close
تبلیغات در اینترنت
مجید بنی فاطمه - 4

مجید بنی فاطمه - 4

مجید بنی فاطمه - 4

مجید بنی فاطمه - 4
مجید بنی فاطمه - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 4 aboozar
2 1267 amir004
0 1215 aboozar
0 497 aboozar
0 995 aboozar
3 744 aboozar
12 1780 aboozar
4 7188 amirsajad
0 2767 aboozar
0 2670 aboozar
0 2519 aboozar
0 4172 aboozar
0 1744 aboozar
1 18795 2505
6 6982 aboozar
0 15405 aboozar
1 2940 masoudfn
1 1951 aboozar
14 4410 aboozar
20 5117 aboozar

سید مجید بنی فاطمه

 

 دوباره، یکی اومده دل میبره ساده

ببینید، رسیده اونی که جان جواد

من، گم کرده راهم، تو نور خدایی

من، دربند سلطان، تو ابن و الرضایی

پر از عشقم، پراز شادیم

گدای قدیم امام هادیم   

ای ماه سامرا، روحی لک الفداء  

پر زدم، توی آسمونا با شور و شادی

نوشتم، رو فلبم مددی حضرت هادی

من، عبد غلامم، تو آقای مایی

من، مجنون عشق و تو لیلای مایی

هوای دلم پر از شادی

دلم بیقرار امام هادی

ای ماه سامرا، روحی لک الفداء

دل من، شده مهمون مهتاب و ستاره

دوباره، هوای حرم سامرا داره

باز با لطف هادی، دل عرش خدا شد

باز نقش دل من، یا ابن الرضا شد

دلم ساکن همین وادی

دلم بیقرار امام هادی

 ای ماه سامرا، روحی لک الفداء

عمریست که دم به دم علی میگویم

درحال نشاط و غم علی میگویم

عمریست علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم علی می گویم

ملائک، از اون بالا میان پای پیاده

تو دستا، پر از نور پر از جام و باده

تو، رمز بقائی، تو مشگل گشایی

ما، مجنون عشق، تو لیلای مایی

تویی سرورم، علی

تویی صاحبم، علی

گدایی علی بن ابیطالبم

مستم قلندرم در بند حیدرم   

سید مجید بنی فاطمه

 

افتخار نوکریت آبرومه

عشق توی سینمون ناتمومه

زندگی بدون عشق تو حرومه

رفته دلم،تا سامرا و یه زائره

تو حرمت اومده گدای سامره

ناچیزم، از عشقت لبریز

قلبم کبوتر بام تو

زیباتر از همه نام تو ، یا هادی

یا مولا یا مولا  یا هادی

غم نداره و دل شیعه شاد

چارمین علی این خونواده

از سر شبی تو آغوشه جواد

گل بریزید اومده امام عاشقا

کف بزنید شده نوه دار امام رضا

باز امشب میخونم  یا مهدی

تو سینم عشق بی حدته

آقا تولد جدته  یا هادی

یا مولا یا مولا  یا هادی

مولودی ولادت امام هادی (ع) - افتخار نوکریت آبرومه - سید مجید بنی فاطمه

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علیک یااباعبدالله والارواح التی حلت به فنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله اخرالعهدمنی لزیارتکمالسلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین علی اصحاب الحسین

روکرده هرآیینه به آیین اباالفضل

امشب شب اباالفضل هست کم نمیذاری

رو کرده هرآیینه به آیین اباالفضل

 هرکس که مسلمان شده بادین اباالفضل..

ابالفضل... دستت بیاربالاامشب شب گداییه ها

ازجانب خورشیدبه من مرحمتی شد

 پس گوش سپردم به آیین اباالفضل

 لب تشنگی آل عبا چیزکمی نیست

 ازمنظرچشمان جهان دین اباالفضل

 ای کودک شش ماهه که درلحظه رفتن

 لبخندتوشد مایه تسکین اباالفضل

شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار

 ازحالت پیشانی پرچین اباالفضل

 زیباترازاین چیز که در معرکه عشق

 زهرا برسد برسربالین اباالفضل

 هستیم گدایان در خانه ی عباس

هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل۲

 او باعث و بانی شده تا روضه بخوانم

دریای معانی شده تا روضه بخوانم

 دلم مدیون چشماته اباالفضل...

 لبم مهمون دریاته ابالفضل... 

هروقت گرفتار میشیم میگیم یااباالفضل،اصلا ازبچگی تااسمش میاد میگین یااباالفضل گریه ام میگیره

 من ازکودکی عاشقت بود ه ام

میدونی چرا؟ بخاطر اینکه یه وقتهای تو عنفوان نوجوانی یاکودکی هرکدوم من وشما تا حالمون بدشد مادر به جایی دسترسی نداشت اومد توصحن حیاط نگاه به آسمون کرد چشمش به ماه آسمون افتاد صدازد آی ماه بنی هاشم بچه ام خوب کن نوکر خودت بشه امسال سقای دست آب وروضه هات میکنم. یااباالفضل... بدبخت آن کسی هست که سبک ببینه دستگاه اباالفضل رو... بدبخت آن کسی هست که کوچک ببینه دستگاه امام حسین رو... چون امشب شبی هست که مسیحی ها کلیمی ها هم میان حاجت میگیرن؛ میگن اباالفضل فقط مال شما نیست مال ما هم هست.وضع مالی خوبی داشت اما خیلی عاشق اباالفضل بود درآمدی که داشت همیشه نصف میکرد چک هم میخواست بنویسه میگفت این سهم اباالفضل هست، سهم ابالفضل کنارمیذاشت، زد و بد روزگار دخترش مریض شد پزشک نگاه کرد گفت بچه ات سرطان خون گرفته، هرجایی برد خارج ازکشور بردگفتن دیگه کاری نمیشه کرد بچه ات رفتنی هست؛ یه شب گریه کرد صدازد یا اباالفضل من نوکرتم نمیخوام بگم بچه ام شفابده امامردم دارن زخم زبون میزنن؛ میگن نوکر اباالفضل هست امادر خونه آقاش اعتبار نداره همچی که سرش روبالشت گذاشت دختری که مدتها ازبستر بلندنشده یه وقت میگه دیدم یکی میگه بابا! چشم باز کرددخترو دید چی شده عزیزم بابا الان خواب بودم خواب یه آقایی رودیدم قدبلندی داشت صدای ملیحی داشت،اما دست  تو بدن نداشت میگفت دختر بلندشو گفتم نمیتونم گفت تودیگه میتونی راه بری بلندشو برو به بابات بگواینم سهم اباالفضل...همه روضه اباالفضل میخونن ولی من امشب مصیبتی که اباالفضل باهاش گریه کرده میخونم یعنی روضه ای که خوداباالفضل باهاش گریه کرده...

اول عشق شورشیرین است

بعدازآن روزها غمگین است

 عاشقم کرده لحظه های حرم

 جای من زیر پاست پایین است

 ناله کن دل شبیه مادر او

گریه ای کن که گریه تسکین است

 روز اول که دیدمش گفتم

 آن که روزم سیه کند این است

 نالم از بلاد عباس است

 گریه ام خانه زات عباس است

بیعت خویش از همه برداشت

 شب عاشورافرمود هرکی میخواد بره، بره...

بیعت خویش از همه برداشت

 غیرت عشق رنگ دیگرداشت

 شمع خاموش  وخیمه ها خالی

 ماند هرکس که شوق درسر داشت

جمع اصحاب جمع شداما

هرچه دلشوره بود خواهرداشت

 گفت باخود ولی خیالی نیست

 تا که عباس بود،لشکر داشت

هرکی میخواد بره، بره...یه عباس بسه...

 تکیه گاه نفس خیمه گاهم عباس است

 کی میگه زینب میگه نمیخواهی بخونی؟

 نفس خیمه گاهم عباس است

تکیه گاهم، سپاهم عباس است

یک حرم هست و  یک علمداراست..

یک حرم هست و  یک علمداراست

 پاسبان خیام بیداراست

 گرچه عباس هست پس چرااینجا

حال هرکس که دیده ای، زار است؟!

کودکان  بین خیمه میلرزند

 وَ گمانم رباب تب دار است

 خواب از چشمها پریده،حرم

 فکر فردا،به فکربازار است

 عمه از کارمان خبرداری؟!

 ازعلمدار مان خبرداری؟

دورخیمه،امیر تنهابود

 چشمهایش به سمت صحرابود

  ناگهان دید یک صدایی را...

ناگهان دید قبله آنجا بود

شب عاشورا پاسبان خیام عباسه یه مرتبه دیداز دور یه سیاهی میاد کیه جرات کرده وقتی عباس قدم میزنه نزدیک خیمه ها بشه ؟!

ناگهان دیدقبله آنجابود

 ازصدای علی دلش لرزید

 کی  بود صدای علی داشت؟!

خواهرش بود؟! یاکه زهرا بود؟!

 سربه زیر است زیرچشمی دید

چشم زینب شبیه دریا بود

گفت عباس این چه هنگام است؟!

 همه جا صحبت امان نامه است

شنیدم برات امان نامه آوردن عباس جان اومدم برات خاطره بگم؛یادته شب 21ماه رمضان بابام همه رو بیرون کرد فرمودفقط بچه های فاطمه کنارمن باشن؟ آره خانم جان، یادمه؛یادته حسن دنبالت اومد،گفت:بیا! گفتی فقط بابا گفته بچه های فاطمه! بابام گفت عباسم پسرفاطمه هست؛آره خانم جان یادمه،عباس جان یادته بابام دستت گرفت با یه دست دست حسین گرفت یادمه، یادته دستت رو تودست حسین گذاشت؟ گفت: عباس جان یه روزی کربلا همه حسین روتنها میذارن عباس جان یادته؟ بله خانم جان، یادمه، اما شنیدم برات امان نامه آوردن نکنه آقام تنهابذاری!تاگفت انقدربه اباالفضل برخورد؛ انگاری آسمون رو سرش خراب شد یه مرتبه رفت توخیمه، یه وقت دیدن عباس شمشیربیرون آورد هی صیقل میده بخداامروز روز مدینه نیست اون روزی که آن نامرد جلو مادرمون گرفت من عباسم گردنش میشکنم هرکی مقابل زینب بایسته هی شمشیرتیز میکرد اگه داداشم اجازه بده نمیذارم یه نفر ازکربلا پاشو بیرون بذاره، همه رو میکشم؛منتظرشد،گفت: فردا دمار از روزگارشون درمیارم یه مرتبه دیدم حسین صدازد عباس بیا! مودب اومد گفت آقاجان صدازد جلو خیمه ها کارت دارم اومد جلو خیمه دید سکینه یه مشکی آورد عموجیگرمون داره میسوزه حالاعمو داره میره آب بیاره؛یه قهرمان وقتی زمین میخوره چون ازش میترسن همه از ترسشون میزنن؛ میفهمی من چه میگم یانه؟!ده نفرمنتظرن میگن یه حریف غدری داریم تامیشینه همه از ترسشون میزنن یادت باشه که اباالفضل تاافتاد همه ازترسشون تیر زدن؛ عباس روزمین افتاده دست نداره هی بازو بریده رو به خاک میزنه تیربه چشمش زدن یه وقت شنید تو این گیر ودار صدای پایی میاد ؛خدا کیه که داره نزدیک میشه؟! یه وقت حس کرد یکی پا رو پاش گذاشت گفت: بلندشوببینم !تویی که یه کار کردی لشگر جرات نمیکنه نزدیک بشه؟! تو عباسی؟!همه ازتو میترسن ؟بلندشو ببینم! یه مرتبه آقاصدازد: نامرد حالاوقتی اومدی که دیگه دست ندارم ،میدونی چی گفت؟ گفت تودست نداری، من دارم عمود بالابرد یه جور به فرق عباس زد که وقتی سرا بالای نیزه زدن سرعباس رو...

حسیین...

پاشو برادرم...پاشوامیدم...

پاشو ای تموم لشگرم...

پاشوبرادرم! سکینه انتظارتو میکشه توحرم...

 پاشوبرادرم...بگو چراپیچیده اینجا بوی مادرم؟

پاشو برادرم...

 پشت وپناه حسین، ای تکیه گاه حسین

پرکرده کربلا رو صدای آه حسین

ازآسمون ماهمو، عمود آورده زمین

 تن رشیدت داداش چه جوری خورده زمین؟!

 حسییین....حسییین

 بیابریم داداش... تو دستشون زره ومشک پارته

 بیابریم داداش... زنده ای اما،چشماشون دنبال غارته

 بیابریم داداش... دل نگرونیم واسه زینب واسارتش

همه توخیمه گاه دارن برات دعا میکنن

 از گوشای همدیگه گوشواره وا میکنن

حسیییین

بلند شده صداشون؛ به خیمه ها نگاشون

منتظره غارته؛دستای بی حیاشون

داداش بلندشوسکینه منتظره علمداره

حسییین...

تابشیر  گفت: ام البنین عباست دستاشو بریدن گفت باورنمیکنم توعرب کسی جرات نمیکرد به چشمهای عباس نگاه کنه مگه میشه نزدیک بشه دستاشو ببره!! صدازد ام البنین  آخه اول چشماشو تیرزد... حسین 

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - روکرده هرآیینه به آیین اباالفضل - سید مجید بنی فاطمه

مجید بنی فاطمه

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکمالسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین 

یم فاطمی دُرّ سرمدی، گل احمدی، مه هاشمی

ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی

به سما قمر، به نبی ثمر،  به فاطمه در ، به علی گهر

به حسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی چه اصالتی

 به مَلک مَطاع ، به خدا مُطیع ، به مرض شفا  به جزا شفیع

چه مقام بندگیش منیع به چه بندگی و اطاعتی

خم زلف او چه شکن شکن به مثال نقره ی خامِ تن

سپری بکتف و کفن به تن، بچه قامتی چه قیامتی

همه رفتن میدون اما علی اکبر،با یه تشریفاتی فرستاده شد، بعد از اذن میدان از بابا اول جایی که بر ِ، روی عشق و عاطفه، اول جایی که زانو میزنه علی اکبر جلو عمه جانش زینب ِ

ز جلو نظر سوی قبله گه ، ز قفا نظر سوی خیمه گه

که نمود شه بقدش نگه ، به چه حسرتی و چه حالتی

ز قفا دو زن شده نوحه گر، یکی عمه گفت و یکی پسر

که نما به جانب ما نظر، به اشارتی و نظارتی

دل کندن از اولاد خیلی سخته،امشب شبِ جووناست،امشب من آروم میگم، تو بلند بلند نوکری کن،امشب باید برا جوان مرده داد بزنی، علی اکبر جوان بوده، از علی اکبر جوان تر،مادرمون بوده،مادرمون هجده ساله بود،بین در و دیوار،هر وقت با عمو عباس حرف میزد،میگفت:عمو کاش من بودم توی کوچه،گردنش رو می شکستم، حالا داره میره میدان میگه:میخوام انتقام سیلی مادرم رو بگیرم،اشبه الناس، خَلقاً و خُلقاً و منطقاً به رسول الله است.نگاهش،افکارش،دیدش مثل پیغمبر ِ، تا دلش می گرفت می گفت:علی اکبرم بیا جلو من راه برو، نمیدونی چقدر کیف داره،آدم ببینه جوونش جلوش راه میره، آی جوونا وقتی جلو باباتون راه میرید،درست راه برید،اگه خسته و مریضی،پات درد می کرد بروت نیار،بابا ببینه زود دلش میگیره،میگه دردت به جونم، دردت به جونم عزیز دلم. پدر محبتش محبت پنهان ِ، مادر دلش تنگ بشه میاد بغلت میکنه، پنجاه سالت هم بشه بغلت میگیره،میگه بچه ی من ِ، ولی تا یه سنی بابا بچه اش رو بغل میگیره، از اون به بعد میگه دیگه روم نمیشه،بچه ام بزرگ شده، آی جوونا نکنه یه وقت با باباتون درشت صحبت کنید، یه وقتی دلش رو شکستی نصف شب میاد بالا سرت میگه پسرم تو خبر نداری هی می بوستت برات دعا میکنه، صبح بلند میشی دوباره درشتی میکنی،اما بابای شما کیف میکنن، همچی که میری خونه می خوابی میاد بالا سرت میگه خدا ممنونتم، بچه ام نوکر حسین شده، بچه ام سینه زن حسین شده،حالا ابی عبدالله علی اکبر تا عرض کرد بابا اجازه میدی برم میدان؟ فرمود:علی جان زود برو، همچی که داشت میرفت حسین رو احساس پدریش یه نگاه کرد گفت علی جان بابا صبر کن، بله بابا جان، علی جان حالا که میخوای بری برو، اما یه مقدار بیا جلوم راه برو، یه مقدار راه برو میخوام خوب قد و بالات رو ببینم.

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد

پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد

خَلقاً خُلقاً اگر حضرت خاتم می شد

پیش جبریل علی نیز مجسم می شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

اشهد ان علی ابن ابی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می ریخت

هرچه سر بود همه پیش جنابش می ریخت

لشگر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست

ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست

ناگهان پر بر انداخته و می آید

زلف بر شانه اش انداخته و می آید

مست از خیمه برون تاخته و می آید

تیغ مانند علی آخته و می آید

باز او نادِ علی تیغ به کف می خواند

چند بیتی رجز از شاهِ نجف می خواند

تیغ را روی سپر تا که به هم می کوبد

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می کوبد

همچی که زدتودل لشکرهمه به سینه میکوبیدند،جانم علی اکبرببین چقدقشنگ داره شمشیر میزنه مثل علی تودل میدون لشکرمیزنه.

مثل مولاشده شمشیر دو دم میکوبد

میزنداکبروعباس الم میکوبد

اهل این طایفه دررزم بهم میمانند

ماهمه بنده و این قوم خداوندارند

گلدی میدانه پریشان الدی

بوعلی بن حسیندی نجه طوفان الدی

باختیلارضربه سینی آمینی حیران الدی

هرطرف گدی آتی جمع پریشان الدی

مرحباباخ علی ان حضرت سلطانه ددی

باختی میدانه ابولفضل علی جانه ددی

یک طرف چشم پدر،چشم حرم دنبالش۲

یک طرف لشکرسیراب به استقبالش

مرکبش دیدکه خون لخته چکیداز بالش

سراوخم شدو افتادبه روی یالش

زخمی شد..این اسب تربیت شده است..زودمیگذرم..این اسب آموزش دیده است میدونه وقتی صاحبش ،کسی که سوارشه دست روگردنش میندازه بایدبرگرده سمت خیمه ها،فرقش بازشده دست انداخت گردن اسبش،این خون سرحضرت جلو اسبوگرفت..خیال کردی برد سمت خیمه ها...

مرکبش سوی حرم نه!!سوی شامی ها رفت

دیدبابا پسرش سوی حرامی ها رفت

عوض اینکه اسب سمت خیمه بره رفت وسط دل دشمن...خدا نکنه بابادست وپازدن بچشوببینه..یه جمله بگم خدا نکنه بابای آدم ببینه آدم داره کتک میخوره..هی خودش و به آب وتاب میزنه ..حسین یه وقت دید علی رو دوره کردن،ازصبح هرکی روزمین افتاد اباعبدالله تنهایی آوردش توخیمه ی دارالحرب..اما من نمیدونم بابدن علی چه کردند حسین عبا پهن کرد..

یادت باشه هیچ کی زمین خوردن علی روندید،اما همچی که فاطمه روپهلوشوشکستن همه زمین خوردن، علی رودیدن.هیچ کی زمین خوردن حسین رو ندید.همچی که علی افتاد..دیدن حسین هی میخورد زمین هی بلندمیشد.ولدی....علی...شعربخونم برات

پدرش آمده خودرا سر زانوبکشد

آمده دادکشددست به گیسوبکشد

باید اوخم شودو نیزه ز پهلو بکشد

یاکه یک تیغه ی جامانده ز ابروبکشد

همچی که اومدکناربدن علی دست انداخت سرشوبالااورد،دیدبچش داره به سختی نفس میکشه ...نفس بکش پسرم...صورتشوروصورت علی گذاشت..خدانیاره به بزرگ آدم بخندن ..صدازدعلی جان تاحالاندیده بودم پاهاتودرازکنی جلومن..!علی جان بلندشوببین لشکر داره به من میخنده...حسیین...حسییین...همچی که گریه میکردتو اوج غم..میگه چته؟میگه داغونم.میگه یه سر برو خونه مادرت میگه مادرندارم،میگه بروسرقبرش دعات کنه آروم میشی..میگه چیزی نمونده بودحسین جون بده بالاسر علی اکبر.آی جووناهمچی که امام حسین گریه میکرد اینا هلهله میکردن.دلش شکست هی میگفت ؛ولدی میوه دلم.یه وقت دید یه دست مهربون..شبیه دستای مادرش رو شونشه،برگشت دیدخواهرش زینب.آی غیرتیها..آی ناموس دارا...ببخش من این یه بیتومیخونم..یه مرتبه ناله‌ی حسین بلندشد

خیز و ازجا آبرویم را بخر

عمه را ازبین نامحرم ببر

همچی که امام حسین علیه السلام یه خورده که آروم گرفت. میخواستن بدنوبرگردونن دیدن عباس وایساده  داره نیگا میکنه..جووناگفتن عمو پس چرانمیای کمک علی روببریم گفت شمابدن پسر روببرید من میخوام زیربغلای بابای داغ دیده رو بگیرم...وقتی علی قدم میزدحسین یاد جدش می افتاد ،وقتی حرف میزد،تا وقتی که بودحسین یاد جدش می افتاد،اماشهادت علی حسین رو یادمادرش انداخت.همچی که اومدگفت:پسرباپهلوت چه کردند باصورتت چه کردند..؟کیه این علی اکبر؟!!حضرت آیت الله شوشتری میفرمودندکه استاد ماست در عالم مکاشفه یا عالم رویا.حضرت علی اکبر رو دیدند فرمودندکه چرا دوستا..عاشقا..شیعیان..از من چیزی نمیخوان!؟ همه کارای یه پدر دست پسربزرگه.هرکاری امشب داری به علی اکبربگو...هااا..بگو یا علی اکبردستم خالیه ،؛من شمارو دوست دارم،من مادرتونودوست دارم،باباتونو دوست دارم،من برا اون خواهرکوچیکت میمیرم،نذار تواین شلوغی های دنیا گیر کنم.تویه کاری برام بکن.من عرضشو ندارم،ولی منم قول میدم،شعبه های حرم شما این هیئتاست نه اینجا!هرجا که میگن حسین...یاحسین درست..میرم اونجا.تو،؛!حسین جان مبدل السیئات بالحسناتی،تویه نگاه بکنی همه بدیهای عالم و تبدیل به خوبی میکنی.آقا....آقازاده...!؟خداروشکر امشب،شب جمعه نیست.،چون شب جمعه بود نمیشد روضه علی اکبرو اینجوری خوند.ولی یه چیزی بهتون بگم بچه ها..علی اکبر زمین خورد صدای شیون از این خیمه ها بلند شد،میدونی که گریه کن هرچقدر زینب عاشق حسینه.یادت باشه سکینه عاشق علی اکبربود،،.خدایا به حق علی اکبرعاقبت هممون رو ختم به خیر کن.. (الهی آمین)هیچ خیری بالاترازشهادت نیست خدایا عاقبت ما را به شهادت ختم کن.. (الهی آمین).

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - یم فاطمی دُرّ سرمدی، گل احمدی -  مجید بنی فاطمه 

سید مجید بنی فاطمه

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین"

اللهم عجل لولیک الفرج....

نفس تو سینه دم گرفته

بازم چشام و غم گرفته

بهونه ی حرم گرفته

دلم گرفته..دلم گرفته..

ردم نکن که جا ندارم

کسی به جز شما ندارم

جز اسم تو نوا ندارم

دلم گرفته..دلم گرفته..

ارباب..ارباب..

تو این دل شب گدا تو دریاب

ارباب..ارباب..

به جون زینب گدا تو دریاب ،گدا تو دریاب.. کافیه برا علی اصغر یک بیت بخونی ، بگی:

 بگوبه خواب بیاید و به چشم من بنشینید

که من بخواب روم بلکه خواب آب بینم

تشنگی خواب هم از چشمت می گیره ...

دوش چشمی بر زمان انداختم

با کمیت وحی پرسو ساختم

رفتم آنجایی که جبریل خیال

 با فرا تر رفتنش می سوخت بال

چشم بر آغوش عرش انداختم

هفت جنت را مجسم ساختم

لب فرو بستم،سخن مَحرم نبود

رفتم آنجایی که من،مَحرم نبود

سیر کردم با نزول و با سعود

در تمام آفرینش هر چه بود

ناگهان کردم به چشم دل نظر

بر زمینی ز آسمانها خوبتر

 هفت جنت در مسیرش خوشه ای

آفرینش در درونش گوشه ای

جنتی دل، حلقه ی در های او

از ملک بهتر کبوتر های او

انبیا آرند بر گردش طواف

مگه کجاست؟

اولیا را دشت و صحرایش مطاف

اشکها در دامنش انجم شده

مُلک امکان در درونش گم شده

همچو مجنون هر طرف بشتافتم

طایری با بال خونین یافتم

محو مات روی زیبایش شدم

مست در بزم تماشایش شدم

گفتمش ای مرغ زیبا کیستی؟

تو ز آب و خاک این گل نیستی

- تو که هستی گو که اینجا کجاست؟

گفتمش،گفت:من جبریلم اینجا کربلاست

کربلا هم عشق و هم شور من است

کربلا سینای من، طور من است

کربلا لوحی ز سِرّ ابتداست

کربلا یک قطعه از خون خداست

کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..کربلا..

شب علی اصغر اگه بخوام روضه بخونم همین کافیه..

لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لا لالایی،لالایی،لا لالایی..

مثل یک شاپرک از دستای من پر می زنی

داره پر پر می زنه،چندتا خیمه است..یکی خیمه،خیمه زینبه،یک خیمه خیمه حسینهیک خیمه خیمه نجمه و قاسم و عبداللهیک خیمه خیمه ربابه،جلوتر از همه خیمه ها خیمه عباسه ...اما همه اینها تو یک خیمه جمع اند اونم خیمه ربابه،آخه هر کاری می کنندعلی خوابش نمیبره  گاهی سکینه بغلش می گیره،گاهی رقیه بغلش می گیره  گاهی زینب در آغوشش می گیره،امان از اون لحظه ای که بچه گریه بکنه مادر نتونه کاری براش انجام بده،جانم به این گریه ها..امشب من برا علی اصغر گریه نمی کنم، امشب من برا اون مادری گریه می کنم که هزار آرزو داشت برا بچه اش،همچین که خدا علی اصغر رو بهش داد می گفت ان شاءالله بزرگ می شی..ان شاءالله مثل علی اکبر می شی..جانم..جانم..روضه علی اصغر ،روضه خجالت کشیدن حسینه..روضه سکینه خانم،روضه خجالت کشیدن ابوالفضله..روضه ابوالفضل،روضه خجالت کشیدن ام البنینه..آخه بعد عاشورا هر روز می اومد می گفت  رباب عباسمو حلال کن،نتونست برا علی اصغر آب بیاره..گفت خدا رحمت کنه اون کسانی که برا حسین بلند بلند گریه می کنن ..جانم به این گریه ها،جانم به این ناله ها،گفت روضه خون،نیمه شب از روضه بر می گشت،همچین که رسید سر کوچه،ماه محرمه روضه خونده،خسته..گفت برم خونه.گفت داداش رفتم خونه،سر کوچه مردی نشسته بچه ای رو بغل گرفته،خیال کرد مستحقه،سکه ای رو گذاشت رو قنداق بچه،پدر بچه سرشو بالا آورد گفت آقا شیخ من می شناسمت روضه خون آقام حسینی من گدا نیستم،گفت پس نصف شبی با بچه شیر خوار سر کوچه چه می کنی؟گفت خدا بعد سالها به من یک بچه عنایت کرده،سر شب حالش بد شد به مادرش گفتم غصه نخور،می رسونمش بیمارستان خوبش می کنم بر می گردم،خانمم خیالش راحت شد بچه رو بردم بیمارستان تا بردم پزشکا گفتن بچه ات جون داده،خب برا چی اینچا نشستی؟گفت من به مادرش قول دادم..هی میرم جلو خونه هی بر می گردم هی میگم جوابشو چی بدم؟آی حسینیاااا..خبر داری اربابت به رباب گفت علی رو سیرابش می کنم؟لشکر می گه یک جا دلمون برا حسین سوخت، اونجایی که حسین علی رو بالا گرفت...همه جا یک تیر انداز اگه بخواد تیر اندازی کنه باید یک جای سیاه باشه تا نشونه بگیره،اما همچین که سپیدی گلوی بچه ...یک نگاه کرد گفت حرمله چرا بیکار ایستادی؟گفت امیر چه کنم؟گفت پدر و بزنم یا پسر؟گفت پسر بزن پدر خودش می میره..یک وقت حسین دید این بچه بال بال می زنه...می دونی این منظره ای که حرمله رو صدا زد منو یاد چی انداخت؟ مادر منو تو کوچه،تا کمربند علی رو کشید،نامرد  یک نگاه کرد دید یک زن چهل تا  رو زمین انداخته..صدا زد .... یک کاری کن که دیگه قدم از قدم بر نداره ...حسین...

نوای شیر خوارم می لرزه

از آتش گرماست یا گریه

همه تو این خیمه بی تابن

لالایی می خونن با گریه

لالالالا گل پونه، لالالالاگل پونه

امید ما فقط مشکه ،عمو جونم..

لالالالاگل پونه،لالالالا گل پونه..

امید ما فقط مشکه،عمو جونم..

لالالالا گل لاله بمیرم من که شیر خوارم چه بد حاله..

لالالالا گل نازم،لالالالا گل گندم

لالالالا گل گندم،ببین بابا برات رو زد به این مردم 2..

بچه ناخودآگاه تا دستتو میدی ناخودآگاه با پنجه های کوچیکش انگشتو می گیرهبه خدا رباب می دید بچه نا نداره انگشت مادر رو بگیره،..هی می دید این لبا به هم می خوره..

لالالالا گل پونه،امید ما فقط مشکه،عمو جونم

گفت شعر عربی رو معنا می کرد:

بین زمین یا آسمان یا اختلاف پیش اومد، زمینیا گفتن اصغر برا ماست،آسمونیا گفتن اصغر برا ماست..حرمله اومد گفت من دو نیمش می کنم....یه تیر به گلوی علی زد،سر بچه رو شونه حسین افتاد..آقا هی می اومد سمت خیمه هی بر می گشت..خدا نیاره بابایی با دست خودش قبر بچشو بکنه..دیدن ابی عبدالله با دستش قبر کوچیکی رو می کنه،همچین که علی رو تو قبر گذاشت زینب صدا زد داداش چرا خاک نمی ریزی؟صدا زد خواهر مگه نمی بینی چشماش داره نگام می کنه .حسین...

لالالالا گل پونه 2..

یک وقت دید یکی می گه آقا جان مادرت صبر کن..آقا جان مادرت صبر کن..برگشت دید ربابه..آقا بذار یک بار دیگه بچمو ببینم ...بذار براش یک بار دیگه لالایی بخونم

لالالالا گل پرپر ،پیش چشمام رو نیزه نری مادر.. 2ّ...

الهی حرمله دستت قلم شه

آخ کبوتر بچه مو از من گرفتی

آخه سر یک بچه شیر خواره بالا نیزه!

ازدحام جمعیت تا کاروان رو آوردن وارد شهر کردند بچه ها ترسیدند،یکی دف می زنه،یکی دست می زنه..این بچه ها می گفتن داداشمو کشتن دست می زنن..عمه بابامو کشتند دارن دست می زننیک وقت زینب نگاه کرد دید همه دارن یک نقطه ای رو نگاه می کنن،دیدن بالا محمل رباب دستارو تکون می ده ..یک وقت نگاه کرد گفت عروس مادرم چیه دستاتو تکون می دی؟صدا زد خانم،ما بین این زن ها دیدم یک زنی بچشو بغل گرفته،یاد علی اصغرم افتادم..حسین

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - نفس تو سینه دم گرفته -  سید مجید بنی فاطمه 

سید مجید بنی فاطمه

 

 

نگفتی من دل دارم، رفتی
نگفتی دختر داری، رفتی
بدون اینکه بار غم رو
از رو دلم برداری رفتی
 
حالا من بدونِ تو کجا برم
حالا من بدونِ تو چیکار کنم
اینقد گریه میکنم که نیمه شب
از خواب ناز سرتو بیدار کنم 
 
آه، آه، آه   دلم بابا
آه، آه، آه   سرم بابا
از بس زدنم کمرم بابا 
حسین
 
ندیدی ما رو رویِ ناقه
دیدم رها شد موهات در باد
سرم رو پایِ عمه بود که
از رویِ نیزه سر تو افتاد 
کاش میشد سر تورو بغل کنم
کاش میشد سر تورو رها کنه
بابا کی دلش اومد که اینجوری
رگ هایِ گَردنتو جدا کنه
آه، آه، آه   سرم خونی
آه، آه، آه    سرت خونی
گفتی که میری ماه مهمونی
 
آه، آه، آه   دلم بابا
آه، آه، آه   سرم بابا
از بس زدنم کمرم بابا
حسین حسین
یادم نمیره دشمنت میگفت
بالایِ نی میبینی باباتو
رو نیزه دیدم چشمات وا بود
هیچکی نبود بِبَنده چشماتو
میدیدی که بچه هاتو تو دستُ پا
میدیدی که بچه هاتو تو آتیشن
میدیدی رو خارایِ اون بیابونا
دارن دختراتو بابا میکِشن
آه، آه، آه   دویدم من
آه، آه، آه   بُریدم من
دندون شکستتو دیدم من
 
آه، آه، آه   دلم بابا
آه، آه، آه   سرم بابا
از بس زدنم کمرم بابا

 
نگفتی من دل دارم، رفتی
نگفتی دختر داری، رفتی
بدون اینکه بار غم رو
از رو دلم برداری رفتی
حالا من بدونِ تو کجا برم
حالا من بدونِ تو چیکار کنم
اینقد گریه میکنم که نیمه شب
از خواب ناز سرتو بیدار کنم
 
آه، آه، آه   دلم بابا
آه، آه، آه   سرم بابا
از بس زدنم کمرم بابا

سینه زنی زمینه شهادت حضرت رقیه (س) - نگفتی من دل دارم، رفتی  - سید مجید بنی فاطمه 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2114
    کل نظرات : 176
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,910
    بازديد ديروز : 1,702
    بازديد کننده امروز : 199
    بازديد کننده ديروز : 343
    گوگل امروز : 91
    گوگل ديروز: 223
    بازديد هفته : 3,612
    بازديد ماه : 23,578
    بازديد سال : 870,012
    بازديد کلي : 6,808,234
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.82.10.219
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید