close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4
مهدی میرداماد - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 4 aboozar
2 1266 amir004
0 1214 aboozar
0 496 aboozar
0 995 aboozar
3 743 aboozar
12 1779 aboozar
4 7188 amirsajad
0 2767 aboozar
0 2670 aboozar
0 2519 aboozar
0 4172 aboozar
0 1744 aboozar
1 18795 2505
6 6981 aboozar
0 15404 aboozar
1 2940 masoudfn
1 1951 aboozar
14 4409 aboozar
20 5112 aboozar

سید مهدی میرداماد

 

آب به لب های تو رو زده
موج به پای تو زانو زده
 
ماه خیمه به ماه فلک
ماه روی تو پهلو زده
 
به ابروی تو ماشاالله
به گیسوی تو ماشاالله
پناه حرم جان زینب
به ابروی تو ماشاالله
به بازوی تو ماشاالله
یل کرببلا ماشاالله ....
هر کجا صحبت از شیر شده
دشمن تو زمین گیر شده
در مصافت کسی که میاد
یعنی از زندگی سیر شده
 
به صاحب علم ماشاالله
به تیغ دو دم ماشا الله  
 
رقیه میگه با لبخندش
عموی حرم ماشاالله ...
به ابروی تو ماشاالله
به گیسوی تو ماشاالله
پناه حرم جان زینب
به بازوی تو ماشاالله
یل کرببلا ماشاالله ...
 
ای کمان ابروی علقمه
تنها رفتی سوی علقمه  
 
تا که خوردی زمین گفت حسین
ماه گرفته توی علقمه
به آه حرم ، ای وای ، ای وای
به دست قلم ، ای وای ، ای وای
تو خیمه دیگه بعد از تو نیست  
کسی محترم ، ای وای ، ای وای
سینه زنی زمینه شهادت حضرت عباس(ع) - آب به لب های تو رو زده - سید مهدی میرداماد

 سید مهدی میرداماد

 

چشمان خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبرگ رویت، رود شبنم دارد آقا

دارد نسیم غصه می آید ز کویت

شال عزایت عطر ماتم دارد آقا

امشب چه شبی ِ آقا جان؟برای صاحب روضه ی امشب:آجرک الله

ما یک دهه تنها عزاداریم اما

هر روز تو رنگ محرم دارد آقا

فرمود: فَلاَ نْدُبَنَّک َصَباحاً وَ مَسآءً. شب و روز برای تو گریه می کنم. وَ لاِبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً بعضی ها معنی اینجوری می کنند،می گند اگه اشک چشمم تموم بشه خون گریه می کنم،نه،معنای درستش اینه:نه اینکه اشک چشمم تموم بشه خون گریه می کنم،نه، بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً یعنی به جای اشک خون گریه می کنم. هر کی آرزو داره بگه با من:

من آرزو دارم ببینم چشم هایم

مثل تو خون با اشک توأم دارد آقا

علامه ی بحرالعلوم میگن: تو بین الحرمین شاگرداش دورش حلقه زده بودند،روز تاسوعا،یه دفعه دیدند این مرجع بزرگوار با اون سن بالاش،دیدند عمامه اش رو از سرش برداشت،پاهاش رو از تو نعلینش در آورد،پا برهنه می دوید،هی به سر می زد،چی می گفت:

 عَلَی العباس واویلا

حسین تنهاس واویلا

 شاگردها بهش گفتند:آقا ،سادات،مرجع بزرگوار،شما سنی ازت گذشته آقاجان،چرا اینجوری سینه می زنید؟شما آروم سینه بزنید،اینجوری سر رو برهنه نکنید،آشفته نشید. گفت:چی می فهمید شما؟! من خودم دیدم که حضرت بقیه الله (عج) با سر و پای برهنه در میان سینه زنان حاضرند و در حالی که به شدت گریه می کنند، بر سر و سینه خود می زنند. با دیدن این صحنه من دیگه نتوانستم طاقت بیاورم، از خود بی خود شدم... حالا کیآ می خوان امشب آقاشون رو دعوت کنند؟آقا جان امشب ما شمارو دعوت می کنیم،اما دیگه نمیگیم یا صاحب الزمان، امشب راهش رو یاد گرفتیم:

سقای دشت کربلا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

ای ساقی ِ لب تشنگان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

آبی رسان به کودکان اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

از اباالفضل چند تا لقب تا حالا شنیدی؟ بعضی ها میگن:ساقی العطاشی،یعنی ساقی ی لب تشنگان ِ،بعضی ها بهش میگن:حامل الواء، یعنی علمدار کربلا،بعضی ها بهش میگن: اَبَا الْقِربَه یعنی پدر مشک. القاب مختلفی داره،اما امشب می خوام یکی از القاب آقا رو بگم،اصلاً روضه ی امشب من اینه،که کمتر شنیدید،مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمة الله علیه می فرمود: یکی از علمای شهر قم،مهمون من شد توی شهر قم."اونایی که گرفتارند خیلی گوش بدهند" این عالم حاجتی داشت،گرفتاریه سختی داشت، مرتب می رفت جمکران دعا و سنا و توسل برمی گشت،بعد از مدت ها بهش گفتم:چه خبر،حل نشد؟ گفت:نه سید شهاب الدین،هرچی میرم جلو این گره کور تر میشه،دیگه کارد به استخونش رسیده بود،تا اینکه یه شب حالش منقلب شد و رفت جمکران،خودش برای مرحوم نجفی تعریف کرده بود این عالم.میگه:رفتم ، ایستادم نماز و دعا، متوسل شدم دیگه نفهمیدم،گفتم:یاصاحب الزمان ما تو عراق گره به کارمون می خوره میریم سراغ عموت عباس،ما میریم تو حرم عموت یه بار رو می زنیم گره مون باز میشه،آقا عموتون که به ظاهر معصوم نیست،شما امام زمانی، معصومی،امامی،من این همه شب دارم میام و میرم،نمی خوای گره ی من رو باز کنی،گفتم:آقا من خسته شدم اگه حاجتم رو ندی،میرم پیش عموت گله میکنم.میگه:حالم منقلب شد،توی گریه خوابم برد،تو عالم رؤیا حضرت اومد بالا سرم ،دست کشید روی سرم، گفت:کار درست رو تو میکنی، گفتم:چه طور آقا، من بد کاری کردم؟گفت:نه ،کار درست رو تو میکنی، ما اهلبیت هم کار داریم سراغ عباس می ریم،ما هم کار داریم عباس رو صدا می زنیم،میگه: آقا امام زمان فرمود:می خوای آقا رو صدا بزنی،می خوای عباس رو صدا بزنی،با این لقب صدا بزن،ما اهل بیت، من ِ امام زمان بخوام صداش بزنم، اینجوری صداش می زنم، به آقا میگم،به عموم میگم: یا اباالغوث الدرکنی. بعد فرموده بود:کربلا زن و بچه ها هم هر وقت کار داشتند می گفتند:یا اباالغوث،یعنی ای فریاد رس ما. امشب امام زمان به من و تو یاد داده، اَغثنی یا اباالغوث یعنی به فریادم برس. همه صداش می زدند یا اباالغوث،حتی خود ابی عبدالله،حتی خود حسین. شیخ کاظم اُزری داشت شعر می نوشت،رسید به این یه بیت:

یوم ابوالفضل استجار به الهدی

والشَّمس مِن کدِرِ العَجاجِ لِثامُها

روزی که آفتاب تیره و تار شد،حسین پناه برد به عباس. یه دفعه قلم از دستش افتاد،گفت:شیخ کاظم چی گفتی؟حسین امام ِ،عباس که امام نیست،دیگه ننویس،گریه کرد،توبه کرد،شب ارباب در عالم رؤیا اومد به خوابش،گفت: شیخ کاظم درست داشتی می نوشتی،می خوای درست تر بنویسی. چی بنویسم آقا؟بنویس: فقط من ِ حسین نه، روز عاشورا زن و بچه ام هم دنبال عباس می گشتند.....حالا روضه بخونم برات: یکی از اونایی که دنبال عباس می گشت،سکینه بنت الحسین بود،مشک آب رو داد دست عمو، عمو من به بچه ها قول دادم گفتم: به عموم عباس میگم،کارش نشد نداره،بره سمت شریعه بر می گرده،عباس فریاد رس  کربلاست،بعضی مقاتل نوشتند، 9 بار بعضی ها نوشتند16بار زده به قلب لشکر،گره و باز می کرد و بر می گشت. عباس اجازه جنگیدن نداشت،ابی عبدالله بهش اجازه نداد بجنگه،فقط بهش گفت:عباسم می خوای بری برو، فقط برو برا بچه هام آب بیار.وقتی اجناس غنیمتی رو آوردند،اما سجاد گفت:هرچی از ما بردید برگردونید،یه مرتبه دیدند یه مرد عربی اومد گفت:من یه چیزی بردم،فقط اول به من بگید صاحبش کیه؟ گفتند:چرا؟گفت:می خوام دستش رو ببوسم،گفتند:مگه تو چی بردی؟ گفت:من علم رو غارت کردم،گفتند: دستان علمدار الان زیر خاک ِ، حالا چرا می خوای دستش رو ببوسی؟گفت:آخه نگاه کردم به این چوبه ی علم دیدم همه ی این چوبه ی علم تیر خورده، فقط جای یه دست سالمه،یعنی اینقدر این آقا باوفا بوده،تا دم آخر علم رو رها نکرده:

 والله ان قطعتمو یمینی

 انی اوحامی ابدآ عن دینی

دریا کشید نعره صدا زد مرا بنوش

غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

بعضی ها میگند:آب رو آورد بالا تشنه بود یکدفعه می خواست آب بخوره یاد تشنگی حسین افتاد.این اشتباهه

وقتی که آب را به روی آب ریخت

آمد چو موج در جگر بحر، خون بجوش

نگید فَذَکرَ عَطَشَ الْحُسَین درستش اینه فَذَکرَ عَطَشَ الْحُسَین. تشدید داره فَذَکرَ. "فَذَکرَ" تذکر داد به آب

گفتی به آب، آب چه بی غیرتی برو

بی آبرو ،بی ریختن آبرو مکوش

تو می خوای جلوی فاطمه آبروی من رو ببری؟تو می خوای جلوی حسین من و خجالت بدی؟ آب رو روی آب ریخت. عباس داره به آب میگه:

آوردمت به نزد دهان تا بگویمت

بشنو که العطش رسد از خیمه ها بگوش

تو موج میزنی، علی اصغر از عطش

گاهی به هوش آید، گاهی رود زهوش

مشک رو به دوش انداخت،راهی ِ خیمه ها شد،الله اکبر،قربون این آقا برم،می خوام مقتل بخونم از سه مقتل،هم منتخب طُرِیحی، هم مقتل اَبی مِخنَف،هم مقتل العباس مرحوم مُقرَّم،با سند هیچ چیز از خودم نگم،خودت بفهمی کربلا چه خبر بوده. فَرَجَعَ مِنَ الفُرات. از فرات برگشت،کمین کردند،خیلی طول نکشید دست راستش رو زدند،مشک رو داد به شونه ی چپ، همه ی حواسش به مشک ِ،یه مرتبه دید دست چپ رو هم زدند،شروع کرد رجز خواندن:

والله ان قطعتمو یمینی

 انی اوحامی ابدآ عن دینی

دست راست رو زدند،چپ رو زدند، فحمل القربة بأسنانه دیدند مشک رو به دندان گرفت،به اسب نهیب زد تا سریع حرکت کنه،میخواد مشک رو برسونه،از دور همه دارند عباس رو نشونه می گیرند،مقتل میگه: وَ یَداهُ یَنفَخانِ دَما از دو دستش مثل سیلاب خون می ریخت،اما حواسش به مشک ِ،مشک تو دندوناش ِ،سرعت زیاده،یه مرتبه عمر سعد دستور داد: فَحَمَلوا علیه باَجمَعِهم جَمیعا عمر سعد دستور داد:همه با هم حمله کنید،نه یه نفر،نه صد نفر،نه هزار نفر،چهار هزار نفر.حسین...... حمله کردند،به قاسم و علی اکبر هم دسته جمعی حمله کردند،اما نه دیگه چهار هزار نفر به یک نفر،همه دورش حلقه زدند. فِرقَةٌ بالسَّهم معنی کنم یانه؟یه عده با تیر، فِرقَةٌ بالحجارة یه عده با سنگ،تیر به مشک خورد،همه امیدش داره رو خاک می ریزه،تیر به سینه خورد،"سادات" تیر به چشم خورد، آدم یه دونه خار تو چشمش بره،دیگه طاقت نمیآره،هر کاری کرد تیر رو در بیاره نشد،دست نداره،زانوهاش رو آورد بالا،سرش رو خم کرد، فَضَرَبه رَجُلٌ مِنهُم بعَمودٍ مِن حَدید چنان با عمود آهن....حسین.... همچین که عمود آهن زدند،عباس با صورت رو خاک افتاد،داداشش رو صدا کرد:یا اخا داداش منم رفتم،نمی دونم ابی عبدالله خودش رو چه طور رسوند،اما نوشتند جوری اومد،تا رسید دید دور عباس رو حلقه زدند،من نمیگم،مقتل میگه:تا حسین دید دارند عباس رو می زنند، وَ صَرَخَ الحُسَین صَرخَةً شَدیدا دیدند حسین داره داد میزنه،میگه: وا عباسا.. حسین..........

پاشو علمدار حرم، هنوز علمداری

پاشو آوردم دستات و ،علم رو برداری

پاشو می خوام بدونن،که کاشفَ الکُروبی

پاشو می خوام تو صحرا ،علمت و بکوبی

یا ساقی العطاشا

روضه ی من اینه،هر کی تا حالا داد نزده شرمنده ی حضرت زهرا نشه.حسین میخواد یه کاری کنه عباس بلند شه،چیکار کنه؟سادات ببخشند،این شعر فقط مال شب تاسوعاست

تو می دونی که بعد تو ،چی به سرم میاد

خودم که هیچ چی به سر اهل حرم میاد

خواهرمون به غیر از ،من و تو یار نداره

الان داره تو خیمه،گوشواره در میاره

یه نفر بعد از عباس دست به کمرش گرفت،اون حسین بود،یه نفرم دو دست رو سرش زد.آی حسین...خدا به باب الحوائج فرج امام زمان ما برسان

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - چشمان خیس و ابری ات غم دارد آقا - سید مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

 

این قصه رو بشنو،دلت مهیا میشه،ابن نمّار شاعر معروف ِ عرب ِ، روضه خوان ِ،شاعر ِ، پسرش میگه:قبل از مردن دیدم دست و پاش و هی جمع میكنه، یه حالی ِ،انگار مضطرب ِ،منتظر ِ، حرف نمیزنه،هی خودش رو جمع میكنه،پاهاشو جمع میكنه.میگه:بعد از وفاتش تو عالم رؤیا دیدمش،گفتم:پدر دم جون دادن خیلی مضطرب بود،هی پاتو جمع می كردی،خودت رو جمع می كردی؟ صدا زد: آره پسرم،می دونی چه خبر بود بالا سرم؟گفتم:نه بابا.گفت:پنج تن آل عبا مهمان من بودن،همشون دورم حلقه زدن،بابا چی میگفتن اینقدر دست و پاتو  گم كرده بودی؟ میگه: بهم پیغمبر فرمود:یه عمری برا ما شعر گفتی و روضه خواندی،حالا دم جون دادن نمی خوای برا ما روضه بخونی؟گفتم:چشم آقا چی بخونم؟میگه:تا گفتم چی بخونم،هر پنج نفر گفتن:روضه ی علی اكبر رو بخون.حالا فهمیدی گریه كن های این روضه كیان؟عظمت این آقا چیه؟ مرحوم آیت الله كوهستانی رحمة الله علیه می فرمود: قیامت اینقدر علی اكبر علیه اسلام شفاعت می كنه كه به باباش نمی رسه. خیلی قدر بدون،امشب سر سفره ی این آقازاده ایم. "أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ"

هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند

منطق و خوی و خصال و خلق پیغمبر ببیند

یا به خندق یا به خیبر بازوی حیدر ببیند

خلق و خوی و دست و بازوی علی اکبر ببیند

جوری جلوی ابی عبدالله گفتن: "بُغْضاً  لاَِبِیکَ" صدای گریه ی حسین بلند شد. حالا اگه می خوای شب علی اكبر بهت اشك بدن،بهت حال بدن،بهت نگاه كنند راهش همینه باید بگی: یا علی

آنچه خوبان جهان دارند او دارد خدا را

بنگرید این خلق و خوی و این جمال دلربا را

وقت میدان رفتنش

اجازه گرفت"اِسْتَأذَنَ، فَأَذَّنَ اَباه"تنها شهید ِ تا گفت:برم؟بابا گفت:برو علی جان،این خودش یه شب گریه می خواد،حتی غلام سیاه و حسین به این راحتی اجازه نداد،اما عزیز دل و جگر گوشه اش تا گفت:برم؟"فَأَذَّنَ" حالا داره میره میدان،اونایی كه نعره ی حیدری دارن...

وقت میدان رفتنش ارض و سما میگفت حیدر

از یسار و از یمین هر آشنا میگفت حیدر

زیر سم مرکب او کربلا میگفت حیدر

مصطفی میگفت حیدر، مرتضی میگفت حیدر

نی عجب کآید ندا از جانب پروردگارش

لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقارش

روز عاشورا خروش خشم حیدر را که دیده

جنگ بدر و خندق و تکرار خیبر را که دیده

بین یک دریای لشگر یک پیمبر را که دیده

در قیامت قامتی غوغای محشر را که دیده

از دم شمشیر تیزش سیل خون گردیده جاری

کس ندیده سی هزار از حمله ی یک تن فراری

تو نبرد اول نوشتن:یه بار زد به قلب لشكر و برگشت،صد و بیست نفر رو به هلاكت واصل كرد، ای جانم فدات،من نمی دونم تو دل باباش چه خبر بود؟من نمی دونم تو دل عموش چه خبر بود؟برگشت جنگ نمایانی كرد،صدا نفس نفس زدن علی به گوش حسین رسید،اومدی بابا؟ صدازد: "العطش قد قتلنی." چرا برگشت؟از خودت سئوال نكردی،علی اكبر خودش سقا بوده،خودش علمدار بوده،از خیمه ها خبر داره،من سئوالم اینه خبر نداشت علی اصغر یه قطره آب نداره؟چرا این"العطش قد قتلنی" هزار تا حرف داره،بعضی از ارباب مقاتل،بعضی از مفسرین:مرحوم شوشتری،مقتل ابی مخنف،مرحوم شیخ حر عاملی،اینجوری نقل می كنند،میگن:عطش رو بهانه كرد تا یه بار دیگه باباشو سیر ببینه. بذار امشب یاد كنم از همه ی پداریی كه زیر خاكند،آی جوون! میخوام وسط روضه یه ذره با دلت بازی كنم،اونایی كه هنوز پدرانشون در قید حیات اند به خدا یه روز از دستش میدیم،حسرتش برات می مونه،اگه بابات زنده است،منتظر بهانه نباش،آخه دختر با پسر فرق می كنه،دختر منتظر بهانه نیست،خودش بهانه اش رو درست می كنه،به هر شكلی شده خودش رو به باباش وصل میكنه،اما پسر یه پرده ی حیا بین خودش و باباش هست، وقتی بزرگ میشه،كم كم محاسنش در میآد،دیگه به این راحتی نمیره طرف باباش،باباشم همینطور،میگه:ان شاء الله بره كربلا بیاد بغلش می كنم، نی دونم كنكور قبول شه، ان شاء الله شب دامادیش بغلش می كنم، قربون تو حسین برم،دلش میخواست یه بار سیر علی رو بغل كنه،الله اكبر،آی جوونها امشب از روضه رفتید خونه،اگه دیدید بابات بیداره برو دستش رو ببوس،یه بار سیر سرت رو بذار تو بغلش،سرش رو بذار رو پات،یه ذره باهاش حرف بزن،محبتت رو ابراز كن،بعضی ها نوشتن به این دلیل برگشت،بعضی از مقاتل هم میگن:می دید ابی عبدالله داره نگاش میكنه، میدید هنوز نگاه حسین به علی هست،هنوز نگاهش رو از علی بر نداشته،می دونست تا نگاه بابا هست،این شمشیرها اثری نداره،اومد بگه بابا من دیگه می خوام برم،الله اكبر، این"العطش قد قتلنی" این عطش معنا داره،من می خوام حرف خودمون رو بزنم،بگم:خوش به حال اونایی كه تشنگیشون از جنس تشنگی ِ علی اكبر ِ، رفقا! همین الان راه شهادت هنوز باز ِ، هنوز بخوای می تونی علی اكبری بشی، می تونی از دستان پیغمبر سیراب بشی،تو دعای ندبه می خونیم،"وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِكَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّا رَوِیّا هَنِیئا سَائِغا لا ظَمَأَ بَعْدَهُ " یعنی می خوام یه جوری سیراب بشم از دست پیغمبر،دیگه تشنه نباشم و تشنگی نكشم،این سیرابی فقط با شهادت به دست میاد،دیگه تشنگی نمی كشی،علی اكبر تشنه ی شهادت بود،اومد بابا رو بغل كرد،این جمله ی ابی عبدالله یه شب روضه می خواد،صدا زد:بابا تشنه هستی؟"هات لسانك" زبانش و درون دهان علی گذاشت، همچین كه پدر و پسر صورت رو صورت هم گذاشتن،زبان در دهان علی گذاشت،یه مرتبه علی خودش رو كشید عقب،یعنی بابا لبای تو كه خشك تر از من ِ،تو كه جیگرت پاره تر از من ِ، اومد وداع كنه بره،مرحوم شوشتری میگه:چند جور ابی عبدالله به علی اكبرش نگاه كرد،اما این نگاه آخر با همه ی نگاه ها فرق داشت،"ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه." با شعر بخونم برات:

زخم روی زخم روی زخم بر جسمش رسیده

تشنگی در سینه اش دریای آتش آفریده

شه نهاده لب به لبها و زبانش را مکیده

گشت سقا و علی را آب داد از اشک دیده

گفت ای پروانه ی حق دور من دیگر نگردی

گرچه ای جان دوستت دارم الهی برنگردی

بسم الله،من اول رسمم ِ اجازه می گیرم از امام زمان،یا بقیة الله، آی جوونها،بچه سیدا،برای این روضه خیلی ها بلند بلند گریه كردن،اصلاً این روضه رو نمیشه شب جمعه كربلا بخونی،میگن مادرش از حال میره.طاقتش رو داری؟ پدرای شهید منو می بخشن؟ امشب جوونها میخوان برا علی اكبر بال بال بزنند، بخواهید از علی اكبر، همین امشب تو روضه ی علی اكبر هرچی نفس داری خرج كنی. لااله الا الله،یا الله،فقط همین رو بدون،تا قبل این روضه كسی صدای گریه ی حسین رو نشنیده بود،اما كنار علی اكبر،صدای گریه ی حسین رو همه شنیدن،حسین......بسم الله.،رفت تو جنگ دوم هشتاد نفر رو نوشتن به درك واصل كرد،دیدن دیگه باید علی رو بندازن،دورش حلقه زدن،دوتا اتفاق،یا صاحب الزمان،علی اكبر رو از پا انداخت،هر دو رو بگم،از پدران شهید عذر می خوام،اتفاق اول: یه نیزه به پهلوش زدن، یه شمشیر به فرق سرش زدن،كلاه خود از سرش افتاد،رمقش رو گرفتن،دست انداخت گردن اسب،خون سرش چشمهای اسب رو گرفت،اسب به جای اینكه بیاد عقب،رفت وسط دشمن،یه نفر گفت: كوچه باز كنید،هر كی از علی كینه داره بیاد جلو،ای حسین..... ای خدا كوچه باز كردن،اینجا مرحوم شیخ مفید توی ارشاد میگه: از قول سكینه میگه:تو خیمه بودم دیدم بابام نگران ِ،هی میره داخل،هی میاد بیرون،هی دستاش رو تكون میده،هی نگاه میكنه میدان رو،یه مرتبه دیدم چشمای بابام سیاهی رفت،دید وسط میدون گرد و خاك ِ، دید شمشیرا بالا میره،آه...صدای علی بلند شد"اَبتا!" ای حسین.... رسید كنار بدن،الله اكبر،پدرای شهید می شنوید روضه ی علی اكبرو،رسید كنار بدن،نگی امام حسین امام ِ،امام باید خویشتن دار باشه،باید خودش رو نگه داره.بابا امام بودنش سرجاش،حسین یه پدر ِ،اونم علی اكبری كه همه ی خاطرات حسین ِ، سید بن طاووس میگه:تا از اسب اومد پایین،نمیگم چه جور اومد پایین،یه لحظه اومد بایسته دید زانوهاش رمق نداره، دیدن حسین رو زانوهاش راه میره،رسید كنار علی،سر علی رو گذاشت رو پا،هی داد می زد" وَلَدی" پسرم،میوه ی دلم، الله اكبر،پداری شهید بهتون خبردادن پسرتون به شهادت رسیده،دیگه كسی نگفت صحنه ی شهادتش رو،ندیدی شهادتش رو،اما من یه جمله بگم:مردم اومدن با پدر شهید هم دردی كردن،من عذر می خوام از فاطمه،كسی با حسین همدردی كرد؟نه به خدا.دیدن حسین داره گریه میكنه،چیكار كردن؟ هلهله كردن،ای حسین.....افتاد رو علی، لشكر دیدن حسین تكون نمی خوره،گفتن:كار پدر و پسر تموم ِ، تموم شد،حسینم كنار علی جون داد،یه مرتبه دیدن یه خانمی داره می دوه،هی می خوره زمین،"وا اُخَیّا" حسین....تا دستش رو گذاشت رو شانه ی حسین،تا حضور زینب رو حس كرد،نوشتن سرش رو برداشت،یه نگاه به خواهر كرد،نمی دونم به دل زینب چی گذشت،زینب نگاه كرد دید حسینش پیر شده،یه دفعه موهات سفید شد داداش. سادات منو ببخشن،تا دید زینب اومده بلند شد حسین،دید یه زن وسط نامحرما،شاید یاد مدینه افتاد،مادرش رو تو كوچه ها محاصره كردن،بلند بگو:حسین...... ای خدا به اون ناله هایی كه از همه ی وجود حسین كنار علی اكبر زده شد،علی!: "لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِیَ اَبُوكَ فَریِداً وَحیداً" خدا  مارو علی اكبری زنده بدار،علی اكبری بمیران.خدایا روح شهدای منا و عرفات رو كنار سفره ی علی اكبر مهمان بدار، علی اكبرای خودمون،اونایی كه توی سوریه،خط مقدم مبارزه ی با ظلم ایستادن از ناموس اهلبیت دفاع می كنند،خدایا همشون رو علی اكبری پیروز بگردان،ای خدا به علی اكبر حسین،شیعیان ما در یمن در بحرین،در سوریه،در عراق هر كجا هستن،همشون نصرت عطا بفرما؛ این یكی رو از عمق جگرت بگو،ای خدا،این آل سعود خبیث،این آل یهود،از یهود بدتر ، ای خدا هر چه زودتر به درك اسفل السافلین دچار كن،ای خدا به اسم علی اكبر،خدا اربعین امسال مارو كربلایی كن، علی اكبر... دلم می خواد هنوز گریه كنی،صدا زد زینبم،پاشو خواهر،پاشو من ببرمت حرم،میگم جوونها بیان علی رو بردارن،چه علی ِ؟ من چه جوری بهت بگم "اِرباً اِربا" یعنی چی؟ یه موقع است یه دسته گل پیچیده شده هر كجا بیوفته می تونی برداری،زود حرف ِ منو بگیر،هرجا بیوفته می تونی برداری،پیدا میشه،گم نمیشه،چون به هم متصل ِ،اما یه موقع یه دسته گل،دون دونه اش پر پر میشه، همه جا پخش بشه، یه نگاه كرد دید بدن قطعه قطعه است،حسین.....یه عبا آوردن،امام سجاد میگه:تو خیمه دیدم ول وله شد،پرده ی خیمه رو بالا زدم،دیدم بابام داره میاد عمه ام زیر بغل هاش رو گرفته،جوونهای بنی هاشم هم دور یه عبا رو گرفتن، حسین......

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - هر که میخواهد جمال حضرت داور ببیند - مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

اگر که سر بدهم پای پرچم تو کم است

هزار بار بمیرم هم از غم تو کم است

حسین جان....دو سه شب بیشتر تا عاشورا نموده،بگو: حسین جان.....این یه بیت رو فقط کربلا رفته ها می فهمند، دلت شکست، پیش خودت گفتی پس ما چی؟ ان شاء الله می ری. امشب شب کربلاست.

هزار سال برای زیارتت کوتاه

برای درک عزایت محرم تو کم است

حسین....امشب شب هشتم محرم ِ، باورت میشد، دهه به این زودی داره تموم میشه.مولای من:

اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم

به پای اشک تو و نوحه و دم تو کم است

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

می خوام بگم:آقا من به کمش هم قانع ام. امشب فقط یه نگاه به این دلم بیانداز، من این نگاه رو با دنیا عوض نمی کنم.بعضی ها میگن:مگه یه نگاه چیه؟کم ِ یه نگاه! نه یه نگاه این خانواده کم نیست.

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

یه نگاه این خانواده واقعاً آدم رو زیر و رو میکنه.آقا جان: یه دونه از اون نگاه هایی که به زهیر یه دونه از اون نگاه هایی که به حُرّ، نه حرف دلم رو بزنم: یه دونه از اون نگاه هایی که به غلام سیاهت انداختی. من توقع ام پایین ِ، نمی گم: از اون نگاه هایی که به علی اکبر انداختی،نه، اون پسرت بود، جیگر گوشه ات بود،گر چه تو ارباب عالمی، ارباب مثل تو ندیم، شب علی اکبر ِ بذار بگم: این آقایی که من و تو داریم سنگش رو به سینه می زنیم، داریم براش گریه می کنیم، این آقا کیه؟ کربلا تابلویی است که خیلی از حرف هارو زده، می خواهی بدونی این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست. این حسین همون حسینی است که، همون کاری که با علی اکبرش کرد، یعنی صورت گذاشت رو صورت پسرش، همین کارو با غلام سیاهشم کرد، تا همه بفهمند دَر ِ خونه ی حسین، غلامی کردن چقدر می ارزه.آقا جان:

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

فکر نکنی ابی عبدالله به اشک من و تو نیاز داره،نه، این من و تو هستیم که یه قطره اش گناهامون رو می شوره می ریزه. من و تو هستیم که شب اول قبر ملائکه می آیند چشماتو بو می کنند، ببینند این چشم ها بوی محرم میده یانه؟سینه ات رو بو می کنند.

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو کم است

اون عالم میگه:حضرت رو دیدم، دیدم همه بدن امام حسین علیه السلام پُر از زخمه، گفتم:آقا برات بمیرم، چرا این همه زخم به بدن شماست؟ حضرت فرمود:اینها زخم های کربلاست. گفتم:آقاجان الان از من چه کاری بر میاد؟ حضرت فرمود: اشک چشم دوستان ما مرهم زخم های منه، شما گریه کنید زخم های من خوب میشه، میگه:اومدم دهه گرفتم،روضه گرفتم، مردم رو صدا زدم، روضه خون صدا زدم. میگه:بعد ده شب گریه و اشک، دوباره حضرت رو ملاقات کردم، دیدم همه زخم ها خوب شده،یه دفعه دیدم یه زخم هنوز رو سینه اش تازه است، آقا این زخم چیه؟ آقا یه نگاهی کرد،گفت:این زخم حالا حالاها خوب نمیشه. گفتم:آقا من که اشک ریختم، روضه گرفتم، این همه گریه؟ فرمود: این زخم شمشیر نیست، این داغ علی اکبرمه.حسین...... حیفه ساکت بمونی شب هشتمیه...حسین.... حرفم چیه؟می خوام یه حرف خودمونی باهم بزنیم، آی رفقا بیایید امشب به چشمامون  التماس کنیم، امشب. التماس کنیم، خدارو چه دیدید، بیایید دست به دست هم بدیم، شاید، زخم سینه ی آقا خوب بشه. به چشمت بگو آی چشم، امشب من رو شرمنده ی آقام نکن.حسین......السَّلامُ عَلی عَلِی ٍ الکبیر. کربلا رفته ها می دونند، تو کربلا همه میگن برو کربلا، فلان کار رو انجام بده، رسیدی این کار رو بکن، از اینجا برو، فلان جا حتماً برو، اما روضه خون های قدیمی میگفتند: کربلا می ری دوتا کار رو انجام ندید. این هم آرزو داریم، چیکار نکنیم؟ یه جمله مال مادرهاست مال خانم هاست. قدیمی ها می گفتند:به مادر ها می گفتند: رفتید تو حرم ابی عبدالله، مواظب باشید به احترام رباب بچه  شیر ندید.جمله ی دوم، دیگه چیکار نکنیم؟ خدا رحمت کنه مرحوم سراج رو، قدیمی های اصفهان می شناسنش، سید رضا سراج، میگه: تو حرم ابی عبدالله با هیئتش رفته بود، بهش گفتند: اومدیم اینجا روضه بخونیم، گفت:چی بخونم؟ گفتند:برا ما روضه علی اکبر بخون، ببین چقدر معرفت داشت، گفت:من روضه علی اکبر می خونم به یه شرط. چه شرطی؟ گفت: شرطم اینه اول برید زیر بغل های حسین رو بگیرید، از حرم آقامو ببرید بیرون، من جلو حسین نمی تونم روضه علی اکبر بخونم. چرا؟چرا؟ گفت: آخه روضه علی اکبر، روضه ی جون دادن حسین ِ، کنار علی اکبر حسین جون داد. حسین......

ای زسر تا به قدم جان اباعبدالله

روح پیغمبر و ریحانِ اباعبدالله

سیرتت سیرت پیغمبر و بازوت علی

صورتت روضه ی رضوانِ اباعبدالله

چشم و ابرو ، قد و بالات سر و صورت و خال

نور و مُزَمل و فرقآنِ اباعبدالله

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

تو راه داشتن می اومدند، یه مرتبه علی اکبر دید رنگ از صورت بابا پریده، هی زیر لب باباش داره آیه ی استرجاع رو زمزمه می کنه: هی میگه:إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ.  اومد جلو گفت: بابا نبینم این آیه رو زمزمه کنی، چیزی شده بابا،صدا زد علی اکبرم، این کاروان داره به سمت مرگ حرکت میکنه، چیزی نمونده همه ی این کاروان آماده ی مرگ بشوند، یه سئوال کرد از بابا، یه سئوال کرد، الله اکبر، آی جونها حواسمون باشه علی اکبری تربیت بشیم، نگفت: چرا؟ نگفت:نه. گفت:بابا ألَسنا على الحق؟ بابا یه سئوال ازت دارم، میکشند مارو؟باشه،آیا ما برحقیم. آیا حق با ماست کشته می شویم. بابا فرمود:آری علی جان. بعد فرمود:بابا ما ترسی از مرگ نداریم. افتخار ما اینه تو این راه  کشته بشیم.

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

همه جا گوش به فرمانِ اباعبدالله

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله کوهستانی رو، میگه تو عالم مکاشفه، علی اکبر رو زیارت کرد. علی اکبر گله کرد. گفت: به مردم، به هیئتی ها بگو. چرا  از من چیزی نمی خواهید، من اگه به بابام یه اشاره کنم. آی جوونها امشب دست علی اکبر رو بگیرید. اگه علی اکبر به باباش یه نگاه کنه دنیارو براتون فراهم میکنه. توسل به علی اکبر توسل به اباعبدالله است.

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

داشتی جان به لب از تشنگی و میگفتی

به فدای لب عطشان ِ اباعبدالله

حیف پیشانی تو ای مه خورشید جمال

چاک شد مثل گریبان ِ اباعبدالله

 حسین.....

می خوام برات مقتل بخونم:لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب. آماده شد برا رفتن، می دونستی اول شهید بنی هاشم علی اکبر ِ. یه جمله بگم اهل روضه می سوزند، اونایی که مشتریه مُحرمند فقط: هر شهیدی اومد اجازه ی میدان بگیره، ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد، به این راحتی اجازه نمی داد، چند بار می اومدند حضرت می گفت: نه، برید، اینها با من کار دارند،حتی غلام سیاه، غلام در اختیار امام ِ، امام بهش گفت:برگرد. عمق این مصیبت رو کسی بفهمه میمیره، باید بابا بشی،باید پدر بشی بفهمی، تنها کسی تا گفت: برم. اِسْتَأذَنَ مقتل میگه: فَأَذَّنَ تا گفت:برم. تنها کسی که ابی عبدالله گفت:برو ، علی اکبر ِ. فقط بهش گفت: علی جان برو اما قبلش برو تو خیمه ی زن ها وداع کن. حالا مقتل رو ببین: لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب.فقط معنی می کنم. کلاه خود سرش کرد. زره به تن کرد، شمشیر حمایل کرد. اومد تو خیمه ی زن ها، ببین وابستگی چه قدره. إجتَمَعَتِ النِّساءُ حُولَهُ کَالحَلقَه. معنی کنم: زن ها دورش حلقه زدند. مثل یه حلقه. داد می زدند، به صورت می زدند،چی می گفتند؟ می گفتند: علی إرحَم غُربَتَنا علی به غربت ما رحم کن. وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال علی عجله نکن،برای کشته شدن سبقت نگیر. مارو تنها نذار. فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک ما طاقت دوریت رو نداریم. تو یه مقتل می دیدم، اهل ذوق گوش بدند: تو یه مقتل می دیدم:بچه ها دورش حلقه زدند. یکی شمشیرش رو میگیره، یکی چکمه اش رو میگیره، یکی دستش رو میگیره، داداش نرو، داداش مارو تنها نذار. اینجا نوشتند:ابی عبدالله رفت، دستش رو گرفت، از وسط زن ها بیرونش کشید، فرمود: دَعَهُ رهاش کنید علی رو فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله علیم غرق در خدا شده، رهاش کنید علی رو. علی رها شد رفت میدان، دارم برات مقتل میخونم، از میدان رفتن علی تا جنگیدن علی. رفت جنگید. رزم اول نوشتند120 نفر رو به درک واصل کرد،120 نفر رو یک نفری حریف شد در نبرد اول. برگشت طرف بابا: العطش قد قتلنی. بابا تشنگی اَمانم رو برید. من می خوام از شما سئوال کنم، آیا علی اکبر خبر نداشت آب تو خیمه ها نمونده؟چرا. اما علی تشنه ی شهادت بود، نه تشنه ی آب، اینجا بابا رو بغل کرد، زبان در دهان علی گذاشت. می خوام زود ببرمت جلو. بار دوم حسین بغلش کرد، رفت میدان. این بار دوم عجیبه، مقتل میگه:ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه. میگه دیدن حسین یه دست به محاسنش گرفت، نا امیدانه به علی نگاه کرد، داری میری پسرم؟ رفت میدان. اینجای مقتل رو سکینه نقل میکنه، میگه:دفعه ی دوم که علی رفت،بابام دیگه رو پاش نبود، هی میرفت تو خیمه، هی می اومد بیرون، هی دستاش و بهم فشار میداد. هی می رفت،رو بلندی، نگاه می کرد، علی کجاست؟ بچه ام کجاست؟ سکینه نقل میکنه، میگه : نگاه کردم. تَغَیَّرَ حالُ الحُسَین. دیدم حال بابام عوض شد. وای وای.بحَیثُ أشرَفَ عَلَی المُوت. میگه: نگاه کردم دیدم چشای بابام سیاهی رفت، حالت مرگ بهش دست داد. میگه: رفت بالای بلندی. نگاه کرد. دید علی داره شمشیر میزنه، تو رو خدا روضه رو تصور کنی دیگه میمیری. میگه: نگاه کردم دیدم بابام از رو بلندی داره نگاه میکنه، هی میگه: الله اکبر، الله اکبر، ماشاء الله، لا حول ولا قوة الا بالله. میگه: یه دفعه دیدم لحن بابام عوض شد، بابام میگه: لا اله الا الله. إِنَّا للّه وای حسین. میگه: صدای علی از تو میدون اومد:اَبَتا. میگه:بابام سوار بر اسب شد.مرحوم:سید بن طاووس،  مرحوم حُر عاملی. میگن: رسید تو میدون، نوشته:اونی که بخواد بگه حسین از اسب پیاده شد، میگه: حسین نَزَلَ مِنَ الْفَرَس. یعنی پایین اومد. اما ننوشتند : نَزَلَ. آماده ای یا نه؟ نوشتند: آمد کنار علی. فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس. از رو اسب افتاد. حسین.......ای حسین... دیگه زانوهاش رمق نداشت، دیدن حسین با زانوهاش راه می ره.پسرم،وَلَدی علی. قدیمی ها ببخشند، پیر غلام ها ببخشند، پدرهای شهید ببخشند، یه موقع است آدم داغ دیده گریه میکنه،می خوام غیرتیت کنم داد بزنی، یه موقع آدم گریه میکنه، بقیه باهاش گریه می کنند، گریه ی تو تو گریه های بقیه گم میشه،اما واویلا، حسین گریه کرد، بقیه هلهله کردند، همه کف زدند، حسین...... می خوام به سبک قدیم روضه بخونم به یاد قدیمی ها، حیفه این روضه ها از بین بره.قدیمی ها چه جور روضه می خوندند؟میگن:نشست بالا سرش، سرعلی رو روی زانو گذاشت،آروم نشد، سر علی رو به سینه چسباند،قرار نگرفت، یه دفعه دیدند صورت رو صورت علی گذاشت.حسین.....ای خدا به اون لحظه ای که همه گفتند:حسین جون داده، سادات، یه دفعه دیدند زینب داره میآد، به سر زنان...خدا به این نفس نفس زدن تو روضه ی علی اکبر، آخرین نفس ما را تو روضه ی حسین برسان.

 روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - وای زسر تا به قدم جان اباعبدالله - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

بیا مسافر غریب صحرا 

گریه كن ای یوسف زهرا

سری بزن به روضه ی ما

بیا بیا

هر كی بلده با آقاش نجوا كنه

بیا ای همه ی کار و کس ما

 یه نیم نگاهِ تو بسه ما

خوش اومدی به مجلس ما

ما رو برای گریه 

خوشبحال اون كسایی كه قدم می گذارند به سمت روضه حس میكنند امام زمانشون داره باهاشون قدم میزنه

 ما رو برای گریه،کنار خود صدا کن

سینه زن حسین و ،  از کربلا دعا کن

در به درم یه عمره  ، برای یک نشونت

تو روضه ها میگردم ،دنبال خال گونه ات

می خوام با همه وجودم امشب صدات بزنم:

یابن الحسن كجایی،میمیرم از جدایی

ببین،صدقه ی سرت آقا جون

 چه سفره ای پهن ِبرامون

 صدات میاد تو روضه هامون

آقا، جمعه ی اول محرم 

قدم بذار رو چشم ما هم

بیا برای ما بده دَم

مگه میشه نیایی ، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در  ،نشستی پیش مادر

حسین.....امشب از اول جلسه باید مثل اسپند روی آتیش باشی، مادرها به جای مادرش، شما به جای همه اونایی كه می خوان برای علی اصغر ضجه بزنند.

مگه میشه نیایی، شب علیِ اصغر

گمون کنم جلو در،نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی ، روضه ی قحط آبُ

زخم دل عمو و ،داغ دلِ رباب و

لای لای علی اصغر، لای لای علی اصغر

لالا لالا لالا لالا، لالای علی اصغر

آروم بخواب مادر

چه قدر گردن بچه شُله،همچین كه بغلش كنی،سرش میاُفته

این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر

لالای علی اصغر

تو خیمه ها نمونده، نه آبی و نه شیری

داری جلوی چشمام، آروم آروم میمیری

حسین....

امشب روضه خون یه نفره، من می خوام اول  از زبون مادرش بخونم، كی میتونه روضه بخونه غیر مادر؟

طاقت بیار خدای ما بزرگه ای اصغر

آرم بخواب مادر

زبونت و دور لبات نچرخون ای مادر

لالای علی اصغر

لالا می گم بخوابی، تا عموت آب بیاره

قول عموت عزیزم، اصلاً نشد نداره

لشكر ببینید پسرم، تو تب و تاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

رحمی كنید به بچه ای كه زیر آفتاب ِ

لب تشنه ی آب ِ

آبش بدید میمیره

آبش ندید میمیره

مگه گلوی بچه ام، چند قطره آب میگیره

حسین.....

سلامٌ علی طفل الرضیع

امشب می خوام از قران برات روضه بخونم، از قرآن، باور میكنی روضه ی علی اصغر تو قرآن باشه. وقتی مادر موسی،موسی رو به دنیا آورد، فرعون فهمید دستور داد هركی پسر دار شده، باید پسرش كشته بشه،هیچ پسری زنده نمونه، چون می دونست اگه پسری به دنیا بیاد، تاج و تخت و رسالتش رو از بین میبره، مادر موسی بچه ی یك روزه رو می خواد تو آب بندازه، اما نگرانه، مادر باید باشی تا  بفهمی،یه دقیقه از بچه ات جدا بشی میمیری، اما تو قرآن اومده خدا به چهار وسیله، به چهار آیه دل مادر موسی رو محكم كرد. خدا به مادر موسی وحی فرستاد دل مادر را آرام كردف این یه دونه، دل مادر موسی رو نگه داشت، رَبَطْنَا عَلَى قَلْبها. سومین نكته اینه، خدا به مادر موسی قول داد: اِنّا رآدّوهُ ما بر می گردونیم. هم بهش وحی فرستاد و هم دلش رو محكم كرد و هم گفت برمی گردونیم و هم وعده داد گفت:این یه روزی پیامبر میشه، خیالت راحت باشه، با این چهار امیدواری مادر موسی بچه رو تو آب گذاشت و رفت. ای خدا كاش یه نفرم رباب رو آروم می كرد. كی اومد تو كربلا به مادر این شیرخواره آرامش بده؟ مادرها حرف من رو می فهمند، موسی علیه السلام یه روزه بود،یه بچه ی یه روزه رو  مادر می خواست بذاره تو آب، یه روزه كجا و شش ماهه كجا؟ دل كندن از شش ماه سخت تره، بچه ی یه روزه رو راحت تر می تونی باهاش كنار بیای، وقتی موسی رو درون رود نیل گذاشت، پدرش نبود، اما بمیرم برا اون آقایی كه بچه تو بغلش جون داد، هنوز ابی عبدالله داشت حرف می زد، بچه رو با سه شعبه زدند،خیلی عجیب ِ، مادر موسی ، موسی رو تو آب گذاشت بازم نگران بود، اما بچه رو تو خون رها كردند، یه نگاه كرد دید قنداقه غرق خونه...آی حسین....

خیلی این شعر قشنگ ِ، زبان حال رُباب رو گوش بده،رُباب داره با فرشته های آسمون حرف می زنه، آخه تا این بچه رو زدند ندای آسمانی بلند شد: رهاش كن حسین، دَعهُ.فرشته هارو آماده كردیم،بچه ات رو اینجا نگه می دارند.

خبر رسیده به من ای فرشته های خدا

سپرده اند علی اصغر مرا به شما

سپرده اند كه از شیر دایه های بهشت

بنوشد و بشود مرهمش كفیه شفا

ولی ملائكه من مادرم دلی دارم

هنوز دل نگرانم برای آن لب ها

هنوز دل نگرانم برای طفلی كه

مرا گذاشته با گهواره اش تنها

بگو فرشته كه آرام و تخت خوابیده است؟

بگو كه دست خدا تاب می دهد او را؟

شده است دست پدر حال حجر اسماعیل

بگو طواف كنندش فرشته ها به دعا

برای ذبح عظیمی كه نذر حق كردیم

گرفته ایم چه شب ها به گریه اش احیا

نخورده است اصغر من بی وضوی من شیری

نداده بوسه به او جز به نام حق بابا

برای اصغر من زمزمی بجوشانید

قسم به مروه شمارا قسم به سعی و صفا

جواب گریه ی او را خدا پسند دهید

كه تلخ داده جوابی به گریه اش دنیا

سفارش پسرم را نمی كنم دیگر

علی است زندگی ام جان او و جان شما

مادر موسی ِ پیغمبر رو خدا آروم كرد،یه مادر دیگه ام سراغ دارم،اونم آرامشش بهم ریخت اما پیغمبر خدا آرومش كرد،زود بگم و رد شم، اسم بی بی هم برده بشه،كدوم مادر؟ پیغمبر دید فاطمه اش هی نگرانه، بابا این بچه تو رَحِم امانم رو بریده،چی میگه؟ هی میگه: اَنا الغریب، اَنا العطشان، اَنا العریان. پیغمبر آرومش كرد، این مادرم آروم شد، اما كربلا ابی عبدالله می خواست رباب رو آروم كنه، ابی عبدالله بچه رو نگاه كرد، خودت تصور كن، نگاه كرد، دید مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن، مِنَ الوَرید إلَی الوَرید. سر بچه به پوست آویزان شد. ابی عبدالله برگشت، یه نگاه به طرف خیمه ها كرد، دید رباب ایستاده، زینب ایستاده،بچه رو زیر عبا گذاشت.حسین......یه نفر بلند شه جواب من رو بده، چرا همه ی مقاتل نوشتند ابی عبدالله یه قدم می رفت، یه قدم برمی گشت. كی می دونه؟بعضی ها نوشتند یه قدم می رفت، می دید رباب ایستاده، اما من میگم نه، بلاخره رباب رو زینب ساكت می كرد، بلاخره رباب آروم می شد، می دونی چرا حسین بر می گشت؟ قدیمی ها می دونند، قدیم مرغ كشته نمی فروختند، باید مرغ زنده می خریدی، می بردی قصاب جلو چشمت سرش رو جدا می كرد. رو خاك جلو چشمت دست و پا می زد. پنج دقیقه مرغ رو خاك بود برمی داشتی می دیدی مرغ هنوز جون داره، ابی عبدالله فكر كرد علی جون داده دو قدم می رفت، بچه دست و پا می زد شیخ جعفر شوشتری می گه، صاحب خصائص می گه: حجت خدا مضطر نمی شه،اضطرار تو وجودش راه نداره، اما كاری با حسین كردند، رفت پشت خیمه ها خودش یه قبر كوچیك كند، بچه رو تو خاك گذاشت. بگو حسین..... ابی عبدالله كاری كرده عصر عاشورا بی نظیره،نام علی اصغر جهانی شده.اومد پیش ابن زیاد، ابن زیاد لعنت الله علیه گفت: چه خبر از كربلا؟ گفت: امیر بهت بگم: تا عصر عاشورا می تونست همه چیز به نفع تو پیش به، اما حسین یه كاری كرد، حسین یه قنداقه ای رو كرد، همه ی عالم فهمیدند حق با حسین ِ. رمز پیروزی قیام عاشورا خون علی ِ اصغر ِ، حالا دستت رو بیار بالا،بدم المظلوم یاحسین.....هركی مریض داره، هركی هر كاری داره..یا حسین.....

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - این قدر با گریه هات من و آتیش نزن مادر -  سید مهدی میرداماد 

حاج حسن خلج

 

وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره

رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره

خیال نكنید رباب دست و پاگیر حسین شد، از روز اول تو گوش علی می خوند: علی كربلا می خوام سرافرازم كنی مادر، آوردمت دور سر بابات بگردونمت، اهل اشاره است رباب. تا ابی عبدالله فرمود: بچه ام رو بیارید از تو خیمه من وداع كنم، بچه رو برد تو خیمه گفت:بیایید هر كی می خواد ببینه ببینه، علیم داره میره، دیگه بر نمی گرده.

وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره،باطفل شیرخواره

رقیه گریه می كنه كنار گهواره، كنار گهواره

اما هر كاریش كنیم مادر ِ،یه نگاه كرد تو صورت علی

برای رفتن ِ تو هنوز كه خیلی زوده

می خوای بری مادر برو عیب نداره

 دوباره رفتی از هوش، چرا لبت كبوده

برو مادر، دست علی به همرات، از صدای طبل هاشون نترسی، یه خواهش دارم مادر

برای آخرین بار بخند برای مادر

نترسی مهربونم از های و هوی لشكر

بچه رو بغل كرد، اومد تو میدون،زن و بچه منتظرند، بلاخره بابا آب میگیره یا نه؟ همه دلواپسند. تو چی؟ توهم دلواپسی؟ بیایید همه با هم دعا كنیم:

الهی تیر حرمله خطا بره این بار

عاشورای سال 61 تیر به هدف نشست، امسال نمی دونیم چه جوری بشه، بیایید دعا كنیم. شاید این دفعه نشد.

الهی تیر حرمله خطا بره این بار

كه چی؟

حسین خجالت نكشه، حرمله دست بردار

حسین......، بی خبری بد دردیه، بی خبری اضطراب میآره، نمی دونیم چی شد، حرمله اینبار تیر انداخت یا نه؟ بذارید من ببینم چه خبر شد

ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد

من براتون تعریف می كنم چی میبینم،نه نه دل خوش نباش

ولی نشد كه نشد تیرش رو به هدف زد

واسه نشونه گیریش لشكر كوفه كف زد

هورا......زد به هدف...حسین..... شنیدن كی بود مانند دیدن. زینب دید رباب بی هوش شد.

وقتی كه كه سر جدا شد حرمله هم دلش سوخت

حنجره رو سه شعبه به شونه ی حسین دوخت

مختار گرفت حرمله رو، فرمود: بی حیا سه تا تیر زدی، سه جای قلب زهرارو پاره كردی، شد یه جا دلت بسوزه؟ گفت: آره.یه جا دلم خیلی براش سوخت، نشستم زمین براش گریه كردم، گفت:تیر رو كه زدم آقا داشت حرف می زد، یه مرتبه دیدم سكوت كرد، یه نگاه به بچه اش آروم عبا رو كشید رو بچه، یه دو قدم رفت سمت خیمه، چشمش به رباب افتاد برگشت، دو قدم اومد سمت میدان، یه نگاه به ما كرد دید داریم هو می كنیم برگشت، دیدم حسین درمونده، نمی دونه چه كنه..حسین...... صدات برسه كربلا...حسین...... یادت باشه اگه خواستی بچه ات رو به كسی نشون بدی، بچه نوزاد یه دستت رو زیر بدنش قرار بده، با یه دستت هم زیر سرش رو بگیر، یه طوری كه سر بچه نره، خیلی خطر ناكه، خدا داره حسین رو نگاه می كنه، حسین می خواد بچه اش رو به خدا نشون بده، صدا زد خدا :

بر روی یك دستم تنش

بر روی این دستم سرش

آه بفرستم كدامش را برای مادرش؟!

حسین.......

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - وداع كنید اهل حرم با طفل شیرخواره -  سید مهدی میرداماد 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2114
    کل نظرات : 176
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 666
    بازديد ديروز : 1,702
    بازديد کننده امروز : 69
    بازديد کننده ديروز : 343
    گوگل امروز : 17
    گوگل ديروز: 223
    بازديد هفته : 2,368
    بازديد ماه : 22,334
    بازديد سال : 868,768
    بازديد کلي : 6,806,990
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.159.51.118
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید