close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد - 3

مهدی میرداماد - 3

مهدی میرداماد - 3

مهدی میرداماد - 3
مهدی میرداماد - 3
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1070 amir004
0 1096 aboozar
0 381 aboozar
0 898 aboozar
3 663 aboozar
12 1533 aboozar
4 7070 amirsajad
0 2691 aboozar
0 2562 aboozar
0 2424 aboozar
0 4009 aboozar
0 1667 aboozar
1 18572 2505
6 6705 aboozar
0 15261 aboozar
1 2872 masoudfn
1 1892 aboozar
14 4207 aboozar
20 4738 aboozar
0 3237 aboozar

مهدی میرداماد

 

این قصه رو بشنو،دلت مهیا میشه،ابن نمّار شاعر معروف ِ عرب ِ، روضه خوان ِ،شاعر ِ، پسرش میگه:قبل از مردن دیدم دست و پاش و هی جمع میكنه، یه حالی ِ،انگار مضطرب ِ،منتظر ِ، حرف نمیزنه،هی خودش رو جمع میكنه،پاهاشو جمع میكنه.میگه:بعد از وفاتش تو عالم رؤیا دیدمش،گفتم:پدر دم جون دادن خیلی مضطرب بود،هی پاتو جمع می كردی،خودت رو جمع می كردی؟ صدا زد: آره پسرم،می دونی چه خبر بود بالا سرم؟گفتم:نه بابا.گفت:پنج تن آل عبا مهمان من بودن،همشون دورم حلقه زدن،بابا چی میگفتن اینقدر دست و پاتو  گم كرده بودی؟ میگه: بهم پیغمبر فرمود:یه عمری برا ما شعر گفتی و روضه خواندی،حالا دم جون دادن نمی خوای برا ما روضه بخونی؟گفتم:چشم آقا چی بخونم؟میگه:تا گفتم چی بخونم،هر پنج نفر گفتن:روضه ی علی اكبر رو بخون.حالا فهمیدی گریه كن های این روضه كیان؟عظمت این آقا چیه؟ مرحوم آیت الله كوهستانی رحمة الله علیه می فرمود: قیامت اینقدر علی اكبر علیه اسلام شفاعت می كنه كه به باباش نمی رسه. خیلی قدر بدون،امشب سر سفره ی این آقازاده ایم. "أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ"

هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند

منطق و خوی و خصال و خلق پیغمبر ببیند

یا به خندق یا به خیبر بازوی حیدر ببیند

خلق و خوی و دست و بازوی علی اکبر ببیند

جوری جلوی ابی عبدالله گفتن: "بُغْضاً  لاَِبِیکَ" صدای گریه ی حسین بلند شد. حالا اگه می خوای شب علی اكبر بهت اشك بدن،بهت حال بدن،بهت نگاه كنند راهش همینه باید بگی: یا علی

آنچه خوبان جهان دارند او دارد خدا را

بنگرید این خلق و خوی و این جمال دلربا را

وقت میدان رفتنش

اجازه گرفت"اِسْتَأذَنَ، فَأَذَّنَ اَباه"تنها شهید ِ تا گفت:برم؟بابا گفت:برو علی جان،این خودش یه شب گریه می خواد،حتی غلام سیاه و حسین به این راحتی اجازه نداد،اما عزیز دل و جگر گوشه اش تا گفت:برم؟"فَأَذَّنَ" حالا داره میره میدان،اونایی كه نعره ی حیدری دارن...

وقت میدان رفتنش ارض و سما میگفت حیدر

از یسار و از یمین هر آشنا میگفت حیدر

زیر سم مرکب او کربلا میگفت حیدر

مصطفی میگفت حیدر، مرتضی میگفت حیدر

نی عجب کآید ندا از جانب پروردگارش

لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقارش

روز عاشورا خروش خشم حیدر را که دیده

جنگ بدر و خندق و تکرار خیبر را که دیده

بین یک دریای لشگر یک پیمبر را که دیده

در قیامت قامتی غوغای محشر را که دیده

از دم شمشیر تیزش سیل خون گردیده جاری

کس ندیده سی هزار از حمله ی یک تن فراری

تو نبرد اول نوشتن:یه بار زد به قلب لشكر و برگشت،صد و بیست نفر رو به هلاكت واصل كرد، ای جانم فدات،من نمی دونم تو دل باباش چه خبر بود؟من نمی دونم تو دل عموش چه خبر بود؟برگشت جنگ نمایانی كرد،صدا نفس نفس زدن علی به گوش حسین رسید،اومدی بابا؟ صدازد: "العطش قد قتلنی." چرا برگشت؟از خودت سئوال نكردی،علی اكبر خودش سقا بوده،خودش علمدار بوده،از خیمه ها خبر داره،من سئوالم اینه خبر نداشت علی اصغر یه قطره آب نداره؟چرا این"العطش قد قتلنی" هزار تا حرف داره،بعضی از ارباب مقاتل،بعضی از مفسرین:مرحوم شوشتری،مقتل ابی مخنف،مرحوم شیخ حر عاملی،اینجوری نقل می كنند،میگن:عطش رو بهانه كرد تا یه بار دیگه باباشو سیر ببینه. بذار امشب یاد كنم از همه ی پداریی كه زیر خاكند،آی جوون! میخوام وسط روضه یه ذره با دلت بازی كنم،اونایی كه هنوز پدرانشون در قید حیات اند به خدا یه روز از دستش میدیم،حسرتش برات می مونه،اگه بابات زنده است،منتظر بهانه نباش،آخه دختر با پسر فرق می كنه،دختر منتظر بهانه نیست،خودش بهانه اش رو درست می كنه،به هر شكلی شده خودش رو به باباش وصل میكنه،اما پسر یه پرده ی حیا بین خودش و باباش هست، وقتی بزرگ میشه،كم كم محاسنش در میآد،دیگه به این راحتی نمیره طرف باباش،باباشم همینطور،میگه:ان شاء الله بره كربلا بیاد بغلش می كنم، نی دونم كنكور قبول شه، ان شاء الله شب دامادیش بغلش می كنم، قربون تو حسین برم،دلش میخواست یه بار سیر علی رو بغل كنه،الله اكبر،آی جوونها امشب از روضه رفتید خونه،اگه دیدید بابات بیداره برو دستش رو ببوس،یه بار سیر سرت رو بذار تو بغلش،سرش رو بذار رو پات،یه ذره باهاش حرف بزن،محبتت رو ابراز كن،بعضی ها نوشتن به این دلیل برگشت،بعضی از مقاتل هم میگن:می دید ابی عبدالله داره نگاش میكنه، میدید هنوز نگاه حسین به علی هست،هنوز نگاهش رو از علی بر نداشته،می دونست تا نگاه بابا هست،این شمشیرها اثری نداره،اومد بگه بابا من دیگه می خوام برم،الله اكبر، این"العطش قد قتلنی" این عطش معنا داره،من می خوام حرف خودمون رو بزنم،بگم:خوش به حال اونایی كه تشنگیشون از جنس تشنگی ِ علی اكبر ِ، رفقا! همین الان راه شهادت هنوز باز ِ، هنوز بخوای می تونی علی اكبری بشی، می تونی از دستان پیغمبر سیراب بشی،تو دعای ندبه می خونیم،"وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِكَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّا رَوِیّا هَنِیئا سَائِغا لا ظَمَأَ بَعْدَهُ " یعنی می خوام یه جوری سیراب بشم از دست پیغمبر،دیگه تشنه نباشم و تشنگی نكشم،این سیرابی فقط با شهادت به دست میاد،دیگه تشنگی نمی كشی،علی اكبر تشنه ی شهادت بود،اومد بابا رو بغل كرد،این جمله ی ابی عبدالله یه شب روضه می خواد،صدا زد:بابا تشنه هستی؟"هات لسانك" زبانش و درون دهان علی گذاشت، همچین كه پدر و پسر صورت رو صورت هم گذاشتن،زبان در دهان علی گذاشت،یه مرتبه علی خودش رو كشید عقب،یعنی بابا لبای تو كه خشك تر از من ِ،تو كه جیگرت پاره تر از من ِ، اومد وداع كنه بره،مرحوم شوشتری میگه:چند جور ابی عبدالله به علی اكبرش نگاه كرد،اما این نگاه آخر با همه ی نگاه ها فرق داشت،"ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه." با شعر بخونم برات:

زخم روی زخم روی زخم بر جسمش رسیده

تشنگی در سینه اش دریای آتش آفریده

شه نهاده لب به لبها و زبانش را مکیده

گشت سقا و علی را آب داد از اشک دیده

گفت ای پروانه ی حق دور من دیگر نگردی

گرچه ای جان دوستت دارم الهی برنگردی

بسم الله،من اول رسمم ِ اجازه می گیرم از امام زمان،یا بقیة الله، آی جوونها،بچه سیدا،برای این روضه خیلی ها بلند بلند گریه كردن،اصلاً این روضه رو نمیشه شب جمعه كربلا بخونی،میگن مادرش از حال میره.طاقتش رو داری؟ پدرای شهید منو می بخشن؟ امشب جوونها میخوان برا علی اكبر بال بال بزنند، بخواهید از علی اكبر، همین امشب تو روضه ی علی اكبر هرچی نفس داری خرج كنی. لااله الا الله،یا الله،فقط همین رو بدون،تا قبل این روضه كسی صدای گریه ی حسین رو نشنیده بود،اما كنار علی اكبر،صدای گریه ی حسین رو همه شنیدن،حسین......بسم الله.،رفت تو جنگ دوم هشتاد نفر رو نوشتن به درك واصل كرد،دیدن دیگه باید علی رو بندازن،دورش حلقه زدن،دوتا اتفاق،یا صاحب الزمان،علی اكبر رو از پا انداخت،هر دو رو بگم،از پدران شهید عذر می خوام،اتفاق اول: یه نیزه به پهلوش زدن، یه شمشیر به فرق سرش زدن،كلاه خود از سرش افتاد،رمقش رو گرفتن،دست انداخت گردن اسب،خون سرش چشمهای اسب رو گرفت،اسب به جای اینكه بیاد عقب،رفت وسط دشمن،یه نفر گفت: كوچه باز كنید،هر كی از علی كینه داره بیاد جلو،ای حسین..... ای خدا كوچه باز كردن،اینجا مرحوم شیخ مفید توی ارشاد میگه: از قول سكینه میگه:تو خیمه بودم دیدم بابام نگران ِ،هی میره داخل،هی میاد بیرون،هی دستاش رو تكون میده،هی نگاه میكنه میدان رو،یه مرتبه دیدم چشمای بابام سیاهی رفت،دید وسط میدون گرد و خاك ِ، دید شمشیرا بالا میره،آه...صدای علی بلند شد"اَبتا!" ای حسین.... رسید كنار بدن،الله اكبر،پدرای شهید می شنوید روضه ی علی اكبرو،رسید كنار بدن،نگی امام حسین امام ِ،امام باید خویشتن دار باشه،باید خودش رو نگه داره.بابا امام بودنش سرجاش،حسین یه پدر ِ،اونم علی اكبری كه همه ی خاطرات حسین ِ، سید بن طاووس میگه:تا از اسب اومد پایین،نمیگم چه جور اومد پایین،یه لحظه اومد بایسته دید زانوهاش رمق نداره، دیدن حسین رو زانوهاش راه میره،رسید كنار علی،سر علی رو گذاشت رو پا،هی داد می زد" وَلَدی" پسرم،میوه ی دلم، الله اكبر،پداری شهید بهتون خبردادن پسرتون به شهادت رسیده،دیگه كسی نگفت صحنه ی شهادتش رو،ندیدی شهادتش رو،اما من یه جمله بگم:مردم اومدن با پدر شهید هم دردی كردن،من عذر می خوام از فاطمه،كسی با حسین همدردی كرد؟نه به خدا.دیدن حسین داره گریه میكنه،چیكار كردن؟ هلهله كردن،ای حسین.....افتاد رو علی، لشكر دیدن حسین تكون نمی خوره،گفتن:كار پدر و پسر تموم ِ، تموم شد،حسینم كنار علی جون داد،یه مرتبه دیدن یه خانمی داره می دوه،هی می خوره زمین،"وا اُخَیّا" حسین....تا دستش رو گذاشت رو شانه ی حسین،تا حضور زینب رو حس كرد،نوشتن سرش رو برداشت،یه نگاه به خواهر كرد،نمی دونم به دل زینب چی گذشت،زینب نگاه كرد دید حسینش پیر شده،یه دفعه موهات سفید شد داداش. سادات منو ببخشن،تا دید زینب اومده بلند شد حسین،دید یه زن وسط نامحرما،شاید یاد مدینه افتاد،مادرش رو تو كوچه ها محاصره كردن،بلند بگو:حسین...... ای خدا به اون ناله هایی كه از همه ی وجود حسین كنار علی اكبر زده شد،علی!: "لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِیَ اَبُوكَ فَریِداً وَحیداً" خدا  مارو علی اكبری زنده بدار،علی اكبری بمیران.خدایا روح شهدای منا و عرفات رو كنار سفره ی علی اكبر مهمان بدار، علی اكبرای خودمون،اونایی كه توی سوریه،خط مقدم مبارزه ی با ظلم ایستادن از ناموس اهلبیت دفاع می كنند،خدایا همشون رو علی اكبری پیروز بگردان،ای خدا به علی اكبر حسین،شیعیان ما در یمن در بحرین،در سوریه،در عراق هر كجا هستن،همشون نصرت عطا بفرما؛ این یكی رو از عمق جگرت بگو،ای خدا،این آل سعود خبیث،این آل یهود،از یهود بدتر ، ای خدا هر چه زودتر به درك اسفل السافلین دچار كن،ای خدا به اسم علی اكبر،خدا اربعین امسال مارو كربلایی كن، علی اكبر... دلم می خواد هنوز گریه كنی،صدا زد زینبم،پاشو خواهر،پاشو من ببرمت حرم،میگم جوونها بیان علی رو بردارن،چه علی ِ؟ من چه جوری بهت بگم "اِرباً اِربا" یعنی چی؟ یه موقع است یه دسته گل پیچیده شده هر كجا بیوفته می تونی برداری،زود حرف ِ منو بگیر،هرجا بیوفته می تونی برداری،پیدا میشه،گم نمیشه،چون به هم متصل ِ،اما یه موقع یه دسته گل،دون دونه اش پر پر میشه، همه جا پخش بشه، یه نگاه كرد دید بدن قطعه قطعه است،حسین.....یه عبا آوردن،امام سجاد میگه:تو خیمه دیدم ول وله شد،پرده ی خیمه رو بالا زدم،دیدم بابام داره میاد عمه ام زیر بغل هاش رو گرفته،جوونهای بنی هاشم هم دور یه عبا رو گرفتن، حسین......

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

اگر که سر بدهم پای پرچم تو کم است

هزار بار بمیرم هم از غم تو کم است

حسین جان....دو سه شب بیشتر تا عاشورا نموده،بگو: حسین جان.....این یه بیت رو فقط کربلا رفته ها می فهمند، دلت شکست، پیش خودت گفتی پس ما چی؟ ان شاء الله می ری. امشب شب کربلاست.

هزار سال برای زیارتت کوتاه

برای درک عزایت محرم تو کم است

حسین....امشب شب هشتم محرم ِ، باورت میشد، دهه به این زودی داره تموم میشه.مولای من:

اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم

به پای اشک تو و نوحه و دم تو کم است

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

می خوام بگم:آقا من به کمش هم قانع ام. امشب فقط یه نگاه به این دلم بیانداز، من این نگاه رو با دنیا عوض نمی کنم.بعضی ها میگن:مگه یه نگاه چیه؟کم ِ یه نگاه! نه یه نگاه این خانواده کم نیست.

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

یه نگاه این خانواده واقعاً آدم رو زیر و رو میکنه.آقا جان: یه دونه از اون نگاه هایی که به زهیر یه دونه از اون نگاه هایی که به حُرّ، نه حرف دلم رو بزنم: یه دونه از اون نگاه هایی که به غلام سیاهت انداختی. من توقع ام پایین ِ، نمی گم: از اون نگاه هایی که به علی اکبر انداختی،نه، اون پسرت بود، جیگر گوشه ات بود،گر چه تو ارباب عالمی، ارباب مثل تو ندیم، شب علی اکبر ِ بذار بگم: این آقایی که من و تو داریم سنگش رو به سینه می زنیم، داریم براش گریه می کنیم، این آقا کیه؟ کربلا تابلویی است که خیلی از حرف هارو زده، می خواهی بدونی این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست. این حسین همون حسینی است که، همون کاری که با علی اکبرش کرد، یعنی صورت گذاشت رو صورت پسرش، همین کارو با غلام سیاهشم کرد، تا همه بفهمند دَر ِ خونه ی حسین، غلامی کردن چقدر می ارزه.آقا جان:

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

فکر نکنی ابی عبدالله به اشک من و تو نیاز داره،نه، این من و تو هستیم که یه قطره اش گناهامون رو می شوره می ریزه. من و تو هستیم که شب اول قبر ملائکه می آیند چشماتو بو می کنند، ببینند این چشم ها بوی محرم میده یانه؟سینه ات رو بو می کنند.

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو کم است

اون عالم میگه:حضرت رو دیدم، دیدم همه بدن امام حسین علیه السلام پُر از زخمه، گفتم:آقا برات بمیرم، چرا این همه زخم به بدن شماست؟ حضرت فرمود:اینها زخم های کربلاست. گفتم:آقاجان الان از من چه کاری بر میاد؟ حضرت فرمود: اشک چشم دوستان ما مرهم زخم های منه، شما گریه کنید زخم های من خوب میشه، میگه:اومدم دهه گرفتم،روضه گرفتم، مردم رو صدا زدم، روضه خون صدا زدم. میگه:بعد ده شب گریه و اشک، دوباره حضرت رو ملاقات کردم، دیدم همه زخم ها خوب شده،یه دفعه دیدم یه زخم هنوز رو سینه اش تازه است، آقا این زخم چیه؟ آقا یه نگاهی کرد،گفت:این زخم حالا حالاها خوب نمیشه. گفتم:آقا من که اشک ریختم، روضه گرفتم، این همه گریه؟ فرمود: این زخم شمشیر نیست، این داغ علی اکبرمه.حسین...... حیفه ساکت بمونی شب هشتمیه...حسین.... حرفم چیه؟می خوام یه حرف خودمونی باهم بزنیم، آی رفقا بیایید امشب به چشمامون  التماس کنیم، امشب. التماس کنیم، خدارو چه دیدید، بیایید دست به دست هم بدیم، شاید، زخم سینه ی آقا خوب بشه. به چشمت بگو آی چشم، امشب من رو شرمنده ی آقام نکن.حسین......السَّلامُ عَلی عَلِی ٍ الکبیر. کربلا رفته ها می دونند، تو کربلا همه میگن برو کربلا، فلان کار رو انجام بده، رسیدی این کار رو بکن، از اینجا برو، فلان جا حتماً برو، اما روضه خون های قدیمی میگفتند: کربلا می ری دوتا کار رو انجام ندید. این هم آرزو داریم، چیکار نکنیم؟ یه جمله مال مادرهاست مال خانم هاست. قدیمی ها می گفتند:به مادر ها می گفتند: رفتید تو حرم ابی عبدالله، مواظب باشید به احترام رباب بچه  شیر ندید.جمله ی دوم، دیگه چیکار نکنیم؟ خدا رحمت کنه مرحوم سراج رو، قدیمی های اصفهان می شناسنش، سید رضا سراج، میگه: تو حرم ابی عبدالله با هیئتش رفته بود، بهش گفتند: اومدیم اینجا روضه بخونیم، گفت:چی بخونم؟ گفتند:برا ما روضه علی اکبر بخون، ببین چقدر معرفت داشت، گفت:من روضه علی اکبر می خونم به یه شرط. چه شرطی؟ گفت: شرطم اینه اول برید زیر بغل های حسین رو بگیرید، از حرم آقامو ببرید بیرون، من جلو حسین نمی تونم روضه علی اکبر بخونم. چرا؟چرا؟ گفت: آخه روضه علی اکبر، روضه ی جون دادن حسین ِ، کنار علی اکبر حسین جون داد. حسین......

ای زسر تا به قدم جان اباعبدالله

روح پیغمبر و ریحانِ اباعبدالله

سیرتت سیرت پیغمبر و بازوت علی

صورتت روضه ی رضوانِ اباعبدالله

چشم و ابرو ، قد و بالات سر و صورت و خال

نور و مُزَمل و فرقآنِ اباعبدالله

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

تو راه داشتن می اومدند، یه مرتبه علی اکبر دید رنگ از صورت بابا پریده، هی زیر لب باباش داره آیه ی استرجاع رو زمزمه می کنه: هی میگه:إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ.  اومد جلو گفت: بابا نبینم این آیه رو زمزمه کنی، چیزی شده بابا،صدا زد علی اکبرم، این کاروان داره به سمت مرگ حرکت میکنه، چیزی نمونده همه ی این کاروان آماده ی مرگ بشوند، یه سئوال کرد از بابا، یه سئوال کرد، الله اکبر، آی جونها حواسمون باشه علی اکبری تربیت بشیم، نگفت: چرا؟ نگفت:نه. گفت:بابا ألَسنا على الحق؟ بابا یه سئوال ازت دارم، میکشند مارو؟باشه،آیا ما برحقیم. آیا حق با ماست کشته می شویم. بابا فرمود:آری علی جان. بعد فرمود:بابا ما ترسی از مرگ نداریم. افتخار ما اینه تو این راه  کشته بشیم.

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

همه جا گوش به فرمانِ اباعبدالله

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله کوهستانی رو، میگه تو عالم مکاشفه، علی اکبر رو زیارت کرد. علی اکبر گله کرد. گفت: به مردم، به هیئتی ها بگو. چرا  از من چیزی نمی خواهید، من اگه به بابام یه اشاره کنم. آی جوونها امشب دست علی اکبر رو بگیرید. اگه علی اکبر به باباش یه نگاه کنه دنیارو براتون فراهم میکنه. توسل به علی اکبر توسل به اباعبدالله است.

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

داشتی جان به لب از تشنگی و میگفتی

به فدای لب عطشان ِ اباعبدالله

حیف پیشانی تو ای مه خورشید جمال

چاک شد مثل گریبان ِ اباعبدالله

 حسین.....

می خوام برات مقتل بخونم:لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب. آماده شد برا رفتن، می دونستی اول شهید بنی هاشم علی اکبر ِ. یه جمله بگم اهل روضه می سوزند، اونایی که مشتریه مُحرمند فقط: هر شهیدی اومد اجازه ی میدان بگیره، ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد، به این راحتی اجازه نمی داد، چند بار می اومدند حضرت می گفت: نه، برید، اینها با من کار دارند،حتی غلام سیاه، غلام در اختیار امام ِ، امام بهش گفت:برگرد. عمق این مصیبت رو کسی بفهمه میمیره، باید بابا بشی،باید پدر بشی بفهمی، تنها کسی تا گفت: برم. اِسْتَأذَنَ مقتل میگه: فَأَذَّنَ تا گفت:برم. تنها کسی که ابی عبدالله گفت:برو ، علی اکبر ِ. فقط بهش گفت: علی جان برو اما قبلش برو تو خیمه ی زن ها وداع کن. حالا مقتل رو ببین: لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب.فقط معنی می کنم. کلاه خود سرش کرد. زره به تن کرد، شمشیر حمایل کرد. اومد تو خیمه ی زن ها، ببین وابستگی چه قدره. إجتَمَعَتِ النِّساءُ حُولَهُ کَالحَلقَه. معنی کنم: زن ها دورش حلقه زدند. مثل یه حلقه. داد می زدند، به صورت می زدند،چی می گفتند؟ می گفتند: علی إرحَم غُربَتَنا علی به غربت ما رحم کن. وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال علی عجله نکن،برای کشته شدن سبقت نگیر. مارو تنها نذار. فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک ما طاقت دوریت رو نداریم. تو یه مقتل می دیدم، اهل ذوق گوش بدند: تو یه مقتل می دیدم:بچه ها دورش حلقه زدند. یکی شمشیرش رو میگیره، یکی چکمه اش رو میگیره، یکی دستش رو میگیره، داداش نرو، داداش مارو تنها نذار. اینجا نوشتند:ابی عبدالله رفت، دستش رو گرفت، از وسط زن ها بیرونش کشید، فرمود: دَعَهُ رهاش کنید علی رو فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله علیم غرق در خدا شده، رهاش کنید علی رو. علی رها شد رفت میدان، دارم برات مقتل میخونم، از میدان رفتن علی تا جنگیدن علی. رفت جنگید. رزم اول نوشتند120 نفر رو به درک واصل کرد،120 نفر رو یک نفری حریف شد در نبرد اول. برگشت طرف بابا: العطش قد قتلنی. بابا تشنگی اَمانم رو برید. من می خوام از شما سئوال کنم، آیا علی اکبر خبر نداشت آب تو خیمه ها نمونده؟چرا. اما علی تشنه ی شهادت بود، نه تشنه ی آب، اینجا بابا رو بغل کرد، زبان در دهان علی گذاشت. می خوام زود ببرمت جلو. بار دوم حسین بغلش کرد، رفت میدان. این بار دوم عجیبه، مقتل میگه:ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه. میگه دیدن حسین یه دست به محاسنش گرفت، نا امیدانه به علی نگاه کرد، داری میری پسرم؟ رفت میدان. اینجای مقتل رو سکینه نقل میکنه، میگه:دفعه ی دوم که علی رفت،بابام دیگه رو پاش نبود، هی میرفت تو خیمه، هی می اومد بیرون، هی دستاش و بهم فشار میداد. هی می رفت،رو بلندی، نگاه می کرد، علی کجاست؟ بچه ام کجاست؟ سکینه نقل میکنه، میگه : نگاه کردم. تَغَیَّرَ حالُ الحُسَین. دیدم حال بابام عوض شد. وای وای.بحَیثُ أشرَفَ عَلَی المُوت. میگه: نگاه کردم دیدم چشای بابام سیاهی رفت، حالت مرگ بهش دست داد. میگه: رفت بالای بلندی. نگاه کرد. دید علی داره شمشیر میزنه، تو رو خدا روضه رو تصور کنی دیگه میمیری. میگه: نگاه کردم دیدم بابام از رو بلندی داره نگاه میکنه، هی میگه: الله اکبر، الله اکبر، ماشاء الله، لا حول ولا قوة الا بالله. میگه: یه دفعه دیدم لحن بابام عوض شد، بابام میگه: لا اله الا الله. إِنَّا للّه وای حسین. میگه: صدای علی از تو میدون اومد:اَبَتا. میگه:بابام سوار بر اسب شد.مرحوم:سید بن طاووس،  مرحوم حُر عاملی. میگن: رسید تو میدون، نوشته:اونی که بخواد بگه حسین از اسب پیاده شد، میگه: حسین نَزَلَ مِنَ الْفَرَس. یعنی پایین اومد. اما ننوشتند : نَزَلَ. آماده ای یا نه؟ نوشتند: آمد کنار علی. فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس. از رو اسب افتاد. حسین.......ای حسین... دیگه زانوهاش رمق نداشت، دیدن حسین با زانوهاش راه می ره.پسرم،وَلَدی علی. قدیمی ها ببخشند، پیر غلام ها ببخشند، پدرهای شهید ببخشند، یه موقع است آدم داغ دیده گریه میکنه،می خوام غیرتیت کنم داد بزنی، یه موقع آدم گریه میکنه، بقیه باهاش گریه می کنند، گریه ی تو تو گریه های بقیه گم میشه،اما واویلا، حسین گریه کرد، بقیه هلهله کردند، همه کف زدند، حسین...... می خوام به سبک قدیم روضه بخونم به یاد قدیمی ها، حیفه این روضه ها از بین بره.قدیمی ها چه جور روضه می خوندند؟میگن:نشست بالا سرش، سرعلی رو روی زانو گذاشت،آروم نشد، سر علی رو به سینه چسباند،قرار نگرفت، یه دفعه دیدند صورت رو صورت علی گذاشت.حسین.....ای خدا به اون لحظه ای که همه گفتند:حسین جون داده، سادات، یه دفعه دیدند زینب داره میآد، به سر زنان...خدا به این نفس نفس زدن تو روضه ی علی اکبر، آخرین نفس ما را تو روضه ی حسین برسان.

 روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - وای زسر تا به قدم جان اباعبدالله - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

بیا مسافر غریب صحرا 

گریه كن ای یوسف زهرا

سری بزن به روضه ی ما

بیا بیا

هر كی بلده با آقاش نجوا كنه

بیا ای همه ی کار و کس ما

 یه نیم نگاهِ تو بسه ما

خوش اومدی به مجلس ما

ما رو برای گریه 

خوشبحال اون كسایی كه قدم می گذارند به سمت روضه حس میكنند امام زمانشون داره باهاشون قدم میزنه

 ما رو برای گریه،کنار خود صدا کن

سینه زن حسین و ،  از کربلا دعا کن

در به درم یه عمره  ، برای یک نشونت

تو روضه ها میگردم ،دنبال خال گونه ات

می خوام با همه وجودم امشب صدات بزنم:

یابن الحسن كجایی،میمیرم از جدایی

ببین،صدقه ی سرت آقا جون

 چه سفره ای پهن ِبرامون

 صدات میاد تو روضه هامون

آقا، جمعه ی اول محرم 

قدم بذار رو چشم ما هم

بیا برای ما بده دَم

مگه میشه نیایی ، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در  ،نشستی پیش مادر

حسین.....امشب از اول جلسه باید مثل اسپند روی آتیش باشی، مادرها به جای مادرش، شما به جای همه اونایی كه می خوان برای علی اصغر ضجه بزنند.

مگه میشه نیایی، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در،نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی ، روضه ی قحط آبُ

زخم دل عمو و ،داغ دلِ رباب و

لای لای علی اصغر، لای لای علی اصغر

لالا لالا لالا لالا، لالای علی اصغر

آروم بخواب مادر

چه قدر گردن بچه شُله،همچین كه بغلش كنی،سرش میاُفته

این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر

لالای علی اصغر

تو خیمه ها نمونده، نه آبی و نه شیری

داری جلوی چشمام، آروم آروم میمیری

حسین....

امشب روضه خون یه نفره، من می خوام اول  از زبون مادرش بخونم، كی میتونه روضه بخونه غیر مادر؟

طاقت بیار خدای ما بزرگه ای اصغر

آرم بخواب مادر

زبونت و دور لبات نچرخون ای مادر

لالای علی اصغر

لالا می گم بخوابی، تا عموت آب بیاره

قول عموت عزیزم، اصلاً نشد نداره

لشكر ببینید پسرم، تو تب و تاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

رحمی كنید به بچه ای كه زیر آفتاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

آبش بدید میمیره

آبش ندید میمیره

مگه گلوی بچه ام، چند قطره آب میگیره

حسین.....

سلامٌ علی طفل الرضیع

امشب می خوام از قران برات روضه بخونم، از قرآن، باور میكنی روضه ی علی اصغر تو قرآن باشه. وقتی مادر موسی،موسی رو به دنیا آورد، فرعون فهمید دستور داد هركی پسر دار شده، باید پسرش كشته بشه،هیچ پسری زنده نمونه، چون می دونست اگه پسری به دنیا بیاد، تاج و تخت و رسالتش رو از بین میبره، مادر موسی بچه ی یك روزه رو می خواد تو آب بندازه، اما نگرانه، مادر باید باشی تا  بفهمی،یه دقیقه از بچه ات جدا بشی میمیری، اما تو قرآن اومده خدا به چهار وسیله، به چهار آیه دل مادر موسی رو محكم كرد. خدا به مادر موسی وحی فرستاد دل مادر را آرام كردف این یه دونه، دل مادر موسی رو نگه داشت، رَبَطْنَا عَلَى قَلْبها. سومین نكته اینه، خدا به مادر موسی قول داد: اِنّا رآدّوهُ ما بر می گردونیم. هم بهش وحی فرستاد و هم دلش رو محكم كرد و هم گفت برمی گردونیم و هم وعده داد گفت:این یه روزی پیامبر میشه، خیالت راحت باشه، با این چهار امیدواری مادر موسی بچه رو تو آب گذاشت و رفت. ای خدا كاش یه نفرم رباب رو آروم می كرد. كی اومد تو كربلا به مادر این شیرخواره آرامش بده؟ مادرها حرف من رو می فهمند، موسی علیه السلام یه روزه بود،یه بچه ی یه روزه رو  مادر می خواست بذاره تو آب، یه روزه كجا و شش ماهه كجا؟ دل كندن از شش ماه سخت تره، بچه ی یه روزه رو راحت تر می تونی باهاش كنار بیای، وقتی موسی رو درون رود نیل گذاشت، پدرش نبود، اما بمیرم برا اون آقایی كه بچه تو بغلش جون داد، هنوز ابی عبدالله داشت حرف می زد، بچه رو با سه شعبه زدند،خیلی عجیب ِ، مادر موسی ، موسی رو تو آب گذاشت بازم نگران بود، اما بچه رو تو خون رها كردند، یه نگاه كرد دید قنداقه غرق خونه...آی حسین....

خیلی این شعر قشنگ ِ، زبان حال رُباب رو گوش بده،رُباب داره با فرشته های آسمون حرف می زنه، آخه تا این بچه رو زدند ندای آسمانی بلند شد: رهاش كن حسین، دَعهُ.فرشته هارو آماده كردیم،بچه ات رو اینجا نگه می دارند.

خبر رسیده به من ای فرشته های خدا

سپرده اند علی اصغر مرا به شما

سپرده اند كه از شیر دایه های بهشت

بنوشد و بشود مرهمش كفیه شفا

ولی ملائكه من مادرم دلی دارم

هنوز دل نگرانم برای آن لب ها

هنوز دل نگرانم برای طفلی كه

مرا گذاشته با گهواره اش تنها

بگو فرشته كه آرام و تخت خوابیده است؟

بگو كه دست خدا تاب می دهد او را؟

شده است دست پدر حال حجر اسماعیل

بگو طواف كنندش فرشته ها به دعا

برای ذبح عظیمی كه نذر حق كردیم

گرفته ایم چه شب ها به گریه اش احیا

نخورده است اصغر من بی وضوی من شیری

نداده بوسه به او جز به نام حق بابا

برای اصغر من زمزمی بجوشانید

قسم به مروه شمارا قسم به سعی و صفا

جواب گریه ی او را خدا پسند دهید

كه تلخ داده جوابی به گریه اش دنیا

سفارش پسرم را نمی كنم دیگر

علی است زندگی ام جان او و جان شما

مادر موسی ِ پیغمبر رو خدا آروم كرد،یه مادر دیگه ام سراغ دارم،اونم آرامشش بهم ریخت اما پیغمبر خدا آرومش كرد،زود بگم و رد شم، اسم بی بی هم برده بشه،كدوم مادر؟ پیغمبر دید فاطمه اش هی نگرانه، بابا این بچه تو رَحِم امانم رو بریده،چی میگه؟ هی میگه: اَنا الغریب، اَنا العطشان، اَنا العریان. پیغمبر آرومش كرد، این مادرم آروم شد، اما كربلا ابی عبدالله می خواست رباب رو آروم كنه، ابی عبدالله بچه رو نگاه كرد، خودت تصور كن، نگاه كرد، دید مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن، مِنَ الوَرید إلَی الوَرید. سر بچه به پوست آویزان شد. ابی عبدالله برگشت، یه نگاه به طرف خیمه ها كرد، دید رباب ایستاده، زینب ایستاده،بچه رو زیر عبا گذاشت.حسین......یه نفر بلند شه جواب من رو بده، چرا همه ی مقاتل نوشتند ابی عبدالله یه قدم می رفت، یه قدم برمی گشت. كی می دونه؟بعضی ها نوشتند یه قدم می رفت، می دید رباب ایستاده، اما من میگم نه، بلاخره رباب رو زینب ساكت می كرد، بلاخره رباب آروم می شد، می دونی چرا حسین بر می گشت؟ قدیمی ها می دونند، قدیم مرغ كشته نمی فروختند، باید مرغ زنده می خریدی، می بردی قصاب جلو چشمت سرش رو جدا می كرد. رو خاك جلو چشمت دست و پا می زد. پنج دقیقه مرغ رو خاك بود برمی داشتی می دیدی مرغ هنوز جون داره، ابی عبدالله فكر كرد علی جون داده دو قدم می رفت، بچه دست و پا می زد شیخ جعفر شوشتری می گه، صاحب خصائص می گه: حجت خدا مضطر نمی شه،اضطرار تو وجودش راه نداره، اما كاری با حسین كردند، رفت پشت خیمه ها خودش یه قبر كوچیك كند، بچه رو تو خاك گذاشت. بگو حسین..... ابی عبدالله كاری كرده عصر عاشورا بی نظیره،نام علی اصغر جهانی شده.اومد پیش ابن زیاد، ابن زیاد لعنت الله علیه گفت: چه خبر از كربلا؟ گفت: امیر بهت بگم: تا عصر عاشورا می تونست همه چیز به نفع تو پیش به، اما حسین یه كاری كرد، حسین یه قنداقه ای رو كرد، همه ی عالم فهمیدند حق با حسین ِ. رمز پیروزی قیام عاشورا خون علی ِ اصغر ِ، حالا دستت رو بیار بالا،بدم المظلوم یاحسین.....هركی مریض داره، هركی هر كاری داره..یا حسین.....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر -  سید مهدی میرداماد 

حاج حسن خلج

 

وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره

رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره

خیال نكنید رباب دست و پاگیر حسین شد، از روز اول تو گوش علی می خوند: علی كربلا می خوام سرافرازم كنی مادر، آوردمت دور سر بابات بگردونمت، اهل اشاره است رباب. تا ابی عبدالله فرمود: بچه ام رو بیارید از تو خیمه من وداع كنم، بچه رو برد تو خیمه گفت:بیایید هر كی می خواد ببینه ببینه، علیم داره میره، دیگه بر نمی گرده.

وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره

رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره

اما هر كاریش كنیم مادر ِ،یه نگاه كرد تو صورت علی

برای رفتن ِ تو هنوز كه خیلی زوده

می خوای بری مادر برو عیب نداره

 دوباره رفتی از هوش، چرا لبت كبوده

برو مادر، دست علی به همرات، از صدای طبل هاشون نترسی، یه خواهش دارم مادر

برای آخرین بار بخند برای مادر

نترسی مهربونم از های و هوی لشكر

بچه رو بغل كرد، اومد تو میدون،زن و بچه منتظرند، بلاخره بابا آب میگیره یا نه؟ همه دلواپسند. تو چی؟ توهم دلواپسی؟ بیایید همه با هم دعا كنیم:

الهی تیر حرمله خطا بره این بار

عاشورای سال 61 تیر به هدف نشست، امسال نمی دونیم چه جوری بشه، بیایید دعا كنیم. شاید این دفعه نشد.

الهی تیر حرمله خطا بره این بار

كه چی؟

حسین خجالت نكشه، حرمله دست بردار

حسین......، بی خبری بد دردیه، بی خبری اضطراب میآره، نمی دونیم چی شد، حرمله اینبار تیر انداخت یا نه؟ بذارید من ببینم چه خبر شد

ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد

من براتون تعریف می كنم چی میبینم،نه نه دل خوش نباش

ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد

واسه نشونه گیریش لشكر كوفه كف زد

هورا......زد به هدف...حسین..... شنیدن كی بود مانند دیدن. زینب دید رباب بی هوش شد.

وقتی كه كه سر جدا شد حرمله هم دلش سوخت

حنجره رو سه شعبه به شونه ی حسین دوخت

مختار گرفت حرمله رو، فرمود: بی حیا سه تا تیر زدی، سه جای قلب زهرارو پاره كردی، شد یه جا دلت بسوزه؟ گفت: آره.یه جا دلم خیلی براش سوخت، نشستم زمین براش گریه كردم، گفت:تیر رو كه زدم آقا داشت حرف می زد، یه مرتبه دیدم سكوت كرد، یه نگاه به بچه اش آروم عبا رو كشید رو بچه، یه دو قدم رفت سمت خیمه، چشمش به رباب افتاد برگشت، دو قدم اومد سمت میدان، یه نگاه به ما كرد دید داریم هو می كنیم برگشت، دیدم حسین درمونده، نمی دونه چه كنه..حسین...... صدات برسه كربلا...حسین...... یادت باشه اگه خواستی بچه ات رو به كسی نشون بدی، بچه نوزاد یه دستت رو زیر بدنش قرار بده، با یه دستت هم زیر سرش رو بگیر، یه طوری كه سر بچه نره، خیلی خطر ناكه، خدا داره حسین رو نگاه می كنه، حسین می خواد بچه اش رو به خدا نشون بده، صدا زد خدا :

بر روی یك دستم تنش

بر روی این دستم سرش

آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟!

حسین.......

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره -  سید مهدی میرداماد 

مهدی میرداماد

 

ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد

ندیده ایم طبیبی دوا نداشته باشد

یقین که هیزم قعر جهنم است

دلی که محبت حسن مجتبی نداشته باشد

آی امام حسنی ها!، کریم یعنی همین، کریم برا خودش هیچی نمیخواد، هر چی داره عطا میکنه

عجیب مرد کرم فکر مادر است

وگرنه کریم باشد و صحن و سرا نداشته باشد

گفت حالا که مادرم حرم نداره،بذار منم بی حرم باشم

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه

حرم برای تو شه کرم میسازه

آخر برات یه گنبد طلا میسازیم

شبیه گنبد امام رضا میسازیم

امام حسن مادری ِ، تو نمیتونی اسمش رو بیاری،اسم مادرش رو نیاری

عجیب مرد کرم فکر مادر است

وگرنه کریم باشد و صحن و سرا نداشته باشد

اگر که تربت کرببلا شفاست بعید است

که او غبار مزارش شفا نداشته باشد

آقاجان! قربون غریبیت برم امام حسن، اسم شما چشمه ی اشک مارو این دو شب ِ جوشان کرده

غریب واقعه از هر نظر کسی است

که حتی میان خانه ی خود آشنا نداشته باشد

یه زنی میشه قاتل آدم، یه زنی میشه قاتل امام، خون به دل امام میکنه،زهر به امام میده، یه زنی هم میشه اون خانمی که فردا شب اسمش رو ببریم و براش گریه کنیم، رباب تا آخر عمرش زیر سایه نرفت،چرا؟ گفت: خودم دیدم بدن حسین زیر آفتاب

مُسَلّم است که این سفره ی غریب مدینه

نمک ندارد اگر کربلا نداشته باشد

شما نگاه کنید همون جوری که هر جا مجلس مادر باشه، گریز روضه امام حسن ِ، هر جا اسم امام حسن باشه گریز کربلاست، اصلاً بذار یه جور دیگه بگم، سفره ی کریم همین جوره، میخوام اسم پنج نو و ذوات مقدس رو ببرم، اسم خمسه ی طیبه رو، می خوام بگم بی خود نیست نام حسن و می بری یه مقدار که براش گریه می کنی، خود به خود میری کربلا میگی:حسین، اصلاً این قانون خانواده است،آدم دم مرگ سعی میکنه مهمترین حرفش رو بزنه،این خانواده هم همین جور بودن، دم جون دادن،لحظه ی آخر،مهمترین حرفشون،مهمترین کارشون گریه بر حسین ِ، پیغمبر داره جون میده، حسین رو سینه اش افتاده، امیرالمؤمنین اومد برداره،اجازه نداد، فرمود:علی بذار من با حسین راحت جون بدم، حسین رو سینه ام باشه راحت ترجون میدم. ببرمت جلوتر، مادرش لحظه ی آخر، همه حرفاشو به علی زد، حرف آخر، گفت:علی حسینم کربلایی است،  عَلیک َ بِقتیل طف باباش امیرالمؤمنین هم بیست و یکم ماه رمضون قبل از شهادتش،سفارش کرد، اون روضه ای که همه میدونید، عباسش رو صدا کرد، روضه ی کربلا خوند، امام حسنم هم که امشب سر سفره اش هستیم،آخرین حرفش رو همین گفت:لایوم کیومک یا اباعبدالله همه ی عالم سر سفره ی حسینند، ان شاءالله من و تو هم لحظه ی آخر اگه یه دقیقه بهمون نفس بدن، همون یه دقیقه بگیم:یا حسین، همون نفس صدا بزنیم: صل الله علیک

مُسَلّم است که این سفره ی غریب مدینه

نمک ندارد اگر کربلا نداشته باشد

رسیده وقت پر از غربت وداع قرار است

که قاسمش زرهی جز عبا نداشته باشد

یه جوری عمو رو راضی کرد، فقط از قاسم بر می اومد، افتاد رو پای عمو؛ نامه ی باباش رو داد، با دل  عمو بازی کرد، کاری کرد حسین بغلش کنه از هوش بره، فهمیده بود عموش مظهر عاطفه است،فهمیده بود چه جور با عموش حرف بزنه. یه جوری قاسم با عموش حرف زد، گفت: برو آماده ی میدان شو، رفت تو خیمه، زن ها دورش حلقه زدن، هر کاری کردن یه زره اندازه اش پیدا نشد، هر کاری کردن یه کلاه خود اندازه اش پیدا نشد، ابی عبدالله عبا تنش کرد، بعضی ها نوشتن کفن پوشید، عمامه سرش بست، تحت الحنک عمامه اش رو باز کرد، بعضی ازنقل ها نوشته از بس این آقازاده زیبا بود، میگن: تحت الحنکش رو نقاب کرد، گفت: عزیز برادرم چشمت نزنن عمو، این لشکر خیلی شور چشمن،اینا یه روز بابات حسن رو چشم زدن.

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست

خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست

پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

تا ایستاد جلوی دشمن، نوه ی علی ِ، خون علی تو رگش ِ، بعضی ها نوشتن، عمر سعد بهش بر خورد، نانجیب صداش رو بلند کرد،گفت: حسین! بچه فرستادی به جنگ ما؟ این نوجوان چی ِ؟ بعضی ها مسخره کردن، گفتن:کار حسین به کجا رسیده نوجوونا رو می فرسته به میدان.قاسم شروع کرد خودش رو معرفی کردن:إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن، سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن، إِنِّی أَنَا الْقَاسِمُ مِنْ نَسْلِ عَلِیٍّ، نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِیِ دل عمو رو برد، جوری رجز خوند عباس میگفت: ماشاءالله عمو،چشم نخوری عمو، مادرها دارن صدای من رو میشنون، نمیدونم مادرش چیکار می کرد تو خیمه، اومدن تک به تک، کسی تک به تک حریف قاسم نشد، کاری کرد مستاصل شد دشمن، کاری کرد دشمن موند، جوری روی عمو رو سفید کرد، جوری مایه گذاشت، گفت:حالا که علی اکبر نداری منو داری، من علی اکبرتم، اگه بابام نتونست مدینه دست به شمشیر ببره من میتونم، کاری کرد صدای لشکر بلند شد، به هم ریختن، یکی گفت: دیگه نرید جلو، یه مرتبه یه نانجیبی گفت: من فهمیدم، نگاه کنید زره نداره،یکی گفت: کلاه خود نداره، یکی گفت: پاهاش تو رکاب نیست، چه کنیم؟ گفت: محاصره اش کنید، اول همه شروع کردن سنگ باران، گرد و خاک شد، تیر اندازا تیر زدن، ای حسین..... تو شلوغی یه نانجیبی از فرصت استفاده کرد،گفت:الان وقتش ِ، تیر میزنند حواسش به تیراندازاس، سنگ میزنن حواسش به سنگ اندازاس، اومد نزدیک، نزدیک، یه نیزه به پهلوش زد، از بالای اسب، داد زد: عمو بیا... عمو عین باز شکاری، حتی بالا سر علی اکبر اینجوری نیومد، اما رسید میدان، دید صدا میاد اما قاسم دیده نمیشه. میخوام برات بلای عظیم رو باز کنم، شب عاشورا وقتی گفت:اَحلی مِنَ العَسَل عمو بهش گفت:بهت مژده بدم عمو، می کشنت، به بلای عظیمی دچارت می کنند، هی صدا زد قاسمم کجایی عمو؟ صدات رو می شنوم خودت رو نمی بینم. می خوای بلای عظیم رو برات باز کنم؟ یه نگاه کرد دید زیر دست و پای اسب ها، دید دارن از روی سینه ای رد میشن. این شبا ناله داری داد بزن، این شبا داد نزنی از دستت میره، حسین....

بغض عمو درون گلو بی صدا شكست

باران سنگ بود و سبو بی صدا شكست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

در ازدحام هلهله او... بی صدا شكست

بلای عظیم چیِ؟بابا،علی اکبر جوشن داشت، حسین نگفت:بلای عظیم،برا عباس نگفت:بلای عظیم، برا هیچ کی نگفت بلای عظیم، فقط برا قاسم گفت، آخه قاسم هنوز زنده بود، هنوز نفس می کشید. امشب یه شباهت قاسم با مادرش زهرا رو برات میگم،با من بیا، سادات اگه میتونند ضجه بزنند، یه فراز تو زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها هست، اینه: السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ این یعنی چی؟ بازش با یه جمله، همون بلایی که سر مادرش بین در و دیوار آوردن، همون سینه ی شکسته کربلا تکرار شد،حسین اومد،سینه رو به سینه چسباند،دید بوی فاطمه میده،بلند بگو:یا زهرا....

گریه نکن عمو،هزار ماشاءالله به تو  و قد و قامتت

گریه نکن عمو،چقدر با دقت سنگ زدن اینا به صورتت

گریه نکن عمو، بگو به عمه چی بگم من از مصیبتت

نیزه به پهلو زدن،شبیهه زهرا شدی

خاصیت نعل اینه،خوش قد و بالا شدی

آی حسین....

شکسته استخونات، خون بسته روی چشات

پارو نکش رو خاکا، عمو بمیره برات

ای حسین...

 

دانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد - مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

 

چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین

با زبان اشک های بی صدا گفتم حسین

یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است

در قنوت خویش بعد از ربنا گفتم حسین

ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها

آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسین

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی

نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسین

حسین........شاید مادرش صدامون رو بشنوه اینو بگه وقتی میگی حسین،مادرش بگه: اگه حسین خودت و میگی ان شاءالله خدا برات نگهش داره،اما اگه حسین من رو میگی چند روز دیگه میخوان بكشنش،دیگه چیزی نمونده سرش رو بالا نیزه ها بزنند.

در مناجات شب جمعه نمی دانم چه شد   

با دلی غم بار گفتم كربلا،گفتم حسین

حالا به یاد قدیمی ها هر كی بلده:

شب های جمعه فاطمه،با اضطراب و واهمه

آید به دشت كربلا،گردد به دور قتلگاه

گوید حسین من چه شد؟

نور دو عین من چه شد؟

تا قاسم خودش رو معرفی نكرده بود،كسی كارش نداشت، می گفتند:این كیه اومده میدون؟بعضی ها طعنه زدند،گفتند:حسین به ما توهین كرده،یه بچه رو فرستاده به جنگ ما،نه سپر پوشید نه زره به تنش كرد،یه نوجوان سیزده ساله،بذارید ببینیم كیه،نقاب زده، ان شاء الله هیچ كسی به روز این نوجوان نیوفته،شب قاسم باید یاد شهدا هم بكنیم ، یاد اونایی كه دست می بردند تو شناسنامه كه برسند به خط مقدم،سیزده ساله ها،چهارده ساله ها،این ها الگوشون این نوجوان بود. عمو دید شب عاشورا قاسم داره بال بال می زنه،صدا زد: عزیز ِ برادرم، چی شده عمو؟ گفت:عمو داری به همه وعده ی شهادت میدی،خیال قاسم رو راحت كن من هم تو ركاب تو شهید میشم یا نه؟ ابی عبدالله فرمود:قاسمم شهادت نزد تو چگونه است؟شك نكرد،درنگ نكرد،فكر نكرد. گفت: عمو شهادت برا من اَحلی مِنَ العَسَل تا این جواب رو داد،دیدن عمو بغلش رو باز كرد،گفت:بیا تو بغلم عمو،آروم در گوشش گفت: فردا تو رو می كشند، اما قاسمم كشتن تو با بقیه فرق داره،صدا زد عزیز دلم فردا تو رو به بلای عظیمی می كشند.این بلای عظیم چیه؟بیا با هم بریم توی میدون.وارد شد شروع كرد رجز خوندن،چه رجزی خوند،یه بچه ی سیزده ساله جلوی سی هزارنفر ،اومد وسط میدان عمو براش نقابی بست با عمامه ی خود قاسم. سوار اسب شده بود هر كاری كردند پاهاش به ركاب اسب نرسید،پاها از ركاب جداست.سوار اسب شد،الله اكبر از این جذبه،خون علی تو رگ داره،نوه ی علی ِ،پسر شیر ِ جمل ِ،ببین خودش رو چه طور معرفی كرد:

آیینه‌ ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیر دل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه! اَجل آمد به میدان

رجز خواند: إن تُنكِـرونی من رو منكر میشید؟ فأنـا ابـن الحـسن من پسر حسنم

باید که قبر خویش را آماده سازید

در دل جگر دارید اگر بر من بتازید

قاسم حریف تن به تن دارد؟ ندارد

این نوجوان جوشن به تن دارد؟ ندارد

چیزی کم از بابا حسن دارد؟ ندارد

اصلاً مگر ازرق زدن دارد؟ ندارد

بچه هاش رو فرستاد ازرق شامی،دونه دونه قاسم با یه ضربه همه رو به درك واصل كرد. ازرق دید كار داره خراب میشه،حیثیت خودش و طایفه اش زیر سئوال میره،اومد جلو، این نوجوان شاگرد یه نفره،كی باهاش كار كرده؟ این بزرگ شده ی دست عباس ِ.قاسم ازرق شامی رو هم به درك واصل كرد،می خوام برات روضه بخونم،اینقدر از دشمن كشت،دیدن فایده نداره،مبارزه تن به تن فایده نداره،چند نفر به یك نفر فایده نداره،حریف این سیزده ساله نشدند،می دونی چه كردند؟یه نفر گفت: مگه نمی بینید سپر نداره،مگه نمی بینید جوشن نداره،مگه نمی بینید پاش به ركاب نمی رسه،چه كنیم؟ گفت:دورش حلقه بزنیم محاصره اش كنید، همه دامن هاشون رو پر سنگ كردند،یكی گفت:سنگ بارانش كنید.حسین......سنگ بارانش كردند،تیر بارانش كردند،این نوجوان چه كرد؟لشكر رو به هم ریخت،اما نگاه عمو تو میدان ِ،این عبارت مقتل فقط تو اینجا به كار برده شده،می گن سنگ باران،گرد وخاك، نیزه، شمشیر،هر كی هرچی به دستش رسید،یه مرتبه با یه نیزه به پهلوش زدند،این نوجوان از بالا رو زمین افتاد،همه بگید:حسین.......افتاد زیر سُم اسب ها،هی صدا می زد:عمو به فریادم برس،حسین....... بلای عظیم رو برات معنی كنم،اگه باباش تو مدینه تیرباران شد، بدنش بدن بی جانی بود،اما این نوجوان هنوز زنده بود،یه جمله بگم:اگه عموش حسین بدنش زیر سُم اسب ها رفت دیگه سر به بدن نبود،اما قاسم زنده زنده زیر اسب ها،گفت:آخ عمو.حسین.... ابی عبدالله عین باز شكاری خودش رو رسوند گرد و خاك خوابید،بعضی ها نوشتند تا رسید دید موهای قاسم تو دست قاتل ِ،الانِ كه سر این بچه رو جدا كنه،حضرت با یه ضربه قاتل رو به درك واصل كرد،یه نگاه كرد،عربیش اینه:كان یَفحَصُ برجلَیه. یه نگاه كرد دید بچه داره پاهاش رو روی زمین میكشه. عمو استخون هام شكست. می خوام به حرفی بزنم از امام زمان عذر می خوام. قاسم وقتی می خواست بره میدون، قاسم رو به سینه چسباند حسین، نوجوان سیزده ساله مگه چقدر قد و قامت داره،میگن:ابی عبدالله كه قاسم رو به سینه چسبوند،پاهاش از رو زمین بلند شد،اما وقتی می خواست بدن رو برگردونه قاسم رو به سینه چسبوند،قاسم پاهاش به زمین كشیده می شد، یه جمله:حسین سینه ی سالمش رو گذاشت رو سینه ی شكسته، شاید حسین یاد اون شبی افتاد كه تو مدینه خودش رو انداخت رو سینه ی مادر،همه بگید:یا زهرا....قاسم زیر سُم اسب ها دیگه صداش در نمی اومد، تو بجاش بگو:یا حسین....

 روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین - مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ"

بلد نیستم سلام بدم و دستم رو روی سینه ام نذارم،از بچگی یادم دادن هر جا سلام بهت دادم دستم بی اختیار میاد رو سینه ام، ان شاء الله این سینه شب اول قبر شهادت بده، یه جوری سلام بده امشب اسم مارو هم جزو زائرها بنویسن: "اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است 

هر جا که می گویم حسین ؛ آنجا بهشت است

هر روز از این روضه به آن روضه دویده 

حق دارد آن که گفته این دنیا بهشت است

مولا جان! دیگه بالاتر از این چی می خوام،بهشت من همین روضه های توست، مگه نگفت: هر جا روضه ی ماست،حرم ماست، هر جا ذکر ماست،روضه ی ماست، حرم ماست، ما هم همون جا هستیم

چشمی که از داغت نمی بارد جهنم

این شبا سعادتمند دنیا و آخرت،خوشبخت الی الابد اونی که تا بگن: "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ"همچین که بگن، مرحوم شوشتری میگه: نشانه ی ایمان محبت حسین ِ، اگه دیدی سه بار میگن: "صَلَّ اللهُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ" دلت هیچ خبری توش نمیشه، منقلب نمیشی، نگران شو، احساس خطر کن.آقا جان، هر چی رو می خوای ازم بگیری، بگیر، این دو قطره ی اشک رو نگیر

چشمی که از داغت نمی بارد جهنم

چشمی که از داغت شود دریا بهشت است

شش گوشه را از شش جهت دیدیم و گفتیم 

از هر جهت این کعبه ی زیبا بهشت است

کربلا،کربلا،کربلا،کربلا

این دل ِ تنگم عقده ها دارد

گوئیا میل کربلا دارد

دلم برا حرمت پر میزنه،برا حرمت پرمیزنه

دستم از ضریحت کوتاهه

تا حرم تو خیلی راهه

ذکرم یا اباعبدالله ِ

رویامه،رویامه،رویامه

کربلا آخر دنیامه

حسین بن علی آقامه

شش گوشه را از شش جهت دیدیم و گفتیم 

از هر جهت این کعبه ی زیبا بهشت است

بالا و پایینی ندارد خانه ی تو 

بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است

خدا قسمتت کنه زیارت امام حسین علیه السلام رو، "مَنْ زَارَه ُ مَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ" دیدی حجله میزنن جوون ناکام، معمولاً کسی که ازدواج نکنه از دنیا بره ناکامه، اما ناکام حقیقی اونیه که کربلا ندیده بمیره، آی جوون یه بارم شده خودت رو برسون کربلا، اگه من تا صبح هم ثواب زیارت کربلا رو بگم، بازم حرف هست، من خلاصه اش میکنم تو یه روایت،امام صادق فرمود: اگه مردم بدونند ثواب زیارت کربلارو قالب تهی می کنند،می میرند از شوق کربلا. در خانه اگر کس است یک حرف بس است، اگه بدونی چه ثوابی داره،اونم همه شبا یه طرف شب جمعه هم یه طرف، آخه شب های جمعه یه صدایی میآد کربلا، همه ی انبیاء و اولیا میان شب جمعه کربلا این صدارو بشنون،یه صدایی هی میگه:" بُنَیَّ"  

اگر کشتند چرا آبت ندادند

چرا زآن دُر نایابت ندادند

زهرا زائر شب های جمعه است

گفتند زهرا زائر شب های جمعه است 

گفتیم زیر پای مادرها بهشت است

بی بی جان! مارو هم با خودت ببر. بیایید دست بزنیم به رشته های چادرش،مارو هم ببر، دیدی مادر می خواد یه جایی بر ِ، بچه التماس میکنه، منم ببر، من تنهایی نمونم تو خونه، امشب همه به مادر التماس کنند، منم ببر،تا حسین زنده است منم ببر،حسین....،ابی عبدالله فردا شصت هزار درهم داد کربلارو خرید،اینی که میری کربلا راحتی، فکر میکنی تو خونه ی خودتی،چون آقات خریده این زمین رو، ای قربونت برم، یه چیزی بگم و زود رد شم، من از شما سئوال میکنم،آدم یه زمین رو میخره، زمین که بی آب نمیشه، میری یه زمین بخری،میگی آبم داره؟ مهریه ی مادر این آقا همه ی آب های عالم ِ،شصت هزار درهم داد زمین رو خرید، مشخص کرد ابعاد این زمین رو، دوباره برگردوند به صاحبانش،بعضی ها نوشتن به بنی اسد، روستایی ها بودن، گفت:به یه شرط بهتون میدم،به شرطی که سه روز مهمون های من اومدن ازشون پذیرایی کنید، اینجا یه روزی مهمانخانه ی من میشه، آقا جان! ان شاءالله اربعین ببینیم همدیگه رو کربلا، خوشبحال اونایی که اربعین میرن کربلا،نیت کنیم بریم همه کربلا روز اربعین،نشون بدیم به عالم ابی عبدالله چه سفره ای پهن میکنه.الله اکبر، مثل فردا شروع کرد با اصحابش حرف زدن، "هاهُنا مُناخُ رِكابِنا، هاهُنا مَسفَكُ دِمائِنا، هاهنا مَذبح اطفالنا" گفت و گفت، حالا به زبان شعر ابی عبدالله کربلارو به من و تو نشون بده

یاران من آماده ی ایثار باشید

باید مقیم سرزمین یار باشید

اینجا مقام قرب رب العالمین است

اینجا همانا کعبه ی اهل یقین است

اینجا اگر از دامن کعبه جدایید

پرواز کردید و در آغوش خدایید

روزی که حق این سرزمین را آفریده

خون شما را با وصال خود خریده

حالا همه ی این حرف هارو داره میزنه،یه نفر داره گوش میده، صدای گریه اش آروم آروم بلندترشد، دیگه از امشب همتون بخونید: امان از دل زینب

دیدار معبود شما اینجاست یاران

ابی عبدالله هنوز داره کلّی حرف میزنه،انگار می خواست خواهر رو آماده کنه، دیدی بخوان یه خبر بدی رو بدن مقدمه چینی میکنن، یک دفعه نمیگن، چه جوری به زینب بگم اینجا کجاست؟

دیدار معبود شما اینجاست یاران

میلاد مسعود شما اینجاست یاران

اینجا عطش آب و شهادت زندگانی است

اینجا به خون خفتن حیات جاودانی است

یه نگاه به بغلش کرد،دید داداشا کنارش ایستادن، یه نگاه این طرف کرد دید اصحابش ایستادن.الله اکبر، بذار آروم بخونیم،آخه شاید زینب بشنوه و دلش بلرزه، هنوز زوده عمه ی سادات گریه کنه

اینجا به روی دست بگرفتم سرم را

وقف خدا کردم علی اکبرم را

اینجا فدای دوست گردد هست عباس

اینجا جدا گردد زپیکر دست عباس

سقای دشت کربلا، اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

امشب شب روضه است،یه سر بریم حرم عباس

دستش شده از تن جدا، اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

اینجا به روی دست گیرم اصغرم را

یک شیرخواره نه تمام لشگرم را

این یه دونه اش صدای گریه ی زینب رو بلند کرد،بعضی ها نوشتن گریبان پاره کرد،بعضی نوشتن از هوش رفت

اینجا شود سرهای ما از تن بریده

اینجا شود گلهای ما با تیغ چیده

اینجا بود آب روان اشک دو دیده

خواهر زند بوسه به رگهای بریده

بچه ها دویدن،بابا بیا عمه از هوش رفت، دوید اومد بالا سر زینب،چه زینبی؟ یه نگاه کرد دید خواهر از حال رفته، زینبی که این همه داغ دیده، مادر از دست داده، پدر از دست داده، برادر از دست داده، یه زن پنجاه و چهار ساله است،ببین یه خانمی که این همه داغ دیده،دیگه طاقتی نداره،یه حسین بیشتر نداره، اومد بالا سرش، مرحوم شیخ مفید میگه:سر زینب رو روی زانوش گذاشت، صدا زد: سکینه یه مقدار آب بیار بابا. الحمدالله فردا آب بود،کسی دنبال آب نگشت. یه ذره آب تو صورت خواهر پاشید،چشماش رو باز کرد،حسینم!داداش چرا این حرف هارو زدی؟ جلو زینب حرف مرگ زدی؟مگه تو منو نمیشناسی داداش؟ این خواهر و برادر هزاران حرف نگفته با هم دارن،زود بردمت سر اصل مطلب. حسین جان این حرفهارو نمیزدی،چی شده تو این سفر؟شروع کرد به دلداری زینب، گفت:خواهرم! رسول خدا جدم از من بهتربود رفت،بابام علی با اون عظمت،با اون شجاعت رفت، مرگ حق ِ، مرگ زینت ماست، مرگ باعث بقای ماست، ناراحت نشو اینم تقدیر الهی است،هی دلداریش داد، مادر رفت،داداشم رفت. یه نگاه کرد زینب،حسین! همه که رفتن، من و به که می خوای بسپاری؟امان امان امان،الله اکبر، نمیدونم دلت تو این لحظه کجای کربلا گیر کرده، اما من همین الان چشم سرم رو می بندم، جلو پله های تل زینبیه، هر کی بلده دنبال من بیاد،اینجا حسین زینب رو بهوش آورد، آب ریخت رو صورت خواهر،اما روز عاشورا،وقتی خودش رو انداخت رو بدن حسین، بجای اینکه یه نفر رو صورت زینب آب بریزه و بیدارش کنه، بجای اینکه زینب رو اینجوری آرام کنند، یه عده با کعب نی،یه عده با تازیانه،سکینه دستاش رو گذاشت رو سرش،بابا! پاشو عمه ام رو کشتن، حسین...........هر کجا نشستی کربلات رو بگیر،بلند بگو حسین..............

 

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است   - سید مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است   - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم

شاید که حق آمدنش را اَدا کنیم

اصلاً شب دوم محرمی بیا برا همین گریه كنیم،غصه از این بالاتر؟چیه غصه ات؟

امسال هم بدون تو سرزد هلال غم

کِی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

محرم ما وقتی محرم ِ، كه اول به ماه روی تو نگاه كنیم.آخ اون چه محرمی میشه،حرف دلت هست یا نه بیا از همین شب اول عهد ببندیم:

ما عهد کرده ایم، كه در روضه ی حسین

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

یابن الحسن،یابن الحسن.....

صاحب عزا بیا که به لطف نگاه تو

فكر نكنی خودت می تونی بیای،محاله،این كلام امام صادق ِ،مرحوم ابن قولویه در كامل الزیارت میگه: احدی در مجلس ما قدم نمی گذارد،مگر اینكه ما بریم در خونه اش در بزنیم. فكر نكنی خودت به پای خودت اومدی،دونه دونه ی شما رو امام زمان برا شب اول عزا صدا زده،ببین چقدر تو رو خاطر خواه بودند كه تو رو صدا زدند.

صاحب عزا بیا که به لطف نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

آقا ما مُحرم بدون گریه نمی خواهیم. این گریه ی شما یه معنی داره، معناش اینه هركی گریه و اشك داره فاطمه دست كشیده رو چشمش،حضرت زهرا تو رو راه داده توی خیمه.

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز میرسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

امشب از زبون زینب بگو:

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا

چه كربلایی؟من و تو اسم كربلا میآد،می ریزیم به هم،تو رو خدا اگه غیر اینه بگو من حرفم رو پس بگیرم. نجف میریم اوج غرور و عشق علی تو وجودمون بیداد میكنه.نگاه تو ایوون نجف به اون گلدسته ها نگاه كه میكنی می خوای داد بزنی بگی :علی علی علی. اما فقط كافیه بهت بگن:پاشو بارت رو ببند،كجای میخواهیم بریم؟ یه ساعت دیگه میرسیم كربلا،اسم كربلا میآد روضه ها برات مجسم میشه. میگی كربلا میآی بریم؟ آره میآم. میدونی اولین سئوالی كه ازت میپرسند چیه؟میگن كاروانمون روضه خون داره،مداح داره. آخه یه نفر كربلا میره دلش میخواد یكی براش روضه بخونه،امشب هم شب دوم محرمه،شب ورود كاروان ابی عبدالله به كربلاست،فردا یه كاروان با هشتاد و چهار تا زن و بچه میرسند كربلا. كدوم كربلا؟ هركی رسید كربلا روضه خوند،هر پیغمبری، از ابراهیم بگیر تا یعقوب تا نوح تا موسی هر كی رسید كربلا،یه یادی از شهید كربلا كرد هنوز به دنیا نیومده،همه كربلا روضه خوندند،امیرالمؤمنین داشت از صفین بر می گشت،روایت میگه رسید به كربلا از اسب پیاده شد،میگن:یه ذره خاك كربلا رو برداشت بو كرد، اصحاب دیدند حضرت به پهنای صورت داره گریه میكنه،گفتند:آقا چیزی شده،چیزی دیدید توی این خاك؟حضرت یه جمله فرمود،رو به خاك كرد،فرمود: واهاً لَکَ أیُّتُها التُّربَة فرمود:ای خاك از تو شگفت زده شدم،همه دارند گوش میدن علی چی میگه، فرمود:آی خاك لَیُحشَرَنَّ مِنکَ أقوامٍ یَدخُلونَ الجَنَةَ بِغَیر حِساب بخدا همین یه جمله ی مولا رو امشب بگو و گریه كن،دیدن خاك و برداشته و بو میكنه و می بوسه و گریه میكنه،میگه:ای خاك ازتو در شگفتم یه روزی میرسه یه عده از این خاك وارد بهشت می شوند به غیر حساب و كتاب.پاشون رو روی این خاك بگذارند بهشتی میشند،رسید به خاك كربلا گفتند:مگه این خاك چه خاكیه؟ امیرالمؤمنین روضه خوند گریه كرد. خود ابی عبدالله هم تو كربلا روضه خوند،فردا خودش روضه خوند،ای جانم آقا كه خودت روضه خوان خودتی،وقتی رسیدند كربلا،همه ی اهلبیت پیاده شدند حضرت همه رو جمع كرد،اهلبیتش رو دور هم جمع كرد،همه ی محرم ها و بنی هاشم رو دور زن ها حلقه داد،زن ها رو وسط جمع كرد،گفت:همه بنی هاشم دورشون حلقه بزنند، زن ها وسط، وسط زنها خواهرش زینب،همه رو جمع كرد،دستش رو بلند كرد، خدایا: اِنَّ هولا اَهْلُ بَیتی خدا اینها زن و بچه ی منند.شروع كرد امام روضه خوندن:

از کعبه آمدید خدا اینجاست

باور کنید کرب و بلا اینجاست

از مروه رو به کرب و بلا کردید

سعی شما قبول صفا اینجاست

صحرای تشنه ای که شود سیراب

از خون زنده ی شهدا  اینجاست

ای نخل ها به خاطرتان باشد

عباس را دو دست جدا اینجاست

جایی که حاجیان همه میگردند

دور حرم نه دور خدا اینجاست

با کام تشنه با بدن خونین

جایی که می شوید فدا اینجاست

شق القمر ندیده کسی در روز

فرق علی ز تیغ جدا اینجاست

جایی که زیر تیغ با لب عطشان

گردد سرم جدا ز قفا اینجاست

خواهر وبرادر دارند با نگاه با هم حرف می زنند،این خواهرو برادر كربلا با عالمی قابل مقایسه نیستند،اما حسیش اینه بعضی وقت ها تو نگاه به خواهرت میكنی،خواهرت به تو نگاه میكنه،جمله ای بین شما رد و بدل نمیشه،اما هزار تا حرف دارید با هم میزنید،این خواهرو برادر هم هی به هم نگاه كردند،حسین نگاه كرد گریه كرد،زینب نگاه كرد گریه كرد. امشب یه دقیقه هم شده بریم مدینه و برگردیم،بخدا اسم مادر بیاد كار تمومه،بیرون نرفته، دستت رو پر میكنند. اینجا ابی عبدالله به زینب نگاه كرد،زینب پنجاه و چهار ساله ،حسین پنجاه و هفت ساله،نمی دونم شاید یاد اون زینب چهار ساله افتاد،كدوم زینب؟همون زینبی كه یه شب هی عقب جنازه ی مادر دوید و خورد زمین

خدا مادرم را كجا می برند

اما اون روز كجا امروز كجا؟اون روز اگه مادرش رو بردند باباش بود، داداش حسنش بود،داداش حسینش بود،اما فردا دیگه یه حسین بیشتر نداره،فردا بین این همه زن و بچه نگاه به زینب كرد،اما نگران زینبه،دلشوره داره برا خواهر،این آخرین نگاه حسین نبود،چند جا دیگه هم به خواهرش نگاه كرد،كجا نگاه كرد؟فردا نگاه نگرانی به زینب كرد، اما هشت روز دیگه،تو گودال قتلگاه دید زینب اومده بالای تل زینبیه،همه ی مقاتل نوشتند: تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً اِلی رَحْلِکَ وَ بَیْتِکَ. با گوشه ی چشم، نگران خیمه ها و خانواده ات بودی.یه نگاه كرد به زینب گفت:زینبم برگرد،برو خیمه نبینی سر از بدن حسینت می بُرند. یه جای دیگه هم زینب رو نگاه كرد، كجا؟ از بالای نیزها، دید خواهرش رو آوردند پشت دروازه ی شهر..ای حسین.....بگو تا نفست قطع شه....حسین....

 روضه شب دوم محرم - روزی هزار بار که شکر خدا کنیم  - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

دوباره محرم رسید،دوباره التماس های من شروع شد

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

ای تیر آخرین  کمان خدا بیا

از همین امشب التماس هات رو شروع كن، خدا رو چی دیدی، شاید تو همین دهه آقات رو دیدی.

 ما در سکوت غربت خود داد می زنیم

بی تو شکست بغض گلو بی صدا بیا

 هر لحظه با نیامدنت گریه می کنیم

فصل شروع بارش چشمان ما بیا

مولای من یه سال منتظرم محرم بشه ،بزرگان ما گفتند:اگه می خواهید زود به خیمه ی امام زمان برسید، یه راهش گریه ی بر اباعبدالله است.آخه دلم خوشه بالاخره بین این گریه كن ها شاید شما هم قدم بذارید.میگم مگه میشه آقام توی این روضه ها، گریه ها نیاد؟

یا صاحب الزمان به خدا شعله ی فراق

آتش کشیده بر جگر  روزها بیا

 چشم انتظار توست حسینیه های اشک

ای روضه خوان مقتل کرب و بلا بیا

حسین....

بیاییم امشب با این آقا وارد روضه بشیم، با این آقا خودمون رو به خیمه برسونیم. سلام من به این آقایی كه سلام دادن به ابی عبدالله رو به من و تو یاد داد.سلام دادن رو یاد داد بالای دارالاماره، اول حرفی كه زد به ابی عبدالله سلام داد.عظمت داشت این آقا، جانم فدات، این روزها تو كوفه غریب شدی، یادت نره اول روضه خون مسلم پیغمبره، چرا؟. گفتند:آقا علاقه ی شما به عقیل زیاده، چرا؟ پیغمبر فرمود:به دو دلیل، دلیل اول اینكه،ابوطالب، عقیل رو دوست داره، منم به واسطه ی او دوستش دارم، اما دلیل دوم:فرزندی از این عقیل به دنیا میآد، یه روزی پسر من حسین رو یاری میكنه، شهید تو ركاب  و راه حسین میشه.پیغمبر روضه ی مسلم رو خوند، ابی عبدالله هم برا مسلم گریه كرد، این عظمت  مسلم . حالا این آقا تو كوچه های كوفه سرگردانه. ان شاءالله هیچ مردی تو دیار غربت،غریب نشه.خیلی مسلم عذاب میكشید تو كوفه، بیا مسلم رو یاری كن، تو هم با مسلم هم نوا شو، فكر كن داری تو كوچه های كوفه قدم میزنی، هی دست هاشو به هم فشار می داد،هی در و دیوار رو نگاه می كرد:

حسین میا به كوفه، كوفه وفا ندارد

كوفی  بی مروّت، شرم و حیا ندارد

جار و جنجالی عذاب آور به گوشم می رسد

نعره ی مستانه ی لشکر به گوشم می رسد

چی میگه مسلم؟

هر دقیقه کوفه از این رو به آن رو می شود

تا صدای سکّه های زر به گوشم می رسد

این جماعت کینه دارند از عمو جانم علی

ناسزاها از سر منبر به گوشم می رسد

از دو ماه پیش که مهمان  کوفی ها شدم

ضربه های پتک آهنگر به گوشم می رسد

نمی دانم، چرا اینجا مسلم درگیر شده،چرا مسلم اینجا به هم ریخته،مگه تو بازار آهنگرها چه خبره؟آقا شلوغ ترین بازار، بازار آهنگرهاست. می دونی چرا؟ چه كار دارند می كنند؟

یک عمود آهنی را هم سفارش داده اند

نقشه پاشیدن یک سر به گوشم می رسد

مسلم یه سر رفت توی بازار، دید همه دارند شمشیرهاشون رو تیز می كنند،یكی عمود می سازه، دید حرمله داره تیر سه شعبه آماده میكنه. ببین مسلم داره كجا رو می بینه

قبل مقتل رفتنت انگشترت را دربیار

صحبت انگشت و انگشتر به گوشم می رسد.

همچین كه از این پله های دارالاماره مسلم بالا می رفت، دید مسلم داره گریه میكنه، نانجیب زخم زبان زد. چیه مسلم ترسیدی؟ داری گریه میكنی؟ مگه تو سردار نبودی؟چرا داری گریه می كنی؟ برگشت مسلم یه نگاه بهش كرد:نانجیب من برا خودم گریه نمی كنم.

من اگر چه نیستم در عصر عاشورا ولی

ناله جانسوز یک مادر به  گوشم می رسد

حسین.....

مسلم توی سخت ترین شرائط یاد حضرت زهرا سلام الله علیها افتاد، سخت ترین لحضات مسلم كجا بود؟ كجا یاد مادر سادات افتاد؟ مسلم اولین فدایی حسین ، همیشه شب اول یاد حضرت زهرا كردیم، امشب هم یاد كنیم، بذارید جلسه ی ما رونق بگیره. یاد اول مدافع ولایت، تو كوچه ها راهش رو بستند،محاصره اش كردند.

من شیر بودم كوفه در زنجیرم انداخت

این كوچه های تنگ آخر گیرم انداخت

مسلم تو مرد بودی، شمشیر به كمر داشتی، می تونستی تو كوچه از خودت دفاع  كنی، اما مادر ما زهرا سلام الله علیها هی عقب رفت. دست های مسلم رو بستند، خدا رو شكر، جای شكرش باقیست، چرا؟ می خوام بگم اگه دست های این مرد رو بستند، لااقل زن و بچه اش نبودند ببینند، اما من یه قهرمان سراغ دارم، جلو فاطمه دستاشو بستند

دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد

نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم

از مدینه بریم بیرون.....كشتند مسلم رو، خبر پیچید تو كوفه مسلم رو كشتند، بدنش رو از بالای دارالاماره انداختند، خبر پیچید، طوئه یك شب از مسلم پذیرایی كرده، اون زن  عارفه، بین این همه مرد یه زن پیدا شد. ای نامرد مردم، این زن جور همه رو كشید.یك شب مسلم مهمانش بود، اما یه دل نه صد دل عاشق این آقا شد بواسطه ی امام حسین، بوی حسین رو از مسلم می فهمید، تا خبر دار شد مسلم رو كشتند، اومد تو كوچه های كوفه ، هی اینور و آنور سراغ مسلم رو می گرفت. كجاست آقام؟كجا پیداش كنم؟ گفتند:

خواهید اگر عاقبت عشق ببینید

فردا چو شود روی به بازار بیارید

رفت تو بازار، یه وقت دید بچه ها دور یه بدن جمع شدند، یه بدن رو برهنه كردند؟نه، نه اشتباه نكن،فقط سر و جدا كردند، پاشو به اسب بسته بودند، این بدن بی سر رو روی خاك ها میكشیدند، یه مرتبه نگاه كرد، آقاشو شناخت، گفت:این مسلم بن عقیل ،چرا شناخت؟ بدن كه سر نداشت، تا نگاهش افتاد به پیراهن مسلم. حالا بریم كربلا یا نه؟

گل من یك نشانی در بدن داشت

یكی پیراهن كهنه به تن داشت

ای خدایا به این شهید غریب كوفه، فرج امام زمان ما برسان....

روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا - سید مهدی میرداماد 

 

صفر تمام شد و طی نشد عزای حسن

هزار حیف که شد زهرکین جزای حسن

 به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت:

 که ماهیان همه گریند از برای حسن

ای ماهی دریا برایت گریه کرده

پیغمبر و زهرا برات گریه کرده

 به حشر با گل لبخند می‌شود محشور

 خوشا کسی که کُند گریه در عزای حسن

اصلاً محاله اسم امام حسن بیاد یه اسم دیگه نیاد، چه اسمی؟

کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است

 به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

هنوز بر بدنش زخم‌ تیرها پیداست

 هنوز شهر مدینه است کربلای حسن

ز بس به پیکر پاکش نشست تیر ستم

 به روی شانه، بدن گشت نی‌نوای حسن

بابا، پیغمبر با اون مقام،  لولاک لما خلقت افلاک، با این عظمت، چه جوری تشییع کردن پیغمبرو؟چه جوری بدنش رو برداشتند؟تا حالا فکر کردی؟پیغمبر رو شبانه بردند خاک کردند. یکی یه دونه دخترش رو شبانه برد علی، چند نفر بردند؟این همه پیغمبر گفت: فاطمه پاره ی تن منه، هفت نفر.امیرالمؤمنین رو شبانه بردند،  باز برای تشییع فاطمه هفت نفر بودند، اما علی رو چهار نفر، فقط حسنین موندند، تنها بدنی که روز تشییع شد،  ای کاش بدن امام مجتبی رو هم شبانه می بردند، حضرت زهرا سلام الله علیها، یه روز به امیرالمؤمنین گفت: علی جان،  من نگرانم.نگران چی هستی خانم جان؟علی جان تابوت های مدینه، دیواره نداره، علی جان حجم بدنم پیداست، نمی خوام نامحرما حجم بدنم رو ببینند، امیرالمؤمنین تابوت ساخت، دیواره داشت خیال فاطمه راحت شد، یه جمله بگم، کاش یه دونه هم برا حسنت می ساختی، وقتی از بالای پشت بام تیراندازها تابوت رو هدف گرفتند، اگه تابوت دیواره نداشته باشه، تیر مستقیم به بدن میره، هفتاد تا تیر به این بدن، لااله الا الله، با این بدن چه کردند؟فقط همین رو بگم: وقتی ابی عبدالله تیر بیرون میکشید، کفن، پاره پاره شد، بدن پاره پاره شد.می خوام بگم: یا زهرا، بدن حسنت،  جنازه ی اما حسن مجتبی، بدن بی جان، هفتاد تا تیر خورد، ما می خواهیم عالم رو زیر رو کنیم، بدنی که جان نداشت، اما حسینت هنوز داشت نفس میکشید، حسین... من روضه ام رو میخوام از زبان امام بخونم، می خوام حقش رو ادا کنی، برت میگردونم خطبه ی زین العابدین، کلام امام، یه جایی تو مجلس اون ملعون، امام سجاد وقتی خطبه خوند، اول جد اولش رو معرفی کرد، بعد جد دومش رو معرفی کرد، بعد مادرش رو معرفی کرد، تا گفت: انا بن فاطمه،  اونجا یزید ملعون به مؤذن گفت: بلند شو اذان بگو، تا رسید مؤذن به اسم پیغمبر، تا گفت: اشهد ان محمد رسول الله، زین العابدین بلند شد عمامه شو زمین زد، گفت:  این محمد که میگی،  جد توست یا جد من؟ اینجا همه ی مقاتل میگن: یزید از جلسه رفت، فرار کرد، نتونست بمونه.من با اینجا کار دادم، وقتی این ملعون رفت، انگار امام سجاد راحت شد، انگار سبک شد، اینجا چند تا جمله داره، پدرش رو معرفی میکنه، یکی از جملات اینه، رسید به جمله،  أنَا ابنُ مَنقُتِلَ صَبرا ، من پسر اون کسی ام که تو گودال قتلگاه،  هنوز زنده بود، یه نفر با نیزه، یه نفر با شمشیر، یه نفر با سنگ، پیرمردها میومدند، یکی با چوب می زد، یکی با عصا می زد، اینقدر زدنش، ای حسین......بگو حسین، نفست بگیره، کربلاتو امام حسن بده، ای حسین.....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 7
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 661
    بازديد ديروز : 4,653
    بازديد کننده امروز : 131
    بازديد کننده ديروز : 1495
    گوگل امروز : 119
    گوگل ديروز: 1656
    بازديد هفته : 9,670
    بازديد ماه : 296,410
    بازديد سال : 563,462
    بازديد کلي : 6,501,684
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.96.153
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید