close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1227 amir004
0 1199 aboozar
0 469 aboozar
0 970 aboozar
3 729 aboozar
12 1720 aboozar
4 7167 amirsajad
0 2752 aboozar
0 2652 aboozar
0 2499 aboozar
0 4152 aboozar
0 1724 aboozar
1 18764 2505
6 6949 aboozar
0 15365 aboozar
1 2923 masoudfn
1 1936 aboozar
14 4358 aboozar
20 5015 aboozar
0 3308 aboozar

 

 

امیرالمؤمنین علیه السلام سنگارو چید، بمیرم برا غربتت علی، یه نگاه كرد، دید فقط زینب و حسین و حسن و ام الكلثوم، ازكی تشكر كنم، بگم زحت كشیدید، جنازه ی زهرای منو تشییع كردید، اینقده احترام گذاشتید، تنهای تنها، دامنشو تكون داد، اما بریم در خونه امام حسین علیه السلام، از در خونه امام حسین علیه السلام كه نمی تونیم ماتكون بخوریم، می خوام بگم یا علی نبودن تسلیت بگن، نبودن التیام بدن، برو خدارو شكر كن، جات خالی بود كربلا،  زینب بدن پاره پاره حسین و برداشت، اما سنگ زنها هنوز دارن سنگ می زنن، وقتی زینب برگشت خیمه، رقیه دید سر و صورت زینب غرق خونه، حسین......الله اكبر، الله اكبر، بدن و برداشت، خانم پنجاه و چهار پنج ساله، خانمی كه از صبح تا حالا داغ دیده، هیجده تا،  عزیزه شو جلوش سر بریدن، خیمه ها داره می سوزه، بچه ها تو این صحرا فرار كردن، دامن ها آتیش گرفته، فریاد وا محمدا از خیمه ها بلنده، فریاد یا علیا بلنده، فریاد یا وا اُماه بلنده،  از این بدن چی مونده بود، بدن رو بلند كرد رو دست.

این كشته ی فتاده به هامون حسین توست

یا رسول الله

 این صید دست و پا زده در خون حسین توست

 این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

می خوای بهت بگم زینب كیه، می خوای بشناسی زینب چیه، بدن و بلند كرد، حسین من،  زینب وا، خدایا این قلیل قربانی رو از محمد و آل محمد قبول كن.حسین...........

 

 

بخوان بلال

 اذان بگو كه، یاس كبود دلتنگ است

اذان بگو كه اذان تو ، آسمان رنگ است

اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا

مصاحب دل من، ناله ی شباهنگ است

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

اذان فقط اذان نبود، بلال برو بالای مأذنه بگو چه خبره،

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

كه پشت پرده ایمان،  فریب و نیرنگ است

اذان بگو كه بدانند بعد پیغمبر

نصیب آینه های خدانما سنگ است

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

اومد تو كوچه ی بنی هاشم، مدتی زیادی نیست بلال از مدینه رفته، تا رسید جلوی در خونه ی فاطمه، من ازت یه سئوال می كنم، كدوم در، یه نگاه به در و دیوار سوخته كرد، این همون دریه كه جبرئیل می ایستاد، چه خبره؟چی شده مدینه؟نه، بلال

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم

ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

بی بی اذون می خواد بشنوه، ولی نه همون اذون، این جوری اذون به دل بی بی می شینه

بگو كه اشهدان علی ولی الله

بگو كه لحن مناجات من غم آهنگ است

بگو آی مردم، این همون علی ِ كه پیغمبر جلوی شما دستشو آورد بالا، حالا همون دستارو با طناب می بندید، ای وای بر شما

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

بهشون بگو رضایت من همه چیزه، بهشون بگو بابام گفته،  ان الله یغضب لغضب فاطمه، ویرضی لرضاها

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

كُمیت جمله شفاعت كنندگان لنگ است

به این مردم یه پیغام دیگه ام برسون، بگو كه :

بگو كه فاطمه این یكی دو روز مهمان است

سفر به خیر بگویید وقت ما تنگ است

زود برو بالای مأذنه،  رفت بالای مأذنه، همه تو خونه هاشونن، كسی منتظر نیست، همه می دونند، بلال دیگه تو مدینه اذون نمی گه، یه مرتبه مدینه لرزید، صدای بلال خونه به خونه ی مدینه و طی كرد.

الله اكبر

این الله اكبر، در ودیوار مدینه رو بیداركرد،

الله اكبر

تا صدای الله اكبر بلند شد، انگار بی بی یه جون دوباره گرفت، اشاره كرد به بچه هاش بلند شن، زیر بغل هاشو بگیرند،

الله اكبر،  الله اكبر

زینبم برو سجاده مو بیار، حسنم برو یه ظرف آب بیار، مادر می خواد، وضو بگیره، بچه ها نمی دونستند خوشحال باشند، ناراحت باشند، علی نگاه كرد، دید رنگ صورت زهرا داره، برافروخته می شه، صدای بلال اینجوری بی بی رو تكون داد

اشهد ان لااله الا الله

یه نگاه كرد علی،  دیدفاطمه اش دست به پهلو بلند شد، می خوای نمازبخونی دختر پیغمبر، تو كه تا حالا نشسته نماز می خوندی،

اشهد ان لااله الا الله

ایستاد بی بی، قربونت برم مادر، تا صدای بلال بلند شد،

اشهد ان محمدً

عبارت تاریخ، می گه: فشهقت فاطمه، دیدن بی بی یه ناله زد،  و سقطت بوجه ها و غشیا علیها. دیدن فاطمه با صورت اُفتاد رو سجاده،  ان شاءالله هیج وقت مادرت جلوت از هوش نره، زینب هی تو سرش می زد، حسین دوید گفت:بلال دیگه بسه، وای....،  این یه اذون نیمه كاره بود، دیگه بعد از اسم پیامبر همه چیز به هم خورد، اذون ادامه پیدا نكرد، من یه اذون دیگه یادمه، یه جای دیگه ام یكی دیگه اذون گفت، اونم تو مجلس شراب، اونجایی كه دستای زینب و بستند،  زین العابدین داره خطبه می خونه، حرومزداه می خواد كسی صدای زین العابدین و كسی نشنوه، گفت:پاشو اذان بگو، تا اذون گفت:كلمه كلمه امام سجاد، با اذون اون مرد حرف زد، رسید به اسم پیغبر گفت: صبر كن مؤذن یه سئوال دارم، یزید علیه لعنه، نشسته رو تخت نعصش، گفت:داری می گی محمد، سئوالم اینه ، این محمدی كه می گی، جد منه یا جد یزید، همه ایستادن، گفت جوابشم همه می دونید، می دونید جد یزید كس دیگه است، اگه جد منه،  پس چرا دستای من و تو غل و زنجیر بستید، اگه جد منه این حسین بابای منه، چرا داری با چوب خیزران می زنی، ای حسین.............

http://s5.picofile.com/file/8107349018/mirdamad04.jpg

 

چند گروه تو این مدت بیماری و بستری بودن بی بی اومدند بهش سر زدند، یه گروه زنان مهاجر و انصار اومدند، اومدند نشستند دور بستر بی بی، یه كدوم از این زن ها یه سئوال از بی بی كرد، صدا زد: كیف اَصبحت یا بنت رسول الله،  یعنی یا فاطمه شب ها چگونه صبح می كنی، گوش می كنی ، فدات بشم مادر، یه كلمه از خودش نگفت، یه كلمه از دردهای درونش نگفت، می دونی جواب این زن و چی داد، گفت: می خوای بدونی شب و چه جوری صبح می كنم؟ از دنیای شما بیزارم، از دنیای پر از نیرنگ و فریب شما بدم می آد، از مرداتون تعجب می كنم، الله اكبر، ببین تو، این حرفای بی بی چقدر حرف هست، بی بی به این زن های انصار و مهاجر گفت: تعجب می كنم از مرداتون، مگه نشنیدند بابام گفت: غضب فاطمه، غضب خداست، برید به مرداتون بگید من غضب كردم، من از دستشون عصبانیم، ناراحتم، به مرداتون بگید زود شمشیراشون كُند شد، من عبارتُ معنی می كنم برات، چیزی از خودم نمی گم، عین تاریخه، زود علی ِ منو تنها گذاشتید، روایت می گه اینقدر این زنها منقلب شدند، رفتند هر كدوم خونه هاشون، با مرداشون صحبت كردند، همون شب یا فردا نوشتند، مردها ریختند در خونه ی مولا، گفتند: آقا مارو ببخش، ما نفهمیدیم چیكار كردیم، بخدا، من این یه جمله رو كه می خونم، بند بند وجودم  در می گیره، می دونی به مولا چی گفتند، ای كاش لال می شدید نمی گفتید، به علی گفتند علی ما فهمیدیم، حق باتو است، ولی كار از كار گذشت، ما دیگه بیعت كردیم با ابوبكر، كاش زودتر فاطمه این حرفارو می زد، بی بی گفت: بگو برند، من پیش بابام پیغمبر گله شونو می كنم، یه گروه دیگه اومدند ملاقات، سختمه بگم كیا ، اومدند ولی می گم، اون دو تا حروم زاده، یكی دو بار اومدند بی بی ردشون كرد، گوش بده حرف دارم، ها، بار بعدی از راه علی وارد شدند، رفتند پیش امیرالمؤمنین، گفتند تو به زهرات بگو، آخ غریب علی، یه نگاه تو چشماشون كرد، گفت: نامردها شما كار خودتونو كردید، می خوای چیكار كنید بیاید عیادت، اینقدر نانجیب بودند،  می دونستند این مردم مدینه ظاهر بینند، می خواستند، یه جوری وانمود كنند، كه ما كاری نكردیم، ما اگه زهرارو زده بودیم، عیادتش نمی رفتیم، لذا از راه علی وارد شدند، قربونت برم علی جان چقدر تو بزرگواری، اومد نشست جلو بی بی، بی بی جان از من این دو تا خواستند بیان، ببین فاطمه ای كه اونها رو رد كرد، تا اسم علی اومد، می خواد به همه بگه عشق علی با فاطمه چه كرده، یه جمله گفت، به اعتقاد من این جمله، یه شب روضه است،  هیچی نباید بگی، این و بگی و گریه كنی، صدا زد علی:  ألبَیتُ بَیتُکَ ،  یعنی علی خونه، خونه ی تو است وَ الحُرَّة أمَتُکَ ، فاطمه ام كنیز تواست، اختیار من دست تو است مولا، اگه تو بگی بیان، چشم، چقدر علی خجالت كشید نمی دونم، چقدر علی آب شد، نمی دونم، اومد این دوتا نشستند، سلام كردند، من فكر می كردم، این جمله زبانحاله، ولی چند جای تاریخ و دیدم ، عین عبارت، سلام كردند، بی بی جوابشونو نداد، رو شو برگردوند، گفت علی نمی خوام با اینها حرف بزنم، من حرفامو به تو می گم، تو به اینها بگو، علی جان بهشون بگو از دست تون ناراضی ام، علی جان بهشون بگو ، قیامت جلوتونو می گیرم، علی جان بهشون بگو، منتظرم پیش بابام برسم، حرفامو بزنم، بگم بابا اینها منو بین در و دیوار گذاشتند، بابا اینها بچه ی منو كشتند، الهی بمیرم برات مادر، سختمه ولی می گم، می فهمی بغض تو گلومه ولی می گم، میگن این جمله های بی بی، ملعون اسمشو نمی برم، ملعون اولی گریه اش گرفت، منقلب شد نانجیب، اولی اینقدر تاثیر گذاشت روش حرفهای بی بی، بلند شد، با حالت ناراحتی، پشیمونی،  می خواست به التماس بیافته، اما دومی دستشو گرفت، گفت  بشین، با حرفای یه زن این جوری بهم نریز، تو می خوای حكومت كنی، یه زن دو تا شكوه كرده، خودتو نباز، ای حرومزاده، این یه زن معمولیه؟ این دختر پیغمبره، این سیده نساء عالمه، بلند شدند رفتند، دیگه كیا اومدند ملاقات، دوتا دیگه شو بگم، روضه ام تمام،  می گن، عباس عموی پیغمبرم اومده، این خیلی برام باره دله، می رسم به این بغضم دو برابر می شه، می گم اونها معلوم بود كی اند، اما عباس كه عموی پیغمبره، چرا، می گن اومد،  فضه به عباس عموی پیغمبر، گفت كه حال بی بی خوب نیست، نمی تونه شمارو ببینه، قدرت كلام نداره، میگن، عباس عموی پیغمبر برگشت، خونه، یكی رو فرستاد دنبال علی، یه پیغام به علی داده، می كشه منو، كاش پیغام و نمی دادی، به علی پیغام داد، آدم می ره عیادت باید چكار كنه، ازشما می پرسم، تا حالا رفتی عیادت مریض، خیلی هم حال مریض خراب باشه،  دین ما می گه بروشون نیارید، روحیه بدید، ان شاءالله خوب می شی، ان شاءالله پا می شی، ان شاءالله می بینمت، رنگ و روت وا شده، چی باید بگه آدم تو عیادت، می دونی عباس عموی پیغمبر چی پیغام داده به علی، خیلی دل علی دریاست، گفت: به علی بگید تشییع جنازه منو خبر كنه، مارو یادش نره، این زهرایی كه من رفتم ملاقاتش دیگه رفتنیه، یه نفر دیگه ام اومد ، اونم سلمان بود، تنها كسی كه بی بی راهش داد، بی خود نیست می گن، سلمان از ماست، نشست، یه سئوال از بی بی كرد، بی بی جان حالتون چه طوره، درداتون بهتره، من دارم فكر می كنم، این حرفو بی بی به علی نزده، چون علی غیرت الله است، علی مرده شیره پهلوونه، صدا زد سلمان، یه جمله،  چه جوری بهت بگم، می خوای بدونی شبا تا صبح چه بلایی سرم می آد، سلمان هی از این پهلو به اون پهلو می شم، سلمان درد پهلو اَمونم و بریده، نمی تونم به علی بگم، پیرمرده سلمان، تو داری می شنوی می زنی تو صورتت، می گن سلمان از خونه اومد بیرون، بغض گلوشو داره خفه می كنه،  می خواست داد بزنه نمی تونست، از مدینه اومد بیرون، گفت: برم تو نخلستونها جای خلوت پیدا كنم، برا فاطمه گریه كنم، سلمان می گه رفتم لای نخل ها، دیدم یه صدای آشنا داره می آد، یكی داره گریه می كنه، صداش آشناست، كیه، اومدم جلو دیدم علی

الا ای چاه یارم را گرفتند

  گُلم عشم همه دار و ندارم را گرفتند

چه جوری گرفتند، بزن تو صورتت

میان كوچه ها...

حرف از بیمار زدم، نمی شه نبرمت كربلا، روضه بدون حسین نیمه كاره است، حرف از بیمار زدم، حرف از بستری شدن و عیادت زدم، هر بیمار یه پرستار داره، مریض بدون پرستار مریض نیست، ازت سئوال دارم پرستار این شبا كیه، قربونت برم زینب، یه پرستار چهار ساله، بی خود نیست روز تولدش روز پرستاره، اما من یه جمله بگم، اگه شنیدی بازم گریه كن، قربون این پرستار برم، از هركی پرستاری كرد، آخرش جلوش بال بال زد، آدم پرستاری می كنه، دلش خوشه، مریضش خوب می شه، اما زینب هركی رو پرستاری كرد، داغش به دلش موند، مدینه پرستار مادر شد، بی مادر شد، یه روز پرستار فرق شكافته شد، بدون بابا شد، یه روز پرستار جیگر پاره پاره حسن شد، بی برادر شد، آخ بمیرم برات زینب، اوج پرستاری زینب كجاست، دیدن هی تو خیمه های می ره، هی نگاش كردن، زینب چی شده، همه فرار كردند، تو این جا چیكار می كنی، گفت: تو خیمه یه بیمار دارم، عزیز دل حسینه، حسین........بگو حسین........ اما همه ی بیمارها یه طرف، همه ی پرستاری ها یه طرف، می خوام یه جمله بگم، یه دونه ی آخر زینب و پیر كرد،  می خوای بدونی از كی پرستاری كرد، گوشه خرابه،  یه دختر سه ساله، هی پاهاشو نشون عمه داد، دستاشو نشون داد، عمه سرم درد می كنه، عمه گوشام درد می كنه، حسین...

 

 

روزی كه به كوچه خصم راهم بگرفت

ابر سیه ای چهره ی ماهم بگرفت

مادر همه وجودش و بچه اش، مردیكه لندهور  اُمده داره جسارت می كنه، زهرا به فكر خودش نیست،

بادست به دنبال حسن می گشتم

پسرم بیا، این خیلی وحشیه، پسرم این كوچیك و بزرگ سرش نمی شه، زن و مرد نمی فهمه، پسرم بیا

شما نمی فهمید ضربه ی سیلی یعنی چی، در روایت داره،  و سحطت علی وجهها، سیلی یعنی جوری كه نهایتش قرمز بشه صورت، سحط یعنی یه نوع ضربه ای كه جای سالم تو صورت نمی ذاره، عمار و یاسر در زمان خلافت دومی بنا به دلایلی باهاش برخورد شد، همچین زدند تو صورت این پیرمرد، خورد زمین، گریه كنان اُمد خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام، گفت:عمار چرا گریه می كنی، مردی كتكت زدند، گفت:نه ناراحت این نیستم، علی، به حق رسول الله صلوات الله علیه سوگند، حالا فهمیدم با فاطمه ات چكار كرد.

این كه حضرت زهرا سلام الله علیها مُعصبت الراس بود، دستمالی به سر می بست، مرحوم قزوینی میگه: معصبت الراس، یعنی یه نوع دستمالی كه گوشه ی صورت رو بپوشونه، جای ورم كرده،  و سحطت علی وجهها، صورتش و له و لورده كردند، كه فرمود چشمم دیگه جای دیگه ای رو نمی بینه

 

 

می رفت علی و می كشید از دل آه

از همسر خویش بر نمی داشت نگاه

دیدن كه زیر لب علی می گوید

لاحول ولا قوة الا بالله

چهل تا از این نامردها از یك طرف بكشن، بی بی یه تنه با همون دستش، از یه طرف، اونها كشیدند وبی بی كشید، بعد قصه ی قنفذ پیش اُمد، بعد بی بی بیهوش شد، بردند آقارو، از جا بلند شد فرمود:فضه علی مو كجا بردند، بی بی جان علی رو بردند مسجد، از اینجاشو برات بگم:

موج كوثر چون به مسجد سرنهاد

لرزه بر دنیا و ما فیها فتاد

چادرشو سرش كرد، مگه من می ذارم علی مو ببرند، وارد مسجد شد بی بی ، چه صحنه ای بود اون صحنه.

گفت:در طغیان عشقم كوثرم

تیغ داران پیش مرگ حیدرم

می دهم جان، جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

می دهم جان، جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

بكش كنار شمشیرتو از سر علی ه من، من اینجام

بیم دارید از من و از آه من

سیل عشقم كیست سدّ راه من

دست خالی گر نشد حل مشكلم

ذوالفقاری سازم از آه دلم

الان گیسوانم و پریشون می كنم، الان نفرینتون می كنم، علی ه من و رها كنید، سلمان می گه، دیدم، پایه های مسجد به لرزه اُفتاد، دیوارهای مسجد از جا كنده شد، چونان كه یك انسان به راحتی از زیر دیوار  می تونست عبور كنه، مسجد بین زمین و آسمان، الانه كه عالم كن فیكون بشه،

دید ساقی كوثرش را در خروش

رحمت رحمانیش آمد به جوش

خیلی برا علی سخت بود، یه نگاه به زهرا كرد جیگرش آتیش گرفت،

می دهم جان، جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

آسمانه دیده را پر ابر كرد

گفت سلمان

به زهرا بگو باز باید صبر كرد

گفت سلمان

این پریشان گیسوان سوخته

آتشی در آسمان افروخته

تا نگشته آسمانها زیر و رو

با زبان مرتضی با او بگو

ای عروس آسمانیه خدا

ترجمان مهربانیه خدا

ماه پیشانی جبین پر چین مكن

فاطمه جان علی نفرین مكن

فاطمه رو آرام كرد امیرالمؤمنین علیه السلام، زهرا جان غصه نخور، اینها كاری ازشون بر نمی آد، بابات همه رو به من خبر داده، زهرا جان غصه نخور الان باهم می ریم خونه، من كنارتو هستم

 

 

خاطره از روسریه خاكی مادر دارد، مادر، مادر، مادر، یه خورده می خوام آتیشت و داغ تر كنم

با مادرم می رفتم، خنده كنون به خونه

دیدم یهو یه مردی میون كوچه مونه

من نمی خونم، ها، فقط می خوام دلت رو بسوزونم

جواب سلام نداد و...

پیغمبر اكرم، تو روایات، فقط برا دو نفر بضعة منی، بكار برده، حتی به امام حسینم نگفته، بضعة منی، دو نفر پاره ی تن منند،  یكی امام رضاست، یكی هم دختر غریبمه، مداح اذیت مون نكن، بسم الله الرحمن الرحیم، اسماء می گه من آب می ریختم، علی بدن و غسل می داد، موهارو شست، كبودی هارو شست، خونابه ها رو شست، چی بگم این هارو نمی شه، حذف كرد، بدن رو كفن كرد، صدا زد حسین، برو سلمان و خبر كن، سلمان می گه نیمه های شب، دیگه از اینجا مریض ها، جانبازها، همه رو یاد كن ان شاءالله، او نها كه امشب خودشونو می خوان برسونند به كاروان كربلا بسم الله، سلمان می گه نیمه های شب، نماز می خوندم، یه وقت دیدم در خونمون دارن در می زنن، خدا كیه این وقت شب با این عجله، چرا این جوری در می زنه، نماز و شكستم، اُمدم دم در دیدم حسینه، آقا زاده، این وقت شب، صدا زد سلمان، بابامون سلام رسوندند، فرمودند:بدن آماده است، اگه می خوای برا تشییع جنازه، بیای، باز كن صداتو، بذار صدات بگیره، اگه رفتی كربلا بگی حسین جان، برا مادرت داد زدم، سلمان می گه، اُمدم، ابوذر، مقداد، سه چهار نفر دیگه اُمدند، حسنین و زینبین هم بودند، كلاً، هفت یا هشت نفر شدند، دیگه اذیتت نكنم، بسم الله،

خدا مادرم را كجا می برند

گمانم برای شفا می برند

كجا می برندش

همه بگید یازهرا، یازهرا، .... خسته نمی شی از گریه كردن،  روضه من كلاً تموم شده ، اما یه جمله می خوام بگم، میگم خدا همیشه جای شكرشم باقی می ذاره، چی می خوام بگم، بازم خدارو شكر، غسلش دادند، بازم خدارو شكر كفنش كردند، بازم خدارو شكر وسط بیابون ولش نكردند، بازم خدارو شكر سر از بدنش جدا نكردند، بذار آخریشم بگم، نگم دق می كنم، خدا رو شكر اسب سوارها نیومدند.........

 

http://s4.picofile.com/file/7870942789/arzi1.jpg

 

قبل ازاینكه كسی دست یتیمی به سر اینها بكشه، خودم می خوام بكشم، فضه می گه هر چی خانم گفت: گوش كردم، آب گرم كردم، حسنین و زینبین و آروم می شست، دست می لرزه، جوان هیجده ساله دستش داره می لرزه، بچه ها رو كه شست، دو پسرهارو فرستاد مسجد،  دخترم فرستاد خانه فامیل كنار خونه خودش، بعد فرمود فضه آب  داریم، آره بی بی جان؛فرمود: می خوام خودمو شستشو بدم، این خونها رو پاك كنم، فضه می گه دیدم آب هی می ریخت، كمك می كرد این پیراهن از بدن جدا بشه، پیراهن چسبیده بود به زخم، فضه میگه من جرأت نمی كردم، دست بزنم، هی  آب می ریخت از زیر پیراهن، بدن و شستشو می داد، می فرمود، امشب اگر علی خواست بشوره، باید همینطوری كه خودم شستم، بشوره،

این مرگ پله پله ی تو غصه خوردنی است

ای دنده ها زروی لباست شمردنی است

چشم تو خواب دارد و خوابت نمی برد

با سیل اشك خواب زچشم تو بردنی است

بر استخوان نشست جمال جلالیت

این هیبت عظیم به خاطر سپردنی است

این زخم بد قِلق،  قورق زینبت شكست

بر تن به جای مرهم زینب فشردنی است

برای اینكه ، عباس عموی پیغمبر اُمد، خیلی ها تو منبر از این آقا آبروداری می كنند، امروز اُمد آخر سر گفت: اگه زهرا از دنیا رفت،  مارو خبر كنید، بر همین مبنا این بیت شعر گفته شده، علی می گه:

فامیل من برای تو خرما خریده اند

بعد از عیادت تو كه گفتند مُردنی است

تمومه كارت، این خط شعرم برا تموم سینه زنای ابی عبدالله علیه السلام

چشم تو گود رفت كه عادت كند حسین

طفلی حسین جانب گودال بردنی است

  

 

روزا بی تو شبیهه شام تاره

دلم  آروم نداره، بی قراره

یکی کاشکی اَزَت خبر بیاره

کجایی همه ی دار و ندارم

بهار اُمد،  بهارم

توی سینه ام،  یه قلب خسته از زمونه دارم

دلم برات می خونه تو کجایی

چشام کاسه ی خونه تو کجایی

با خنده ات همه آسمون می خنده

گل بارون می خنده

تو که شادی،  گل های باغچه ی خونه مون می خنده

باگریه ات کار دنیا اشک و آهه

برام خنده گناهه، غم نبینی

اگه گریه کنی روزم سیاهه

دلم برات می خونه تو کجایی

چشام کاسه ی خونه تو کجایی

گمون کنم بدونم كه کجایی

تو مجلس عزایی

یامدینه هلاک گریه های بی صدایی

تو دستات پر زخمیه کبوتر

تو چشمات غم حیدر

باعمامه ات،  داری می گیری خون از لب مادر

مادر برات می خون تو کجایی

چشام کاسه خونه تو کجایی

چشای مرتضی چشمه ی زمزم

داره می باره نم نم

می گه زهرا،  چقدره خوش بودیم منو تو با هم

تو آسمون من تا زد سپیده

رسیدی قد كشیده

ولی امشب داری میری با این قد خمیده

دلم برات می خونه نرو زهرا

چشام كاسه ی خونه نرو زهرا

ممنونم اگر نروی

میمیرم اگر بروی

من ماندم و زینب تو

خون می چكد از لب تو

زهرا مرو

داغت كه با سكوت سبك تر نمی شود

حرفی بزن جواب كه با سر نمی شود

حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو

می دونی خانم یتیم بزرگ شد، به خاطر همین برا بچه هاش خیلی گریه كرد

حرفی بزن تعریف كن از اول تنهایی ات بگو

از هیچ كس برای تو مادر نمی شود

از آفتاب آن طرف شهر،  از اُحد

از اشك زیر سایه كه دیگر نمی شود

از مردم از عیادتشان راستی بگو

كی گفته بود فاطمه بهتر نمی شود

باآیه آیه ی عمرت نوشته ای

بی خود مقام فاطمه كوثر نمی شود

من هیچ محض خاطر این بچه ها بمان

باشد دوباره فاطمه با سر نمی شود

باید برم، بمونم غربت تو رو ببینم

می خواهم از غمت نخورم بر زمین

ولی هر بار میرسم جلوی در نمی شود

در بسترت به چشم من انگار زینبی

آدم سه ماهه این همه لاغر نمی شود

مُحرمی گریه كن، برا چی حرف نمی زنی خانمم، نمی دونم بر چه اساسیه، یه طبیب به من گفت: فلانی چند سالته، گفتم چهل و سه سالمه، گفت: این دنده ات كه شكسته، چهل و سه روز طول میكشه تا خوب بشی،  به ازای هر سال یه روز درد داری، بعد چهل روز، اگه قاعده اینه، مادر سادات باید هجده روزه بلند می شد، آره، اما این موضوع برا كسیه كه فقط دنده اش شكسته، اگه بیاد حرف بزنه یه سرفه كنه، زخم سینه باز بشه چه كنه، میاد با علی حرف بزنه، حق داره حرف نمی زنه، میاد با علی حرف بزنه یه سرفه كنه، سریع روی پیراهن یه گل سرخ ظاهر می شه، پیراهن مادر گل دار می شه، همون حرف نزنی بهتره خانمم، ، آه، حالا بیماری كه پهلوش شكسته، من نمی دونم گفتم برات یا نه، اگه كسی دنده اش از جلو بشكنه، به قفا یا سمت مخالف می تونه بخوابه، اما كسی اگه دنده اش از پهلو بشكنه، نه قفا به هیچ پهلویی نمی تونه بخوابه، آخر سر همه طبیبا به من گفتن فلانی راهی نداری باید نشسته بخوابی، اما این مادر چه طور نشسته بخوابه، چه طور تكیه بده،  مادری كه بار شیشه داشته، حالا علی می آد، بیا با دست شكسته ات رو بگیر، غصه كه یكی دو تا نیست آی مادر، آخه غصه یكی دوتا نیست، الان هفتاد و پنج روزه مادر می خواد حسینش و بغل كنه نمی تونه، چه جوری می شه حسینش و بغل كنه، مهربانترین مادر دنیا فاطمه است، مهربانی این مادر با همه ی دنیا قابل قیاس نیست، عطوفت این مادر رحمت خداست، حسین می دونه مادر نمی تونه بغلش كنه، شبا می اُمد كنار مادر، یا اباعبدالله، فرق نمی كنه، همه ی بچه هاش، خودشونو دیگه تو بغل مادر نمی انداختند، می اُمد می نشست كنار مادر، یه راه داره، سرشو آروم می آورد جلو، پایین پایین، آخه بچه به گرمی دست مادر احتیاج داره، سر كه می آورد پایین، مادر آروم دست می كشید رو سرش، بعد مادر زبون می گرفت، دیگه حرف زدن مادر مثل حرف زدن قدیم نیست، آروم دست می ذاشت رو سر حسین، الهی قربونت بره، مادر، چرا اینقدر تو آشفته ای، آخه مگه تو مادر نداری، نبینم موهات آشفته است، بریم كربلا، كجا بود مادر ببینه، همین موها لابه لای چنگال شمر، یومٌ علی صدر مصطفی و یومْ علی وجه الثری ، ای حسین، لشكر كوفه را كفن كردند، حسینم بدن تو هنوز بی كفن است، به آبروی مادر سادات، هر موقع خیلی دلت شكست برا فرج آقا، دعا كن، به آبروی آقامون امیرالمؤمنین علیه السلام به  بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها به  آبروی ارباب بی كفنمون، ای خدا فرج امام زمان ما برسان، هر كسی هر حاجتی داره، رهبر عیزمون فرمودند: من حاجاتمو جمع می كنم، فاطمیه از مادرم حضرت زهرا میگیرم، هر كسی هر حاجتی داره، هر دردی داره، توی فاطمیه حاجت  رواش بفرما،

 مگه از من چی دیدی، كه دل از من بُریدی

چی شد از دست یارت،  دامن كشیدی

تو می ری من می مونم ، گل یاس جونم

با نگاهت كشیدی،  آتیش به جونم

طرف می آد سئوال می كنه، بارها شده این طوری ، می گه ، آقا من، گناه كردم، فلان اشتباه و كردم، می تونم بیام هیئت، می تونم بیام تو، ادب و ببین، گناه كرده، میاد می پرسه می شه اُمد یا نیومد، امام صادق فرمود: در هر حالی از ما رو بر نگردونید، آره بیا قدمت رو چشم من.........

دانلود بخش اول

دانلود بخش دوم


 

یه روز دید دارن درمی زنند، فرمود حسنم در و باز کن مادر ببین کیه، حسنین دویدند در و باز کردند، مادر می گه بچه ها، می جهند از جاشون، درو باز کردند دیدند سلمان پشت دره، مادر سلمانه، فرمود بگید بیاد تو عمو سلمان، می گفت: عمو جان."این چند روزه گفت: عمو جان تا من زنده ام به علی نگو، نفس می کشم باید پیراهنم و عوض کنم، خون می آد از زخم سینه ام"فرمود:  به عمو جانم بگید بیاد تو، سلمان وارد شد ، دو طرفش حسنین، بی بی فرمود: عمو جان خوش اُمدی، قبل وفات پیغمبره، نه زمان بستری شدن بی بی، سلمان بشین، نشست سلمان، خانم رفت، یه سفره آورد، باز کرد، یه قرص نان میان سفره است، یه مشت خرما رو نون، فرمود:  سلمان خوش اُمدی، نون و خودم برات پختم، دلم گفته بود امروز میای، خودم رفتم خرما برات جمع کردم، حالا روزی تو کی می ده؟ سفره رو مادر پهن می کنه، اینقدر مادر دلش برا ما می سوزه، هرکی مادر داره الان ببینه، همه ی مادرا یه ارتباطی با مادر هستی دارن، من تازه دقت کردم، پرسیدم از حاج منصور ارضی، حاجی فرمود: فاطمیه بیشتر مادرا  یه مریضیه جزئی هم شده می گیرند.

فاطمه جان، ببین اگه راه داره

ببین می توانی بمانی بمان

یعنی هیچ راهی نداره، باید بری، آخه اینطوری که نمی شه.

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

خوبه تو هیجده سالته، پیغمبر فرمود : اگه کسی می خواد، در صبر ایوب و ببینه، در عزم موسی رو، در عصمت عیسی رو در جلال و هیبت آدم رو ،  نگاه کنه به علی، اما وقتی فاطمه شو دفن کرد، خاکارم صاف کرد، یه خورده خاکارو به هم زد، که اینجا قبری نیست، از دور واستاد، رفتی؟تنها موندم؟بعد خودش جواب خودشو می داد، رو کرد به قبر پیغمبر، می گفت آقا،  اگه از من سئوال کنی می گم صبر دیگه ندارم، یعنی هیچ راهی دیگه نداره؟

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

تو هم مثل من نیمه جانی بمان

زمین گیر من آسمانی بمان

اگر می شود می توانی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت

چه شد پای حرف پدر ماندنت

چه شد ماجرای سپر ماندنت

پس از قصه ی پشت در ماندنت

ندارد علی هم زبانی، بمان

ممنونم اگر نروی، میمیرم اگر بروی

بدون تو غم بی عدد می شود

برای علی بی تو بد می شود

نرو که غرورم لگد می شود

واین سقف، سنگ لحد می شود

چه کم دارد ای زندگانی بمان

چه کم دارد، دنیایی نیست، خانم فرمود : علی، همین که تو هستی خوبه، علی می گفت: زهرا جان تا تو رو دارم کم ندارم، غم ندارم.

چرا اشک را آبرو می کنی

چرا چادرت را رُفو می کنی

چرا استخوان در گلو می کنی

چرا مرگ را آرزو می کنی

 تو باید غمم را بدانی بمان

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

به التماس نگاهه یتیم های خودت

به دستان کریمانه ی  دعای خودت

بیا دوباره دعا کن ولی برای خودت

برای پهلو و بازو و  دست  و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا کنی،  باشد

برای بی کسی من دعا کنی ، باشد

همین که دیدمت از صبح بهتری امروز

می گن محتضر روز آخر عمرش، حالش خوب می شه، امروز پا شد، بچه هارو همه رو، شستوشو داد، حمام کرد، لباساشونو عوض کرد، همه خوشحال شدن مادر، از جا بلند شده، موهاشونو شونه کرد، حسین، مگه تو مادر نداری اینقدر آشفته ای، بچه ها رو فرستاد خونه ی همسایه ، صدا زد اسماء کمک کن، من خودم می خوام استحمام کنم، آب می ریخت، خانم چه ضرورتی داره، حالت خوب نیست؟فرمود: امشب علی می خواد منو غسل بده، این لخته خونها آقامو اذیت می کنه.

همین که دیدمت از صبح بهتری امروز

نونم پخت مادر امروز، بایه دست، پچه ها فقط دست پخت منو دوست دارن بخورند،

همین که دیدمت از صبح بهتری امروز

و سفره نان خودت را می آوری امروز

دوباره دست به پهلو نمی بری امروز

نگو به فکر جدایی زحیدری امروز

که گفته پیر شدی یا جوانیت رفته

خدای من نکند مهربانیب رفته

تو بار رفتن بستی ، علی حلال کند

تو بین بستر هستی،  علی حلال کند

تو بین شعله نشستی،  علی حلال کند

تو بین کوچه شکستی ، علی حلال کند

تو را به جان حسینت نگو،  حلالم کن

از این غریب بخر آبرو ، حلالم کن

کمی مراقب خود باش، فکر جانت باش

به فکر من نه،  کمی فکر کودکانت باش

تو باش با تن زخم و قد کمانت باش

بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش

همان که بست در این خانه دست حیدر را

مخواه باز ببیند شکست حیدر را

خدای نکرده به تابوت مرگ تن دادی

که دست بی کسی یم را به دست من دادی

اگر به دخترکت چند تا کفن دادی

بگو برای حسین ازچه پیروهن دادی

چرا که بر بدنش پیروهن نمی ماند

نه پیروهن  که برایش بدن نمی ماند

نمی دونم بعد از بهوش اُمدن بود، یا قبل از بهوش اُمدن، گفت: علی جان دره حجره رو ببند، بیا بشین کنار من،  گریه کنیم، برا بچه هام گریه کن، گریه هاشونو کردن، حرفاشونو زدن، گفت: علی جان دیگه کار تمومه، حالا بیا دوتایی برا حسین گریه کنیم، امشب همه میرن مدینه می بینند مادر نیست، مادر رفته کربلا کنار بدن پاره پاره، ای غریب مادر حسین، شب جمعه است، گفت: مگه یادم میره، والشمرُ جالس علی صدر الحسین، حسین، حسین، فرمود: همه می تونن بگن مادر، اونایی که از سادات نیستن بگن مادر، نبض فاطمه همینه ، هرکی گرفتاره، بگه وای مادر، آخه هرکی تو عالم گرفتار می شه، مادر به دادش می رسه، خودت بگو وای مادر، عزت این انقلاب و بخواه، برای رهبرمون بگو وای مادر، حضرت آقا(آیت الله خامنه ای حفظه الله)فرمود: من تمام حاجاتمو فاطمیه از مادرم میگیرم، هر کسی مریض داره بگه وای مادر، قرض داره، حاجات دنیوی تون اگه هست بگید، بچه گرفتاریه کوچیکشم به مادر میگه، آی مادر مادر، مادر جوونم مادر، هی وای، خدایا فرج امام زمان ما را برسان، آقامون و به داد ما برسان، مارو سرباز خوب ولایت و امام زمانمون قرار بده،

 

 

رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه

یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه

این دست زخم شده،طبیب گفته باید ثابت بمونه،تا درست بشه،این مادر دو سه ماه از این پهلو به اون پهلو،آخه اگه فقط یه دست باشه،خوب می شه،اگه پهلو فقط باشه خوب می شه،اگه زخم باشه،خوب می شه،اگه صورت باشه خوب می شه،

رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه

یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه

آتیشه تو دلش،وای،وای،وای

زرد شمایلش،وای،وای،وای

شده خونه مون ،مثل ویرونه

زمین و زمون ،روضه می خونه

ماه آسمون، دل پریشونه

وای

جای گل یاس، كنج گلدونه

حالا خوابیده ،گوشه ی خونه

گلی كه براش، دنیا زندونه

وای

وا اُماه،وا اُماه

برادرم به خانه برد،یاس پرپرم را

اهل ستم به كوچه ها ،كشتند مادرم را

وا اُماه،وا اُماه

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 4
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 777
    بازديد ديروز : 2,922
    بازديد کننده امروز : 107
    بازديد کننده ديروز : 494
    گوگل امروز : 50
    گوگل ديروز: 391
    بازديد هفته : 6,635
    بازديد ماه : 54,393
    بازديد سال : 799,917
    بازديد کلي : 6,738,139
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.82.93.116
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید