close
تبلیغات در اینترنت
میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4
میثم مطیعی - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 340 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1305 aboozar
3 1041 aboozar
12 2366 aboozar
0 1680 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2942 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19332 2505
6 7437 aboozar
0 15761 aboozar

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ؛وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً؛ ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 آقا سلام ... ماه محرم شروع شد ...

حسین جان ...

 آقا سلام ماه محرم شروع شد ...

 یه بار دیگه محرمتُ دیدم ... آقا میدونی در خونت پرو شدم ... حالا که محرمتُ دیدم ، اربعین منو یادت نره ...

 پشت سر مرقد مولا ، روبرو جاده و صحرا

بدرقه با خودِ حیدر ، پیش رو حضرت زهرا

از همین امشب اگه خوب گوش کنی ، صداش به گوش میرسه ... "بُنیَّ ... بُنَّی قَتَلوکَ ... ذَبَحوکَ ... و مِنَ الماء ...

 آقا سلام ماه محرم شروع شد

باز این چه شورش است در عالم شروع شد

 با سوزِ آه آمدم ، آهِ مرا بخر

آقا سلام ... رویِ سیاه مرا بخر ....

 خسته آمدم ... آلوده آمدم ... ای مظهر فضل خدا

اول باد پاییز، نوحه خوان آمد

اولِ مهر عاشقان آمد

اولین درسِ عشق : بابا آب!

کربلا تا دمشق : بابا آب!

 شاید سوال کنی چرا "کربلا تا دمشق بابا آب"آخه تا کربلا بودند صدا میزدند : آب ... آب‌ ... وقتی از کربلا رفتند صدا میزدند : بابا ... بابا ...ای حسین ... حسین جان ...

 مشقِ هر روزِ دفترِ دلِ ما:

الفِ قدّ و قامتِ سقّا

 ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...

سقای حسین سید و سالار نیامد.‌‌...

حسین جان ... حسین جان ...

 بنگر ای دل! خزانِ صحرا را

برگریزان باغِ زهرا را ...

 پس فردا همه با احترام از مرکب ها پیاده میشن ... عصر روز یازدهم همه با صورت از مرکب ها رو زمین می افتند ... آقا ...‌‌ السلام علی ساکن کربلا ... دلم خیلی برات تنگ شده بود ...

 میشود دشت از غم آکنده

هر طرف غنچه ای پراکنده

که گمان میبَرد که این پاییز

بشکند پشت سَروها را نیز

 کمرمو شکستی برادر ....

 یا که این برگریزِ وحشتناک

افکند برگِ نخلها بر خاک

قصّه ی نخل های بی سر،آه

غصّه ی لاله های پرپر، آه

نخل ها، لاله ها که تشنه لبند

از کنار فرات تا اروند

 

برپا شده است در دل من خیمۀ غمی

جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان

غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیلِ اشک خانه بنا کرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

آقا دلم میخواد برات گریه کنم ... اگر نمیتونم گریه کنم تقصیر خودمه ... انقدر با این چشمام گناه کردم چشمام خشک شده ...

این اشک ها تمامی دارو ندار ماست

آقا به حق حضرت زهرا قبول کن ...

 آقا به خاطر مادرت که لحظه های آخر صدا میزد:بُنَیَّ.......‌ بُنَیَّ....

 بر سیلِ اشک خانه بناکرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

اگه خدا بخواد تا آخر عمرم هیچ کسی رو بر شما ترجیح نمیدم ... برای هیچ کس دیگه گریه نمیکنم ... آخه امام رضای من فرمود :

"یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ..."

به یاد  کلام  امام  خراسان

بیا نوحه  سر کن  تو هم  مثلِ ریان

ای ریان بن ابی شبیب ، یادت باشه فقط برای حسین گریه کن ...

 به یاد  کلام  امام  خراسان

بیا نوحه  سر کن  تو هم  مثلِ ریان

بخوان و بسوزان  حسین جان ...

حسین جان ... حسین جان...

بر سیلِ اشک خانه بناکرده ام ولی

این بیتِ سُست را نفروشم به عالمی

گفتی شکارِ آتش دوزخ نمی شود

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی

می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...

یکی از آزاده هایِ دفاع مقدس میگه پاییز سال ۶۸ اسرایی که عراق بودن یه پاداشی گرفتن که به همۀ مصیبتایِ اسارت می ارزید؛ اون سال اسرا رو بردن کربلا ... من نمیدونم ؛ شاید این اسرا زیر لب زمزمه میکردن :

کربلا کربلا ما داریم می آییم ...

خلاصه میگه اتوبوسا رسیدن کربلا ، یکی یکی جلو درِ حرم ایستادن ما رو پیاده کردن ، غوغایی به پا شد ...

نسیمی جانفزا می آید

بویِ کرب وبلا می آید .... 

دلم کربلا میخواد ... چرا منو کربلا نمیبری؟

نسیمی جانفزا می آید

بویِ کرب وبلا می آید ....

واویلا ... واویلا ... واویلا ...

آقا داره میرسه کربلا....

میگه خلاصه ما رسیدیم کربلا ،صحنۀ پیاده شدن این اسرا مشتاقان اباعبدالله چقدر زیبا بود ، میگه تا از این اتوبوسا پیاده میشدن همه می افتادن رو خاک کربلا ... زمین رو بوسه باران میکردن ... دلت کجا میره؟... به چی فکر میکنی؟... همه به سجده افتادند ...

خوشا روزی که در سجده بگویم

رسیدم کربلا الحمدلله ...

با سر همه رفتن به پابوسی بی سر

یک بی سر و پا مانده به امید اشاره... 

من هنوز روضه نخوندم ...

قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم

اما به شوق دیدن تو با سر آمدم ...

یعنی میشه یه روز منم مثل محسن حججی بی سر بیام خدمتت ... حالا این رزمنده میگه این اسرا با فشار سربازایِ بعثی از رو زمین بلند شدن ... با چه حالی وارد حرم امام حسین شدن ... یه عمر تو سنگرا با حسرت از راه دور سلام میدادن اما حالا تو حرم ارباب بودن ...میگه همه شروع کردن سر و صورتشون رو در و دیوار حرم مالیدن ... سربازای بعثی نذاشتن آزاده ها قبل از ورود به حرم وضو بگیرن ...میگه بچه ها همه با هم جلو درِ ورودیِ  حرم همونجا شروع کردن با خاک تیمم کردن ،اونقدر دست ها به زمین خورد تمام فضا پر شد از غبارِ صحن و سرای امام حسین ، اینا رفتن کربلا ...

 امشب خیلی خوب گریه میکنی؛ معلومه خیلی دلت کربلا میخواد ... بلند شو بریم کربلا ،بریم باب القبله ، روبرویِ ضریح بیفت روی خاک، با تربت کربلا تیمم کن ، سلام بده بگو :

آقا سلام میدهم و دلخوشم که فرمودی

هر آنکه در دل خود یاد ما کند زائر ماست...

بیا بریم بهش سلام بدیم :

السلام علی مَن جَعَلَه الشفاء فی تربته ...

السلام عَلی مَنِ الاجابَة تَحت قُبَّتِه ...

 

دست ادب به سینه بذار ،شاید امشب ما رو زائر خودش حساب کنه :

"السلام علی غریبِ الغربا"

"السلام علی شهیدِ الشهداء"

امام زمان خودتون فرمودید ...

"السلام علی قتیلِ الاَدعیاء ..."

سلام بر اون آقایی که حرومزاده ها کشتنش...غریب گیر آوردنت ... یادت نره صداش کنی ... حسییین جان ...

"السلام علی ساکنِ کربلا..."

آی جوونی که تا به حال کربلا نرفتی،امشب کربلاتو بگیرا ...

 دستت همیشه روی سرِ ما پیاده هاست

این اربعین به لطف خدا کربلایی ام ...

کنار قدم هایِ جابر

سوی نینوا رهسپاریم ...

ستون های این جاده را ما

به شوق حرم میشماریم

شبیه رباب و سکینه

برای شما بی قراریم

از این سختی و دوری راه

به شوق تو باکی نداریم

فدایی زینب،پر از شوق و عشقیم

اگر که خدا خواست،به زودی دمشقیم

لبیک یابن حیدر ... یابن حیدر ... یابن حیدر‌ ...

آقا ما رو بردی کربلا ... حالا بیا بریم تو قافله ای که مثل فردا میرسه کربلا ...

فریاد یا محمدا ،حسین رسید به کربلا ...

طبرانی در معجم الکبیر نوشته : "فَلَمّا احیطَ بِحُسَینٍ علیه السلام حینَ قُتِلَ" وقتی محاصره کردند دیگه نگذاشتند که پیش بره "قالَ: مَا اسمُ هذِهِ الأَرضِ؟! "آقا پرسید اسم اینجا چیه؟ "قالوا: كَربَلاءُ..." اینجا کربلاست.خوارزمی میگه تا آقا شنید فرمود: "انزِلوا، هذا مَوضِعُ كَربٍ وبَلاءٍ " به اصحابش فرمود: همه پیاده بشید؛ اینجاست محل کرب و بلا ..."هاهُنا مُناخُ رِكابِنا ومَحَطُّ رِحالِنا "همینجا بار و بنه به زمین میگذاریم "وَ مَقتَلُ رِجالِنا" اینجا مردایِ ما رو میکشن "وسَفكُ دِمائِنا..." اینجا خون های ما رو بر زمین میریزند ...

 بمیرم زینب داره این حرفا رو میشنوه ،چه حالی داره زینب ...

کاروان آل الله، رسیده از راه ۳

زیر لب مولا گوید، أعوذ بالله ۳

هُنا ،

مُناخُ رِکابِنا ... مَحَطُّ رِحالِنا

مَقْتَلُ رِجالِنا ....

رکابِ ناقه می‌گیرد ، علم به دستِ آب آور

مؤذن حرم باشد ، علی اکبر ....

حالا زینب چی میگه؟

حسین ، عزیزِ مادر حسین ...

می‌شود خوابم تعبیر، بیا برگردیم ۳

می‌شوم از غصه پیر، بیا برگردیم ۳

حسین ،

به جان مادر قسم، من اینجا دلواپسم

بدون تو بی کسم

حسین ،

دلم غرقِ اضطرار، ببینم بر جسمِ یار

جراحاتِ بی شمار

قرار قلبِ من حالا، سرت به شانۀ خواهر

خدا نیارَد آن دم که ، شوی بی سر ...

حسین ، عزیزِ مادر حسین ...

 روضه من تمامِ ...دیگه خیلی از حرفا رو نمیزنم ...فَنَزَلَ القَومُ..."با چه عزت و احترامی... "وضُرِبَت خَیمَةُ الحُسَینِ علیه السلام لِأَهلِهِ وبَنیهِ" اول ، اصحاب آمدند خیمۀ حضرت و فرزندانش رو برپا کردند.بعد آخه میگه: "وضَرَبَ عَشیرَتُهُ خِیامَهُم مِن حَولِ خَیمَتِه" بقیه اومدن خیمه شون رو گرداگرد خیمۀ آقا زدنکربلا رفتی؟خیمه گاه؟ اون سر در خیمه گاه نوشته:السلام علی خیامِ الخالیَه مِن الحسین و اصحابِه..."سلام بر خیمه های خالی از امام حسین و اصحابشاصحاب همه دور تا دور اینا رو گرفته بودن ، زینب با یه احترام و شکوهی پیاده شد اما گذشت ... گذشت ... گذشت ... پاسدار خیمه ها ، بی دست ، علقمه افتاد ..‌.خودِ امام حسین از چپ و راست حمله به خیام رو دفع میکرد، تا اینکه کار به جایی رسید که ناحیۀ مقدسه فرمود : از چپ و راست به خودش میپیچید ... دیگه دشمن به خیمه ها طمع کرد ...

آه دمی که لشکر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمۀ سلطانِ کربلا ...

 زینب مواظب باش... "أقبَلَ الأَعداءُ حَتّى أحدَقوا بِالخَیمَةِ..." همون حرومزاده ها اومدن ... دور تا دور خیمه ها رو گرفتن ... اینجا به ظاهر خیمه هست ولی حرم رسول اللهِ... امام حسین فرمود:"هل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عن حرمِ رسول الله؟! " ...

در حریم وحی دشمن تاخته

دخت زهرا رنگ خود رو باخته...

شمر صدا زد:اُدخُلوا ..."برید داخل ... "فَاسلُبوا بِزَّتَهُنَّ ..." برید هر چی دارن غارت کنید ... روایت داره: "فَدَخَلَ القَومُ فَأَخَذوا كُلَّ ما كانَ بِالخَیمَة ..." اومدن داخل ... همه چی رو بردن ... زینب ... زینب ...

بیرق عشقت بالا ،اباعبدالله ... ۳

کل یوم عاشورا ،اباعبدالله... ۳

حسین ،

سلام ای بالانشین ،سلام ای خونین جبین

بخر ما را اربعین ...

 من الغریب تو اوج ، تمام روضه هایِ تو

خدا چه روضه ای خوانده برای تو ...

 حسین ، قتیل العَطشان ، حسین ...

حسین ، عزیزِ مادر حسین

 

سلام و درود خدا به تو
صلوات اهل سما به تو
سلام ما به تو
سلام همه انبیا به تو
تحیت خیرالوری به تو
سلام ما به تو
آینه‌ی حُسن طاهایی
وارث شکوه مولایی
نام حسنین از تو زنده
نورانیت تو زهرایی
شیدای روی تو جابر
ای عشق اول و آخِر
ای جان حضرت سجاد
مولانا حضرت باقر
نور محفل تو نور حرا
اعجاز تو اعجاز انبیا
ای گل مصطفی
ای آینه‌ی قدر و هل اتی
ای کوثر حُسن بی‌انتها
ای گل مصطفی
با تو شده این مکتب زنده
با تو شده شیعه پاینده
خورشید کلام تو مولا
چلچراغ راه آینده
دل‌ها تا کوی تو راهی
علم تو نامتناهی
روشن با مهر تو جان‌ها
نور تو نور الهی
مولانا حضرت باقر...
تویی که نه هستی خدا، علی
نه از خدا یک‌دم جدا علی
علی و یا علی
تویی سید الاوصیا، علی
جان شیرین مصطفی علی
علی و یا علی
عالمی به زیر دِیْنِ تو
ندیدیم آقایی عین تو
زهد و عدالت معنا می‌شد
با وصله‌های نعلین تو
مولای ما همه حیدر
نور بی‌خاتمه حیدر
مدّاحِ فضل تو قرآن
ای جان فاطمه حیدر
ای جان فاطمه حیدر


امشب روضه مو اینجوری شروع می کنم،روز مادرانو و همسران شهداست،مجلس به پاست به یاد بی بی اُم البنین مادرشهید،همسر شهید...امشب با یاد شهدا بریم درِ خونه ی اُم البنین...

 شهید علی اکبر رضایی منش،سال شصت و دو مفقود شده در کردستان،تا الان مادرش دَرِ خونه رو نمی بنده،میگه:عزیزم از سفر میاد،پسرم بر میگرده..میگن:وقتی بارون میاد،از خونه میاد بیرون..بهش میگن: مادر!بیا سردِ...میگه:نه الان پیکر بچه ام زیر بارونِ...وقتی برف میاد،ازخونه میاد بیرون..مادر! مریض میشی،حالت بد میشه...میگه:شماها نمی فهمید،من مادرم،بدن بچه ام الان زیر برف و بورانه....

 یه مادری هم مدینه منتظربود مسافرش برگرده،ولی نه مسافر خودش،از بچگی براش مادری کرده،حسینم! من خدمت گذار شمام....

گفت:اون مادر شهید،احمدش رفت،والفجر مقدماتی شهید شد،همسایه ها فامیل اومدن گریه می کردن،چیزی نمی گفت،عملیات بعد ابوالقاسمش رفت شهید شد،دو تا پسر داد،به شوهر گفت:چرا نشسته ای؟پاشو اسلحه ی بچه هام رو بردار،همه دارن آماده میشن، رفت،والفجر هشت شد،همه اومدن،زن ها اومدن،فامیل اومدن توی خونه،خیلی بی تابی می کردن،جوانات رو از دست دادی،شوهرت رو از دست دادی..میگن:یه وقت بلند شد به سینه میزد،می گفت:

 تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ

 خودش رفت،توی اون حج خونین سال شصت و شش،گفته بود: حالا نوبت منِ،رفت،صف اول برائت از مشرکین شهید شد، "شهیده کبری تلخابی"...

 عرض روضه من باشه،منم یه مادری رو میشناسم،همش صدا می زد:تموم زندگیم مال حسینِ.....

 امشب مدینه ات رو بگیر،از بی بی اُم البنین مدینه بگیر،بری بین الحرمین،سر به دیوار بذاری براش روضه ی اباالفضل بخونی...

این گدا سوی مدینه سفری میخواهد...

تا بیاید حرمت راهبری می‌خواهد

 سلام من به بقیع و به چهار قبر خرابش

سلام من به بقیع و چهارقبر رفیعش

 مرحوم مامقانی نوشته در کتاب تنقیح المقال...: وقتی بشیر آمد وارد مدینه شد،مردم رو جمع کرد،بی بی ام البنین آمد،بی بی جان! بچه هات رو کشتن....از حسینم چه خبر؟ دستای علمدار کربلا رو جدا کردن..از حسینم چه خبر؟ بی بی جان! نبودی عمود آهن به سر پسرت زدن... از حسینم چه خبر؟ بی بی جان با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن... یه وقت صدا زد ای بشیر! " قَدْ قَطَّعتَ نِیاطَ قَلبی " بندهای دلم رو پاره کردی..." أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین " همه ی زندگیم فدای حسین...همه ی بچه هام فدای حسین...

  تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ

 

یک صبح مى ‏شود که برایم دعا کنى

یا نیمه شب به شوق نمازم صدا کنى

مرغ دل از قفس تن به درکشى

در آسمان صحن و سرایت رها کنى

+بی وفا نباش،زود به زود برو قم،دست ادب رو سینه بذار،بگو:یا فاطمه...یه جوری گفتم یا فاطمه! یاد این شعر افتادم:

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

+مدینه روضه میخوندیم با صدای آهسته؛آخه اونجا اگه بلند بلند گریه کنی بی احترامی میکنند،قانون مدینه همیشه همین بوده،وسط روضه یه پیرمرد آمد دست گذاشت رو شونم گفت:روضه خوان یه سوال دارم؛چند روزه دارم میگردم قبر مادرم رو پیدا نمیکنم،اگه بلدی به من بگو ... جدی میگفت ... خیلی جدی ...

ما را به پادشاهى عالم در آورى

یعنى که در حریم بلندت گدا کنى

امروزه کاینچنین به کرامت زبانزدى

تا رستخیز بهرِ شفاعت چها کنى

تو زائر مدینه ‏اى و طوس مى ‏روى

ما را ببر که زائر قبرِ رضا کنى

+قربون کبوترای حرمت امام رضا،دلم تنگ شده برات،دلت مشهد نمیخواد دلت هوای پنجره فولادش رو نکرده! حضرت معصومه رو التماس کن

تو زائر مدینه ‏اى و طوس مى ‏روى

ما را ببر که زائر قبرِ رضا کنى

این جا که آمدى سخن از تازیانه نیست

+به نیت دیدن برادر از مدینه حرکت کرد،یادش میاد اون روزی که برادر میخواد از مدینه حرکت کنه،بی بی ها،دخترا، همه رو گفت بیاید برا من گریه کنید، آقا گریه پشت سر مسافر خوب نیست، فرمود:گریه کنید! اون مسافری که به وطن برمیگرده پست سرش نباید گریه کرد...حضرت معصومه حرکت کرد با برادرا،خاندان،اهلبیت...شهر ساوه دشمنای اهلبیت اومدن،برادراشو کشتن،خاندانش رو کشتن...مریض شد این صحنه ها رو دید،قربونت برم...فرمود:من رو قم ببرید،خدا روشکر یه جای نزدیک بود بهش پناه ببرید...آخه فرمود: از پدرم شنیدم که موسی بن جعفر فرمود:قم محل سکونت شیعیان ماست...راهی هم از ساوه تا قم نبود...فدای عمه جانت بشم...عصر روز یازدهم جایی رو نداشت بره...همه رو سوار کرد؛کجا میخوان ببرنت زینب

+بی بی حضرت معصومه وارد قم شد؛مریضه؛مردم قم همه جمع شدن،همه احترام کردن؛همه دست ادب به سینه گذاشتن؛بزرگ خاندان اشعری آمد،خودش افسار مرکب بی بی رو گرفت؛پیرمرد پیاده میرفت بی بی سواره بود...آی بی بی! میدونی شهر شام چه خبر بودهمه جمع شدن اما کسی دست ادب به سینه نذاشت؛مردای شام دستاشونو مشت کرده بودن،سنگ آماده کرده بودند؛کسی دختر  ناقه ی دختر علی رو هدایت نکرد؛بی بی همه تازیانه ها آماده بود...

خودم دیدم که عمه...

+ای بی بی ای کاش من شهر شام بودم وقتی اون دستای نامرد بلند میشد یه دستو نیگه میداشتم  میگفتم این دخترا تازیانه کم نخوردن...سیلی کم نخوردن...ای حسین....

این جا که آمدى سخن از تازیانه نیست

حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست

یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست

سیلى نزد کسى به رُخ داغدار تو

اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست...

 

در سایه ی لوای تو منزل گزیده ایم

اما چه سود روی تو هرگز ندیده ایم

آقا کجاست جای تو در زندگیمان

در عمر خویش بدون تو نفس ها کشیده ایم

از روی معرفت قدمی بر نداشتیم

اما بدون معرفت عمری دویده ایم

گاهی همین دعا و فغان ها حجاب ماست

پیله به دور خویش پیاپی تنیده ایم

وقت عمل ز گفته ی خود ساده بگذریم

هرگز عمل نکرده به آنچه شنیده ایم

راضی نشد دل تو از این بندگی ما

آن را که بود باب دل خود گزیده ای

تو رشته ی محبت خود را گره زدی

هرجا که ما زمعصیت آن را بریده ایم

من رشته ی محبت تو پاره می کنم

شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم

بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم

همسایه ایم و خانه ی هم را ندیده ای


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,065
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 411
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 322
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,411
    بازديد ماه : 87,966
    بازديد سال : 837,199
    بازديد کلي : 7,706,416
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.69.220
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید