close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 3

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 3

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 3

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 3
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 3
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 340 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1305 aboozar
3 1041 aboozar
12 2366 aboozar
0 1680 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2942 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19332 2505
6 7437 aboozar
0 15761 aboozar

در سِلک ما معراج رفتن پر نمی خواهد

مومن پری بهتر ز چشمِ تر نمی خواهد

با اشک وقتی حاجت مارا روا کردن

گریه کنت ، مشکل گشا دیگر نمی خواهد

خاکِ حسینیه برایِ شاعران کافیست

از تو نوشتن ، جوهر و دفتر نمی خواهد

ذاتِ تو را تمثالِ اعطینا بیان کردن

تفسیرِ دیگر سورۀ کوثر نمی خواهد

با دیدنِ رویِ تو با خود روبرو می شد

آیینه ای بعد از تو پیغمبر نمی خواهد

نورِ وجودت را علی از قبل خلقت دید

این مدعا شاهد ازین بهتر نمی خواهد

وقتی دعایِ تو نگهدارِ علی باشد

دیگر سپر را فاتحِ خیبر نمی خواهد

نانِ تو ، خادم پرورِ بیتِ یدالله است

نانی به جز این سفره را قنبر نمی خواهد

ذراتِ رویِ چادرت حکم طلا دارد

تا گرد و خاکش هست فضه زَر نمی خواهد

چادر نمازت سایه سارِ مُلکِ سلمان است

جز سایۀ امنِ تو این کشور نمی خواهد

این نسلِ سوم خوب در پیکار ثابت کرد

حرفِ دفاع از دین که باشد ، سر نمی خواهد

این انقلابِ فاطمی چهل سال ثابت کرد

جز نسلِ زهرا و علی ، سَروَر نمی خواهد

چهل سال جنگیدیم پایِ پرچمِ زهرا

فرزند جز خون خواهی مادر نمی خواهد

تمار اگر باشی به رویِ دار خواهی گفت

حرفِ ولایت را زدن منبر نمی خواهد

 

 

خدانگهدار ،ای مهربونم

ای هم زبونم، چراغ خونم

خدانگهدار، بانوی خستم

از پا نشستی، از پا نشستم

یادم نمیره، اون کوچه و در

دیوار و مسمار، آتیش و هیزم

یادم نمیره، تو گریه کردی

من گریه کردم، میون مردم

یادم نمیره، من که یه روزی

با این دو دستم، خیبر شکستم

یادم نمیره، همسایه هامون

زُل میزدن به، طناب دستم

گفتن علی، نظر شدی ،خندیدن

یکم شکسته تر شدی ،خندیدن

رد شدن از کنار من، میگفتن

سلامتی پدر شدی،خندیدن

خدانگهدار، ای یار جونی

هنوز برا من، تو پهلوونی

سرت رو پایین، چرا گرفتی

نبینم اینجور، عزا گرفتی

عیبی نداره بیا، خیال کن

اصلا ندارم، هیچ زخم و دردی

عیبی نداره، اشکاتو پاک کن

 زینب نبینه، که گریه کردی

عیبی نداره، فدا سرتو

 اگه سرم خورد، گوشه ی دیوار

 عیبی نداره، دیگه گذشته

 هر وقت که خواستی، این میخ و بردار

ببین حسن ،رو زانوهام خوابیده

دیده تو گریه میکنی ترسیده

مادر براش بمیره، خواب دید انگار

پریده از خواب و، تنش لرزیده

از کوچه گفتن دردسر داره

کی از حال حسن خبر داره

شبا با گریه زیر لب میگفت

مادر دلش خوش بود پسر داره

از کوچه ی ما برو برو

 دیگه نبینم تورو برو

علی مانده است رد خون كوچه،چشم ما روشن

و این حیدر شكستن را خودت بانو تصور كن

تصور كن علی را در میان بغض این خانه

سكوتِ میخ و آهن را خودت بانو تصور كن

كنارم باش تا آخر ،فلانی داشت می خندید

غرور تلخ دشمن را خودت بانو تصور كن

از امشب برات بگم،غسل كه تمام شد،كفن كردن كه تمام شد،امیرالمؤمین یه نگاهی انداخت دید كسی نیست كمكش كنه،گرچه امام صادق فرمودند:اینقدر بدن مادر ما فاطمه نحیف و لاغر شده بود،بعضی ها میگن:امیرالمؤمنین یك تنه تابوت رو بلند كرد.اما این نكته ای رو كه میخواهم بگم علامه حسن زاده ی آملی نقل می كنند،میگه:امیرالمؤمنین صدا زد: حسن جان! برو سلمان رو خبر كن بیاد كمك من باشه. سلمان میگه:تو خونه نشستم دیدم در خونه رو میزنند تا در رو باز كردم دیدم امام حسن سر به دیوار گذاشته،سلمان بلند شو بیا می خواهیم مادر رو ببریم. اومدم تو خونه ی علی دیدم چه اوضاعی است،زینبین یه طرف،حسن و حسین یه طرف،یه طرف هم امیرالمؤمنین سرتاپا خونیِ و سر تا پا خاكی...تا چشمش تو چشم سلمان افتاد همیدیگر رو بغل كردن،سلمان دیدی چه خاكی به سرم شد،دیدی فاطمه ام رو ازم گرفتن...همه بگید:یازهرا...

  

ببین التماسِ دلِ دخترت رو

چرا جمع کردی دیگه بسترت رو

 میشه دیگه امشب تو روت رو نگیری

بدونِ من آخه کجا داری میری

 نمیگی که بی تو یه خونه خرابم

برا هر سلامم کی میده جوابم

 شده بستر تو پر لاله بازم

آخه کار من نیست که تابوت بسازم

 مرو یار حیدر....

  بی بی چشمش به تابوت افتاد...خودش سفارش داد...گفت: اینا چیه.؟گفتن: خانوم در حبشه کسی از دنیا میره...تو اینا قرار میدن...بهش میگن: تابوت...فرمود: از اینا برا من هم درست کنید...فرمود: میخوام برآمدگی بدن من مشخص نشه...گرچه کسی هم نیست و نمیتونه ببینه ،آخه ایشان طاهره است...اما بی بی به ما یاد داد...حجاب یعنی این....

به تابوتِ دیگه، تمام حواست

بازم خون تازه است، به روی لباست

داری راه میری، نشسته نشسته

دیدم از نفس هات، که دنده ات شکسته

 بمون پیش حیدر، یه روزم یه روزه

نمی زارم این دفعه پهلوت بسوزه

 نمیزارم این خونه آتیش و دود شه

نمیزارم این دفعه گونه ات کبود شه

 مرو یار حیدر...

 

سایۀ سوختنِ خیمه به دیوار افتاد ...

گذرِ زینب از این کوچه به بازار افتاد ...

  پای آتش به دَرِ خانۀ گُل ها وا شد

غنچه ای سوخت،به پهلوی گُلی،خار افتاد

 گریه برا حضرت زهراسلام الله علیها با ناله خوبه .. امام صادق علیه السلام فرمود : خدا رحمت کنه شیعه ای که برا مادر ما بلند گریه کنه ..

 کینه و بغض و حَسد دست که دادند به هم

دستِ مادر وسطِ معرکه از کار افتاد ...

 تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین

مادری پیشِ نگاه همه صد بار افتاد

 نمیخوام علی زمین بخوره .. من هزار بار زمین بخورم عیبی نداره .. علی خیبر شکنِ و یدالله ... علی زمین نخوره ...روضه بگم صدا ناله ت بلند شه .. خانم جان ، ندیدی علی زمین بخوره .. نمیخواستی علی زمین بخوره .. اما چه کنم بزارید بگم فاطمیه ست .. سه جا سراغ دارم علی خورد زمین .. یکبار وقتی خبر دار شد ، زهرا شو از دست داده ... نوشتن جلو دَرِ مسجد دید بچه ها دارن میلرزن ،حسنم ،حسینم .. چی شده بابا ..؟تا گفت بابا .. مادر از دنیا رفت .. سلمان میگه دیدم « فسقط علی وجهه » علی جلو چشم همه با صورت افتاد .. هیچکی تا حالا این صحنه رو ندیده بود بدر و اُحُد و خیبر و  احزاب .. تو سخترین نبردهای تن به تن ، کسی زمین خوردن علی را ندیده بود .. خورد زمین ..یه جا دیگه هم خورد زمین .. {( خدا هر کی عزیز داره براش نگه داره.. بعضی ها داغ میبینن ، اما یه جور داغِ که  میتونه آدم  باهاش کنار بیاد ، خانواده های شهدا را ببینید .. ندیدن بدن عزیزشون چه بلایی سرش اومده . چقدر سخته آدم نباشه مسافرت باشه ، بره مثلا یهو صبح بهت خبر بدن پاشو بیا بری ببینی عزیزت جنازه ش تو سرد خونه اس ، به لحظۀ آخرش نرسی .. چقدر سخته ، داغ ، داغِ سخته ، اما یه وقتی آدم با اون عزیزش حرف میزنه لحظۀ آخر اینقدر باهش حرف میزنی  خودت چشماشو میبندی  خودت پارچه روی صورتش میکشی با هاش کنار می آیی.. اما نباشی ، مریض باشی یه جای دیگه باشی یک دفعه بهت خبر بدن یک دفعه بفهمی ..)}وای از دلِ علی که اومد تو حجره دید پارچه رو صورت فاطمه اس ... اسماء میگه دیدم زانوهاش لرزید .. خورد زمین .. هی میخواست بلند شه این چند قدم رو تا بدن راه بره .. نتونست .. میگه دیدم علی با زانو اومد کنارِ بدن ..یه جای دیگه ام زمین خورد .. اونم کنارِ قبر .. وقتی بدنِ زهرا رو بغل کرد ...علی جان سه مرتبه زمین خوردی ... اما هیچکدومش با نیزه  نبود .. با سنگ نبود .. با شمشیر نبود .. حُسِینت بالایِ ذوالجناح ... حسین .... "فَوقفَ یَستریحَ ساعه" ایستاد رویِ اسب یه مقدار استراحت کنه .. به نیزه تکیه داده بود .. نانجیب گفت هر کی سنگ داره بیاره .. حسینتُ سنگ باران کردن .. پیشونیش رو شِکوندن .. پیراهنش رو بالا زد .. حرمله روی کُندۀ زانو نشست .. قلبشُ هدف گرفت ...حسین ....اینجا مرحوم مفید میگه : هر کاری کرد تیرُ از روبرو در بیاره نشد .. کمر رو خم کرد .. تیرُ از کمر بیرون کشید .. خون مثل ناودان میریزه .. هر کاری کرد خودشو رویِ اسب نگه داره نشد .... آخ ... با صورت از بالایِ ذوالجناح ...

 بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ..

 

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شرابِ ناب کوثر می زنند

معنیِ آب حیات آب وضویِ فاطمه ست

خضر و عیسی نیز ازاین باده ساغر می زنند

 آسمانها موقع سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پای کوثر می زنند

 هرچه خیرات است در عالم ز خیر فاطمه ست

خیرهای عالم از خیرالنسا سر می زنند

 مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

 در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشۀ یاس پیمبر می زنند

 باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

 تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها ، بی وضوها با لگد در می زنند

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرت صدیقه را از بغض ، بدتر می زنند

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

مادرسادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند

حالا روضه مو اینجور بگم ... فرستاد دنبالِ سلمان ، فرمود به سلمان بگید بیاد ما دلمون براش تنگ شده .. به عجله آمد خانۀ بی بی . حضرت فرمود : سلمان کم به ما سر می زنی ؟ .. گفت خانم دیگه بعد از پیغمبر سخته برام قدم به این خانه بگذارم ..فرمود سلمان جبراییل برام از بهشت طعام آورده ، رطب آورده ، سهم تو رم کنار گذاشتم . دانه ای از رطبِ بهشتی به سلمان داد ، بعد شروع کرد برا سلمان حرف زدن ...سلمان دردامو نمی تونم به علی بگم .. انقد بدون شب تا به صبح ناله میزنم از درد خوابم نمی بره .. سلمان ، بد منو زدن ... سلمان ، نمیدونی چه حالی داشتم زیرِ دست و پایِ مردم .. سلمان این حرفا رو من به علی نزدم .. اما بهت میگم در تاریخ بماند .. من باید از اون ضربه ها همون موقع میمُردَم ، اما گفتم خدا یه جونی بده از علی دفاع کنم .. ( آخ مدافعِ حرمِ علی ..) اشاره داشت بی بی به اون مسئلۀ کوچه .. خودشو رسوند با بدنِ زخمی به اون جمعیت .. همه رو کنار زد .. شالِ کمرِ علی رو گرفت جانبازِ امیرالمومنین . فرمود بمیرم نمیزارم آقامُ ببرید .. سلمان ریختن سرم .. یکی با تازیانه میزد .. خدا لعنت قنفذُ .. انقد با قلافِ شمشیر به صورتم زد .. دستم از علی کوتاه شد ... مَردُم .. این زدنِ زهرا انتشار پیدا کرد ...  بسط پیدا کرد ...حقیقت ضربه هایِ زهرا کربلا تجلی کرد ...راوی میگه ریختن سرِ زینب .. انقد بی بی رو با لگد زدن .. انقد بی بی رو تازیانه زدن ... اونجا صدا زد مادرش رو .. وا اُماه ... حسین ... صل الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله

 

السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

 بهترین مدح رو امام صادق برای مادرشون خوندن...سئوال کردند آقا جان یا امام صادق "اِنسیة الحَوراء" یعنی چی...؟حضرت گریه کرد...گفت حور العین تو این موجودات، تو فرشته ها، انقدر لطیفه اگه یه برگ گل رو صورتش بشینه جا میندازه...مادر ما فاطمه از حور العین هم لطیف تر بود...حالا فهمیدی چرا هی زیر لب تو روضه ها میگی الهی بشکنه دست مغیره

 السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

به اَئمه شده ای حجت کبری زهرا

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست دعا کن به خدا محتاجیم

وقت آن است که از خاک تو زَر جمع کنیم

چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام نو نظر جمع کنیم

بازهم خطبه بخوانی و گوهر جمع کنیم

آن کسانی که به آئین خدا محتاج اند

به بیانات تو در دین خدا محتاج اند

 بی بی جان مردم خواب بودند...اگر بیدار بودند علی رو تنها نمیگذاشتند...اگه بیدار بودند غدیر رو به این زودی فراموش نمیکردند

 بگو از راه خدایی که فراموش شده

بگو از راهنمایی گه فراموش شده

از رسول دوسرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده

پهلویت گرچه شکسته است ولی حرف بزن

بازهم فاطمه از حق علی حرف بزن

تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات

تو همان جلوه ی توحید تو همان جلوه ی ذات

احتجاجات تو لبریزِ دلیل و آیات

راه بی راهه شود دم نزنی تو هیهات

بگو این فتنه ی با رآیت اسلام از چیست

بی تفاوت شدن اُمت اسلام از چیست

با ولای تو نوشتن نجات مارا

با تو امروز نداریم غم فردا را

پس مگیر از لب ما خواهش یازهرا را

انقلاب تو گرفته است همه دنیا را

چیست فرمان ولایت همه باهم بودن

همه در دایره ی فاطمه باهم بودن

 

 اِ چرا روضه نمیخونی زودی بگذر...روضه از این عمیق تر که روزگار کاری کرد...چیزی نگذشت...بعد از شهادت پیغمبر...عوضِ اینکه برن تسلیت بگن...روزگار یه کاری کرد فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت...

 ای به زخم رخ و پهلو‌ی تو اکرام و سلام

ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام

کربلا شرح غم توست به معنای کلام

از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفره ی درد غریبانه ی خود باز نما

غم علی، غصه علی،ناله علی، آه علی

نور الله علی، شمس علی، ماه علی

اول و آخر معراج علی راه علی

پهلویت داد شهادت ولی الله علی

خوش ترین درد علی ،خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

چند وقتی است سرم روی تنم میافتد

دست من نیست که گاهی بدنم میافتد

تقش لاله به روی پیروهنم میافتد

دست من کار کند مطمئنم میافتد

من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است

بخدا بیشتر از تو جگرم سوخته است

 بین در و دیوار پهلوش و شکستن...بین در و دیوار بچش رو کشتن...وسطای کوچه جلو شوهرش غلاف به دستش زدن...آی جانم گریه کن فاطمیه...ایشالله هیچ وقت نبینی مادرت دست به دیوار بگیره...حاضری بمیری ولی یه وقت نبینی دست مادرت میلرزه...مادر ما دیگه چند وقته دستش بالا نمیاد موهای بچه هاشو شونه کنه...دیدی اونی که مریض داری میکنه یه جور خسته میشه...مریضم اگر مریضیش خیلی طول بشکه میگه خدایا راحتم کن بچه هام راحت بشت

 من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم

بر سر خادمه سربار شدن خسته شدم

با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم

شانه از دست من افتاد دلم زینب سوخت

چشم من بر حسن افتاد دل زینب سوخت

الهی برات بمیرم مادر...روایت داریم اهل بیت تاکید کردن...اگه کسی مریض شد زود بروید عیادتش...روحیه بهش بدید...خبر دادن گفتن زنای مدینه میخوان بیان ملاقات فاطمه...زنهای مدینه اومدن دور بستر بی‌بی رو گرفتن خانوم جان حالت چطوره...؟فرمود: بعد در و دیوار هر نفسی که میکشم خون تازه میاد...همیچی که زن های مدینه داشتن میرفتن...زینب اومد بدرقه کرد...همچین که بدرقه کرد در و بست دیدن زار زار گریه میکنه...حسن اومد جلو خواهرم چی شده گریه میکنی...گریه امونش نداد حرف بزنه...اما تا چشمش به حسین افتاد صدا زد داداش به تو میگم...زنای مدینه اومدن مادرو ملاقات کردن...خواهرجان باید خوشحال باشی اومدن عیادت کنن...یه نگاه کرد گفت داداش کاش نمیومدن...چرا عزیز دلم؟ گفت همچین که زنها میرفتن دم در...در گوشی بهم یه چیزای میگفتن...میگفتن دیگه زهرا رفتنیه...آخ مادر...آخ مادر... خیال کردی روضه برای ما روضه در و دیوار...اما برا فاطمه روضه در و دیوار نیست...روضش میدونی چیه

 گردد اگرچه غرق به خون پای تا سرم

به زان که بنگرم غم غربت به شوهرم

مرگ من از فشار در و دیوار خانه نیست

این غصه میکشد که غریب است شوهرم

 آی ناله زنا...تا صدا در میومد میگفت فضه کمکم کن در و به روش باز کنم...خانوم جان...شما حالتون مساعد نیست...ما در رو باز میکنیم...میفرمود آخه علی غریبه...خودم در رو به روش باز میکنم... همچی که روزای اول...میگفت تا صدای در میومد...بی‌بی رو دستشو میگرفتیم می اومد جلوی در...در رو به روی علی باز میکرد....خوش اومدی آقای من...اما روزای آخر بلند میشد پنجه های پاش روی زمین کشیده میشد...دیگه نا نداشت...همچی که علی اومد یه نگاه کرد گفت علی جان...یه سوال ازت دارم... بگو خانوم جان...علی جان شنیدم مردم مدینه سلامت نمیکنن...تو رو خدا حلالم کن...صدا زد زهرا جان علی سلام میده،مردم روشون رو برمیگردونن...آخ مادر...میدونی کی آدم میگه وای مادر...اون وقتی که نتونه کاری بکنه...علی رو دارن میبرن...زهرا اومد کمربند علی رو گرفت...آی آی آی...

 میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت

زن را کسی مقابل شوهر نمیزند

از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار میبینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار میبینم

 یه اشاره کنم؟ مادرجان یه سیلی خوردی راه کوچه رو گم کردی...حسن دستت رو گرفت...من  بمیرم برا اون دختری که وسط بیابون...کتک خورد...هی میگفت عمو عباس کجایی ببینی رقیه رو کشتن...صدات میخوان برسه کربلا...بلند بگو حسین….روزگار کاری کرد مادر ما بچه های قد و نیم قد داشت...اما دستشو آورد بالا...همین روضه ی منه نمیدونم میخوای چیکار کنی...همین مادر دست شکستش رو آورد بالا بچه هارو دور خودش جمع کرد...حسن جان حسین جان زینب جان...من دعا میکنم شما آمین بگید...همه گفتن الان مادر دعا میکنه...یه وقت دیدن صدا زد..."اللهمّ عجٌل وفاتی سریعاٰ"...خدا مرگ منو برسون...علامه ی امینی همین روضه رو در مشهد خوند...آیت الله العظمی میلانی بلند شد گفت آقای امینی...چرا حبیبه ی خدا تو سن جوانی از خدا طلب مرگ کرد..یه جواب داد...تا امروز هر وقت یادش می افتم زیر و رو میشم...یه نگاه کرد فرمود: آقای میلانی...آدمِ زنده پهلو میخواد...کسی که دنده هاش بشکنه نمیتونه راه بره...نمیتونه نفس بکشه...مادر ما دنده هاش خورد شده بود...وای مادر...وای مادر


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,106
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 420
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 331
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,452
    بازديد ماه : 88,007
    بازديد سال : 837,240
    بازديد کلي : 7,706,457
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.69.220
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید