close
تبلیغات در اینترنت
حسن خلج

حسن خلج

حسن خلج

حسن خلج
حسن خلج
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 948 aboozar
0 503 aboozar
0 488 aboozar
0 328 aboozar
0 1507 aboozar
0 763 aboozar
0 1297 aboozar
3 1031 aboozar
12 2358 aboozar
0 1667 aboozar
4 7614 amirsajad
0 3075 aboozar
0 2936 aboozar
0 2793 aboozar
0 4516 aboozar
0 2008 aboozar
1 19321 2505
6 7420 aboozar
0 15746 aboozar
1 3286 masoudfn

حسن خلج

دلِ من باز روضه می خواند ، روضۀ غربتِ شقایق را

روضۀ حرمتِ شكسته شده ، روضۀ گریه هایِ صادق را

ای غریب آقام آقام .. خیلی سخته رفقا یه پیرمردی انقده درد داشته باشه ، پنهان از چشمِ زن و بچه ش آروم آروم گریه کنه .. بمیرم برا اشکایِ چشمت آقاجونم ..

 روضه ای را كه باز می خواهند ، پرِ پروانه را بسوزانند

اصلاً انگار شیوۀ خصم است ، نیمه شب خانه را بسوزانند

 راوی میگه دیدم بینِ آتش ها قدم میزنه امام صادق .. زیرِ لب صدا میزنه بسوزون .. چرا نمی سوزانی ؟ .. تو که به مادرم رحم نکردی .. چرا منو نمی سوزونی ....

 وای .. مادرم .. مادرم .. مادرم ...

 ای شعله .. ای آتش .. با من بی وفایی نکن .. به من نزدیک شو میخوام بدونم مادرم چی کشیده ..

وحشیانه هجوم آوردند ، دشمنت داشت خنده سر می داد

انقده خاطرات بد از این خنده ها هست برات بگم .. نمیدونم نمک رو زخمِ دلت بریزم یا نه ؟.. به خدا مادرِ 18 سالۀ ما ، رو زمین افتاده بود .. هر نامردی از راه میرسید .. قهقه میزد و میزد ... خیلی هاتون تا حالا گمان میکردین این قلافِ شمشیر فقط برا مغیره و قنفذه ؛ اما اشتباه میکردید .. اولین قلاف رو خودِ دومی زد .. یه جمله و التماس دعا راوی میگه یه نفر از پشت به کتفِ زهرا ... چنان با قلافِ شمشیر ...

 هرچند بینِ کوچه شما را کشید و برد

دستِ کسی به مقنعۀ خواهرت نخورد ...

 لایوم کیومک یا اباعبدالله .... حسین

 

اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ بَیت النُبوه

اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا صالِحَ المَهدی

نیارد خدا لحظه ای دوری از تو

و در من نه اِمکان مَهجوری از تو

نمی خواهم ای آفتابِ محبّت

بتابد به جانم مگر نوری از تو

 بِاَبی اَنتَ وَاُمی وَنَفسی وَمالی وَ اُسرتی ... دار و ندارم فدایِ شما آقاجان ....

 نه کویت بهشت و نه رویت فرشته

که زیباییِ جنت و حوری از تو

 رسد تا به مافوقِ شاهی گدایت

رقیبِ سلیمان شود موری از تو

آقا سرت سلامت .. یابن الحسن .. بابابزرگت شهید شده امشب فصل بهار نزدیکه پسرِ نرجس خاتون گُلِ فاطمه .. همه میرن به بوستان ها به گلستان ها به چمن زار ها ، الحمدلله گُلِ زهرا مارو کشوند آورد کنارِ خودش ... به مجلسِ عزایِ بابا بزرگش ...

عجب گُلی! عجب گلُی...

کی میگه با یه گل بهار نمیشه!

بیاید ببینید مجلسِ ما عجب بهاری شده ، عجب باران بهاری باریدن گرفته ، ابر چشمایِ دوستان امیرالمومنین داره میباره ..گلهایِ وجودتون شاداب باد الی الابد ان شاالله ، به ولای این ذوات مقدسه .. آقاسرت سلامت .. آقا تسلیت میگم .. اجازه میگیرم از محضر امام زمان(عج) چند لحظه ای بنشینیم کنار امام هادی علیه السلام. من چند جمله عرض ادب داشته باشم شما ارتباط خودتو داشته باش حواست به من پرت نشه ، سر بزار به پایِ امام هادی بگو؛ آقا یه جمله از زیارت جامعه کبیرتُ بنوشان به جان ما امشب کار هممون درست میشه ...

 

چشمهایت فرات دلتنگی

اشکهایت تلاطم غم هاست

حال و روز دلِ شکستۀ تو

از نگاهِ غریب تو پیداست

 بیشتر عمرشُ تو یه پادگان ... بیشتر عمرشو محصور تو خونه .. حق این و نداشت یه دوست یه رفیق بیاد کنارش بشینه، یه دوکلمه حرف بزنه ... آقای من؛

 ای غریبِ مدینه دوم

مردِ خلوت نشین سامرا

التماسِ همیشه باران

حضرتِ عشق التماس دعا

یعنی میشه آقا شما مارو دعا کنی ، دستتو بلند کنی ، آقا من بی ادبی میکنما پیش خودم بگم چه خواهشی دارم، همین و از خدا برام بخواید، به خدا عرض کن امام هادی، (خاک به دهان من که من دارم به شما میگم) به خداعرض کن خدایا اینا غرق حسین بشن .. لحظه ای از حسین جدا نشن .. بی حسین نفس نکشن ..چی شد، چرا اسم امام حسین میاد...

حسین جانم .. حسین جانم ..

حسین جانم جانم جانم  ....

 وَما اَهلی اَسمائَکُم .. چقد شیرینه نام شما

 آه ؛ آقا تو خوب می دانی

که دلِ بیقرار یعنی چه ..

 

نمیدونم بین شماها هست کسی کربلا نرفته باشه،هست واقعا؟ هرکی کربلا نرفته دستشو بگیره بالا!! نمیدونم واقعاً بگم خوش بحالتون ، یابگم آخ بمیرم براتون ، ولی بمیرم براتون که کربلارو ندیدین ...امشب بیاکربلای هممون وامضا کن...

 پشت دروازه های شهر ستم

آن همه انتظار یعنی چه

 چه به روز دل تو آوردند

رمقِ ناله در صدایت نیست

 

اشک خون از دیده تر میرود

دختر آمد حیف مادر میرود .....

+بچه،مخصوصا دختر بچه به تولدش خیلی حساسه،هی منتظر یکی امروز بهش تبریک بگه .... اما میبینه کسی حواسش به این حرفا نیست .... مادر تو بستر افتاده .... خودشم دیگه قید تولدشو زد اومد کنار بستر مادر ... ای مادر ...

نوازش های دستت بر سر زینب کجا رفته

بگو بامن مگر دستت زکار افتاده ای مادر

+خدایا به حق زهرای مرضیه فرج آقا امام زمان برسان .....خدا دیدگان ما به جمال دل آراش روشن و منور بفرما ....

چرا هر روز،لاغرتر ز روز پیش میگردی ...

چرا حال تو اینگو نزار افتاده ای مادر

+یه سوالیه تو ذهن این خانم،آخه مادرش فقط هجده سال داره

چرا ره میروی و دست بر دیوار میگیری

+این کار،کار پیرزن هاست مادر .... اما مادر زبانش بسته س جوابی نداره ... جواب رو کی گرفت زینب !! اون موقعی که دید سه ساله داره گوشه ی خرابه ..... دست به دیوار میگیره راه میره .... زیر لب گفت مادر حالا فهمیدم ...

شبی در خواب بودی آمدم  ...

+دختر بچه حساسه، کنجکاوه ...

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

+یه عالمه سوال داشت زینب ... هیچ کی جواب این سوالای زینب رو نداد ....

شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم

مبادا اینکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم

+اینجا این سوال دل زینب رو هیشکی جواب نداد ... باید سعی کنی سوالای دخترت رو جواب بدی ...یه دخترم کربلا یه سوال داشت هیشکی جواب این دخترو نداد .... صدا زد بابا ...

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+بابا سوال دارم ....

ز دورا دور میدیدم گلویت عمه می بوسد

+صدا زد بابا :

مگر آماده کردی بهر خنجر .......

مرابه صبرو شکیب آن صنم اشارت کرد

خبر نداشت که خود هرچه بود غارت کرد

 

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرایی شده ام، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

+ اگه یه کمی معرفت باشه، همه اینجوری حرف میزنند: آخ بمیرم برا آقا امام حسن عسکری که آقا در طول عمرشون نتونستند مشرف بشن به کعبه همه اینو میگن، اما شاعر با معرفت چی میگه:

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

+لا یوم کیومک یا اباعبدالله، چرا هیچ روزی مثل روز تو نیست حسین جان مگه فرقش چیه، اینجا ضربه به لب های آقام می خورد اما کسی تعدی نکرد، کسی جسارت نکرد، اما مجلس یزید صدای قرآن آقا میاد اما اون ناتجیب با چوب به لب دهان آقا میزد.... حسین....


حسن خلج

 

منم قاهر ، منم والی ، منم غالب

منم لحظه به لحظه درد را طالب

حسین ابن علی را اولین نائب

علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

منم دریایِ بی ساحل

منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل

نه یک بخشش!تمام بخش هایش کاملاً کامل

تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علی اکبرو

آیات کوتاه علی اصغر و آیات مکی ابوفاضل

منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله

با هم مرا گشتند هی قاتل

همین که چشم وا کردم خودم دیدیم علی اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد

قدم میزد دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش بهم میزد

برای قد بابایم خمیدن را رقم میزد ...

همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد

همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد

نفهمیدم چه شد از حال رفتم

تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید؟..آی فرزند رشیدش در میان خاک صحرا اربا اربا شد ...

بازم بگم چی دیدم ؟!!...

هراسان نجمه را دیدم که بالای سر نعشی کشیده ...

گوییا داغ امام مجتبی دیده

که قاسم هست اگر چون آن جگر گوشه برایش مثل آن روزی که می امد

جگر های حسن در تشت حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده ...

آخ نمی دونید چه روزی بود اون روز ... چشمم و باز میکردم یه غمِ تازه ...

دوباره چشم بستم ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم

صدای داغ هل من ناصرا در گوش من پیچید

پدر بر روی دستش برد اصغر را  ...

 دل خانم رباب آشوب شد ترسید،گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید

نمی گویم چه شد اما پدر خون علی اصغرش را در هوا پاشید ...

نمی گویم چه شد اما پدر در موقع برگشت می لرزید

نمی گویم چه شد اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید ...

همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و

همین که حال من آمد به جایش،خودم دیدم که دارد میرود با چکمه شمر آنجا توی گودال ...

دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش ....

حسین ......

اگر این است تاثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ...

باعثِ این شد،بفهمم که پدر هم بی گمان رفته

و با علم امامت خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال

با نیزه سنان رفته و از بس لطمه دیده سر به نوک نیزه،با زحمت ... نه ! با یک تکان رفته ...

وزینب بعد از آنی که نیزه و شمشیرها را پس زده ، سمت حرم لطمه زنان ....

منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضۀ مکشوف

آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد

منم اصلا خوده روضه که هی مجلس به مجلس میرود از کربلا تا شام

منم آن مجلسی که سوخته زیر آتشی که ریخته از بام ...

منم آن مجلسی که آخرش از اول لبریز اشکش میشود پیدا

منم آن مجلس کنج خرابه ، آه ،وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا

منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد

در این مجلس رقیه تشنه است اما نمی دانم چرا باران نمیگیرد ...

منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه،سر بر روی نی ماندست

منم بی تاب،منم خسته،منم غمگین،منم والی

منم قالب علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

 حسین جانم ... حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم .... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) بحر طویل - منم قاهر ، منم والی ، منم غالب - حاج حسن خلج

حسن خلج

آروم بگیر جان رباب ای

علاج تو یه قطره آبه

عطش نمیزاره میدونم

یه لحظه چشم تو بخوابه

میبینی اصغرم مادرت حیرونه

خواهشم از خدا یه قطره بارونه

تشنهٔ مادر ناله کمتر کن

آسمون، لبهاش و کمی تر کن

ای علی اصغر

+همه خیمه ها رو گشتن، یکی یکی دنبال یه ذره آب پیدا نکردن، بابا اومد بچه رو برد، بچمو بدید ببرم سیراب کنم برگردونم....

-قرار بی قراره بابا

با تاولای دور لبها

با چشمای شبیه دریا

نمک نزن به زخم سقا

پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

+هوای کربلا داغه داغه، آدم تشنه داغه داغه، حسین به اندازه همه شهدای کربلا تشنه اس، چون امام تشن هاس، هرکدوم هر چقدر تشنه هستند، ابی عبدالله به اندازه همشون تنهایی تشنه اس، هر کدومشون هر چی وجودشون داغه حسین تنهایی به اندازه هموشون داغه، اما دید علی وقتی نفس میکشه هُرم نفس علی صورت بابا رو داغ میکنه....

-پلکات و اینقدر بی رمق هم نزن

آتیش نفست به این قلبم نزن

گریه نکن ای طفل بی شیرم

وقتی میلرزی بابا میرم

سه شعبه اومد و غم آورد

 تا که به پاره دلم خورد

فقط خدا نخواست وگرنه

بابا هم از غم تو میمرد

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

+صبر کن به توضیح بدم، خنده چند جور داریم، یه وقتی یکی میخنده فقط لبش میخنده، یه وقت یکی میخده میگن چشماش هم میخنده، یه وقت یکی میخنده میگن همه اعضا صورت میخنده، اما امشب میخوام یه خنده جدید بگم.... 

سه شعبه آمد و قلب من شد کنده

غیر لب هات بابا حنجرت می خنده

+هم لبت میخنده هم حنجرت علی... لشکر شروع کردن هلهله کردن، حرمله هدف زد، شروع کردن هلهله کردن، راوی میگه دیدم ابی عبدالله یه نگاه به لشکر، صدای هلهله بلنده، یه نگاه به علی، آروم عبا رو کشید رو علی خواست برگرده دید رباب جلو خیمه ایستاده، چشم میندازه علیم کو؟ کی میاد؟ خواست برگرده سمت خیمه دید رباب ، برگشت سمت میدون دید لشکر؛ لشکر دیدن حسین حیران شده، دور خودش میگرده.....

حسین.....

+اومد پشت خیمه ها با غلاف شمشیر یه قبر کوچلو کند،گفت تا مادرش ندیده بچه رو به خاک بسپارم، علی رو گذاشت تو خاک، مشتش پر کرد از خاک، دید یکی صدا میزنه حسین... علی اصغرم فدات، اما حسین جان صبر کن منم مادرم یه بار دیگه بچمو ببینم.....

+هر کجا نشستی با همه وجودت فریاد بزن یا حسین....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - آروم بگیر جان رباب ای -  حاج حسن خلج

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2528
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 13
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,027
    بازديد ديروز : 2,977
    بازديد کننده امروز : 564
    بازديد کننده ديروز : 655
    گوگل امروز : 508
    گوگل ديروز: 562
    بازديد هفته : 9,332
    بازديد ماه : 69,324
    بازديد سال : 818,557
    بازديد کلي : 7,687,774
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.229.24.100
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی