرُ خواهشاً با گوش قلبت بشنو ، دو صورت داره ، اگر صورت اول باشه خیلی خوبه ،صورت دوم رو من نمی‌دونم خوده مستمع ایشالا بفهمه ...

گفت علی جانم ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد ..

اگر این است تأثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ..

بگو حسین ..

این بهترین شکل و بهترین صورت بود که بدن‌رو أبی عبدالله در عبا بپیچه ، بدن طوری باشه که بشه روی دوتا دست بگیره با خودش ببره خیمه دارالحرب ...

اما صورت دوم که نزدیکتر هست به واقع ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد .. (تکه تکه بدن رو روی عبا گذاشت)

همه بمیریم با هم والله جا داره ... حسین

ایشالا که دروغ باشه همه این فرضیات ما ...

واقعیتشو میخوای بدونی ..

صورتشو گذاشت رو صورت علی ..

علی عَلَی الدُنیا بَعدَکَ العَفاٰ ..

روح داشت از بدن خارج میشد ، یه وقت دید زینب گرفته شونه‌هارو ، حسین ، داری چه می‌کنی ..

سرشو بلند کرد گفت زینب ، دیدی به چه روزی افتادم ، خواهرم ، این علی اکبرمه ..

محل شهادت آقا ، شاهزاده علی اکبر علیه السلام در منتها الیه خیمه های دشمنه ...

می‌خوام بگم چرا به این روز افتاده ... بگم یا نگم ...

یه مشت زنهای جراحه ، با مِقراض(قیچی) ، افتاده بودن به جون علی اکبر ...

حسین ...

اصن دلیل آمدن زینب می‌دونی چیه ؟! یکی از دلایلش اینه ... ابی عبدالله خوده حیاست ... با این زنها که طرف نمیشه ، زینب اومد این زنهارو کنار زد ، حیا کنید ، این نوه‌ی فاطمه‌س ...

دوتایی نشستند کنار بدن ، حسین به زینب نگاه می‌کنه ، زینب به حسین نگاه می‌کنه ، داداش تو میگی چیکار کنیم ؟

مگه میشه اینجا رها کنیم بریم ... برگردیم چیزی ازش باقی نمی مونه ، زینب صدا زد داداش تو زیر بغلاشو بگیر ، منم پاهاشو بگیرم ، باهم دیگه ببریمش ،

یه یازهرا بگیم ..

همین که اومدن بلند کنند ، ابی عبدالله گفت خواهر بذار باشه ، بذار باشه ..

چاره ای نموند برای ابی عبدالله ، نشست رو به سمت خیمه ها ..

جوانان بنی هاشم بیایید..

همه روضه خون باشن ..

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم

علی را بر در خیمه رسانم

این بیت رو بگم برای خانوما ضجه بزنند ، گریه کنند ...

ببگویید مادرش لیلا بیاید

تماشای قد اکبر نماید

هرکجا نشستی این نفس رو آزاد کن بگو یاحسین ..

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 648 زمان : نظرات (0)

 

از هُرم تشنگی ، میسوزه گریه‌هات

گلبرگ صورتت علی خشکِ مثل لبات

با گریه‌ی گرسنگی ، آبم نکن علی

مادر نمونده از عطش شیری به سینه‌هاش

آتیش زده به قلب من ، اشکِ رو گونه‌هات

می‌خوام تورو بغل کنم ، می‌لرزه دستُ پام

روی ضریح کوچیکِ لبای تو علی

افتاده جای بوسه‌ی خشکیده‌ی رباب

بستم دخیل حاجتی پای ضریح تو

الهی که عمو بیاد با مشک پر ز آب

عزیزم صبر کن عمو رفته آب بیاره ...

امشب مجلس واقعا روضه‌خون نمیخواد، من با زبان حال شروع کردم فقط یه بهانه دستت بدم ..

ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد ..

عزیز دردونه ای که توی بغل ابی عبدالله توی خیمه هرچی حسین سرشو بلند میکرد ، این سر میفتاد ، رمق نداشت بچه سرشو نگه داره ، یهو یه حرکتی ...

ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند ، در عوض تبسم کرد

وقت قرائت و صوت یه کودکه

این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه

گفتن حسین قرآن آورده مارو به قرآن قسم بده ، راوی میگه ابی عبدالله فرمود بچه‌مو بدید باهاش وداع کنم ، علی اصغر رو بغل گرفت ، رباب متوجه شد ابی عبدالله میخواد علی‌رو به میدان ببره ، عرض کرد آقاجان میخواید ببریدش میدان ، اجازه بدید من لباس نو تنش کنم ، علی‌رو برد لباس گران قیمت به تنش کرد ، قنداقه‌ی سپید بهش پیچید ، گردنبند گردنش انداخت ... پسرکم با بابات میخوای بری میدون ...

اینقدر این خانوم مؤدبه ،خودشم ایستاد فقط نگاه کرد ...

وقت قرائت و صوت یه کودکه

این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه

من موندم و تلظّیِ ...

بعضیا تلظی رو اینجور معنا کردن گفتن که دیدید ماهی وقتی از آب میفته بیرون چه جور رنگش سفید میشه ...

من موندم و تلظّیِ  ماهی کربلا

من موندم و یه مادر مضطر تو خیمه ها

علی جون جواب مادرتو چی بدم ...

اینا برای حنجرت ، نقشه دارن علی

من موندم و یه لشکر دلسنگ بی‌حیا

گفت چنان علی‌رو بلند کرد ، راوی میگه زیر بغل ابی عبدالله پیدا شد ، فرمود اگر شما حساب می‌کنید من آب برای خودم می‌خوام ، یکی بیاد بچه‌مو ببره دو قطره آب بهش بده ...

ان شاالله که این حرف دروغ باشه ..

مُنُّوا عَلَینا .. (بر من منت بذارید)

همه‌ی دعواها سر علیه ، صدا زد حرمله چرا جوابشو نمیدی ، گفت امیر پدر رو بزنم یا پسر ؟! گفت اونی که اسمش علی هست ...

آقا داشت حرف میزد ، هنوز حرف مولا تموم نشده بود ، یه وقت دید علی یه تکون شدیدی خورد .. من گمانم اینه ابی عبدالله همونجا یاد توی کوچه افتاد .. مادرش داشت حرف میزد، هنوز حرف فاطمه تموم نشده بود ، بی ادب بی‌هوا زد ..

یکی یکی قتله‌ی کربلارو می‌گرفت و میکشت ، نوبت رسید به حرمله لعنت الله علیه ...

گفت بی ادب ، بی حیا ... سه تا تیر زدی ، سه جای قلب زهرارو مجروح کردی ، یه تیر زدی به چشمای خوشگل عباس ، یه تیر زدی به گلوی نازک علی ، یه تیر هم اون وقتی آقای غریبمون دامن عربی‌رو بالا زد ، خون پیشانی رو پاک کنه به قلب آقا .. شد یه جا دلت بسوزه ؟!

گفت حسین رو زدم دلم نسوخت ، عباس‌رو زدم دلم نسوخت ، اما یه جا اینقدر دلم برای حسین سوخت ..

گفت همین که تیر رو زدم ، نگاه به بچه کرد ..

دیدم ابی عبدالله حیرون مونده ، دو قدم میاد سمت خیمه چشمش به رباب میفته برمیگرده ، میاد سمت لشکر همه دارن هو میکنن ..

حسین ...

همه رو گفتم یه بیت روضه دارم امشب ...

یکی نبود به این بیشرف بگه ... جنگ هم اصولی داره ..

تیری که استخوان اباالفضل را شکست

آن تیر را به حنجر این پسر زدی

هرکجا نشستی این نفستو آزاد کن بگو ، عالم رو خبردار کن ، فردا آب رو به روی آقامون می‌بندن .. یاحسین ..

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 277 زمان : نظرات (0)

 

شب‌های جمعه حال تو یک جور دیگر است

حال و هوات ، از همه اوقات بهتر است

مگه چه خبر میشه شب‌های جمعه؟!

شب‌های جمعه ، کربُبَلا ظرف سینه‌ات

لبریز بوی سیب و پر از عطر مادر است

مادر کجایی این شب جمعه .. مادر به داد ما برس .. چقدر زیبا شما به ما یاد دادید باید چه کنیم ، فرمودید:

مرحوم حقیقت رفت داخل حرم ، عرض کرد بی‌بی یعنی ما باید مهمان تو باشیم و گرسنه باشیم !؟ اینقدر آبرو داشت که بره شکایت کنه ، من با خودم گفتم منِ بیچاره کجا برم ؟! به کی بگم ؟!

درد من خیلی سنگین‌تره ، آقا شکمم رو سیر کرده ولی روحم گرسنه هست .. جانم تشنه‌ی توئه حسین جانم ، جان علی اکبرت یه نگاهی ..

بیا راضی نشو مهمونات گرسنه و تشنه باشن حسین جانم .. گرسنه‌ی فهم و معرفتت هستم آقا جانم ..

تا کی همینجوری بیام و برم .. آخه می‌خوام دورت بگردم .. حسین ..

قربونتون برم ، شماها که می‌دونم چقدر مارو دوست دارید ..

نفسهای آخر حسن ابن علی هست فرمود زینب جان بگو بچه‌هام بیان یکی یکی وداع کنن ، هشت، نه تا بچه های امام حسن توی کربلا فدایی عمو شدند علاوه بر حضرت قاسم ، حضرت عبدالله علیهماالسلام ..

خانوم زینب دید نوبت رسید به قاسم

حضرت قاسم سه سالشه .. قاسمُ چسبوند به سینه‌ش ، پدر و پسر توی آغوش هم ... یه چیزایی زمزمه می‌کنه کنار گوش قاسم ، قاسم هم عرض می‌کنه سمعاً و طاعتا ..

خیلی طولانی شد ، زینب سلام الله جلو آمد گفت حسن جان انگار قاسم رو یه جور دیگه دوستش داری توی بچه‌هات ؟!

فرمود آری زینب جان .. توی کربلا یه بلایی سر این بچه‌م میارن ، اون بلا فقط سر حسین میاد ..

عرضم اینجاست ، خانوم زینب سوال کرد حسن جان . هست زیر این آسمون کسی که شما به اندازه قاسم دوستش داشته باشی ؟!

فرمود بله زینب جان هست ..

حضرت زینب فرمود داداش ، اون خوشبخت باسعادت کیه که شما اندازه قاسم دوستش داری ؟!

فرمود هرکسی برای حسینم گریه کنه من اندازه قاسمم دوستش دارم ..

امام حسن ، ببین قاسمات امشب دارن برای حسین گریه میکنند .. آقا بخدا وقتی دیگه نمونده ، کار همه مارو یه کاسه کن ..

یه نگاه کردی زهیر رو گرفتی، یه نگاه کردی حر رو گرفتی، یه نگاه کردی وهب مسیحی رو گرفتی ، یه عمر باباهامون رو درست نمیشناختیم ، لفظ حسین رو درست نمیتونستیم بگیم .. مادرامون کیف میکردن ، میگفتن بچه‌م زبون باز کرده .. به بابام می‌گفت نگاه کن ببین چه جور بچه‌م داره حسین حسین می‌کنه ..

 

آقا امام صادق فرمودند: هرجا مجلس امام حسین برقرار میشه دوستان ما دور هم می‌نشینند ، برای جد غریب ما گریه میکنند ، مجلس می‌گیرند ، وقتی روضه خوان شروع می‌کنه به روضه خوندن ، روح مادرم زهرا میاد توی مجلس بالاسر عزاداران به پرواز درمیاد ، وقتی روضه خون شروع می‌کنه به روضه خوندن قلب مادرم پاره میشه .. میخواد گریه کنه ولی مادرم به عزادارها احترام میذاره می‌فرماید اول شما تا شما گریه نکنید ..

لذا امام صادق به یکی از دوستانشون فرمود میخوای مادر ما زهرارو یاری کنی ؟! عرض کرد آقاجان مگه میشه ؟! زمانه بین من و مادر شما فاصله انداخته . فرمود نه؛ اگر میخوای مادرمُ خوشحال کنی هرچی میتونی برای حسین گریه کن ..

جان ابی عبدالله ساکت نباش حس کن کربلایی ، شب ششم تموم شد، چهار روز دیگه مونده دهه محرم امسال هم تموم بشه ها ..

آی ملائکه به ما غبطه بخورید ، ما توی مجلس روضه شاه سرجدای عالم حضرت اباعبدالله نشستیم ، داریم میگیم حسین ..

این صدارو رها کن ، مرهم بذار رو زخم دل مادر سادات ، حسین ..

واله و مست سوی معرکه عازم شده است

به لفظ نگاه نکنیا... این دولت مقدسه مستیشون با همه عالم فرق می‌کنه .. همه چیزشون با همه عالم فرق می‌کنه ، اونقدر مست که بند نعلینش رو نبسته .. تا عمو اجازه داد پرید پشت زین ..

واله و مست ، سوی معرکه عازم شده است

رفتنش بدرقه با اشک محارم شده است

خانومای حرم ابی عبدالله به قد و بالای قاسم نگاه میکنند ، پاش به رکاب نمی‌رسه ..

از مقامات این آقا یکیش اینه ..

او به دست ولی‌الله ، معمم گشته

قطب علمیِ دو صد مرجعُ عالم شده است

عمامه رو بست ، تحت‌الحنک عمامه رو آورد رویِ صورت قاسم ، عزیز دلم چشمت میزنن ..صورت حسن رو در صورت تو میبینن ، سوار بر اسب  نه زره پیدا شد به اندازه‌ش ، نه کلاهخود پیدا شد به اندازه‌ش... پاهای مبارکش به رکاب نمی‌رسه ..

هِی زد به اسب ..

ان شالله امام حسن صدقه سر حضرت قاسم مهمون نوازی کنه ، یه ذره معرفتش رو به ما بچشونه ، ما بفهمیم با کی طرف هستیم ..

مرگ بازیچه‌ی دست همه اولاد علی‌ست

اومد توی میدان ، امیری حسین و نعم الامیر ..

روی زین نشست رفت توی میدان ، ابن سعد ملعون صدا زد کسی نیست جواب این جوون‌رو بده !؟‌ هیچکس جرأت نمی‌کرد جلو بره ..

ازرق شامی یه گوشه ایستاده از شجاعان عربِ، ازرق شامی کسی بود که تا اون لحظه هنوز زره به تن نکرده بود و می‌گفت این جنگ جنگی نیست که من بخوام خودنمایی کنم ، اینقدر مدعی بود . عمر سعد خطاب به ازرق گفت توأم که وایسادی ! تعریف شجاعت و رزم تورو زیاد کردن ، زیاد شجاعتتو شنیدیم ، چیزی ندیدیم ازت هنوز ! بهش برخورد ..

پسرشو فرستاد گفت برو سر این جوون رو بردار بیار ..

ملعون پسر اولشُ فرستاد ، پسر اول اومد توی میدان ، حضرت قاسم دست آموخته و پرورش یافته‌ی قمر بنی هاشم ..

عباس داره نگاه می‌کنه ، ببینم چیکار می‌کنی قاسم ..

آمد جلو، حضرت قاسم یه جوری با اسب مانور داد تا دشمن اومد بیاد به خودش بپیچه ببینه چه خبره یکدفعه کلاهخود از سرش افتاد ، آقای ما قاسم ابن الحسن دستارو پیچید به موهاش ، دشمن‌رو با اسب میکشید ... بلند کرد و به زمین کوبید و درجا به درک واصلش کرد .

ازرق شامی داره نگاه می‌کنه دید کار پسر اول تموم شد ، نگاه به پسر دوم کرد گفت برو سر این جوون‌رو بردار بیار که داغ به دل ما گذاشت ..

آقا قاسم ابن الحسن از اسب پیاده شد ، شمشیر گران قیمتی داشت پسر اول .. شمشیر رو برداشت ، این خیلی توهینه توی عرب ، دشمن رو کشت و شمشیرشو برداشت گرفت به دست ..

برادر دوم اومد گفت چه کردی ، داغ به دل بابام گذاشتی ، داغ به دل بابات میذارم ، شمشیر داداشم توی دست توئه ، تا آمد به خودش بپیچه حضرت نیزه رو برداشت به پهلوش زد ، درجا افتاد . برادر دوم به درک واصل شد .. برادر سوم آمد به درک واصل شد .. چهارمین پسرش رو فرستاد ، گفت اومدم انتقام هر سه برادرم رو بگیرم ازت .

حضرت قاسم فرمود : برادرانت جلوی در جهنم منتظرت هستند ، الان میفرستم تو هم بری کنار برادرانت .. هفتا از بچه های ازرق ملعونُ به درک واصل کرد ..

خوده ازرق رفت زره پوشید اومد ، گفت اومدم انتقام بچه هامو بگیرم .. الحمدلله خدا دشمنان اهلبیت رو ، دشمنان شیعه رو از احمق‌ها آفریده ، حضرت بهش فرمود :

تو میخوای انتقام بگیری ؟! تو اومدی بجنگی با من؟! تویی که هنوز زین اسبتُ کامل نبستی؟! تو چه رزمنده ای هستی ؟!

برگشت تا نگاه کنه ، حضرت یه جوری از وسط نصفش کرد .. دوست و دشمن تکبیر گفتند .. هم لشکر آقا اباعبدالله ، هم لشکر دشمن ..

یه چرخی زد توی میدان ، برگشت سمت خیمه ، رفت پیش عمو عباس ، عرض کرد عمو جان ، خیلی تشنم شده ..

آقا قمر بنی هاشم فرمودند عزیز دلم ، صبر کن ، می‌دونی که آخه .. منو خجالت نده ..

نمی‌دونم از کجا خبردار شدند وقتی دوباره قاسم ابن الحسن رفت میدون یکی داد زد : اومد داماد حسین ..

همه جا داماد رو گلبارون میکنند ..

دیدند تن به تن حریف نیستند ، دوره‌ش کردند ، هرکسی از یه طرف یه سنگی پرت می‌کنه ، کاشکی شماها بودید سر آقامون گل میریختید ، قربون قد و بالات برم ، داماد خوشگل حسین ..

این دوتا حرف داره :

یکیش اینه که کاش بودیم کربلا روی سر تو عزیز زهرا گل میریختیم

یه حرف دیگه اینه رفقا ، قاسم رو والله وقتی ابی‌عبدالله بلندش کرد از بین انگشتان حسین ..

دوبیت و التماس دعا .. همه کینه‌هاشون از جنگ جمل رو خالی کردن .. همه‌ی کینه هاشون از علی‌رو سر قاسم خالی کردند ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد

نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یا فاطمه الزهرا بی بی جان خاک به دهنم شما ببخشید ، می‌خوام روضه بخونم میترسم قلب شما جریحه دار بشه ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد

نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یک نفر قصد نموده که سرش را بِبَرد

آه که موقع تقسیم غنائم شده است

ای حسین ..

 

 

تعداد صفحات : 16

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3320
  • کل نظرات : 204
  • افراد آنلاین : 28
  • تعداد اعضا : 339
  • آی پی امروز : 449
  • آی پی دیروز : 947
  • بازدید امروز : 8,194
  • باردید دیروز : 11,454
  • گوگل امروز : 99
  • گوگل دیروز : 394
  • بازدید هفته : 8,194
  • بازدید ماه : 292,073
  • بازدید سال : 576,263
  • بازدید کلی : 19,082,091