close
تبلیغات در اینترنت
حسین سازور

حسین سازور

حسین سازور

حسین سازور
حسین سازور
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 951 aboozar
0 504 aboozar
0 492 aboozar
0 331 aboozar
0 1508 aboozar
0 763 aboozar
0 1299 aboozar
3 1034 aboozar
12 2360 aboozar
0 1671 aboozar
4 7624 amirsajad
0 3077 aboozar
0 2936 aboozar
0 2795 aboozar
0 4517 aboozar
0 2008 aboozar
1 19324 2505
6 7420 aboozar
0 15748 aboozar
1 3289 masoudfn

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

  اَللّهُمَّ أرنی الطلعة الرشیدة والغرة الحمیدة واكحل ناظری بنظرة منی إلیه وعجل فرجه

به جرم عشق گرفتار تب کنید مرا

برایِ عبرتِ مردم سبب کنید مرا

 حرام باد به چشمم شبِ جدایی خواب

گدایِ فیضِ سحر شب به شب کنید مرا

 فقط اجازه بده پایِ شمع بنشینم

اگر نسوختم امشب ، ادب کنید مرا

 قد و قواره ام اندازۀ لجاجت نیست

اگر قبول نداری وجب کنید مرا

 بنا نبود که اینقدر زابراه بشوم

بنا نبود همش جان به لب کنید مرا

 ترا به جانِ عزیزت معطلم نکنید

سحر نیامده امشب طلب کنید مرا

دوا نخواستم اصلاً فقط نجف ببرید

فدای‌ِ گنبدِ شاه عرب کنید مرا ...

 ضمانتم صف محشر شفاعتِ زهراست

اگر به خانۀ او منتسب کنید مرا

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کرببلایِ رجب کنید مرا ...

 خوش به حالِ اونایی که الان کربلا هستن ماهِ رجب ... خوش به حالِ اونایی که الان حرمِ امامِ هادی هستن ...

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کربُبلایِ رجب کنید مرا ...

 قسم به چادرِ زینب برایِ جان دادن

میانِ زینبیه منتخب کنید مرا

 نوشته اند کس و کارم همه فدایِ حسین

تمام آرزویِ ماست کرببلایِ حسین ....

 حسین .....

 خدا به همتون خیر بده امشب مجلس عزا برا امام هادی گرفتید .. چقدر امام زمان خوشحال میشه شما گریه کنایِ جدشُ میبینه ...

سر ما محفلِ سودایِ علی النقی ست

جانِ ما نذرِ قدمهایِ علی النقی ست

دلِ ما غرقِ تمنایِ علی النقی ست

دینمان چیست تولایِ علی النقی ست

ما که از روزِ ازل عاشق و خاطر خواهیم

زیرِ دینِ کَرَمِ هادیِ آلُ اللهیم

از هدایتگری اش ، اهلِ هدایت شده ایم

لطفِ او بوده که اینقدر عنایت شده ایم

خار راهش شده و صاحبِ عزت شده ام

کاسه لیسانِ سرِ خانِ ولایت شده ایم

عشقِ ما بر پسرِ فاطمه مادر زادیست

هرچه داریم از الطافِ امام هادی ست

دل ما گم شده در پیچ و خمِ سامرا

چون کبرتر شده جلدِ حرمِ سامرا

پر شده از نفس حق تو دنیایِ همه

با تو تضمین شده آبادیِ فردایِ همه

 کوریِ چشم هر آن کس که خبیثُ شقی است

مهر آن هم لکَ لبیک علی النقی است

پسرِ حضرت جودی و سراپایت لطف

میچکد از عرق چهرۀ زیبایت لطف

ما که دیدیم فقط از یدِ طولایت لطف

گشته صادر همۀ عمر ز لبهایت لطف

 جامعه با جملاتِ تو عَجب شیرین است

حرف هایِ تو همه مثله رُطب شیرین است

 در غم دوریِ خود از حرمت میسوزیم

سوم ماهِ رجب شد ز غمت میسوزیم

با نفس هایِ تو از باز دمت میسوزیم

پا برهنه مرو مثله قدمت میسوزیم

پابرهنه شدی و موی پریشان کردی

یادِ دردانۀ سالارِ شهیدان کردی

 میدواندن تو را از پی مرکب ، ای وای

داغ میخورد به قلبِ تو مرتب ، ای وای

پا برهنه و سط کوچه معذب ، ای وای

چقدر سوخت دلت از غم زینب ، ای وای

 گرچه در بزم شرابِ متوکل رفتی

شکر زیرا به سلامت سویِ منزل رفتی

سینۀ سوختۀ سینه زنت شد پاره

جگرِ مادرت از سوختنت شد پاره

از درون آه ، تمام بدنت شد پاره

چون کشیدن تو را پیرهنت شد پاره

 پیرُهَن چاک زدن تا حسنی زار زنم

همرت بر بدنِ بی کفنی زار زنم

 تنِ صدپارۀ جدت به زمین افتادُ

وسطِ گودیِ گودال ز زین افتادُ

از رکابِ شه افلاک نگین افتادُ

شمر زد قهقه در دشت طنین افتادُ

 نیزه ها کشتۀ خونین بدنی را بردن

از تن بی سرِ او پیرهنی را بردن

 وارد مجلس متوکل شد ، دلا بسوزه برا امامِ هادی .. عمقِ روضه رو اگه کسی فهمید دیگه روضه خوان نمی خواد .. همۀ تقوا ، همۀ خوبی ، همۀ خیر اومد مقابل همۀ بی ادبی قرار گرفت .. وقتی اومد پیشِ متوکل به حضرت شراب تعارف کرد ... خیسِ عرق شد حضرت .. سر پایین انداخت ..

 آقاجان کجا رفتی .. کجا بردنت .. فرمود والله گوشت و پوست و خونِ ما از این نجاسات به دورِ ، شروع کرد بی ادبی کردن به آقا ، حضرت فرمود کجان سَلاطینی که بالایِ قله هایِ مرتفع برا خودشون کاخ ها ساختن ؟ مرگ آنها را به زیر کشید ؟... کجان سلَاطینی که برای خودشان نگهبانان و قراولان بی شمار گذاشته بودن مرگ آنها را در خانۀ قبر کشاند ...

اونقد کلمات حضرت تاثیر کرد ، مستی از سرش پرید افتاد رو پاهایِ امام هادی .. عذر خواهی کرد ، دستور داد برا حضرت هدیه آوردن ، گفت آقا رو با احترام ببریدش .. اما دیدن امام هادی داره گریه می کنه ...

 از مجلس متوکل که بیرون رفت گریه ش شدید شد ، می خوام بگم آقاجان شما امام بودید ، بزرگ بودید ، معصوم بودید ، ولی مرد بودید آقاجان ... عمۀ بزرگوارتونُ واردِ مجلسِ عبیدالله کردن .. دستایِ زینبُ بسته بودن ..

سکینه خانم صدا زد عمه ببین دارن ما رو خیره خیره نگاه می کنن ... یه چیزی بده من سرم رو بپوشانم .. صدا زد عزیزِ برادرم ، عمه تم مثله توِ ....

همه تو مجلس عبیدالله داشتن قهقه میزدن ، خنده میکردن فقط بین اونا یه نفر ، اونم سرِ بریده بود گریه میکرد .. یه نگاه کرد به خواهرش .... حسین ....

 

 

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شرابِ ناب کوثر می زنند

معنیِ آب حیات آب وضویِ فاطمه ست

خضر و عیسی نیز ازاین باده ساغر می زنند

 آسمانها موقع سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پای کوثر می زنند

 هرچه خیرات است در عالم ز خیر فاطمه ست

خیرهای عالم از خیرالنسا سر می زنند

 مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

 در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشۀ یاس پیمبر می زنند

 باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

 تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها ، بی وضوها با لگد در می زنند

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرت صدیقه را از بغض ، بدتر می زنند

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

مادرسادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند

حالا روضه مو اینجور بگم ... فرستاد دنبالِ سلمان ، فرمود به سلمان بگید بیاد ما دلمون براش تنگ شده .. به عجله آمد خانۀ بی بی . حضرت فرمود : سلمان کم به ما سر می زنی ؟ .. گفت خانم دیگه بعد از پیغمبر سخته برام قدم به این خانه بگذارم ..فرمود سلمان جبراییل برام از بهشت طعام آورده ، رطب آورده ، سهم تو رم کنار گذاشتم . دانه ای از رطبِ بهشتی به سلمان داد ، بعد شروع کرد برا سلمان حرف زدن ...سلمان دردامو نمی تونم به علی بگم .. انقد بدون شب تا به صبح ناله میزنم از درد خوابم نمی بره .. سلمان ، بد منو زدن ... سلمان ، نمیدونی چه حالی داشتم زیرِ دست و پایِ مردم .. سلمان این حرفا رو من به علی نزدم .. اما بهت میگم در تاریخ بماند .. من باید از اون ضربه ها همون موقع میمُردَم ، اما گفتم خدا یه جونی بده از علی دفاع کنم .. ( آخ مدافعِ حرمِ علی ..) اشاره داشت بی بی به اون مسئلۀ کوچه .. خودشو رسوند با بدنِ زخمی به اون جمعیت .. همه رو کنار زد .. شالِ کمرِ علی رو گرفت جانبازِ امیرالمومنین . فرمود بمیرم نمیزارم آقامُ ببرید .. سلمان ریختن سرم .. یکی با تازیانه میزد .. خدا لعنت قنفذُ .. انقد با قلافِ شمشیر به صورتم زد .. دستم از علی کوتاه شد ... مَردُم .. این زدنِ زهرا انتشار پیدا کرد ...  بسط پیدا کرد ...حقیقت ضربه هایِ زهرا کربلا تجلی کرد ...راوی میگه ریختن سرِ زینب .. انقد بی بی رو با لگد زدن .. انقد بی بی رو تازیانه زدن ... اونجا صدا زد مادرش رو .. وا اُماه ... حسین ... صل الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله

 

السلام ای زینب موسی بن جعفر ، فاطمه

حضرت معصومۀ آل پیمبر ، فاطمه

مظهر الله اکبر ، ای سراسر فاطمه

می زنم از دل صدا با حال مضطر ، فاطمه

تا که هر دفعه دلم از دست این و آن شکست

بر لبم بانگ اغیثینی اغیثینی نشست

بی پناه افتاده ام امشب نجاتم می دهی؟!

پای من لغزیده از غفلت ثباتم می دهی؟!

تشنۀ عشقم کمی آب حیاتم می دهی؟!

شوق طوف مرقدت دارم ، براتم می دهی؟!

دل بر احسان شما بستم ، مرا هم می خری؟

سائل کوی رضا هستم ، مرا هم می خری؟

مردم قم یاس و نیلوفر به دورت ریختند

دسته دسته لالۀ پرپر به دورت ریختند

با ادب، با ذکر یا حیدر به دورت ریختند

کوچه کوچه فضه و قنبر به دورت ریختند

خوب شد این جا همه بیدار و شیعه مذهب اند

گریه کن های مصیبت های عمه زینب اند

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم

محتضر؛خسته؛از این بی کسی ایامم

ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد

چهارده سال هم از وصل پدر ناکامم

از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟

شده تسکین به همین نامه کمی آلامم

چقدر خوب شد اینجا سروکارم افتاد

میهمان قم و این سلسلۀ خوش نامم

چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من

فکر آوارگی زینبُ شهر شامم

جز سلام،از همه یک بی ادبی نشنیدم

سر بازار ندادست کسی دشنامم

داغها دیدم اگر بی کس و تنها نشدم

دست بسته سر هر کوچه تماشا نشدم

عزتم را نشکستند خیالت راحت

غیرتم را نشکستند خیالت راحت

پر خاکی ننشسته به روی چادر من

حرمتم را نشکستند خیالت راحت

مثل کوفه وسط خطبۀ من کف نزدند

صحبتم را نشکستند خیالت راحت

دست بر سینه مودب همه ره وا کردند

شوکتم را نشکستند خیالت راحت

با لگد باز نکردند در بیت النور

خلوتم را نشکستند خیالت راحت

قم کجا شام کجا غربت سادات کجا

سر بر نیزه و دروازۀ ساعات کجا 

روضه بخونم  بدن خواهر امام رضا رو تشییع کردن  همۀ قم ، اطراف همه اومده بودن، همه لباس عزا پوشیدن ، همه اومدن برا تشییع جنازه  گفتن دختر امام  خواهر امام  عمۀ امام  یا امام رضا  گفتن ما یه کاری می کنیم تو تاریخ بمونه  هر کی به ایام شهادت حضرت معصومه رسید بگه خدا خیر بده مردم قم رو   عجب آبرو داریی کردن  انقده برا تشییعش گل آورده بودن  بعضیا گفتن تا پای مرکبی که بدن رو میآورد گل ریخته بودن  سادات همه گریبان پاره کردن  آوردن بی بی رو در میان خانه  حالا گفتن کی باید این بدن رو دفن کنه  سادت به همدیگه نگاه می کردن  یه وقت دیدن دو سوار از دور آمدن ، نقاب زده ، صبر کنید این بدن باید توسط ما دفن بشه  بدن رو با احترام وارد خاک کردن  بعدها گفتن شاید امام رضا و جوادالائمه بودن  آری بدن مطهر بی بی رو موقع دفن هم نذاشتن کسی ببینه  یا الله چه احترامی چه شوکتی ، چه شکوهی ، چه آبرو داری کردن  برعکس زینبُ آوردن شام  اولاً از کجا واردش کردن ؟ پیغام دادن بدترین نقطۀ شام کجاست ؟ اونجا هم یهودیا هستن هم اراذل اوباش هست اونجا محل گذره  آی  دختر علی رو آوردن دروازۀ ساعات  نمی دونید مردم چه کار کردن  یه مشت خیره سر  یه مشت خیره چشم  یه مشت بی حیا  یه مشت اراذل  دور محمل زینبُ گرفتن  انقده امام سجاد گریه کرد  گفت کاش مادرم منو به دنیا نیاورده بود  حسین  یه جمله دیگه بگم و عرض ادب کنیم ؛ یا الله  فرمود ما رو مثه غلامان ترکُ و روم وارد کردن  زن و بچه رو از محمل پیاده کردن  دستاشونو بستن  این زن و بچه رو جلو میدواندن  تازیانه دارا از پشت سر  همین طوری وارد محلس یزید شدیم  حسین

 

السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 خوش به حال هر که گشته مبتلای تو حسین

افضل الاعمال ما گریه برای تو حسین

 با تمام احترامی که به کعبه قائلم

قبلۀ ما می شود کرببلای تو حسین

گر همه عالم بگردانند رو از ما ، چه غم

پشتمان  گرم است بر لطف عطای تو حسین

 آخر کار رفاقت بر غریبان غربت است

با همین نیت شدم من آشنای تو حسین

 طعنه بر عرش خدا شش گوشۀ تو میزند

ریخته پای تو هستش را خدای تو حسین

 هر شب ای آقا صدای یا بنیّ میرسد

تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین

 مادرت امشب میاد زیارتت ... شب اول روضه ت آقاجان ... یا اباعبدالله ... به چشمان ما برکت بده ... به نفس ما برکت بده ... به سینۀ ما سوز بده ...به ما قوّت بده برات بمیریم آقاجان ... ای حسین ... میگم آقاجان حالا که ما رو رسوندی به شب اول محرم ، میشه منم بیام تو کاروانت ؟ ... میشه منم با خودت کربلا ببری .... من یه ساله منتظرم یه همچین شبی برسه ... هی نگران بودم نکنه زیر خاک برم ... نگران بودم نکنه شیطون منو جای دیگه ببره ... حسین ....

  هر شب ای آقا صدای یا بنیّ میرسد

تا اذان صبح از صحن و سرای تو حسین

هیچ کس در تنگی جا بدتر از تو جان نداد...

نیزه ها بستند راه دست و پای تو حسین ...

مادرت را فضه با هر زحمتی بیرون کشید

هیچ کس اما نشد مشکل گشای تو حسین

 امام زمان ببخشن ....

 بشکند پای کسی که بر لبانت پا گذاشت

بعد از آن بالا نمی آمد صدای تو حسین ...

 خواهرت را با کتک دارند بیرون می کنند

آمده تا جان دهد گودال جای تو حسین

 گیسوانی را که زهرا با وضو شانه زده

مانده در دست عدوی بی حیای تو حسین ...

 حسین .....

دو سه روز است بی کس و کارم

مثل ابر بهار می‌بارم

جان تو مضطر و گرفتار

با تو آقا نگفته‌ها دارم

 رد اشکم به خاک جا انداخت

کوچه گردی مرا ز پا انداخت

 

به نماز من اقتدا نشده

آشنا با من آشنا نشده

در یک خانه روم وا نشده

چه کنم که غمم دوا نشده

 بوی شب می‌دهد سحرهایم

خبری نیست از پسرهایم

 کوفیان خویش را به خواب زدند

پشت من بی حد و حساب زدند

دستهای مرا طناب زدند

به لب خشک من که آب زدند

 ناگهان جسم ناتوانم سوخت

یادت افتادم دهانم سوخت

 دختر من فدای دختر تو

مادرم خاک پای مادر تو

پسرانم گدای اکبر تو

هستم آقا به فکر خواهر تو

 کوفه چشمش اصالتاً تنگ است

کوچه هایش برای زن تنگ است

 

نگرانم که دردسر بشود

به خیام تو حمله ور بشوند

صاحب چند کیسه زر بشوند

دختران تو در به در بشوند

 ببرند از خیام معجر را

ریز ریز کنند اکبر را ...

 بین خرجین سر تو را ببرند

گرگ ها پیکر تو را ببرند

چادر خواهر تو را ببرند

با لگد دختر تو را ببرند ...

 قافله که حرکت کرد از کربلا ، دختران سیدالشهدا (ع) (خوب سرها هم همراه قافله می آوردند) میدید همه دختر بچه ها می گفتن این سر بابای منه ... این سر اکبر ... این سر عباس ... این سر قاسم ابن الحسن ... اما دختر مسلم یه گوشه ای کز کرده بود ... بابام کشته شده ... سر و بدنش کجاست .... همچین که رسیدن دروازۀ کوفه ، دیدن دختر مسلم دوان دوان آمد ... صدا زدن خانم جان سر بابام رو ببین بالای دروازه ... به بچه ها خبر داد بیاید تماشا کنید ، سر بابام آویزۀ دروازه ست ....

حسین ....

 

 

تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد

کریم آل طاها چند تا باب الکرم دارد

 شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم

به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم

 به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم

منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم

 نشد که سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را

ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم

رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب

نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم

خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره

اگر کم از سر این سفره بردارم خطا کردم

 به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست

حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم

 اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او

ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم

نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است

از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم

از آنجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد

میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم ...

+یکم روضه بخونم ... یا امام حسن ...

آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

+خدا خیرت بده خوب برا امام حسن عزاداری کردی ... شام غریبان امام مجتبی ، بین ما رسمه بزرگی که از بین ما میره ، دفنش میکنن ، اولین شب قبرش همه میان تو خونه ش جمع میشن ... تو خونه ی امام حسن هم ابی عبدالله نشسته بود ، اباالفضل بود ، زینب بود ، قاسم بود دیگران بودن ... امشب بگو آقا ممنونیم ما رم از خودتون دونستید راهمون دادید اجازه دادید بیایم براتون گریه کنیم و ناله بزنیم ....  

 آری یک عمر دلش غرق عزاداری بود ...

تا چهل سال فقط کار حسین زاری بود ...

از همان کوچکی اش کوچه گرفتارش کرد

جگر خون شده اش حامل اسراری بود

 دم به دم تکیه به دیوار غریبی میداد

آنکه بر مادر خود فکر عصا داری بود

هفت بار از اثر زهر به خود پیچیده

بارها این جگرش صید جفا کاری بود

 آخرین بار که زهر از گلویش پایین رفت

روزه بود و به خدا لحظۀ افطاری بود

از همان روز که در خانۀ آقا آمد

نقشۀ جعدۀ ملعونه جگر خواری بود

+خدا خودش و باباش و داداشش رو لعنت کنه ... باباش تو شهادت امیرالمؤمنین دست داشت ، دخترش امام حسن رو زهر داد ، پسرشم رفت کربلا تو قتل ابی عبدالله ....

زیر لب زمزمۀ وا حسنا زینب داشت

خواهری که همه جا در صدد یاری بود

 ناگهان دید به احوال تعجب زینب

تشت رنگین شده و لخت جگر جاری بود

با خبر کرد در آن حال برادرها را

باز هم دخت علی فکر پرستاری بود ...

بی خبر بود ز آثار هلاهل ای وای

اثر سودۀ الماس عجب کاری بود ...

قاسم اش در بغل حضرت عباس گریست

کار عبدالله دردانۀ او زاری بود ...

با وجودی که خودش حال عجیبی دارد

همه جا ام مصائب پی دلداری بود ...

+میخوام جای دیگه ببرمتون ....

آنکه در تشت طلا پاره جگر دید همان

دید در تشت طلا اوج گرفتاری بود

خیزران بود و لب قاری قرآن در تشت

غرق در خون دهن و لعل لب قاری بود

+همچین که سر و از تشت برداشت ، دیدن لب و دهان امام حسن خون آلوده ... خدای نکرده تا حالا دیدید دندانت یا دهانت یه ضربه ای ببینه ؟لب و دهانت خون آلود میشه ... تا زینب چشمش افتاد به لب و دهان امام حسن ، چنان به صورتش لطمه زد ...صدا زینب خواهرم گریه هات رو نگه دار ... یه روزی میاد ، تو وارد یه مجلسی میشی ... آه ....

 +اجازه بدید شام شهادت امام حسن یه روضه از ابی عبدالله بخونم ... آخه دید حسین داره خیلی شدید گریه می کنه ، گفت حسین جان گریه چرا میکنی ؟ ...گفت داداش مثل تو رو دارم از دست میدم ...گفت حسین جان هیچ روزی مثل روز تو نیست ...سرت رو میان تشت قرار میدن ... وارد مجلس می کنن ... راوی میگه دیدم تا سر رو وارد کردن زن و بچه رو پا بلند شدن ....ای حسین .....

 

حسین سازور

 

می کشم خویش رابه روی زمین

 گاه برسینه گاه برزانو

ای عصای شکسته بعدازتو

کمکم کرده بیشترزانو

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

همه باباهاآرزودارن بچه هاشون بزرگ شن جوان باشن وقت پیری عصای دستشون باشه،یاآرزونکن خدابهت پسربده یااگه پسردادش بایدهی بسوزی هی بسازی..." هی بسوزی هی بسازی..." به امام زمان راست میگم یه دفعه که تب میکنی بابات صددفعه میمیره وزنده میشه،یه ساعتی دیر میای خونه مادرت میخواد جونش ازبدنش مفارقت کنه،هی میاد دم در،هی برمیگرده پسرم نیومده،اینقدرپدرومادراتونو عذاب ندید،عبدباشیدبرای پدرومادر والله من دارم راست میگم،خدارو شاهدمیگیرم نمیخوام نصیحت کنم مال نصیحت نیستم من،میخوام چیزی گیرت بیاد،آقازاده،شازده پسر درشتی اگه بکنی به نه نه بابات خدانمک حسین ازت میگیره؛اونوقتی هرچه دست وپابزنی فایده نداره،حالامادراتون زودگریه میکنن برای جوانانشون،اماوای ازوقتی که باباگریه کنه میفهمی تورو به امام حسین میفهمی من چه میگم؟

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

تاتوهستی وتاعمویت هست

 باد حتی به دختران نخورد

بچه هاامشب بلندبلندگریه کنید، بلند بلند گریه کنید،به چندتاعلت اولا مجلس جوان باید پرشورباشه،ولی علت مهمش اینه شماهابلندبلندگریه کنیدآخه کربلااونابلندبلندخندیدن به اربابمون حسین هی میگفت:ولدی" خیلی ابی عبدالله داشت ضجه میزد نامردا اینقدر باخندشون حسین مسخره کردن

خواستم روی پای خودخیزم

بازهم باسرم زمین خوردم

کمرم رابگیر،کمرم را بگیر...مانند

چادرمادرم زمین خوردم

)همه تقصیرتوست سمت حرم

کِل کشیدند بعدخندیدند)۲

بعدپنجاه وچندسال اینجا

عاقبت قدعمه رادیدند

) زحمت مجتبی و بابایت

رفته بربادغصه ام کم کن)۲

پیش این چشم های نامحرم

 معجر عمه را تو محکم کن

ازپسرهاجگردرست شده

 ازجگرهاپسردرست شده

چقدربعضی ازابیات این شعرکه کنایه ای میدونم میفهمی چون تربیت شده روضه امام حسینی

چقدرباغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمردرست شده

وقت نقاشی سرزلفت

شاهکارهنردرست شده

قدکشیدی زیرسایه ی تو

بهرعمه سپردرست شده

وقت جان دادن جوان انگار

دردهادرکمردرست شده

باتماشای دست وپازدنت

قتله گاهِ پدردرست شده

بهریک پیرمردزمین خورده

چقَدَر دردسر درست شده

بین چقدرقشنگ معناکرده من میخونم بعدا خودت میفهمی معنایش چیه

ازعلی ِحسین بردستش

صدوده تا پسردرست شده

زود عباس با عبا آمد

کاربه دست قمردرست شده

عمه مضطر شده ز جا برخیز

حرف معجرشده....

خواستم تابغل کنم بدنت

 ریخت از لایه پنجه ها،تنت

 آبرویم میان لشکررفت

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - می کشم خویش را به روی زمین -  حاج حسین سازور 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2529
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 17
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,547
    بازديد ديروز : 3,362
    بازديد کننده امروز : 228
    بازديد کننده ديروز : 683
    گوگل امروز : 132
    گوگل ديروز: 588
    بازديد هفته : 14,573
    بازديد ماه : 74,565
    بازديد سال : 823,798
    بازديد کلي : 7,693,015
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.201.121.213
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید