close
تبلیغات در اینترنت
مهدی اکبری

مهدی اکبری

مهدی اکبری

مهدی اکبری
مهدی اکبری
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 24 aboozar
0 202 aboozar
10 106 aboozar
0 157 aboozar
1 123 aboozar
9 1111 aboozar
0 635 aboozar
0 636 aboozar
0 431 aboozar
0 1612 aboozar
0 849 aboozar
0 1407 aboozar
3 1134 aboozar
12 2523 aboozar
0 1802 aboozar
4 7736 amirsajad
0 3166 aboozar
0 3026 aboozar
0 2876 aboozar

می دونی چند ساله که گریه همش میده عذابم

یاد خاطراتی که حتی نمیزاره بخوابم

دختر کوچیک دیدم تا خود شب چشام میبارید

بچه شیرخواره میبینم یاد شیرخوار ربابم

غمم اینجاست که هر روزم مثل روز عاشوراست

تن بابا لگد کوب زیر سم مرکب هاست

هنوز انگار جلو چشمام سر عمو عباس

بازم یاده همین غم خیزت امام سجاده

به یاد اون تن بی سر که رو خاک ها افتاده

خودم دیدم سر بابام تو دست جلاده

((آه، ابا مظلوم، ابا عطشان

ابا عبدالله الحسین))

نمیشه وقتی بهش فکر میکنم دلم میگیره

خاطرات تلخ مجلس یزید یادم نمیره

بعد من خدا نیاره واسه هیچ مردی ایشاالله

ببینه ناموسشو رو دست نامحرم اسیره

دلم خونه دیدم چشم عمه ام و که گریونه

یکی داره سر بابام و نی میچرخونه

رباب واسه سر بچه اش هی لالایی میخونه

اهانت شد زمانی که صحبت اسارت شد

چقدر راحت توی شام و کوفه هتک حرمت شد

تو اون مجلس جلو من به خواهرم جسارت شد

((آه، ابا مظلوم، ابا عطشان

ابا عبدالله الحسین))

غصه های قصۀزندگیمون چه بی امون بود

خواهر سه سالۀ من تو خرابه نیمه جون بود

یادمه وقتی می خواست صدام کنه روزای آخر

غمی که میداد عذابش همه لکنت زبون بود

غریبونه خودم بردم جسمش روی شونه

که اهل شام میگفتن جسمش اینجا نمی مونه

که قبرستون فقط واسه میت مسلمونه

فقط ای کاش یه خورده بیشتر صدام میزد داداش

دلم تنگ برای لحن شیرین زبونیاش

میگفت از زجر می ترسم عمه مراقب من باش

((آه، ابا مظلوم، ابا عطشان

ابا عبدالله الحسین))

 

فرات و که دیدم جلو چشمام

 به یاد غم خیمه افتادم

به یاد چشای پر از اشکِ

رقیه دم خیمه افتادم

به یاد لبای ترک خورده

نگاه رباب و علی اصغر

به یاد گلوی پر از زخم و

گلایی که دارن میشن پرپر

نوشتم رو دل دریا که ارباب من تشنۀ آبه

زدم زانو جلو ابرا که ارباب من تشنۀ آبه

بزن بارون به این صحرا که ارباب من تشنۀ آبه

'"حلالم کن اگه آب به خیمه نرسید'"

نگاه کن چجوری زمین خوردم

 نگاه کن چجوری علم افتاد

نگاه کن حسین جان چه آتیشی

توی دامن این حرم افتاد

حرم بی علمدار اگه باشه

میگن دیگه پشت و پناهش رفت

همه میگن الان حسین تنهاست

آخه تکیه گاه سپاهش رفت

زدم رو به همه دنیا که ارباب من تشنۀ آبه

شدم شرمنده زهرا که ارباب من تشنۀ آبه

به من دیگه نگید سقا که ارباب من تشنۀ آبه

'"حلالم کن اگه آب به خیمه نرسید'"

چقدر آسمونو قسم دادم

بباره روی خشکی لبهات

نشد که نشد قطرۀ آبی

 بیارم برای کبوترهات

چجوری میتونم بیام خیمه

همین جا رها کن ابالفضلو

حلایت از خواهرم میخوام

یه دنیا دعا کن ابالفضلو

ببین چشمام پر از خونه که ارباب من تشنۀ آبه

میخونم باز غریبونه که ارباب من تشنۀ آبه

امید من به بارونه که ارباب من تشنۀ آبه

نوشتم رو دل دریا که ارباب من تشنۀ آبه

زدم زانو جلو ابرا که ارباب من تشنۀ آبه

بزن بارون به این صحرا که ارباب من تشنۀ آبه

'"حلالم کن اگه آب به خیمه نرسید'"

 

رخصت بده از داغ شقایق بنویسم
از بغض گلوگیر دقایق بنویسم
میخواهم از آن ساقی عاشق بنویسم
نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم
دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.....
در هر قدمت هر نفست جلوه ی ذات است
وصف تو فراتر ز شعور کلمات است
ر حسرت لبهای تو لبهای فرات است
عالم همه از این همه ایثار تو مات است
از علقمه با دیده ی خونبار نیامد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.........
سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت
دل ها همه مست رجز گاه به گاهت
هر چند تو بودی و عطش بود و جراحت
دلواپس طفلان حرم بود نگاهت
سقای ادب جلوه ی ایثار نیامد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.........
افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت
وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت
فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت
با سجده ی خونین تو محراب دلش ریخت
صد حیف که آن یار وفادار نیامد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.........

 

پاشو علمدار حرم یه سری به حرم بزن

قوت قلب خواهرم جلو حرم قدم بزن

برو ببین که دخترم میگه عمو علم بزن

پاشو علمدار حرم چشم انتظارتن همه

همیشه گفتم به همه که با تو پشتم محکمه

هیچیک خبر نداره که چه خبر تو علقمه

فکر نمیکردم نیمه جون شی پهلوونم

اینجوری پشتم بشکنه بره توونم

فکر نمیکردم اینجوری بهم بخندن

بَدن بی دست تو رو بِدن نشونم

نرو علمدار حرم

 فقط تو رو داره حرم

واویلتا واویلا..........

قربون غیرتت برم به مشک خالی رو نزن

دستاتو سرزنش نکن بازو نکش بازو نزن

برات بمیرم دیگه زخم روی زخم ابرو نزن

این پهلو اون پهلو نکن اینقدر جلوم سو سو نزن

نمیتونی بلند بشی اینقدر رو خاک پهلو نزن

حالا که داره حرمله میبینه پس زانو نزن

فکر نمیکردم من بیام نتونی پاشی

فکر نمیکردم اینجوری از هم بپاشی

مگه چقدر میشه جدا شدیم ما از هم

دیدمتو گفتم شاید خودت نباشی

نشناختمت برادرم

 چه خاکی ریختن به سرم

واویلتا واویلا..........

سقا به جون خواهرم، دلواپس خواهرمم

هم نگرون تومو هم نگرون حرمم

قول داده بودی به رباب فکر علی اصغرمم

سقا تو بودی و با تو غم توی سینمون نبود

مهمون نوازی اینجوری تو ی مدینمون نبود

اینجایی که ما اومدیم جای سکینمون نبود

فکر نمیکردم هو کنن ناموسمونو

لگد کنن قلبِ بهم مانوسمونو

سنگ بزنن قاسم نوجونمونو

یا اینکه سیلی بزنن رقیه مونو

واویلتا واویلا..........

 

سراسر شورم و احساس

منم فرزند خیر الناس

مثه ارباب منم میگم

بنفسی انت یا عباس

پی روضت عمری آوارم

با تو محشر راحت کارم

هوامو داره خود زهرا

آخه من کلب علمدارم

ای دریای فضل و ایثار و ادب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

تویی ساقی، تویی ساغر

 تویی عباس نام آور

بهم خورده صف دشمن

 غضب کردی مثه حیدر

تو امیری پرچمت بالاس

 زیر دستت کل این دنیاس

اینه ذکر حضرت مهدی

 رحم الله عمی العباس

ماه آل هاشم ای عالی نسب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

جوانمردی شده مستت

 پسر فاطمه هستت

همه عالم دخیل تو

 علم دلدادۀ دستت

شاه شمشاد قدان عباس

یم لطف بی کران عباس

به خدا در عرصه مردی

 تویی مرد قهرمان عباس

دنیا دنیا زیبایی یا للعجب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

 

سادات شرمنده

حرمله به اشک حسین میخنده

سادات شرمنده

سر علی به تار مویی بنده

سادات شرمنده

آب نشد بیاد به خیمه ها از غم عمو بگید بسه

روضه سه شعبه لازم نیست تنها از گلو بگید بسه

پدر در پشت خیمه دم گرفته

سرت را با تنت با هم گرفته

علی عادت به انگشت عمو داشت

به جایش تیر را محکم گرفته

سادات شرمنده

جلو رباب سر و رو نی میبنده

سادات شرمنده

 گریه نمیکنه علی میخنده

سادات شرمنده

نیزه که اسباب بازی نیست، نیزه ها رو هی تکون ندید

مادرش دق میکنه به هم، راس اصغر و نشون ندید

دعا دارم مبادا سر بیفتد

کسی با نیزه دارش در بیفتد

دعا دارم اگر می افتد این طفل

فقط بر دامن مادر بیفتد

وداعی لااقل با من نکردی

نگاهی موقع رفتن نکردی

به تو می آمدی افسوس مادر

لباس تازه ات را تن نکردی

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2786
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 913
    بازديد ديروز : 5,640
    بازديد کننده امروز : 287
    بازديد کننده ديروز : 1855
    گوگل امروز : 239
    گوگل ديروز: 2250
    بازديد هفته : 18,477
    بازديد ماه : 156,076
    بازديد سال : 1,132,836
    بازديد کلي : 8,002,053
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.182.28
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید