close
تبلیغات در اینترنت
میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4

میثم مطیعی - 4
میثم مطیعی - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 790 aboozar
0 317 aboozar
0 773 aboozar
3 599 aboozar
1 908 saeednajafi
12 1306 aboozar
4 6950 amirsajad
0 2599 aboozar
0 2468 aboozar
0 2317 aboozar
0 3776 aboozar
0 1589 aboozar
1 18215 2505
6 6549 aboozar
0 14781 aboozar
1 2801 masoudfn
1 1838 aboozar
14 4065 aboozar
20 4476 aboozar
0 3143 aboozar

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن

آقا سلام ماه محرم شروع شد
باز این چه شورش است در عالم شروع شد

همین شب اول، اول مجلس صداتو برسون کربلا، از مادرش اجازه بگیر، نوای حسین جان محرمی شروع کن...

حسین جان....

آقا سلام ماه محرم شروع شد
باز این چه شورش است در عالم شروع شد
با سوز آه آمدم آه مرا بخر
آقا سلام روی سیاه مرا بخر
آقا دوباره مجلس روضه فراهم است
صبری بده که طاقت این سینه ها کم است

ای به قربان اون سینه شریفت برم، ای پسر حضرت زهرا...
آقا خود را برای داغ تو آماده می کنم

رفقا یک سال دیگه محرم ما زنده ایم براش گریه کنیم...

خود را برای داغ تو آماده می کنم
رخصت بده که این دهه را خادمی کنم

میخوام نوکرت باشم، میخوام همونی باشم که تو می پسندی کمکم کن، میخوام عاشورا که تموم شد زیارت اربعینم خودت امضا کنی...
آقا محبت تو به خوبان مسلَم است
اما سوا مکن که بد و خوب درهم است
ای دست های تشنه همه رو به سوی تو
آقا سلام ای به فدای گلوی تو

ای قربون اون حلقوم بریدت برم، صدا زدی اُخیَ الیه الیه زینب بیا....

آقا سلام ای به فدای گلوی تو
ای ماه غم اسیر توییم از قدیم ما
تا جان فدای غربت مُسلم کنیم ما
برپاست خیمه و علم و گریه می کنیم
روضه ست شعر محتشم و گریه می کنیم

آقا چشم ما بی اشک بی خیر است

بی خیرش مکن، بزار این دهه برات گریه کنم، ای عزیز زهرا...

شعیب، صالح، یحیی تو را گریستن

چقدر گریه کن کهنه کار داری تو

برپاست خیمه و علم و گریه می کنیم
روضه ست شعر محتشم و گریه می کنیم
تنها نه در زمین همه جا رنگ ماتم است
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
آقا دوباره بزم تو بر پاست این دهه
بانی دوباره حضرت زهراست این دهه
در ماه تو دوباره عزادار مادریم
از پهلوی شکسته بگوییم و بگذریم

در وسط کوچه تو را میزدن/کاش به جای تو مرا میزدن، بی بی سلام، یا صاحب الزمان منو ببخش مادرت دم در ایستاده

چرا شده گوشه ی چشمت کبود

به من بگو مگر علی مرده بود

وای منو وای منو وای من

میخ در سینه زهرای من


 

حاج میثم مطیعی

 

سیدبن طاووس هرسال رزق مقتل ما رو فراهم کرده،خدا وسیله قرارش داده

"و لَمَّا رَأَى الْحُسَیْنُ ع مَصَارِعَ فِتْیَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ"وقتی آقادید جووناش همه رو زمین افتادند،یارانش همه در خون غلتیدند؛"عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ "خودش اراده ی میدان کرد؛آمد مقابل لشگر ایستاد"وَنَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ ص"کسی هست از حرم رسول خدا دفاع کنه؟"هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا"ایا کسی هست به خاطر خدا درباره ی ما از خدا بترسه؟"هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا "فریادرسی هست یانه؟!"هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِی إِعَانَتِنَابه صدای غریبیش فقط یه عده جواب دادند؛من میگم بی جواب نبود"فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِیلِ "زن ها شروع کردند ناله زدنداریم خاک بر سر میشیم،امام زمان نشسته...کربلا داره غوغا میشه،پسر فاطمه داره آما ده ی میدان میشه،کسی براش نمونده"و نَظَر  یمینا و شمالا"یه نگاهی به راست و چپ کرد؛"فَلَم یَرَ من اصحابِه احدا" دیگه مردی نمونده؛"فَتَقَدَّمَ‏ إِلَى الْخَیْمَةِ"آمد کنار خیمه" وَ قَالَ لِزَیْنَب"زینبَ زینب رو صدا زد"نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ "زینب بچه رو بیار میخوام باهاش وداع کنم؛"فَأَخَذَهُ " طفل رو درآغوش گرفت؛"وَ أَوْمَأَ إِلَیْهِ لِیُقَبِّلَهُ "اراده کرد فرزند رو بوسه بزنه؛آخ...بوسه یه آخر نرسید"فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ "قطرات خون به صورت امام حسین پاشید؛تیر به گلوی فرزند خورد"فَذَبَحَهُ من الاذن الی الاذن"دلیلش این بوده  صدا زد: علی جان !

حجم تیر از گلوی تو بیشتر بوده پدر

سر جدا شد...

بعد میدونی چه کرد آقا؟دوباره زینب رو صدا زد:"قَالَ لِزَیْنَبَ خُذِیهِ "زینب بچه رو نگه دار "ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِکَفَّیْهِ"دست زیر گلوی علی برد،خون رو پر کرد؛" فَلَمَّا امْتَلَأَتَا "صبر کرد دو کف دست پر شد"رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ "خون رو به آسمان پاشید؛"ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ" انچه به سرم میاد آسانه،خدایا داری میبینی..."قَالَ الْبَاقِرُ ع‏ "امام باقر علیه السلام فرمود"فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ"ازاین خونی که به آسمان پاشید یک قطره به زمین برنگشت"قَالَ الرَّاوِی وَ اشْتَدَّ الْعَطَشُ بِالْحُسَیْنِ ع "دیگه تشنگی داشت اذیتش میکرد؛"فَرَکِبَ الْمُسَنَّاةَ یُرِیدُ الْفُرَاتَ "سوار بر مرکب مسنات شد "وَ الْعَبَّاسُ أَخُوهُ بَیْنَ یَدَیْهِ "مقابلش عزیز دلش شمشیر میزد؛دوبرادر برای سیراب کردن بچه ها به فرات زدند"فَاعْتَرَضَهُ خَیْلُ ابْنِ سَعْدٍ "آمد لشگر درمقابل دوبرادر؛"فَرَمَى رَجُلٌ مِنْ بَنِی دَارِمٍ الْحُسَیْنَ ع بِسَهْمٍ"یکی از قبیله بنی دارم کمانش رو  آماده کرد،تیر رو پرتاب کرد "فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِهِ الشَّرِیفِ"تیر به زیر چانه و گلوی امام حسین خورد؛این اولین تیری بود که به گلوش زدن "فَانْتَزَعَ"تیر را درآوردچند تا تیر امروز خودت درآوردی؟!چند تا...؟! "فَانْتَزَعَ وَ بَسَطَ یَدَیْهِ تَحْتَ حَنَکِهِ"دوباره دست ها را به زیر گلو برد؛" حَتَّى امْتَلَأَتْ رَاحَتَاهُ مِنَ الدَّمِ "دوباره دو کف دست پرازخون شد؛"ثُمَّ رَمَى بِهِ وَ قَالَ:"دوباره خونها را به آسمان پاشید؛صدا زد:" اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ "خدایا به تو شکایت میبرم"مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ "بیین با پسر دختر پیغمبرت چه میکنند؟قربونت برم این قدر مادری هستی...یه روزیم مادرت بین درو دیوار...اون لحظه ای که خودش فرمود:والنار تَسعُر؛آتش زبانه میکشید؛" وتَسفَعُ وَجهِی"صورت مرا میسوزاند؛اون لحظه ای که مادرش میفرمود: فَضَرَبَنِی بِیَدِهِ؛آن قدر به صورتم سیلس زدحَتّی انتَثَرَ قُرطِی مِن اُذُنِی گوشواره م پراکنده شد؛فسَقَطتُ بوجهی و انا حامل؛حامله بودم...اونجا مادرت صدازد:یا ابتا هکذا بابنتک؛ببین با دخترت چه میکنند...؟!

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را

قاتل گهی به کوچه،گه بین خانه میزد

گاهی به چشم و ابرو؛گاهی به دست و بازو

گاهی به پشت و پهلو،گاهی به شانه میزد

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر،این تازیانه میزد..‌‌‌.آقا شروع کرد شکایت کردن: "اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ" "بیین با پسر دختر پیغمبرت چه میکنند؟

" ثُمَّ اقْتَطَعُوا الْعَبَّاسَ عَنْهُ "اینجا راوی میگه بین امام حسین و حضرت عباس  حائل شدند،عباس رو ازش جدا کردند"وَ أَحَاطُوا بِهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ "دور علمدار رو گرفتند "حَتَّى قَتَلُوهُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ "علمدارش رو کشتند؛آقا چه کرد؟سید میگه:"فَبَکَى الْحُسَیْنُ ع لِقَتْلِهِ بُکَاءً شَدِیداً"آقا بشدت گریه کرد؛ "قَالَ الرَّاوِی: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام دَعَا النَّاسَ إِلَى الْبِرَازِ "اینجا دیگه خودش وارد میدان شد؛مردم را به مبارزه دعوت کرد؛"فَلَمْ یَزَلْ‏ یَقْتُلُ کُلَّ مَنْ بَرَزَ إِلَیْهِ "هر کسی که به میدان می آمد آقای ما به درک واصلش میکرد؛" حَتَّى قَتَلَ مَقْتَلَةً عَظِیمَةً "آقا مقتل راه انداخت؛خیلیاشون رو به جهنم فرستاد؛بلند بلند این اشعار رو زیر لب زمزمه میکرد:

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ"کشته شدن بهتر از تن دادن به ذلته...

حسین کشته شد که ما ذلیل نشیم،حسین کشته شد که به ما یاد بده مومن غریب میشه،مظلوم میشه ولی ذلیل نمیشه؛صدای هیهات من الذله رو در تاریخ ماندگار کرد

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ

وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ"

اینکه آدم ذلیل بشه بهتر ازاینه که وارد جهنم بشه.

راوی میگه:"وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً "در عمرم آدم رنج دیده و مصیبت کشیده  اینطور ندیده بودم" وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ " بچه هاشو کشته باشن،اهلبیتش رو کشته باشن،خاندان و اصحابش رو کشته باشن"أَرْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ "این چنین دلیرانه به صف بزنه"وَ إِنْ کَانَتِ الرِّجَالُ لَتَشُدُّ عَلَیْهِ فَیَشُدُّ عَلَیْهَا بِسَیْفِهِ فَیَنْکَشِفُ عَنْهُ انْکِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِیهِ الذِّئْبُ "میگه آقا چنان حمله میکرد،چنان با شمشیر به صف دشمن میزدمثل گله ی بز در برابر گرگ اینا پراکنده میشدند؛"وَ لَقَدْ کَانَ یَحْمِلُ فِیهِمْ "حمله میکرد اما تعداد داره بالا میره" وَ لَقَدْ تَکَمَّلُوا ثَلَاثِینَ أَلْفاً "چند نفر به یک نفر؟!سی هزار نفر تکمیل شدند"فَیُهْزَمُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَأَنَّهُمُ الْجَرَادُ الْمُنْتَشِرُ "در مقابل آقا به هزیمت میرفتند،مثل ملخهای پراکنده شده؛"ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَى مَرْکَزِهِ "میرفت کر و فر میکرد،برمیگشت به قلب میدان؛آخه زن ها قوت قلب میخوان،"وَ هُوَ یَقُولُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ"زینب این صداتو خیلی دوست داره...خیمه ها دوباره آروم میشد"قَالَ الرَّاوِی وَ لَمْ یَزَلْ علیه السلام  یُقَاتِلُهُمْ "آقا پیوسته میجنگید"حَتَّى حَالُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْلِهِ"یه وقت بین امام حسین و خیمه ها جدایی انداختند؛" فَصَاحَ‏ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ "اگه دین ندارید،اگه از معاد نمیترسید؛"فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ "آزاد مرد باشید؛"وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَمَا تَزْعُمُونَ "اگه فکر میکنید عربید؛مسلمون که نیستید؛دین هم که ندارید؛آزاده هم نیستید؛اگه یه  ذره رگ عربی تو وجودتون هست؛به  حسبتون برگردید"قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ "صدای نحسش رو بلند کرد:"مَا تَقُولُ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ "چی میخوای؟"فَقَالَ إِنِّی أَقُولُ أُقَاتِلُکُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِی"من دارم با شما میجنگم؛شما با من میجنگید؛" وَ النِّسَاءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ "زن ها گناهی نکردند؛"فَامْنَعُوا عُتَاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ وَ طُغَاتَکُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیّاً"به این نفهما،به این جاهلابگو برگردند تا من زنده ام به حرمم متعرض نشید" فَقَالَ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ لَکَ ذَلِکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ"شمر گفت:باشهحاج آقا مجتبی خدا رحمتت کنه! هروقت این عبارت رو میخونم یادم میفته؛میفرمود:اونایی که کربلا بودن از اوناییکه مدینه اومدن در خونه ی علی بهتر بودن پسر زهرا صدا زد من زنده ام با زن و بچم چی کار داری؟

اون نامردا اومدن در خونه ی زهرا؛فَدَعا بالحُطم؛گفت:هیزم بیارید،میخوام خونه رو بسوزونم؛میخوام اهل خونه رو بسوزونم؛مردم تعجب کردند! ان فیها فاطمه! تو این خانه فاطمه ست؛قال: و اِن...و ان...اگه زهرا باشه هم میسوزونم...

دشمن از کنار خیمه ها برگشت؛اما حسین جان! نبودی غروب چه کردند با خیمه ها "فَقَصَدُوهُ بِالْحَرْبِ فَجَعَلَ یَحْمِلُ عَلَیْهِمْ وَ یَحْمِلُونَ عَلَیْهِ"آقا حمله میکرد،دشمن حمله میکرد" وَ هُوَ فِی ذَلِکَ یَطْلُبُ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ فَلَا یُجْدِی "دنبال یه جرعخ آب بود؛اینجای مقتل عجیبه... عجیبه... عجیبه...روایت میگه اینجا

"حَتَّى أَصَابَهُ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ جِرَاحَةً "هفتادو دو زخم به بدن مبارکش بود"فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً "خسته شد...آقا ایستاد"وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ "دیگه از جنگیدن خسته شده بود"فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ "همینطور که ایستاده بود"إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ "سنگی آمد به پیشانی مبارکش اصابت کرد"فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ "پیراهن رو بالا زد خون های پیشانی را پاک کنهاون سینه ی محمدی دیده شد..."فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ"یه تیری اومد؛هم مسموم بود،هم سه شعبه بود" فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ "تیر به قلبش خورد؛"فَقَالَ علیه السلام بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ- وَ قَالَ "سر به آسمان بلند کرد"إِلَهِی أَنْتَ تَعْلَمُ "خدایا تو میدونی "أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا "دارند مردی رو میکشند"لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْرُهُ "غیر از من روی زمین کسی پسر دخترپیغمبر نیست"ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ "آقای ما دست به کمر برد تیر رو  از پشت سر بیرون آورد "فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ"مثل ناودون خون فوران کرد..؛بکش ما رو ...قلبمون داره می ایسته حسین...زینبت چی کشید...؟!دخترات چه میکردند.‌.؟! آخ...آخ...این خونی که از بدنش رفت توان آقای مارو تحلیل برد"فَضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ وَ وَقَفَ "ضعیف شد؛ایستاد؛"فَکُلَّمَا أَتَاهُ رَجُلٌ انْصَرَفَ عَنْهُ "بعضیا هوس میکردند بیان کارش رو تمام کنند؛پشیمون میشدند؛" کَرَاهَةَ أَنْ یَلْقَى الله بدمه"میگفتند بذار بدتر از ما بیاد کارش رو تمام کنه؛ "حتی جاء رَجُلٌ مِنْ کِنْدَةَ "یه مرد ملعونب اومد"یُقَالُ لَهُ مَالِکُ بْنُ الْیُسْرِ"این ملعون مالک بن یسر دو کار کرد؛اولا :"فَشَتَمَ الْحُسَیْنَ "یه ناسزایی به آقا گفت"وَ ضَرَبَهُ عَلَى رَأْسِهِ الشَّرِیفِ بِالسَّیْفِ "چنان با شمشیر به سرش زد"فَقَطَعَ الْبُرْنُسَ"کلاه خودش شکافت" وَ وَصَلَ السَّیْفُ إِلَى رَأْسِهِ"شمشیر به سر رسید؛" فَامْتَلَأَ الْبُرْنُسُ دَماً."کلاه خود پر خون شد؛"قَالَ الرَّاوِی:فَاسْتَدْعَى الْحُسَیْنُ ع بِخِرْقَةٍ فَشَدَّ بِهَا  رَأْسَهُ"نمیدونم کی براش کهنه پارچه آورد! سرش رو بست "وَ اسْتَدْعَى‏ بِقَلَنْسُوَةٍ فَلَبِسَهَا"کلاهی خواست،به سر گذاشت؛عمامه بست" وَ اعْتَمَّ فَلَبِثُوا هُنَیْئَةً "یه ذره راحتش گذاشتن؛"ثُمَّ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ  مِن کلِّ جانب"دوباره دورش شلوغ شد"یه اتفاقاتی افتاد که نمیگم؛ولی فقط همین رو بگم که نمیدونم آقایی که با اون وضع افتاده بودچطور خودش رو به بالای اسب کشید...!! "و لَمَّا أُثْخِنَ الْحُسَیْنُ ع بِالْجِرَاحِ "وقتی جراحاتش زیاد شد"وَ بَقِیَ کَالْقُنْفُذِ"بدنش مثل خارپشت شد؛یه ملعونی آمد؛ "طَعَنَهُ صَالِحُ بْنُ وَهْبٍ الْمُرِّیُّ عَلَى خَاصِرَتِهِ طَعْنَةً

"چنان ضربه ای به پشتش زد"فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ"از روی اسب با صورت به زمین افتاد"عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ"ای خدالتریب...یه چیزایی رو نمیگم...یا صاحب الزمان من رو ببخش...آقا روی زمین افتاد،هی می افتاد،هی بلند میشد"وَ ضَرَبَهُ آخَرٌ عَلَى عَاتِقِهِ الْمُقَدَّسِ بِالسَّیْفِ ضَرْبَةً "نامرد یه ضربه ای به دوشش زد...؛"کَبَا ع بِهَا لِوَجْهِهِ "دوباره با صورت به زمین افتاد؛این یه جمله رو میخواستم بگم:"وَ کَانَ قَدْ أَعْیَا "آقا به زحمت مینشست "وَ جَعَلَ یَنُوءُ وَ یُکِبُّ "سینه خیز میرفت...

حسییین ...

آخر ای مظلوم فریادی بزن

ای عزیز فاطمه دادی بزن

یا ز دست قاتلت خنجر بگیر

یا ره گودال بر مادر ...

هنوز سر رو جدا نکردن ... خیلی کارای دیگه مونده که این نانجیبا انجام بدن ... من یه دونشو بگم:

یک نفر سنگ کین به رویت زد

دیگری نیزه بر گلویت ....

حسین........

 روضه شهادت امام حسین (ع) - حجم تیر از گلوی تو بیشتر بوده پدر - حاج میثم مطیعی

حاج میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

دیگه از الان صحابی ای بین خیمه ها نیست؛فقط خودشون موندن؛دو سه تا مرد موندن؛چندتا بچه موندن؛زن ها و بی بی های حرم موندن،آقا ای کاش یه کاری میتونستم بکنم،آقا دیر رسیدم

قصه ی روز دهم ای یار مارا می کشد

داغ تو تکرار در تکرار ما را می کشد

حسییین ... حسیییین ...

قبل عاشورا برای مادرت جان داده ایم

روضه ی تلخ در و دیوار ما را می کشد

عمرمان دادی خدایا تا به عاشورا رسیم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود،این همه روضه شنیدیم

عمرمان دادی خدایا تا به عاشورا رسیم

گرچه عاشورای تو صدبار ما را می کشد

چیزی نمونده آقامون رو بکشن...

کشت زینب را همین دیشب,وداع تو حسین!

قصه ی آن آخرین دیدار ما را می کشد

یه دیدار دیشب بود؛یه دیدار هم یک ساعت دیگه ست؛برای آخرین بار اومد کنار برادر،جای بوسه پیدا نکرد،یه نفر تو قتلگاه منتظرشه،زینب بیا،ببین قتلگاه پر از گل یاس شده؛صدا بلند شداُخَیَّ الیَّ

لب گودال مادر افتاده

ته گودال بی سر افتاده

از رو نیزه یک سر افتاده

معجر افتاده...اکبر افتاده

اصغر افتاده...

حسین...حسین....آآآآ..‌‌‌

او میدوید و....

پناه حرم کجا داری میری بگو برادرم

بدرقه ی راه تو اشک چشم ترم

آهسته تربرو داداش مضطرم

پناه حرم....یادم نرفته لحظه ی زمین خوردنت

بمیره خواهرت چقدر غریب کشتنت

یه جای سالمم نمونده روی تنت

حسین....حسیین....

کشت زینب را همین دیشب,وداع تو حسین!

قصه ی آن آخرین دیدار ما را می کشد

چشم و دست او فدای تو شده, بی چشمداشت

ساقیِ برگشته از پیکار مارا می کشد

تا سلامی میدهد...

امام زمان ما رو ببخش مستمع روضه دو نفرن یکی مادرشه؛یکی امام زمانه...

تا سلامی میدهدبر بند بند پیکرت

السلام علی الاعضاء المقطعات

تا سلامی میدهدبر بند بند پیکرت

بندهای ناحیه این بار مارا می کشد

السلام علی الشیب الخضیب...حسین..‌

السلام علی الخد التریب

بارها از قتلگه گفتیم و سوزش کم نشد

عاقبت این روضه ی دشوار، ما را می کشد

روضه شهادت امام حسین (ع) ظهر عاشورا -قصه ی روز دهم ای یار مارا می کشد - حاج میثم مطیعی 

میثم مطیعی

 

لسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

روز تاسوعا رسید،دهه ی اول تموم شد

یازده ماه از خدا این روزها را خواستم

دیده ی تر خواستم،حال بکا را خواستم

یازده ماه است که خواهم سلطانی کنم

پشت این در ماندن و لطف شما را خواستم

حسین جان...

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

قدیمیا چه صفایی داشتند! گنهکاراشونم محرم فیتیله رو میکشیدند پایین ،میگفتند محرمه،خوب نیست بی احترامیه،آقا ما خیلی بی حیا شدیم

گاهی به سوی روضه و گاهی به سوی گناه

این پای بی ثبات به دردم نمیخورد

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

همش منتظر بودم،با خودم گفتم:شبای قدر رو که از دست دادی! روز عرفه رو که از دست دادی! محرم برسه دستامو بلند کنم بگم به حق اون آقای غریبی که به حسینش گفت:منو خیمه ها نبر،به حق اون حالت انکسار ابی عبدالله کنار نهر فرات الهی العفو...

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدا را خواستم

قبل محرم با یه آقای دیگم کار داشتم،هر سال همینه:

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکی

دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم...

یا امام رضایی که فرمودی: یابن الشبیب ان کنتَ باکیا لشئ فابک للحسین ما برای حسین گریه کردیم،برای روضه ی جد غریبت...

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

هر دعایی کردم اول کربلا خواستم...

روز تاسوعا نیست مگه؟مگه فردا آقامون رو نمیکشن،مگه الان آب رو نبستن؟مگه بچه هاش تشنه نیستند؟

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...

سقای حسین،سید و سالار...

امشب حرم آل علی آب ندارد

فرداشب که میشه میدونی که چی باید بگیباید بگی امشب حرم آل علی آب داره ولی علمدار نداره...

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

گرچه ناقابل تر از این حرف ها هستم ولی

یک زیارت اربعین،پایین پا را خواستم

از نجف تا کربلا پای پیاده،دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

این یه بیت خیلی بیچاره کرده منو

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت...

بچه ها شرمنده شدند،برگرد! دیگه آب نمیخوان

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ای

ابالفضل طلایه دار عالمینی

پناه خیمه ی حسینی

ای به کربلا تو ذوالفقارم

دو چشم مست تو قرارم

واای خدا گواهه من میمیرم

اگه بری تو از کنارم

ساقی کربلا ابالفضل

می آید صدای العطش دوباره

فَسَمِعَ الاطفال یَتَصارَخون من العطش آی قربون اون بچه هات برم حسین که میگن دامن ها رو بالا زدند،روی خاک نمناک میخوابیدن،بمیرم برات... قربون اون آقای تشنه ای برم که هم خودش تشنه بود،هم سقاش تشنه بود اما بیشتری از تشنگی از تشنگی،تشنگی بچه ها و اهل حرم آتیشش زده بود...

اما همین یه بند روضه ی من باشه:

می آید صدای العطش دوباره

رفته عمو که آب بیاره

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

قربون اون لحظه ای که ناامید شدی از بردن آب به خیمه ها...

واای اگه که بارون سنگ بباره

اگه که مشکش بشه پاره

واای تموم بچه ها میدونند

قول عمو نشد نداره...

حسین... ابی عبدالله رسید کنار بدن عباس،اول تعجب کرد چی به سرت آوردن داداش؟!

مولا حسین،دیر اومدم منو ببخش

رفیق نیمه راه شدم منو ببخش

شرمنده ی لبای خشک اصغرم

تو رو خدا به سوی خیمه نبرم

اخه سعی کرد بدنو جمع کنه نشد،خود عباسم صدا زد:یا اخی ما تُرید منّی میخوای با من چکار کنی؟

از خواهرم نگو که مضطره‌

چشام هنوز غم تو رو داره

داداش ببین چشای حرمله

در انتظار اصغره

یا اخا ادرک اخاک یا حسین

عباس؛ نگران اصغری؟حق داری

تیر سه شعبه ای که زد به چشم تو عدو

بعد از تو سهم طفل رباب شد

حسین...

کمر امام حسین شکست،خبر انکسارش همه جا پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم قدم خبر انکسار من پیچید...

صلی الله علیک یا اباعبدالله...

روضه شهادت حضرت عباس (ع) - یازده ماه از خدا این روزها را خواستم - حاج میثم مطیعی 

حاج میثم مطیعی

 

آماده باش مقصد ما در سفر یکیست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکیست

این ها برای کشتن ما صف کشیده اند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکیست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکیست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکیست

عباس عزیزدلم،پسر ام بنین،مادرت یه عمر خودش رو کنیز بابای ما میدونست؛میدونی گناه ما چیه؟

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکیست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکیست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکیست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر ، یک نفر و صد نفر یکیست

چشم انتظار آمدنت از شریعه اند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکیست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد، ولی خون جگر یکیست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقد و بالای سر یکیست

عرض من تمامه"ورجع الحسین الی المخیم منکسرا حزینا باکیا"دیدند کمرش شکسته؛داره گریه میکنه"یکفکف دموعه بکمه"داره با آستین پیراهن اشک ها رو پاک میکنه؛آقا،جلو خیمه زینب آمده،رقیه آمده، سکینه آمده،همه چشم انتظارند، آقا جونم اشک ها رو با آستین پاک کردی،قد خمیده و رنگ پریده رو چه میکنی؟ آقا محاسنت کنار علقمه سفیده،ناله بزن یاحسین ....

دادی دو دست و دست دوعالم بسوی تست

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - آماده باش مقصد ما در سفر یکیست - حاج میثم مطیعی

حاج میثم مطیعی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَلامُ عَلَیکَ یا قَمَرَالعَشیرَه، اَلسَلامُ عَلَیکَ یا ساقی ِ عَطاشى، اَلسَلامُ عَلَیکَ یا اَباالفَضل ِ العَبّاس

آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

ابی عبدالله داره به علمدارش میگه:

آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست، ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده اند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

شب تاسوعا رسید،این سفره دیگه كم كم داره جمع میشه،ای حسین.... عباس من،علمدار من:

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

عباس چه كنیم با خیمه ها؟تو نباشی، من هم نباشم

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

كیه كه دیشب برای علی اكبر گریه نكرده؟ عباس من:

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آخه روز عاشورا،غریب كربلا خیلی با این مردم حرف زد،اثر نكرد. آی مردم چرا من رو میكشید؟گفتند: بُغضاً لِأبیك از بابات كینه به دل داریم.اَحقاد بدر و خیبر و حنین در سینه های ماست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من، برادر من ،نور چشم من

طرز مَصاف کردن تو با پدر یکی ست

مثل بابام میجنگی

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر ، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه اند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

عمو برگرد ما آب نمی خواهیم

بعد از من و تو ،زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد، ولی خون جگر یکی ست

ای حسین.....

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقد و بالای سر، یکی ست

چرا قبرت كوچیكه؟این بیت مال اون زمانیه كه آقا رفته میدان،آخرهای عمر شریفشه،مثل بارون تیر اومده، ابی عبدالله وسط گودال نشسته، کَالقُنفُذ مثل خارپشت به بدنش تیر رفته

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست

حسین......

مرحوم مجلسی در بحار روایت كرده: لما رأى العباس وحدته اخاه الحسین وقتی دید برادر تنها شده،دیگه كسی براش نمونده،اومد خدمت آقا: یا أخی هل من رخصة؟ اجازه میدی برم جونم رو فدات كنم؟اجازه ی میدان رفتن به من میدهی یا نه؟ فبكى الحسین بُكاءً شدیدا. آقا شروع كردن بلند بلند گریه كردن. ثم قال یا أَخِی أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی برادرم تو پرچمدار منی. وَ إِذَا مَضَیْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِی ‏ اگه تو بری لشكر من از هم میپاشه.لشكری نمونده ولی یه تنه لشكره برای حسین.عباس چی جواب داد؟ فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِی آقا دیگه سینه ام تنگی میكنه،سینه ام تنگ شده. عباس جان اینجا سینه ات تنگ شد،نبودی ببینی

او می نشست و من می نشستم

او روی سینه، من در مقابل

یه وقت سینه ی برادرت سنگین شد.

شمر نرو به قتلگه

فاطمه میكند نگه

كجا بودی عباس؟

آقا سینه ام تنگی میكنه، وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ دیگه از زندگی خسته شدم.

((یا عباس جیب المای لِسكینة عباس برای سكینه ی من آب بیار. یا عباس شوف الحرم حرَّقوه عباس ببین خیمه ها رو آتیش زدند. یا عباس شوف الحرم عطشانا عباس اهل حرم تشنه اند ))

وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ دیگه از زندگی خسته شدم. وَ أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِینَ.می خوام از این منافقین خون خواهی كنم فَقَالَ الْحُسَیْنُ ع فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ حالا برو برای بچه هام آب بیار قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ یه ذره آب بیار دلشون خوش بشه. فذهب العباس عباس آماده ی رزم شد، اومد میدان و وعظهم و حذرهم شروع كرد موعظه كردن پسر امیرالمؤمنین فلم ینفعهم اثری نكرد فرجع إلى أخیه فأخبره،اومد خدمت امام حسین،آقا این مردم حرف گوش نمیدن، اینجای روایت جانسوزه، فسمع الأطفال ینادون العطش العطش دوباره برگشته پیش آقا،صدا از خیمه ها بلند شده،عمو آب،عمو آب.راوی میگه:عباس سوار بر اسب شد، فركب فرسه و أخذ رمحه و القربة سوار بر مركب شد،نیزه رو برداشت،مشك رو برداشت و قصد نحو الفرات رفت سمت فرات فأحاط به أربعة آلاف ممن كانوا موكلین بالفرات چهار هزار نفر محاصره اش كردند و رموه بالنبال شروع كردند علمدار حسین رو تیرباران كردن، فكشفهم لشكر رو شكافت و وارد فرات شد فلما أراد أن یشرب غرفة من الماء دست رو پر از آب كرد،آب رو بالا آورد ذكر عطش الحسین و أهل بیته یادش افتاد آقاش تشنه است،بچه ها تشنه اند فرمى الماء آب رو روی آب ریخت و ملأ القربة مشك رو پراز آب كرد و حملها على كتفه الأیمن مشك رو روی دوش راستش انداخت و توجه نحو الخیمة قصد خیمه ها رو كرد فقطعوا علیه‏ الطریق سر راهش رو گرفتند. عباس جونم سر راهت رو گرفتند،اون مادر پهلو شكسته ای كه قرار ِ علقمه بیاد استقبالت،یه روز توی مدینه سر راهش رو گرفتند،درسته چهار هزار نفر نبودند،اما مادر سادات یه زن تنها بود. دست سنگین بود.... و أحاطوا به من كل جانب دورش حلقه زدند شروع كرد جنگیدن حتى ضربه ملعونٌ على یده الیمنى فقطعها اول دست راستش رو زدند،ای جانباز حسین فحمل القربة على كتفه الأیسر مشك رو به دوش چپ اندخت فضربه ملعونٌ فقطع یده الیسرى من الزند دست چپ هم از بند جدا شد، فحمل القربة بأسنانه مشك رو به دندان گرفت فجاءه سهم فأصاب القربة یه تیر آمد به مشك خورد و أریق ماؤها آب روی زمین ریخت

ای آب تو لااقل یاری كن

زهرا نشسته است یاری كن

ثم جاءه سهم آخر یه تیره دیگه آمد فأصاب صدره خورد وسط قلبش تیر سه شعبه فقط به قلب ابی عبدالله نخورد.اینجا راوی میگه: فانقلب عن فرسه باصورت روی زمین افتاد... چه قدر شما دو برادر شبیه همید و صاح إلى أخیه الحسین أدركنی صدا زد: اَخا ادرك اَخاك حسین برادرت رو دریاب.ابی عبدالله اومد فلما رآهُ الحسین علیه السلام مَصْروعاً عَلى شَطِ الفُرات  وَبَكى بُكاءً شدیداً وقتی حسین دید برادر كنار نهر افتاده شروع كرد بازم گریه كردن اینجا دیگه صدا زد: الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی. بخدا پشتم شكست،بعد تو عباس دیگه بیچاره شدم. حسین......

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست - حاج میثم مطیعی

میثم مطیعی

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست

جایی خبرى نیست که از غم خبرى نیست

حسین ... غریب... تنها ... حسین ... تشنه... بی کس... حسین....خسته...

پروانه پرش سوخت ولى آبرویش شد

ما هم دلمان سوخته،این کم خبرى نیست

دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد

شب هشتمم رسید،درسته منتظرم عاشورا بشه تکلیف خودم رو روشن کنم اما اگه این شبا از دستم بره من چه کار کنم؟! ای فدای تو؛میترسم به اون ساعتی نرسم که صدای مادرت از قتلگاه بلند میشه"بنی قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک حسین جان ...

دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد

بین غم تو از غم عالم خبرى نیست

من توبه نکردم مگر از راه توسل

بی نام تو از توبه آدم خبرى نیست

هر وقت خواستم خدا گناه منو ببخشه گفتم دستاتونو بالابیارید به حق اون آقای غریبی که وقتی از روی اسب به زمین افتاد صدا زد"یا غیاث المستغیثین لامعبود سواک" به اون گونه های خاک آلوده بالحسین الهی العفو

گفتند درِ خانه غیر تو شلوغ است

گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست

رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست

والله در خانه ی حاتم خبرى نیست

هیچ کسی مثل تو انگشت و انگشتر رو باهم به سائل نداده،حسین جان... کم کم میخوام روضمو شروع کنم؛امشب شب سختیه ،آقا خیلی آبروداری سفارش لازم دارم؛یکی از گیرام اینه که باید به مادرت یه چیزایی بگی از طرف من

سائلم آب و دانه میخواهم

رحمت مادرانه میخواهم

آی بی بی گدا نمیخواهی؟!

پسر بی وفا نمیخواهی؟

کاش میشد ز من سوال کنی

پسرم کربلا نمیخواهی؟

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آبروی کربلا

چکار کنیم دلش به رحم بیاد بمون کربلا بده؟!

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

دست و پا میزد حسین ....

حسین جان میخوام محکمش کنم یه چیزیم به شما بگم اززبون داداش جونت

خودم دیدم که آتش شعله ور بود

خودم دیدم که مادر پشت در بود

وای ... وای ... وای ... حسین ...

خودم دیدم به آوای حزینی

صدا میزد که "یا فضه خذینی"

شب علی اکبره ها،میدونی با پهلوش چه کار کردند؟!

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند

در سال به جز ماه محرم خبرى نیست

این یه بیت مقدمه روضه علی اکبر خودش سنگینه میدونم اما داغ علی اکبر با دل آقا چه کرد؟!

عمامه ندارى ... عبا نیز ندارى

اى واى که از پیرهنت هم خبرى نیست

حسین جان ...

آماده شو حسین، ساعات آخره

ببین که موقعِ، جهاد اکبره

جهاد اکبرت، این دل بریدنه

دار و ندار تو، قربونی کردنه

سیدبن طاووس نوشته" فَلَمّا لَمْ یَبْقَ مَعَهُ سِوی اَهْلِ بَیْتِهِ"وقتی همه ی اصحابش شهید شدند،جز اهلبیتش هیچ کس دیگه نمونده بود"خَرَجَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام"علی اکبر بیرون آمد"وَكانَ مَنْ اصْبَحِ النّاسِ وَجْهاً وَاَحْسَنِهِمْ خُلْقا"ازلحاظ صورت و سیرت بهترین مردمه"فَاسْتَاذَنَ اَباهُ فِی الْقِتالِ فَاذِنَ لَه"تا اجازه میدان خواست،آقا اجازه دادمعطل نکرد؛به مصداق کریمه ی"انفقوا مما تحبون" اما امام حسین یه کاری کرد"ثُمَّ نَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ آیسٍ مِنْهُ" یه نگاه از روی ناامیدی به قدوبالای علی کرد"وَارْخی علیه السّلام عَیْنَیْهُ "چشماشو زیر انداخت"وَبَكی "شروع کرد های های گریه کردن،یه وقت سر به آسمان بلند کرد: "اَللّهُمَّ اشْهَدْ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَخُلُقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِكَ صلّی اللّه علیه و آله"خدایا شاهد باش دارم شبیه ترین مردم به پیغمبر رو به میدون میفرستماین جمله آقا خیلی جانسوزه اگر من و تو بفهمیم،بعد فرمود"وَكُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلی نَبِیِّكَ نَظَرْنا إِلَیْهِ"هروقت دلمون برای پیغمبر تنگ میشد علی اکبرو نگاه میکردیمبعد شروع کرد نفرین کردن "یابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَكَ كَما قَطَعْتَ رَحِمی"اینجا زن ها و بی بی ها اومدن مثل حلقه دور علی ایستادند نمیدونم این دختر بچه ها چطور دستای علی رو گرفته بودن؟چطور ناله میزدن؟مقرم نوشته صدا میزدند "علی ارحم غربتنا"علی به بیچارگی ما رحم کن،داداش علی گوش منو ببین هنوز خونی نشده،داداش علی صورت از برگ گل نازک تر منو ببین،حسین

جهاد اکبرت،این دل بریدنه

دار و ندار تو،قربونی کردنه

علی اکبر چی میگه؟!"یا ابَ افعل ماتؤمر" بابا،تشنگی ها مو نبین "سَتَجدُنی، مِنَ الصّابِرین"

بابا باچه خون دلی،دل می کنم از تو ولی

سخته نبینم روی ماهت رو علی

شماهم بخونید نوحه خون امام حسین بشید؛شاید همین رو بخونی براش ازتون قبول کنه

آه از وداع تو علیسخته نبینم روی ماهت رو علی

خب علی اکبر رفت میدان رجز خواند"انا علی بن الحسین بن علی" رجز خوند و شروع کرد به جنگیدن و کر و فر

سنگینی زره، بی تابی عطش

گرفته بود دیگه،طاقتشو ازش

اخه برگشت"یَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی"بابا تشنگی منو کشت "وَ ثِقْلُ الْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِیلٌ "سنگینی زره منو کشت،بابا یه جرعه آب پیدا میشه یا نه؟! "فَبَكَى الْحُسَیْنُ علیه السلام"آقا شروع کرد به گریه کردن

بودند دیو و دد همه سیراب ومیمکید

خاتم ز قحط آب،سلیمان کربلا

وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ یَا بُنَیَّ قَاتِلْ قَلِیلًا" قربونت برم علی جونم یه کم دیگه بجنگ"فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَیَسْقِیَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداًِ"پیغمبر سیرابت میکنهمعلومه ازش دل بریدهعلی برگشت میدان"وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَال"اینجا یه اتفاقاتی افتادغوغایی شد به پانمیگم چی شد،اما یه وقت علی اکبر دست ها رو به گردن اسب حلقه کرد

غوغایی شد به پا،اسب اشتباهی رفت

پیش چشم بابا،دنیا سیاهی رفت

وای خدا

میون خیل دشمنا،این پاره ی قلب منه

یکی با شمشیر می زنه ...

آخ،آخ،اسب اشتباه رفت

"فقطعوه بالاسیاف اربا اربا"شروع کردند علی رو ریز ریز کردنهر کی با هر چی تونست علی رو زد...ای وای...

پدر کنار تن او شبیه ابر گریست

کشید آه و نگاهی به اربا اربا کرد

علی ... علی ...

سوی میدان چنان علی رفتی

لیک برگشتت شبیه زهرا شد

با پهلوت چکار کردند؟!

لیک برگشتت شبیه زهرا شد

این یه جمله رو جا داره تو روضه علی بگیم

علی افتاده بر خاک زمین است

هزاران ابن ملجم در کمین است

عدو با قصد تکرار مدینه

شکسته از علی بازو و ...

دوباره یاد مدینه زنده شد ... حسین ...

همین که فرق تو دیدم به یاد حیدر افتادم

نظر بر پهلویت کردم به یاد مادر افتادم

راوی میگه" ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ "یه ناله ای زد...فَجَاءَ الْحُسَیْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ "آقام اومد بالا سر..."وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ"صورت به صورت علی گذاشت..زینب آمد،بماند،یه ساعتیم زینب آمد قتلگاه،نشد صورت به صورت برادر بذاره ...آه ... لب ها رو به اون رگ های گرم گذاشت ...حسین ...آقا ...

تو ستاره ی سحر منی

تو که پاره ی جگر منی

یه نیگا با تعجب کرد ... علی ...

تو همان علی پسر منی؟!

چی به سرت آوردن بابا؟!

این یه بیتو پدر شهدا فیض ببرند،آخه بابا یه حالتی داره وقتی میره بالا سر جوونش-خدا نیاره بابا بدن بی جون جوونشو ببینه،خدا به بازماندگان شهدای منا صبر بده؛این قدر صحنه های جانسوزی بود امسال-بابا دلش میخواد جوونشو درآغوش بگیره،صدازد:

علی جان پسرمدلم خواهد درآغوشت کشم

اما از آن ترسم که گر گیرم در آغوشت

از این پاشیده تر گردی ...

حسین ...

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست - میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست - میثم مطیعی

حاج میثم مطیعی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ *شب هشتم رسید، این سفره كم كم جمع میشه، این جلسه برا ما محفل توبه و  اشك و آه بود، شب هشتم رسید، الان بچه ها حسین كربلا چه می كشند؟ دست روی سینه بذار، دلت رو روانه ی كربلا كن: اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

اینگونه در قفس به رهایی نمی رسیم

بی ناخدا بدان به خدایی نمی رسیم

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی

بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

امام رضا علیه السلام فرمود: یَا ابْنَ شَبِیبٍ: إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ. یاابن شبیب اگه خواستی برا چیزی گریه كنی، برا حسین گریه كن. فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا یُذْبَحُ الْكَبْشُ چرا که او را سر بریدند همانگونه که گوسفند را ذبح میکنند.

قربون كبوترای حرمت امام رضا

ممنونتم آقا رزق محرم مارو تو میدی

قربون این همه لطف و كرمت امام رضا

تو كه درد دل مارو می دونی

آقا نكنه اربعین مارو كربلا نفرستی آقا

دل من تربت كربلا می خواد امام رضا

دل من ضریح شیش گوشه می خواد امام رضا

چی شد؟كجا رفتیم؟

دوباره مرغ روحم هوای كربلا كرد

دل شكسته ام را اسیر و مبتلا كرد

ز سر گذشته اشكم به لب رسیده جانم

كه هر چه كرد با من فراق كربلا كرد.

یه كربلا به ما بده، حالا از سویدای دلت: ای حسین.......

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی

بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

امشب باید مقدمه چینی كنیم آخه امشب پیغمبر رو می كشند. یه جمله هم با امام زمان (عج):آقا اگه لایق بدونی سری به مجلس ما بزنی، ما برات روضه بخونیم.

بی شوق انتظار به بیراهه می رویم

جز راه دل به کرب و بلایی نمی رسیم

یا ایهاالعزیز تو شرط رسیدنی

ما مانده ایم و تا تو نیایی نمی رسیم

آقا رو صدا بزن:یابن الزهرا..... امام زمان(عج) رو دعوت كن:یابن الزهرا.....

ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند

آقا جان ما نوكر شمائیم،بی آبرو شدیم، گستاخ شدیم، یه فكری به حال دل ما بكن،یه وقت نكنه محرم تموم بشه دوباره روز از نو روزی از نو....

ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند

جز با حضور تو به بهایی نمی رسیم

صاحب عزا به دست تهی مان نگاه کن

بی لطف تو به فیض گدایی نمی رسیم

میخوام مقتل علی اكبر رو شروع كنم، چند مرتبه امام زمان رو صدا بزنید، برا ما دعا كنه، قربون اون دلت برم آقا. خودش فرمود:یا جدا اگه اشك چشمم خشك بشه، برات خون گریه می كنم. همه ناله بزنن:یابن الحسن......

آقا تو همچو من سر كویت هزارها داری

ولی بدان كه گدایت فقط تو را دارد

دل هاتون رو روانه ی كربلا كنید، امشب پایین پای ارباب شلوغه، اول استغفار كنیم، همه دست هارو بالا بیارید، در خونه ی خدا، بالحسین الهی العفو،الهی العفو..... امشب به حق جَوون امام حسین مارو ببخش، الهی العفو...حالا صدا بزن: حسین......امشب شب پیغمبر ِ، مصبتی كه امشب خونده میشه عظیمه،خود پیغمبر خدا فرمود:مصیبت من بزرگترین مصیبت ِ. شهادت پیغمبر با حضرت زهرا سلام الله علیها چه كرد؟ اُم سلمه میگه رفتم خدمت بی بی، بعد از رحلت پیغمبر اكرم،عرضه داشتم. بی بی حالتون چطوره؟ بی بی فرمود: اُم سلمه حال خوشی ندارم،اُم سلمه غم و اندوه وجودم رو فرا گرفته. بعد فرمود: پیغمبر از دست رفت،به وصی پیغمبر ظلم شد، علی مظلوم ِ. امشب هرچی یاد از پیغمبر بیشتر باشه بر عظمت و مصیبت امشب اضافه میشه. علی اكبر اشبه الناس به پیغمبر ِ ، وقتی می رفت میدان آقا صدا زد: اَللّهُمَّ اشْهَدْ خدا شاهد باش. هم خَلقاً و هم خُلقاً  و هم منطقاً شبهات به رسول الله می داد علی اكبر. حلا مصیبت علی اكبر رو می خوام بخونم. شاید بهتر بود بگم: مصیبت جون دادن امام حسین رو می خوام بگم.شیخ جعفر شوشتری میگه:نگید مصیبت علی اكبر، بگید مصیبت جون دادن حسین، مصیبت جو دادن های امام حسین علیه السلام. آخه آقا چند بار جون داد، یه بار اون لحظه ای كه علی می خواد وداع كنه

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود

حسین.....

یه بار آقا موقع وداع با علی اكبر جون داد، یه بارم اون موقعی كه علی از  رزم خسته شد،تشنه شد، برگشت، صدا زد: یا ابة العطش قد قتلنی. بابا تشنگی من و كشت. شیخ جعفر میگه:یه بار دیگه ای كه امام حسین جون داد اون لحظه ای بود كه صدای ناله ی علی رو شنید، یا اَبَ عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ. بابا خدا حافظ. یه جای دیگه كه از همه بیشتر سخت گذشت ، نگاهی كرد دید با بدن عزیزش دارند چیكار می كنند.ای حسین.....شیخ مفید در ارشاد روایت كرده: وَ لَمْ یَزَلْ یَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَیُقْتَلُ یاران با وفاش یكی یكی اومدند، جنگیدند و شهید شدند. حَتَّى لَمْ یَبْقَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَّا أَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّةً آقا با خانوده اش تنها موند، دیگه كسی براش نموند. ای زهیر، ای بُریز، ای حُر، همه رفتند. فَتَقَدَّمَ ابْنُهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام علی اكبر آماده ی میدان شد. وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً از همه ی مردم زیباتر بود. تو مقتل مقرم نوشته شده: كه وقتی علی می خواست میدان بره، دختر بچه ها اومدند، دورش رو گرفتند، هی صدا می زدند:اِرْحَم غُرْبَتَنا علی به بیچارگی ما رحم كن. داداش علی ببین خلخال من هنوز غارت نرفته. داداش علی یه نگاهی به گوش من بنداز. علی ببین دامنم هنوز آتیش نگرفته،علی اگه تو بری بابای ما پیر میشه. علی بند های تعلق رو جدا كرد، به میدان آمد. فَشَدَّ عَلَى النَّاسِ حمله كرد، در حال حمله كردن رجز می خوند. أَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی منم علی، منم فرزند حسین بن علی. نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِی‏. به خونه ی خدا ما به پیغمبر سزاوارتریم. تَاللَّهِ لَا یَحْكُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِی پسر زنا زاده درباره ی ما حكومت نمیكنه. أَضْرِبُ بِالسَّیْفِ أُحَامِی عَنْ أَبِی با این شمشیرم شمارو می زنم. از بابای خودم دفاع می كنم. ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِیٍّ قُرَشِی. من جوان هاشمی ام، قُرشی ام این طور شمشیر می زنم. راوی میگه: فَفَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً هی حمله می كرد و می كشت. وَ أَهْلُ الْكُوفَةِ یَتَّقُونَ قَتْلَهُ اهل كوفه اول خوداری می كردند برند جلو، شاید بعضی ها می گفتند:آخه پیغمبر اومده وسط میدون. خیلی هاشون رسول خدارو دیده بودند. فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بْنُ مُنْقِذٍ الْعَبْدِیُّ لعنة الله علیه، ملعون مُرّةِ بن مُنْقَذْ لعنه الله علیه یه نگاهی به علی اكبر كرد. فَقَالَ عَلَیَّ آثَامُ الْعَرَبِ إِنْ مَرَّ بِی یَفْعَلُ مِثْلَ ذَلِكَ إِنْ لَمْ أُثْكِلْهُ أَبَاهُ گفت: گناه همه ی عرب به گردن من باشه، اگه از كنار من بگذرد این طور حمله كنه و من داغش رو به دل باباش نذارم. حسین می خوان پیرت كنند، می خوان خسته ات كنند. علی همینطور داره حمله میكنه، روضه كم كم داره جدی میشه، میگه: این ملعون اومد سر راه علی رو گرفت،فَطَعَنَهُ یه نیزه ای به علی زدفَصُرِعَ علی بی هوش شد. دست به گردن اسب انداخت. شیخ  مفید نوشته: وَ احْتَوَاهُ الْقَوْمُ دورش رو گرفتند، دورش حلقه زدند. علی جان ساعتی نگذشت اومدند دور بابای مظلومت رو  هم گرفتند... دور علی رو گرفتند. یاصاحب الزمان. فَقَطَعُوهُ بِأَسْیَافِهِمْ شروع كردند پیغمبر رو ریز ریز كردن. حسین داره نگاه میكنه. علی جانم:

زمصحف تنت این آیه های ریخته را

چگونه جمع كنم سوی خیمه ها ببرم

فَجَاءَ الْحُسَیْنُ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ. غریب كربلا اومد بالای سر جوانش ایستاد. فَقَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ یَا بُنَیَّ. صدا زد: خدا مردمی رو كه تو رو كشتند لعنت كنه. خدا بكشتشون. مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ چقدر به خدا گستاخ شدند ، چقدر بر ریختن حرمت پیغمبر بی باك شدند. وَ انْهَمَلَتْ عَیْنَاهُ بِالدُّمُوعِ شروع كرد گریه كردن. یه وقت صدا زد: عَلَى الدُّنْیَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ علی بعد از تو خاك بر سر دنیا.

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - دوباره بعد نماز و نوای روضه ی صبح - حاج میثم مطیعی 

دکتر میثم مطیعی

 

لالا لالا، یکم دیگه دووم بیار

یه کم دیگه دندون روی جگر بذار

اگه همهمه باشه بچه میترسه،اگه لشكر كف بزنن بچه میترسه

لالا لالا یکم دیگه دووم بیار

یه کم دیگه دندون روی جگر بذار

مشکو یکی بُرده که بر می گرده زود

وقتی می رفت فقط به فکر خیمه بود

مده با اشک، زندگی مو به باد

آب می رسه، اگه خدا بخواد

مادر دَووم بیار... بچه كوچیك گلوش نازكه، نمی تونه گردن بگیره، میاُفته.

عمو رسید، کنار علقمه

صدای تکبیرش میاد

لالائی، عموش رفته آب بیاره

لا لا لا لا، منو نکن خونه خراب

چیزی نمونده عمو جون بیاره آب

بابات رفته به یاری آب آورش

داره میاد! چرا خمیده کمرش؟

فَرَجَعَ الحُسین اِلی الْمُخَیَّم،مُنکَسِراً حَزیناً باکیــّــا. می دونی یاد چی میاُ فتم؟

 اگر گهواره را پس داده بودند

دلش خوش بود با طفل خیالی

ای حسین......

علیم داره، میزنه دست و پا

بچم داره، میمیره ای خدا

ببین هنوز به سمت علقمه ست

نگاه مضطر بابا

لالائی، الهی بارون بباره

الان بین خانم ها چه خبره؟ اونها بیشتر می فهمند حس مادری یعنی چی، اصلاً فقط مادرها می فهمند یعنی چی. خدایا الان میخوام یه دعا كنم. به اضطرار حضرت رباب، به اون پریشونیه این مادر،خیلی هستند بچه دار نمیشن، خدایا به بی بچه ها بچه بده،اولاد سالم و صالح بهشون بده

لالا لالا، مادر ِ تو بشه فدات

خون می بارن فرشته ها با گریه هات

سوخته دلم رو نفسای داغ تو

آهی بکش شاید که بارون بگیره

خدا تو رو، نمی بره ز یاد

خونده برات، بابا "و إن یکاد"

الهی که، سپیدی گلوت

به چشم حرمله نیاد

لالایی الهی بارون بباره

لالائی، عموش رفته آب بیاره

سبط این جوزی  در تذكرة الخواص نوشته:لَمّا رَآهُمُ الحُسَینُ علیه السلام مُصِرّینَ عَلى قَتلِهِ.وقتی آقا دید اصرار دارند بكشنش،دستبردار نیستند." آدم یا اونای میاُفته كه مدینه اومدند پشت درخونه ی مادرش،هرچی نصیحت كرد فایده نداشت، مردم گفتند إن فیها فاطمة ؟....".آقا وقتی دید اینها اصرار دارند، أخَذَ المُصحَفَ قرآن گرفت، قرآن رو باز كرد . وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، قرآن رو روی سر گذاشت. شب هفتم ِ، امشب حرم آل علی آب ندارد....یا حسین،یاحسین... آقا قرآن رو روی سر گذاشت، آی مردم : بَینی وبَینَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّی مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله بین من و شما قرآن و پیغمبر داور،بعد یه سئوالی ازشون كرد،نمی دونم خیمه ها چه خبر شد. یا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمی؟!... برا چی خون من رو مُباح می دونید؟اینجا دیگه خیمه ها بیشتر دچار اضطراب شد.فَالتَفَتَ الحُسَینُ علیه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ یَبكی عَطَشاً، یه نگاه به پشت سر كرد دید علی داره گریه میكنه فَأَخَذَهُ عَلى یَدِهِ،بچه رو روی دست بلند كرد،ای مردم: إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ اگه به من رحم نمیكنید به این بچه رحم كنید. فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ تیر آمد به گودیه گلوی علی نشست،علی شروع كرد دست و پا زدن

علیم داره می زنه دست و پا

بچه ام داره میمیره ای خدا

حالا امشب روضه ی من این یه جمله است،یا صاحب الزمان(عج). اول روضه ی امام حسین رو بگم.میخوام بگم حرمله سه تا تیر زد، تیر دوم رو به قلب آقا زد، اون تیر با سینه ی امام حسین چه كرد؟آقا

 همین كه تیر سه شعبه به سینه ی تو نشست

دوباره درد به پهلوی مادرت افتاد

اونی تیری رو كه از عقب درآورد،مثل ناودان خون جاری شد،همون تیر رو حرمله به گلوی علی زد.حالا ببین با علی اصغر چه كرد...ای حسین.....

شد گلویم روی دستت ذبح می دانی چرا؟

حجم تیر از حنجر من بیشتر بود ای پدر

یا باب الحوائج گرفتاریم....روضه رو ادامه میدم. اینجا یكی از جاهایی بود كه آقا گریه كرد. اولیاء خدا صبر دربرابر مصیبتشون به نحو اَتَم و اَكمل ِ،یكی از بزرگان می فرمود: همین گریه ها براشون درجه است، دلشون به رحم میآد. وقتی پیغمبر پسرش وفات كرد،فرمود:قلب میسوزه،اشك جاری میشه، ولی كلامی كه خدا رو خوش نیآد،بر زبان جاری نمیشه. الهی رضاً برضائك. در یه روایتی دیگه حضرت فرمود:بر من آسانه این به عین الله ِ ،خدا داری میبینی.

 فَجَعَلَ الحُسَینُ علیه السلام یَبكی شروع كرد بلند بلند گریه كردن. مادرت داده بود سیرابت كنم،آقا شروع كرد بلند بلند صدا زدن،د عا كردن:: اللّهُمَّ احكُم بَینَنا وبَینَ قَومٍ دَعَونا لِیَنصُرونا خدایا بین ما و اینهایی كه مارو دعوت كردند تا یاری مون بدهند حكم كن،فَقَتَلونا یه وقت صدا از آسمان بلند شد:فَنودِیَ مِنَ الهَوا: دَعهُ یا حُسَینُ؛ حسین جان فرزند رو وا بگذار فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِی الجَنَّةِ در بهشت بهش شیر می دهند. دلا برا مادرت بسوزه یه ذره از رباب برامون بگو، یه ذره از دل رباب برامون بخون:

بس كن رباب سر به سر غم گذاشتی

اصلاً خیال كن علی اصغر نداشتی

بس كن رباب حرمله بیدار می شود

سهمت دوباره خنده ی انظار می‌شود

صدا زد:

خیلی به اشك غربت ما خنده شد ولی

آن نیش خند حرمله از خاطرم نرفت

حسین.....

 

دانلود بخش اول

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - لالا لالا، یکم دیگه دووم بیار  - دکتر میثم مطیعی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - لالا لالا، یکم دیگه دووم بیار  - دکتر میثم مطیعی

میثم مطیعی

 

وقتی آقا قاسم بن الحسن رفت میدون این رجز رو خوند:

إن تُنكرونی فأنا ابن الحسن - اگر من رو نمی شناسید بدونید من پسر حسنم

اِنْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن - من شاخه ای از درخت امام حسنم

سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن - بابای من ‏نوی پیغمبر ِ،بابای من پسر زهرای مرضیه است

هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن - این عمو حسین من ِ، كه مثل اسیر در بند شما گرفتار شده.

شب عاشورا وقتی از آقا اجازه خواست . منم شهید میشم یانه؟بعد از اون سئوال و جواب فرمود:بله عزیز دلم،بعد از اونی كه به بلای عظیم مبتلا بشی،شب عاشورا امام حسین روضه ی قاسم خوند،اصحاب گریه كردند،قاسمم وقتی اومد میدون روضه ی تنهایی آقا رو خوند،همچین كه اومد میدان راوی میگه:هنوز داشت گریه می كرد.

بر یوسف زهرا دگر یاری نمانده

حتی عَلم ،حتی علمداری نمانده

حسین حسین،حسین حسین

شهید كربلا حسین،ذَبیح ً بالقفا حسین، هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن، بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن، این عمو حسین من ِ، كه مثل اسیر در بند شما گرفتار شده ،بین مردمی که خداکند از آب باران ننوشند. اینجا قاسم گفت: هذَا حُسَیْنٌ . چند ساعت بیشتر طول نكشید یه بانویی آمد كنار قتلگاه،نشت، بلند شد،به سر زد،روی زانو نشست،رفت و آمد .

این كشته ی فتاده به هامون حسین توست

هذا حُسَینٌ بالْعَرا، مُقَطَّعُ الأعضاء، مَسلوبٌ العَمَامَةِ وَ الرداء

عموی من، مظلوم عالمه

حکایتش، قیامت غمه

فداش کنم، اگه تو این نبرد

هزار تا جون بازم کمه

عمو جان، بذار که قربونیت بشم

مجلسی در بحار نوشته:قاسم برای میدان رفتن آماده شد، و هو غلام صغیر لم یبلغ الحلم هنوز بالغ نشده، فلما نظر الحسین إلیه وقتی آقا اباعبدالله به برادر زاده نگاه كرد،تازه لباس جنگی هم كه نپوشیده،من نمی دونم چه طور آماده شد،یه چیزی میگم و رد میشم"شیخ جعفر شوشتری میگه:عمامه ی امام حسن رو به سر بسته بود". وقتی برادر زاده رو دید. و جعلا یبكیان حتى غشی علیهما،اینقدر عمو و برادر زاده گریه كردند،هر دو از حال رفتند،هر دو بی رمق شدند،هی حسین گریه كرد. آقا اباعبدالله روز عاشورا چند بار دیگه هم بلند بلند گریه كرد،یكی وقتی علی اكبر می خواست بره میدان،راوی میگه: آقا اباعبدالله شروع كرد های های گریه كردن،یه جای دیگه هم گریه كرد. وقتی اومد بلای سر علی اكبر:علی، لشكر دارند به گریه ی من می خندند، علی عَلَی الدنیا بعدک العفا، یا بن سعد! قطع اللّه رحمك كما قطعت رَحِمی. ابن سعد خدا لعنتت كنه،پیغمبر رو كشتی. آقا یه جای دیگه هم گریه كرد،وقتی اومد علقه: فلما رآهُ الحسین علیه السلام مَصْروعاً عَلى شَطِ الفُرات وقتی حسین دید برادركنار علقمه افتاده  وَبَكى بُكاءً شدیداً از گریه ی زیاد شونه های حسین تكون می خورد. بازم گریه كرد بگم یا نه؟:زن ها دیدند آقا داره از كنار علقمه برمی گرده، فَرَجَعَ الحُسین اِلی الْمُخَیَّم،مُنکَسِراً حَزیناً باکیا دیدن داره گریه میكنه، یکفکف دموعه بکمه با آستین پیراهن اشك ها رو پاك میكنه،زنها آمدند دورش رو گرفتند، بازم گریه كرد،زنها شروع كردند گریه كردن،مقتل میگه: وَبَکَى الحُسَین مَعَهُنَّ، دیدند حسین وسط زن ها ایستاده،داره با زنها گریه میكنه. آقا وقتی قاسم رو در آغوش گرفت چرا این طور گریه كرد؟ این گریه یه گریه ی خاصی بوده، حتى غُشی علیهما.چر از حال رفت،من هفت تا احتمال میگم:شاید یكیش برای یتیمی ِ قاسم بوده،سایه ی باباش رو درك نكرده،من براش هم عمو بودم هم بابابودم،شاید یكی برا سن كم قاسم بوده،برادر زاده سنی نداره،شاید یكی هم به خاطر این بود كه آقا دید این بچه چقدر شوق شهادت داره، فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه برای اینكه از عمو اجازه بگیره،دست های عمو رو بوسه زد،دید فایده نداره رفت سراغ پاهای ابی عبدالله. شاید یه علتم به خاطر زنده شدن داغ علی اكبر بود،داغ علی براش تازه شد،شاید هم آقا با خودش فكر می كرد علی اكبر كه زره داشت اون شد.

جسم لطیف بی زره اش گشته چون زره

از پس كه چشمه چشمه از آثار نیزه هاست

یكی دیگه از دلایلش شاید این باشه وقتی آقا قاسم رو دید یاد برادرش امام حسن افتاد،یاد برادر براش زنده شد. باباش مخزن اسرار بود،باباش یه چیزایی رو تو مدینه دیده بود..... عمو و برادر زاده با هم گریه كردند، ثم استأذن الحسین فی المبارزة عمو اجازه بده من برم،آقا ابی عبدالله اجازه نداد، فأبى الحسین أن یأذن له، فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه حتى أذن له،اینقدر دست های عمو رو بوسه زد،پاهای آقا رو بوسه زد.

با لعل خوش بوسه بدستم زنی و من

می بوسمت به جای لبان برادرم

حالا راوی میگه: فخرج و دموعه تسیل على خدیه اومد میدان اشكاش هنوز روان بود،داره گریه میكنه... یه گریه ی دیگه رو بذار بگم. موقعی كه امیرالمؤمنین بی بی رو دفن كرد،وقتی كه دست از خاك زهرا برداشت،راوی میگه:غم و اندوه به امیرالمؤمنین غلبه كرد،شروع كرد های های گریه كردن. قاسم اومد میدان:

من قاسمم، من یادگار مجتبام

منم که از سُلاله ی شیرخدام

خدا از اشتیاق من با خبره

شهادت از عسل برام شیرین تره

حالا ابی عبدالله چی میگه:

عزیز من، گل برادرم

اگه بری، غوغا میشه حرم

به داغ تو، شبیه مجتبا

نذار که خون جگرم بشم

قاسم جان، عمو فدای غیرتت

گفته بودم، لباس جنگی ندارم به قامتت

اومد میدان، سید بن طاووس میگه:وَ خَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ جوانی به میدان اومد صورتش مثل، ماه پاره  است. ای كاش صورتت مثل ماه نبود،همه ی لشكر متوجه ی تو نمی شدند. قاسم شروع كرد جنگیدن پاش به ركاب نمی رسید.

نمی رسید اگه بر ركاب پای تو جا داشت

که چشم ِ قابل پای تو را رکاب ندارد

 فَجَعَلَ یُقَاتِلُ خطبه خوند رجز خوند فَضَرَبَهُ ابْنُ فُضَیْلٍ الْأَزْدِیُّ عَلَى رَأْسِهِ فَفَلَقَهُ یه نامردی چنان به سرش زد فَوَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ جوان با صورت رو زمین افتاد.یه روزی هم حسنین اومدند مسجد،شروع كردن بلند بلند گریه كردن،اصحاب اومدند بیرون مسجد چی شده آقا زاده ها،چرا گریه می كنید؟صدا زدند:مادرمان فاطمه از دنیا رفت. علی تا شنید،با صورت روی زمین  افتاد. یه نفر دیگه هم با صورت رو زمین افتاد،خود زهرا فرمود: من پشت در بودم،با صورت رو زمین خوردم،آتش زبانه می كشید. یه نفر دیگه هم با صورت رو زمین خورد،دست در بدن نداره،یه وقت عمود آهن به سرش زدند،با صورت رو زمین افتاد،یكی دیگ هم با صورت رو زمین افتاد،پسر فاطمه حسین از اسب رو زمین افتاد... وَ صَاحَ یَا عَمَّاهْ ای عمو عمو،عمو بدادم برس...  روای میگه:امام حسین مثل باز شكاری به میدان آمد،قاتل ِ قاسم رو به درك فرستاد. وَ انْجَلَتِ الْغُبْرَةُ گرد و غبار فرو نشست فَرَأَیْتُ الْحُسَیْنَ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ بالای سر قاسمش ایستاد،فقط داره نگاه میكنه وَهُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ داره پا به زمین میكشه ،جان به گلوگاهش رسیده ،داره جون میده.قاسم من:

ذبیح، پا به زمین سود و یافت چشمه ی زمزم

تو پا مَسای، عمو دسترس به آب ندارد

آقا بالای سر قاسم صدازد:بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ ، عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبُكَ‏ برا عموت خیلی سخته، عمو رو صدا بزنی،جوابت رو نده،أَوْ یُجِیبُكَ‏ فَلَا یَنْفَعُكَ صَوْتُهُ حالا كه دارم جوابت رو میدم،فایده ای نداره هَذَا یَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ عمو جونم امروز كینه جوها فراوانند .وَ قَلَّ نَاصِرُهُ عموت دیگه یاوری نداره.ای حسین....

گفته بودم، لباس جنگی ندارم به قامتت

مث علی اکبره شهامتت

با قد خم به بالین تو اومدم

پاهاتو رو زمین نکش تا جون ندم

قاسم:یه ساعتی میرسه عموت هم پا میكشه بر زمین تو گودیه قتلگاه

صدا زدی، عمو حسین بیا

فدای تو؛ فدای اون صدا

تازه شده ، کنار پیکرت

دوباره داغ مجتبا

قاسم جان پاهاتو رو زمین نکش

اما هر جوری بود ابی عبدالله این بچه رو برد داخل خیمه،حالا منظره رو تصور كن،یه طرف بدن ارباً اربا،یه طرف بدن قاسم

خوش بود در خیمه دو قرص قمر

دو پسر عمو كنار یكدگر

هر دو در سر شوق رفتن داشتید

هر دو رفتید و مرا تنها بگذاشتید

روای میگه:وقتی اومد بالای سر قاسم حرف زد،میگه یه وقت دیدم ثُمَّ حَمَلَ الْغُلَامَ عَلَى صَدْرِهِ قاسم رو به سینه چسبانید،پاهای قاسم به زمین كشیده می شد. آورد در خیمه ی دارالحرب كنار علی اكبر روی زمین گذاشت

هر دو در سر شوق رفتن داشتید

هر دو رفتید و مرا تنها بگذاشتید

دست حق در باغ جنت یارتان

مادرم زهراست مهماندارتان

من می خوام بگم:ابی عبدالله خودش اومد بالای سر این شهدا،هم بالا سر علی اكبر اومد،هم بالا سر قاسم اومد،اما من از شما سئوال كنم،وقتی خود ابی عبدالله بین گودال قتلگاه افتاده بود كی اومد بالا سرش؟ وَالشِّمرُ جالِس ٌ عَلی صَدرِکَ خدا كنه خواهرش ندیده باشه،ای حسین.......

 روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - بر یوسف زهرا دگر یاری نمانده - میثم مطیعی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 14
    تعداد اعضا : 282
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,602
    بازديد ديروز : 3,835
    بازديد کننده امروز : 629
    بازديد کننده ديروز : 1063
    گوگل امروز : 591
    گوگل ديروز: 1159
    بازديد هفته : 21,110
    بازديد ماه : 90,904
    بازديد سال : 112,778
    بازديد کلي : 6,051,000
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.3.15
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید