close
تبلیغات در اینترنت
میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2

میثم مطیعی - 2
میثم مطیعی - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1070 amir004
0 1096 aboozar
0 381 aboozar
0 898 aboozar
3 663 aboozar
12 1534 aboozar
4 7070 amirsajad
0 2691 aboozar
0 2562 aboozar
0 2424 aboozar
0 4009 aboozar
0 1667 aboozar
1 18572 2505
6 6705 aboozar
0 15261 aboozar
1 2872 masoudfn
1 1892 aboozar
14 4207 aboozar
20 4738 aboozar
0 3237 aboozar

حاج میثم مطیعی

از اینکه راهم دادی ممنونم

بهشتمو هیئتت می‌دونم

برای داغت هنوز بارونم

گریه بر تو بال من شد، کوثر زلال من شد

روزی حلال من شد آقا

خواب کربلاتو دیدم، تا خیام تو دویدم

عشقتو به جون خریدم آقا

می‌رسه پیاده، دل ما به اربعینت

گریه می‌کنیم دوباره، واسه اسم نازنینت

ثارالله حسین وای وای

باتو رقم می‌خوره، تقدیرم

براته کرب و بلا می‌گیرم

یه اربعین واسه تو می‌میرم

قدرت نخست دنیا، لشکر پیاده ی ما

با دم یا فاطمه یا حسین

موکبای آشنا و نذریای بی ریا و

راه سرخ کربلا و حسین

آسمون می‌بینه، پرستاره این زمینه

بس که آبله به پای، زائرای اربعینه

ثارالله حسین وای وای

ما و تولای تو، یا مولا

بی سرشدن پای تو، یا مولا

مث شهیدای تو، یا مولا

جاده نوحه خون عشقه، هرستون ستون عشقه

گریه‌ها نشون عشقه آقا

هم حبیب و هم بریره، همقدم با ما زهیره

زائر عاقبت بخیره آقا

راهیان قدسیم، با لوای یا لثارات

تا نبرد آخر حق، عازمیم مثل شهیدات

ثارالله حسین وای وای

سینه زنی زمینه اربعین حسینی (ع) - از اینکه راهم دادی ممنونم - حاج میثم مطیعی

 

حاج میثم مطیعی

پای پیاده، هم پای جاده

 ره می سپارم به عزم زیارت

در کوله بارم، چیزی ندارم

 غیر از دلی مست شوق شهادت

مولا، می خوام دلم پر از تو باشه

آقا، نخواه که از تو دل جدا شه

ای یار، دلدار، سالار

دلبسته یاد توام، وای وای وای

دربند و آزاد توام، وای وای وای

وای، نمی خوام بی تو زنده باشم

وای، نخواه تا که از تو جدا شم

آقا نظر کن، این شب رو سر کن

شام دمشق و یمن رو سحر کن

آقا حسین جان، زار و غریبیم

در جاده ها زائر عطر سیبیم

مولا، زمانه را ستم گرفته

آقا، دل یتیما غم گرفته

آقا آقا آقا

با اینکه چیزی ندارم، وای وای وای

که پای عشقت بذارم، وای وای وای

وای، به شوق تو آواره هستم

وای، به ذوق نگاه تو مستم

پای پیاده، همپای جاده

زائر شده این دل تنگ ساده

مولا یا مولا، دل بی قراره

دل عاشق و خسته از انتظاره

آقا، بهشت و بی شما نمی خوام

آقا، به شوق یاری تو می آم

آقا آقا آقا

دلبسته راه توایم، وای وای وای

دیوانه ماه توایم، وای وای وای

سرمست احساس توایم، وای وای وای

سرباز عباس توایم، وای وای وای

آه، به این زائرانت نگاه کن

آه، برای فرج هم دعا کن

سینه زنی زمینه اربعین حسینی (ع) - پای پیاده، هم پای جاده - حاج میثم مطیعی

حاج میثم مطیعی

ابن شهر آشوب نوشته در المناقب؛ وقتی سر آقای مظلوم ما شهر به شهر می بردن به سمت به شام، چه داستانهایی داشت این سر یه جا فرود اومدن در یک منزل اطراق کردن اسیران پیاده شدن....

"لَمّا جاؤوا بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام و نَزَلوا مَنزِلاً يُقالُ لَهُ قِنَّسرينَ" هنگامى كه سر حسين عليه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرين فرود آمدند، "اطَّلَعَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ إلَى الرَّأسِ" راهبى از دِيْرش به سوى سر حركت كرد، "فَرَأى نورا ساطِعا يَخرُجُ مِن فيهِ ويَصعَدُ إلَى السَّماءِ" و نورى را ديد كه از دهان آن ساطع بود و به آسمان مى رفت، راهب ده هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِيرش برد، و بدون آن كه شخصى را ببيند صدايى شنيد كه مى گفت "طوبى لَكَ و طوبى لِمَن عَرَفَ حُرمَتَهُ" خوشا به حالت، خوشا به حال آن كه قَدر اين سر را شناخت، "فَرَفَعَ الرّاهِبُ رَأسَهُ و قالَ" راهب سرش را بلند كرد و گفت "يا رَبِّ بِحَقِّ عيسى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّكَلُّمِ مَعي" پروردگارا! به حقّ عيسى به اين سر بگو كه با من سخن بگويد.
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ وقالَ" سر به سخن آمد و گفت: "يا راهِبُ أيَّ شَيءٍ تُريدُ؟" اى راهب ! چه مى خواهى؟ "قالَ: مَن أنتَ؟" گفت: تو كيستى؟ "قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى" گفت: من فرزند محمّدِ مصطفى "و أنَا ابنُ عَلِيٍّ المُرتَضى" و پسر علىِ مرتضى هستم "و أنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ" پسر فاطمه زهرا، "و أنَا المَقتولُ بِكَربَلاءَ" و مقتول كربلايم. "أنَا المَظلومُ أنَا العَطشانُ، فَسَكَتَ"من مظلوم و تشنه كامم و ساكت شد.
"فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ فَقالَ" راهب صورت به صورتش نهاد و گفت: "لا أرفَعُ وَجهي عَن وَجهِكَ حَتّى تَقولَ: أنَا شَفيعُكَ يَومَ القِيامَةِ"صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگويى: «من شفيع تو در روز قيامت هستم
"فَتَكَلَّمَ الرَّأسُ فَقالَ" سر به سخن در آمد و گفت: "اِرجِع إلى دينِ جَدّي مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله" به دين جدّم محمّد درآى. "فَقالَ الرّاهِبُ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُو أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه" راهب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند نيست و گواهى مى دهم كه محمّد پيامبر خداست. "فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ" آن گاه حسين عليه السلام پذيرفت كه شفاعتش كند.

آقا جونم ما خیلی به تو بدی کردیم، اما مولای من ما از بچگی در خونت بزرگ شدیم هر کی اربعین کربلا میخواد الان صدا بزنه حسین....

منبع: المناقب، ابن شهر آشوب

مقتل اسلام آوردن راهب مسیحی به وسیله سر مطهر سیدالشهداء (علیه السلام) - دکتر میثم مطیعی

 

حاج میثم مطیعی

 

ابن کثیر البداية والنهاية نوشته : "ما قُتِلَ قَتيلٌ إلَا احتَزّوا رَأسَهُ" هيچ شهيدى کشته نشد ، جز آن که سرش را جدا کردند ((سر همه بالای نیزه ها رفت، بزرگ و کوچیک...)) "وحَمَلوهُ إلَى ابنِ زِيادٍ" و آن(سرها) را نزد ابن زياد آوردند.[1]

سبط ابن جوزی تذکرة الخواصّ : "إنَّ ابنَ زِيادٍ نَصَبَ الرُّؤوسَ کلَّها بِالکوفَةِ عَلَى الخَشَبِ" ابن زياد ، همه سرها را در کوفه بر چوب نهاد " وکانَت زِيادَةً عَلى سَبعينَ رَأسا" سرها افزون بر هفتاد عدد بودند.[2]

سید ابن طاووس در لهوف نوشته : "أمَرَ ابنُ زِيادٍ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ، فَطيفَ بِهِ في سِکک الکوفَةِ" ابن زياد، فرمان داد که سر حسين عليه السلام را در کوچه هاى کوفه بچرخانند.

سید ابن طاووس در ادامه یه شعر آورده بخونم و ترجمه کنم براتون شاعر نوشته:

رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ووَصِيِّهِ
لِلنّاظِرينَ عَلى قَناةٍ يُرفَعُ
وَالمُسلِمونَ بِمَنظَرٍ وبِمَسمَعِ
لا مُنکرٌ مِنهُم ولا مُتَفَجِّعُ
کحِلَت بِمَنظَرِک العُيونُ عَمايَةً
وأصَمَّ رُزؤُک کلَّ اُذُنٍ تَسمَعُ
أيقَظتَ أجفانا وکنتَ لَها کرىً
وأنَمتَ عَينا لَم تَکن بِک تَهجُعُ
ما رَوضَةٌ إلّا تَمَنَّت أنَّها
لَک حُفرَةٌ ولِخَطِّ قَبرِک مَضجَعُ

سر فرزند دختر محمّد و وصىّ او را
براى تماشاگران، بر سر نيزه مى کنند
و مسلمانان مى بينند و مى شنوند
و هيچ يک، نه انکار مى کنند و نه به درد مى آيند .
چشم ها با ديدن تو، سرمه کورى مى کشند
و مصيبتت هر گوش شنوايى را کر مى کند .
چشم هايى را دچار بى خوابى کردى که مايه آرامش آنها بودى
و چشم هايى را خواباندى که از [هراس از]تو ، خواب نداشتند .
هيچ بوستانى نيست ، جز آن که آرزو دارد
مدفن تو و آرامگاه پيکرت باشد

مقتل چرخاندن سر مطهر سیدالشهدا (ع) در کوچه های کوفه - دکتر میثم مطیعی



[1]البداية والنهاية، ابن کثیر، ج ٨ ص ١٩٠

[2]تذكرة الخواصّ، سبط ابن جوزی : ص ٢٥٩

 

 

 

حاج میثم مطیعی

شیخ صدوق در امالی نوشته،راوی دربان عبيد اللّه بن زياد ملعونه همه صحنه ها را دیده: "إنَّهُ لَمّا جيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام" هنگامى كه سر حسين آورده شد، "أمَرَ فَوُضِعَ بَينَ يَدَيهِ في طَستٍ مِن ذَهَبٍ" فرمان داد كه آن را جلويش در تشتى از طلا گذاشتند،(بمیرم برات چقد این سر و از بالا نیزه آوردن دوباره به نیزه زدن... الله اکبر نمیدونم باید این حرف و زد یا نه؟ همون روایتی که فرمودن زینب صدا زد: این سر نیزه سر رو به چپ راست بازی میداد.... فکر میکردی تشت طلا فقط مال شامه سر رو گذاشتن جلوش...) "وجَعَلَ يَضرِبُ بِقَضيبٍ في يَدِهِ عَلى ثَناياهُ" و با چوب دستى اش شروع به زدن بر دندان هاى او كرد، ويَقولُ : لَقَد أسرَعَ الشَّيبُ إلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ و مى گفت : اى ابا عبد اللّه ! زود پير شدى و محاسنت سفيد گشت....[1]

یه روایت دیگه: همچین که به این لب و دندان میزد اون ملعون مبگفت: تا حالا مثل این چهره، چهرهٔ زیبا ندیدم؛ میگه یکی اونجا بود گفت: عبیدالله ببین چقدر شبیه پیمبره...[2]

"فَقالَ رَجُلٌ مِنَ القَومِ مَه " مردى از قوم گفت : "فَإِنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَلثِمُ حَيثُ تَضَعُ قَضيبَكَ" دست نگه دار كه من ديدم پيامبر صلى الله عليه و آله دهان بر جايى مى نهاد كه تو چوب دستى ات را گذاشته اى[3]
"فَقالَ : يَومٌ بِيَومِ بَدرٍ" ابن زياد گفت : امروز در برابر روز بَدر

مقتل و روضه اهانت عبیدالله بن زیاد به سر امام حسین (علیه السلام) در کوفه 



[1]الأمالي للصدوق: ص ٢٢٩ ح ٢٤٢

[2]روضة الواعظين: ص ٢١٠

[3]بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٥٤ ح ٣

حاج میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

چی میشه من بیام پایین پات دست به سینه بگذارم و بگم:

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام من به بقیع و به چار قبر خرابش

+امشب شب شهادت پسرته حسین جان

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند

+تو هر شهری وقتی یه بزرگی وارد میشه یه آقایی وارد میشه مردم شهر گل میریزند روی سرش میگن خوش آمدی؛وقتی کوفه رفت با کاروان زن ها و بی بی ها همه سنگ میزدند...وقتی رسید شهر شام هم هلهله میکنند هم دخترها رو کتک میزنند،شاید زبون حال آقامون این باشه:مردم کوفه و شام،به من علی بن الحسین سنگ بزنید ولی دیگه به سر بابای مظلوم من سنگ پرتاب نکنید...حسین...حسین...

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

+آخه مقاتل میگن وقتی امام باقر بدن نازنین باباش رو غسل میداد،راوی میگه بدن نازنین زین العابدین رو روی سنگ غسل گذاشت،پرده ای زدند که آقا زاده بابای نازنینش رو راحت غسل بده؛میگه یه وقت شروع کرد های های گریه کردن؛میگه روم نشد اونجا سوال کنم،زین العابدین رو دفن کرد،بعد از مدتی خدمتش رسیدم آقاجان وقتی پدر نازنینت رو غسل میدادی،گریه میکردی! میگه فرمود:وقتی بابام رو غسل میدادم اثر غل و زنجیر جامعه به گردن و پاها و ران مبارکش باقی بود،میخوام بگم یا باقرالعلوم! بابای مظلومت رو غسل دادی یه وقت شروع کردی گریه کردن،یه شبی هم وقتی مردم مدینه خوابیده بودند جد مظلومم امیرالمومنین عزیزدلش رو غسل میداد،به بچه هاش گفته بود آروم گریه کنید صدامونو کسی نشنوه یه وقت دیدند علی دست از غسل کشید،سر به دیوار گذاشت،علی جونم مگه نگفتی آروم گریه کنند...

+چرا بلند بلند گریه میکنی؟نمیدونستم بازوش...پهلوش...میگه یه وقت صدا زد  یا حسن یا حسین یا زینب یا ام کلثوم! هَلُمّوا ! هَلُمّوا ! تَزَوَّدوا اُمّکُمبیاید از مادر توشه برگیرید!  فَهَذَا الْفِرَاقُ‏ وَ اللِّقَاءُ فِی الْجَنَّةِ  بچه ها امشب شب خداحافظیه، دیدار دیگه به قیامت و بهشت، امیرالمومنین میفرمایند:حسنین خودشون رو به روی سینه ی مادر انداختند، همون سینه ای که،علی فرمود:اُشهِدالله اَنَّها قد حَنَّتزهرا چنان صیحه ای زد وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا دست ها رو از کفن بیرون آوردوَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِیّاًحسنین را به سینه چسبانید،یه وقت منادی صدازد علی بچه ها رو بردار، ملائکه به گریه شدند؛گذشت، گذشت عصر عاشورا شد؛یه وقت نازدانه ی امام حسین آمد کربلا،سکینه خاتون خودش رو روی بدن پاره پاره انداخت...شروع کرد با پدر حرف زدن...یه وقت عربای بیابانی آمدند؛فَاجتَمِعَ عدّة ...با یه اهانتی این نازدانه رو به گوشه ای پرتاب کردند...

حسین... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) - دریا به دیده ی تر من گریه می کند - حاج میثم مطیعی

 

حاج میثم مطیعی

 

احمد بن داوود کتاب الأخبار الطوال از معتبرترین کتب تاریخی نوشته: "لَمّا رَأى ذلِک العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام" ، هنگامى که عبّاس بن على عليه السلام ، اين  وضعيت را ديد "قالَ لِاءِخوَتِهِ عَبدِ اللّه ِ، وجَعفَرٍ، وعُثمانَ بَني عَلِيٍّ عَلَيهِ وعَلَيهِمُ السَّلامُ" ـ به برادرانش: عبد اللّه ، جعفر و عثمان ، پسران على ـ و مادر همگى آنها اُمّ البنين بود : "تَقَدَّموا، بِنَفسي أنتُم" گفت : پيش قدم شويد فدايتان شوم، "فَحاموا عَن سَيِّدِکم" و از سَرورتان ، حمايت کنيد "حَتّى تَموتوا دونَهُ" حتی پاى او جان دهيد "فَتَقَدَّموا جَميعاً" همگى پيش قدم شدند، "فَصاروا أمامَ الحُسَينِ عليه السلام ، يَقونَهُ بِوُجوهِهِم ونُحورِهِم"اومدن پيش روىِ حسين عليه السلام ، با سر و گلوى خود ، از او محافظت کردند .
"فَحَمَلَ هانِئُ بنُ ثُوَيبٍ الحَضرَمِيُّ عَلى عَبدِ اللّه ِ بنِ عَلِيٍّ فَقَتَلَهُ،" هانى بن ثُوَيب حَضرَمى ، به عبد اللّه بن على ، حمله کرد و اونو شهید کرد، "ثُمَّ حَمَلَ عَلى أخيهِ جَعفَرِ بنِ عَلِيٍّ، فَقَتَلَهُ أيضا"سپس به برادرش جعفر بن على حمله بُرد و او را نيز شهید کرد.
"ورَمى يَزيدُ الأَصبَحِيُّ عُثمانَ بنَ عَلِيٍّ بِسَهمٍ فَقَتَلَهُ"، و يزيد اَصبحى نيز عثمان بن على را با تير زد و او را شهید کرد.( یه کار دیگه هم کرد) "ثُمَّ خَرَجَ إلَيهِ فَاحتَزَّ رَأسَهُ،" عباس ایستاده داره نگاه میکنه وقتی تیر انداخت عثمان بن علی شهید کرد همون جا اومد بالای سرش ایستاد جلوی چشمای اباالفضل سر از بدن برادر جدا کرد) سپس به سوى او رفت و سرش را جدا کرد

یا اباالفضل یه حرفی میخوام بزنم، آقا جونم این برادرت بعد از شهادت سر از تنش جدا شد، من یه شهیدد یگه سراغ دارم که دز مقاتل مختلف مکررا گفتن، یکی اومد سر از تنش جدا کرد، اما یا اباالفضل اون شیدی که من میشناسم هنوز زنده بود، هنوز نفس می کشید هی به خیمه هاش نگاه میکرد، خوب شد نبودی ببینی اما زینبت دید...

یا اباالفضل اینجا سر این برادرتو جدا کردن خوب شد نبودی ببینی سرش با یه وضعیت خاصی جدا شد دورتا دور خواهرتو نامحرما گرفتن، زینب نوحه خون مقتل شد، اینقدر مصیبت عظیم بود که مرثیه خون زینب شد مخاطب پیغمبر، صدا زد: "یا مُحَمَّداه هذا حُسَیْنٌ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا"، این حسین توست که از پشت سر از بدنش جدا کردن....

همون کسی که سر عثمان بن علی جدا کرد روایت میگه: اومد جلو عمربن سعد گفت: "أثِبني"، به من، پاداش بده، "فَقالَ عُمَرُ: عَلَيک بِأَميرِک" عمر گفت : برو از اميرت بگير "فَسَلهُ أن يُثيبَک".پاداش میخوای برو از عبیدالله بگیر...

اینجا راوی میگه که این سه برادر شهید شدن؛ "وبَقِيَ العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ" دیگه اباالفضل باقی موند، "قائِماً أمامَ الحُسَينِ" اومد پيشِ روى حسين ایستاد، "يُقاتِلُ دونَهُ" مى جنگيد، "ويَميلُ مَعَهُ حَيثُ مالَ" هر کجا حسين مى رفت ، همراهش مى رفت

اینجا رو از  المناقب لابن شهرآشوب نقل مبکنم نوشته: "کانَ عَبّاسٌ السَّقّاءُ قَمَرُ بَني هاشِمٍ،" "صاحِبَ لِواءِ الحُسَينِ عليه السلام" ، عبّاس، سقا ، ماه بنى هاشم و پرچمدار حسين عليه السلام بود. "وهُوَ أکبَرُ الإِخوانِ" او از ديگر برادرانش بزرگ تر بود. "مَضى بِطَلَبِ الماءِ" و در طلب آب مى رفت. "فَحَمَلوا عَلَيهِ وحَمَلَ هُوَ عَلَيهِم، وجَعَلَ يَقولُ" جنگ در گرفت کنار شریعه عباس شروع کرد رجز خوندن


"لا أرهَبُ المَوتَ إذِ المَوتُ رَقى از مرگْ" نمى هراسم ؛ زيرا مرگ ، ترقّى و صعودى است
"حَتّى اُوارى فِي المَصاليتِ لِقا" که مرا در پشت شمشيرها ، پنهان مى کند
"نَفسي لِنَفسِ المُصطَفَى الطُّهرِ وَقا" جانم ، سپر جان پاکيزه مصطفى باد
"إنّي أنَا العَبّاسُ أغدو بِالسَّقا" من ، عبّاسم که سقّا گشته ام
"ولا أخافُ الشَّرَّ يَومَ المُلتَقى" و به روز برخورد ، هراسى از شرّ ندارم
فَفَرَّقَهُم پس آنان را متفرّق کرد ، "فَکمَنَ لَهُ زَيدُ بنُ وَرقاءَ الجُهَنِيُّ مِن وَراءِ نَخلَةٍ زيد بن وَرقاى جُهَنى" ، در پشت درخت خرمايى به کمين او نشست ، "فَضَرَبَهُ عَلى يَمينِهِ" و بر دست راست عبّاس عليه السلام ضربه اى زد ، "فَأَخَذَ السَّيفَ بِشِمالِهِ" شمشير را به دست چپ گرفت ، "وحَمَلَ عَلَيهِم وهُوَ "يَرتَجِزُ" و به آنها حمله بُرد و چنين رَجَز مى خواند
"وَاللّه ِ إن قَطَعتُمُ يَميني" به خدا سوگند ، اگر دست راستم را قطع کنيد
"إنّي اُحامي أبَداً عَن ديني" من ، هميشه از دينم حمايت مى کنم
"وعَن إمامٍ صادِقِ اليَقينِ" و نيز از امام راستگو و استوارباورى
"نَجلِ النَّبِيِّ الطّاهِرِ الأَمينِ" که نواده پيامبرِ پاک و امين است
راوی میگه:
فَقاتَلَ حَتّى ضَعُفَاینقدر جنگید ضعیف شد، فَکمَنَ لَهُ الحَکيمُ بنُ الطُّفَيلِ الطّائِيُّ مِن وَراءِ نَخلَةٍ،حَکيم بن طُفَيل طايى ، از پشت درخت خرما به او کمين زد (این حکیم بن طفیل میدونید کیه هم دست چپ عباس قطع کرد هم همه ئقتی اومد سراغ عباس اون اومد لباس عباس برداشت برد کوفه) فَضَرَبَهُ عَلى شِمالِهِ، دست چپش را قطع کرد
فَقالَ

 يا نَفسُ لا تَخشَي مِنَ الکفّارِاى جان ! از کافران مترس
وأبشِري بِرَحمَةِ الجَبّارِو به رحمت خداى جبران کننده ، بشارتت باد
مَعَ النَّبِيِّ السَّيِّدِ المُختارِهمراه با پيامبر صلى الله عليه و آله ، سَرور برگزيده
قَد قَطَعوا بِبَغيِهِم يَساريبا سرکشى شان ، دست چپم را قطع کردند
فَأَصلِهِم يا رَبِّ حَرَّ النّارِپروردگارا ! آنان را به داغىِ آتش برسان
فَقَتَلَهُ المَلعونُ بِعَمودٍ مِن حَديدٍ. پس آن ملعون ، با عمود آهنين به سرش زد

اینجا قبل از اینکه آقا برسه کنار علقمه اینا یه کینه هایی تو دلشون بود اومدن بالای سر اباالفضل ایستادن، هی گشتن هی چرخیدن، دست ها رو که قطع کرده بودن ظاهرا همه ی دست جدا نشده بود اول شروع کردن دست ها رو برش برش دادن بریدن، نگاه کردن حالا باهاش چه کنیم چی به ذهنشون اومد رفتن سراغ اون پاهای رشیدش، از روی کینه شروع کردن بریدن... پس دیگه نگو چرا سمت خیمه ها نبرد اگه امام حسین میخواست این بدن و سمت خیمه ها ببره، اولا کی میخواست برگردونه خود امام حسین که به سختی رفت، همه دیدن حسین منکسراً حزیناً... دیدن دارخ کریخ میکنه کمرش خمه.... اگخ میتونست این بدن بون دست بدون پا اما پسر فاطمه تلاش کرد خواست این بدن جابجا کنه عباس گفت: میخوای با من چه کنی...

ای ساقی لب تشنگان عباس علمدارم

گوش بده یه جمله هم بگم ابن شهر آشوب اینجوری تموم میکنه میگه: فَلَمّا رَآهُ الحُسَينُ عليه السلام مَصروعاً عَلى شَطِّ الفُراتِ، بَکى... هنگامى که حسين عليه السلام ، او را بر [ کناره ] رود فرات ، افتاده ديد ، گريست...همه دور امام حسین حلقه زن دارن به اشکش میخندن

ای ساقی لب تشنگان عباس علمدارم

مقتل شهادت حضرت عباس (ع) - حاج میثم مطیعی 

 

حاج میثم مطیعی


+میخوام روضه یک مدافع حرمی بخونم که شرمنده شد... میخواد با رباب حرف بزنه...

نشد که آب بيارم، رباب شرمنده

عروس فاطمه و بوتراب شرمنده

به وقت گفتن لالا به روى گهواره

اگر چکيد ز چشمانت آب شرمنده

به گوش اصغر تشنه بگو عمو نرسيد

بگو که گفت عمويت بخواب شرمنده

+شب تاسوعا رسید...ای اهل حرم منتظر نباشید میر علمدار نیامد... رباب میدونم این حرف رو تو نمیزنی اما دارم برا دل خودم میگم...

نگو چرا نرسيد آب بر لب طفلم

که غير اشک ندارم جواب شرمنده

+ یه پیغام هم برا دخترا دارم خودت باید بهشون برسونی...

به دختران حرم هم بگو که سقا گفت

اگر شديد اسير طناب شرمنده

ميان علقمه بى مشک و دست افتادم

نخورد گرچه لبم هم به آب، شرمنده

+میدونی چرا؟ آب و به لب هاش نزد ولی باز هم شرمنده بود

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرش

اگر که بعد من آقای من در آن گودال

محاسنش شود از خون خضاب؛ شرمنده

السلام علی الخد تریب السلام علی الشیب الخضیب

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - نشد که آب بيارم، رباب شرمنده - حاج میثم مطیعی

 

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 683
    بازديد ديروز : 4,653
    بازديد کننده امروز : 133
    بازديد کننده ديروز : 1495
    گوگل امروز : 120
    گوگل ديروز: 1656
    بازديد هفته : 9,692
    بازديد ماه : 296,432
    بازديد سال : 563,484
    بازديد کلي : 6,501,706
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.80.96.153
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید