loading...

آئین مستان

حسین سازور

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
مقتل امام حسن عسکری علیه‌السّلام ‌ 7 1905 aboozar
مقتل امام رضا علیه‌السّلام 9 1580 aboozar
مقتل امام حسن مجتبی علیه‌السّلام 9 1082 aboozar
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) 0 646 aboozar
مواعظ مهم امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ساعات پایانی عمر 0 582 aboozar
متن مقتل ---- زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین 0 557 aboozar
عسکری صحیح است یا عسگری؟ 0 3451 aboozar
متن مقتل حضرت رقیه (س) 1 6568 aboozar
خطبه زین العابدین (علیه السلام) در کوفه 0 2792 aboozar
متن مقتل امام سجاد (علیه السلام) 3 3594 aboozar
حاج محمدباقر منصوری مداح اهل بیت (ع) درگذشت. 0 3184 aboozar
نیازها و بایدهای هیئت داری در کلام رهبری 10 3417 aboozar
کلاس مداحی حاج میثم مطیعی برای نوجوانان 0 4092 aboozar
احادیث درمورد ایام عزاداری 1 3533 aboozar
متن مقتل معتبر حضرت زهرا (س) 9 7075 aboozar
چرا نام پدر میثم مطیعی در لیست ترور منافقین قرار گرفت؟ 0 4900 aboozar
حاج غلامرضا سازگار:دوست دارم درحال ذکر اباعبدالله الحسین(ع) از دنیا بروم 0 5842 aboozar
توصیه خواندنی امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان 0 4324 aboozar
کتاب مقتلی که دکتر میثم مطیعی در حال ترجمه آن است 0 5493 aboozar
دعای پایان ماه صفر 0 4131 aboozar
خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 217 زمان : نظرات (0)

تا خداوندان شمایید و گدایانیم ما

در مسیرِ طوس آهویِ بیابانیم ما

پشتِ سقاخانه ات دنبالِ درمانیم ما

سربلندیم و سرافرازیم و بارانیم ما

زیرِ دِینِ گنبدِ شاهِ خراسانیم ما

دستِ ما خالی که باشید زود بالا میرود

پای مجنون بشکند هم سوی لیلا میرود

غالباً «لن» که بیاید صحبت از «لا» میرود

لا الهِ ما اگر دنبالِ الّا میرود

علتش این است که با تو مسلمانیم ما

دلخوشی ماست لانه کنجِ ایوان داشتن

نوکری در گوشۀ میخانه تا جان داشتن

وقت حاجت داشتن شاهِ خراسان داشتن

از کریمان خواستن‌یعنی دو چندان داشتن

شکر لله رعیتِ دربارِ سلطانیم ما

ما کبوترها دم گنبد مقرب میشویم

بال ما دورِ تو که پر زد مقرب میشویم

هرکجا نام تو می آید مقرب میشویم

در زیارت های قم مشهد مقرب میشویم

با همین آواره بودن عبدِ جانانیم ما

می نوازد گاه گاهی هم سلیمان مور را

وا مکن از خانه ات این وصله ی ناجور را

شاد کن سلمانی بی تاب نیشابور را

قول دادی پر کنی تنهاییم در گور را

زیر خاک آقا بدون تو پریشانیم ما

سجده هایم یا رضا و ربنایم یارضا

می زنم هر شب صدایت کن صدایم یارضا

می شود آمین دعایت با دعایم یارضا

دیر شد آقا چه شد پس کربلایم یارضا

ناخوش احوالیم آقا دیده گریانیم ما

سر در این خانه ها با ما و پرچم با خودت

دستۀ سینه زنی با ما ولی دم با خودت

روزی اشک تمام نوکران هم با خودت

واقعاً دلواپسیم آقا محرم با خودت

از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

*قربونت برم آقاجان .. روضه بخوانم گریه کنید، برا غریب بلند بلند گریه کنید آخه غیرِ پسرش هیچ کسی بالاسرش گریه نکرد .. امام مظلومِ ما میان حجرۀ در بسته دیدن پیراهنشُ بالا زد فرشِ حجره رو جمع کرد سینه رو، رو خاک گذاشت .. اباصلت میگه دیدم هی رو خاک میغلته .. هی میگه جگرم میسوزه .. اما یه وقتی دیدم صدا زد بُنّی کجایی .. دیدم درِ حجره باز شد یه آقازاده ای مثل خورشید وارد شد گریه میکرد .. اومد سرِ بابارو به زانو گرفت .. دیدم خم شد لب های رو گذاشت رو لب های امام رضا .. گریه امانش نمیده .. هی میگفت ابتا .. ابتا .. اجازه بدید گریزمُ بزنم خود امام رضا فرمود یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ .. بر هیچی خواستید گریه کنید بر حسین گریه کنید ..*

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد می رسد

مادری با کودکی معصوم دارد می رسد

آه آه خواهری مهموم دارد می رسد

خنجرِ کندی روی حلقوم دارد می رسد

از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب

روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب

جای او شمر آمده بالا سرش یابن شبیب

آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب

انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

*قربونت برم حسین جان .. امام رضا جد غریبتونم دست و پا میزد میگفت جگرم .. اما یا علی ابن موسی الرضا هیچ کسی مزاحم جان دادنِ شما نبود شما با خیالِ راحت جان دادی .. آقازاده‌ت اومد سرِ شما رو به دامن گرفت .. یا اباعبدالله .. اما کربلا انقدر بگم گودال وسیع نبوده اما نانجیبا از هم سبقت میگرفتن .. ریختن سرِ حسین .. ای حسین ..

آقاجان شما تو حجره خودتون بدنتون رو خاک آلود کردید .. اما نانجیبا با پا ابی عبدالله رو میچرخاندن .. ای حسین ...

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 197 زمان : نظرات (0)

رسول الله غرقِ احتضار است

به دیدار اجل در انتظار است

امیرالمؤنین بالین بستر

به دامانش سر پاک پیمبر

خدا را نم نمک، جان میسپارد

غمی را زیر لب بر میشمارد

*این داستانِ شهادت پیامبرِ... *

کنون که نخل عمرش برگ برگ است

سخن از ماجرای بعد مرگ است

خطابش با علی با چشم گریان

خدا صبرت دهد زین پس علی جان

اگر که بی مُعین ماندی پس از من

اگر خانه نشین ماندی پس از من

اگر لوح‌فدک شد پاره پاره

اگر شد فاطمه بی گوشواره

اگر دیدی که عهدت را گسستن

منافقها حریمت را شکستن

اگر کفار بر بیتت بتازند

اگر سیلی به زهرایت نوازند

اگر ناموس تو زیر لگد ماند

اگر زهرا به زیر در تو را خواند

به اینجا که رسید اوج‌ مصیبت

 چو‌ ناموسی شد آن‌ غمها و محنت

علی غش کرد باز آمد به هوشُ

به دستورات احمد داد گوشُ

ادامه داد پیغمبر به سختی

که برتن کن علی از صبر رختی

علی جان جبرئیلم این خبر داد

اگر دیدی به خانه شعله افتاد

اگر دیدی که شد دست تو بسته

اگر پهلوی زهرا شد شکسته

اگر دیدی که او‌ نقش زمین شد

اگر شش ماه ات سِقطِ جنین شد

علی جان! استقامت داری یا نه؟

برای داغ طاقت داری یا نه؟

به اشک همچو‌ باران گفت مولا

الا ای صاحب اوصاف والا

اگر چه امتحانی سخت دارم

به غیر طاعتت حرفی ندارم

علی باید شود سنگ صبورت

فقط دارم سؤالی از حضورت

اگر که دین حق باقی بماند

چه باکی کوثر و ساقی نماند

صبوری میکنم ای نور دیده

کنم صبری که هرگز کس ندیده

دراین ساعت حسین آمد کنارش

حسن أمد به چشم اشک بارش

یکی بر سینه احمد فتاده

یکی بر پای جدش سر نهاده

چه گویم شرح صَدرُ المصطفی را

چه گویم روضۀ وجه و سرا را

به زیردست وپا، بس دست و پا زد

حسین آن‌لحظه مهدی را صدا زد

*امیر المؤمنین حرفاشو زد، دَرِ حجره باز شد، ابی عبدالله اومد... عادت داشت اومد رو سینۀ پیغمبر نشست، سینه محتضر باید سَبُک باشه، امیرالمؤمنین دست برد حسین رو بر داره، چشمان پیغمبر باز شد، فرمود: علی جان بذارحسین بمانه، حسین آرامِ قلب منه .....*

یا رسول الله! بشنو این سخن

مانده بود جسم‌ حسینت بی کفن

روز عاشورا میان قتلگاه

 پیش چشم زینبش با سوز و آه

شمر روی سینه اش بنشسته بود

استخوانهایش همه بشکسته بود

*من یه جمله روضه بخونم: یا رسول الله! حسین آرامش قلب شماست، گفتی حسین رو برندارن، با حسین احساس سَبُکی میکردی...

اما حسینت کربلا، یه وقت چشمش رو‌ باز کرد دید سینه اش سنگین شده، یه نفر با چکمه روی سینه اش نشسته...

محاسن حضرت رو‌گرفت، خنجر به حلقوم گذاشت، کار گر نشد پاشد بدن رو برگرداند، شروع کرد از قفا ضربه زدن... یه وقت همۀ لشگر دیدن یه سری بالا رفت ..ای حسین ..*

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 327 زمان : نظرات (0)

 

"صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِالله"

*بریم برا اربعین گریه کنیم، از نشانه های مؤمن اینه که زیارت اربعین بخونه...*
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دلِ من سَبُک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار، زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه، کوچه به کوچه، گذر گذر
قاری شدی، مُفسّر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست
دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سَرِ مزارِ خودم گریه می کنم

ای سایۀ بلند سرم، ای برادرم
آئینه ی تَرَک تَرَک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی زند
اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده ام که بگیرم سَرٓ تو را
از دست نیزه ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده ام ولی
خاکستری و خاکی، ای خاک بر سرم!

بگذار اولِ سخن و شکوه ام تو را
ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه به کوچه تماشا شدم ولی
راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سَرِ مزار خودم گریه می کنم

*صدا زد: حسین جان!...*

هم پیرهن که ماند برایم، بدن نداشت
هم که تن تو روی زمین پیرهن نداشت

ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین!
این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم
پروانه هم دل و جگرِ سوختن نداشت

مردی نبود اگر، یَلِ اُمُّ البنین که بود
هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشتُ

 گُل های باغت همه از رنگی گرفته اند
یعنی کسی نبود که دستِ بزن نداشت

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سَرِ مزار خودم گریه می کنم

هر چند در مسیر سرت ازدحام بود
اما درست مثل همیشه امام بود

بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین!
من که به روی چشم علمدار جام بود

یادم نمی رود سَرِ بالا نشین تو
بازیچه ی نگاه اهالی شام بود

با دستِ سنگ، صورت تو خط خطی شده
از بس که آفتابِ تو نزدیکِ بام بود

*اومد کنار قبر نشست، یه مُشتی از خاکِ قبر رو به سر ریخت، صدا زد: حسین جان! من اومدم، داداش! همه رو آوُردم برات غیر از دختر سه ساله ات...
همۀ زن هارو دور خودش جمع کرد، زینب وسط نشسته میاندارِ روضۀ حسینِ، اما یه وقت نگاه کرد به دور و برش، فرمود: رباب رو نمی بینم؟ گفتن: بی بی جان! رفته پشت خیمه های سوخته صورت به خاک گذاشته...
بی بی اومد کنارش، عروسِ مادرم! اینجا اومدی برا چی؟ رباب صدا زد: بی بی جان! همین جا بود طفلم رو دفن کردن... ای حسین!

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 309 زمان : نظرات (0)

 

السلام علیک یا سفیر الحسین

 مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین

مینویسم با لبی خون بار واویلا حسین

هر قدم تکرار در تکرار واویلا حسین

مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین

بینِ کوفه بینِ این آزار واویلا حسین

من که دنیایم تویی معنایِ دنیایم علیست

من که غم هایم تویی آشوبِ شبهایم علیست

دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست

آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست

بارها گفتم علی این بار ، واویلا حسین

از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست

از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست

از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست

آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست

میزنم با دست بسته زار واویلا حسین

دستگیرم کرده اند از بام میبینم تورا

با تنی پر خون در این احرام میبینم تورا

میرسی با دختری آرام میبینم تورا

بین کوفه در میان شام میبینم تورا

آه آه از زینب و انظار واویلا حسین

کوفه و در سینه ها بغض غدیرش را ببین

وای من زنجیر های سختگیرش را ببین

کوچه هایش بام هایش را اسرش را ببین

بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین

دارم اینجا قبل تو یک کار واویلا حسین

هرکه اینجا بود حتی اندکی میزد مرا

آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا

پیرمردی میکشیدُ کودکی میزد مرا

کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا

دخترت هستُ شب استُ خار واویلا حسین

یک نفر آمد نوکِ نیزه به پهلویم کشید

یک نفر با چکمه اش بدجور بر رویم کشید

خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید

حلقۀ زنجیر آورد و به بازویم کشید

ناله ام شد با تنی خون بار واویلا حسین

مَردَم اما گریه ام تقصیرِ تیرِ حرمله ست

جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیرِ حرمله ست

بینِ کوفه صحبتِ تاثیرِ تیرِ حرمله ست

گرچه عمری تیر دیدم ، تیر تیره حرمله ست

دیدم و گفتم ولی دشوارواویلا حسین

جانِ من حتی برای آب اینجا رو نزن

یا برایِ کودکی بی تاب اینجا رو نزن

شرمگین از مادری بیخواب اینجا رو نزن

پیش این لبخند ها ارباب اینجا رو نزن

رو مزن آبی ولی بردار ، واویلا حسین

آب نه از صبح تا حالا فقط غم خورده ام

آتشُ سنگ و عصا و نیزه در هم خورده ام

.

حریفِ مسلم نبودن ،مرحوم شیخ عباس مینویسد روایت داره انقدر حضرت قوی بود لشکرِ کفر رو میگرفت با دست رویِ بام ها می انداخت.

عبیدالله چند بار برایِ ابنِ اشعثِ ملعون لشکر فرستاد ،بعد گفتن بابا مگه شما به جنگِ یه لشکر رفتید ،بابا یه نفرِ ..؟ پیغام داد عبیدالله ما رو به بقالِ سرکوچه حواله ندادی ،اینا خونِ علی تو رگ هاشونِ ،اینا از طائفۀ حیدرِ کرارند .. دیدن حریفِ مسلم نمیشن گودالی کندن ، روشُ با حصیر پوشوندن، بهش وعده دادن تسلیم شو امانت میدیم .. حضرتُ همینجور کشوندن کشوندن یه مرتبه زیرِ پاش خالی شد، با سر تو گودال سقوط کرد .. ریختن سرِ مسلم .. نی هایِ آتش زده رو از بالا ریختن رو سرش .. انقد سنگ بارانش کردن .. سر شکست ، دندان شکست .. دستگیرش کردن بردنش پیشِ عبیدالله .. سلام نکرد ،گفتن چرا به امیر سلام نمی کنی ؟ گفت امیری حسینٌ و نعم الامیر ..

گفتن مسلم چرا گریه میکنی ؟عبیدالله گفت آخرِ حکومت خواهی همینه “گفت بیچاره من برا خودم گریه نمیکنم من نامه نوشتم .. یه پیکی بفرستید به آقام بگه کوفه نیاد..

 ببریدش بالایِ بام سرِ مسلمُ از بدنش جدا کنن ؛ گفت صبر کن من یه سلامی به آقام بدم « السلام علیک یا اباعبدالله » حسین جان به کوفه نیا .. همینجور  داشت نجوا میکرد نانجیب بی هوا ضربه رو زد .. بدنشُ از بالایِ دارالعماره به زمین انداختن .. خاکِ عالم به سرِ دنیا کنن.. سفیرِ حسینُ ریسمان به پاهاش بستن .. گفتن بدنشُ رو خاک بکشید ببرید بازارِ قصابا ، از پا آویزانش کنید.

 انقد بالایِ دروازۀ کوفه سرِ مبارکش موند تا سرِ حسین واردِ کوفه شد .. دو تا سر مقابلِ هم قرار گرفتن .. اما این سر کجا اون سر کجا .. این سر بالایِ نیزه رفت هی رو زمین افتاد ..این سرِ رو نیزه رفت زیرِ دستُ پا افتاد .. این سر رو نیزه رفت تنورِ خولی رفت .. رفقا منو ببخشید .. این سر رو نیزه رفت راوی میگه دیدم زلفِ حسینُ به یالِ اسب گره زدن .. این اسب هی سر پایین می آورد ، صورت رو زمین میخورد .. آی حسین .. مسلم جان دیگه با سرِ تو این کار رو نکردن .. اماقربانِ اون سری که گذاشتن داخلِ یه گونی آی حسین …

 حق داشت دخترت نشناسه .. گفت عمه این سر برام آشنا نیست .. عمه سرِ بابام رو کجا برده بودن ای حسین …

 

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 288 زمان : نظرات (0)

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شراب ناب کوثر می زنند

معنیِ آب حیات آب وضوی فاطمه ست

خضر و عیسی نیز از این باده ساغر می زنند

آسمانها موقعِ سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پایِ کوثر می زنند

هرچه خیرات است در عالم زِ خیر فاطمه ست

خیرهایِ عالم از خیرالنسا سر می زنند

مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشۀ یاسِ پیمبر می زنند

باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها، بی وضوها با لگد در می زنند

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرتِ صدیقه را از بغض ، بدتر می زنند

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

مادرِ سادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند

اجازه بدید روضه مُ اینجور بگم .. فرستاد دنبالِ سلمان ، فرمود به سلمان بگید بیاد ، ما دلمون براش تنگ شده .. به عجله آمد خانۀ بی بی .. حضرت فرمود سلمان کم به ما سر میزنی ؟.. عرضه داشت خانم ، دیگه بعد از پیغمبر سخته برام قدم تو این خانه بگذارم .. فرمود سلمان جبرئیل برام از بهشت طعام آورده رطب آورده ، سهمِ تواَم کنار گذاشتم ..

دانه ای از رطبِ بهشتی به سلمان داد ، بعد شروع کرد برا سلمان حرف زدن .. سلمان دردهامُ به علی نمی تونم بگم .. انقدر بدون شب تا به صبح ناله میزنم از درد خوابم نمیبره .. سلمان ، بد منو زدن .. سلمان ، نمیدونی با من چه کردن .. سلمان ، این حرفا رو من به علی نزدم ، اما بهت میگم در تاریخ بماند .. آه .. آه .. من باید از اون ضربه ها همون موقع میمردم ، اما گفتم خدایا یه جونی بده از علی دفاع کنم .. آخ مدافعِ حرمِ علی .. فاطمه جان ..

اشاره داشت بی بی به اون مسئلۀ کوچه .. خودشُ رسوند با اون بدنِ زخمی به اون جمعیت  .. همه رو کنار زد شالِ کمرِ علی رو گرفت جانبازِ امیرالمومنین .. فرمود بمیرم نمیزارم آقامُ ببرید .. سلمان ریختن سرم .. یکی با تازیانه میزد .. خدا لعنت کنه قنفذُ .. انقد با قلافِ شمشیر به صورتم زد .. دستم از علی کوتاه شد ..

مَردم این زدنِ زهرا انتشار پیدا کرد .. بسط پیدا کرد .. حقیقتِ ضربه هایِ به زهرا کربلا تجلی پیدا کرد .. راوی میگه دیدم ریختن سرِ زینب .. انقد بی بی رو با لگد زدن .. انقد بی بی رو تازیانه زدن .. اونجا صدا زد مادرشُ .. وا اُماه ...حسین....صل الله علیک یا مولا یا اباعبدالله

 

خادم اهل بیت‌ (ع) بازدید : 3395 زمان : نظرات (0)

السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ - اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین 

با زبانِ اشک های بی صدا گفتم حسین

یاد تو مُهر قبولیِ نمازم بوده است 

در قنوتِ خویش قبل از ربنا گفتم حسین

در مناجاتِ شبِ جمعه نمیدانم چه شد

خواستم بر لب برم نام تو را ، گفتم حسین

ماند هل من ناصِرَت بی پاسخ اما بارها

آمد از کربُبَلا لبیک تا گفتم حسین ...

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی 

نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسین

کُلُّ أرضٍ کربلا من تازه می فهمم چرا 

در خراسان ، در نجف ، در سامرا گفتم حسین

عاشقی گفت آنچه میخواهد دل تنگت بگو

با دلی غم بار گفتم کربلا .. گفتم حسین ..

آنچه شیرین می کند کام مَلَک را نام توست 

ذکر تسبیحات در عرشِ معلا نام توست

هر شبِ جمعه به دیدارت می آید مادرت 

می نشیند با تمام انبیا بالا سرت

روضه میخواند تمام عرش گریان میشود 

اشک میریزد به یادِ لحظه هایِ آخرت

آه مادر دیدمت تنها میان قتله گاه 

پنجه هایِ گرک خط انداخت روی دفترت

شمر تا فهمید با سختی تنفس میکنی 

آمد و با چکمه جا خوش کرد رویِ پیکرت

خوب میدانست من دارم تماشا میکنم

با غضب افتاد با خنجر به جان حنجرت

هیچ کس باور نمی کرد آخرِ این ماجرا

هر چه بر تن داشتی غارت شود حتی سرت

حسین آرام جانم ...

حسین روح و روانم ...

شبِ ششم محرم ، شب قاسم بن الحسن ، خوش به حال اونایی که تا امشب اشک شون زیاد شده ، عشقشون زیاد شده ، تشنگی شون زیاد شده ، چشم به هم بگذاری شبِ عاشورا و شبِ شام غریبانِ .. میگن برو سال دیگه ، کیا زنده باشن برات گریه کنند .. انقدر دهه هایِ عاشورا بیاد ما زیر خاک باشیم و دیگران برات گریه کنند .. انقدر من حسرتِ گریه ببرم ، (خیلی رفقا مهمه به امام حسین قسم من حقُ میخوام بهتون ادا کنم که میگم ، حبیب با اینکه دو بار برا حسین کشته شده خوابشُ دیدن ، آرزویِ دیگه ای داری حبیب ؟ آره ؛ آرزو دارم خدا منو برگردونه به عالم ، من فقط برا حسین گریه کنم ..*

خنده کنان میرود روزِ جزا در بهشت

آنکه به دنیا کند گریه برای حسین

اَلسَلامُ عَلَیکَ یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ،اَلسَلامُ عَلَیکَ یا ابنُ الکریم اِبنُ الحَسن یا قاسِم ابن الحَسن

گوشۀ خیمه شور و حالی داشت

دیده اش اشک لا یزالی داشت

دائما از خودش سوالی داشت

دیشب او  مژده ی وصالی داشت

پس چرا راهِ رفتنم سد شد

التماسِ پریدنم رد شد ..

 من که از عاشقانِ او هستم

دست پروردۀ عمو هستم

حال که غرقِ آرزو هستم

تشنۀ جنگ با عدو هستم

کاش میشد مرا خطاب کند

رویِ جانبازی ام حساب کند

 کنج بستر که جایِ ماندن نیست

میزنم پر که جایِ ماندن نیست

خیمه دیگر که جای ماندن نیست

بعد اکبر که جای ماندن نیست

گر بمانم زِغصه می میرم

آخر اذن جهاد میگیرم

 دست خطی اگر که رو بشود

از برادر که گفتگو بشود

ذکرِ مادر که پیش او بشود 

زیر و رو سینۀ عمو بشود

آه .. انگار پَر درآوردم

من هم از عشق سر درآوردم

 وقت وقت فدا شدن شده است

نوبتِ جنگ تن به تن شده اشت

وقت رزم یلِ حسن شده است

دشمن انگشت بر دهن شده است

جایِ جوشن به تن کفن دارد

ارث بسیار از حسن دارد

 گفته بابا به من که قاسم جان

گرچه من نیستم ولی تو بمان

پیشِ پای عمو برو میدان

جانِ خود کن برای او قربان

سینه ات را سپر برایش کن

هرچه را داشتی فدایش کن

 گفت اگر نیزه خورد پهلویت

زیر سم ها شکست اَبرویت

یا اگر خون گرفت گیسویت

جان که دیگر نداشت زانویت

زیرلب روضۀ مدینه بخوان

روضه ای از شکسته سینه بخوان

آه عمو وقت خواهش آمده است

تیغ و نیزه به بارش آمده است

 لحظه های نوازش آمده است

قامتم را ببین کش آمده است

مست اهلی من العسل هستم

تشنه ی جرعه ای بغل هستم

ناله اش در هواره ها گم شد

بین گرد و غبارها گم شد

وسط نیزه دار ها گم شد

زیر سم سوارها گم شد

مقتلش روضۀ مگو شده است

قدش اندازۀ عمو شده است

*روضه بخوانم براتون .. شبِ ششم ماه محرمِ .. دوتایی همدیگر و بغل کردند ، انقدر این عمو و عموزاده گریه کردند .. بی حال رو زمین افتادند ، ساعتی نگذشت فرمود برو داغتُ به دلم میزارن ..اومد تو خیمه مقابل مادرش نشست ، هی پا به زمین میکوبه ، میگه مادر دیر میشه عمو منو ردم کرده .. (بچه ها سند عاقبت بخیری تون دستِ مادرتونِ ..) گفت قاسمم حاجت روات میکنم ، یه نامه ای رو درآورد ، ببر خدمت عمو ، کارت تمومه ..دوان دوان اومد افتاد رو پایِ حسین .. پایِ عمو رو میبوسه ، عمو جان برات سند آوردم .. کاغذُ باز کرد چشمش افتاد به خطِ امام حسن علیه السلام :

بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ الحَسن ابن علی .. خط امام حسنُ بوسید .. بعد فرمود ببینید زره ای اندازه این بچه پیدا میکنید ؟.. زره پیدا نکردند ، حضرت یه صندوقی کنارش بود ، صندوقُ باز کرد عمامۀ امام حسنُ درآورد .. عمامه را از وسط نیم کرد یه نیمی رو به سر قاسم پیچید یه نیمی رو هم به صورتش پیچید .. گفت این بچه قرص قمرِ ، میترسم چشمش بزنن .. فرمود عزیز دلم خیلی حواستُ جمع کن .. اینا گرگ های خون خوارن ..

عمو جان خیالت راحت .. درسمُ پس میدم ، عباس رزم یادم داده .. علی اکبر استادم بوده ، بالاتر از اینا خونِ فاتحِ جمل تو رگهایِ منه ... امروز کاری کنم همۀ کربلا پر از نام حسن بشه ..

حسین کمکش کرد ، سوار اسب شد  همۀ شهدا خودشون سوار میشدن ابی عبدالله زیر بغلشُ گرفت قاسم سوار اسب شد ، راوی میگه دیدم پاهاش به رکاب نمیرسید .. یه نگاه کرد حضرت فرمود برید تو خیمه به مادرش بگید موهاشُ پریشون کنه .. همۀ ایمان در برابر همۀ کفر قرار گرفته ، بچه هایِ ازرق شامیِ خبیثُ یکی یکی به درک فرستاد .. خود نحثشم همینطور ، چنان به فرق نحثش شمشیر زد که به خودش اومد دید رو زمین افتاده ...

لشگر دیدن عجب .. فکرشُ نمیکردن همۀ لشگر حسین مگه چند نفر بودند شروع کردند تکبیر گفتن .. عمر سعد دستور داد بابایِ اینو من میشناسم ؛ اینا اینطوری از پا نمی افتن .. اینو دورش بزنید ، سوارها دورش زدن .. اول از دور سنگ بارانش کردند .. نمیدونم نی هایِ آتش زده انداختند سمتش قاسم ؟.. رو اسب داره خودشُ نگه میداره یا الله .. یه نیزه از یه طرف وارد شد از یه طرف خارج شد پسر امام حسن رو خاک ...

فامیل های اون نانجیب ها و کشته شده ها ، اومدن ریختن بالا سرش .. یه نفر نشست رو سینه ش .. کاکُلِ قاسمُ گرفت .. صداش بلند شد عمو جان حسین .. مثه باز شکاری اومد ... کارد گذاشته بود (یه لحظه دیر رسیده بود) سرِ قاسمُ جدا شده بود دست قاتلُ پرت کرد .. فامیل هاش خبر دار شدند حسین باهاشون مشغول جنگ شد .. آه ؛ این بدنم رو خاک افتاده هی  اسب ها از روش رد میشدن .. چکمه ها رو سینه اش می اومدن .. صدا زد عمو جان استخوان هایِ سینه ام شکست .. ای حسین

دانلود بخش اول

دانلود بخش دوم

 

تعداد صفحات : 6

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 3320
  • کل نظرات : 204
  • افراد آنلاین : 30
  • تعداد اعضا : 339
  • آی پی امروز : 416
  • آی پی دیروز : 947
  • بازدید امروز : 7,562
  • باردید دیروز : 11,454
  • گوگل امروز : 83
  • گوگل دیروز : 394
  • بازدید هفته : 7,562
  • بازدید ماه : 291,441
  • بازدید سال : 575,631
  • بازدید کلی : 19,081,459