close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 1227 amir004
0 1199 aboozar
0 469 aboozar
0 970 aboozar
3 729 aboozar
12 1715 aboozar
4 7167 amirsajad
0 2752 aboozar
0 2652 aboozar
0 2499 aboozar
0 4152 aboozar
0 1724 aboozar
1 18764 2505
6 6949 aboozar
0 15365 aboozar
1 2923 masoudfn
1 1936 aboozar
14 4357 aboozar
20 5015 aboozar
0 3308 aboozar

اسماء کمک کن . وقت نماز علی (ع) است . امشب امیرالمومنین (ع) باید نماز بخواند . یا امیرالمومنین (ع) ! غسل دادن را رها کن . وقت نماز آیات است ......

-مگر چه خبرشده ؟ زلزله آمده است یا خورشید و ماه گرفته ؟ نماز آیات برای چه ؟ زهرا جان تو بگو چه خبر شده ؟ چرا علی باید نماز آیات بخواند ؟ - مگر نمی دانی ؟ مگر ندیدی اسماء ؟

چو دید صورت ماه مرا منادی گفت

نماز خوف بخوان یا علی که ماه گرفت

برای آنکه بگیرد قباله ی فدکم

میان کوچه به من خصم راه گرفت

چنان به گوشه ی چشمم زکینه زد سیلی

که بعد از آن به علی هم ره نگاه گرفت

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

دو ماه و نیمه، حالت وخیمه

خدا کریمه، ایشالله خوب شی

ای روح امید، بانوی خورشید

نکنه زهرا، رو به غروب شی

اگه شدی پیر، شدی زمین گیر

نداری تقصیر، تقصیر من بود

این همه غربت، غصه و محنت

درد و مصیبت، تقدیر من بود

افتادم از پا، میون غم ها

وقتی که زهرا، اشکاتو دیدم

چی شده بی بی، گوشواره ای که

شب عروسی، هدیه خریدی

داره می جوشه غم توی سینم

چی بگم از این دل حزینم

اون از لباسات حالا که دارم

مقنعه هاتم خونی می بینم

فاضلة الرشیده صدیقة الشهیده

چی بگه حیدر، از دل مضطر

شکوندن آخر، پشت علی رو

غلاف و بازوت، لگد پهلوت

لرزش زانوت، کشته علی رو

دلم رو آزرد، دیگه علیت مرد

وقتی چشام خورد، به زخم گونت

آهی کشیدم، وقتی که دیدم

یه تار مویِ، سوخته تو شونت

اشکت می باره، مثل ستاره

چشات دوباره، ابر بهاره

اگه مغیره، بهم نخنده

پس کی بخنده، عیبی نداره

قنفذ همیشه با علی لج بود

همون علی که باغ فرج بود

دیگه گذشت از این حرفا اما

کاش نوک مسمار یه ذره کج بود

فاضلة الرشیده صدیقة الشهیده

نگاه مبهمی امشب به آسمان داری

زینب داره می گه

خدا به خیر کند، نیتی نهان داری

چه دیده ای که  شدی سیر از من و بابا

که قصد شعله کشیدن به باغمان داری

حسین این طرف و آن طرف حسن

انگار خدا نکرده سر ترک این و آن داری

همه بچه ها فهمیدند فردا یه خبریه، آخه مادری که قریب به هفتاد وپنج روز تو بستره، یه دفعه بلند شد، شروع کرد، خونه رو جارو زدن، بخدا بچه ها من نمی دونم چرا امشب این جوری شدم، ولی شاید برا شماهم اتفاق افتاده باشه، من مادرم روز آخراصلاً انگار جون گرفت، نمی دونم، انگار خدا یه جون دیگه ای می ده، می خواد لحظه آخر، کاراشو انجام بده، همه خوشحال بودند تو خونه می گفتند دیگه خوب شده، دیگه سرحاله معلومه دیگه داره خوب میشه، امروز زهرام تو خونش خودش نون پخت، خودش بچه هاشو حمام برد، لباس پوشوند، بگم یه چیزی ناله بزنی،  زینب می گه دیدم برا اولین بار، بعد این چند شب مادرم ایستاده داره نمازشو میخونه، مادرم داره خوب میشه، اما اینها همه علامت رفتنه، مادر مادر

حسین این طرف و آن طرف حسن

انگار خدا نکرده سر ترک این و آن داری

بس است، دسته ی دستاسمان* پر از خون شد     

گرسنه دیدی ام و عزم پخت نان داری

نوازشم مکن

هر دختر ی آرزو داره مادر نوازش کنه،  اما زینب می گه نوازشم نکن

نوازشم مکن از  درد شانه ات پیدا ست

میان سینه خود درد بی امان داری

شکست دست تو را قنفذ و چنین می گفت

هنوز نام علی بر زبان داری

گوش بده،  روضه ی من همینه، علماء، بزرگان ، سادات بچه هیئتی ها، اون بی حیای حرو م زاده دومی، لعنت الله علیه،  تو تاریخ نوشته وقتی نامه نوشت، نوشت من تو همه ی عمرم، می زاری من روضه بخونم یا نه، بعضی ها یه جوری گریه می کنند، ان شاءالله مدینه ببینمت،  نوشت من تو همه ی عمرم، سه جا به علی حسودیم شد، با منی یانه، سه جا به علی حسادت کردم، این حسادت تو دلم کینه شد، عقده شد، خدا عذابتو زیاد کنه، بگم برات، دونه دونه بگم اصلاً روضه ام همینه، میگه اولین باری که به علی حسودیم شد، اون موقعی بود که پیغمبر دست زهرا رو گذاشت تو دست علی، آی حرومزاده نامرد، یه حرفی بزنم زود رد شم سادات منو ببخشند، آخه این بی حیام خواستگار زهرا بود، ای اُف به تو دنیا، زهرایی که یه کفو(هم شأن) داره اونم علی ه زهرایی که یک همسر داره اونم علی ه، پیغمبر فرمود اگه علی همسر تو نمی شد، احدی  تو این عالم برابر تو وجود نداشت، هم کفو تو وجود نداشت، قربون تو آقا برم، یه جا حسودی کرد، وقتی دست زهرا رو تو دست علی گذاشت، می گه بار دومی که حسادت کرد، اون موقعی بود که پیغمبر دست علی رو بلند کرد، گفت:من کنتم مولا فهذا علی ٌمولا ، بار سومی که حسادت کرد، اون زمانی بود که پیغمبر دستور داد همه درها رو به مسجد ببندند، وسدالابواب الا بابه پیغمبر گفت:فقط در خونه علی باز باشه، این حسادتا تو دل نعسش جمع شد، این کینه ها تو دل نامردش جمع شد، می دونی کی تلافی کرد، با من بیا، بدونه ناله نری ها، امشب رفتی خونه، صدات بگیره ها، می گه، وقتی صدای زهرارو پشت در شنیدم،  دلم به حال زهرا یه لحظه سوخت، دو سه قدم برگشتم، دیدم من با زهرا کاری ندارم،  وای وای، یه دفعه یاد علی اُفتادم، خداکمکم کن این ناله ها برسه مدینه، می گه برگشتم، چنان لگدی به در زدم صدای شکستن استخونهاشو شنیدم، بگو یازهرا، ان شاءالله شب شهادتی مدینه باشیم، هرکی کارش داره،  اگه بچه های علی ، امشب همه آستین تو دهن گرفتن، اگه بچه های فاطمه امشب نتونستن داد بزنند، تو به جاشون داد بزن بگو یا زهرا....بگو من نمک و بپاشم، هنوز یه عده ناله نزدند، آره این جا یاد علی افتاد لگد زد، کربلام حسینش تو گودال،  یکی سنگ می زنه، یکی شمشیر میزنه، حسین........

*دستاس=آسیاب دستی

اومدند تو بقیع، ایستادند، دور و بریای خودشونم جمع کردند، گفتند: چرا بی اجازه ما زهرا رو دفن کردند، الله اکبر از این خباثت، این جوری نمی شه، ما باید زهرا رو از قبر بیرون بیاریم، خودمون بر بدنش نماز بخونیم، اما علی دیشب چهل تا صورت قبر درست کرده، چکار کنیم، خبر رسید به گوش مولا، همچین که خبر دادند، همه تو بقیع ریختند، می خواند نبش قبر کنند.

نام زهرا شنید و طوفان شد

رگ پیشانیش نمایان شد

بلند شد، همه دیدند، لباس رزم تنش کرد، یه دستمال معروف داره علی،  دستمال زردشو به پیشانی بست، معروف بود هر وقت دستمال می بست، دشمنا همه راه فرار پیدا می کردند، چی شده، این علی، علی دیروزه، نه.

نام زهرا شنید و طوفان شد

رگ پیشانیش نمایان شد

این که دستار حیدری بسته است

ذوالفقار دلاوری بسته است

به چه کار آمده چه سر دارد

این که شمشیر بر کمر دارد

کس جلودار او نمی گردد

هیچ کس روبرو نمی گردد

سلمان گفت: برید کنار این علی با علی دیروز فرق داره

غرش حیدر است طوفان نیست

عرق غیرت است باران نیست

در ظهور آمده وفقار علی

قد علم کرده ذوالفقار علی

از ردیف عجایب است این مرد

اسدالله غالب است این مرد

همه  در اضطراب و سردرگم

اومد از خونه بیرون، همه دور علی جمع شدند

شیر شوریده بود بر مردم

بیشه درمانده از هیاهویش

فاتح خیبر است و بازویش

نفس از سینه ها نمی آمد

غیر ضجه صدا نمی آمد

داد می زد سر تمامی شهر

برسربغض بی مرامی شهر

دیدند علی داره راه می ره، مدینه زیر قدماش می لرزه، رسید جلو بقیع، یه نگاه کرد، بعضی ها نوشتند، اولین نفر اون ملعون دومی اومد جلو، تا علی رو دید، اَمد به علی بگه چرا زهرا رو دیشب دفن کردی، می گن مولا چنان یقه اش و گرفت، محکم کوبیدش به زمین، نشست رو سینش، صدا زد،

خاک اینجا است قبله گاه خدا

کعبه مخفی من است این جا

به خداوند بی مثال و احد

آهنی گر به این زمین برسد

لب تیغ من و دمار شما

وای بر حال و روزگار شما

حضرت فرمود: نیش کلنگی به زمین بخوره، همتونو می زنم، کاری می کنم جوی خون تو مدینه راه بیفته، پیغمبر یه روز بهم گفت: جلو چشمت زهرا رو می زنند، باید هیچی نگی، پیغمبر بهم گفت: علی جلو چشمت زهرا بین درو دیوار له می شه ، باید ببینی زهرات رو خاک اُفتاده هیچی نگی، علی چهل نفر تو کوچه می ریزن سرش هی می زنن، باید هیچی نگی علی، اما بهم نگفت: بدنشو از زیر خاک بیرون می کشن، وای، رگ غیرت علی به جوش اومد،

لب تیغ من و دمار شما

وای بر حال و روزگار شما

آنقدر می کشم در اینجا

تاخون بگیرد تمام صحرا را

حالا روضه من از اینجا به بعده،  هرچی گریه کردی بذار یه طرف، حالا می خوام گریه کنی همه رفتند، همه فرار کردند، همه از بقیع رفتند بیرون، نشست رو زمین

از من خون جگر چه می خواهید

داغ از این بیشتر چه می خواهید

تازه دردو دل علی شروع شد،

یار نه ساله ی مرا کشتید

حضرت لاله ی مرا کشتید

فاطمه از شما که خیر ندید

نود و پنچ روز درد کشید

نود و پنج روز در بستر

ناله می زد برای درد کمر

حالا که تنور سینه ات داغه بذار دلت و ببرم، آره،  امروز می خواستند، خاک بقیع و بشکافند، امروز می خواستند به بدن حضرت زهرا جسارت کنند، امروز شیعه باید بمیره،  اما کربلا چکار کردند، کربلا نگذاشتن بدنا رو خاک کنند، هنوز بدن و دفن نکرده،  اسباشونو نعل تازه زدند، حسین....  ای وای ،  مدینه یه عده اومدند خون به دل امام کنند، اما کربلا یه عده اومدند کمک امام کنند، بنی اسد دیدند امام سجاد هی کنار یه بدن می شینه، هی می گه این داداشمه، این پسر عمومه، ای وای ای وای این پسر عمه ی منه، این کیه، این کیه، همه رو دفن کرد، یه مرتبه بهش گفتند آقا جان، همه رو دفن کردی، اما یه بدن کنار علقمه افتاده.....

 

آرزو داشتم، دُردونه ی من

چشم سرت و ببند،چشم دل تو باز كن، ببین فاطمه نشسته، گوشه ی خونش، كنار قبر محسن، داره حرف می زنه

آرزو داشتم، دُردونه ی من

گریه می كردی، صدات می پیچید

تو خونه ی من، دُردونه ی من

واست می خوندم، لالایی مادر

تا كه بخوابی سر می ذاشتی روی شونم

لالایی مادر

این خاكارو زیر و رو می كرد

كجایی مادر، نمی تونم بعد تو من ،زنده بمونم

كاشكی صداتو می شنیدم

باگریه ات از خواب می پریدم

اسم تو رو محسن می ذاشتم

چه آرزوها كه نداشتم

دوردونه ی من

برگ گل من، خزون گرفتی

مگه تو خوابم ،تو رو ببینم

كه جون گرفتی، خزون گرفتی

كاشكی می دیدم ،راه رفتنت رو

کاشکی میدیدم اون موقعی كه دست تو می گذاشتی رو زمین، منم بهت می گفتم ،پسرم یا علی بگو بلند شو

كاشكی می دیدم، راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم، شكفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

كاشكی می دیدم، راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم، شكفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

كاشكی علی می شنیده، بابا گفتنت رو

مدینه مردمش حسودن

نام خود را خصم داغ ننگ زد

دید بار شیشه دارد سنگ زد

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

اینها نقشه داشتند، علی مو خونه نشین كنن، منو پهلو شكسته، بعد تورو بكشند

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

غنچه ی ناشكفته پر پر

الهی كه بمیره مادر

بمیره مادر

کوچه تنگو دل سنگ ،  مادر به چادر می زنه چنگ

ترو خدا نزن نزن دلم رو از جا نکن نزن

می ریزه خون از دهن نزن براش بمیره حسن نزن

غیرت چیه حیا چیه این چه می دونه دین چیه خدا چیه

معنیه زن زدن تو کوچه ها چیه

راه و نبند برو کنار این کوچه ی ماست دستتو پایین بیار

داد می زنم بابام بیاد با ذوالفقار داد وهوار

کوچه تنگو دل سنگ ،  مادر به چادر می زنه چنگ

ار کوچمون برو برو  دیگه نبینم تورو تورو

نزن برای فدک کتک لگد نزن مادرو برو برو

مثل یه مرد ایستاده ام درسته بچه ام ولی حیدر زاده ام

من پسر بزرگ خونواده ام

خونم به جوش سینم سپر صداتو واسه مادرم بالا نبر

دستات و مشت کردی و بردی روی سر،بیاپدر

دستت سیا بسه بسه کی گفت حسن بی کسه بسه

چاره ای نیست میزنم صدا الان بابام میرسه بسه

مادر میگه خصوصیه نگی به بابات قضیه ناموسیه

از چیزی که یادگار عروسیه

مادر دیگه تاب نداره نامرد نخواست صورت سالم بزاره

یا لااقل انگشتر در بیاره

کوچه تنگو دل سنگ ،  مادر به چادر می زنه چنگ

مادر میگه خصوصیه نگی به بابات قضیه ناموسیه

از چیزی که یادگار عروسیه

مادر من جونم به فدات خون پاک کن از کنج لبات

قول یا تو کوچه نیای یا دیگه منو نیار همرات

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 691
    بازديد ديروز : 2,922
    بازديد کننده امروز : 97
    بازديد کننده ديروز : 494
    گوگل امروز : 42
    گوگل ديروز: 391
    بازديد هفته : 6,549
    بازديد ماه : 54,307
    بازديد سال : 799,831
    بازديد کلي : 6,738,053
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.82.93.116
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید