close
تبلیغات در اینترنت
میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2
میثم مطیعی - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 961 aboozar
0 506 aboozar
0 495 aboozar
0 336 aboozar
0 1509 aboozar
0 764 aboozar
0 1301 aboozar
3 1037 aboozar
12 2363 aboozar
0 1676 aboozar
4 7627 amirsajad
0 3080 aboozar
0 2937 aboozar
0 2797 aboozar
0 4519 aboozar
0 2010 aboozar
1 19328 2505
6 7422 aboozar
0 15753 aboozar
1 3290 masoudfn

خسته‌ام خسته از روزگارم

جز شما که پناهی ندارم

با هزار آرزو و امید، باز

رُو در خونه‌ تون سر می‌ذارم

هر که اومد، این حوالی

برنگشته، دست خالی

من فقیر و یتیم و اسیرم

اومدم تا که حاجت بگیرم

می‌دونم دست لطفت

می‌گیره دست ما رو

می‌بینم پشت این در، نزول هل أتی رو

این در اون در زده باز اسیری

تا رسید اینجا با سربه‌زیری

اونقده در می‌کوبه تا آخر

وا کنه در رو نعم‌الامیری

اومدم با، شوق و حسرت

خسته‌ام از، این اسارت

اومدم عبد این خونه باشم

تا که از بند دنیا رها شم

می‌بوسم خاک پای

علی  مرتضی رو

می‌بینم پشت این در، نزول هل أتی رو

داره در می‌زنه باز یتیمی

گردنم داری حقّ عظیمی

اومدم تا که مرهم بذاری

روی بال و پر یاکریمی

اومدم با آه و شیون

مادری کن، باز برا من

دیدی آقامو گم کردم آخر

تُو شلوغی‌های دنیا مادر

می‌بینم آخر اینجا، غریب آشنا رو

می‌بینم پشت این در، نزول "هل أتی " رو

هر که اینجا میاد از خداشه

با نگاه تو حاجت‌روا شه

حتّی یک‌بار ندیدم که اینجا

سائلی پشت در، مونده باشه

هر که اینجا میاد از خداشه

با نگاه تو حاجت‌روا شه

حتّی یک‌بار ندیدم که اینجا

سائلی پشت در، مونده باشه

اومدم با،‌ چشم گریون

"تُنفقُوا من، ما تُحبُّون "

دوست داری تو حسینت رو از جون

بخشیدی عشقشو به دلامون

می‌گیرم از تو مادر

برات کربلا رو

می‌گیرم از تو مادر،برات کربلا رو

می‌بینم پشت این در، نزول هل أتی رو

 

بیمارت ای علی جان جز نیمه جان ندارد

میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد

داره با علی حرف میزنه

جانم علی ، علی جان ...

  همه نوحه خون بشن ... به خدا سرمون کلاه میره ... یه روزی میرسه ما زیر خروارها خاک خوابیدیم یه عده میان برا حضرت زهرا گریه میکنن

جانم علی ، علی جان ..

غم چون نسیمِ پاییز برگ و بَرِ مرا ریخت

این لالۀ بهاران غیر از خزان ندارد

 بگذار تا بمیرد زین باغ پر بگیرد

مرغی که حقّ ماندن در آشیان ندارد

 خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

 در روایت هست زن هایِ پرستار خدمت بی بی بودن حال زهرا خراب شد ... بیهوش شد ... اینا اولین کاری که به ذهنشون رسید گفتن بریم علی رو خبر کنیم ... از خونه اومدن بیرون سراسیمه ، مضطرب ... در روایت هست امیر المومنین زن ها رو بین راه دید امیرالمومنین با یه اضطرابی فرمود: "مَن خَبَر؟! " چه خبر شده "مَا لِی أَرَاكُنَ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِچرا رنگ هاتون پریده ؟ چیشده ؟ اینام گفتن: "أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاء یا ابالحسن ..." یا ابوالحسن ! اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی عجله کن ... علی آمد وارد منزل شد ... در روایت هست امیرالمومنین عبا برداشت ... عمامه برداشت ... سر بی بی رو به دامن گرفت ... اول صدا زد : "یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ ...." جواب نداد ... امیرالمومنین دوباره نگاه کرد؛ فرمود: "یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ فِی طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى الْفُقَرَاءِ ..." میتونی حال علی رو درک کنی با یه سوزی با یه نگرانی ، آروم...آروم... "فَلَمْ تُكَلِّمْهُ ..."جواب نداد ... با هر اسمی با هرتعبیری صدا زد زهرا ... جواب نداد ...چشم ها رو باز نکرد ... یه جمله ای گفت دل بی بی به رحم آمد صدا زد: "یا فاطِمَه! أَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب ..." زهرا !من علیِ مظلومم ... من پسر عموی مظلومتم ... اینجا میگه: " فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا..." بی بی چشم هارو باز کرد ...

 خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم

شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد ...

 اینجا وقتی چشم ها رو باز کرد روایت نوشته :" وَ بَكَتْ وَ بَكَى..." هر دو شروع کردن با هم گریه کردن ... امیرالمومنین فرمود :چی شده ؟! عرضه داشت: "إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ ...." علی جان مرگ در مقابل دیدگانم میبینم بعد شروع کرد وصیت کردن ... چه وصیت هایی ... علی جان "غَسِّلنی بِاللَّیل و لاتَکشِف عَنّی ..." علی منو شبونه غسل بدی ها ... یه وقت لباسی که بر تن دارم ... علی از روی پیراهن منو غسل بده‌ .... علی" کَفِّنی بِاللیل " منو شبونه کفن کن ... "دَفِّنّی باللیل ولا تُعلِم اَحَدا...." علی منو شبونه دفن کن کسی رو خبر نکنی ها ... اینجا که وصیت کرد که علی منو شبانه غسل بده ، شبانه کفن کن ، علی عمل کرد ...‌ در روایت میگه اسماء آب میریخت علی غسل میداد ...‌ آروم آروم هم گریه میکرد ... یه جایی علی دست از غسل کشید ...

 هی دست مشت کرده به دیوار میزند ..

 این کودکت چه دیده که هِی زار میزند

هی دست مشت کرده به دیوار میزند ...

 خلاصه : امیرالمومنین کار غسل رو تمام کرد خودش فرمود : "فلمّا هَمَمتُ اَن اَعقُدَ الرِّدا ..." همچین که خواستم  این بند های کفن رو ببندم ..."نادَیتُ یا زَینَب! یا امَّ کلثوم! یا حسن! یا حسین! "بچه هاشو صدا کرد ... اولم دختراشو صدا کردا .... "هَلُمّوا ..."بیایید ... "تَزَوَّدوا من اُمِّکُم ...." از مادر توشه برگیرید ... فَهذالفِراق  وَ اللِّقاءُ فی الجنَّه ..." شب خداحافظیِ .... دیدار به بهشت ... مگه دختراتو صدا نکردی اول ؟ .. اما روایت میگه ؛ حسنین آمدند ... حسن و حسین آمدند ... خودشون رو انداختن روی سینه مجروح و شکسته ... شروع کردن ناله زدن ... گریه کردن ... امیرالمومنین میگه بخدا قسم "اُشهِدُالله اَنَّها حَنَّت و عَنَّت ..." این پیکر به ظاهر بی جان چنان ناله ای زد، چنان صیحه ای زد ...."وَ مَدَّت یَدَیها...." دست ها رو از زیر کفن بیرون آورد ..."وَ ضَمَّتهما الی صدرِها مَلیّا...." دوتا بچه هاشو به سینه چسبانید ... ملائک که طاقت نیاوردن ...."و اذا بهاتفِِ من السماء..." یه منادی از آسمان صدا زد ... "یاعلی اِرفَعهما عنها ..." علی بسه ، بچهارو بلند کن "وَ لَقد اَبکَی  ملائکه السموات والارض ..." علی فرشته های آسمون و زمین دارن گریه میکنن ... اینجا با احترام بچهاشو بلند کرد .. حسنم دیگه گریه نکن ... حسینم بس کن ... الان مردم مدینه بیدار میشن ... هی دست به صورت بچه هاش میکشید ... این بچه هایی که کنار پیکر بی جان مادر بودن ... روزگار ورق خورد ... روز ها گذشت ... شب ها گذشت ... یه پدری خسته و مجروح ... پیکر پاره پاره .. سر به بدن نداره .... بدن پر از تیر و نیزه "وَ بَقیَکَ القنفذ...." بدن مثه خارپشت افتاده گودی قتلگاهدختری آمد کنار بدن بابا ..."اِنَّ سُکَینه اِعتَنَقَت جَسدَالحسَین ...." این پیکر پاره پاره رو در آغوش گرفت ، خودش رو ، روی این سینۀ خورد شده انداخت ، چه کردن ... بی بی دیگه گریه نکن ، سکینه بسه .... نه ... یا ابا عبدالله.... "وَاجتَمَعَت عِدَّةٌ مِنَ الاَعراب ...." بیابونی ها ... زبون نفهم هاشون آمدن .. انقدر بهش لگد زدن ... مثل مادرش زهرا ... پهلوش اثر لگد ها قرار گرفت ... ای حسین ...

 

دارم میرم، نمیره داغت از یادم
ببخش آقا، اگر که زحمتت دادم
خداحافظ... خداحافظ
حلالم کن...علی جانم...علی جانم
اگه چند وقت، ازت رو می گرفت زهرا
خداحافظ...خداحافظ
حلالم کن... که داره فاطمه میره
حلالم کن....حلالم کن....
اگه رفتم، سر خاکم بمون حیدر
برای من، شبا قرآن بخون حیدر
خداحافظ....خداحافظ
بمیرم که... تو رو خونه نشین کردن
کیو دارن؟! اگر که از تو برگردن
خداحافظ...خداحافظ
خداحافظ...علی جانم خداحافظ
قرار این بود، همیشه من فدات باشم
اگه حتی، نمیشد از زمین پاشم
خداحافظ ...خداحافظ
ببخش آقا، که دست خالی میرم من
نشد آخر، که حقت رو بگیرم من
فدای تو....فدای تو
فدای تو، تمام هستی زهرا
فدای تو.....
علی جانم، حواست به حسین باشه
مبادا که... دلش غمگین و تنهاشه
خداحافظ....خداحافظ
بهونه ‌م رو، میگیره شب به شب طفلم
مبادا که، بمونه تشنه لب طفلم
حسین جانم....حسین جانم....
سلام آقا....که الان روبه روتونم
 من اینجام و زیارت نامه میخونم

حسین جانم....حسین جانم....
بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه
قرار ما شب جمعه حرم باشه
حسین جانم....حسین جانم


صدام می‌کرد، نگاهم تو نگاش افتاد

زمین که خورد، همه عالم به پاش افتاد

امون ای دل....امون ای دل

توی کوچه، میونِ اون همه نامرد

خودش ایکاش، کمربندو رها می‌کرد

بسوز ای دل...بسوز ای دل....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

 از علی جدا نمیشد...دنبال حیدر می دوید....یه چیزی نباید میگفتم ولی میگم...میگن زن اگر طبیعی وضع حمل کنه روز اول استراحت کنه...فردا کمکش کنند راه بره،براش خوبه...اما اگه یه زنی سقط کرد یه هفته بخوابه...زهرا بلند شد...دنبال حیدر می دوید....می دوید....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

علی برگرد....علی برگرد....

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

امون ای دل.... امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

روضمو خلاصه کنم...گذشت...گذشت....علی یه روزی یاد خاطرات میکرد...

بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

 من یه جمله بگم یا نه؟! یه بار میدونی کجا رو خاکا افتاد؟یه جا که خودش فرمود:آتش زبانه میکشید...صورت من میسوخت..."فَسَقَطتُ لِوجهی..."من با صورت زمین خوردم....یه بار دیگه هم که میدونید چی شد!که شاعر گفت:

به هرجا مادری از شوق دست طفل خود گیرد

در این کوچه گرفته طفل دست مادر خود را....

مادر بلند شو...‌

 بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

امون ای دل.... امون ای دل

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

 دست عدو بزرگ تر از صورت من است...

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

بهم گفتن، همه‌ش آزار می‌دیده

امون ای دل...امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

حالا میخوام از زبون بی بی بگم....اون شبی که علی اومد کنار بسترش...باهم شروع کردن گریه کردن...امیرالمومنین فرمود:چی شده؟!شروع کرد به تعریف کردن....

 حسن دیده، برا اینها چه ها کردم

چقد واسه، همین مردم دعا کردم

امون ای دل...امون ای دل

حسن دیده....توی کوچه زمین خوردم

حسن دیده....چقد واسه علی مُردم

امون ای دل، امون ای دل

 امون ای دل... امون از غربت حیدر

کجا رفتی؟!دیگه کسی جواب سلام من رو نمیدن....کجا رفتی؟!این مردم دیگه علی رو نمیخوان...کجا رفتی؟!که تا آخر عمر میگفت:خدا! من از اینا خسته ام...

دلم تنگه، برا اون طفل شیش ماهه

دلم خونه، خدا از حالم آگاهه

امون ای دل... امون ای دل

خداحافظ، شبای غربت حیدر

خداحافظ، مدینه شهر پیغمبر

خداحافظ....خداحافظ....

امون ای دل، امون از غربت حیدر

 

یا زهرا اگر از الان به اسمت قسم بخورم که نگران زیارت اربعینم گزافه نگفتم....

 سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

 دلم کربلا میخواد....مدینه که رامون نمیدن...مجلس مادرتونه....خداروشکر که راهم دادن ولی خدایی هیچی دهه اول محرم نمیشه....

سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه

قرار ماااا....شب جمعه حرم بااشه...

شب های جمعه فاطمه

با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا

آید به دشت نینوا

گوید حسین من چه شد؟

بُنی....بنی....قتلوک....ذبحوک

و من الماء منعوک....

دستتو به نشانه لبیک بلند کن....بلند بگو یا حسین....

 

 

رفیقان، رفیقان... بیایید، بیایید

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....

رفیقان،رفیقان... بیایید، بیایید

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بگرییم،بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....بی بی سلام...

مادر سلام...مادر سلام...

 

اسما میگه کنارش نشسته بودم،گریه میکردم.هی میگفتم سلام منو به پیغمبر برسون.یه وقت پسراش وارد منزل شدند.تعجب کردند.گفتند اسماء "ما یُنیم اُمُّنا فی هذه السّاعه..."مادر ما این موقع نمیخوابه.من همیشه میگم چرا اسماء مقدمه چینی نکردنه گذاشت نه برداشت گفت:"یَاابْنَیْ  رسول الله لَیْسَتْ  اُمُّکُما نائمَه..."مادر نخوابیده..."قَد فارَقَتِ الدُّنیا..."مادر از دنیا رفت.روایت میگه:اینا اومدن...امام حسن خودشو رو سینه ی مجروح انداخت،شروع کرد با مادر حرف زدن..."یا اُمّاه کَلِّمینی! با من حرف بزن.میگه یه وقت نگاه کردن دیدن امام حسین رفته صورت کف پای مادرش گذاشته هی میگه:"انا ابنُکِ الحُسَین..."من حسینتم.کأنّه اونجا داره به مادرش سلام میده

بی بی سلام...بی بی سلام

 

آستانبوس توایم اخت الرضا

پای این سفره نمک پروده ایم

ما فقط تنها به تو رو می زنیم

ما فقط تنها به تو خوکرده ایم

صحن آیینه پناه گریه هامان

مسجد اعظم گواه عاشقی هاست

هر که می آید به اینجا ناخودآگاه

بر لبش با آه حسرت ذکر زهراست

یک نظر لطف تو بهجت آفرین

خاک پای تو بهاءلدینی است

مرقد پاک تو تا روز جزا

قبله گاه عالمان دینی است

گریه کردم در کنار حوض صحنت

هر محرم دسته های سینه زن را

شانه ی امن ضریحت می شناسد

حال اشک و بی قراری های من را


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2531
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,142
    بازديد ديروز : 3,274
    بازديد کننده امروز : 374
    بازديد کننده ديروز : 627
    گوگل امروز : 233
    گوگل ديروز: 503
    بازديد هفته : 18,442
    بازديد ماه : 78,434
    بازديد سال : 827,667
    بازديد کلي : 7,696,884
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.153.135.60
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید