close
تبلیغات در اینترنت
میثم مطیعی

میثم مطیعی

میثم مطیعی

میثم مطیعی
میثم مطیعی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 24 aboozar
0 202 aboozar
10 106 aboozar
0 157 aboozar
1 123 aboozar
9 1111 aboozar
0 635 aboozar
0 636 aboozar
0 431 aboozar
0 1612 aboozar
0 849 aboozar
0 1407 aboozar
3 1134 aboozar
12 2523 aboozar
0 1802 aboozar
4 7736 amirsajad
0 3166 aboozar
0 3026 aboozar
0 2876 aboozar

رسیده، زمان دل بریدنم ز دلدار
امان از، نگاه آخرت ای چشم خونبار
برادر خدا نگهدار، برادر خدا نگهدار
ببین جا می گذارم من دل خود را همین جا
تنت را می سپارم دست این شن های صحرا
سرت بر روی نی سایۀ سر ما
در دل داغ، بر لب آه، الوداع ثارالله
((حسین ثارالله، حسین ثارالله

حسین وابن ثاره))
می آید، نوای ناله ای دور و بر تو
می آید، صدای مویه ای بر پیکر تو
صدای مادر تو، صدای مادر تو
تو را کشتند و آبت هم ندادند، ای حسین جان
چرا کف می زنند اینها و شادند، ای حسین جان
به جان جسمت افتادند، ای حسین جان
مظلومی، تنهایی، تو جانِ زهرایی
((حسین ثارالله، حسین ثارالله

حسین وابن ثاره))


علی جان، به بالین تو آمده پیمبر
علی جان، مرا از پس این غبار بنگر
بنوش از چشمۀ کوثر
زبان ها ناتوان بود از بیان این مصیبت
ببین صد تکه شد آیینه ام بر خاک غربت
هزاران آه که این بود مزدِ رسالت
می مانیم، بر پیمان، این خون ها، امضامان
علی علی علی جان……..
یا جداه، خوشم که می شوم فدایی تو
یا جداه، من و تبسم خدایی تو
سرآمد جدایی تو
مرا آیینه خواندند و شکستم از خجالت
منم سرباز راه تو، تویی خورشید امت
که نذر راه تو بود این قد و قامت
این خواب است، یا رویا، می بینم، جدم را
علی علی علی جان……..
ببینید، ملاقات علی اکبر و احمد
عیان شد، به کربلا جمال دومحمد
از آن سو فاطمه آمد
فتاده در دل صحرا یلی هم نام حیدر
به خلق و خُلق ومنطق اشبه الناس به پیمبر
شده فاتح در این جنگ نابرابر
از خون، آن سردار، این صحرا، شد گلزار
علی علی علی جان……..
الهی، گل محمدی شوم چو اکبر
شهادت، مرا هم برساند به پیمبر
که باید گذشت از سر
مرا پهلو شکسته،بی سرو دست، اربا اربا
به آغوش شهادت بَر که دلگیرم ز دنیا
گواه توبه ام کن شهادتم را
پاکم کن، یا الله، با عشق، ثارالله
حسین حسین حسین جان........


بوی سیبی پیچیده

میان صحرا...

یابُنَیَّ میخواند

برایت زهرا...

شهیدپرویزاسکندری... مادرش میگه هروقت ازمنطقه میومد ، دور و بَرِ من می چرخید؛ هی التماسم می کرد،میگفت: مادر دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم.گفت همیشه میگفت....آخرین باری که رفت برای کربلای5 دیگه برنگشت. آخرین بار زنگ زدن گفتن: پسرتونو آوردن معراج؛ بیاید شهید دارید.میگه:رفتیم بافامیل ، همسایه ها...میگه:تاواردمعراج شدم، محارمم اومدن دورموگرفتن ، مردای محرم دورموگرفتن...

الهی بمیرم برات زینب که مرد محرمی جز زین العابدین نمونده بود اونم نیازبه پرستاری توداشت...بی بی جانم...بی بی جانم...

میگه :محارمم اومدن دورموگرفتن؛ دیدم رو یه سکو یه تابوت گذاشتن؛ روش گل ریختن...میگه:یه وقت پدرشهید رو همسرم رو دیدم. زیربغلاشوگرفتن دارن میبرن.گفتم:بریدکنار؛میخوام برم پسرم روببینم گفتن:اگه میشه نرو...میشه نری؟گفتم:بریدکنار قیامت ازتون نمیگذرم؛ میخوام پسرموببینم...هی گریه کردن دور و بر من؛ گفتن:تورو خدا نرو...میگه:همه روکنار زدم رفتم بالای سکو؛ دیدم روی تابوت بازه؛ یه وقت دیدم خدایا بدنش هست، سرش نیست...یادم افتادبه من می گفت :مادر! برام دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم ...میگه : پاهام سست شد؛همونجانشستم.یه لحظه یاد حضرت زینب افتادم ، یه لحظهمیگه :باخودم گفتم:زینب سلام الله علیها،عصرعاشورا اومد کنار این بدن، چطور به این تنِ بی سر بوسه زد ؟!گفتم: من میبوسم بدنشو...میگه: سر رو بردم داخل تابوت ...انگار مُردم ...انگار ازدنیارفتم ...بوسه زدم به این گردنی که سر روی او نبود...من بمیرم برای زینب ...

بوی سیبی پیچیده

میان صحرا

یابُنَیَّ می خواند

 برایت زهرا

آه شکسته سینه چرا شدی مسلوب الردا

میان مقتل رها...

ماروضه ی حسین شنیدیم وزنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

آه آه شکسته سینه چرا شدی

 مسلوب الردا میان مقتل رها...

تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن

حتی صارَت کالقنفذ..انقدر به آقای ما تیرزدن ،نیزه زدن ،شمشیر زدن ،بدنش مثل خارپشت شد..

تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن

 رگ بریدت مانده برای من ...

نیزه زارآمدم یا توپراز نیزه شدی ...

ای پناه زینب ،حسین...

پناه زینب...پناه زینب...

پناه عالمیان، زینبت پناه ندارد،

به جزتوای شه خوبان پناهگاه ندارد،

یازینب...یازینب...

 داغم آمد روی داغ

کجایی عباس...

خورده ام بی توشلاق...

آه آه بیاید مرکب سوار ...

کندمعجر راشکار ...

علیکن بالفرار...

چه آمده سر زینب رسیده جان من برلب

ببین نشسته میخوانم نمازشب...

ای پناه زینب حسین...

مشکل افتاده کارم

کجایی عباس؟!

مشکل افتاده کارم عباس...

 دست تنهام...

این بچه ها رو باید از داخل بیابون جمع کنم، بعضی دختربچه ها دامنشون آتیش گرفته...چند تا از بچه هامردن... با این بدن ها چه کنم ؟! با زین العابدین چه کنم ؟!عباس همه اینهابه کنار ...همه منو نگاه می کنن...

مشکل افتاده کارم

 کجایی عباس

همسفربا اغیارم

کجایی عباس

آه... آه... کجا هستی ای دلیر ...

رکاب من رابگیر ، شده ناموست اسیر

عصر روز یازدهم ،کاروان میخواست حرکت کنه ... امیرقافله زینبه...گفتن :کاروانتو آماده کن ...ناقه های عریان آوردن...زینب تنها...به هربدبختی بود ، تنها دونه دونه این بچه هاروسوار کرد...بعضیاشون از شتر می افتادن...بعضیاشون بدن های برهنه رو ازبالای بلندی می دیدن ،خودشونو پرت می کردن پایین...کار زینب زیادمی شد...دوباره همه رو سوار کرد...سواربرناقه های عریان کرد...زین العابدین رو سوار کرد...حالاخودش می خواد سوار شه، یاد روز دوم می افته...هیچکسی نیست زینبو کمک کنه ...رکاب بگیره براش ، یاریش کنه ...یامجیب المضطر...بحق المضطر...اجب المضطر ونحوالمضطرون ...امن یجیب المضطراذا دعاه ...

حالا بالاخره کاروان راه افتاد ...کاروان راه افتاد... یه وقت زینب نگاه کرد ، دید زین العابدین الان قالب تهی میکنه ...خیره خیره به این بدن پاک نگاه میکنه ...صدا زد...یاحجة الباقین و یا ثِمال الماضین! مالی اَراک تَجودُ بِنَفسِک...؟! ای یادگار گذشته ها ... ای امید آینده ها ...چرا داری باجون خودت بازی می کنی ؟!توحجت خدایی ...یه وقت نگاه کرد به عمه،فرمود:عمه مگراین بدن حجت خدانیست ؟!

 

آه کجاهستی ای دلیر

رکاب من رابگیر ، شده ناموست اسیر

سلسله بند جانم شد

عباس ... عباس ...

سلسله بند جانم شد

حرمله ساربانم شد ... (حرمله ساربانم شد ...)

طعنه دلیل این قد کمانم شد ...

ای پناه زینب حسین ...

بیرق عشقت بالا ، ابا عبدالله ...

کل یوم عاشورا ، اباعبدالله ...

حسین سلام ای بالا نشین ...

ای بالا نشین ...

(سری به نیزه بلند است دربرابر زینب)

حسین سلام ای بالا نشین ...

سلام ای خونین جبین

بخر ما را اربعین

من الغریب تو اوجِ تمام روضه های تو ...

خدا چه روضه ای خوانده برای تو ...

حسین (ذبیح العطشان حسین....)حسین...

 

خدایا، چرا هلهله ای ز دشت برخاست؟
خدایا، چرا دور و بر عموم غوغاست
بمیرم، عمو تنهاست
یکی تیغ و یکی تیر و یکی خنجر کشیده
به گِـرد یک گُـل سرخ این همه گلچین که دیده
دگر هنگامۀ رزم من رسیده
سوی تو می آیم، مولای تنهایم
حسین حسین حسین جان
رسیدم، بگردم ای عمو دور سر تو
چه زیباست، سر و جان دادن من در بر تو
تن من، شد سپر تو
نمیخواهم عمو پیش پدر شرمنده باشم
اگرچه نوجوانم میشود رزمنده باشم
نمی خواهم دمی بی تو زنده باشم
در گودال، جان دادم، ای نامت، فریادم
حسین حسین حسین جان

 

گناهامُ ندید گرفتی،انگار ازم بدی ندیدی
تا که دیدی دلم شکسته،بازم به داد من رسیدی
گرچه برا تو کم گذاشتم،از خوبا راهُ من جدا بود
روضه ولی همیشه واسم،راهِ رسیدن به خدا بود
حاجتِ هرشبم .. اربعین کربلا بودنه ..
دعوتم میکنی .. من هنوزم دلم روشنه ..
بی سر و سامان توام یاحسین
دست به دامان توام یاحسین
بر سر نی زلف رها کرده ای یاحسین
با جگر شیعه چه ها کرده ای یاحسین
زهرۀ منظومۀ زهرا حسین یاحسین
کشتۀ افتاده به صحرا حسین یاحسین
بگیر ازم هرچی که خواستی،ولی ازم نگیر غمت رو
نفس زدن تو هیئتا رو، بودنِ زیرِ پرچمت رو
دلم خوشه که تو رو دارم،حالِ دلم بی تو خرابه
دنیایی که حسین نداره،یه لحظه شم برام عذابه
روشنیِ دلم .. از همین اشکِ تو روضه هاس ..
روسفیدیِ من .. از سیاهیِ  شال عزاس ..
عاقبت این عشق هلاکم کند یاحسین
در گذر کوی تو خاکم کند یاحسین
آقا دعام کن که تو راهِ،کسی به جز شما نباشم
یه کاری کن حتی یه لحظه،از شهدا جدا نباشم
دلم میخواد برات بمیرم،از این میترسم که نتونم
دعا کن آقا بیشتر از این،از شهدا عقب نمونم
مثل اون عاشقا .. تا ابد میمونم باحسین ..
تا دم آخرم .. با شهیدا میگم یاحسین ..
تربت تو بویِ خدا میدهد یاحسین
بویِ حضورِ شهدا میدهد یاحسین
مشعر حق عزم منا کرده ای یاحسین
کعبۀ شش گوشه بنا کرده ای یاحسین

 

آه ای زمین کربلا  با ما مدارا کن

آوارگی تا کوفه و تا شام نزدیکه

ای خار و سنگای بیابون مهربون باشید

پاهای دخترهام کوچیکه

ای ‌شعله میشه موی طفلی رو نسوزونی؟

وقتی که فردا تشنگی تاب از حرم میبُرد

ای حرمله وقتی گلوی اصغرو دیدی

ای کاشکی تیرت به من میخورد

آقا به شما که سه شعبه زدند! آخه روایت میگه مثل فردایی، فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ .. یک تیر سه شعبه ای زدند؛ مسموم!! فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ الشریف...به خواهرش چی گفت امشب؟! زینبم!....

فردا که سرها رفت به نیزه؛ زینب! علمدار حرم باش

دنیا شکسته بیعتش رو؛ اما تو با من هم قسم باش

آه از غروبی که سرم رو نیزه‌ها میره

چشمم به سوی خیمه ها و قلب من پر آه

وقتی بسوزه معجرا توو شعله‌ی غارت

از چشم این مردم معاذ الله

غارت کنید هرچی که میخواهید از جسمم

این: پیرهن این‌‌ هم: عمامه این: عبای من

اما مبادا چشمتون به خیمه ها باشه

خیلی میترسن بچه‌های من

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع ..

عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است

مکن ای صبح طلوع ..

بعضی ها آمدند ، یکی گفت من عیال دارم، یکی گفت من دِین دارم اجازه بده من برم!! آقا هم به همه فرمود برید .. فقط انقدر دور بشید که صدای غریبیِ منو نشنوید! اصحاب باوفاش موندن باهاش ..

طبری نوشته آقایِ ما اصحاب رو جمع کرد، زن و بچه ش هم بودند. شروع کرد با اصحاب حرف زدن ، شب فرا رسیده از این فرصت استفاده کنید ، برید به شهرهاتون .. جا خوردند اصحاب امام حسین! (نکنه آقا داره مارو بیرون میکنه؟!!) بعد فرمود هر کدام از شما دست یکی از زن و بچه ی منو بگیره بره، اینا فقط منو میخوان! .. اگر سرِمن بالای نیزه بره با کسی کاری ندارند، شما برید!! چه حالی به اینها دست داد .. برادرهاش بلند شدند، پسرهاش، بچه های عبدالله بن جعفر، اصحابش دونه دونه صحبت کردند .. اولین کسی که بلند شد یه جمله گفت: ما برا چی تنهات بذاریم؟ برای اینکه بعد از تو زنده بمونیم؟!! خدا اون روز رو نیاره!! کی گفت این حرف رو؟ عباسش گفت ...

اصحابش دونه دونه حرف زدند، خودش به بنی عقیل فرمود: شماها برید، مسلم شهید شده، کافیه برای شما .. اینها گفتند یا اباعبدالله! فَمَا یَقُولُ اَلنَّاس! مردم چی میگن؟ میگن إِنَّا تَرَكْنَا شَیْخَنَا وَ سَیِّدَنَا .. ما آقای خودمون رو تنها گذاشتیم؟ فقبح الله العیش بعدك .. زشت باد زندگی بعد از تو، خدا اون روز رو نیاره. مسلم بن اوسجه بلند شد ، سعید بن عبدالله بلند شد ، همه شون شروع کردند حرف زدن، به زینب دلداری دادند .. گفتند زینب ما نمیریم. همه شون هم میگفتند والله لا نفارقک .. ما از تو جدا نمیشیم.

حسین جان ما با گلوهامون ، با پیشونی هامون، با دست هامون از تو دفاع میکنیم، بعضی هاشون گفتند اگر اسلحه نداشته باشیم سنگ میندازیم سمت اینها

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2786
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 9
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,043
    بازديد ديروز : 5,640
    بازديد کننده امروز : 304
    بازديد کننده ديروز : 1855
    گوگل امروز : 257
    گوگل ديروز: 2250
    بازديد هفته : 18,607
    بازديد ماه : 156,206
    بازديد سال : 1,132,966
    بازديد کلي : 8,002,183
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.182.28
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید