close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 340 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1305 aboozar
3 1041 aboozar
12 2371 aboozar
0 1680 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2942 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19332 2505
6 7437 aboozar
0 15761 aboozar

بالاتر از اندیشه ی دنیاست زهرا 

بالاتراز بالاتر از بالاست  زهرا

  امام باقر فرمود: ما اهل بیت مریضی، گرفتاری دنیایی،  پیدا می‌کردیم، سجاده پهن میکردیم  میگفتیم  "الهی به حق الزّهرا"خدا را به فاطمه مادرمون قسم میدادیم ..این اسم کم اسمی  نیست نکنه یه وقت اینقدر ساده از کنارش بگذریم .. نگاه نکن مردم مدینه حواسشان به این اسم نبود.. شان این اسم رو رعایت نکردن.. قیامت معلوم میشه زهرا کیه... !!وقتی به نصّ سریع اون روایت مرحوم مجلسی تو( دلایل الامامه ) مفصل آورده که  انبیاء ‌اُمّتهای خودشون  را پناه می‌دهد هر امتی پیغمبر خودش رو  صدا میزنه امّت داوود ،امّت سلیمان، امّت عیسی ،اُمّت موسی ،همه ی اُمّتها میرن تو پناه پیغمبرانِ خودشون ،پیغمبران اُممِ مختلف ،پیغمبرما را صدا میزنن ،قیامت هم سلسه مراتب داره ،امتها میرن تو پناه پیغمبرهای خودشون ،پیغمبرهای امتهامیرن تو پناه پیغمبر ما ،بعد اونوقت پیغمبر ما تو پناه کیه ..؟ کی رو صدا میزنه..اولین جمله ای که رسول خدا به زبان جاری میکنه ..خدایا زهرای من کجاست ..!!؟فاطمه کجاست...!!؟بعد منادی ندا میده  ،سرها را بندازید پایین " غُضُّوا ابصارَکم "از همین یه جمله باید مقام بی بی رو بفهمیم ..که محشر با اون عظمت همه نمی تونن حضرت زهرا را ببینن "غُضُّوا ابصارَکم "سرها را بندازید پائین ،مَحرمها سر را بیارن بالا ..اونجا معلوم میشه ..اونجاست که میگه: "وَلَسوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی" اینقدر خدا میبخشه تا زهرا راضی بشه ...میگه تو راضی باش هر کی رو دلت میخواد  برو خودت دست بگیر ..اونجا معلوم میشه بی بی کیه ...

 بالاتر از اندیشه ی دنیاست زهرا

بالاتراز بالاتراز  بالا ست زهرا

نورِ خداوند است هر سو بنگری هست

سِرّ خداوند است ناپیداست زهرا

  ناپیدای عالم زهراست ..پیغمبر با اون عظمت قبرش پیداست فقط حضرت زهرا قبرش ناپیداست ..(چون سرِّ عالم ست )

 اهل قیاس او را نمیفهمند هرگز

آن سو تر از مقیاسِ انسانهاست زهرا

درسِ شهادت را حسین آموخت از او

مرد آفرینِ روز عاشوراست زهرا

در زندگی چیزی برای خود نمی خواست

هرچه علی میخواست را میخواست  زهرا

 هر چی علی بگه ..علی بگه صبر کن ..چشم.. علی بگه نفرین نکن..چشم ..علی بگه مو پریشان نکن ..چشم ..علی بگه معجر برندار..چشم ..هر چی علی بگه ...

در زندگی چیزی برای خود نمیخواست

هر چه علی میخواست را میخواست زهرا

با یک سلامِ ساده و سرشارِ از عشق

 از حجمِ غمهای علی می کاست زهرا

 کافی بود بیرون از خونه هزار تا غم رو شانه ی علی بشینه  ..مردِ هزاران زخم زبان و هزاران غصه می آمد خونه، روزهای آخرفاطمه میگفت: اسماء زیر بغل هامو بگیر خودم دَر رو باز کنم میخوام یه سلام بدم علی آرام بشه... بدونه تو مدینه یکنفر هست.. هنوز یه نفر هست سلام بده ..

 با یک سلامِ ساده و سرشار از عشق

از حجمِ غمهای علی می کاست زهرا 

روزی که مردم وقتِ یاری خواب بودن

پای غریبی علی برخاست زهرا

دل را به آتش زد علی تنها نَمانَد

 دید دَرِ خونه گُر گرفته ..عقب...آتیش برای زن باردار سمِّ..مادر ما یه قدمم عقب نرفت ..هی نانجیب لگد میزد ..هی مادر دستش رو پشت در فشار می داد..جون علی در خطره..دل را به آتش زد یعنی همین ..

ما عشق را پشتِ دَرِ این خانه دیدیم

زهرا دَر آتش بود، حیدر داشت میسوخت

 روزی که مَردم وقتِ یاری خواب بودن

پای غریبی علی برخاست زهرا 

دل را به آتش زد علی تنها  نَمانَد

افسوس خود در شعله ها تنهاست زهرا

  پروانه ها  در  شعله ها پروا ندارن

 در ذیل آتش کوهِ باپرجا ست زهرا

در انتهای این  مصافِ نابرابر

 پیروز میدان بی گمان زهرا ست 

 پیروز میدان کیه..؟ پیروز میدان اون کسی هست ..که بعد هزار و چهارصد سال اسمش می آد عالم تکون میخوره .. پیروز میدان علی است..پیروز میدان حیدرِ ..کی پیروز میدانِ..پیروز میدان  مادرِ هجده ساله است...به ظاهر افتاد زمین... اما باطن قصه رو ببین..پرچم علی رو بلند کرد ...

 

السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

مرا ببین و برای سفر شتاب مکن

بیا و بر سر من خانه را خراب مکن

تمام حرف دلت را غروب با من گفت

و شرح سرخی خود را چه خوب با من گفت

هنوز حضور سایه ی احساس عشق بودی تو

مدار گردش دستاس عشق بودی تو

پس از تو ثانیه هایم به چنگ دستاس است

و دانه های دلم زیر سنگ دستاس است

غمت چو دانه که فردا جوانه خواهد زد

هزار مرتبه ام تازیانه خواهد زد

هنوز هم به شفایت امید دارم من

میان شام عزا صبح عید دارم من

قبول کن که ز تنهایی ام خبرداری

دلم به همره تو رفت همسفر داری

مگر ز داغ پیمبر چقدر میگذرد

که باغ سبز تورا این شب خزان ببرد

مگر قرار نشد غمگسار من باشی

میان معرکه ها ذوالفقار من باشی

مگر نه قبل ورودم قیام میکردی

و گاه پیشتر از من سلام میکردی

ز جای خیز جواب سلام میخواهم

نگاه نیمه تمامت تمام میخواهم

 بعد کوچه دیگه یه چشمش باز نمیشه...الهی بشکنه دست مغیره...الهی بشکنه اون دستی که به صورتت زد...به جور سیلی زد گوشواره از گوشش افتاد...

 نگاهِ بی رمق و دست بی رمق آری

شباهتی چه صمیمانه با شفق داری

اگر چه قصه ی فتح علی شنیدنی است

شکست تازه ی امروز نیز دیدنی است

چه شد که زندگیت را ز سر نمیگیری

و مرغکان مرا زیر پر نمیگیری

اگر نه فکر دل یار خسته را بکنی

ز جا خیز که همسایه را دعا بکنی

مرو که چینی این دل، شکسته تر نشود

غریب خسته ی این شهر خسته تر نشود

هنوز ناله ی جانکاه تو به پشت در است

تنت از آتش آنروز خشم شعله ور است

سخن اگر چه نگفتم ولی دلم پر بود

تنت از آتش آن نگاه من که همیشه به خاک چادر بود

 مگه میشه یه مادر بچه های قد و نیم قد داشته باشه...از خدا بخواد از دنیا بره... همه ی مادرا آرزوشون اینه وقتی بچه دارن بچه هاشون بزرگ بشن...پسر دوماد کنن...دختر رو عروس کنن...اما این روزگار یه کاری با زهرا کرد...فرمود علی جان هر مادری نگران بچشه...علی جان بچه هامو به تو میسپُرم...خیلی حواست به بچه های من باشه......فرمود سلام منو تا قیامت به بچه هام برسون...هرکی برا فاطمه امشب اومده زار بزنه بچه ی فاطمه است...مادر جان و علیک السلام...مادر امشب میخوایم بگیم کاش ما تو کوچه بودیم...میگفتیم نامرد سیلی رو تو صورت من بزن...مادرجان ما با روضه ی حسینت بزرگ شدیم...مادرامون مارو با محبت حسین شیر دادن...فرمود: علی جان شبا بالا سر حسینم آب بذار...حسین تو رَحِم من بود هی میگفت یا "اُمٓاه اناالعطشان..."چه خبره...امشب امام زمان کجا گریه میکنه برا مادر...صورت رو قبر گمشده ی مادر...آقا به حق مادرت امشب یه نگاه به ما کن

خدا حافظ ای، دردها رنج ها

خداحافظ ای، شهر نامردها

 خداحافظ ای، ماجرای فدک

خداحافظ ای، کوچه،سیلی،کتک

 خداحافظ ای،جان افروخته

خداحافظ ای،سینه ی سوخته

  ان شاءالله هیچوقت کس و کارِت مریض نشه...اونم از نوع مریضی سخت...هر روز میره اونی که مریض داری میکنه میگه الحمدلله امروز رنگ و روش بهتر شد...یا وقتی میره میگه امروز حالش زیاد مساعد نبود...بچه ها هر روز بیدار میشدن ببینن حال مادر چطوره...میدیدن مادر صورتش زرد تر،لاغر تر شده... اما فردایِ روز کسی که از دنیا میره...میگه روز آخری حالش خوب بودا... بچه ها بلند شدن ببینن حال مادر چطوره دیدن مادر تو بستر نیست...زودی همدیگرو بیدار کردن حسین جان حسن جان...اومدن تو صحن حیاط دیدن مادر نشسته داره آب و جارو میکه...،‌حسین جان مژده بده مادر امروز از بستر بلند شده...خودم دیدم دیگه دست به دیوار نمیگیره...ولی نمیدونم چرا هر جارویی که میزنه هی آه میکشه... خیلی خوشحال شدن بچه ها...یه نگاه کرد فرمود: فضه بیا من این چند وقته خیلی اذیتت کردم...خانوم من کنیز شمام الحمدلله حالت بهترِ...فرمود بله...اما یه کاری برا من بکن...فضه زحمت برات دارم...خانوم جان امر بفرمایید...میشه تنور و روشن کنی...میخوام خودم امروز نون درست کنم...خانوم جان اجازه بده ما انجام میدیم...فرمود نه چند وقته بچه هام دست پخت منو نخوردن...من امروز از دنیا میرم...میخوام بچه هام گرسنه نمونن...اگه بدونن مادر غذا درست کرده حتما میخورن...ببرمت پیش صاحبمون...مادر جان نون درست کردی بچه هات گرسنه نمونن...میگن بچه بادومه...ما ایرانیا میگیم بچه بادومه اما نوه مغز بادومه...همه مادر بزرگا عاشق نوه هاشونن...مادر جان کجا بودی نوه کوچولوت رقیه خانوم هی میگفت: بابا دلم درد میکنه...

 ز خانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

نون و درست کرد...گفت زینب مادر بیا...بعد از نود و پنج روز...خودش شونه دست گرفت.. همچین که شونه رو گرفت هی موهای زینب رو شونه میزد...گره های تارای موهاشو باز میکرد...هی میگفت مادر ان شاءالله هیچ وقت این موهات پریشون نشه...حتی تو گودال...

شب جمعه اگه ان شاءالله هرکی کربلا بود عوض همه ما، روضه ی ارباب بخونه...شروع کرد دوتا پسرا رو صدا زد گفت میخوام حمامتون کنم...خودش شستشوشون کرد...گره ی لباس حسن رو باز کرد شروع کرد لبای حسن رو بوسیدن...ای شاهد کوچه تا زنده ام به بابات حرفی نزن...من خوبم تو خوبی مادر...هی این لبا رو میبوسید...مثل اینکه میدید این لبا  داره در اثر زهر سبز میشه... حمامش کرد...حالا نوبت کیه...نوبت نمک خونه ی فاطمه است...صدا زد حسین بیا...سرتو بالا بیار مادر...پسر محجوب فاطمه...همچین که لباسشو درآورد دیدن بدنشو میبوسه...دست رو موهاش میکشه...ان شاءالله هیچ وقت این موها گره تو دست کسی نخوره...هی این سینه رو میبوسید...ایشاالله هیچ وقت سینت سنگینی نکنه...ایشاالله هیچ وقت نیزه به پهلوت نخوره...بچه ها رو که آماده کرد...رفت تو حجره روبه قبله دراز کشید...خودش روپوش سفید رو صورتش کشید،‌فرمود: تا چند لحظه دیگه اسما منو صدا کن...اگر دیدی جواب نمیدم زود برو علی رو خبر کن...اسماء میگه:هرچی گوش دادم دیدم زیر لب داره شکوه میکنه: بابا یا رسول الله...کجایی ببینی با دخترت چه کردن این امت...بابا جان علی رو تنها گذاشتم...میگفت چند لحظه ای گذشت دیدم صدا نمیاد‌صدا زدم یا فاطمه... یا بنت محمدٍ المصطفی...یا زوجة ولی الله...یا ام الحسن و الحسین...دید جواب نمیده به سر و صورتش زد...اومد بره مسجد علی رو خبر کنه...یه وقت دید دوتا آقازاده ها وارد شدن...همچین که این دوتا آقازاده ها اومدن صدا زدن: اسما مادرمون کجاست...گفتم اینا بچن اذیت میشن...گفتم بچه ها بیاید برید غذاتون رو بخورید...یه وقت دیدم امام مجتبی فرمود تاحالا کی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم...منم دلو زدم به دریا...گفتم بچه ها از این به بعد باید بی مادر غذا بخورید... بچه ها خودشون رو انداختن رو بدن مادر...تموم شد دیگه...یکی میگه مادر من حسنم یکی میگه مادر من حسینم...گفتم آقازاده ها زود برید باباتون رو خبر کنید...جرات میخواد از اینجا به بعد روضه خوندن...یا امام زمان این جرات رو به من بده...اقازاده ها زدن بیرون...صدا ناله هاشون بلند شد...علی خیبر شکنِ، علی که یه تنه جلو این همه دشمن می ایسته...تو رکوع نماز بود...یه وقت شنید بچه ها میگن بابا بیا دیگه بی مادر شدیم...دیدن علی با صورت رو زمین افتاد...مدینه رفته ها میدونن...از مسجد النبی تا بیت الفاطمه هیچ راهی نیست...هی آقا میخورد زمین بلند میشد میگفت: زهرا...رسوند خودش رو بالا سر خانومش، صدا زد زهرا جان دید جواب نمیده...هی صدا میزد: خانوم جان! دختر پیغمبر! دید جواب نمیده...آه،یه وقت ناله زد صدا زد :زهرا من علیِ غریبم...میگه دیدن آروم آروم چشماش باز شد...دست لرزونش رو بالا آورد...اشکای چشای علی رو پاک کرد...یه نگاه کرد گفت علی زهرا رو حلال کن...تو کوچه خواستم حمایتت کنم اما این مغیره نذاشت...

 

داری میری و خودتم اینو خبر داری

نگفتی این روزا چرا دست به کمر داری؟

دردِ کمر موقع راه رفتن خطر داره

هرجا میری تنها نرو که دردسر داره ..

 کم‌تر برو بیرونِ خونه

کم‌تر سر تو درد بگیره

می‌ترسم از این‌که یه روزی

راهت رو یک نامرد بگیره ...

 آتیش به دربِ خونمون انداختنُ رفتن

رو در و دیوار لخته‌ خون انداختنُ رفتن

فضه رسید وقتی که سیلِ خون به راه افتاد

به زیر نور ماه ، یه ماهِ پا‌به‌ ماه افتاد

 دیدم حسن از رویِ ایوون

دید آخرش مادر زمین خورد

تو بد زمین خوردی می‌دونم

محسن از اون بدتر زمین خورد

لعنت به اون که پشت‌ در آتیش و روشن کرد

زینب داره می‌بینه هرکاری که دشمن کرد

هنوز یه هفته از تولدش نمیگذشت که

لباسِ مشکلی عزایِ مادرو تن کرد

من دل ندارم که ببینم

یکم دلش آزار ببینه

خیلی شلوغی دوست نداره

ای وای اگه بازار ببینه ...

*صدا زد زینبُ .. دخترم بیا ، مادر میخواد وصیت کنه. فرمود بقچه‌ای کنار گذاشتم ، میشه برا مادر بیاری؟ .. بقچه رو آورد گذاشت جلو مادر . گفت زینبم درِ بقچه رو باز کن . با همون دستایِ کوچولوش گره‌ها رو باز کرد ، دید سه‌ تا کفن میونه بقچه‌ ست ...دخترم اولین کفن مال منه .. کفنِ دوم مال بابات علیِ .. کفنِ سوم مال حسنِ .. یه مرتبه دید متحیرانه داره نگاه میکنه ... میگه زینب یه آهی کشید ، مادر نکنه حسینُ یادت رفته؟! ...یه مرتبه دوتایی گریه کردن .. صدا زد نه زینبم فراموشم نشده ، برا حسینم یه پیراهن دوختم. این پیراهنُ بهش بده ، لحظه‌ای که میخواست بره میدان ، از طرف من زیر گلوی حسینمُ ببوس ...داره حسینش میره، یه مرتبه دید داره صدا میزنه « مهلاً مهلاً » همینطور داره میره ، دوباره صدا زد : « مهلاً مهلاً » داره میره .. اما یه‌مرتبه صدا زد « یابن الزهرا ... »تا گفت یابن الزهرا برگشت .. چی میگی زینبم ؟.. صدا زد وصیت مادرمه؛ یه بوسه زیر گلویِ حسینش زد ... کاش به همینجا ختم میشد ، اما این بوسه ، بوسۀ آخر زینب نبود .. اینجا گلوی سالم حسینُ بوسه زد. اما چند ساعت بعد اومد تو گودال ، این نیزه شکسته‌ها رو کنار زد ...آی حسین ....

  

ای کتاب ثنای تو قرآن

وی ثنا گسترت خدای جهان

حسن یزدان به چهرت پیدا

سرّ هستی به سینه‌ات پنهان

دشمنی با تو تلخ‌تر از کفر

دوستی با تو خوشتر از ایمان

خانه ی خاکی تو قبلة ی دل

حجرۀ کوچک تو کعبۀ جان

دل شیر خدا ز تو روشن

جان ختم رسل تو را قربان

قصّه ی عصمتت نه حد سخن

گفتن مدحتت نه کار بیان

بذل یک نان تو کند نازل

سورۀ هل اتی علی الانسان

کیستی تو که مصطفی می‌گفت

جان بابا فدات فاطمه جان

 فدای اسم قشنگت بی بی جان،اجازه دادی ما  تو فاطمیه بگیم یا فاطمه...سال گذشته کیا بودن ..همین امسال  شبهای اول یک دفعه به خودت میایی میبینی نفسی نیست، توفیقی نیست، عمری نیست ..اگر مطمئنی فاطمیه ی دوم  نفس داری ..!!نمیخواد امشب بگی مادر...نگه ندار،صداتو ..!!

اون  عالم بزرگوار تو فرمود اگر حال عبادت میخواهید ،یه جوری صدا بزنید انگار شب آخر عمرشماست.

دیدی به کسی میگن یه روز زنده ای ،یه هفته زنده ای ،چقدر میخواد همه ی کاراهاش انجام بده جمع کنه..

بی بی جان‌باید سجده بجا بیارم بهم اجازه میدی بگم یا فاطمه ..اصلا بهم اجازه میدی بیام، بشینم ..

مگر هر کی هر کیه ...مگه همیجوریه ..حساب و کتاب داره..هر جا نشستی ،حساب و کتاب داره..

عین روایت فرمود : تا ما نخواهیم...تا ما دستت رو نگیریم ..تا ما گریه نکنیم ... تا ما صدات نکنیم،....تو نمی آیی،تو گریه نمیكنی...

 کیستی تو که مصطفی میگفت

جان بابا فدات فاطمه جان

کیستی ای فراق تو همه درد

کیستی ای وصال تو درمان

کیستی تو که در هجوم ستم

آمدی حافظ امام زمان

برتر از درک و دانش همه ای

چه بخوانم تو را که فاطمه ای

در دل انبیاء امید تویی

بر لب اولیا نوید تویی

آنکه مانند قدر مجهولش

قبر او مانده ناپدید تویی

 عظمت بی بی رو از همین یه  کلام ..آنکه مانند قدر مجهولش ،قبر او مانده ناپدید...سرّ بی بی دو عالم.. بزرگان باید بگن ...پیغمبر با  اون عظمتش که اشرف مخلوقات  قبرش معلومه ..ائمه ی ما قبرشون معلومه ..

قرار تو این عالم یه نفر قبرش معلوم نباشه ..اونم فاطمه اس ...قرار تا آخر دنیا این  علامت سوال ..؟؟؟!!!همه ی نسلها یکی پس از دیگری بیان و برن ..چرا قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی هست ..مگه میشه ..پیغمبر مگه چند تافاطمه داشت ..مگه برای چند نفرگفت پاره ی تنم ..مگه برای چند نفر بلند شد ،خم شد ،دست رو بوسید

 از شب میلاد تو تا آخر نفس

مصطفی یک دست را بوسید وبس

آن هم ای دست خدا دست تو بود 

پس برآن دست و برآن لبها درود

 دست بوسیدن پیغمبرفکر نکنی یه کار عاطفی بودفقط .. بگی حالا یه پدر دست بچه اش را میبوسید ...نه ...!!! پیغمبر با این کارش میخواست به همه ی عالم بفهمانه  این فاطمه احترامش واجب..

 در دل انبیاء امید تویی

برلب اولیا نوید تویی

آنکه مانند قبر مجهولش

 قبر او مانده نا پدید تویی

آنکه چون زینب و حسین و حسن

پاک فرزند پرورید تویی

آنکه جز باب و شوهر و پسرش

هیچ مردی ورا ندید تویی

 غیر از باباش.. غیر همسرش ..غیر بچه هاش .. پسرهاش.. هیچ مردی مادر ما را ندیده ..زهرا عصمت الله ..مادر ما ناموس خداست ..نه این دنیا، اون دنیا را ببین ، اون دنیا را بشنو .. اون دنیا منادی صدا میزنه ..یا اهل المحشر.. "غضّوا ابصارکم "همه سرها پائین ،میگن :چه خبره ..میگن فاطمه میخواد رد بشه ..همه ی قیامت سرها را بندازن پائین ..فقط یه عده میتونن سر بالا کنن.....کی ها هستن ..اونهایی که تو دنیا براش اشک ریختن..حالا فهمیدی این گریه چقدر می ارزه ..این محبت چقدر می ارزه ...فردای محشر اونجا معلوم میشه ،هر کسی نمیتونه مادر ما را ببینه ..غیر از پیغمبر و امیرالمومنین و پسرهاش هیچ مردی مادر ما را ندیده.. بمیرم برات وسط کوچه ها...(..وقتی فکر شو میکنی میخوای دادبزنی... )کی باورش میشد.. یه روزی همین زهرا را دوره کنن ..

 آنکه اسلام سرفراز از او

وآنکه قدش زغم خمید تویی

آنکه با تیغ احتجاج و بیان

پردۀ خصم را درید تویی

آنکه در موج دشمنان تنها

به دفاع علی دوید تویی

آنکه در راه حفظ جان علی

رنج هستی به جان خرید تویی

آنکه در ماتمش به ناگه، رنگ

از رخ مرتضی پرید تویی

 روضه بخونم ..بی بی جانم ،همه کس علی ،پشت و پناه علی،بزار بهتر بگم ..حقشو ادا میکنی..زور و بازوهای علی ..قوت زانوهای علی  ... فاطمه ی علی ..نور چشم علی ..همه وجود ...پشت و پناه علی ..تکیه گاه علی...همه ی هستی امیرالمومنین ، یه نگاه زهراست ....

 

السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

 بابا بیا ببین غمِ چشم تر مرا

چشمان ضرب دیده و درد سر مرا

بابا ببین که فاطمه خیلی شکسته شد

با رفتنت زمانه شکسته پر مرا

اَجر رسالت تو به پهلوی من رسید

میخی به خون نشانده پدر پیکر مرا

مظلومیِ علی به خدا باور من است

بردند با طناب همه ی باور مرا

سیلی که جای خود، پسرم را شهید کرد

آنکس که خون نموده دل مضطر مرا

خیلی دلم برای علی سوخت ای پدر

وقتی که دید خونِ روی معجر مرا

آینده ی حسین و حسن آتشم زده

در دل ببین غمِ دختر مرا

دیدم میان شام غم باغِ لاله را

تصویر کودکی خودم را، سه ساله را

من آسمانِ ابری باران گرفته ام

از چشم عمه غیرتِ طوفان گرفته ام

از لحظه ای که سر روی نیزه گذاشتی

زنجیر بسته راهِ، بیابان گرفته را

من با وجود ضعف تنم در مسیر شام

با خطبه های عمه مان جان گرفته ام

بابا ببین حکایت دندانمان یکیست

امشب برات روضه ی دندان گرفته ام

ماهم ولی هلال قدم پر ستاره ام

خورشید خون گرفته به دامان گرفته ام

 میدانم از تنور فقط نان میاورند

حالا چجور از تو بوی نان گرفته ام

طفل گرسنه با شکم سیر میزدند

در شهر شام ، شام غریبان گرفته ام

دیگر خرابه درد ‌سرش گریه‌ی من است

بابا ببر مرا که دلم تنگ رفتن است

مرغ اسیر هم وطنش فرق میکند

هم اینکه نوع پرزدنش فرق میکند

شیرین زبان تو شده لکنت زبان پدر

طرز تکلم و سخنش فرق میکند

خیلی مرا زدند ولی بین این همه

این شمر لعنتی زدنش فرق میکند

از دست‌ها مپرس که با گوش‌ها چه کرد

 بعضیا هنوز ساکتن...دوست داری من روضه کلامی بخونم باشه... دختر بچه دیدی یا نه...دختر بچه از تاریکی میترسه...دختر بچه از صدای بلند میترسه...دختر بچه همیشه از سفری میترسه که بابا توش نباشه...اما این خانوم رو، هم باباشو کشتند هم عموش رو کشتند، هم داداشاش رو کشتند...نیزه دار سر بریده ی آقا میگه نیمه شب خودم رو به خواب زدم ببینم صدا گریه کیه...دیدم این دختر خودشو آروم آروم کشوند پا نیزه سر بریده ی بابا...هی میگفت: بابا دلم برات تنگ شده...بابا کجا بودی ریختن تو خیمه...فقط همین قدر بگم...بابا گوشم درد میکنه...بابا همیشه دختر‌تو بغل میگرفتی...میگه یه وقت دیدم نیزه خم شد...این دختر بابا رو بغل گرفت... یه جمله گفت بابا دیگه خسته شدم...بابا منم با خودت ببر...ها این دستا همه بیاد بالا ،بلند همه بخونن: حسین...

گفت تار سید جلوی ضریح حضرت رقیه ...با لهجه ی شیرین آذریش گفت خانم...ما تو دهاتمون...وقتی بیرون میریم چادر به چادر هر فصلی عوض می کنیم...اما تو بیابون میریم این خارا پاها رو اذیت می کنه...یه چیزی درست می کنیم به پاهامون میزنیم...شنیدم پاهات ترک خورده...برات دارو آوردم...

 خواهر کوچولو داری؟ هی میگه داداش دلم درد میکنه...زمین و زمان و زیر و رو می کنی میگی یه کار کنم دیگه گریه نکنه...هی به زور می خوابوندنش هی از خواب می پرید... میگفت عمه دلم درد میکنه...یه داغ مشترک همین خانم داره مثل امام حسن...بعد از کوچه وقتی اون نانجیب جلو چشمش مادرشو زدن حسن هی از خواب می پرید...بعد از اون شبی که این دختر از ناقه افتاد... این دختر دیگه نتونست بخوابه...هی میگفت: عمه! میترسم

تا دَرِ خرابه واشد نیمه شب

فهمیدم تعبیر رؤیای منی

هرکی هرچی که میخواد بذار بگه

توی تشتم باشی بابای منی

من میخواستم که به آغوشت بیام

به خدا خسته شدم از اینکه هی

شب بلرزم و روزا تب بکنم

کاش خبر میدادی که داری میای

یکم اینجا رو مرتب بکنم

بگو از چی بگم از کجا بگم

آخه فرصت کمه و حرفا زیاد

آرزوم بود مثل مادرت بشم

فکر کنم موی سفید بهم میاد

خوب نگاه کن همه چی عوض شده

بدنا سیاه و مو سفید شدیم

کار دنیا رو میبینی باباجون

رفتی و همسایه ی یزید شدم

من نمیتونم بخوابم نه بشینم

نه که راه برم بابایی چند قدم

واسه دلخوشی عمه این شبا

الکی هی خودمو به خواب زدم

آره اونجا بود که مارو میزدن

دقیقا کنار نیزه روبروت

تا که اومدم بگم عمو کجاست

یکی سیلی زد و گفت اینم عموت

از مدینه یاد گرفتن همشون

اهل بیت و توی کوچه میزنن

باشه اصلا همه ی ما خارجی

اینا با چه دینی بچه میزنن

نمیدونی که به چه مصیبتی

از تو بازار و از تو کوچه رد شدم

خیلی چیزا یاد گرفتم این روزا

وضوی جبیره هم بلد شدم

وقتی که تاولا سر وا میکنن

دیگه آب وضوم آتیشه برام

خشتی که یه ماهه بالشم شده

آخرش سنگ لهد میشه برام

دستی پلید لاله ی گوش مرا کشید

دیگر صدای عمه به گوشم نمیرسد

 بابا مارو مجلس شراب بردن...بابا به ما خیلی خندیدن...سرو بغل گرفت...هی موهای بابا رو چنگ میزد...مَنَ اَلّذی اَیتمنی علیٰ صِغر سِنّی...بابا به من بگو اول کی سنگ به پیشونیت زده...بابا کی موهای تو رو نامرتب کرده...آخ بابایی کی رگای گردنتو بریده...حسین

به حقیقت خانوم رقیه سلام الله علیها ...اللهم عجل لولیک الفرج...چشم انتظاری خیلی بده...عمه بابام مگه نگفت سفر میره...؟گفت: عمه این چه سفریِ بابام رفته...؟عمه جان این چه سفریِ بابام رفته شیرخواره میره مادرش نمیره...؟دلم برا علی اصغر تنگ شده...فیض ببرن همه شهدای مدافع حرم که دختربچه ی قد و نیم قد دارن...بعضیا هنوز جنازه هاشون نیومده...مادرا به بچه هاشون گفتن باباتون رفته سفر...این بچه هارو عزیز بشمارید...هی میگه مادر میشه بابام بیاد یه بار دیگه منو بغل بگیره...الحمدلله مردم ما قدر شناسن...حواسشون هست...اما تا این سر و آوردن دیدن میخواد بره...به قول یکی از ذاکرای آذری زبان...که از دنیا رفته فیض ببره...گفت عزیزم کجا میری...گفت عمه میخوام برم به دخترای شام...بگم منم بابا دارم...بابام از سفر اومده... هرجا نشستی بلند بگو: حسین...

  

ای نگاهت پر از سپیده بیا

دل زِ هجرت به خون تپیده بیا

 آقای من ..

 شبِ غم را سحر،سحر برگرد

ای صفایِ سحر ، سپیده بیا ..

 آقای من ..

 آه از این انتظارِ جان فرسا

 چه قد فاطمیه ها بیاد تو رو صدا بزنم

 آه ازین انتظار جان فرسا

ای امید دل رمیده بیا ..

 با همین زمزمه و ناله اتمی تونی صداشبزنی .. آقاجان .. برا من نیا ، به خاطر من نیا ، من کجا شما کجا .. الحمدلله یه اشاره برا شما بسه

 ناله دارد برای آمدن

مادری با قد خمیده بیا ...

 قسمت می دهم ..

چه قد حق این قسم رو ادا می کنی ؟.. این قسم ، قسم معمولی نیست . شاید بعضی وقتها لقلقۀ زبان من و تو بشه . اما حواسمون رو جمع کنیم ، امام زمان عجل الله فرجه رو داریم قسم می دیم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رُخِ مرتضی چکیده بیا ...

 

کدوم اشک ؟.. اون لحظه ای که هی التماس کرد .. هی گفت فاطمه با من حرف بزن .. خدا نکنه هیچ مردی به روز علی بیفته ... قهرمان خیبر باشی .. دُل دُل سوار عرب ، فارِس عرب باشی ..وارث المومنین یَعسوب الدین قائِد الغُر المُحَجَّلینعلی باشی .. اصلاً علی باشی .. اصلاً همه رو بگذار کنار .. کی باورش میشد کار علی به جایی برسه با زانو بیاد کنارِ بدن ...

 مرحوم محدث قمّی می گه .. جلو دَرِ حجره افتاد رو زمین ، هی می خواست بلند شه دید زانو هاش رمق نداره . سر زهرا رو بغل کرد هی صداش کرد دید جوابی نمی ده ..

(اینی که گفت یافاطمه اَنا علی ، خیلی حرف داره ..) دیگه دید فایده نداره .. باید تیر آخر رو بزنه . دیدن بلند بلند گریه می کرد ، می گفت من علی ام .. اشک چشم علی افتاد رو صورت فاطمه ، من امام زمان عجل الله فرجه رو به همون قطره اشک قسم می دم ..

 قسمت می دهم به اشکی که

بر رخ فاطمه چکیده بیا ..

 اشکی که رو صورت فاطمه چکید اشکِ علی بود ... آقاجان .. بازم قسم بدم‌ ..؟ اگه این اسم و این پرچم سیاه و این فاطمیه نبود ، اینجوری نمی گفتم .. آقاجان ..

 جان آن مادری که ...

 شب جمعه ست .. کیا مشتری اند امشب ..؟

جانِ آن مادری که غرق به خون

در پِیِ مرتضی دویده بیا ..

 جانِ یاسی که بین آتش سوخت

رویی از غنچه اش ندیده بیا ..

 دیگه بیا .. تو رو جان مادرت بیا ... چقدر فاطمیه التماست کنم ... من‌برا مادرت عزادارم .. به حرمت این لباس مشکی بیا ... به حرمت این گریه ها بیا ... به حرمت اون مادری که برای علی جون داد


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 19
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,180
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 435
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 347
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,526
    بازديد ماه : 88,081
    بازديد سال : 837,314
    بازديد کلي : 7,706,531
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.69.220
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید