close
تبلیغات در اینترنت
حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)
حضرت زهرا(س)
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 233 aboozar
1 778 aboozar
0 549 aboozar
3 565 aboozar
0 686 aboozar
10 615 aboozar
0 728 aboozar
1 598 aboozar
9 1792 aboozar
0 1200 aboozar
0 1182 aboozar
0 908 aboozar
0 2100 aboozar
0 1346 aboozar
0 1870 aboozar
3 1582 aboozar
12 3090 aboozar
0 2251 aboozar
4 8200 amirsajad
0 3599 aboozar

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ"

مادر مادر...

 با حال و روزِ حیدرت اینگونه تا مكن

این خانه را به حالِ خودش تو رها مكن

حرفت درونِ سینه یِ تو گیر میكند

این دنده ات شكسته، كسی را صدا مكن

زحمت مكش، كه فضه كمك حالِ زینب است

دستت شكسته است به زور آسیا مكن

 پیچیده بین كوچه، كه حالِ شما بد است

اما شما به حرف زنان اعتنا مكن

داری دوباره در بَرِ من كار میكنی؟

حیدر نمرده فاطمه، كاری شما مكن

 این خانه ام كه بی تو به دردی نمیخورد

اینگونه در برم كفنت را سوا مكن

زهرا نفس نفس زدنت می کُشد مرا

این رازداریِ حسنت می کُشد مرا

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدایِ چهره ی زرد و کبود تو

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضایِ حسن مرو

جای غلاف مانده سَرِ بازویت ولی

فریاد می زدی که فدایِ سر علی

ای کشتیِ نجاتِ علی، رو گرفته ای؟

من مُرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

ای سربلند ها، همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

مویت در این سه ماه، حسابی سپید شد

محسن میانِ شعله ی آتش شهید شد

این روزها بی بی می خواست موهای زینبش رو شانه کنه نمی تونست...دیگه دستش یاری نمی کرد...

شانه ی ضرب دیده اش نگذاشت

موی او را دوباره شانه کند

باید انگار جای بازوی خود

مادرش شانه را بهانه کند

زینب از دست های لرزانش

خوب فهمید هُرم آتش را

مادرش زیر لب چنین می گفت

با تو هم اینچنین زمانه کند

اشک ها شان برای هم زیباست

کربلا و مدینه ای بر پاست

زینب افتاده است یاد غلاف

مادرش یاد تازیانه کند

آن زمانی که دید آتش را

آستین در دهان گذاشت ولی

خوب فهمید روز عاشورا

خیمه ها را عدو نشانه کند

دربِ آتش گرفته سویی بود

روی دیوار جای خون مانده

با وجود هجوم خاکستر

خانه را او چگونه خانه کند

می زد مرا مغیره و یک کس به او نگفت

زن را کسی مقابلِ شوهر نمی زند

هر نفسی که بی بی می کشید، از سینه اش خون جاری میشد،.....

توکه رفتی همه ی خیمه به هم ریخت حسین

  دیدم از دور پرت ریخت، پرم ریخت حسین

تو نگاهت به حرم بود و سنان خیره به تو

از نگاهش به تو بد جور دلم ریخت حسین

شمر هم آمد و دیدم به دوچشم تر خود

کار گشت تمام و اثرم ریخت حسین

نفسم حبس شد و بین حرم سرگردان

دشمن از  راه رسید و به سرم ریخت

 وصیت هاشو کرد به علی، علی جان! شب ها بالا سر حسینم،ظرفِ آب بذار...گفت:فاطمه جان! خیلی زود داری از کنار من میری،اینجوری نبود قرارِ من و تو...راوی میگه: آخرین سنگِ لحد رو که علی میخواست بذاره،..گفت:  زهرا! یه قراری با هم گذاشتیم...چه زمانی...

خوشی ز عُمر ندیده خدا نگهدارت

صنوبری که خمیده خدا نگهدارت

قرار بعدی ما ظهر روز عاشورا

کنار رأس بریده خدا نگهدارت

چه زمانی؟ "الشمر جالسٌ علی صدره..."

 

کفنم ‌را ببر ولی طفلِ

بی کفن را بیاور‌ ای فضه

از میان امانتی هایم

پیرهن را بیاور ای فضه

روز آخر کنار بستر خود

میزنم بوسه نور عینم را

با همین بازویِ ورم کرده

بغلش میکنم حسینم را

گفتم امروز نان درست کنم

آمدم خسته باز پای تنور

ناگهان تا تنور روشن شد

یادم افتاد روضه هایِ تنور

یادم افتاد خانه خولی

حق بده سینه ام‌کباب شود

خانه او ‌کجا حسین کجا

کاشکی خانه اش خراب شود

به علی گفته ام برای حسین

سایه در آفتاب بگذارد

نیمه شبها کنار بالینِ

پسرم ظرف آب بگذارد

پسرم تشنه آمده دنیا

پسرم تشنگی ش آبم کرد

شیر من خشک شد دلم‌خون شد

اناالعطشان او‌کبابم‌کرد

داده ام دست دخترم زینب

نذر اصغر ، لباس محسن را

برسانید بعد من به رباب

گاهوار و اثاث محسن را

از خدا خواستم هزاران بار

پیکرم زیر دست و‌پا برود

که مبادا حسین بی کفنم

سینه اش زیر چکمه ها برود

رنج بسیار برده را آنکه

غم بسیار خورده میفهمد

درد سرنیزه خورده را تنها

زخم‌مسمار خورده می فهمد

فضه به زینبم عروس‌که شد

جای من گوشواره هدیه بده

سینه ریز عروسی من را

به عزیز دلم‌رقیه بده

بخدا بی وضو در این مدت

نزدم شانه ای به گیسوی او

آه باور نمیکنم روزی

برسد دست شمر بر موی او

 

قدّم نمیرسه خودمو سپر کنم

ای کاش می شد برم بابامو خبر کنم

نامرد! بگو با یه زن آخه دعوا چرا

نامرد! اگه میزنی بی محابا چرا

نمی بینی چشمایِ تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

دستت آخه مگه نمی دونی سنگینه

می بینی مادرم جایی رو نمی بینه

نامرد تو که سیلیِ بی هوا میزنی

نامرد به سینه اش دیگه چرا پا میزنی

اومدی جلو با داد و هوار

چطوری زدی که خورد به دیوار

نامه رو گرفتی و حالا از

سر راهمون نمیری کنار

نمی بینی چشمای تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

هرچی تو این کوچه،که داره سرم میاد

بدتر تو کربلا سَرِ خواهرم میاد

امروز یه نفر فقط جلویِ مادرِ

فردا ولی دخترش وسطِ لشگرِ

یتیما تو شعله گیر می کنن

سه ساله ی ما رو پیر می کنن

برادرمو که سر می بُرن

خانواده اش و اسیر می کنن

وای..حسین حسین

 

ابلیس ، قهقهه سر داده

حَوراء از نفس افتاده

هیزم به دست ها

حَمّالَةَ الحَطَب

حاضر و آماده

تکرار میشه تاریخ

با ضربه های یک میخ

بیتِ الحَرامِ جِبرَئیل

زیری پایِ اصحابِ فیل

تو شعله ی نمرودیان

قِدّیسه ی نَسلِ خلیل

__________________

مادر، با پسر افتاده

هر دو، پُشتِ در افتاده

با ضربه های پا

در روی فاطمه

شعله ور افتاده

تاوانِ فتحِ خیبر

میشه شِکستنِ در

آتش شبیه سائلاش

پیچیده به دست و پاهاش

از همسایه ها هیچ کی نیست

تا دل بسوزانه براش

بیتِ الحَرامِ جِبرَئیل

زیری پایِ اصحابِ فیل

تو شعله ی نمرودیان

قِدّیسه ی نَسلِ خلیل

ابلیس ، قهقهه سر داده

حَوراء از نفس افتاده

هیزم به دست ها

حَمّالَةَ الحَطَب

حاضر و آماده

کوچه، خاکی و خون رنگه

قُنفذ، وحشی و دل سنگه

با تازیانه ها

سرباز ِنیمه جون

دست خالی می جنگه

وای از غلافِ شمشیر

زهرا شده زمین گیر

سنگی رسید سبو شکست

هم سینه و پهلو شکست

همین جا تویِ کوچه ها

نامرد زد و بازو شکست

 

 

دوباره در دلم آشوبِ عالم آمده است

قیامت آمده یا که مُحَرَّم آمده است

عزای کیست که حتی خودِ مُحَرَّم هم

به سر زنان و پریشان و درهم آمده است

عزایِ اشرفِ اولادِ آدم است،آری

عزایِ بِنتِ نبیِ مُکَرم آمده است

تمامِ خلق دُچارِ مُحَرَّم اند،ولی

برای فاطمه دلهایِ مَحرَم آمده است

اصلا نترس،هرکی میاد تو مجلس حضرت زهرا راحت بگه:آی مادر!...اگه مَحرَم نبودی اینجا راهت نمیدادن... آی مادر

برای فاطمه دلهایِ مَحرَم آمده است

دوباره فاطمیه آمد و یقین دارم

در این حسینیه، صاحب عزا هم آمده است

وضویِ گریه بگیر و بیا که در روضه

عزیزِ فاطمه، با قامتِ خم آمده است

رواست مُردن از این غم،که پُشتِ دَربِ بهشت

برای سوختنِ گُل، جهنم آمده است

اگر یه نفر میگفت: زهرا تازه بابا از دست داده،بیاید شاخه ی گل ببرید اینقدر گل جمع نمیشد،اما تا گفتن: بیایید هیزم بیارید همه دسته دسته هیزم آوردن

بازم شالِ روضه،می شینه رو دوشم

ببین که شبیهِ،تو مشکی میپوشم

کجا روضه داری؟،کجا روضه خونی؟

کجا هی صدا میزنی مادرت رو؟

تو هم مثل مولا،شبا بین نخلا

رو شونه ی چاه، میذاری سرت رو

میگن مادرت موندنی نیست

میگن روزِ مولا سیاهِ

یکی نیست بگه مادر ما، بی گناهِ

گیرم آتش به جفا ، در که نباید می سوخت

آشیان سوخت، کبوتر که نباید می سوخت

ابراهیم سلام الله علیه،افتخار این پیامبر اینِ که یکی از شیعیانِ امیرالمؤمنینِ....،روایات اینو میگن: برایِ یکی از شیعیانِ علی، آتش گلستان شد...

آتش این بار گلستان نشد انگار

ولی باغ و بستانِ پیمبر که نباید می سوخت

کینه دارند اگر مَردمِ شهر از بابا

وسطِ حادثه مادر که نباید می سوخت

آتش افتاد در این مزرعه، گندم ها سوخت

همه ی حاصلِ حیدر که نباید می سوخت

زیر خاکسترِ دَر، شعله گرفت آتش باز

خیمه ها سوخته، معجر که نباید می سوخت

ظهر اگر سوخت برادر وسطِ معرکه

عصر،چادرِ خاکیِ خواهر که نباید می سوخت

از تنور آمده بابا وسط تشت ولی

اینقدر هم دلِ دختر که نباید می سوخت

بازم فاطمیه،دلم بیقراره

بمیرم که مادر،ضریحی نداره

باید فاطمیه،مدینه شلوغ شه

باید مادر ما، حرم داشته باشه

چی میشه شبیه،شبای مُحَرَّم

تو کوچه خیابون، عَلَم داشته باشه

یه عمره اینه آرزومون،با این آرزو غصه خوردیم

ان شالله ببینیم تو صحنت، دسته بُردیم

ناگهان روضه خوان پایش زمانی که به منبر باز شد

گفت وای از لحظه ای که ناگهان در باز شد

خواست سربسته بخواند، آه! اما هرچه کرد

تا که حرف از آتش آمد، روضه آخر باز شد

ما  در و دیوار را تنها شنیدیم و حسن

دید در را با چه شدت سمت مادر باز شد

آتیش گُر گرفته،داره در میسوزه

ببین داره محسن،با مادر میسوزه

یه سنگی رسیدُ،شکست بارِ شیشه

یکی نیست بگه فاطمه پا به ماهِ

گمونم که روضه،تمومی نداره

آخه بین کوچه غلاف توی راهه

رو دیوار پُر از رَدِّ خونُ،رو چادر پُر از رَدِّ پا بود

تمومِ اینا اَجرِ عشقِ مرتضی بود

نانجیبِ دومی خودش نوشت،گفت: وقتی اومدم پشت در،از افتخاراتش برا معاویه می نویسه،انگار کشور فتح کرده،وقتی اومدم پشت در، صدا نفس کشیدن های فاطمه رو می شنیدم،معاویه! چنان با لگد به در زدم،صدایِ شکسته شدن استخوان های پهلویِ فاطمه رو هم شنیدم...

اما بمیرم زینب هم صدایِ شكستن استخوان های مادر رو شنید...یه بار اینجا زینب صدای شكستن استخوان هارو شنید،یه بار وقتی بالا تل زینبیه ایستاده بود،دید اسب هارو نعل تازه زدن،بر بدن داداشش حسین...آه حسین.....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3048
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 19
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,603
    بازديد ديروز : 3,706
    بازديد کننده امروز : 758
    بازديد کننده ديروز : 1270
    گوگل امروز : 836
    گوگل ديروز: 1571
    بازديد هفته : 18,281
    بازديد ماه : 65,385
    بازديد سال : 65,385
    بازديد کلي : 8,457,227
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.179.196
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید