close
تبلیغات در اینترنت
مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه
مجید بنی فاطمه
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1233 amir004
0 1202 aboozar
0 476 aboozar
0 975 aboozar
3 730 aboozar
12 1730 aboozar
4 7170 amirsajad
0 2754 aboozar
0 2656 aboozar
0 2501 aboozar
0 4158 aboozar
0 1727 aboozar
1 18769 2505
6 6951 aboozar
0 15374 aboozar
1 2926 masoudfn
1 1938 aboozar
14 4367 aboozar
20 5028 aboozar
0 3311 aboozar

 

 سید مجید بنی فاطمه

گرفتارم که خورده عمریه گره کارم

غمی دارم که مثل ابر خسته می بارم

آخه یارم نظر نکرده بر دل زارم

فقط چارم اینه برم دیار دلدارم

به روز و شب نوا دارم حسین جان

هوای کربلا دارم حسین جان

گیره گناهم تو دیگه بها به اشکام نمیدی

بس که شکستم دل تو کربلا رام نمیدی

حسین جان تو خداییم کن

حسین جان  کربلاییم کن

حسین حسین حسین جان

تو این سینه غم فراغ تو چه سنگینه

تو آیینه دلم فقط رخ تو میبینه

چه شیرینه آدم که پای روضه میشینه

چه تسکینه نگاه تو به درد این سینه

ز راه کربلا موندم حسین جان

همه رفتند و جاموندم حسین جان

عشقی که دارم به تو نیست

عشق دو روزه آقاجون

کاشکی که دلت واسه دلم

یه کم بسوزه آقاجون

حسین جان عبد دربارم

حسین جان من دوست دارم

حسین حسین حسین جان

 سینه زنی شور شهادت امام حسین (ع) - گرفتارم که خورده عمریه گره کارم - سید مجید بنی فاطمه


 سید مجید بنی فاطمه

 

با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم

تنها نشستم، حتی به قول دختران بابا ندارم

داری میایی، باید که چادر که سر کنم اما ندارم

شرمنده بابا، غیر ازخرابه من برایت جا ندارم

یا عمه یا تو، یا آرزوی مرگ دارم یا ندارم

اما دلت قرص، یک لحظه هم ترس از حرامی ها ندارم

 دیدی خمیدم، اینقدر سیلی زد که جایی را ندیدم

بعد از تو بابا، با دامن آتش گرفته می دویدم

من مثل عمه وقتی که قاتل می برید و میبریدم

با خنده می گفت با دست خود از پشت سر سر را

جای تو خالی با حرمله با شمر چه زجری کشیدم

رنگین کمانم، بازو کبود و روی زرد و مو سفیدم

کنج خرابه خوابیده بودم با لگد از جا پریدم 

بازار شام و حرف کنیزی و نمی گویم چه دیدم

قربان لبهات من پیر چوب خیزرانی یزیدم

آماده هستم عمه حلالم کن که دیگر سر رسیدم

+دختر داری یا نه؟ خواهر کوچیک داری یا نه؟ یاد اون پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی به خیر که وقتی می فهمیدن میخوای بری حرم بی بی میدیدی یه عروسک بهت میدادن، میگفتن رفتی ببر حرم رقیه؛ معناش میدونی چی بود؟ یعنی دختر بچه بهونه میگیره باید با این چیزا ساکتش کنن؛ نامرد یه دفعه گفت کیه که نمیزاره من بخوابم؟ گفتن: صدای دختر حسینه، گفت: چی میخواد؟ گفتن: بهونه باباش رو گرفته، گفت: این که کاری نداره سر بریده رو براش ببرید، دختری که دلش برا باباش تنگ شده همچین که تشت آوردن روپوش کنار زد، تا چشمش به سر افتاد، آروم آروم شروع کرد رو این لبا دست می کشید یه مرتبه دادش بلند شد بابا کی رگ های گردنتو بریده....

رسیدن به خیر سر و روی خونی

یه دردایی دارم بعیده بدونی

وای سرم، ای کرم

تو از زخمای من نداری خبر

وای سرم، حنجره

به من گفته بودی که رفتی سفر

تو تو سفر، چی شده

چه زخم لب از همه است تازه تر

چیزی از من نپرس

که گوشواره هامه همین دور و بر

نمیبینه چشمام یا اینجا بی نوره

این عطر بابامه یا بوی تنوره

وای ببین، رو زمین

با چه حالی از هوش رفته رباب

وای ببین، دستمو

اینا جای سنگه اینا هم طناب

جون من غم نخور

اصلا ما نرفتیم به بزم شراب

هر چی شد بسته

روی پای من دیگه راحت بخواب

بابا بابا بابا بابا

+وقتی پسر بچه زمبن میخوره، میگن: بلند شو، گریه نکن، مرد که گریه نمیکنه، زودی میاد کس کارش پیدا میکنه، اما دختر زمین میخوره بلند نمیشه اینقدر صبر میکنه تا باباش بیاد... گفت بابا یه نصف شب از ناقه افتادم، هر چی صدات زدم نیومدی.... شنیدم صدای قدمی میاد گفتم بابام کع اینحور تند تند راه نمی رفت، بابام هیچ وقت با عجله قدم بر نمی داشت، همچین که دستم رو سرم بود حس کردم یه دستی موهام گرفت... یک ضربه زد...

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت رقیه (س) - با این همه زخم، دست کمی از مادرت زهرا ندارم - سید مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم

 روضه شهادت حضرت رقیه (س) - رسیدن به خیر سر و روی خونی - سید مجید بنی فاطمه

 سید مجید بنی فاطمه

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

با بیرق سیاه راه افتادم

با گریه و آه راه افتادم

از هیئتمون با این نوحه

تا خونهٔ شاه راه افتادم

ارباب، ادخلوها به سلامٍ آمنین

ارباب، بطلب جانِ یل ام البنین

ارباب، برسم پای پیاده اربعین

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

بی تو بخدا آشوبم من

تنها به شما منسوبم من

در سینه زنی،میخِ عشق و

تو این سینه می کوبم من

ارباب، دل نوکر به سلام تو خوشه

ارباب، بوی سیب تو دل ها را می کِشه

ارباب، یه روزی عشقِ تو ما را می کُشه

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

حتی اگه هست مرگم نزدیک

ای روشنیِ قبر تاریک

ترسی ندارم وقتی دارم

بغض لعدوک حب لابیک

ارباب، مادر تو مادر سینه زناست

ارباب، مادر تو پشت سر سینه زناست

ارباب، صدای لشکر سینه زناست

سید الغریب، سید المظلوم

سید العطشان ابی عبدالله

ابی عبدالله وای، ابی عبدالله وای

ابی عبدالله، ابی عبدالله

 سینه زنی زمینه شهادت امام حسین (ع)  -  با بیرق سیاه راه افتادم -  سید مجید بنی فاطمه 

 

 سید مجید بنی فاطمه

 

+السَّلامُ عَلَیکَ یا نورَ الله یا اباصالحِ المَهدی

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِالله وَ عَلَي الاَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

-این اشک هابه پای شما آتشم زدن

شکر خدا برای شما آتشم زدن

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم های شما آتشم زدن

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که در عزای شما آتشم زدن

آقا از آن طرف مدینه و هیزم از این طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدن

بردن روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما آتشم زدن

گفتن کجاست خانۀ خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما آتشم زدن

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما آتشم زدن

امروز نیز نئر و عمان و محتشم

باشعر در رسای شما آتشم زدن

+حالااینطوریه یکی میخواد بره کربلا راحت میره ، هروقت اراده میکنی یه سلام به امام حسین میدی ، اذن و میگیری راه میفتی میری کربلا ... فقط یه مقدار همت میخواد قاطی همتت عشق به حسین بچه هاش ، اما گفت یه کاری میکنم هیچکسی پاشو کربلا نزاره ... گفتن امیر چه میکنی ؟ گفت هرکی بخواد بره کربلا باید یه دستشو بده و بره .... مدتی بعد یه عده رفتن اینکارم کردن اما پیرزنه اومد گفتن باید دست راست چرا دست چپتو گذاشتی ؟ گفت من دست راستم و سال قبل دادم ...

-وقتی سوال کرد،که این سرزمین کجاست؟

گفتن قاضریه و ماریه ، نینواست

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست

این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست؟

اینجا محل ریختن خون انبیاست

گفتن نام دیگر این دشت کربلاست

یا کاشف الکروب ، پناه حسین باش

عباس جان امیر سپاه حسین باش

عباس از کنار برادر تکان نخور

تو از کنار محمل زینب تکان نخور

این دشت کربلاست و پایان راه ماست

این تل زینبیه و آن قتلگاه ماست

اینجا مزار خوبترینها و خاک ماست

اینجا محل ریختن خون پاک ماست

اینجا یتیم ها همه آواره میشوند

اینجا لباس ها همگی پاره میشوند

این خاک امن نیست برای مخدرات

پیچیده بین دشت صدای مخدرات

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید

با خونبهای خود همه دشت را خرید

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد

پر میشود تمامی این دشت از جسد

آنروز دشت کرببلا غرق ماتم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

آنروز پیکر شهدا را کفن کنید

فکری برای پیکر عریان من کنید

اما غروب روز دهم هیچکس نبود

فریاد واعطش زد و فریادرس نبود

در قتلگاه بود و تنش چاک چاک بود

خاکم به سر،سه روز تنش زیر آفتاب بود ....

+الحمدالله همه اهل روضه ان ... نگاه نکن من چیکار میکنم ، صدام چجوریه ، محفل چطوری ، بارتو ببند ... اگه معطل سینه زنیی ، یادت باشه اول گریه مهمه ، تاخوب گریه نکنی ، نمیتونی سینه زن خوبی باشی ... یا اباعبدالله ....

+بگو ببینم تا حالا با ناموست سفر رفتی یه اتفاق بدی بیفته؟ ...

+اول کاری که میکنی میگی با ناموسم بیرونم ، مراعات میکنی .... یا اگه یه اتفاق بیفته ، اول دنبال سر پناه میگردی ... یه وقت دیدن یه دختر کوچولو هی میگه عمه این چه مهمونیه عمه ... عمه دارن سر نیزه هارو نشون میدن ... تو مهمونی برا دختر بچه ها گل میارن ... عمه چرا دارن از دور شمشیرهارو نشون میدن ... حسین .....15:21

+تاریخ میگه آقای من و شما ، هفت تا مرکب عوض کرد ... امادیدن حرکت نمیکنه ، یه نگاه کرد فرمود : بگید ببینم اسم این سرزمین چیه؟...

+گفتن آقا ، پیرمرد قدیمیه رو آوردن ، گفتن اینجا نامش غاضریه ست ، فرمود بگو ببینم آیا نام دیگری هم داره ؟؟ بله آقاجان (من روضه م میخونم ، هر چی میخواد بشه ، بشه ... مستمع باید من راه بندازه تو روضه ... یااباعبدالله ... بایدحقشو ادا کنی ...) فرمود بگو ببینم نام دیگری هم داره ؟...

+عرض کرد بله آقا ، اینجارو نینوا هم میگن ، نام دیگه ای هم داره ؟ ... عرض کرد آقا اینجارو کربلا میگن ، تا گفت کربلا ، فرمود محملا پایین بیاید ، خیمه ها رو بنا کنید ...

بار بگشایید اینجا کربلاست ...

+اول کسی که اومدجلو حسین گرفت زینب بود ... یه نگاه کرد ، گفت داداش بیا برگردیم ... داداش از اون لحظه ای که پامو تو این سرزمین گذاشتم دلشوره دارم داداش ... داداش نکنه اینا میخوان تو رو ازمن بگیرن .... داداش یادته سن و سالی نداشتیم ، بین در و دیوار مادرمو کشتن ؟ ... گفتم سایۀ بابا روسرمه ... شب نوزدهمی تو کوفه فرق بابامو ضربه زدن ، گفتم دو تا برادر دارم ... یکی از یکی مهربونتر ... یکی ازهمه قشنگتر ... دلم خوش بود سایۀ تو بالا سرمه ... هفت صفر یا بیست و هشت صفر داداش حسنم کشتن ، داداش فقط من دیگه تو رو دارم ... بیا برگردیم ...

+برم جلوتر ؟ برم جلوتر ؟ یا اباعبدالله صدا زد خواهر اینجا همون جایی که وعده گاه ما بوده ... اینجا همون جایی که جدمون رسول خدا فرمود ... مادرمون فاطمه برا این مصیبت گریه کرد ... +یااباعبدالله تو این سرزمین یادت باشه آخرین روزاییه که رقیه کنار عمو راه میره ... آخرین شبایی که رباب برا علی لالایی میخونه .... ( جانم) تو همین راه ، دشمنن ... تا دید تشنن ، فرمود به اینا ، تشنه ها آب از ذخیره خودمون بدید . اومدن گفتن آقا دادیم ، فرمود به حیووناشونم آب بدید ... اسباشونم آب بدید ...

+ابی عبدالله دید عقب لشکر یک نفر افتاده خودش اومد بالاسرش ، مشکشو باز کرد مقابل دهانش گرفت ... میگه به قدری آب میخوردم از گوشۀ لب هام آب میریخت ... جیگرم حال اومد ، یه نگاه کرد گفت حسین محبت کردی ، محبتت جبران میکنم ... (نگی برا روضه کم گذاشت) ... بسم الله ...

+همین مرد که اسمش مرد اما نامرد .... همین میدونی چطور تلافی کرد؟ وارد گودال شد دید بدن زخمی ... هی صدا میزنه جیگرم داره از تشنگی میسوزه ... هی رو این خاکا غلط میخوره ... این تیرایی که تو بدن میشکنه ... همه گفتن لابد برا حسین آب آورده ... دیدن این آب هارو ، رو زمین میریزه ، میگه این آب رو رو زمین میریزم اما نمیزارم یه قطره به لبات برسه .....

-بیا برگردیم و آوارم نکن

بگو من خوابم و بیدارم نکن ...

بیا برگردیم از این صحرا بریم

من گرفتارم ، گرفتارم نکن ...

نگو اینجا رو بایدحرم کنم

نگو دوری از برادرم کنم

اگه یه مو از سر تو کم بشه

من باید چه خاکی تو سرم کنم

پاییزی توی بهارمون نبود

ما جدایی توی کارمون نبود

شرط ازدواج من بودی حسین

نه خدایی این قرارمون نبود

تو دلت میاد که آشفته باشم

یا جدایی رو پذیرفته باشم

توی گودالم بری باهات میام

من ولت نمیکنم ، گفته باشم ...

من نمیخوام بی سرت رو ببینم

پاره پاره پیکرت رو ببینم

 من نمیخوام که توی دست کسی

یادگار مادرت رو ببینم

دانلود بخش اول

روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

دانلود بخش دوم
روضه شب دوم محرم ورود کاروان به کربلا - داین اشک هابه پای شما آتشم زدن  - مجید بنی فاطمه

 سید مجید بنی فاطمه

 

السَلامُ علیکَ یامَظلوم یاغَریب یاعَطشان یااباعَبدالله؛ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

زنده ماندم شب غمت آمد

ماه شبهای ماتمت آمد

ساعت کار گریه کردن شد

فصل باران نم نمت آمد

نمرده ام، محرمت دیدم، ارباب

 حضرت یاس ناله سر داد

بوی سیب محرمت آمد

مادرت گریه کن صدایم کرد

گفت شبهای محرمت آمد

من شنیدم که اشک مرهم توست

کشتۀ اشک مرهمت آمد

بوی پیراهنی که غارت شد

تا حوالی پرچمت آمد

دل من را به کربلا ببرید

تا فرآسوی نیزه ها ببرید

چقد دلم تنگ شده بود برا لباس مشکیام، چقدر غصه میخوردم آیا زنده میمونم ماه محرم ببینم یا نه، الحمدلله بودم کتیبه ها رو، رو در و دیوار شهر دیدم

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

آمدم تا که نوکرت باشم

نذری پای منبرت باشم

منت توست بر سرم ورنه

من که هستم که یاورت باشم

اذن گریه بده به چشمم تا

زخمی زخم پیکرت باشم

قربون اسمت، قربون این زائرات، قربون اونایی که اومدن عرض ادب کنن، چه کنم، میگم و میگذرم، یا اباعبدالله ، قربونت برم که اینقدر اسمت مثل عسل شیرین، مادرش هم همین جور صدا میزد میگفت: حسین جان، حسین جان؛ خسته نشی از این حسین گفتنت، یااباعبدالله اجازه بدید چند خط روضه مو بخونم شب اولی زیاد اذیتت نکنم ...

اینجا کسی برای تو پا در رکاب نیست

کابوس هاست در نظر من که خواب نیست

یک مرد نیست تا که بگوید به کوفیان

که کشتن حسین به قرآن ثواب نیست

یک مشک بهر روز مبادا نگاه دار

در کربلا برای علی اصغر آب نیست

حسین ....

این قدر نیزه دیده ام اینجا که روشن است

دیگر شمار زخم تنت در حساب نیست

از سنگهای مردم این شهر خوانده ام

قرآن روی نیزۀ تو بی جواب نیست

برگرد یاحسین که دست سه ساله را

آنقدر کوچک است که تاب طناب نیست

اینها همه کنار به این فکر میکنم

اینجا کسی حسین به فکر حجاب نیست

به قدری قوی بود مسلم، اما وقتی دستگیرش کردن، دیدن آروم آروم داره اشک میریزه، چشماش بارونی شده، گفتن نمردیم گریتو دیدیم، غرورتو شکستیم، یه وقت دیدن مسلم داره حرف میزنه، ببینن چی میگه، گفت: آره، گریه میکن ، اما گریه ام برای این نیست دستام بستن،گریه ت برای چیه؟فرمود گریه ام برای اون خانمی که یه روزی با یه عده زن و بچه وارد کوفه میشه؛ یه بیت قدیمی بخونم

 

هرچه خواهید مرا سنگ زنید

لیک یک سنگ به زینب نزنید

روضه شب اول محرم - زنده ماندم شب غمت آمد - سید مجید بنی فاطمه

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 832
    بازديد ديروز : 3,209
    بازديد کننده امروز : 75
    بازديد کننده ديروز : 413
    گوگل امروز : 43
    گوگل ديروز: 322
    بازديد هفته : 19,075
    بازديد ماه : 66,833
    بازديد سال : 812,357
    بازديد کلي : 6,750,579
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.90.185.120
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید