close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4

مهدی میرداماد - 4
مهدی میرداماد - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 961 aboozar
0 506 aboozar
0 495 aboozar
0 336 aboozar
0 1509 aboozar
0 764 aboozar
0 1301 aboozar
3 1037 aboozar
12 2362 aboozar
0 1676 aboozar
4 7627 amirsajad
0 3080 aboozar
0 2937 aboozar
0 2797 aboozar
0 4519 aboozar
0 2010 aboozar
1 19328 2505
6 7422 aboozar
0 15753 aboozar
1 3290 masoudfn

بالاتر از اندیشه ی دنیاست زهرا 

بالاتراز بالاتر از بالاست  زهرا

  امام باقر فرمود: ما اهل بیت مریضی، گرفتاری دنیایی،  پیدا می‌کردیم، سجاده پهن میکردیم  میگفتیم  "الهی به حق الزّهرا"خدا را به فاطمه مادرمون قسم میدادیم ..این اسم کم اسمی  نیست نکنه یه وقت اینقدر ساده از کنارش بگذریم .. نگاه نکن مردم مدینه حواسشان به این اسم نبود.. شان این اسم رو رعایت نکردن.. قیامت معلوم میشه زهرا کیه... !!وقتی به نصّ سریع اون روایت مرحوم مجلسی تو( دلایل الامامه ) مفصل آورده که  انبیاء ‌اُمّتهای خودشون  را پناه می‌دهد هر امتی پیغمبر خودش رو  صدا میزنه امّت داوود ،امّت سلیمان، امّت عیسی ،اُمّت موسی ،همه ی اُمّتها میرن تو پناه پیغمبرانِ خودشون ،پیغمبران اُممِ مختلف ،پیغمبرما را صدا میزنن ،قیامت هم سلسه مراتب داره ،امتها میرن تو پناه پیغمبرهای خودشون ،پیغمبرهای امتهامیرن تو پناه پیغمبر ما ،بعد اونوقت پیغمبر ما تو پناه کیه ..؟ کی رو صدا میزنه..اولین جمله ای که رسول خدا به زبان جاری میکنه ..خدایا زهرای من کجاست ..!!؟فاطمه کجاست...!!؟بعد منادی ندا میده  ،سرها را بندازید پایین " غُضُّوا ابصارَکم "از همین یه جمله باید مقام بی بی رو بفهمیم ..که محشر با اون عظمت همه نمی تونن حضرت زهرا را ببینن "غُضُّوا ابصارَکم "سرها را بندازید پائین ،مَحرمها سر را بیارن بالا ..اونجا معلوم میشه ..اونجاست که میگه: "وَلَسوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی" اینقدر خدا میبخشه تا زهرا راضی بشه ...میگه تو راضی باش هر کی رو دلت میخواد  برو خودت دست بگیر ..اونجا معلوم میشه بی بی کیه ...

 بالاتر از اندیشه ی دنیاست زهرا

بالاتراز بالاتراز  بالا ست زهرا

نورِ خداوند است هر سو بنگری هست

سِرّ خداوند است ناپیداست زهرا

  ناپیدای عالم زهراست ..پیغمبر با اون عظمت قبرش پیداست فقط حضرت زهرا قبرش ناپیداست ..(چون سرِّ عالم ست )

 اهل قیاس او را نمیفهمند هرگز

آن سو تر از مقیاسِ انسانهاست زهرا

درسِ شهادت را حسین آموخت از او

مرد آفرینِ روز عاشوراست زهرا

در زندگی چیزی برای خود نمی خواست

هرچه علی میخواست را میخواست  زهرا

 هر چی علی بگه ..علی بگه صبر کن ..چشم.. علی بگه نفرین نکن..چشم ..علی بگه مو پریشان نکن ..چشم ..علی بگه معجر برندار..چشم ..هر چی علی بگه ...

در زندگی چیزی برای خود نمیخواست

هر چه علی میخواست را میخواست زهرا

با یک سلامِ ساده و سرشارِ از عشق

 از حجمِ غمهای علی می کاست زهرا

 کافی بود بیرون از خونه هزار تا غم رو شانه ی علی بشینه  ..مردِ هزاران زخم زبان و هزاران غصه می آمد خونه، روزهای آخرفاطمه میگفت: اسماء زیر بغل هامو بگیر خودم دَر رو باز کنم میخوام یه سلام بدم علی آرام بشه... بدونه تو مدینه یکنفر هست.. هنوز یه نفر هست سلام بده ..

 با یک سلامِ ساده و سرشار از عشق

از حجمِ غمهای علی می کاست زهرا 

روزی که مردم وقتِ یاری خواب بودن

پای غریبی علی برخاست زهرا

دل را به آتش زد علی تنها نَمانَد

 دید دَرِ خونه گُر گرفته ..عقب...آتیش برای زن باردار سمِّ..مادر ما یه قدمم عقب نرفت ..هی نانجیب لگد میزد ..هی مادر دستش رو پشت در فشار می داد..جون علی در خطره..دل را به آتش زد یعنی همین ..

ما عشق را پشتِ دَرِ این خانه دیدیم

زهرا دَر آتش بود، حیدر داشت میسوخت

 روزی که مَردم وقتِ یاری خواب بودن

پای غریبی علی برخاست زهرا 

دل را به آتش زد علی تنها  نَمانَد

افسوس خود در شعله ها تنهاست زهرا

  پروانه ها  در  شعله ها پروا ندارن

 در ذیل آتش کوهِ باپرجا ست زهرا

در انتهای این  مصافِ نابرابر

 پیروز میدان بی گمان زهرا ست 

 پیروز میدان کیه..؟ پیروز میدان اون کسی هست ..که بعد هزار و چهارصد سال اسمش می آد عالم تکون میخوره .. پیروز میدان علی است..پیروز میدان حیدرِ ..کی پیروز میدانِ..پیروز میدان  مادرِ هجده ساله است...به ظاهر افتاد زمین... اما باطن قصه رو ببین..پرچم علی رو بلند کرد ...

 

ای کتاب ثنای تو قرآن

وی ثنا گسترت خدای جهان

حسن یزدان به چهرت پیدا

سرّ هستی به سینه‌ات پنهان

دشمنی با تو تلخ‌تر از کفر

دوستی با تو خوشتر از ایمان

خانه ی خاکی تو قبلة ی دل

حجرۀ کوچک تو کعبۀ جان

دل شیر خدا ز تو روشن

جان ختم رسل تو را قربان

قصّه ی عصمتت نه حد سخن

گفتن مدحتت نه کار بیان

بذل یک نان تو کند نازل

سورۀ هل اتی علی الانسان

کیستی تو که مصطفی می‌گفت

جان بابا فدات فاطمه جان

 فدای اسم قشنگت بی بی جان،اجازه دادی ما  تو فاطمیه بگیم یا فاطمه...سال گذشته کیا بودن ..همین امسال  شبهای اول یک دفعه به خودت میایی میبینی نفسی نیست، توفیقی نیست، عمری نیست ..اگر مطمئنی فاطمیه ی دوم  نفس داری ..!!نمیخواد امشب بگی مادر...نگه ندار،صداتو ..!!

اون  عالم بزرگوار تو فرمود اگر حال عبادت میخواهید ،یه جوری صدا بزنید انگار شب آخر عمرشماست.

دیدی به کسی میگن یه روز زنده ای ،یه هفته زنده ای ،چقدر میخواد همه ی کاراهاش انجام بده جمع کنه..

بی بی جان‌باید سجده بجا بیارم بهم اجازه میدی بگم یا فاطمه ..اصلا بهم اجازه میدی بیام، بشینم ..

مگر هر کی هر کیه ...مگه همیجوریه ..حساب و کتاب داره..هر جا نشستی ،حساب و کتاب داره..

عین روایت فرمود : تا ما نخواهیم...تا ما دستت رو نگیریم ..تا ما گریه نکنیم ... تا ما صدات نکنیم،....تو نمی آیی،تو گریه نمیكنی...

 کیستی تو که مصطفی میگفت

جان بابا فدات فاطمه جان

کیستی ای فراق تو همه درد

کیستی ای وصال تو درمان

کیستی تو که در هجوم ستم

آمدی حافظ امام زمان

برتر از درک و دانش همه ای

چه بخوانم تو را که فاطمه ای

در دل انبیاء امید تویی

بر لب اولیا نوید تویی

آنکه مانند قدر مجهولش

قبر او مانده ناپدید تویی

 عظمت بی بی رو از همین یه  کلام ..آنکه مانند قدر مجهولش ،قبر او مانده ناپدید...سرّ بی بی دو عالم.. بزرگان باید بگن ...پیغمبر با  اون عظمتش که اشرف مخلوقات  قبرش معلومه ..ائمه ی ما قبرشون معلومه ..

قرار تو این عالم یه نفر قبرش معلوم نباشه ..اونم فاطمه اس ...قرار تا آخر دنیا این  علامت سوال ..؟؟؟!!!همه ی نسلها یکی پس از دیگری بیان و برن ..چرا قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی هست ..مگه میشه ..پیغمبر مگه چند تافاطمه داشت ..مگه برای چند نفرگفت پاره ی تنم ..مگه برای چند نفر بلند شد ،خم شد ،دست رو بوسید

 از شب میلاد تو تا آخر نفس

مصطفی یک دست را بوسید وبس

آن هم ای دست خدا دست تو بود 

پس برآن دست و برآن لبها درود

 دست بوسیدن پیغمبرفکر نکنی یه کار عاطفی بودفقط .. بگی حالا یه پدر دست بچه اش را میبوسید ...نه ...!!! پیغمبر با این کارش میخواست به همه ی عالم بفهمانه  این فاطمه احترامش واجب..

 در دل انبیاء امید تویی

برلب اولیا نوید تویی

آنکه مانند قبر مجهولش

 قبر او مانده نا پدید تویی

آنکه چون زینب و حسین و حسن

پاک فرزند پرورید تویی

آنکه جز باب و شوهر و پسرش

هیچ مردی ورا ندید تویی

 غیر از باباش.. غیر همسرش ..غیر بچه هاش .. پسرهاش.. هیچ مردی مادر ما را ندیده ..زهرا عصمت الله ..مادر ما ناموس خداست ..نه این دنیا، اون دنیا را ببین ، اون دنیا را بشنو .. اون دنیا منادی صدا میزنه ..یا اهل المحشر.. "غضّوا ابصارکم "همه سرها پائین ،میگن :چه خبره ..میگن فاطمه میخواد رد بشه ..همه ی قیامت سرها را بندازن پائین ..فقط یه عده میتونن سر بالا کنن.....کی ها هستن ..اونهایی که تو دنیا براش اشک ریختن..حالا فهمیدی این گریه چقدر می ارزه ..این محبت چقدر می ارزه ...فردای محشر اونجا معلوم میشه ،هر کسی نمیتونه مادر ما را ببینه ..غیر از پیغمبر و امیرالمومنین و پسرهاش هیچ مردی مادر ما را ندیده.. بمیرم برات وسط کوچه ها...(..وقتی فکر شو میکنی میخوای دادبزنی... )کی باورش میشد.. یه روزی همین زهرا را دوره کنن ..

 آنکه اسلام سرفراز از او

وآنکه قدش زغم خمید تویی

آنکه با تیغ احتجاج و بیان

پردۀ خصم را درید تویی

آنکه در موج دشمنان تنها

به دفاع علی دوید تویی

آنکه در راه حفظ جان علی

رنج هستی به جان خرید تویی

آنکه در ماتمش به ناگه، رنگ

از رخ مرتضی پرید تویی

 روضه بخونم ..بی بی جانم ،همه کس علی ،پشت و پناه علی،بزار بهتر بگم ..حقشو ادا میکنی..زور و بازوهای علی ..قوت زانوهای علی  ... فاطمه ی علی ..نور چشم علی ..همه وجود ...پشت و پناه علی ..تکیه گاه علی...همه ی هستی امیرالمومنین ، یه نگاه زهراست ....

 

ای نگاهت پر از سپیده بیا

دل زِ هجرت به خون تپیده بیا

 آقای من ..

 شبِ غم را سحر،سحر برگرد

ای صفایِ سحر ، سپیده بیا ..

 آقای من ..

 آه از این انتظارِ جان فرسا

 چه قد فاطمیه ها بیاد تو رو صدا بزنم

 آه ازین انتظار جان فرسا

ای امید دل رمیده بیا ..

 با همین زمزمه و ناله اتمی تونی صداشبزنی .. آقاجان .. برا من نیا ، به خاطر من نیا ، من کجا شما کجا .. الحمدلله یه اشاره برا شما بسه

 ناله دارد برای آمدن

مادری با قد خمیده بیا ...

 قسمت می دهم ..

چه قد حق این قسم رو ادا می کنی ؟.. این قسم ، قسم معمولی نیست . شاید بعضی وقتها لقلقۀ زبان من و تو بشه . اما حواسمون رو جمع کنیم ، امام زمان عجل الله فرجه رو داریم قسم می دیم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رُخِ مرتضی چکیده بیا ...

 

کدوم اشک ؟.. اون لحظه ای که هی التماس کرد .. هی گفت فاطمه با من حرف بزن .. خدا نکنه هیچ مردی به روز علی بیفته ... قهرمان خیبر باشی .. دُل دُل سوار عرب ، فارِس عرب باشی ..وارث المومنین یَعسوب الدین قائِد الغُر المُحَجَّلینعلی باشی .. اصلاً علی باشی .. اصلاً همه رو بگذار کنار .. کی باورش میشد کار علی به جایی برسه با زانو بیاد کنارِ بدن ...

 مرحوم محدث قمّی می گه .. جلو دَرِ حجره افتاد رو زمین ، هی می خواست بلند شه دید زانو هاش رمق نداره . سر زهرا رو بغل کرد هی صداش کرد دید جوابی نمی ده ..

(اینی که گفت یافاطمه اَنا علی ، خیلی حرف داره ..) دیگه دید فایده نداره .. باید تیر آخر رو بزنه . دیدن بلند بلند گریه می کرد ، می گفت من علی ام .. اشک چشم علی افتاد رو صورت فاطمه ، من امام زمان عجل الله فرجه رو به همون قطره اشک قسم می دم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رخ فاطمه چکیده بیا ..

 اشکی که رو صورت فاطمه چکید اشکِ علی بود ... آقاجان .. بازم قسم بدم‌ ..؟ اگه این اسم و این پرچم سیاه و این فاطمیه نبود ، اینجوری نمی گفتم .. آقاجان ..

 جان آن مادری که ...

 شب جمعه ست .. کیا مشتری اند امشب ..؟

جانِ آن مادری که غرق به خون

در پِیِ مرتضی دویده بیا ..

 جانِ یاسی که بین آتش سوخت

رویی از غنچه اش ندیده بیا ..

 دیگه بیا .. تو رو جان مادرت بیا ... چقدر فاطمیه التماست کنم ... من‌برا مادرت عزادارم .. به حرمت این لباس مشکی بیا ... به حرمت این گریه ها بیا ... به حرمت اون مادری که برای علی جون داد


سایۀ سوختنِ خیمه به دیوار افتاد ...

گذرِ زینب از این کوچه به بازار افتاد ...

  پای آتش به دَرِ خانۀ گُل ها وا شد

غنچه ای سوخت،به پهلوی گُلی،خار افتاد

 گریه برا حضرت زهراسلام الله علیها با ناله خوبه .. امام صادق علیه السلام فرمود : خدا رحمت کنه شیعه ای که برا مادر ما بلند گریه کنه ..

 کینه و بغض و حَسد دست که دادند به هم

دستِ مادر وسطِ معرکه از کار افتاد ...

 تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین

مادری پیشِ نگاه همه صد بار افتاد

 نمیخوام علی زمین بخوره .. من هزار بار زمین بخورم عیبی نداره .. علی خیبر شکنِ و یدالله ... علی زمین نخوره ...روضه بگم صدا ناله ت بلند شه .. خانم جان ، ندیدی علی زمین بخوره .. نمیخواستی علی زمین بخوره .. اما چه کنم بزارید بگم فاطمیه ست .. سه جا سراغ دارم علی خورد زمین .. یکبار وقتی خبر دار شد ، زهرا شو از دست داده ... نوشتن جلو دَرِ مسجد دید بچه ها دارن میلرزن ،حسنم ،حسینم .. چی شده بابا ..؟تا گفت بابا .. مادر از دنیا رفت .. سلمان میگه دیدم « فسقط علی وجهه » علی جلو چشم همه با صورت افتاد .. هیچکی تا حالا این صحنه رو ندیده بود بدر و اُحُد و خیبر و  احزاب .. تو سخترین نبردهای تن به تن ، کسی زمین خوردن علی را ندیده بود .. خورد زمین ..یه جا دیگه هم خورد زمین .. {( خدا هر کی عزیز داره براش نگه داره.. بعضی ها داغ میبینن ، اما یه جور داغِ که  میتونه آدم  باهاش کنار بیاد ، خانواده های شهدا را ببینید .. ندیدن بدن عزیزشون چه بلایی سرش اومده . چقدر سخته آدم نباشه مسافرت باشه ، بره مثلا یهو صبح بهت خبر بدن پاشو بیا بری ببینی عزیزت جنازه ش تو سرد خونه اس ، به لحظۀ آخرش نرسی .. چقدر سخته ، داغ ، داغِ سخته ، اما یه وقتی آدم با اون عزیزش حرف میزنه لحظۀ آخر اینقدر باهش حرف میزنی  خودت چشماشو میبندی  خودت پارچه روی صورتش میکشی با هاش کنار می آیی.. اما نباشی ، مریض باشی یه جای دیگه باشی یک دفعه بهت خبر بدن یک دفعه بفهمی ..)}وای از دلِ علی که اومد تو حجره دید پارچه رو صورت فاطمه اس ... اسماء میگه دیدم زانوهاش لرزید .. خورد زمین .. هی میخواست بلند شه این چند قدم رو تا بدن راه بره .. نتونست .. میگه دیدم علی با زانو اومد کنارِ بدن ..یه جای دیگه ام زمین خورد .. اونم کنارِ قبر .. وقتی بدنِ زهرا رو بغل کرد ...علی جان سه مرتبه زمین خوردی ... اما هیچکدومش با نیزه  نبود .. با سنگ نبود .. با شمشیر نبود .. حُسِینت بالایِ ذوالجناح ... حسین .... "فَوقفَ یَستریحَ ساعه" ایستاد رویِ اسب یه مقدار استراحت کنه .. به نیزه تکیه داده بود .. نانجیب گفت هر کی سنگ داره بیاره .. حسینتُ سنگ باران کردن .. پیشونیش رو شِکوندن .. پیراهنش رو بالا زد .. حرمله روی کُندۀ زانو نشست .. قلبشُ هدف گرفت ...حسین ....اینجا مرحوم مفید میگه : هر کاری کرد تیرُ از روبرو در بیاره نشد .. کمر رو خم کرد .. تیرُ از کمر بیرون کشید .. خون مثل ناودان میریزه .. هر کاری کرد خودشو رویِ اسب نگه داره نشد .... آخ ... با صورت از بالایِ ذوالجناح ...

 بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ..

 

کسی خبر نداشت فاطمه پارۀ تن پیغمبرِ ..؟  چرا ولله همه میدونستن ..اون دونفری که اومدن عیادت ، نمیدونستن این فاطمه بهشتِ پیغمبرِ؟ولله میدونستن ..خودش مدرک بجا گذاشت.. نامۀ به معاو یه اش هنوز هست ، تو تاریخ برید ورق بزنید .. نوشت معاویه ، صدایِ زهرا را پشت در شنیدم میخواستم برگردم .. یه لحظه پشیمون شدم .. اما یاد علی افتادم .. هر چی از علی کینه داشتم تو پاهام جمع کردم .. (خودش میگه من نمیگم  ..) نمیدونستن فاطمه پشت درِ ..؟؟ به این شال سبز میدونستن .. یه چیز دیگه بگم ... نمیدونستن حضرت زهرا مادرِ ما بارداره میدونستن ...!!! از زنهاشون شنیده بودن .. حضرت زهرا سلام الله علیها بارداره.. گفت یه جوری میزنم هم خودش بمیره هم بچه اش ...(اگه تا صبح تو صورتمون بزنیم  یه ذره جبران نمیشه..) چرا زدن بهانه داشتن ... بهانه چی بود ...

 علی بهانه شد و ضربه خورد بازویت

دَری شکست در آن دَم فِتاد بر رویت

هوا زجورِ مخالف چو قیرگون گردید

نشست سایۀ دستی سیاه بر رویت

 یه جوری زد دو طرف رو سیاه کرد ...مدینه علی بهانه شد سینۀ حضرت زهرا سلام الله علیها بین درو دیوار رفت .. کربلا هم بهانه همین بود ، ایستاد جلو دشمن گفت :مگه من حلالی رو حرام کردم ؟ حرامی رو حلال کردم ؟ چرا به جنگ من اومدید ..؟بلند شد نانجیب یه جمله گفت : حسین تو گناهی نداری .. فقط گناه تو اینِ تو پسر علی هستی .. « بُغض لِابیک » مدینه علی بهانه شد بازو ورم کرد .. سینه سوراخ شد .. کربلا هم علی بهانه شد ده نفر اسبهاشونو نعل تازه زدن ...

 او میدوید و من میدویدم ...

 امیرالمومنین یه خبر شنید ، خبر چیه ..!! خبر این هست .. بیا تا زهرا نرفته ..یه خبر کاری کرد علی که قهرمان خیبر سه بار زمین خورد و بلند شد ... اما آی رفقا علی مَردِ ، مَردِ جنگِ ، قهرمان خیبرِ .. از مسجد تا خونه راه صافِ ، کوچه اس .. زمین همواره .. اما بازم خورد زمین .. من یه خانم سراغ دارم .. تو سراشیبی گودال .. هی چادرش به پاهاش گیر کرد .. هی خورد زمین گفت ... حسینم .‌.. حسین ...

هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب واژگون گردید

به نیت فرج بگو : یاحسین

 

دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر خم نیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

 دو جور میشه این یک  بیت  رو معنا کرد....معنای اول از زبان ما باشه ..بگیم خانم جان ..تا آخر عمرم مدیونتم منو صدا زدی پا سفره ی روضه هات ..تا آخر دنیاممنونتم، منو قابل دونستی ..مگه امام صادق نفرمود: تاما کسی رو صدا نزنیم ...تا مادر ما کسی رو صدا نزنه....یه معنای دیگه هم از زبان امیرالمومنین خطاب به بی بی دو عالم :

 من که سرخم نیاورم به دو کون

گردنم زیر بارمنّت اوست

 تا نفس آخر گفت زهرا شرمنده تم ...من تو خانه بودم تو پشت در بودی...من تو کوچه ها دستم بسته بود ..تو یه تنه ایستادی،حق علی رو بگیری..تا آخرین نفس ،گردنم زیر بار منّت اوست

 گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست

 ده ماه روزی پنج بار پیغمبر می آمد در آستانه ی در خانه ی زهرا ،با احترام میگفت "السلام علیکم یا اهل بیت النبوه " این که پیغمبر بود روز آخر رو روزهای آخر عمر همین پیغمبر ،دید هی این جوان در میزنه و اجازه میگیره و بی بی ردش میکنه،بار سوم ،پیغمبر فرمود:دخترم ،این جوان با ادب میدونی کیه از تو اجازه میگیره بیاد ملاقات من ..این برادر من عزرائیل ..ملک الموت..قابض الارواح،فاطمه جان  از هیچ کسی اجازه نمیگیره میره برای قبض روح..میدونی چرا در این خانه رو میزنه..چون تو توی این خانه ای ..خانه ای که فاطمه داره احترام داره..اجازه میخواد..اگر تا آخر دنیا بهش اجازه ندی ،نمی آد داخل..ملائکه اجازه میگرفتن برای رفت و آمد..

 

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

 خوش بحال اونیکه تو  پنج روزه دنیاش فقط بگه یا زهرا..خوش بحال اونیکه تو این پنج روز دنیا فقط در این خونه گدایی کنه..جای دیگه رو در نزنه ..خوش بحال اونکه تو این پنج روز دنیا،  اسم زهرا سلام الله علیها که میاد به سینه بزنه ، بگه آخ مادر.. خوش بحال اونکه تو ی این پنج روز برای زهرا سلام الله علیها گریه کنه ..زندگی اینطوری قشنگه..

 فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه ی  محبت اوست

فدای اون سینه ای که گنجینه ی محبت  ..فدای اون سینه ای که گنجینه ی اسرار..

 سینه ای کز معرفت گنجینه ی اسرار بود

کی سزاوار فشار در بود

 مادر.. مادر..آخ ..فدات بشم مادر ..

باید برای این جمله بمیریم ..اون جمله چیه ...

گفت:فاطمه توی این خونه است  ... نانجیب گفت فاطمه هم تو خونه باشه ... خونه رو با فاطمه آتیش میزنم  ...الهی بشکنه دست  ....

نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست

آهسته از غم تو زمین و زمان شکست

پرسید آسمان چه نوشتی که اینچنین...

گفتم که فاطمه، کمر آسمان شکست

 هجده بهار دیدی و در سوگ تو دلم

بعد از هزار و سیصد و چندین خزان شکست

 ای دل بسوز و بشکن تا باورت شود

حتما دری که سوخته را می توان شکست

  با هر دری که بعد نگاه تو باز شد

انگار در گلوی علی استخوان شکست

 فرمودند :هر وقت زهرا را میدید ،صورتش رو میبوسید ..یه روز دیر وقت اومد.. ام سلمه گفت یا رسول الله چی شده ،گفت :امروز یادم رفت زهرامو بغل  کنم ..یادم رفت صورتشو ببوسم ..آخ...هر جا پیغمبربوسید، یه نشونه زدن ..یا با تازیانه .. یعنی یا رسول الله ..ما هواسمون هست ..حقّ زهراتو ادا میکنیم ،عجب رسمی داره مدینه ..این رسم مال مدینه بود فقط، نه..!!!!این رسم رفت کربلا ...کربلا هم هرجا پیغمبر بوسیده بود ..یا با نیزه ...یا با شمشیر ..یا با سنگ ..یا با چوب و عصا ...حسین....آخ ....یعنی چی هر جا پیغمبر بوسید کربلا زدن...سلمان میگه :میگه من خودم شاهد بودم پیغمبر سر تا پای حسین رو بوسه می زد ،از موهای سرش شروع میکرد، اینقدر بوسید پیغمبر ..که نوشتن یه وقتهایی تو تاریکی ،حسین می آمد ..از نور دندانهاش از نوری که زیر گلوش بود فضا روشن می شد  ..این اثر بوسه های پیغمبر بود ..بگم یا رسول الله..کربلا هیچ عضو سالمی نگذاشتن ..فقط دندونهاش سالم بود ..اونم بی حیا چوب خیزرانش رو برداشت ..نگفت   این لبها رو پیغمبر بوسیده....حسین ....ان شالله یه شب جمعه کربلا بگیحسین ..."السّلام علی الثّغرالمقروع بالقضیب"من نمیگم ..امام زمان عج  میگه "السّلام علی الثّغرالمقروع بالقضیب "امام زمان می فرمایند: سلام به اون دندونهایی که با چوب زدن ...  مقروع بالاتر از زدن..نانجیب چوب نمی زد  ...چوب رو میکوبید روی لبهای حسین ....کاری کرد رقیه بغل کنه سر رو ،دست کشید دید همه دندونها خورد شده...هی زد تو دهنش با دست .......آخ.....حسین ....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2531
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 13
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,924
    بازديد ديروز : 3,274
    بازديد کننده امروز : 347
    بازديد کننده ديروز : 627
    گوگل امروز : 206
    گوگل ديروز: 503
    بازديد هفته : 18,224
    بازديد ماه : 78,216
    بازديد سال : 827,449
    بازديد کلي : 7,696,666
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.153.135.60
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید