close
تبلیغات در اینترنت
مهدی میرداماد - 5

مهدی میرداماد - 5

مهدی میرداماد - 5

مهدی میرداماد - 5
مهدی میرداماد - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 4 aboozar
2 1266 amir004
0 1214 aboozar
0 496 aboozar
0 995 aboozar
3 743 aboozar
12 1779 aboozar
4 7188 amirsajad
0 2767 aboozar
0 2670 aboozar
0 2519 aboozar
0 4172 aboozar
0 1744 aboozar
1 18795 2505
6 6981 aboozar
0 15404 aboozar
1 2940 masoudfn
1 1951 aboozar
14 4409 aboozar
20 5112 aboozar

مهدی میرداماد

 

ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد

ندیده ایم طبیبی دوا نداشته باشد

یقین که هیزم قعر جهنم است

دلی که محبت حسن مجتبی نداشته باشد

آی امام حسنی ها!، کریم یعنی همین، کریم برا خودش هیچی نمیخواد، هر چی داره عطا میکنه

عجیب مرد کرم فکر مادر است

وگرنه کریم باشد و صحن و سرا نداشته باشد

گفت حالا که مادرم حرم نداره،بذار منم بی حرم باشم

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه

حرم برای تو شه کرم میسازه

آخر برات یه گنبد طلا میسازیم

شبیه گنبد امام رضا میسازیم

امام حسن مادری ِ، تو نمیتونی اسمش رو بیاری،اسم مادرش رو نیاری

عجیب مرد کرم فکر مادر است

وگرنه کریم باشد و صحن و سرا نداشته باشد

اگر که تربت کرببلا شفاست بعید است

که او غبار مزارش شفا نداشته باشد

آقاجان! قربون غریبیت برم امام حسن، اسم شما چشمه ی اشک مارو این دو شب ِ جوشان کرده

غریب واقعه از هر نظر کسی است

که حتی میان خانه ی خود آشنا نداشته باشد

یه زنی میشه قاتل آدم، یه زنی میشه قاتل امام، خون به دل امام میکنه،زهر به امام میده، یه زنی هم میشه اون خانمی که فردا شب اسمش رو ببریم و براش گریه کنیم، رباب تا آخر عمرش زیر سایه نرفت،چرا؟ گفت: خودم دیدم بدن حسین زیر آفتاب

مُسَلّم است که این سفره ی غریب مدینه

نمک ندارد اگر کربلا نداشته باشد

شما نگاه کنید همون جوری که هر جا مجلس مادر باشه، گریز روضه امام حسن ِ، هر جا اسم امام حسن باشه گریز کربلاست، اصلاً بذار یه جور دیگه بگم، سفره ی کریم همین جوره، میخوام اسم پنج نو و ذوات مقدس رو ببرم، اسم خمسه ی طیبه رو، می خوام بگم بی خود نیست نام حسن و می بری یه مقدار که براش گریه می کنی، خود به خود میری کربلا میگی:حسین، اصلاً این قانون خانواده است،آدم دم مرگ سعی میکنه مهمترین حرفش رو بزنه،این خانواده هم همین جور بودن، دم جون دادن،لحظه ی آخر،مهمترین حرفشون،مهمترین کارشون گریه بر حسین ِ، پیغمبر داره جون میده، حسین رو سینه اش افتاده، امیرالمؤمنین اومد برداره،اجازه نداد، فرمود:علی بذار من با حسین راحت جون بدم، حسین رو سینه ام باشه راحت ترجون میدم. ببرمت جلوتر، مادرش لحظه ی آخر، همه حرفاشو به علی زد، حرف آخر، گفت:علی حسینم کربلایی است،  عَلیک َ بِقتیل طف باباش امیرالمؤمنین هم بیست و یکم ماه رمضون قبل از شهادتش،سفارش کرد، اون روضه ای که همه میدونید، عباسش رو صدا کرد، روضه ی کربلا خوند، امام حسنم هم که امشب سر سفره اش هستیم،آخرین حرفش رو همین گفت:لایوم کیومک یا اباعبدالله همه ی عالم سر سفره ی حسینند، ان شاءالله من و تو هم لحظه ی آخر اگه یه دقیقه بهمون نفس بدن، همون یه دقیقه بگیم:یا حسین، همون نفس صدا بزنیم: صل الله علیک

مُسَلّم است که این سفره ی غریب مدینه

نمک ندارد اگر کربلا نداشته باشد

رسیده وقت پر از غربت وداع قرار است

که قاسمش زرهی جز عبا نداشته باشد

یه جوری عمو رو راضی کرد، فقط از قاسم بر می اومد، افتاد رو پای عمو؛ نامه ی باباش رو داد، با دل  عمو بازی کرد، کاری کرد حسین بغلش کنه از هوش بره، فهمیده بود عموش مظهر عاطفه است،فهمیده بود چه جور با عموش حرف بزنه. یه جوری قاسم با عموش حرف زد، گفت: برو آماده ی میدان شو، رفت تو خیمه، زن ها دورش حلقه زدن، هر کاری کردن یه زره اندازه اش پیدا نشد، هر کاری کردن یه کلاه خود اندازه اش پیدا نشد، ابی عبدالله عبا تنش کرد، بعضی ها نوشتن کفن پوشید، عمامه سرش بست، تحت الحنک عمامه اش رو باز کرد، بعضی ازنقل ها نوشته از بس این آقازاده زیبا بود، میگن: تحت الحنکش رو نقاب کرد، گفت: عزیز برادرم چشمت نزنن عمو، این لشکر خیلی شور چشمن،اینا یه روز بابات حسن رو چشم زدن.

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست

خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست

پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

تا ایستاد جلوی دشمن، نوه ی علی ِ، خون علی تو رگش ِ، بعضی ها نوشتن، عمر سعد بهش بر خورد، نانجیب صداش رو بلند کرد،گفت: حسین! بچه فرستادی به جنگ ما؟ این نوجوان چی ِ؟ بعضی ها مسخره کردن، گفتن:کار حسین به کجا رسیده نوجوونا رو می فرسته به میدان.قاسم شروع کرد خودش رو معرفی کردن:إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن، سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن، إِنِّی أَنَا الْقَاسِمُ مِنْ نَسْلِ عَلِیٍّ، نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِیِ دل عمو رو برد، جوری رجز خوند عباس میگفت: ماشاءالله عمو،چشم نخوری عمو، مادرها دارن صدای من رو میشنون، نمیدونم مادرش چیکار می کرد تو خیمه، اومدن تک به تک، کسی تک به تک حریف قاسم نشد، کاری کرد مستاصل شد دشمن، کاری کرد دشمن موند، جوری روی عمو رو سفید کرد، جوری مایه گذاشت، گفت:حالا که علی اکبر نداری منو داری، من علی اکبرتم، اگه بابام نتونست مدینه دست به شمشیر ببره من میتونم، کاری کرد صدای لشکر بلند شد، به هم ریختن، یکی گفت: دیگه نرید جلو، یه مرتبه یه نانجیبی گفت: من فهمیدم، نگاه کنید زره نداره،یکی گفت: کلاه خود نداره، یکی گفت: پاهاش تو رکاب نیست، چه کنیم؟ گفت: محاصره اش کنید، اول همه شروع کردن سنگ باران، گرد و خاک شد، تیر اندازا تیر زدن، ای حسین..... تو شلوغی یه نانجیبی از فرصت استفاده کرد،گفت:الان وقتش ِ، تیر میزنند حواسش به تیراندازاس، سنگ میزنن حواسش به سنگ اندازاس، اومد نزدیک، نزدیک، یه نیزه به پهلوش زد، از بالای اسب، داد زد: عمو بیا... عمو عین باز شکاری، حتی بالا سر علی اکبر اینجوری نیومد، اما رسید میدان، دید صدا میاد اما قاسم دیده نمیشه. میخوام برات بلای عظیم رو باز کنم، شب عاشورا وقتی گفت:اَحلی مِنَ العَسَل عمو بهش گفت:بهت مژده بدم عمو، می کشنت، به بلای عظیمی دچارت می کنند، هی صدا زد قاسمم کجایی عمو؟ صدات رو می شنوم خودت رو نمی بینم. می خوای بلای عظیم رو برات باز کنم؟ یه نگاه کرد دید زیر دست و پای اسب ها، دید دارن از روی سینه ای رد میشن. این شبا ناله داری داد بزن، این شبا داد نزنی از دستت میره، حسین....

بغض عمو درون گلو بی صدا شكست

باران سنگ بود و سبو بی صدا شكست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

در ازدحام هلهله او... بی صدا شكست

بلای عظیم چیِ؟بابا،علی اکبر جوشن داشت، حسین نگفت:بلای عظیم،برا عباس نگفت:بلای عظیم، برا هیچ کی نگفت بلای عظیم، فقط برا قاسم گفت، آخه قاسم هنوز زنده بود، هنوز نفس می کشید. امشب یه شباهت قاسم با مادرش زهرا رو برات میگم،با من بیا، سادات اگه میتونند ضجه بزنند، یه فراز تو زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها هست، اینه: السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ این یعنی چی؟ بازش با یه جمله، همون بلایی که سر مادرش بین در و دیوار آوردن، همون سینه ی شکسته کربلا تکرار شد،حسین اومد،سینه رو به سینه چسباند،دید بوی فاطمه میده،بلند بگو:یا زهرا....

گریه نکن عمو،هزار ماشاءالله به تو  و قد و قامتت

گریه نکن عمو،چقدر با دقت سنگ زدن اینا به صورتت

گریه نکن عمو، بگو به عمه چی بگم من از مصیبتت

نیزه به پهلو زدن،شبیهه زهرا شدی

خاصیت نعل اینه،خوش قد و بالا شدی

آی حسین....

شکسته استخونات، خون بسته روی چشات

پارو نکش رو خاکا، عمو بمیره برات

ای حسین...

 

دانلود بخش اول

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد - مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - ندیده ایم کریمی گدا نداشته باشد - مهدی میرداماد

مهدی میرداماد

 

چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین

با زبان اشک های بی صدا گفتم حسین

یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است

در قنوت خویش بعد از ربنا گفتم حسین

ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها

آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسین

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی

نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسین

حسین........شاید مادرش صدامون رو بشنوه اینو بگه وقتی میگی حسین،مادرش بگه: اگه حسین خودت و میگی ان شاءالله خدا برات نگهش داره،اما اگه حسین من رو میگی چند روز دیگه میخوان بكشنش،دیگه چیزی نمونده سرش رو بالا نیزه ها بزنند.

در مناجات شب جمعه نمی دانم چه شد   

با دلی غم بار گفتم كربلا،گفتم حسین

حالا به یاد قدیمی ها هر كی بلده:

شب های جمعه فاطمه،با اضطراب و واهمه

آید به دشت كربلا،گردد به دور قتلگاه

گوید حسین من چه شد؟

نور دو عین من چه شد؟

تا قاسم خودش رو معرفی نكرده بود،كسی كارش نداشت، می گفتند:این كیه اومده میدون؟بعضی ها طعنه زدند،گفتند:حسین به ما توهین كرده،یه بچه رو فرستاده به جنگ ما،نه سپر پوشید نه زره به تنش كرد،یه نوجوان سیزده ساله،بذارید ببینیم كیه،نقاب زده، ان شاء الله هیچ كسی به روز این نوجوان نیوفته،شب قاسم باید یاد شهدا هم بكنیم ، یاد اونایی كه دست می بردند تو شناسنامه كه برسند به خط مقدم،سیزده ساله ها،چهارده ساله ها،این ها الگوشون این نوجوان بود. عمو دید شب عاشورا قاسم داره بال بال می زنه،صدا زد: عزیز ِ برادرم، چی شده عمو؟ گفت:عمو داری به همه وعده ی شهادت میدی،خیال قاسم رو راحت كن من هم تو ركاب تو شهید میشم یا نه؟ ابی عبدالله فرمود:قاسمم شهادت نزد تو چگونه است؟شك نكرد،درنگ نكرد،فكر نكرد. گفت: عمو شهادت برا من اَحلی مِنَ العَسَل تا این جواب رو داد،دیدن عمو بغلش رو باز كرد،گفت:بیا تو بغلم عمو،آروم در گوشش گفت: فردا تو رو می كشند، اما قاسمم كشتن تو با بقیه فرق داره،صدا زد عزیز دلم فردا تو رو به بلای عظیمی می كشند.این بلای عظیم چیه؟بیا با هم بریم توی میدون.وارد شد شروع كرد رجز خوندن،چه رجزی خوند،یه بچه ی سیزده ساله جلوی سی هزارنفر ،اومد وسط میدان عمو براش نقابی بست با عمامه ی خود قاسم. سوار اسب شده بود هر كاری كردند پاهاش به ركاب اسب نرسید،پاها از ركاب جداست.سوار اسب شد،الله اكبر از این جذبه،خون علی تو رگ داره،نوه ی علی ِ،پسر شیر ِ جمل ِ،ببین خودش رو چه طور معرفی كرد:

آیینه‌ ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیر دل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه! اَجل آمد به میدان

رجز خواند: إن تُنكِـرونی من رو منكر میشید؟ فأنـا ابـن الحـسن من پسر حسنم

باید که قبر خویش را آماده سازید

در دل جگر دارید اگر بر من بتازید

قاسم حریف تن به تن دارد؟ ندارد

این نوجوان جوشن به تن دارد؟ ندارد

چیزی کم از بابا حسن دارد؟ ندارد

اصلاً مگر ازرق زدن دارد؟ ندارد

بچه هاش رو فرستاد ازرق شامی،دونه دونه قاسم با یه ضربه همه رو به درك واصل كرد. ازرق دید كار داره خراب میشه،حیثیت خودش و طایفه اش زیر سئوال میره،اومد جلو، این نوجوان شاگرد یه نفره،كی باهاش كار كرده؟ این بزرگ شده ی دست عباس ِ.قاسم ازرق شامی رو هم به درك واصل كرد،می خوام برات روضه بخونم،اینقدر از دشمن كشت،دیدن فایده نداره،مبارزه تن به تن فایده نداره،چند نفر به یك نفر فایده نداره،حریف این سیزده ساله نشدند،می دونی چه كردند؟یه نفر گفت: مگه نمی بینید سپر نداره،مگه نمی بینید جوشن نداره،مگه نمی بینید پاش به ركاب نمی رسه،چه كنیم؟ گفت:دورش حلقه بزنیم محاصره اش كنید، همه دامن هاشون رو پر سنگ كردند،یكی گفت:سنگ بارانش كنید.حسین......سنگ بارانش كردند،تیر بارانش كردند،این نوجوان چه كرد؟لشكر رو به هم ریخت،اما نگاه عمو تو میدان ِ،این عبارت مقتل فقط تو اینجا به كار برده شده،می گن سنگ باران،گرد وخاك، نیزه، شمشیر،هر كی هرچی به دستش رسید،یه مرتبه با یه نیزه به پهلوش زدند،این نوجوان از بالا رو زمین افتاد،همه بگید:حسین.......افتاد زیر سُم اسب ها،هی صدا می زد:عمو به فریادم برس،حسین....... بلای عظیم رو برات معنی كنم،اگه باباش تو مدینه تیرباران شد، بدنش بدن بی جانی بود،اما این نوجوان هنوز زنده بود،یه جمله بگم:اگه عموش حسین بدنش زیر سُم اسب ها رفت دیگه سر به بدن نبود،اما قاسم زنده زنده زیر اسب ها،گفت:آخ عمو.حسین.... ابی عبدالله عین باز شكاری خودش رو رسوند گرد و خاك خوابید،بعضی ها نوشتند تا رسید دید موهای قاسم تو دست قاتل ِ،الانِ كه سر این بچه رو جدا كنه،حضرت با یه ضربه قاتل رو به درك واصل كرد،یه نگاه كرد،عربیش اینه:كان یَفحَصُ برجلَیه. یه نگاه كرد دید بچه داره پاهاش رو روی زمین میكشه. عمو استخون هام شكست. می خوام به حرفی بزنم از امام زمان عذر می خوام. قاسم وقتی می خواست بره میدون، قاسم رو به سینه چسباند حسین، نوجوان سیزده ساله مگه چقدر قد و قامت داره،میگن:ابی عبدالله كه قاسم رو به سینه چسبوند،پاهاش از رو زمین بلند شد،اما وقتی می خواست بدن رو برگردونه قاسم رو به سینه چسبوند،قاسم پاهاش به زمین كشیده می شد، یه جمله:حسین سینه ی سالمش رو گذاشت رو سینه ی شكسته، شاید حسین یاد اون شبی افتاد كه تو مدینه خودش رو انداخت رو سینه ی مادر،همه بگید:یا زهرا....قاسم زیر سُم اسب ها دیگه صداش در نمی اومد، تو بجاش بگو:یا حسین....

 روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین - مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ"

بلد نیستم سلام بدم و دستم رو روی سینه ام نذارم،از بچگی یادم دادن هر جا سلام بهت دادم دستم بی اختیار میاد رو سینه ام، ان شاء الله این سینه شب اول قبر شهادت بده، یه جوری سلام بده امشب اسم مارو هم جزو زائرها بنویسن: "اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است 

هر جا که می گویم حسین ؛ آنجا بهشت است

هر روز از این روضه به آن روضه دویده 

حق دارد آن که گفته این دنیا بهشت است

مولا جان! دیگه بالاتر از این چی می خوام،بهشت من همین روضه های توست، مگه نگفت: هر جا روضه ی ماست،حرم ماست، هر جا ذکر ماست،روضه ی ماست، حرم ماست، ما هم همون جا هستیم

چشمی که از داغت نمی بارد جهنم

این شبا سعادتمند دنیا و آخرت،خوشبخت الی الابد اونی که تا بگن: "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ"همچین که بگن، مرحوم شوشتری میگه: نشانه ی ایمان محبت حسین ِ، اگه دیدی سه بار میگن: "صَلَّ اللهُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ" دلت هیچ خبری توش نمیشه، منقلب نمیشی، نگران شو، احساس خطر کن.آقا جان، هر چی رو می خوای ازم بگیری، بگیر، این دو قطره ی اشک رو نگیر

چشمی که از داغت نمی بارد جهنم

چشمی که از داغت شود دریا بهشت است

شش گوشه را از شش جهت دیدیم و گفتیم 

از هر جهت این کعبه ی زیبا بهشت است

کربلا،کربلا،کربلا،کربلا

این دل ِ تنگم عقده ها دارد

گوئیا میل کربلا دارد

دلم برا حرمت پر میزنه،برا حرمت پرمیزنه

دستم از ضریحت کوتاهه

تا حرم تو خیلی راهه

ذکرم یا اباعبدالله ِ

رویامه،رویامه،رویامه

کربلا آخر دنیامه

حسین بن علی آقامه

شش گوشه را از شش جهت دیدیم و گفتیم 

از هر جهت این کعبه ی زیبا بهشت است

بالا و پایینی ندارد خانه ی تو 

بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است

خدا قسمتت کنه زیارت امام حسین علیه السلام رو، "مَنْ زَارَه ُ مَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ" دیدی حجله میزنن جوون ناکام، معمولاً کسی که ازدواج نکنه از دنیا بره ناکامه، اما ناکام حقیقی اونیه که کربلا ندیده بمیره، آی جوون یه بارم شده خودت رو برسون کربلا، اگه من تا صبح هم ثواب زیارت کربلا رو بگم، بازم حرف هست، من خلاصه اش میکنم تو یه روایت،امام صادق فرمود: اگه مردم بدونند ثواب زیارت کربلارو قالب تهی می کنند،می میرند از شوق کربلا. در خانه اگر کس است یک حرف بس است، اگه بدونی چه ثوابی داره،اونم همه شبا یه طرف شب جمعه هم یه طرف، آخه شب های جمعه یه صدایی میآد کربلا، همه ی انبیاء و اولیا میان شب جمعه کربلا این صدارو بشنون،یه صدایی هی میگه:" بُنَیَّ"  

اگر کشتند چرا آبت ندادند

چرا زآن دُر نایابت ندادند

زهرا زائر شب های جمعه است

گفتند زهرا زائر شب های جمعه است 

گفتیم زیر پای مادرها بهشت است

بی بی جان! مارو هم با خودت ببر. بیایید دست بزنیم به رشته های چادرش،مارو هم ببر، دیدی مادر می خواد یه جایی بر ِ، بچه التماس میکنه، منم ببر، من تنهایی نمونم تو خونه، امشب همه به مادر التماس کنند، منم ببر،تا حسین زنده است منم ببر،حسین....،ابی عبدالله فردا شصت هزار درهم داد کربلارو خرید،اینی که میری کربلا راحتی، فکر میکنی تو خونه ی خودتی،چون آقات خریده این زمین رو، ای قربونت برم، یه چیزی بگم و زود رد شم، من از شما سئوال میکنم،آدم یه زمین رو میخره، زمین که بی آب نمیشه، میری یه زمین بخری،میگی آبم داره؟ مهریه ی مادر این آقا همه ی آب های عالم ِ،شصت هزار درهم داد زمین رو خرید، مشخص کرد ابعاد این زمین رو، دوباره برگردوند به صاحبانش،بعضی ها نوشتن به بنی اسد، روستایی ها بودن، گفت:به یه شرط بهتون میدم،به شرطی که سه روز مهمون های من اومدن ازشون پذیرایی کنید، اینجا یه روزی مهمانخانه ی من میشه، آقا جان! ان شاءالله اربعین ببینیم همدیگه رو کربلا، خوشبحال اونایی که اربعین میرن کربلا،نیت کنیم بریم همه کربلا روز اربعین،نشون بدیم به عالم ابی عبدالله چه سفره ای پهن میکنه.الله اکبر، مثل فردا شروع کرد با اصحابش حرف زدن، "هاهُنا مُناخُ رِكابِنا، هاهُنا مَسفَكُ دِمائِنا، هاهنا مَذبح اطفالنا" گفت و گفت، حالا به زبان شعر ابی عبدالله کربلارو به من و تو نشون بده

یاران من آماده ی ایثار باشید

باید مقیم سرزمین یار باشید

اینجا مقام قرب رب العالمین است

اینجا همانا کعبه ی اهل یقین است

اینجا اگر از دامن کعبه جدایید

پرواز کردید و در آغوش خدایید

روزی که حق این سرزمین را آفریده

خون شما را با وصال خود خریده

حالا همه ی این حرف هارو داره میزنه،یه نفر داره گوش میده، صدای گریه اش آروم آروم بلندترشد، دیگه از امشب همتون بخونید: امان از دل زینب

دیدار معبود شما اینجاست یاران

ابی عبدالله هنوز داره کلّی حرف میزنه،انگار می خواست خواهر رو آماده کنه، دیدی بخوان یه خبر بدی رو بدن مقدمه چینی میکنن، یک دفعه نمیگن، چه جوری به زینب بگم اینجا کجاست؟

دیدار معبود شما اینجاست یاران

میلاد مسعود شما اینجاست یاران

اینجا عطش آب و شهادت زندگانی است

اینجا به خون خفتن حیات جاودانی است

یه نگاه به بغلش کرد،دید داداشا کنارش ایستادن، یه نگاه این طرف کرد دید اصحابش ایستادن.الله اکبر، بذار آروم بخونیم،آخه شاید زینب بشنوه و دلش بلرزه، هنوز زوده عمه ی سادات گریه کنه

اینجا به روی دست بگرفتم سرم را

وقف خدا کردم علی اکبرم را

اینجا فدای دوست گردد هست عباس

اینجا جدا گردد زپیکر دست عباس

سقای دشت کربلا، اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

امشب شب روضه است،یه سر بریم حرم عباس

دستش شده از تن جدا، اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

اینجا به روی دست گیرم اصغرم را

یک شیرخواره نه تمام لشگرم را

این یه دونه اش صدای گریه ی زینب رو بلند کرد،بعضی ها نوشتن گریبان پاره کرد،بعضی نوشتن از هوش رفت

اینجا شود سرهای ما از تن بریده

اینجا شود گلهای ما با تیغ چیده

اینجا بود آب روان اشک دو دیده

خواهر زند بوسه به رگهای بریده

بچه ها دویدن،بابا بیا عمه از هوش رفت، دوید اومد بالا سر زینب،چه زینبی؟ یه نگاه کرد دید خواهر از حال رفته، زینبی که این همه داغ دیده، مادر از دست داده، پدر از دست داده، برادر از دست داده، یه زن پنجاه و چهار ساله است،ببین یه خانمی که این همه داغ دیده،دیگه طاقتی نداره،یه حسین بیشتر نداره، اومد بالا سرش، مرحوم شیخ مفید میگه:سر زینب رو روی زانوش گذاشت، صدا زد: سکینه یه مقدار آب بیار بابا. الحمدالله فردا آب بود،کسی دنبال آب نگشت. یه ذره آب تو صورت خواهر پاشید،چشماش رو باز کرد،حسینم!داداش چرا این حرف هارو زدی؟ جلو زینب حرف مرگ زدی؟مگه تو منو نمیشناسی داداش؟ این خواهر و برادر هزاران حرف نگفته با هم دارن،زود بردمت سر اصل مطلب. حسین جان این حرفهارو نمیزدی،چی شده تو این سفر؟شروع کرد به دلداری زینب، گفت:خواهرم! رسول خدا جدم از من بهتربود رفت،بابام علی با اون عظمت،با اون شجاعت رفت، مرگ حق ِ، مرگ زینت ماست، مرگ باعث بقای ماست، ناراحت نشو اینم تقدیر الهی است،هی دلداریش داد، مادر رفت،داداشم رفت. یه نگاه کرد زینب،حسین! همه که رفتن، من و به که می خوای بسپاری؟امان امان امان،الله اکبر، نمیدونم دلت تو این لحظه کجای کربلا گیر کرده، اما من همین الان چشم سرم رو می بندم، جلو پله های تل زینبیه، هر کی بلده دنبال من بیاد،اینجا حسین زینب رو بهوش آورد، آب ریخت رو صورت خواهر،اما روز عاشورا،وقتی خودش رو انداخت رو بدن حسین، بجای اینکه یه نفر رو صورت زینب آب بریزه و بیدارش کنه، بجای اینکه زینب رو اینجوری آرام کنند، یه عده با کعب نی،یه عده با تازیانه،سکینه دستاش رو گذاشت رو سرش،بابا! پاشو عمه ام رو کشتن، حسین...........هر کجا نشستی کربلات رو بگیر،بلند بگو حسین..............

 

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است   - سید مهدی میرداماد

دانلود بخش دوم

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است   - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم

شاید که حق آمدنش را اَدا کنیم

اصلاً شب دوم محرمی بیا برا همین گریه كنیم،غصه از این بالاتر؟چیه غصه ات؟

امسال هم بدون تو سرزد هلال غم

کِی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

محرم ما وقتی محرم ِ، كه اول به ماه روی تو نگاه كنیم.آخ اون چه محرمی میشه،حرف دلت هست یا نه بیا از همین شب اول عهد ببندیم:

ما عهد کرده ایم، كه در روضه ی حسین

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

یابن الحسن،یابن الحسن.....

صاحب عزا بیا که به لطف نگاه تو

فكر نكنی خودت می تونی بیای،محاله،این كلام امام صادق ِ،مرحوم ابن قولویه در كامل الزیارت میگه: احدی در مجلس ما قدم نمی گذارد،مگر اینكه ما بریم در خونه اش در بزنیم. فكر نكنی خودت به پای خودت اومدی،دونه دونه ی شما رو امام زمان برا شب اول عزا صدا زده،ببین چقدر تو رو خاطر خواه بودند كه تو رو صدا زدند.

صاحب عزا بیا که به لطف نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

آقا ما مُحرم بدون گریه نمی خواهیم. این گریه ی شما یه معنی داره، معناش اینه هركی گریه و اشك داره فاطمه دست كشیده رو چشمش،حضرت زهرا تو رو راه داده توی خیمه.

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز میرسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

امشب از زبون زینب بگو:

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا

چه كربلایی؟من و تو اسم كربلا میآد،می ریزیم به هم،تو رو خدا اگه غیر اینه بگو من حرفم رو پس بگیرم. نجف میریم اوج غرور و عشق علی تو وجودمون بیداد میكنه.نگاه تو ایوون نجف به اون گلدسته ها نگاه كه میكنی می خوای داد بزنی بگی :علی علی علی. اما فقط كافیه بهت بگن:پاشو بارت رو ببند،كجای میخواهیم بریم؟ یه ساعت دیگه میرسیم كربلا،اسم كربلا میآد روضه ها برات مجسم میشه. میگی كربلا میآی بریم؟ آره میآم. میدونی اولین سئوالی كه ازت میپرسند چیه؟میگن كاروانمون روضه خون داره،مداح داره. آخه یه نفر كربلا میره دلش میخواد یكی براش روضه بخونه،امشب هم شب دوم محرمه،شب ورود كاروان ابی عبدالله به كربلاست،فردا یه كاروان با هشتاد و چهار تا زن و بچه میرسند كربلا. كدوم كربلا؟ هركی رسید كربلا روضه خوند،هر پیغمبری، از ابراهیم بگیر تا یعقوب تا نوح تا موسی هر كی رسید كربلا،یه یادی از شهید كربلا كرد هنوز به دنیا نیومده،همه كربلا روضه خوندند،امیرالمؤمنین داشت از صفین بر می گشت،روایت میگه رسید به كربلا از اسب پیاده شد،میگن:یه ذره خاك كربلا رو برداشت بو كرد، اصحاب دیدند حضرت به پهنای صورت داره گریه میكنه،گفتند:آقا چیزی شده،چیزی دیدید توی این خاك؟حضرت یه جمله فرمود،رو به خاك كرد،فرمود: واهاً لَکَ أیُّتُها التُّربَة فرمود:ای خاك از تو شگفت زده شدم،همه دارند گوش میدن علی چی میگه، فرمود:آی خاك لَیُحشَرَنَّ مِنکَ أقوامٍ یَدخُلونَ الجَنَةَ بِغَیر حِساب بخدا همین یه جمله ی مولا رو امشب بگو و گریه كن،دیدن خاك و برداشته و بو میكنه و می بوسه و گریه میكنه،میگه:ای خاك ازتو در شگفتم یه روزی میرسه یه عده از این خاك وارد بهشت می شوند به غیر حساب و كتاب.پاشون رو روی این خاك بگذارند بهشتی میشند،رسید به خاك كربلا گفتند:مگه این خاك چه خاكیه؟ امیرالمؤمنین روضه خوند گریه كرد. خود ابی عبدالله هم تو كربلا روضه خوند،فردا خودش روضه خوند،ای جانم آقا كه خودت روضه خوان خودتی،وقتی رسیدند كربلا،همه ی اهلبیت پیاده شدند حضرت همه رو جمع كرد،اهلبیتش رو دور هم جمع كرد،همه ی محرم ها و بنی هاشم رو دور زن ها حلقه داد،زن ها رو وسط جمع كرد،گفت:همه بنی هاشم دورشون حلقه بزنند، زن ها وسط، وسط زنها خواهرش زینب،همه رو جمع كرد،دستش رو بلند كرد، خدایا: اِنَّ هولا اَهْلُ بَیتی خدا اینها زن و بچه ی منند.شروع كرد امام روضه خوندن:

از کعبه آمدید خدا اینجاست

باور کنید کرب و بلا اینجاست

از مروه رو به کرب و بلا کردید

سعی شما قبول صفا اینجاست

صحرای تشنه ای که شود سیراب

از خون زنده ی شهدا  اینجاست

ای نخل ها به خاطرتان باشد

عباس را دو دست جدا اینجاست

جایی که حاجیان همه میگردند

دور حرم نه دور خدا اینجاست

با کام تشنه با بدن خونین

جایی که می شوید فدا اینجاست

شق القمر ندیده کسی در روز

فرق علی ز تیغ جدا اینجاست

جایی که زیر تیغ با لب عطشان

گردد سرم جدا ز قفا اینجاست

خواهر وبرادر دارند با نگاه با هم حرف می زنند،این خواهرو برادر كربلا با عالمی قابل مقایسه نیستند،اما حسیش اینه بعضی وقت ها تو نگاه به خواهرت میكنی،خواهرت به تو نگاه میكنه،جمله ای بین شما رد و بدل نمیشه،اما هزار تا حرف دارید با هم میزنید،این خواهرو برادر هم هی به هم نگاه كردند،حسین نگاه كرد گریه كرد،زینب نگاه كرد گریه كرد. امشب یه دقیقه هم شده بریم مدینه و برگردیم،بخدا اسم مادر بیاد كار تمومه،بیرون نرفته، دستت رو پر میكنند. اینجا ابی عبدالله به زینب نگاه كرد،زینب پنجاه و چهار ساله ،حسین پنجاه و هفت ساله،نمی دونم شاید یاد اون زینب چهار ساله افتاد،كدوم زینب؟همون زینبی كه یه شب هی عقب جنازه ی مادر دوید و خورد زمین

خدا مادرم را كجا می برند

اما اون روز كجا امروز كجا؟اون روز اگه مادرش رو بردند باباش بود، داداش حسنش بود،داداش حسینش بود،اما فردا دیگه یه حسین بیشتر نداره،فردا بین این همه زن و بچه نگاه به زینب كرد،اما نگران زینبه،دلشوره داره برا خواهر،این آخرین نگاه حسین نبود،چند جا دیگه هم به خواهرش نگاه كرد،كجا نگاه كرد؟فردا نگاه نگرانی به زینب كرد، اما هشت روز دیگه،تو گودال قتلگاه دید زینب اومده بالای تل زینبیه،همه ی مقاتل نوشتند: تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً اِلی رَحْلِکَ وَ بَیْتِکَ. با گوشه ی چشم، نگران خیمه ها و خانواده ات بودی.یه نگاه كرد به زینب گفت:زینبم برگرد،برو خیمه نبینی سر از بدن حسینت می بُرند. یه جای دیگه هم زینب رو نگاه كرد، كجا؟ از بالای نیزها، دید خواهرش رو آوردند پشت دروازه ی شهر..ای حسین.....بگو تا نفست قطع شه....حسین....

 روضه شب دوم محرم - روزی هزار بار که شکر خدا کنیم  - سید مهدی میرداماد

سید مهدی میرداماد

 

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

دوباره محرم رسید،دوباره التماس های من شروع شد

عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا

ای تیر آخرین  کمان خدا بیا

از همین امشب التماس هات رو شروع كن، خدا رو چی دیدی، شاید تو همین دهه آقات رو دیدی.

 ما در سکوت غربت خود داد می زنیم

بی تو شکست بغض گلو بی صدا بیا

 هر لحظه با نیامدنت گریه می کنیم

فصل شروع بارش چشمان ما بیا

مولای من یه سال منتظرم محرم بشه ،بزرگان ما گفتند:اگه می خواهید زود به خیمه ی امام زمان برسید، یه راهش گریه ی بر اباعبدالله است.آخه دلم خوشه بالاخره بین این گریه كن ها شاید شما هم قدم بذارید.میگم مگه میشه آقام توی این روضه ها، گریه ها نیاد؟

یا صاحب الزمان به خدا شعله ی فراق

آتش کشیده بر جگر  روزها بیا

 چشم انتظار توست حسینیه های اشک

ای روضه خوان مقتل کرب و بلا بیا

حسین....

بیاییم امشب با این آقا وارد روضه بشیم، با این آقا خودمون رو به خیمه برسونیم. سلام من به این آقایی كه سلام دادن به ابی عبدالله رو به من و تو یاد داد.سلام دادن رو یاد داد بالای دارالاماره، اول حرفی كه زد به ابی عبدالله سلام داد.عظمت داشت این آقا، جانم فدات، این روزها تو كوفه غریب شدی، یادت نره اول روضه خون مسلم پیغمبره، چرا؟. گفتند:آقا علاقه ی شما به عقیل زیاده، چرا؟ پیغمبر فرمود:به دو دلیل، دلیل اول اینكه،ابوطالب، عقیل رو دوست داره، منم به واسطه ی او دوستش دارم، اما دلیل دوم:فرزندی از این عقیل به دنیا میآد، یه روزی پسر من حسین رو یاری میكنه، شهید تو ركاب  و راه حسین میشه.پیغمبر روضه ی مسلم رو خوند، ابی عبدالله هم برا مسلم گریه كرد، این عظمت  مسلم . حالا این آقا تو كوچه های كوفه سرگردانه. ان شاءالله هیچ مردی تو دیار غربت،غریب نشه.خیلی مسلم عذاب میكشید تو كوفه، بیا مسلم رو یاری كن، تو هم با مسلم هم نوا شو، فكر كن داری تو كوچه های كوفه قدم میزنی، هی دست هاشو به هم فشار می داد،هی در و دیوار رو نگاه می كرد:

حسین میا به كوفه، كوفه وفا ندارد

كوفی  بی مروّت، شرم و حیا ندارد

جار و جنجالی عذاب آور به گوشم می رسد

نعره ی مستانه ی لشکر به گوشم می رسد

چی میگه مسلم؟

هر دقیقه کوفه از این رو به آن رو می شود

تا صدای سکّه های زر به گوشم می رسد

این جماعت کینه دارند از عمو جانم علی

ناسزاها از سر منبر به گوشم می رسد

از دو ماه پیش که مهمان  کوفی ها شدم

ضربه های پتک آهنگر به گوشم می رسد

نمی دانم، چرا اینجا مسلم درگیر شده،چرا مسلم اینجا به هم ریخته،مگه تو بازار آهنگرها چه خبره؟آقا شلوغ ترین بازار، بازار آهنگرهاست. می دونی چرا؟ چه كار دارند می كنند؟

یک عمود آهنی را هم سفارش داده اند

نقشه پاشیدن یک سر به گوشم می رسد

مسلم یه سر رفت توی بازار، دید همه دارند شمشیرهاشون رو تیز می كنند،یكی عمود می سازه، دید حرمله داره تیر سه شعبه آماده میكنه. ببین مسلم داره كجا رو می بینه

قبل مقتل رفتنت انگشترت را دربیار

صحبت انگشت و انگشتر به گوشم می رسد.

همچین كه از این پله های دارالاماره مسلم بالا می رفت، دید مسلم داره گریه میكنه، نانجیب زخم زبان زد. چیه مسلم ترسیدی؟ داری گریه میكنی؟ مگه تو سردار نبودی؟چرا داری گریه می كنی؟ برگشت مسلم یه نگاه بهش كرد:نانجیب من برا خودم گریه نمی كنم.

من اگر چه نیستم در عصر عاشورا ولی

ناله جانسوز یک مادر به  گوشم می رسد

حسین.....

مسلم توی سخت ترین شرائط یاد حضرت زهرا سلام الله علیها افتاد، سخت ترین لحضات مسلم كجا بود؟ كجا یاد مادر سادات افتاد؟ مسلم اولین فدایی حسین ، همیشه شب اول یاد حضرت زهرا كردیم، امشب هم یاد كنیم، بذارید جلسه ی ما رونق بگیره. یاد اول مدافع ولایت، تو كوچه ها راهش رو بستند،محاصره اش كردند.

من شیر بودم كوفه در زنجیرم انداخت

این كوچه های تنگ آخر گیرم انداخت

مسلم تو مرد بودی، شمشیر به كمر داشتی، می تونستی تو كوچه از خودت دفاع  كنی، اما مادر ما زهرا سلام الله علیها هی عقب رفت. دست های مسلم رو بستند، خدا رو شكر، جای شكرش باقیست، چرا؟ می خوام بگم اگه دست های این مرد رو بستند، لااقل زن و بچه اش نبودند ببینند، اما من یه قهرمان سراغ دارم، جلو فاطمه دستاشو بستند

دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد

نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم

از مدینه بریم بیرون.....كشتند مسلم رو، خبر پیچید تو كوفه مسلم رو كشتند، بدنش رو از بالای دارالاماره انداختند، خبر پیچید، طوئه یك شب از مسلم پذیرایی كرده، اون زن  عارفه، بین این همه مرد یه زن پیدا شد. ای نامرد مردم، این زن جور همه رو كشید.یك شب مسلم مهمانش بود، اما یه دل نه صد دل عاشق این آقا شد بواسطه ی امام حسین، بوی حسین رو از مسلم می فهمید، تا خبر دار شد مسلم رو كشتند، اومد تو كوچه های كوفه ، هی اینور و آنور سراغ مسلم رو می گرفت. كجاست آقام؟كجا پیداش كنم؟ گفتند:

خواهید اگر عاقبت عشق ببینید

فردا چو شود روی به بازار بیارید

رفت تو بازار، یه وقت دید بچه ها دور یه بدن جمع شدند، یه بدن رو برهنه كردند؟نه، نه اشتباه نكن،فقط سر و جدا كردند، پاشو به اسب بسته بودند، این بدن بی سر رو روی خاك ها میكشیدند، یه مرتبه نگاه كرد، آقاشو شناخت، گفت:این مسلم بن عقیل ،چرا شناخت؟ بدن كه سر نداشت، تا نگاهش افتاد به پیراهن مسلم. حالا بریم كربلا یا نه؟

گل من یك نشانی در بدن داشت

یكی پیراهن كهنه به تن داشت

ای خدایا به این شهید غریب كوفه، فرج امام زمان ما برسان....

روضه شب اول محرم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) - عاشق گرفته باز قنوت دعا بیا - سید مهدی میرداماد 

 

صفر تمام شد و طی نشد عزای حسن

هزار حیف که شد زهرکین جزای حسن

 به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت:

 که ماهیان همه گریند از برای حسن

ای ماهی دریا برایت گریه کرده

پیغمبر و زهرا برات گریه کرده

 به حشر با گل لبخند می‌شود محشور

 خوشا کسی که کُند گریه در عزای حسن

اصلاً محاله اسم امام حسن بیاد یه اسم دیگه نیاد، چه اسمی؟

کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است

 به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

هنوز بر بدنش زخم‌ تیرها پیداست

 هنوز شهر مدینه است کربلای حسن

ز بس به پیکر پاکش نشست تیر ستم

 به روی شانه، بدن گشت نی‌نوای حسن

بابا، پیغمبر با اون مقام،  لولاک لما خلقت افلاک، با این عظمت، چه جوری تشییع کردن پیغمبرو؟چه جوری بدنش رو برداشتند؟تا حالا فکر کردی؟پیغمبر رو شبانه بردند خاک کردند. یکی یه دونه دخترش رو شبانه برد علی، چند نفر بردند؟این همه پیغمبر گفت: فاطمه پاره ی تن منه، هفت نفر.امیرالمؤمنین رو شبانه بردند،  باز برای تشییع فاطمه هفت نفر بودند، اما علی رو چهار نفر، فقط حسنین موندند، تنها بدنی که روز تشییع شد،  ای کاش بدن امام مجتبی رو هم شبانه می بردند، حضرت زهرا سلام الله علیها، یه روز به امیرالمؤمنین گفت: علی جان،  من نگرانم.نگران چی هستی خانم جان؟علی جان تابوت های مدینه، دیواره نداره، علی جان حجم بدنم پیداست، نمی خوام نامحرما حجم بدنم رو ببینند، امیرالمؤمنین تابوت ساخت، دیواره داشت خیال فاطمه راحت شد، یه جمله بگم، کاش یه دونه هم برا حسنت می ساختی، وقتی از بالای پشت بام تیراندازها تابوت رو هدف گرفتند، اگه تابوت دیواره نداشته باشه، تیر مستقیم به بدن میره، هفتاد تا تیر به این بدن، لااله الا الله، با این بدن چه کردند؟فقط همین رو بگم: وقتی ابی عبدالله تیر بیرون میکشید، کفن، پاره پاره شد، بدن پاره پاره شد.می خوام بگم: یا زهرا، بدن حسنت،  جنازه ی اما حسن مجتبی، بدن بی جان، هفتاد تا تیر خورد، ما می خواهیم عالم رو زیر رو کنیم، بدنی که جان نداشت، اما حسینت هنوز داشت نفس میکشید، حسین... من روضه ام رو میخوام از زبان امام بخونم، می خوام حقش رو ادا کنی، برت میگردونم خطبه ی زین العابدین، کلام امام، یه جایی تو مجلس اون ملعون، امام سجاد وقتی خطبه خوند، اول جد اولش رو معرفی کرد، بعد جد دومش رو معرفی کرد، بعد مادرش رو معرفی کرد، تا گفت: انا بن فاطمه،  اونجا یزید ملعون به مؤذن گفت: بلند شو اذان بگو، تا رسید مؤذن به اسم پیغمبر، تا گفت: اشهد ان محمد رسول الله، زین العابدین بلند شد عمامه شو زمین زد، گفت:  این محمد که میگی،  جد توست یا جد من؟ اینجا همه ی مقاتل میگن: یزید از جلسه رفت، فرار کرد، نتونست بمونه.من با اینجا کار دادم، وقتی این ملعون رفت، انگار امام سجاد راحت شد، انگار سبک شد، اینجا چند تا جمله داره، پدرش رو معرفی میکنه، یکی از جملات اینه، رسید به جمله،  أنَا ابنُ مَنقُتِلَ صَبرا ، من پسر اون کسی ام که تو گودال قتلگاه،  هنوز زنده بود، یه نفر با نیزه، یه نفر با شمشیر، یه نفر با سنگ، پیرمردها میومدند، یکی با چوب می زد، یکی با عصا می زد، اینقدر زدنش، ای حسین......بگو حسین، نفست بگیره، کربلاتو امام حسن بده، ای حسین.....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2114
    کل نظرات : 176
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 742
    بازديد ديروز : 1,702
    بازديد کننده امروز : 73
    بازديد کننده ديروز : 343
    گوگل امروز : 18
    گوگل ديروز: 223
    بازديد هفته : 2,444
    بازديد ماه : 22,410
    بازديد سال : 868,844
    بازديد کلي : 6,807,066
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.159.51.118
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید