close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5

متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5
متن روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه,شهادت حضرت زهرا,روضه شهادت حضرت زهرا,متن روضه فاطمیه,فاطمیه - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 340 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1305 aboozar
3 1041 aboozar
12 2366 aboozar
0 1680 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2942 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19332 2505
6 7437 aboozar
0 15761 aboozar

ای محرم اسرار مادر فضه خانم

دراوجِ غم غمخوارِ مادر ، فضه خانم

جایِ خدیجه مادری کردی برایش

گشتی در آتش یارِ مادر ، فضه خانم

بین در و دیوار دیدی که چگونه

خورده گره در کار مادر ، فضه خانم

ازپشت در بیرون کشیدی باچه زحمت

هم مادر و هم بارمادر ، فضه خانم

تنها تو دیدی گیسویِ آتش گرفته

پیشانی تب دار مادر ، فضه خانم

دیدی شیار انداخته در باشتابش

بر نیمی از رخسار مادر ، فضه خانم

چادر گرفتی دورِ او تا که نبیند

زینب تنِ خونبار مادر ، فضه خانم

تا چند هفته پاک میکردی به گریه

خون در و دیوار مادر ، فضه خانم

در کربلا هم دور زینب را گرفتند

گودال شد تکرار مادر ، فضه خانم

 

مادر برای عمر کم ات گریه میکنیم

هرشب برای قد خمت گریه میکتیم

هر روز ما برای شما فاطمیه است

پس لحظه لحظه پای غمت گریه میکنیم

ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم

از رفتن قدم به قدم گریه میکنیم

هرجا که دود و آتش و مثمار دیده ایم

از غصه های دم به دمت گریه میکنیم

ما بیخیال سیلی زهرا نمی شویم

پس تا ظهور منتقمت گریه میکنیم

____________

من میخوام به پات تمنا بیارم

اشکمو برا مداوات بیارم

پیش دست تو خجالت میکشم

تو خونه دستمو بالا بیارم

من میخوام مثل بهار گریه کنم

بشینم با ذوالفقار گریه کنم

تو دلت پره منم دلم پره

پس کمی بخواب بزار گریه کنم

اومدن توی خونم قدم زدن

توی کوچه بچه هامو هم زدن

شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم

بدجوری زندگیمو بهم زدن

چجوری من پرم و وا بکنم

از زمین همسرمو بلند کنم

توی کوچه زدنت روم نمیشه

پیش مردم سرمو بلند کنم

فاطمه حرف جدایی کم بزن

خودت این وضعیت و بِهم بزن

بچه ها دارن تماشا میکنن

هرطوری شده پاشو قدم بزن

 

وارد مسجد شد بحث این بود چه چیز میتونه یه مرد و مقابل همسرش خجالت زده کنه...یکی گفت مردی که پول نداره ،خونه نداره، گفتن علی عالمِ، دور علی رو گرفتن ،گفتن: همچین سوالی داریم.. حضرت گریه اش گرفت ،فرمود :مرد موقعی مقابل همسرش خجالت میکشه که دستشو ببندن، جلو چشماش ناموسشو بزنن ،بچه های قد و نیم قد گریه کنن، بابا نتونه کاری کنه...

فاطمیه یعنی شبای ناله  ی محرم ،یعنی شبای گریه، امشب داد بزن بگو :مادرمو کشتن... بگن: این همه آدم هستن مادرشونو کشتن، تو چرا داد میزنی ؟بگو آخه مادر من هجده ساله بو،د مادر منو یه بار بین در و دیوار کشتن ، کاش بودم تو کوچه میگفتم: نامرد منو به جای مادرم بزن...

 چنان کمربند علی رو گرفت ،گفت: مگه زهرا مُرده علی رو پا برهنه می بری...؟آی جوونا مادر دستشو دراز کرد...کسی که دنده اش شکسته باشه نمیتونه خوب راه بره و نفس بکشه...کمربند و گرفت چهل نفر میکشن...گفت علی یادته بابام گفت سپرتو بفروش...؟من سپر توام ...چنان کشید چهل نفر رو ی زمین افتادند...نامرد کم آورد دید  یه زنِ مجروح چهل نفر رو زمین انداخته ...یه نگاه کرد تو جمعیت گفت:قنفذ بیا...چه کنم امیر...؟گفت یطوری بزن قدم از قدم برنداره...آنقدر متعدد به بازوی مادر زد تا وقتی که از دنیا می رفت،هی میگفت فضه بازوم درد میکنه...

من یه جا دیگم سراغ دارم یه نامردی غلامشو صدا زد...یه نگاه کرد گفت حرمله....بله امیر چه کنم...؟گفت: مگه سپیدی گلوشو نمیبینی...؟حسین

مریض داری نکردی...همه تا یه مریضی از دنیا میره...میگن:روز آخر خیلی حالش خوب بود...فردا روزی به روایت ۷۵ روز ،بچه هابلند شدن دیدن مادر تو بستر نیست...اومدن دیدن داره خونه رو آب و جارو میکنه..

 

خدا ان شاءالله از مادرامون جدامون نکنه...ایشاالله تا آخرین نفس سر سفره ی مادر باشیم...

 

گفت:اسماء یه کاری میتونی برام بکنی...؟گفت: خانوم من کنیز شمام...فرمود: اگر میتونی برو تنور رو روشن کن...میخوام خودم نون درست کنم...خانوم من درست میکنم...فرمود: بچه ها چند وقته دست پخت منو نخوردن...

خودش نون درست کرد...خونه رو آب و جارو کرد...بچه هاشو حمام کرد، فرستاد برن سمت مسجد...وارد حجره شد ،فرمود: تا چند لخظه دیگه منو صدا کن...اگر دیدی جواب نمیدم زود برو مسجد علی رو خبر کن...روضه من اینه ها...فکر نکن روضه من کوچه است میخوام به اینجا برسی...چند لحظه ای گذشت صدا زدم یا فاطمه...دیدم جواب نمیده...یا زوجة ولی الله...یا اُمَّ الحسنین...دیدم جواب نمیده...به سر و صورتم زدم،اومدم برمسجد...دیدم دوتا آقازاده هراسون از راه اومدن...به ما بگو مادرمون کجاست...؟گفتم: بچه ها بیاین برین غذاتون رو بخورین...میگه :امام مجتبی یه نگاهی کرد...تا حالا کی دیدی ما بی مادر دست تو سفره ببریم...گفتم آقازاده ها از این به بعد باید بی مادر غذا بخورین...یکی میگه مادر من حسنم...یکی میگه مادر من حسینم...میدونی کجا جواب حسین رو داد...؟هلال میگه: وقتی اومدم آب ببرم دیدم شمر داره بیرون میاد...گفت: کجا میری..؟گفتم: حسین رو میخوام سیراب کنم...گفت برگرد من حسین رو سیراب کردم...گفتم چرا دست و پاهات میلرزه...گفت رو سینش نشستم...خنجر رو درآوردم رو حلقوم گذاشتم...هی صدا یه خانومی میومد میگفت...غریب مادر حسین...صدات میخوام برسه ان شاءالله کربلا...این ملائکه صدای تو رو میرسونن حرم حسین...یا حسین

 

قامت خمیده بود ولی سرفراز بود

زهرا میان آتش و خون در نماز بود

در را شکست آنکه نفهمیده بود که

حتی به روی او در این خانه باز بود

از فِضةُ خُذینی او این قدر بدان

وضعی درست شد که به یک زن نیاز شد

 توضیح نمیخواد...نانه نوشت به معاویه...گفت زهرا پشت در اومد...چنان لگد به در زدم

 از فِضةُ خُذینی او این قدر بدان

وضعی درست شد که به یک زن نیاز شد

بازوش سِرِّ قُوَّت بازوی مرتضی است

اما غلاف در پی افشای راز بود

حبل المتین شد است گرفتار ریسمان

مضطر شد آنکه خودش چاره ساز بود

گفتم زخم پهلو ی او بسته شد نشد

حتی زمان غسل هم این روضه باز بود

آری مزار گمشده ی بی نشان او

شور آفرین ترین غزل اعتراض شد

آخر جَهاز فاطمه بر دخترش رسید

وقتی سوار بر شتر بی جهاز شد

مادرتو چقدر دوست داری...؟حاضری جلو صد نفر وایسی ولی یه نفر به گریه ی مادرت نخنده....جوونای با غیرت داد بزنن یا دستت رو روی گوشِت بگیر...گفت: مگه زهرا مرده علی بخواد بره...الان میرم خودم پشت در...همونجا میگم :دختر پیغمبرم ،شاید حیا کنن برگردن...مادر ما اومد پشت در...نامرد نعره زد ،گفت: میخوام این خونه رو با صاحبش به آتیش بکشم...وقتی برا معاویه نوشت...گفت معاویه یاد کینه هایی که از علی داشتم افتادم...صدای نفسای فاطمه رو میشنیدم...میدونستم پشت دره...آی جوونا روضه ی امشب رو زنا میفهمن...زنی که وقتی بچه داشته باشه مراقبه...میگن: یدفعه بلند نشه...آروم راه بره...قدیمیا میگن این مادر بار شیشه داره...مادر ما بار شیشه داشت...نامرد گفت معاویه...دیگه دلم کم کم داشت گرم میشد یاد علی افتادم...هرچی بغض و کینه داشتم جمع کردم...چنان لگد به در زدم...صدای شکستن استخوان هارو شنیدم...چنان داد زد گفت: بابا...تا دید بچشو کشتن صدا زد :یا فضة خذینی...یه چی بگم زنا داد بزنن...مادر ما میخواست مادرشو صدا بزنه...اما مادر نداشت...ریختن تو خونه...ریسمان به گردن علی انداختن...چهل نفر علی رو پا برهنه میبرن...گفت مگه زهرا مرده علی رو پا برهنه میبرن...اومد وسط کوچه...گفت نمیذارمآقامو ببرید...همیشه روضه رو وسطای کوچه رها کردم...گفت دست زهرا رو باید کوتاه کنی...بازوشم شکستن......میخوام روضه رو به اینجا برسونم...مادر ما با قد خمیده اومد جلو مسجد...دید جمعیت ایستاده...اون نانجیب اون مرد کثیف...با اون یکی بی حیا شمشیر بالاسر علی گرفتن...میگن: علی بیعت نکنی سرت و جدا میکنیم...مادر ما فرمود :مگه خیال کردید علی کسی رو نداره...من هستم اگر شمشیر از بالاسر علی کنار نکشید رهاش نکنید...موهامو پریشون میکنم...نفرینتون میکنم...سلمان میگه: نفرین نکرده مسجد شروع کرد لرزیدن...امیرالمومنین پیغام داد...سلمان اومد گفت خانوم جان برگرد...گفت مگه سلمان نمیبینی علی رو چیکار کردن...حرمت آقامو شکستن...بچمو کشتن...بیا خانوم برگرد...صدا زد :آخه خانوم جان آقا فرموده به زهرا بگو برگرده...بی بی گریه اش بیشتر شد فرمود :اگر علی میگه چشم...اما به من بگن علی رو آزاد کنن...علی رو رها کردن...من از اینجا به بعد نمیدونم تو چیکار میکنی...یا امام رضا به حق مادرت یه نیگا کن...یا حجت ابن الحسن از اینجا به بعد آقا ببخش منو حلال کن...اینجا مادر ما یاد داد با باز و و پهلوی شکسته...اومد جلوی مسجد علی رو وسط اون همه دشمنا آزادش کرد...علی رو رها کردن...

دلت برا کربلا تنگه؟زینبم یاد گرفت...گفت هرجوریه میرم از گودال برش میگردونم...من دختر همون فاطمه ام...اما وقتی زینب اومد رسید نالش بلند شد...دید نانجیب رو سینه ی حسیننِ...صدات میخوام برسه ان شاءالله کربلا...دستت بیاد بالا ببینم...حسین

یه خونه میسازم ، دوباره برا تو
که شاید ببینم ، بازم خنده هاتو۲

یه خونه میسازم ، که توش غم نباشه
یه خونه که قدت، دیگه خم نباشه
یه خونه که تو اون، برا غصه جا نیست
یه خونه که روی، درش جای پا نیست
یه خونه میسازم،درش گُر نگیره
که آتیش هیزم، به چادر نگیره
فاطمه جان
ببین زندگیمو، سوزوندن یه روزه
علی مرده باشه،که سینت بسوزه
بسوزه همونی،که هیزم آورده
الهی بمیرم ،به پهلوت چی خورده
تو اون دود و شعله ، چه زجری کشیدی
از امروز تو دیگه ، یه مادر شهیدی
اگه محسنت رفت ، می مونی به یادش
سه ما دیگه میخواست ، به دنیا بیادش
عزیز دلم


 

سه ماه  آب شدی ، آبرویِ این خانه
سه ماه سوختی از درد ، مثلِ پروانه
سه ماه با غم خون های تازه درگیری
سه ماه دست به دیوار خانه می گیری
سه ماه پا شدی از بستر و زمین خوردی
سه ماه خیره شدی بر در و زمین خوردی
سه ماه لاله دمیده به رویِ پهلویت
سه ماه می شود اصلاً ندیده ام رویت
سه ماه نیمه شب و اشک های پنهانی
سه ماه نافله ات را نشسته می خوانی
سه ماه آرزویِ مرگ می کنی هر شب
سه ماه شانه نخورده به گیسوی زینب
سه ماه هق هق روز و شب حسن بودی
سه ماه بغض گلوی حسین من بودی
سه ماه در قفسِ گریه هام محبوسم
سه ماه رفتنت از خانه گشته کابوسم
سه ماه گرد و غبارِ دلم نخوابیده
سه ماه نورِ طلوعت به من نتابیده
سه ماه پشت در خانه سخت می سوزم
سه ماه فکر غم ماجرای آن روزم
سه ماه دیدن وضع تو بی قرارم کرد
سه ماه میخ در خانه شرمسارم کرد
سه ماه غیرت من سوخت دم به دم زهرا
سه ماه منتظر خندة توام زهرا
سه ماه روضۀ این خانه هم نشد کافی
سه ماه هست لباسی به گریه می بافی
سه ماه فکر حسین غریب و عطشانی
سه ماه می شود از داغ او پریشانی
سه ماه از سر شب تا به صبح می نالی
سه ماه گریه کن ماجرای گودالی
سه ماه روضۀ ما ختم شد به عاشورا
سه ماه گریۀ ما نذر سیدالشهدا

حیدر بیا ..
حیدر کنار بستر ، هی التماس می کرد
زهرا بمان کنارم ، ای یار و تکیه گاهم ...
ممنونم اگر نروی ...
میمیرم اگر بروی ...
از پیشِ من مرو ...
زهرا تو پناهِ منی ...
گرمیِ نگاهِ منی ...
از پیشِ من مرو ...
همسایه ها ، مَردُم ، دگر راحت بخوابید
زهرایِ من رفته سفر ، راحت بخوابید
آن دختری که باعث آزارتان بود
مهمان شده نزد پدر راحت بخوابید
با دستِ خود هستی خود را دفن کردم
شد پیر خیبر بی ‌سپر  (بی پسر) راحت بخوابید
دیگر نمی آید صدای آه آهش
از درد پهلو تا سحر راحت بخوابید
فکر خبر بودید از بیمار بد حال
جان داد زهرا بی‌خبر ، راحت بخوابید
بانویِ من با سینۀ مجروح رفت و ...
من ماندم و این میخِ در راحت بخوابید
حوریۀ انسیه که سیلی نمی‌خواست
کشتند او را در گذر ، راحت بخوابید ..
با خنده هستیِ مرا آتش کشیدند
دامان زهرا شعله‌ور راحت بخوابید
ازم چراغ چشم ترم رو گرفتن
انگار نفس‌های آخرم رو گرفتن
به قصد جون بابام چهل مرد جنگی
بین در و دیوار مادرم رو گرفتن
به خدا می‌سپرم فقط ، مردم دین فروخته رو
اونا که ریختن دَم در ، هیزُمایِ افروخته رو
چند نفری هل میدادن ، یه درِ نیمه سوخته رو
چه جوری مادر در آورد ، میخِ به سینه دوخته رو
نامردمان از حرمت کوثر گذشتند ..
در رویِ زهرا بود و از آن در گذشتند ..
وای مادرم


رفیقان، رفیقان... بیایید، بیایید

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....

رفیقان،رفیقان... بیایید، بیایید

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بگرییم،بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....بی بی سلام...

مادر سلام...مادر سلام...

 

اسما میگه کنارش نشسته بودم،گریه میکردم.هی میگفتم سلام منو به پیغمبر برسون.یه وقت پسراش وارد منزل شدند.تعجب کردند.گفتند اسماء "ما یُنیم اُمُّنا فی هذه السّاعه..."مادر ما این موقع نمیخوابه.من همیشه میگم چرا اسماء مقدمه چینی نکردنه گذاشت نه برداشت گفت:"یَاابْنَیْ  رسول الله لَیْسَتْ  اُمُّکُما نائمَه..."مادر نخوابیده..."قَد فارَقَتِ الدُّنیا..."مادر از دنیا رفت.روایت میگه:اینا اومدن...امام حسن خودشو رو سینه ی مجروح انداخت،شروع کرد با مادر حرف زدن..."یا اُمّاه کَلِّمینی! با من حرف بزن.میگه یه وقت نگاه کردن دیدن امام حسین رفته صورت کف پای مادرش گذاشته هی میگه:"انا ابنُکِ الحُسَین..."من حسینتم.کأنّه اونجا داره به مادرش سلام میده

بی بی سلام...بی بی سلام

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,004
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 402
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 310
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,350
    بازديد ماه : 87,905
    بازديد سال : 837,138
    بازديد کلي : 7,706,355
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.81.69.220
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید