close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 4

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 4

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 4

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 4
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 340 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1305 aboozar
3 1041 aboozar
12 2366 aboozar
0 1680 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2942 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19332 2505
6 7437 aboozar
0 15761 aboozar

کسی خبر نداشت فاطمه پارۀ تن پیغمبرِ ..؟  چرا ولله همه میدونستن ..اون دونفری که اومدن عیادت ، نمیدونستن این فاطمه بهشتِ پیغمبرِ؟ولله میدونستن ..خودش مدرک بجا گذاشت.. نامۀ به معاو یه اش هنوز هست ، تو تاریخ برید ورق بزنید .. نوشت معاویه ، صدایِ زهرا را پشت در شنیدم میخواستم برگردم .. یه لحظه پشیمون شدم .. اما یاد علی افتادم .. هر چی از علی کینه داشتم تو پاهام جمع کردم .. (خودش میگه من نمیگم  ..) نمیدونستن فاطمه پشت درِ ..؟؟ به این شال سبز میدونستن .. یه چیز دیگه بگم ... نمیدونستن حضرت زهرا مادرِ ما بارداره میدونستن ...!!! از زنهاشون شنیده بودن .. حضرت زهرا سلام الله علیها بارداره.. گفت یه جوری میزنم هم خودش بمیره هم بچه اش ...(اگه تا صبح تو صورتمون بزنیم  یه ذره جبران نمیشه..) چرا زدن بهانه داشتن ... بهانه چی بود ...

 علی بهانه شد و ضربه خورد بازویت

دَری شکست در آن دَم فِتاد بر رویت

هوا زجورِ مخالف چو قیرگون گردید

نشست سایۀ دستی سیاه بر رویت

 یه جوری زد دو طرف رو سیاه کرد ...مدینه علی بهانه شد سینۀ حضرت زهرا سلام الله علیها بین درو دیوار رفت .. کربلا هم بهانه همین بود ، ایستاد جلو دشمن گفت :مگه من حلالی رو حرام کردم ؟ حرامی رو حلال کردم ؟ چرا به جنگ من اومدید ..؟بلند شد نانجیب یه جمله گفت : حسین تو گناهی نداری .. فقط گناه تو اینِ تو پسر علی هستی .. « بُغض لِابیک » مدینه علی بهانه شد بازو ورم کرد .. سینه سوراخ شد .. کربلا هم علی بهانه شد ده نفر اسبهاشونو نعل تازه زدن ...

 او میدوید و من میدویدم ...

 امیرالمومنین یه خبر شنید ، خبر چیه ..!! خبر این هست .. بیا تا زهرا نرفته ..یه خبر کاری کرد علی که قهرمان خیبر سه بار زمین خورد و بلند شد ... اما آی رفقا علی مَردِ ، مَردِ جنگِ ، قهرمان خیبرِ .. از مسجد تا خونه راه صافِ ، کوچه اس .. زمین همواره .. اما بازم خورد زمین .. من یه خانم سراغ دارم .. تو سراشیبی گودال .. هی چادرش به پاهاش گیر کرد .. هی خورد زمین گفت ... حسینم .‌.. حسین ...

هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب واژگون گردید

به نیت فرج بگو : یاحسین

 

دارم میرم، نمیره داغت از یادم
ببخش آقا، اگر که زحمتت دادم
خداحافظ... خداحافظ
حلالم کن...علی جانم...علی جانم
اگه چند وقت، ازت رو می گرفت زهرا
خداحافظ...خداحافظ
حلالم کن... که داره فاطمه میره
حلالم کن....حلالم کن....
اگه رفتم، سر خاکم بمون حیدر
برای من، شبا قرآن بخون حیدر
خداحافظ....خداحافظ
بمیرم که... تو رو خونه نشین کردن
کیو دارن؟! اگر که از تو برگردن
خداحافظ...خداحافظ
خداحافظ...علی جانم خداحافظ
قرار این بود، همیشه من فدات باشم
اگه حتی، نمیشد از زمین پاشم
خداحافظ ...خداحافظ
ببخش آقا، که دست خالی میرم من
نشد آخر، که حقت رو بگیرم من
فدای تو....فدای تو
فدای تو، تمام هستی زهرا
فدای تو.....
علی جانم، حواست به حسین باشه
مبادا که... دلش غمگین و تنهاشه
خداحافظ....خداحافظ
بهونه ‌م رو، میگیره شب به شب طفلم
مبادا که، بمونه تشنه لب طفلم
حسین جانم....حسین جانم....
سلام آقا....که الان روبه روتونم
 من اینجام و زیارت نامه میخونم

حسین جانم....حسین جانم....
بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه
قرار ما شب جمعه حرم باشه
حسین جانم....حسین جانم


صدام می‌کرد، نگاهم تو نگاش افتاد

زمین که خورد، همه عالم به پاش افتاد

امون ای دل....امون ای دل

توی کوچه، میونِ اون همه نامرد

خودش ایکاش، کمربندو رها می‌کرد

بسوز ای دل...بسوز ای دل....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

 از علی جدا نمیشد...دنبال حیدر می دوید....یه چیزی نباید میگفتم ولی میگم...میگن زن اگر طبیعی وضع حمل کنه روز اول استراحت کنه...فردا کمکش کنند راه بره،براش خوبه...اما اگه یه زنی سقط کرد یه هفته بخوابه...زهرا بلند شد...دنبال حیدر می دوید....می دوید....

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

مگه میشد، به آسونی رها از من؟

نگم دیگه، چه جوری شد جدا از من

امون ای دل.... امون ای دل

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

علی برگرد....علی برگرد....

"علی برگرد"؛ صداش توو گوشَمه انگار

"علی برگرد"، امون از این در و دیوار

امون ای دل.... امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

روضمو خلاصه کنم...گذشت...گذشت....علی یه روزی یاد خاطرات میکرد...

بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

 من یه جمله بگم یا نه؟! یه بار میدونی کجا رو خاکا افتاد؟یه جا که خودش فرمود:آتش زبانه میکشید...صورت من میسوخت..."فَسَقَطتُ لِوجهی..."من با صورت زمین خوردم....یه بار دیگه هم که میدونید چی شد!که شاعر گفت:

به هرجا مادری از شوق دست طفل خود گیرد

در این کوچه گرفته طفل دست مادر خود را....

مادر بلند شو...‌

 بهم گفتن، به دیوار تکیه می‌داده

بهم گفتن، چجور رو خاکا افتاده

امون ای دل.... امون ای دل

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

 دست عدو بزرگ تر از صورت من است...

بهم گفتن، نگاهش تار می‌دیده

بهم گفتن، همه‌ش آزار می‌دیده

امون ای دل...امون ای دل

بسوز ای دل، که زهرا پای حیدر سوخت

حالا میخوام از زبون بی بی بگم....اون شبی که علی اومد کنار بسترش...باهم شروع کردن گریه کردن...امیرالمومنین فرمود:چی شده؟!شروع کرد به تعریف کردن....

 حسن دیده، برا اینها چه ها کردم

چقد واسه، همین مردم دعا کردم

امون ای دل...امون ای دل

حسن دیده....توی کوچه زمین خوردم

حسن دیده....چقد واسه علی مُردم

امون ای دل، امون ای دل

 امون ای دل... امون از غربت حیدر

کجا رفتی؟!دیگه کسی جواب سلام من رو نمیدن....کجا رفتی؟!این مردم دیگه علی رو نمیخوان...کجا رفتی؟!که تا آخر عمر میگفت:خدا! من از اینا خسته ام...

دلم تنگه، برا اون طفل شیش ماهه

دلم خونه، خدا از حالم آگاهه

امون ای دل... امون ای دل

خداحافظ، شبای غربت حیدر

خداحافظ، مدینه شهر پیغمبر

خداحافظ....خداحافظ....

امون ای دل، امون از غربت حیدر

 

یا زهرا اگر از الان به اسمت قسم بخورم که نگران زیارت اربعینم گزافه نگفتم....

 سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

 دلم کربلا میخواد....مدینه که رامون نمیدن...مجلس مادرتونه....خداروشکر که راهم دادن ولی خدایی هیچی دهه اول محرم نمیشه....

سلام آقا ! که الان روبه روتونم

من اینجامو.... زیارت نامه میخونم...

حسین جااانم....حسین جاااانم....

بذار سایه ت همیشه رو سرم باشه

قرار ماااا....شب جمعه حرم بااشه...

شب های جمعه فاطمه

با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا

آید به دشت نینوا

گوید حسین من چه شد؟

بُنی....بنی....قتلوک....ذبحوک

و من الماء منعوک....

دستتو به نشانه لبیک بلند کن....بلند بگو یا حسین....

 

 

راندنِ درماندگان، اصلاً نمی آید به تو
جز عطا ای آسمان،اصلاً نمی آید به تو
دلشکسته آمدم،سویت پناه آورده ام
دل شکستن بی گمان،اصلاً نمی آید به تو
من سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته ام
قهر با این ناتوان،اصلاً نمی آید به تو
حق من این است رسوایم کنی با این وجود
حضرت صاحب زمان،اصلاً نمی آید به تو ...
ما عزادارانِ زهراییم، پس با این حساب
بستن در رویمان،اصلاً نمی آید به تو

دید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد:
ای بهارِ من، خزان اصلاً نمی آید به تو
تو ستونِ لشکرِ مردِ غریبِ یثربی
فاطمه! قد کمان،اصلاً نمی آید به تو
دید زینب چوب را روی لبان یار گفت
ای برادر خیزران،اصلاً نمی آید به تو
باید چگونه بشکند بغض گلو را
مردی که نامش خم کند پشت عدو را
دستان ساقی بسته شد بعدش شکستند
در پیش چشمش زیر دست و پا سبو را
در چهره اش پیداست این غم را که زهرا
از او نهان کرده است چندین هفته رو را
این همون علیِ که تا الان،یک به یک، به بچه ها اعلام کرده:آروم گریه کنید، نکنه صدا گریه ی شما رو بشنوند،مادرتون وصیت کرده کسی نفهمه...حالا اسماء داره نگاش میکنه...
سر روی دیوار غریبی،ناله می زد
حالا که فهمیدست اسرار مگو را

هق هق،صدای گریه،وقت شستن دست
هق هق،صدای گریه،آن وقتی که مو را ...
تاره رویِ کبود معلوم شد...
با آب بی معنی است کوثر را بشویند
آری علی با اشکهایش شست او را
همه ی روضه های امشب یه طرف،همین یه مصرع،جا داره دوستای مولا باهاش فریاد بزنن...
خیبر شکن را داغ پهلویی شکسته
دیگر نیازی نیست تا بغضی گلو را ...
یه عمری دشمنا منتظر بودن علی زانوهاش بلرزه، حالا وقتی داره آب می ریزه،تا گفت: "بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله" دست بابا داره میلرزه...
ریحانه ی من چه بر سرت آورده اند
صد بغض به آه همسرت آورده اند
غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
یعنی چه به روز پیكرت آورده اند
با دیدن جسمت بدنم می لرزد
با شستن پهلوت تنم می لرزد
با شستن زخم كوچه های نیلی
ای فاطمه دارد حسنم می لرزد
تا حالا از من مخفی کرده بود،بدنش داره میلرزه،الان بابام از همه چی با خبر میشه...
چشمم به غمِ هماره ات افتاده
بر چشمِ پر از ستاره ات افتاده
وقتی كه رسید دست من فهمیدم
در كوچه دو گوشواره ات افتاده


دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر خم نیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

 دو جور میشه این یک  بیت  رو معنا کرد....معنای اول از زبان ما باشه ..بگیم خانم جان ..تا آخر عمرم مدیونتم منو صدا زدی پا سفره ی روضه هات ..تا آخر دنیاممنونتم، منو قابل دونستی ..مگه امام صادق نفرمود: تاما کسی رو صدا نزنیم ...تا مادر ما کسی رو صدا نزنه....یه معنای دیگه هم از زبان امیرالمومنین خطاب به بی بی دو عالم :

 من که سرخم نیاورم به دو کون

گردنم زیر بارمنّت اوست

 تا نفس آخر گفت زهرا شرمنده تم ...من تو خانه بودم تو پشت در بودی...من تو کوچه ها دستم بسته بود ..تو یه تنه ایستادی،حق علی رو بگیری..تا آخرین نفس ،گردنم زیر بار منّت اوست

 گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست

 ده ماه روزی پنج بار پیغمبر می آمد در آستانه ی در خانه ی زهرا ،با احترام میگفت "السلام علیکم یا اهل بیت النبوه " این که پیغمبر بود روز آخر رو روزهای آخر عمر همین پیغمبر ،دید هی این جوان در میزنه و اجازه میگیره و بی بی ردش میکنه،بار سوم ،پیغمبر فرمود:دخترم ،این جوان با ادب میدونی کیه از تو اجازه میگیره بیاد ملاقات من ..این برادر من عزرائیل ..ملک الموت..قابض الارواح،فاطمه جان  از هیچ کسی اجازه نمیگیره میره برای قبض روح..میدونی چرا در این خانه رو میزنه..چون تو توی این خانه ای ..خانه ای که فاطمه داره احترام داره..اجازه میخواد..اگر تا آخر دنیا بهش اجازه ندی ،نمی آد داخل..ملائکه اجازه میگرفتن برای رفت و آمد..

 

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

 خوش بحال اونیکه تو  پنج روزه دنیاش فقط بگه یا زهرا..خوش بحال اونیکه تو این پنج روز دنیا فقط در این خونه گدایی کنه..جای دیگه رو در نزنه ..خوش بحال اونکه تو این پنج روز دنیا،  اسم زهرا سلام الله علیها که میاد به سینه بزنه ، بگه آخ مادر.. خوش بحال اونکه تو ی این پنج روز برای زهرا سلام الله علیها گریه کنه ..زندگی اینطوری قشنگه..

 فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه ی  محبت اوست

فدای اون سینه ای که گنجینه ی محبت  ..فدای اون سینه ای که گنجینه ی اسرار..

 سینه ای کز معرفت گنجینه ی اسرار بود

کی سزاوار فشار در بود

 مادر.. مادر..آخ ..فدات بشم مادر ..

باید برای این جمله بمیریم ..اون جمله چیه ...

گفت:فاطمه توی این خونه است  ... نانجیب گفت فاطمه هم تو خونه باشه ... خونه رو با فاطمه آتیش میزنم  ...الهی بشکنه دست  ....

نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست

آهسته از غم تو زمین و زمان شکست

پرسید آسمان چه نوشتی که اینچنین...

گفتم که فاطمه، کمر آسمان شکست

 هجده بهار دیدی و در سوگ تو دلم

بعد از هزار و سیصد و چندین خزان شکست

 ای دل بسوز و بشکن تا باورت شود

حتما دری که سوخته را می توان شکست

  با هر دری که بعد نگاه تو باز شد

انگار در گلوی علی استخوان شکست

 فرمودند :هر وقت زهرا را میدید ،صورتش رو میبوسید ..یه روز دیر وقت اومد.. ام سلمه گفت یا رسول الله چی شده ،گفت :امروز یادم رفت زهرامو بغل  کنم ..یادم رفت صورتشو ببوسم ..آخ...هر جا پیغمبربوسید، یه نشونه زدن ..یا با تازیانه .. یعنی یا رسول الله ..ما هواسمون هست ..حقّ زهراتو ادا میکنیم ،عجب رسمی داره مدینه ..این رسم مال مدینه بود فقط، نه..!!!!این رسم رفت کربلا ...کربلا هم هرجا پیغمبر بوسیده بود ..یا با نیزه ...یا با شمشیر ..یا با سنگ ..یا با چوب و عصا ...حسین....آخ ....یعنی چی هر جا پیغمبر بوسید کربلا زدن...سلمان میگه :میگه من خودم شاهد بودم پیغمبر سر تا پای حسین رو بوسه می زد ،از موهای سرش شروع میکرد، اینقدر بوسید پیغمبر ..که نوشتن یه وقتهایی تو تاریکی ،حسین می آمد ..از نور دندانهاش از نوری که زیر گلوش بود فضا روشن می شد  ..این اثر بوسه های پیغمبر بود ..بگم یا رسول الله..کربلا هیچ عضو سالمی نگذاشتن ..فقط دندونهاش سالم بود ..اونم بی حیا چوب خیزرانش رو برداشت ..نگفت   این لبها رو پیغمبر بوسیده....حسین ....ان شالله یه شب جمعه کربلا بگیحسین ..."السّلام علی الثّغرالمقروع بالقضیب"من نمیگم ..امام زمان عج  میگه "السّلام علی الثّغرالمقروع بالقضیب "امام زمان می فرمایند: سلام به اون دندونهایی که با چوب زدن ...  مقروع بالاتر از زدن..نانجیب چوب نمی زد  ...چوب رو میکوبید روی لبهای حسین ....کاری کرد رقیه بغل کنه سر رو ،دست کشید دید همه دندونها خورد شده...هی زد تو دهنش با دست .......آخ.....حسین ....

 

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ،و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 پر می کشد دوباره دلم در هوای اشک

پر می زند دو مرتبه چشمم برای اشک

اصلاً فقط برا همین اومدیم، کاری به غیر از این نداریم؛اومدیم برا حضرت زهرا گریه کنیم،این توفیقی است که قسمت هر کسی نمیشه،مخصوصاً فاطمیه،دست چینهای حضرت زهرا سلام الله علیهاست...

 وقتی که از زمانه دلم سیر می شود

می خوانمت امام زمان! با صدای اشک

 باران چشم های تو رویایِ آسمان

جانم فدای چشم ترت، ای خدایِ اشک

 قطره به قطره، بارش چشمت، کشان کشان

روضه به روضه برده مرا،پا به پای اشک

خوشبحال اون کسی که این شبها،پا به پای امام زمان ناله میزنه،میگه:وای مادر... خوشبحال اون چشمی که میتونه با مهدیِ فاطمه اشک بریزه

  آباد باد خانه ی آن که رسانده است

دست مرا به دامنِ مشکل گشای اشک

 در روضه هایِ فاطمه در ماتمِ حسین

خاموش دیده ای که نشد مبتلای اشک

 ما سائلانِ خانه ی آتش گرفته ایم

در باز کن که باز رسیده گدایِ اشک

وقتی از آتش گرفتن خانه میخوای روضه بخونی نباید چیزی از روضه جا بمونه،همه ی شما غیرتی هستید،وقتی می فهمید برای یه خانمی اتفاقی افتاده،رو زمین افتاده،هر کی باشه،مؤمنه باشه،دلِ آدم میلرزه،حالا مگه کسی میتونه آروم باشه،وقتی میفهمه اومدن دَرِ خونه ی رسولِ خدا رو آتیش زدن...یکی میگفت: تو این خانه فاطمه است،بچه هایِ پیغمبر هستند...غربت آخه چقدر؟ بعضی ها نوشتن،هنوز بدنِ پیغمبر روی زمین بود این نانجیبا اومدن...گفت:خونه رو با اهل خونه آتیش میزنم...

 تبر با یاسِ پیغمبر در افتاده

 اهل روضه و کنایه می فهمند،گُلِ یاس رو دست بزنی از سر شاخه می افته...

 تبر با یاسِ پیغمبر در افتاده

 رویِ آیینه ی حیدر در افتاده

 اینقدر نانجیب ها دَرِ خونه ی امیرالمؤمنین ازدحام کردن،یه نفر نیست تو همین همسایه ها، که هر شب فاطمه دعاشون می کرد،یه نفر نیست جلو بیاد بگه نانجیب! این خونه همون خونه است که پیغمبر می اومد جلو این خونه دست به سینه میذاشت،صدا میزد:"السلام علیکم یا اهلبیت النبوة"

 مَوَدَّت کرد با او آتش و هیزم

 به میل غاصب منبر در افتاده

لگد آنقدر سنگین بود و شدت داشت

که قبل از ضربتی دیگر،در افتاده

درهای قدیمی رو دیدید؟ وقتی آتیش بگیرن،بسوزن،کم کم میخ ها نمایان میشن...

 حجابِ میخِ در پس رفت،شاکی شد

ز دستِ شعله هایِ بر در افتاده

و قابِ آیه ی لا تحزنِ این بیت

شده صد تکه و از سر در افتاده

سر دیوارها، اهل محل دیدند

که رویِ بچه و مادر در افتاده

میان دست و پاها،رَدِّ خون دیده

هراسان جیغ زد دختر، در افتاده

پسرها از پسِ در بر نمی آیند

که زیر پای ِ یک لشکر،در افتاده

 چهل نفر ریختن تو خونه،مادر پشت در بوده،در کنده شد،این چهل نفر از کجا رد شدن من نمیدونم....اما اینقدر میدونم تا چشمش رو باز کرد،بین در و دیوار دید محسنش رو کشتن،پهلوش رو شکستن،سینه اش مجروح شده،تا چشمش رو باز کرد یه بار نگفت:آخ پهلوم،وای پسرم،اول سئوالی که کرد،فرمود:اسماء علی رو کجا بردن؟گفت: خانوم! اگر زود برسی شاید بتونی مولا رو بگیری،دارن میبرنش تو کوچه ها،با همون حال،یه دست به پهلو...

 دنبالِ حیدر می دوید

از سینه اش خون می چکید

شُکرِ خدا زینب ندید

 اما زینب همه چیز رو دید،جلو چشمش،وقتی فاطمه اومد کمربندِ مولا رو گرفت،فرمود:نمیذارم امامم رو ببرید،مگه زهرا مُرده باشه....به یه اشاره ی فاطمه نوشتن: چهل مردِ عرب رو زمین می افتاد...به رگِ غیرتِ نداشتش بر خورد نانجیب،گفت:چرا ایستادید زهرا آبروتون رو ببره..گفت:چیکار کنم؟ گفت:دست رو کوتاه کن...آه...همه روضه تو این یه بیتِ...

 گردیده بود قنفذ همدست با مغیره

او با غلافِ شمشیر،او تازیانه می زد

 زینب دست روی سر گذاشته،هی صدا میزنه:نزنید،مادرم رو نزن...اینجا وسط کوچه زینب می گفت:نزنید...یه روزی هم بالا تل زینبیه دست روی سر گذاشته بود،التماس می کرد:نزنید..

 لشکریانِ خیره سر

چند نفر به یک نفر

امیرالمؤنین رو از مسجد آوردن بیرون،مولا سرش پایینِ...

 یه خونه میسازم دوباره برا تو

که شاید ببینم بازم خنده هاتو

یه خونه میسازم که توش غم نباشه

یه خونه که قدت دیگه خم نباشه

یه خونه که تو اون برا غصه جا نیست

یه خونه که رویِ درش جایِ پا نیست

یه خون میسازم درش گُر نگیره

که آتیشِ هیزم به چادر نگیره

عزیزِ دلِ من...

بخون از تو چشمام تو شرمندگیمُ

بمون تا بسازم بازم زندگیمُ

یه خونه میسازم برات ای بهارم

همون اول از در میخُ در میارم

یه خونه که دور و برش خار نباشه

رَدِّ دست خونیت رو دیوار نباشه

 سلمان کنارش ایستاده،یه نگاه به سلمان کرد...

 می بینی به گریه دیگه کارم افتاد

دَرِ خونه ی من، رویِ یارم افتاد

عزیزِ دلِ من...

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,054
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 408
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 319
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,400
    بازديد ماه : 87,955
    بازديد سال : 837,188
    بازديد کلي : 7,706,405
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.69.220
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید