close
تبلیغات در اینترنت
محمدرضا طاهری

محمدرضا طاهری

محمدرضا طاهری

محمدرضا طاهری
محمدرضا طاهری
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
5 131 aboozar
0 46 aboozar
0 44 aboozar
0 45 aboozar
2 1331 amir004
0 1263 aboozar
0 535 aboozar
0 1033 aboozar
3 782 aboozar
12 1879 aboozar
4 7259 amirsajad
0 2805 aboozar
0 2707 aboozar
0 2554 aboozar
0 4220 aboozar
0 1784 aboozar
1 18870 2505
6 7080 aboozar
0 15447 aboozar
1 2987 masoudfn

باور نمیکنم به خدا در نسوخته

راوی بگو که خانه ی حیدر نسوخته

اصلا اگر حدیث،صحیح است پس چرا

مقداد دق نکرده،اباذر نسوخته ؟!

بعد از فرو چکیدن هر بیت از قلم

هی میکنم نگاه که دفتر نسوخته...

ویران نکرده قهر الهی مدینه را

دل روشنم که چادر و معجر نسوخته

جای تشکر است از امت که لااقل

گلبرگ یاس، پیش پَیَمبر نسوخته

ماندم چگونه تا سحر از درد پهلویش

او بیقرار بوده و بستر نسوخته


این خانواده که همه آقای ما شدند  
روزی رسان سفرۀ شبهای ما شدند
 
وقتی که پا به عرصۀ خلقت گذاشتیم
آغوش باز کرده پذیرای ما شدند
 
ماها یکی یکی همه مجنونشان شدیم
اینها یکی یکی همه لیلای ما شدند
 
نوکر شدن همان و سلیمان شدن همان
اینها دلیل رتبۀ والای ما شدند
 
دنیا و کل لذت آن مال دیگران
این خانواده لذت دنیای ما شدند
 
چیزی به جز محبت اینها نخواستیم
در هر شبانه روز تمنای ما شدند
 
حرف از عذاب و آتش دوزخ نیاوردید
این خانواده شافع فردای ما شدند
 
مثل عقیق که یمنش چیز دیگری است
این خانواده هم حسنش چیز دیگری است

می‌آیی و نشاط به عالم می‌آوری
در هر نفس بهار مجسم می‌آوری
 
دل می‌بری ز عالم و آدم بدون شک
تا عطری از پیمبر اکرم می‌آوری
 
حبل‌المتین خلق خدایی و بی‌گمان
راهی برای توبۀ آدم می‌آوری
 
بالای دست هر چه کریم است دست توست
نانی برای سفرۀ حاتم می‌آوری
 
دور خودت گدا همه شب جمع میکنی
با سفرۀ خانه‌ای که فراهم می‌آوری
 
راضی نمی‌شوی که مرا کم محل دهی
ابن‌الرضایی به حسابم می‌آوری
 
از سجدۀ سحر احدی با خدا نشد
با بچه‌های فاطمه گر آشنا نشد

بی آفتاب روی تو دنیا به کام نیست
خورشید بی اجازۀ تو روی بام نیست
 
سر تا به پا حسینی و پا تا به  سر حسن
جز تو کسی که مظهر حسین تمام نیست
 
از جود مجتبی چقدر ارث برده‌ای
هر سفره‌دار با کرمی که به نام نیست
 
عالی‌جناب پروری تو زبان‌زد است
در خانۀ تو حرف کنیز و غلام نیست
 
زائر در انتظار علیک‌السلام توست
بیهوده گرم گفتن عرض سلام نیست
 
روزی سه بار کعبه تو را می‌کند طواف
جز محرم نگاه تو بیت‌الحرام نیست
 
باید به خاک تو دل بست آخرش
وقتی که دردهای مرا التیام نیست
 
در زیر چتر لطف تو آسوده خاطرم
هر سایه‌ای که بر سر من مستدام نیست
 
نسل تو آخرین گل باغ ولایت است
جز طفل مکتب تو که حسن ختام نیست
 
باید به نسل اطهر تو احترام کرد
باید به پای مهدی قائم قیام کرد

یوسف اگر ملیح تو هستی ملیح‌تر
از بین انبیا به محمد شبیه‌تر
 
باید نوشت از برکات وجود تو
از نوح مهربان‌تر از عیسی مسیح‌تر
 
تنها تو با زبان خدا حرف میزنی
ای لهجه تو از همه عالم فصیح‌تر
 
دنیا ندارد از تو فقیهی بزرگتر
عقبا ندارد از بزرگی فقیه‌تر
 
راه رسیدن به تو را برگزیده‌ام
با توست راه سیر و سلوکم صحیح‌تر
 
یادش بخیر در حرمت خاکبوسی‌ام
از اشک چشم‌های ترم شد ضریح، تر
 
رنگ رواق‌های تو را شاد می‌زنم
در مشهد تو پنجره فولاد می‌زنم

ای آن که کار روز و شبت ذره‌پروری‌ست
چشمان تو هر آینه مشغول دلبری‌ست
 
روی گشادۀ تو همانند  فاطمه
جنس کلام و خطبۀ ناب تو حیدری‌ست
 
مشتاق خطبۀ تو ابوسهل‌های عصر
حیران یک حدیث لبت ابن‌جعفری‌ست
 
تنها علی که فاتح میدان نبوده است
در هر مناظرات، تو هم فتح خیبری‌ست
 
امشب به یُمن مقدمت اقرار می‌کنم
مستی‌ام از عنایت انگور عسکری‌ست
 
تنها نه مادر و پدرم خادمت شدند
این بنده‌زاده نیز به دنبال نوکری‌ست
 
هرکس گرفت چشم تو را می‌شود عزیز
وابستگی به مهر تو معیار برتری‌ست
 
زیباست کاظمین، نجف، کربلا ولی
سرداب سامرای تو یک چیز دیگری‌ست
 
فهمیدم از ارادت بر نام فاطمه
هرکس حسن شود همۀ عمر مادری‌ست
 
این شعرهای من که نشد باب میل تو
مدح تو کار دعبل و عمان و حمیری‌ست
 
با گفتن از تو فاطمه را شاد می‌کنم
صحن تو را دو مرتبه آباد می‌کنم

سر را برای هدیه به دلدار می‌دهیم
دل را به دست میثم تمار می‌دهیم
 
تاریخ شاهد است که اهل شهادتیم
هر بار با شهید شدن بار می‌دهیم
 
ما هم شبیه شیخ نمر با بصیرتیم
ما ذکر یا علی به سر دار می‌دهیم
 
باید نشاند بر سر جایش یهود را
بر بزدلان منطقه هشدار می‌دهیم
 
سید علی خامنه‌ای اذن اگر دهیم
ما پاسخی خشن به ستمکار می‌دهیم
 
تا فارس‌الحجاز خدا قد علم کند
دائم به خویش عدۀ دیدار می‌دهیم
 
همراه رهبرم عَلَم انقلاب را
صبح شهور دست علمدار می‌دهیم
 
آل سقوط حربۀ خود را غلاف کن
این بار چندم است که اخطار می‌دهیم
 
یک روز می‌رسد که میان رسانه‌ها
از کشته‌های تو فقط آمار می‌دهیم
 
آن برج‌های تا به فلک رفتۀ تو را
تقسیم می‌کنیم و به زوار می‌دهیم
 
بشنو که حرف اولمان حرف آخر است
دنیا به کام شیعۀ زهرا و حیدر است

غریب یعنی تو

غریب یعنی، غریب بین وطن

غریب یعنی تو

غریب یعنی حسن

گله داری از مردم دنیا

تو غریبی حتی توی خونه

یکی نیست مرهم شه واسه زخمات

حال و روز خیلی پریشونه

چه بی طرفداری حسن

غریب و بی یاری حسن 

هنوز دلت میلرزه از غمای کوچه

هنوز عزاداری حسن

غریب یعنی تو

غریب یعنی غریب بین وطن

غریب یعنی تو غریب یعنی حسن

نگاه کن آقا گداهات پای سفرت اومدن

روی لبهاشون کریم یعنی حسن

شده حسن حسن

شده حاتم درگیر نگاهت

در خونش روی همه بازه

گره داره هرکس توی کارش

براش آقا زود چاره میسازه

دوا و درمونی حسن

پناه و سامونی حسن

برا کویر خشکِ قلب غصه دارم

تو مثل بارونی حسن

چه بی طرفداری حسن

غریب و‌بی یاری حسن

هنوز دلت میلرزه از غمای کوچه

هنوز عزاداری حسن

غریب یعنی تو 

غریب یعنی غریب بین وطن

غریب یعنی تو غریب یعنی حسن

حسن،حسن...

شهید یعنی تو

سرت رو نی همه دیدن به عین

شهید یعنی تو 

شهید یعنی حسین

حسین.....

تو غریبی اما همه دیدن

دم آخر جسم تو کفن شد

بدنی که صد چاکه حسین ِ

تو غریبی همه تای حسن شو

چه جسم صد چاکی حسین

سرت شده خاکی حسین

تنت به زیر دست و پای مرکب اما

سر تو افلاکی حسین


محمدرضا طاهری

یازده سال است دستت هست در دستم عمو

یازده سال است در آغوشِ تو هستم عمو

هرکجا افتاده ام از پا صدایت کردم

بارها جای عمو ، بابا صدایت کردم

تو هوایِ بچه هایِ مجتبی را داشتی

هیچ فرقی بینِ من با اکبرت نگذاشتی

راحت و آسوده در آغوشِ تو خوابیده ام

گاه دلتنگِ پدر بودم تو را بوسیده ام

می نشستی می نشستم زود رویِ دامنت

داشت عطرِ فاطمه بویِ خوشِ پیراهنت

بعدِ بابای شهیدِ خود شدم دلبند تو

تو شدی بابایِ من،من هم شدم فرزند تو

بینِ آغوشت عموجان جایِ عبدالله شد

این چنین شد کُنیه ات بابای عبدالله شد

تو بغل کردی مرا هر وقت که خسته شدم

این چُنین شد من به آغوشِ تو وابسته شدم

+همیشه رویِ سینه ات جایِ من بوده عمو جان

-پس چرا حالا میانه قتلگاه افتاده ای

پس چرا بر سینۀ خود شمر را جا داده ای

پس چرا من را از آغوشت جدا کردی عمو

به دلم افتاده دیگر بر نمیگردی عمو

+ابی عبدالله سفارش کرده بود ، زینب جان شرمندگیِ قاسم داره منو میکشه ، این عبدالله خیلی بی قرار ها، نکنه دستشُ رها کنی، حواست بهش نباشه اومده تو میدون ... تا اومد بیاد عمه زود دستشو گرفت گفت عمه :

-عمه دارد تیر می آید به سویِ سینه اش

دارد می نشیند شمر رویِ سینه اش

عمه،جانِ مادرت دستِ مرا محکم نگیر

دستهایِ کوچکم را هیچ دست کم نگیر

گفته بابایم که تا آخر بمانم باحسین

گفته بابایم که لا یَومَ کَیومِک یاحسین

سینه ام را روبرویِ تیرها می آورم

دستِ خود را زیرِ این شمشیرها می آورم

تیری آمد بینِ آغوشت سرم را قطع کرد

دوستت دا... ، تیر حرفِ آخرم را قطع کرد

عمه ام گفت گلویت را ببوسم ای عمو

حرمله نگذاشت رویت را ببوسم ای عمو

از میانِ این همه لشکر به سختی آمدم

آخرش هم بینِ آغوش تو دست و پا زدم

زیر سمِ اسبهاشان پیکرم پاشیده است

مثلِ قاسم سینه ام به سینه ات چَسبیده است

+اومد بالا گودال ، دید ابنِ کعبِ حرام زاده ، همون کسی بود که اومد پیراهنِ پاره رو از تنِ ابی عبدالله بیرون آورد ...شمشیر بالاسرِ عمو گرفته ... صدا زد یابنَ الخَبیث میخوای عمویِ منو بکشی ؟ مگه عبدالله مرده .... تا شمشیر رو پایین آورد ، عبدالله دستشُ جلو آورد ... همچین که استخوانِ دست شکست ، صدا زد : وا اُماه .... انگار اون روز کوچه رو دید که اومدن باغلافِ شمشیر به بازویِ مادر زد ... پسرِ امام حسنم باید روضۀ زهرا درست کنه ...

-گردیده بود همدست قنفذ با مغیره

او با غلافِ شمشیر او تازیانه میزد

+تا صدایِ وا اُماهِ ش بلند شد ابی عبدالله دستِ بی جانشُ آورد عبدالله رو در آغوش گرفت ... هی در گوشش میگه عزیزم آروم باش ، الان مهمونِ بابات میشی ... الان مهمونِ مادرم زهرا میشی ... نانجیبا نذاشتن این گفتگو چند دقیقه طول بکشه ، خدا لعنت که حرمله رو ...اگه بی بی دنبالِ عبدالله اومده باشه حتماً این صحنه رو دیده ... یه وقت زینب دست رو سرش گذاشت ، دید نانجیب تیرِ سه شعبه رو کشید ... گلویِ عبدالله رو به سینۀ ابی عبدالله دوخت .... آه ... ایشاالله دیگه این صحنه رو زینب نبینه ، اون لحظه ای که ده اسبُ نعلِ تازه زدن ....حسین .......

+اشکات رو دست بگیر ، دستِ گدایی بالا ببر صدا نالت آزاد شه ... اللهم عجل لولیک الفرج

روضه شب پنجم محرم عبدالله بن الحسن (ع) - یازده سال است دستت هست در دستم عمو - محمدرضا طاهری

 

محمدرضا طاهری

سر دواندن نیست رسم دلبری

گریه ام را از چه در می آوری

بگذر اصلاً از برادر خواهری

حق این پنجاه سال مادری

دست رد بر سینۀ من میزنی

نه دلت آمد دلم را بشکنی

+چرا نمیزاری بچه هام برن حسین

-التماست میکنم رو میزنم

میشوی راضی،زانو میزنم

نه بگویی چنگ در مو میزنم

باز حرف از زخم پهلو میزنم

واقفم این تحفه ها ناقابل است

آب تا باشد تیمم باطل است

اما پیش مرگ اصغرت هستند که

نه ... سیاهی لشکرت هستن که

ذوالفقار خواهرت هستند که

لایق دو رو برت هستند که

گشته از داغ پسر مویت سفید

حق زینب نیست سهمی از شهید

+چرا میخوای قیامت پیش مادرم خجالت زده بشم

-آه ... میخوای نمیرم نه نگو

درحضورت سر به زیرم نه نگو

حضرت نعم الامیرم نه نگو

منتت را می پذیرم نه نگو

آبرویم بسته بر این خواهشم

رد کنی خیلی خجالت می کشم

التفاتی کن که خواهر زاده ات

از شهیدانت عقب افتاده اند

جان به کف بهر مصاف آماده اند

لب کنی تر سر برایت داده اند

این دو اسماعیل من قربان تو

هستی زینب بلا گردان تو

+گفت داداش امتحانشون کن قربونت برم

-امتحان کن تا ببینی کاری اند

شیرهای بیشۀ کراری اند

غیرت زهرا به وقت یاری اند

آشنا با رزم و میدان داری اند

درس عشقجنگ از بر کرده اند

خوب شاگردی اکبر کرده اند

رخصتی تا ترک جان و سر کنند

 در یم خون چهره زیباتر کنند

رو سفیدی قسمت مادر کنند

از شمار زخم تو کمتر کنند

من شریکت نیستم دل دل نکن

جان زینب کار را مشکل نکن

حسین من ... عزیز دلم ...

میکنی در حقم آقایی حسین

باز در صبر و شکیبایی حسین

بین خون گفتند تا دایی حسین

باز گرداندست تنهایی حسین

زینبت اسباب زحمت شد ببخش

باز زخمی روی زخمت شد ببخش

+هی میگه باید بمونن اینا،من خجالت داداشمو کشیدم بسم ... خجالت امام حسن و کشیدم بسم ... زینبم اینا باید کنار تو باشن ... گفت داداش :

-بمونن رو نیزها سر ببینن

یا کتک خوردن مادر ببینن

من پیش اینا خجالت میکشم

بمونن منو بی معجر ببینند

کبودی های تنم دیدن داره

یا طناب گردنم دیدن داره

وسط یه عده نامحرم حسین

تازیانه خوردنم دیدن داره

+این دیگه مال اون موقعی که ابی عبدالله اجازه داد رفتن ... محمد رفت ، نوشتن ده نفر رو به تنهایی رو زمین انداخت ... عون رفت سه سواره رو روزمین انداخت،هجده نفر پیاده رو نوه های جعفر طیارن ...رجز میخونند امیری حسینٌ و نعم الامیر ... حالا وقتی رو خاک افتادن هی حسین داره نگاه میکنه،آخه برا علی اکبر زودتر از حسین تو میدون بود ... برا قاسم زودتر از حسین تو میدون بود،این بچه ها رو رو دست گرفته؛ نگاه میکنه ببینه زینب میاد یا نه ... هر چی نگاه کرد دید از خواهر خبری نشد،عوضش زینب توی خیمه آروم میخوند

بمیرم بال و پرت درد میگیره

داری میری باز سرت درد میگیره

بدناشونو میخوام چکار کنم

بزا باشن کمرت درد میگیره

+برا خیلی ها جای تعجب داشت،چرا زینب برا این بچه ها از خیمه بیرون نیومد این سوال رو گذاشت تو مدینه جواب داد وقتی عبدالله بن جعفر داره دنبال خانمش میگرده،یک به یک محمل ها رو داره سر میزنه،رسید به محمل زینب،نشناخت خانومش و ،گفت خانوم من زینب ندیدی  یه نگاه کرد به عبدالله،گفت حق داری من نشناسی آره من اون زینب نیستم که از پیش تو رفتم،عبدالله جلو چشای من سر حسین رو بریدند ...

هی روضه خوند هی عبدالله گریه کرد،همه حرفا که تموم شد گفت بی بی یه گلایه دارم ازت ... شنیدم برا علی اکبر زودتر از داداشت رفتی ... بالا سر قاسم رفتی،بالا سر شهدای بنی هاشم رفتی،مگه بچه های من قابل نبودند،چرا نرفتی بالا سرشون

گفت عبدالله تو دیگه چرا از من این سوال و میکنیبحق داداشم قسم،ترسیدم نگاش به نگاه من بیفته ازمن خجالت بکشه،گفتم حسین  خجالت زد ام نشه،زینب گذاشت تا موقعی که برگشته کربلا،گفت داداش یادته از خیمه بیرون نیومدم که ازمن خجالت نکشی

میخوای جبران کنی برا خواهر الان وقتشه ... همه بچه هاتو سالم آوردم،اگه میخوای خجالت نکشم اسم رقیه تو نیار ... گوشۀ خرابه جون داد

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم -سر دواندن نیست رسم دلبری- محمدرضا طاهری

 

 حاج محمدرضا طاهری

 

باید دلت رو دنبالم بیاری؛تا اینجا ابی عبدالله داشت نگاه میکرد؛خدا نیاره یه جوونی از یه بابایی یه چیزی بخواد بابا نتونه برآورده کنه؛اونم بعد از این همه عمر علی اکبر مگه چی میخواد؟اومد مقابل بابا ایستاد از سر و روش داره خون میریزه؛گفت:بابا تشنگی داره من رو از پا درمیاره؛نوشتند ابی عبدالله زبان در دهانش گذاشت؛یه معنیش این میتونه باشه:بابات از تو تشنه تره عزیزدلم؛روانش کرد به سمت میدان؛رجز خواند تا اینجایی که ابی عبدالله داره نگاه میکنه جوونش رو دوره کردند؛"فقطعوه بالسیوف اربابا اربا"صدای ناله ی جوونش بلند شد ابتا علیک منی السلام یعنی بابا منم رفتم،خداحافظ،ابی عبدالله با چه عجله ای خودش رو رسوند؛نگاه کرد دید جوونش رو دوره کردند؛این دوره کردن با اون موقعی که میزدند فرق داشت، داشتند غارت میکردند؛یکی داره جوشن از تن درمیاره؛این صحنه رو بابا دید از اسب پیاده شد؛میخواد دنبال جوانش بره به سمت عزیزش بره؛یه وقت همه ی لشگر دارن نگاه میکنند؛یه قدم برداشت؛زانوانش لرزید؛مرحوم شیخ حر میگه خورد زمین حسین؛رو زانو داره میره،چت شد؟صدا هلهله شنیدی؟! صدا خنده شنیدی؟تا حسین خورد زمین همه هلهله کردند

عاقبت جان من از سینه به در می آید

بس که از جوشن تو پاره جگر می آید

اینکه حسین صداش زد میخواست ببینه بچه ش نفس میکشه یا نه!صدا زد:ولدی علی،ولدی،ولدی،پسرم...برا اینکه مطمئن بشه صورت کنار صورتش آورد؛آینه مقابل صورت قرار داد؛گفت عزیزدلم!

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد۲

بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

این عبارت رو مرحوم شیخ مفید تو ارشاد اورده:ابی عبدالله عباش رو گذاشت رو زمین؛هی علی اکبر جمع میکنه...تازه متوجه میشی چرا حسین زودتر از زینب آمد تازه سواره هم آمده بود اما زینب زودتر رسید"آخه وسط میدان هی از اسب پیاده میشد؛این عضو پسرمه؛چقدر علی اکبر تو راه افتاده بود

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

چه کنم از لب مقراض خبر می آید

(وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها

این چنین زخم عمیقی زتبر می آید)۲

وسط کف زدن و خنده  روی صورت تو

با فزع،اشک من از دیده ی  تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من

سالها بردن تابوت پسر می آید

یعنی کی باورم میشد عبایی که رو دوشم مینداختم تابوت پسرم بشه

آه ... حسین... حسین

زندگی پای جوانی تو دادم، رفتی

تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

این همون عمته که وقتی میخواست سر قبر پیغمبر بره بابام سفارش میکرد،میگفت:حسین تو یه طرف باش،عباسم تو هم اون طرف باش؛حسنم تو هم جلو جلو برو؛نکنه کسی باشه نگاهش به قد و بالای دخترم بیفته،بیین عمت وسط میدان آمده،میان این همه حرامی آمده

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

اگر از پا پدر پیر تو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست

سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

مرحوم شیخ میگه دوباره زینب دوید تا دید ابی عبدالله نمیتونه این بدن رو برداره،زینب رفت کمک آورد

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رساند

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم

سر تشییع تو با چند نفر می آید

دلی که بیقراره تو آسمون کربلا  پر در میاره

گاهی میره تو میدون می بینه یه بابایی پریشون

کنار گل پرپرش، اکبرش زمین گیره

داره از غصه می میره

دیگه از زندگی سیره

صدا میزنه

جوانان بین هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

جوونا اومدن ابی عبدالله عباش رو درآورد،رو زمین انداخت،شماها تشییع زیاد رفتید،دو نفر این ور دو نفر اون ور رو میگیرن،وقتی میخواستن بدن رو بردارن،ابی عبدالله فرمودند:صبر کنید؛دست نزنید؛اگه دست بزنید این بدن متلاشی میشه...برا بار آخر صورتش رو گذاشت رو صورت جوونش"قتل الله قوم قتلوک"میوه ی دلم،پسرم...امام صادق وقتی ازشون سوال کردند شیرین ترین لحظه برای بابا کدوم لحظه است؟فرمود اون لحظه ای که لباس دامادی میپوشه،با لباس دامادی جلوش راه میره؛سخت ترین لحظه برای بابا  چه لحظه ای است؟اون لحظه ای که میاد کنار بدن عزیزش زانو میزنه میگه بابا قرار بود تو خاک رو بدن من بریزی؛اشکاتو رو دست بگیر دستاتو بالا ببر:خدا به جوون امام حسین فرج امام زمان تعجیل بفرما.

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - عاقبت جان من از سینه به در می آید -  حاج محمدرضا طاهری 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2161
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 27
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,859
    بازديد ديروز : 4,533
    بازديد کننده امروز : 1174
    بازديد کننده ديروز : 1269
    گوگل امروز : 1166
    گوگل ديروز: 1247
    بازديد هفته : 24,002
    بازديد ماه : 57,750
    بازديد سال : 57,750
    بازديد کلي : 6,926,967
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.24.46.10
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید