close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد - 2

مهدی میرداماد - 2

مهدی میرداماد - 2

مهدی میرداماد - 2
مهدی میرداماد - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1227 amir004
0 1199 aboozar
0 469 aboozar
0 970 aboozar
3 729 aboozar
12 1715 aboozar
4 7167 amirsajad
0 2752 aboozar
0 2652 aboozar
0 2499 aboozar
0 4152 aboozar
0 1724 aboozar
1 18764 2505
6 6949 aboozar
0 15365 aboozar
1 2923 masoudfn
1 1936 aboozar
14 4357 aboozar
20 5015 aboozar
0 3308 aboozar

سید مهدی میرداماد


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

+دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه

-با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

+بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده

-مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

+حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"

-مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

+یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.

روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت- سید مهدی میرداماد 

 

سید مهدی میرداماد

 

حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند

وقتی که جمع سینه زنان گریه می کنند

حسین جان......

فما احْلي اسْما ئكم ...

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

در ماتم تو پیر و جوان گریه می کنند

ای حسین...

+پیر و جوون نمیشناسه این اسم،کوچیک بزرگ نداره محرم،مریض و سالم نداره،الان یه عده تو بیمارستانها رو تخت بیماری،هرکی تو هر حالتی اسم تو حسین جان گریه داره، الله اکبر روایت میگه تو "عیون اخبار الرضا " قربون اسمت امام رضا ، فرمود آیاتی تو قرآن هست سجده داره هرکجا باشی تو هر حالتی آیۀ سجده دار بشنوی ، واجب سجده کنی حالا یه حرفی بزنم به دلت بشینه، امام رضا هم فرمود جد ما هم مثل آیات سجده دار قرآن،هرجا اسم حسین  شنیدی واجب گریه کنی، هیچ مومنی اسم حسین نمی شنوه ، مگه این که اشک بریزه،حالا این اسم با دلت چه میکنه

این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست

+چه سیلی این سیل ، چه فتنه هایی رو این سیل خراب کرده ، چه مکرها و نیزنگ هایی رو این سیل ویران کرده،مگه شوخی این سیل ، سیل اشک عزادارهای توست ، شک نکنید اونایی که گریه کن حسینن تو حماسۀ حسینی شریکند ، این گریه خیلی عجیبه

این سیل، سیل اشک عزادارهای توست

چون ابر با تمام توان گریه میکنند

تو کیستی که در غم از دست دادنت

 مردان ما شبیه زنان گریه میکنند

+پیغمبر فرمود تو کامل الزیارات بخونبد، پیغمبر فرمود به فاطمه اش ؛ فرمود : دخترم غصه نخور ، حسینت گریه کن زیاد داره،وعده داد ، فرمود دخترم یه زمانی میرسه مردای امت من عین مادر بچه مرده براش ضجّه می زنن،دیدی مادرای که عزیز از دست دادن چه جوری گریه می کنند ،هی می شینه سر خاک عزیزش مشت شو به سینه می کوبه ، عزیزم  .... حسینم .... مادرایی که داغ دیدن منو ببخشن؛ آقاجان ، ما همه سرمایه مون همین گریه هاست،هرچی داریم همین ضجّه و بکاء و فذع و جذع،اینا رو از ما نگیر،هرچی میخوای بگیری بگیر ، محرمت نگیر، یاد کنیم همه شهدا رو آخ همه حرف ما همینه آقاجان یه وقت از ما این گریه ها رو نگیری، یاد همه شهدای مدافع حرم بخیر این مجالس رو ما مدیون خون های اونا هستیم

یک وقت ازما نوحه و دم را نگیرید

سینه زنی و شور و ماتم را نگیرید

آقا برای ما محرم خیرها داشت

ازما گنه کاران محرم را نگیرید

در بین روضه التماست میکنم من

جانم بگیری، گریه هایم را نگیری

+میخوام به اربابم سلام بدم ، سلام با اشک عین زیارت،اصلاً اذن دخول زیارت اشک منم هر جا ببینم چشمت خیسه دو سه تا سلام زیارت ناحیه رو بدم،شب دوم؛ ألسّلام على الاْعْضآء الْمقطّعات ...عاشورای زینب از فردا شروع میشه ناله شو بزن، ألسلام على الرؤوس الْمشالات ...ألسلام على النسْوة الْبارزات ،ألسّلام على الشّفاه الذّابلات ...التماس کنید حسین و ازتون نگیرن، حاضرم همه زندگیم بدم ، حسین ندم،زندگی بی محرم معنا نداره

+من تو یه سال ، دو سال ، ده سال میگیم حسین ، چند ساله میگیم حسین ؟ چند تا کربلا رفتیم ؟ ضریح دیدیم،حرم دیدیم،تربت دیدیم ...؟ دلمون نمیاد از حسین جدامون کنن ، آخ امان از دل زینب ...فردا وقتی شنید اسم این سرزمین کربلاست،دیدن بغض کرد ، هی نگاه به حسین کرد،آخ بمیرم برات آقا،زینبی که پنجاه و چهار سال از حسینش جدا نشده ، رسید فردا به کربلایی که از چهار سالگی بهش گفتن ، بهش گفتن کربلا سرزمین آخر ...کربلا بوی جدایی میده ، رسید کربلا ، تا شنید اسم این سرزمین کربلاست ، تا دید حسینش سر به آسمان میگه: إنّا لله وإنّا إليه راجعون ...

آمد به سرم از آنچه میترسیدم

گفتم که فراغ را نبینم دیدم

+این زینب تا شب عاشورا مضطرب نگران،یه استادی حرف قشنگی میزد ، حرف ذوقی خوبی بود می گفت دیدی از دوم محرم تا عاشورا همه سینه زن ها  مضطربند ، هی از شب دوم سوم به بعد منتظری آخ عاشورا چی میشه،اما روز عاشورا به بعد انگار همه یه جوری آروم میشن ...آخه دل ما دل سینه زنا ، دل گریه کنا ، اصلا ما همه مون اختیارمون دست خودمون نیست مگه نگفت شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شدن ببین خیالت راحت کنم زینب دلش بگیره ، دل ما هم میگیره ، زینب مضطرب بشه ، ما هم مضطرب میشیم ، زینب نگران بشه ما هم نگران میشیم ، این نگرانی ادامه داشت ، تا اون وقتی که حسین دست رو قلب زینب گذاشت ، آرام گرفت، اصلاً زینب عاشورا به بعد یه زینب دیگه شد اون بار رسالت و امانتی که حسین رو دوش زینب گذاشت ، خواهرم از اینجا به بعد تو قافله سالاری ...کربلا رو از کربلا ببر کوفه، ببر شام، زینبم اون جوری میشی که خدای تو میخواد " الله اکبر " 

میخواست هر چه از تو خدایت همان شدی

+فک کن این زبانحال حال برادر به خواهر ، حسینی که بعد عاشورا ، همه جا مواظب زینب بود فک نکنی از هم جدا شدن نه،چهل منزل هر وقت پردۀ محمل زد کنار  ، دید سر بالا نیزه داره نگاه میکنه،زینبم

میخواست هرچه از تو خدایم همان شدی

عاشق شدی ، شهید شدی ، جاودان شدی

باید بخوانمت ششمین دختر ز پنج تن

کبری ترین عقیلۀ این خاندان شدی

صبر تو را چگونه بلا سر بیاورت

زینب تو قبل خلق شدن امتحان شدی

+مثل مادرت، يا ممْتحنة امْتحنك الله الذي خلقك قبْل أنْ يخْلقك،کیه زینب ؟،" وما ادراک .... کی میتونه بفهمه این خانم چه کرده ؟ ما شب دوم از بی بی نگیم کی بگیم؟ ...

دلشادی از شهادت عون و محمدت

ازاین که چون حسین تو هم بی جوان شدی

وقت وداع و بوسۀ آخر چه بر تو رفت

آرام جان که رفت تو هم نیمه جان شدی

+تا اون لحظه ، زینب کبری دید ، همۀ امیدش داره میره ، زینب نگران مضطرب ، زینبی که یه لحظه از حسینش جدا نشد ، دیگه راضی شد به رفتن حسینش ، دیگه آروم آروم با حسینش وداع کرد، ببرمت شب عاشورا ، شب عاشورا اون لحظه ها دیگه اون لحنش عوض شد :

شب آخر که پیشمی ، حرم آشوب حسین

نگران دلم نباش ، حال من خوبه حسین

+تو راحت برو نگران نباش

من آب ازسرم گذاشته،به فکر اصغرت باش

میون گودال غربت،داداش مواظب سرت باش

+آخ قربونت برم بی بی جان،دیگه از اینجا به بعد زینب یه زینب دیگه ست

 

آئینه دار و قافله سالار و بی قرار شدی

بعد از حسین یک تنه یک کاروان شدی

بار امانت است که بر دوش میکشی

بیهوده نیست این که چنین قد کمان شدی

جان را چه قابل ست که بی هیچ وحشتی

 صدبار پیش مرگ امام زمان شدی

+شهادت خیلی موهبت والایی،اونا یی که شهید شدن رفتن تو بهشت  جناتٍ تجْري منْ تحْتها الْأنْهار،آرمیده اند ، اما اونایی که میمونن وظیفه شون خیلی  سنگین تره ...زینب از کربلا که رفت ، همۀ بار کربلا رو به دوش کشید ، یه تنه یه کاروان شد، بارها جون امام شو نجات داد،بالا سر علی اکبر یه دونه ش،تو خیمۀ سوخته یه دونه ش،بین راه چقدر ، اونجایی که تو شهر شام دید دارن خاکستر و آتیش میریزن رو عمامۀ زین العابدین،بگذرم،زینب یه نفری وایساد

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

+اینهمه مصیبت و گفتم ، ورود ، عاشورا و خیمگاه  همه اینها برا زینب سخت نبود،هرکی میخواد روضۀ زینب کبری بشنوه از اینجا به بعد بیاد با من

باید گلوی مرثیه ها رو فشرد و گفت

کی بیقرار مضطرب و ناتوان شدی

+مگه میشه زینب بیقرار و مضطرب بشه  آره میشه،کجا

شهری که چشم بود سرا پای مردمش

آنجا شهید طعنه و زخم زبان شدی

+من یه سوال دارم؟ بچه ها جواب منو با گریه بدید،نذارید جلوتر برم ...میخوام بگم عمه سادات ، میخوام یه سوال ازتون بپرسم ؟ کدوم ورود سختتر بود؟ کدوم ورود به شما سخت گذشت ؟ فردا وارد کربلا شدی سخت بود یا ورود به کربلا سخت بود یا ورود به اون شهری که سه روز پشت دروازه نگه داشتن، شهر و چراغون کردن ...

+بی بی جان فردا که وارد شدی همه محرمات کنارت بودن،عباست اومد،علی اکبرت اومد،حسین ت اومد،اما ورود به شهر شام زن ها هلهله میکردن، آخ یه عده کف میزدن،وای،وای،خانم جان وارد کربلا شدی ، خیمه ات رو بردن ... ببخشید تو رو خدا روضه ورود همینه

+دستور دادن،دور خیمه ها یه گودالی حفر کنند یه گودالی کندن ، خیمۀ مخدرات وسط خیمۀ بنی هاشم،دور تا دور خیمتو محرما گرفتن،ابی عبداالله دستور داد خیمۀ زینب رو یه جایی بزنند تو گودی باشه،مشرف نباشه ، کسی نبینه،حتی سایه شو کسی نبینه،اما شهر شام چی ؟...بردنتون خرابه تو محلۀ یهودیا .... همه با دست خواهر حسین نشون می دادن،خارجیا اومدن، وای،وای،آخ بی بی جان ، بردنتون بازار برده فروشا،یه سر زنجیر به بازوی زینب،یه سر زنجیر به گردن زین العابدین ...ای حسین ....

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب دوم محرم ورود کاروان ب کربلا - حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند - مهدی میرداماد


سید مهدی میرداماد

 

شب اول عزا، خود صاحب عزا

دم در با قد خمِ

شب اول عزا، پیرهنت ای آقا

زینت عرش اعظمِ

یه پیرهن زخمی، یه پیرهن پاره

یه پیرهن خونی که جای سالمی نداره

پیراهن تو پرچم خداست

پیراهن تو روضه ی منه

پیراهن تو وقتی می بینه

فاطمه لطمه می زنه

حسین وای، حسین وای

شب اول عزا، همه سینه زن ها

دعوتن واسه نوکری

شب اول عزا، به همه ی نوکر ها

کربلا میده مادری

همه دلها با هم، همه زیر پرچم

همه سر سفره اش می شینند شب های محرم

فرقی نداره خوبه یا بده

هرکسی که توی روضه آمده

دست رد به سینه اش نمی زنی

حتی آنکه سینه نزده

پیراهن تو پرچم خداست

پیراهن تو روضه ی منه

پیراهن تو وقتی می بینه

فاطمه لطمه می زنه

حسین وای،حسین وای

شب اول عزا، از غم کربلا

دل زینب پر غمه

دیگه شد روضه خوون، خود صاحب زمون

شده خون دل فاطمه

ای بی کفن آقا، عریان تن آقا

غریبه و یاری نداری، دور از وطن آقا

زینب و غم دوری حسین

زینب و غم بی برادری

زینب و روز هایی که بی حسین

توی اسارت می شه سپری

پیراهن تو پرچم خداست

پیراهن تو روضه ی منه

پیراهن تو وقتی می بینه

فاطمه لطمه می زنه

حسین وای، حسین وای 

سینه زنی زمینه شب اول محرم - شب اول عزا، خود صاحب عزا - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

دستم و بگیر، نذار اشتباه برم

تو نذار دیگه، طرف گناه برم

چه جوری تو چشمات كنم من نگاه

كه این راه رفتم خودم اشتباه

چه قدر  دور شدم از تو  و كربلا

حالا دیگه آقا

دست من و بگیر، تو رو جون مادرت

دست من و بگیر، به علی اصغرت

دست من و بگیر، به رقیه دخترت

امیری حسینٌ و نعم الامیر

دستم و بگیر، نذار از تو دور بشم

روی دامنت،  وصله ی ناجور بشم

روم سیاه كه بودم رفیق بد نیم راه

نبودی و دنیام و كردم تباه

اگه رفتم آقا به سمت گناه

حالا دیگه آقا

دست من و بگیر كه بلند شم از زمین

دست من و بگیر آخه خالیه ببین

دست من و بگیر به یل اُم البنین

دستم و بگیر،  تو كه هستی دست به خیر

ایشاالله من بشم،  آخرش مثل زهیر

حال این من و این همه سوز و آه

بذار رو سفید شم بشم سر به راه

حالا دیگه آقا

دست من و بگیر تو رو حق خواهرت

دست من و بگیر به علی اكبرت

دست من و بگیر كی و داره نوكرت

دست من و بگیر تو رو جون مادرت

دست من و بگیر به علی اصغرت

دست من و بگیر به رقیه دخترت

سینه زنی واحد شهادت امام حسین (ع) - دستم و بگیر، نذار اشتباه برم - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

آقا منو ببر سامرا

ماه شهر سامرایی، تو آیینۀ خدایی

عشق حضرت جوادُ نوۀ امام رضایی

میخونم دوباره در، زیارت جامعه کبیره

که شفاعت شما، خانواده دستم میگیره

آقا منو ببر سامرا

ای دلی که باز دوباره، بیقرار و شاد شادی

باهمه وجودت امشب، بگو یا امام هادی

دل من یه عمریه که بهونۀ تو رو میگیره

هرکی حاجتی داره، نشونی خونتو میگیره

آقا منو ببر سامرا

هرکجای دنیا باشم نمیخوام ازت جدا شم

از تو سامرات ایشاالله، مسافر کربلا شم

از همون روزی که این،حرم قشنگ تو بنا شد

باضریح شش گوشت سامرا شبیه کربلا شد

مولودی ولادت امام هادی (ع) - ماه شهر سامرایی، تو آیینۀ خدایی  - سید مهدی میرداماد 

سید مهدی میرداماد

 

فراری شد غم اومده پیک شادی
ریخت تو پیاله ساقی می زیادی
پیچید تو عالم صدای یه منادی
اومد امشب امام هادی
نیومده شد توی عالم زبون زد
که با قدم هاش خوشی به سینه اومد
کیه این آقا نوه ی شاه مشهد
اومد امشب امام هادی
چشمه ی هادیه هدایت اومد
علی سوم امامت اومد
کوری چشم منکرای حیدر
دهمین وارث ولایت اومد
یا علی یا سیدی یا مولا

چشمه ی هادیه هدایت اومد
علی سوم امامت اومد
کوری چشم منکرای حیدر
دهمین وارث ولایت اومد
یا علی یا سیدی یا مولا
میاد صدا از میون آسمونا
داره میخونه یکی من کنت مولا
صدای جبریل پیچیده تو دنیا
حیدر حیدر یا مولا

همه عبد فقط علیه مولا
همه تشنه فقط علیه دریا
هر کسی که علی علی میخونه
جا میگیره میون قلب زهرا
یا علی یا سیدی یا مولا
چشمه ی هادیه هدایت اومد
علی سوم امامت اومد
کوری چشم منکرای حیدر
دهمین وارث ولایت اومد
یا علی یا سیدی یا مولا

بساط مستی برا همه مهیاست
عید ولایت بزرگ همه عیداست
رخت امامت برازنده ی مولاست
آقای من فقط علی 
کور بشه چشمی که علی و نبینه
زنده و مرده شعار ما همینه
تنها این آقا ، امیرالمومنینه
آقای من فقط علی
همه عبد فقط علیه مولا
همه تشنه فقط علیه دریا
هر کسی که علی علی میخونه
جا میگیره میون قلب زهرا
یا علی یا سیدی یا مولا

مولودی ولادت امام هادی (ع) - فراری شد غم اومده پیک شادی  - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

دست کوتاه منو دامن احسان شما

سربلندم که شدم سر به گریبان شما

ای ....

سرخوبان جهان خاک ره زائرتان

جان عیسی نفسان باد به قربان شما

ان شاالله به لطف این جلسات یه نگاهی،یه لطفی هم به ما کنن ؛ اگه شما نگا کنید ما هم میتونیم یه گلی بشیم تو این گلستان، 25 شبه داریم گریه می کنیم

خار گل می شود از یک نگه رحمتتان

کرمی،تا که شوم خاک بیابان شما ....

ای ... آقاجان ... مولای من ....

گر بپرسند به محشر ...

همه ی این ابیات مقدمه ی این یه بیته

گر بپرسند به محشر سمتم را

گویم که غلامی زغلامان غلامان شما ...

تاصف حشر لبش خندد و چشمش گرید

خاصیت نوکری در خونه اهل بیت اینه

تا صف حشر لبش خندد و چشمش گرید

هر که افتد نگهش بر لب خندان ....

یه مثال بزنم برا این یه بیت،سعید ابن عبدالله وقتی افتاد رو زمین؛ابی عبدالله سرشو بغل گرفت،یه نگاه کرد دید سیدالشهداست صدا زد اوَفَیْتُ یا اباعَبْدِاللَّه؟ یا من وفا کردم ؟بعضی از نقل ها میگه صدا زد ارضیت منی یا اباعبدالله؟آیا راضی شدی ازمن؟ میگن ابی عبدالله یه لبخندی زد یعنی راضی ام ازت سعید یه جمله ای بهش گفت که نمی دونم چه جوری میشه این جمله رو براش ارزش و اعتبار معیین کرد صدا زدی اَنْتَ اَمامِی فِی الْجَنَّهِ دیگه ازین بالاتر؟ تو بهشت تو جلوی منی ... تو مقابل منی  تو روبروی منی ... داره تو خون خودش میغلته ... اما دیدن یه لبخند زد ... ای حسین ....صدا نالت برسه کربلا ... چیزی نمونده تا آخر محرم ...

 تا صف حشر لبش خندد و چشمش گرید

هر که افتد نگهش بر لب خندان شما

با این یه بیت برم روضه ی امشب و التماس دعا

بحر از سینه کشد ناله به سوز دلتان

آب خون گریه کند بر لب عطشان شما ....

ای تشنه لب .... حسین حسین حسین ....

عشق زینب .... حسین حسین حسین ....

ای بی کفن ....

امروز امام باقر باباشو کفن کرد... میگن داشت باباشو غسل می داد(زود بردمت سر اصل مطلب گرچه روضه زیاده و حرف زیاد) قربونت برم آقا جان نگاه کردن دیدن امام باقر داره بدن رو غسل میده و اشک میریزه ان شاالله هیچ پسری بدن باباشو غسل نده یاد کنیم همه گذشتگان پدرانمون،شهدا،امام راحل خدا کنه بدن زخمی رو نخوای غسل بدی ... هر کاری میکنی خون بند نمیاد ... قربونت برم امام باقر، بعد این همه سال ... دیدن گریه می کنه  چیه آقا ؟؟گفت هنوز جای غل و زنجیر روی بدن بابام هست ... هنوز جای سلسله و غل جامعه روی بدنش هست .... ببرمت کربلا .... امام باقر بعد 40 سال ، جای زنجیر دیدی صدای ناله ات بلند شد ... یه روزی بابات زین العابدین بدن باباشو داخل قبر گذاشت دید رگ ها تازه است .... زخم ها تازه ست ... لب ها رو روی رگ های بریده گذاشت ...

ای حسین .....

 

روضه شهادت امام سجاد (ع) - دست کوتاه منو دامن احسان شما  - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود

شب مقدمه نیست، منتظری امشب،شاید خیلی ها یك سال منتظر یك همچین شبی هستند،اول كه باید سجده ی شكر به جا بیاریم:خدایا یه شب عاشورای دیگه زنده ایم ،به ما اجازه دادن برا پسر فاطمه گریه كنیم،از همین ابتدا دلت مهیا ست، مقدمه نچینم،معطلت نكنم

شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود

جان ها به کف، تنها سپر ،سرها علم بود

آن شب خدا بود و خدا بود و خدا بود

برلب دعا بود و دعا بود و دعا بود

چه خبره كربلا؟هر شب یه سئوال پرسیدم از همه تون، امشب هم یه سئوال می پرسم، این حسینی كه محاله به دشمن رو بزنه، چه اتفاقی می افته كه یه شب مهلت می گیره از دشمن؟ جانم فدات آقا جان، دو تا دلیل براش نوشتن، دلیل اول این بود، می خواست تا صبح مناجات كنه و قرآن بخونه و نماز،وقت برا عبادت گرفت،دلیل دومش كه با دل ِ من و تو بازی می كنه، حضرت می خواست وقت بگیره، اونایی كه قرار ِ برسن،برسن، قربون تو برم آقا منتظر بودی یه عده بیان،آقا جان ممنونتم صبر كردی ما هم به تو برسیم

یاران همه در فکر وصل یار بودند

در انتظار صبح خون بیدار بودند

 همه مشتاق شهادتند،چه خبره؟ می خوای یه پرده اش رو كنار بزنم،بگم؟

اصغر گلو را بهر تیر آماده کرده

آغوش ثارالله را سجاده کرده

ای سلام خدا به حبیب بن مظاهر، خوشبحال اونایی كه الان كنار ضریحشن

آن شب حبیب اطراف خیمه پاس می داد

پاس حرم پشت سر عباس می داد

 همین جوری كه داشت سر كشی می كرد، پاسبانی می كرد، فرمانده ی اصحاب حبیب بن مظاهر ِ، رسید كنار خیمه ی زینب، صدا داره میآد، خواهر و برادر دارن با هم حرف میزنن

جان جهان از دادن سر حرف می زد

آهسته زینب با برادر حرف می زد

كجا می خوای بری داداش؟


می گفت ای که عالِم ِ غیب و شهودی

آیا همه یاران خود را آزمودی؟

داداش من نگرانم

این ها که با تو دعوی اخلاص دارند

فردا مبادا که تو را تنها گذارند

داداش من هنوز مدینه یادمه،اینا نكنه فردا مثه بابام علی تو رو تنها بذارن؟نكنه اینها مثه یارای داداش حسنم باشن؟ اینها رو امتحان كردی؟ جواب ابی عبدالله رو ببین

فرمود خواهر یک به یک را آزمودم

هر چند خود از قلبشان آگاه بودم

اینان که بر عمر ابد هم ناز دارند

حاشا که دست از یاری ما باز دارند

 تا این حرف هارو حبیب شنید، دست و پاش شروع كرد لرزیدن

ز این گفت و گو رنگ حبیب از رخ پریده

انگار بر تن جامه ی جان را دریده

انگار اینجا مرگ خود را آرزو کرد

زاری کنان در خیمه ی انصار رو کرد

با این كه ابی عبدالله  یارانش رو آزموده، با این كه از دلشون با خبره، ولی حبیب رفت تو خیمه ی اصحاب

کی حامیان اهلبیت از جای خیزید

باید همه خون جای اشک از دیده ریزید

 مگه چی شده حبیب؟خبر ندارید،زینب نگرانه،زینب نگرانه ما اینجا نشستیم

جاری به رخ از دیده ی زینب گلاب است

بر امشب و فردای ما در اضطراب است

بر غربت آل پیمبر اشک ریزید

زینب صداتان میزند از جای خیزید

یه دهه داری میگی حسین،برا امشب،امشب تنوره سینه ات داغه،اومدم بگم:حسین جان!آقاجان!یعنی میشه منم جزو یاران امام زمانم باشم؟یه كاری بكنم دل امام زمانم آرام بشه؟ اصحاب امشب یه كاری كردند، دل خواهر حسین آرام شد،كاری كردن خیالش راحت شد،ان شاءالله من و تو هم جوری پا به ركاب باشیم،مثل اصحاب حسین علیه السلام، ما هم دل امام زمانمون رو شاد كنیم،البته ما ندیدیده آماده ایم،یا صاحب الزمان!،امام صادق یه یاری داشت، حضرت رو ندیده بود، حضرت هم اونو ندیده بود، تاریخ اسمش رو آورده به نام، كُلَیْب ،اینقدر تسلیم امام صادق بود، كه  معروف بود به كُلَیْب تسلیم، میگن:هر چی امام صادق می گفت، ندیده می گفت:چشم.اطاعت می كرد، تسلیم محض امام بود، بعد امام بهش یه پیغام داد،گفت: به كُلَیْب بگید من ندیدمش اما دوسش دارم، كسی كه ندیده تسلیم ما بشه، بگو یا صاحب الزمان، منم می خوام شب عاشورا تصمیم بگیرم تسلیم تو باشم، آی جوان دنبال این هستی امام زمان از تو راضی بشه؟امشب شب احیاء است،شب مناجات ِ، من ِ گنهكار میگم:یا صاحب الزمان!قول میدم دیگه گناه نكنم، قول میدم كاری كنم، تو ازم راضی باشی، حبیب اصحاب رو بلند كرد،پاشید زینب نگران ِ

آل رسول الله را یاری نمایید

بر زینب اعلان وفاداری نمایید

آن طائران قله ی خون پر کشیدند

پر در حریم آل پیغمبر کشیدند

اومدن كنار خیمه،صدا زدن:

ای خاندان وحی ما یار شماییم

تا پای جان خود طرفدار شماییم

پیوسته سرباز فداکار شماییم

یار شما یار شما یار شماییم

خیالت راحت باشه زینب، تا ما هستیم یه مو از سر حسینت كم نمیشه، همین حرف رو عمل كردن،فردا تا اصحاب بودن، اجازه ندادن یه نفر از بنی هاشم میدان بره، نشون دادن تو عمل،یكی یكی اول اصحاب رفتن، وقتی اصحاب به شهادت رسیدن، دیگه بنی هاشم رفتن ، زینب خیالش راحت شد، یه نگرانیش بر طرف شد، یه دغدغه اش بر طرف شد، اما نگرانی ِ اصلیش یه چیز دیگه است، شنید حسینش داره حرف از مرگ میزنهیا دَهرُ أُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ حسین من زنده باشم و تو حرف از مرگ بزنی، آخ نگرانم. از امشب به بعد دیگه باید یه روضه رو لبت باشه،از امشب شروع میشه،همین امشب بیا اسمت رو تو روضه خونای شب عاشورا بنویس، كاری نداره،یه چشم پر اشك می خواد كه داری،یه دل پر سوز می خواد كه داری، دستت رو مشت كن، مثه این مادرایی كه داغ دیدن، بزن به سینه ات،روضه از امشب اینه:امان از دل زینب....

فردا چه جوری این خواهر و برادر از هم جدا شدن؟ چند تا وداع داره ابی عبدالله، بشمارم برات، وداع با زنهای اهل حرم،الله اكبر، اومد جلوی خیمه ها،یا ام الكلثوم! یا رباب!یا سكینه! یا زینب!علیکن من السلام این یه وداع ِ، این یه خداحافظی ِ، مقتل میگه همه دورش حلقه زدن، صدای ضجه بلند شد، یكی میگه:  رُدَّنا اِلى حَرَم ِ جَدِّنا یه وداع با زین العابدین كرد، الله اكبر، من اصرار دارم شب عاشورا این یه دونه رو باز كنم، نشست،زین العابدین نگاه كرد،دید همه سر و روی بابا خاكی ِ، از جای جوشن و زره خون میآد، دست زین العابدین رو گرفت، می خواد خداحافظی كنه، چه سئوال هایی كرد امام سجاد، اول گفت:بابا داداش اكبرم كجاست؟ اَیْنَ اَخی؟ حضرت گفت:داداشت به شهادت رسید، صدا زد: اَیْنَ عَمی العباس؟ بابا تو بدون عمو جایی نمی رفتی، صدا زد: عموت تو علقمه رو خاك افتاده.خلاصه كنم،سراغ هر كی رو گرفت، حضرت گفت:به شهادت رسید، كار به جایی رسید، صدا زد علی جان! پسرم، می خوای بهت بگم چه خبره؟ غیر از من و تو دیگه مردی تو خیمه ها نمونده،یه وداع دیگه هم كرد، اون وداعی كه خیلی ها گرفتار میشن، مقدس اردبیلی فرمود:مادر ما زهرا این روضه رو دوست داره، وقتی گرفتار میشید، می خواهید فاطمه بیاد،میگن:روضه ی وداع بخونید همینه،آخ بمیرم برات، می خوام این روضه رو با زمزمه بخونم برات، می خوام با یه زبون دیگه،عاشقونه، اونجایی كه حسین پیراهن رو طلب كرد، این رمز بین خواهر و برادر ِ، پیراهن رو كه خواست،نمیگم با پیراهن چه كرد، همتون اهل روضه اید، فقط یه نگاه به پیراهن كرد،بو كرد، دید بوی دستای مادر رو میده، بذار بگم،شبش ِ، جلو زینب پیراهن رو پاره كرد، داداش چه می كنی؟ گفت: می خوام كاری كنم،فردا اینها به این پیراهن طمع نكنند،حسین.... پیراهن رو به تن كرد،آرام آرام داره از زینب دور میشه، التماس رو ببین.

كجا داری میری

انگار می خوای راس راسی از خواهر جدا بشی

كجا داری میری

بدون خواهرت می خوای بری فدا بشی

كجا داری میری

تنهام بذاری و عزیز نیزه ها بشی

پشت سرت برادر

از نفس افتاد خواهر

وایسا می خوام ببوسم

گلوت و جای مادر

داره سپاه میرسه

روز سیاه میرسه

صدای مادر داره

از قتلگاه میرسه

بُنَیَّ قَتَلُوكَزینب داره التماس میكنه،داداش! مهلاً مهلا

آروم آروم برو

بذار تنت كنم داداش دستباف مادرم

بذار بفهمم كه قرار ِ چی بیاد سرم

سئوال زینب رو، تو ناله بزن، داداش:

برا چی محكم میزنی گره به معجرم؟

تو شاهد ِ اشكمی

باخبر از دردمی

دعا بكن خواهر و

نبینه نامحرمی

حسین....

ای تشنه لب حسین،حسین،حسین

جان زینب حسین،حسین،حسین

الله اكبر،این یه وداع ِ،یه وداع ِ دیگه ام هست، با همه خداحافظی كرد، همه رو دید، اونایی كه دختر دارن،این وداع آخر صدای گریه ی حسین رو بلند كرد، دختر دارا می دونن،دیدی بخوای مسافرت بری،با پدرت، با مادرت، با برادرت، با پسرت خداحافظی كنی، دختر میایسته یه گوشه فقط نگاه میكنه، میذاره همه خداحافظی هاشون رو بكنن، آخر سر، یه دفعه دیدن این دختر دستای اسب رو بغل كرده، بابا بیا پایین، بیا بغلم كن.

اگر نازی كند دختر خریدارش پدر باشد

حضرت از اسب اومد پایین بغلش كرد،آروم در گوشش حرفی زد،لا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِكِ حَسْرَةً اینقدر من و با گریه ات آتیش نزن،نمیدونم بهش چی گفت، شاید گفت: تو خرابه میام.شاید گفت:دوباره همو می بینیم،نمی دونم چی گفت، تاریخ ننوشته چی گفت، فقط یه سئوال كرد، بابا،خبر شهادت مسلم رو كه دادن، دخترشو بغل كردی،نوازش كردی، بابا به من بگو می خوای بری، بعد از تو كی من رو بغل كنه؟ كی منو نوازشم كنه؟ بگم یانه؟ بعد از حسین به جای اینكه نوازشش كنن، من عربیش رو میگم،مقتل رو میگم، خودت میفهمی، منو ببین، به جای اینكه نوازشش كنن،  اجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ جسد ابیها یكی نیزه زد، یكی سیلی زد، یكی كعب نی زد.امان،امان،امان. حسین به زینب می گفت: آروم باش،آروم باش خواهرم. اماچه جوری آروم باشه زینب؟ فردا همین موقع میدونی چه خبره؟

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

ای بی كفن حسین،حسین،حسین

عریان بدن حسین،حسین،حسین

خداحافظی هاشو كرد، رفت به طرف میدان، جنگید،بعضی ها نوشتن سی و سه زخم، از نیزه، سی و چند زخم از تیر و تیغ، اما بگذرم، مقتل بخونم،یا صاحب الزمان وَاشتَدَّ العَطَشُ بِالحُسَینِ علیه السلام تشنه اش شد، رو اسبش نشسته، تكیه داد به نیزه اش، یه نانجیبی گفت:نگذارید استراحت كنه. چه كردند؟ یه سنگ به پیشونیش زدن، خون از صورت سرازیر شد، كمر بندش رو باز كرد، پیراهنش رو بالا زد،بگم یا نه؟نانجیب تیر سه شعبه رو تو كمان گذاشت،ای حسین.....قلب حسین رو هدف گرفت، عبارت مقتل اینه: فانبعث الدم کالمیزاب خون مثل ناودان از سینه میریخت، هر كاری كرد از روبرو در نیومد، میگن: ارباب ما خم شد، تیر رو از پشت سر، اینجا دیگه طاقت نیاورد

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

 فسقط عن فرسه علی خده الأیمن

 

دانلود بخش اول

 روضه شهادت امام حسین (ع) - شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود - سید مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت امام حسین (ع) - شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

آب به لب های تو رو زده
موج به پای تو زانو زده
 
ماه خیمه به ماه فلک
ماه روی تو پهلو زده
 
به ابروی تو ماشاالله
به گیسوی تو ماشاالله
پناه حرم جان زینب
به ابروی تو ماشاالله
به بازوی تو ماشاالله
یل کرببلا ماشاالله ....
هر کجا صحبت از شیر شده
دشمن تو زمین گیر شده
در مصافت کسی که میاد
یعنی از زندگی سیر شده
 
به صاحب علم ماشاالله
به تیغ دو دم ماشا الله  
 
رقیه میگه با لبخندش
عموی حرم ماشاالله ...
به ابروی تو ماشاالله
به گیسوی تو ماشاالله
پناه حرم جان زینب
به بازوی تو ماشاالله
یل کرببلا ماشاالله ...
 
ای کمان ابروی علقمه
تنها رفتی سوی علقمه  
 
تا که خوردی زمین گفت حسین
ماه گرفته توی علقمه
به آه حرم ، ای وای ، ای وای
به دست قلم ، ای وای ، ای وای
تو خیمه دیگه بعد از تو نیست  
کسی محترم ، ای وای ، ای وای
سینه زنی زمینه شهادت حضرت عباس(ع) - آب به لب های تو رو زده - سید مهدی میرداماد

 سید مهدی میرداماد

 

چشمان خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبرگ رویت، رود شبنم دارد آقا

دارد نسیم غصه می آید ز کویت

شال عزایت عطر ماتم دارد آقا

امشب چه شبی ِ آقا جان؟برای صاحب روضه ی امشب:آجرک الله

ما یک دهه تنها عزاداریم اما

هر روز تو رنگ محرم دارد آقا

فرمود: فَلاَ نْدُبَنَّک َصَباحاً وَ مَسآءً. شب و روز برای تو گریه می کنم. وَ لاِبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً بعضی ها معنی اینجوری می کنند،می گند اگه اشک چشمم تموم بشه خون گریه می کنم،نه،معنای درستش اینه:نه اینکه اشک چشمم تموم بشه خون گریه می کنم،نه، بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً یعنی به جای اشک خون گریه می کنم. هر کی آرزو داره بگه با من:

من آرزو دارم ببینم چشم هایم

مثل تو خون با اشک توأم دارد آقا

علامه ی بحرالعلوم میگن: تو بین الحرمین شاگرداش دورش حلقه زده بودند،روز تاسوعا،یه دفعه دیدند این مرجع بزرگوار با اون سن بالاش،دیدند عمامه اش رو از سرش برداشت،پاهاش رو از تو نعلینش در آورد،پا برهنه می دوید،هی به سر می زد،چی می گفت:

 عَلَی العباس واویلا

حسین تنهاس واویلا

 شاگردها بهش گفتند:آقا ،سادات،مرجع بزرگوار،شما سنی ازت گذشته آقاجان،چرا اینجوری سینه می زنید؟شما آروم سینه بزنید،اینجوری سر رو برهنه نکنید،آشفته نشید. گفت:چی می فهمید شما؟! من خودم دیدم که حضرت بقیه الله (عج) با سر و پای برهنه در میان سینه زنان حاضرند و در حالی که به شدت گریه می کنند، بر سر و سینه خود می زنند. با دیدن این صحنه من دیگه نتوانستم طاقت بیاورم، از خود بی خود شدم... حالا کیآ می خوان امشب آقاشون رو دعوت کنند؟آقا جان امشب ما شمارو دعوت می کنیم،اما دیگه نمیگیم یا صاحب الزمان، امشب راهش رو یاد گرفتیم:

سقای دشت کربلا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

ای ساقی ِ لب تشنگان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

آبی رسان به کودکان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

از اباالفضل چند تا لقب تا حالا شنیدی؟ بعضی ها میگن:ساقی العطاشی،یعنی ساقی ی لب تشنگان ِ،بعضی ها بهش میگن:حامل الواء، یعنی علمدار کربلا،بعضی ها بهش میگن: اَبَا الْقِربَه یعنی پدر مشک. القاب مختلفی داره،اما امشب می خوام یکی از القاب آقا رو بگم،اصلاً روضه ی امشب من اینه،که کمتر شنیدید،مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمة الله علیه می فرمود: یکی از علمای شهر قم،مهمون من شد توی شهر قم."اونایی که گرفتارند خیلی گوش بدهند" این عالم حاجتی داشت،گرفتاریه سختی داشت، مرتب می رفت جمکران دعا و سنا و توسل برمی گشت،بعد از مدت ها بهش گفتم:چه خبر،حل نشد؟ گفت:نه سید شهاب الدین،هرچی میرم جلو این گره کور تر میشه،دیگه کارد به استخونش رسیده بود،تا اینکه یه شب حالش منقلب شد و رفت جمکران،خودش برای مرحوم نجفی تعریف کرده بود این عالم.میگه:رفتم ، ایستادم نماز و دعا، متوسل شدم دیگه نفهمیدم،گفتم:یاصاحب الزمان ما تو عراق گره به کارمون می خوره میریم سراغ عموت عباس،ما میریم تو حرم عموت یه بار رو می زنیم گره مون باز میشه،آقا عموتون که به ظاهر معصوم نیست،شما امام زمانی، معصومی،امامی،من این همه شب دارم میام و میرم،نمی خوای گره ی من رو باز کنی،گفتم:آقا من خسته شدم اگه حاجتم رو ندی،میرم پیش عموت گله میکنم.میگه:حالم منقلب شد،توی گریه خوابم برد،تو عالم رؤیا حضرت اومد بالا سرم ،دست کشید روی سرم، گفت:کار درست رو تو میکنی، گفتم:چه طور آقا، من بد کاری کردم؟گفت:نه ،کار درست رو تو میکنی، ما اهلبیت هم کار داریم سراغ عباس می ریم،ما هم کار داریم عباس رو صدا می زنیم،میگه: آقا امام زمان فرمود:می خوای آقا رو صدا بزنی،می خوای عباس رو صدا بزنی،با این لقب صدا بزن،ما اهل بیت، من ِ امام زمان بخوام صداش بزنم، اینجوری صداش می زنم، به آقا میگم،به عموم میگم: یا اباالغوث الدرکنی. بعد فرموده بود:کربلا زن و بچه ها هم هر وقت کار داشتند می گفتند:یا اباالغوث،یعنی ای فریاد رس ما. امشب امام زمان به من و تو یاد داده، اَغثنی یا اباالغوث یعنی به فریادم برس. همه صداش می زدند یا اباالغوث،حتی خود ابی عبدالله،حتی خود حسین. شیخ کاظم اُزری داشت شعر می نوشت،رسید به این یه بیت:

یوم ابوالفضل استجار به الهدی

والشَّمس مِن کدِرِ العَجاجِ لِثامُها

روزی که آفتاب تیره و تار شد،حسین پناه برد به عباس. یه دفعه قلم از دستش افتاد،گفت:شیخ کاظم چی گفتی؟حسین امام ِ،عباس که امام نیست،دیگه ننویس،گریه کرد،توبه کرد،شب ارباب در عالم رؤیا اومد به خوابش،گفت: شیخ کاظم درست داشتی می نوشتی،می خوای درست تر بنویسی. چی بنویسم آقا؟بنویس: فقط من ِ حسین نه، روز عاشورا زن و بچه ام هم دنبال عباس می گشتند.....حالا روضه بخونم برات: یکی از اونایی که دنبال عباس می گشت،سکینه بنت الحسین بود،مشک آب رو داد دست عمو، عمو من به بچه ها قول دادم گفتم: به عموم عباس میگم،کارش نشد نداره،بره سمت شریعه بر می گرده،عباس فریاد رس  کربلاست،بعضی مقاتل نوشتند، 9 بار بعضی ها نوشتند16بار زده به قلب لشکر،گره و باز می کرد و بر می گشت. عباس اجازه جنگیدن نداشت،ابی عبدالله بهش اجازه نداد بجنگه،فقط بهش گفت:عباسم می خوای بری برو، فقط برو برا بچه هام آب بیار.وقتی اجناس غنیمتی رو آوردند،اما سجاد گفت:هرچی از ما بردید برگردونید،یه مرتبه دیدند یه مرد عربی اومد گفت:من یه چیزی بردم،فقط اول به من بگید صاحبش کیه؟ گفتند:چرا؟گفت:می خوام دستش رو ببوسم،گفتند:مگه تو چی بردی؟ گفت:من علم رو غارت کردم،گفتند: دستان علمدار الان زیر خاک ِ، حالا چرا می خوای دستش رو ببوسی؟گفت:آخه نگاه کردم به این چوبه ی علم دیدم همه ی این چوبه ی علم تیر خورده، فقط جای یه دست سالمه،یعنی اینقدر این آقا باوفا بوده،تا دم آخر علم رو رها نکرده:

 والله ان قطعتمو یمینی

 انی اوحامی ابدآ عن دینی

دریا کشید نعره صدا زد مرا بنوش

غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

بعضی ها میگند:آب رو آورد بالا تشنه بود یکدفعه می خواست آب بخوره یاد تشنگی حسین افتاد.این اشتباهه

وقتی که آب را به روی آب ریخت

آمد چو موج در جگر بحر، خون بجوش

نگید فَذَکرَ عَطَشَ الْحُسَین درستش اینه فَذَکرَ عَطَشَ الْحُسَین. تشدید داره فَذَکرَ. "فَذَکرَ" تذکر داد به آب

گفتی به آب، آب چه بی غیرتی برو

بی آبرو ،بی ریختن آبرو مکوش

تو می خوای جلوی فاطمه آبروی من رو ببری؟تو می خوای جلوی حسین من و خجالت بدی؟ آب رو روی آب ریخت. عباس داره به آب میگه:

آوردمت به نزد دهان تا بگویمت

بشنو که العطش رسد از خیمه ها بگوش

تو موج میزنی، علی اصغر از عطش

گاهی به هوش آید، گاهی رود زهوش

مشک رو به دوش انداخت،راهی ِ خیمه ها شد،الله اکبر،قربون این آقا برم،می خوام مقتل بخونم از سه مقتل،هم منتخب طُرِیحی، هم مقتل اَبی مِخنَف،هم مقتل العباس مرحوم مُقرَّم،با سند هیچ چیز از خودم نگم،خودت بفهمی کربلا چه خبر بوده. فَرَجَعَ مِنَ الفُرات. از فرات برگشت،کمین کردند،خیلی طول نکشید دست راستش رو زدند،مشک رو داد به شونه ی چپ، همه ی حواسش به مشک ِ،یه مرتبه دید دست چپ رو هم زدند،شروع کرد رجز خواندن:

والله ان قطعتمو یمینی

 انی اوحامی ابدآ عن دینی

دست راست رو زدند،چپ رو زدند، فحمل القربة بأسنانه دیدند مشک رو به دندان گرفت،به اسب نهیب زد تا سریع حرکت کنه،میخواد مشک رو برسونه،از دور همه دارند عباس رو نشونه می گیرند،مقتل میگه: وَ یَداهُ یَنفَخانِ دَما از دو دستش مثل سیلاب خون می ریخت،اما حواسش به مشک ِ،مشک تو دندوناش ِ،سرعت زیاده،یه مرتبه عمر سعد دستور داد: فَحَمَلوا علیه باَجمَعِهم جَمیعا عمر سعد دستور داد:همه با هم حمله کنید،نه یه نفر،نه صد نفر،نه هزار نفر،چهار هزار نفر.حسین...... حمله کردند،به قاسم و علی اکبر هم دسته جمعی حمله کردند،اما نه دیگه چهار هزار نفر به یک نفر،همه دورش حلقه زدند. فِرقَةٌ بالسَّهم معنی کنم یانه؟یه عده با تیر، فِرقَةٌ بالحجارة یه عده با سنگ،تیر به مشک خورد،همه امیدش داره رو خاک می ریزه،تیر به سینه خورد،"سادات" تیر به چشم خورد، آدم یه دونه خار تو چشمش بره،دیگه طاقت نمیآره،هر کاری کرد تیر رو در بیاره نشد،دست نداره،زانوهاش رو آورد بالا،سرش رو خم کرد، فَضَرَبه رَجُلٌ مِنهُم بعَمودٍ مِن حَدید چنان با عمود آهن....حسین.... همچین که عمود آهن زدند،عباس با صورت رو خاک افتاد،داداشش رو صدا کرد:یا اخا داداش منم رفتم،نمی دونم ابی عبدالله خودش رو چه طور رسوند،اما نوشتند جوری اومد،تا رسید دید دور عباس رو حلقه زدند،من نمیگم،مقتل میگه:تا حسین دید دارند عباس رو می زنند، وَ صَرَخَ الحُسَین صَرخَةً شَدیدا دیدند حسین داره داد میزنه،میگه: وا عباسا.. حسین..........

پاشو علمدار حرم، هنوز علمداری

پاشو آوردم دستات و ،علم رو برداری

پاشو می خوام بدونن،که کاشفَ الکُروبی

پاشو می خوام تو صحرا ،علمت و بکوبی

یا ساقی العطاشا

روضه ی من اینه،هر کی تا حالا داد نزده شرمنده ی حضرت زهرا نشه.حسین میخواد یه کاری کنه عباس بلند شه،چیکار کنه؟سادات ببخشند،این شعر فقط مال شب تاسوعاست

تو می دونی که بعد تو ،چی به سرم میاد

خودم که هیچ چی به سر اهل حرم میاد

خواهرمون به غیر از ،من و تو یار نداره

الان داره تو خیمه،گوشواره در میاره

یه نفر بعد از عباس دست به کمرش گرفت،اون حسین بود،یه نفرم دو دست رو سرش زد.آی حسین...خدا به باب الحوائج فرج امام زمان ما برسان

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - چشمان خیس و ابری ات غم دارد آقا - سید مهدی میرداماد

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 703
    بازديد ديروز : 2,922
    بازديد کننده امروز : 98
    بازديد کننده ديروز : 494
    گوگل امروز : 42
    گوگل ديروز: 391
    بازديد هفته : 6,561
    بازديد ماه : 54,319
    بازديد سال : 799,843
    بازديد کلي : 6,738,065
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.82.93.116
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید