close
تبلیغات در اینترنت
سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی
سید رضا نریمانی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 226 aboozar
1 771 aboozar
0 548 aboozar
3 565 aboozar
0 683 aboozar
10 612 aboozar
0 722 aboozar
1 597 aboozar
9 1784 aboozar
0 1191 aboozar
0 1182 aboozar
0 906 aboozar
0 2100 aboozar
0 1343 aboozar
0 1866 aboozar
3 1581 aboozar
12 3084 aboozar
0 2249 aboozar
4 8198 amirsajad
0 3596 aboozar

مثِ یه ابر بهاری ، می‌بینم که بی‌قراری

میدونی با گوشه‌گیریت ، چی به روزِ من میاری

با حرفایِ جداییمون اینقدر قرارمو نبر

پاشو علمدارِ علی که بی‌تو میشم بی‌سپر

من که ازت نمیگیرم از محسنم دیگه خبر

توأم دیگه اینقده زُل نزن به این دیوار و در

هر لحظه تو یادمه ، اون لحظه که فاطمه

ریختن رویِ در همه ، وای وای وای ..

تا رو سرت در شکست ، با یه لگد پَر شکست

دیدی که حیدر شکست ، وای وای وای ..

صبر و قرارم .. بمون کنارم

اینا که قبرت رو کندن ، به حالِ حیدر میخندن

خودت که دیدی عزیزم ، در روی حیدر می‌بندن

اون پهلوونی که در خیبرُ کَند یادت میاد؟

ببین داره میلرزه زانوهاش ازت یاری میخواد

منو ببخش فاطمه جون آزردمت خیلی زیاد

حرفی بزن به حیدرت، تو رو به جون بچه‌هات

تو بری بی‌یار میشم ، اینجا گرفتار میشم

بعدت عزادار میشم ، وای وای وای ..

میگذره حیدر روزاش ، با قنفذ و خنده‌هاش

مغیره و طعنه‌هاش ، وای وای وای ..

صبر و قرارم .. بمون کنارم

صورت ماهت کبوده ، برا حیدر بی‌تو زوده

بمون ماهِ آسمونم ، قرارمون این نبوده

از زینبم شنیدم اون حرفایی که به من زدی

سفارشا رو کردی‌ و حرف از چندتا کفن زدی

چطوری حرف از رفتنِ من و گلم حسن زدی؟

حرف از حسین‌ و رفتن‌ و دادن پیراهن زدی؟

بی‌تابه زینب شبا ، از همین الآن برا

غصه‌هایِ کربلا ، وای وای وای ..

گفتی میره اسارت ، سهمش میشه حقارت

خیمه میره به غارت ، وای وای وای ..

گفتی میبینه آزار ، میبرنش تو بازار

جلویِ چشم اغیار ، وای وای وای ..

گفتی میبندن آب‌ُ ، گفتی غم رباب‌ُ

ماجرایِ شرابُ ، وای وای وای ..

صبر و قرارم .. بمون کنارم

 

اللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطمَةَ وَ اَبیها وبَعلِها وبَنیها والسِّرِّ المُستَودِعِ فیها بِعددِ ما اَحاطَ بِه علمُک.

 مِهر زهرا چیست مِهر مادری

باده ما چیست جامِ کوثری

هرکه را مهر ذَوِی القُربا رسد

روزی‌اش از شاخه طوبا رسد

زندگی خواهم ولی با مادرم

بندگی خواهم که عبدِ کوثرم

بندگی باید بر آن پَرْ سوخته

زانکه ما را بندگی آموخته

او به ما آزادگی تعلیم داد

در بلا آمادگی تعلیم داد

او ز مِهر مادری گنجینه داشت

پشت در اسراری اندر سینه داشت

ای شگفتا از غلافِ تیزْ دست

بازوی یارِ ولایت را شکست

مادر و اسراری از دیوار و در...

مادر و اسراری از داغِ پسر

اقتباس از آتشِ در می‌کنم

یاد از گیسویِ مادر می‌کنم

بانویی در دود و آتش گم شده

مادری راهِ نجاتش گم شده

شعله کم کم تا به گیسو رسید

ضربِ پایی تا به پهلو رسید

پشت در کوثر به خون آغشته شد

آخر دیوار و در کار خودش را کرد

سیلی معنادار کار خودش را کرد

آسان فرو رفت و دشوار خارج شد

کج بودن مسمار کار خودش را کرد....

هر چه حسن میگفت ای بی حیا پارا

از چادرش بردار،کار خودش را کرد

در چشم دشمن هم زینب همان زهراست

از کوچه تا بازار کار خودش را کرد

امون از دل زینب....

وای از دل زینب....

از مدخل دروازه تا کنج خرابه

دشمن میان کوچه زینب را کتک زد...

آسان فرو رفت و دشوار خارج شد

کج بودن مسمار کار خودش را کرد....

هر چه حسن میگفت ای بی حیا پارا

از چادرش بردار،کار خودش را کرد

اینجا کجاست، هوا چرا تاره؟

چی میبینم، یه دونه گوشواره

خاک به سرم، این زن چرا تنهاست؟

آخه مگه زهرا زدن داره؟

تورو خدا دست از سرش بردار

چند وقته که زهرا شده غم‌دار

حسن ببین این مردِ بی‌غیرت

دور دیده چشمِ حیدرِ کرار

رفتم جلو، چرا هوا سرده؟

چی میبینم اینکه یه نامرده...

چرا زدی، میدونی این زهراست

از دست تو قلبش پرِ درده

از کوچمون برو برو

دیگه نبینم تو رو

دستِ سیاهت نزن...

دم دمای آخر بی‌بیِ؛ خانم صدا زد : زینبم،دخترم بیا.....آخه مادرِ...میخواد از الان فضا رو براش آماده کنه...اگه از الان آماده نکنه،زینب کربلا جون میده...

 یه بقچه‌ای کنار گذاشتم... بقچه رو برام بیار.گفت: چشم مادر.بقچه رو آورد جلو مادر گذاشت... گفت: دخترم خودت بازش کن...

با اون دستهای کوچولوش بقچه رو بازکرد...تا بازکرد دید سه تا کفن میونشه...

اول کفن مالِ خودمه... دوم کفن مالِ باباته...

سومی مالِ حسنه....زدن زیر گریه هم مادر فهمیده،هم زینب... مادر داره روضه میخونه... ای بی کفن حسین...

صدا زد نگران نباش...برا حسینم یه پیراهن کنار گذاشتم.... با دستهای خودم بافتم....

زینب این پیراهن باشه...  روز آخر ازطرف من زیر گلوی حسین رو ببوس، پیراهنو تنش کن....

زینب گفت چشم مادر... به وصیت مادر باید عمل کنه....تا حسین اومد بره میدون صدا زد یابن زهرا ...مهلا مهلا....یه مرتبه حسین برگشت،چیه خواهرم؟

صدازد:مادرم وصیت کرده گفت پیراهن رو به تو بدم ....زیر گلوی تورو بوسه بزنم....از طرف مادر میخوام ببوسم....از طرف مادر بوسه زد...هنوز به دلِ زینبه از طرف خودش یه بوسه به گلوی حسین بزنه....

فهمیدی چی شد؟!

چند لحظه بیشتر نگذشت اومد تو گودال نیزه هارو کنار زد، بذار از طرف خودم ببوسمت ...

اما یه نگاه کرد دید سر نداره....همه دیدن زینب خم شد... لبهاشو گذاشت به رگها....

یاحسین....یا اباعبدالله....یا اباعبدالله....شب آخر فاطمیه از قدیم رسم بوده درِ خونه ی باب الحوائج ابالفضل العباس علیه السلام میرن...

فقط یه جمله عرض کنم امام زمان بیان...فرمودند هرجا نام عموم عباس برده شه میام....

خیلی عباس حضرت زهرا رو دوست داره...کشته مرده ی اسم فاطمه ست...میگه هروقت با اباعبدالله تو کوچه‌های بنی هاشم قدم میزدم، می‌دیدم اباعبدالله رو زمین میشینه ناله میزنه...ادبِ عباس اجازه نمیده بپرسه چیه؟ اما یه بار فرمود: چرا تو کوچه این نقطه میرسی رو زمین میشینی؟ چه خبر شده اینجا ؟گفت عباسم دست رو دلم نذار....تازه حسین که ندیده....

علامه حسن زاده آملی میفرمودند: هروقت امام حسن از این کوچه رد میشد، رو زمین میشینه دستاشو رو سرش میذاره... خودم دیدم که مادر رو زمین افتاد.....

 همش میگفت: حسین! ایشالله یه روزی منم مثل مادر تو بشم...

مثل فاطمه هم شد. تاابیعبدالله اومد.... راوی میگه دیدم وسط میدان روز زمین افتاد حسین.... یه شیئ رو برداشت هی میبوسه به چشماش میذاره.... گفتم نکنه قران پیدا کرده. یه نگاه کردم دیدم دستهای قلم شده عباسه... گفت:حسین جان اگه دستای مادرت رو با غلاف زدن منم دستای منم فدایی برا مادرت باشه.... اگه تو کوچه سیلی به صورت مادرت زدن...چشمای مادرت سرخ شد... به چشمای منم تیر زدن... چشمای منم پُرِ خون شده حسین جان....آی حسین....

 

چاه گفتم آتشی بر این جگر افتاده وای

روضه خوان با گریه یادِ میخِ در افتاده وای

ای مادر ... ای مادر ...

آنقدَر سنگین لگد زد درب از جا کنده شد

فاطمه پشتِ در از داغ پسر افتاده وای

عالمی گویند یازهرا ولی زهرا حسین

ما همه هستیم بالاتر زِ هَر بالا حسین

هرشب جمعه مُرَدّد میشوم در کار خویش

مانده‌ام العفو گویم یا بگویم یاحسین

هرچه بود،از در و دیوار خودم فهمیدم

حاجتی نیست به اصرار،خودم فهمیدم

راز حبس نَفَس و جوشش خون از سینه

از فرو رفتن مسمار خودم فهمیدم

آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد؟

پهلوی تو خونریزی بسیار نگیرد؟

در چند نفس پخش کن این یک نفست را

تا پیرهنت حالت گُلدار نگیرد

به فکر خودت باش که این دستۀ دستاس

از دست ورم‌کرده‌ی تو کار نگیرد

خون‌مُردگیِ چشم تو درمان که ندارد

پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد

یک ذره تکان خوردن تو فاجعه‌ساز است

آرام بمان پهلویت این‌بار نگیرد

دیشب سر سجاده دعایِ حسن این بود

که مادر من دست به دیوار نگیرد

مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند

ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد

نجار بنا بود که بی میخ بسازد

تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد

برخیز که یک شهر به این خانه نخندند

به سوختن پیکر پروانه نخندند ...

آخرِ همه روضه ها باید ختمِ به کربلا بشه ... یه نگاه به جوونش کرد:

پیش دشمن مَپَسند این همه من گریه کنم

هی صدا میزد پسرم پاشو با پای خودت برگرد خیمه؛ اینا همه دارن مسخره میکنن، همه دارن کف میزنن، هلهله میکنن ...کاری ازم بر نمی آد ... یه مرتبه رو کرد سمت خیمه‌ها صدا زد:

جوانان بنی‌هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم

علی را بر در خیمه رسانم

اما یه مرتبه همه دیدن آقا خم شد؛ لحظۀ آخرِ ... حسرت یه بوسه رو دل حسینِ .. پدر آرزو داره بچه‌ش رو ببوسه؛ اما بعضی وقتا حیا میکنه، روش نمیشه ... یه مرتبه دیدن حسین خم شد، صورتش رو به صورت جوونش گذاشت ... راوی میگه هفت مرتبه گفت : ولدی ... پسرم ... میوۀ دلم ... علی اکبرم ...

لشکرِ کوفه و شام اِستاده

به تماشایِ شَه و شَهزاده

شَه روی نَعش پسر افتاده

همه گفتند حسین جان داده

اگه الان کربلا بودیم نمیتونستیم این روضه‌رو بخونیم، چون فرمود شب‌های جمعه مادرم کربلاست ... یه وقت نکنه روضۀ علی مو بخونی ... آخه این جوون خیلی شبیه مادرِ ، برای همینه مادر به این روضه حساسه ... اگه پهلویِ مادر ما رو بین در و دیوار قرار دادن ، تو کربلا هم نیزه به پهلویِ علی‌اکبر زدن ... با همۀ وجودت ناله بزن بگو یا حسین ....

 

هر زمان دلتنگِ زهرا می شوم، قم می روم

سادات بهتر می فهمند،آخه كجا میری وقتی دلتنگِ مادرت میشی؟اونایی كه مدینه رفتن بهتر می فهمن...

هر زمان دلتنگِ زهرا می شوم، قم می روم

میلِ مشهد می کنم، پا می شوم قم می روم

چند روزی هست تب دارد نگاهش بر در است

آنقدر غم خورده و غم خورده، خیلی لاغر است

دردِ دوری از تمامِ درد و غم ها بدتر است

باز هم‌ یک فاطمه از دردِ بینِ بستر است

چه مقایسه ای كردم،این فاطمه كجا و بی بیِ دوعالم فاطمه كجا؟ اولاً این خانم اگر تو بستر هم بوده دیگه بچه نداشته،همسر نداشته،آخه امیرالمؤمنین هر وقتی می اومد خونه یه نگاهی به بستر می كرد آه می كشید،خجالت زده می شد،سرش رو پایین می انداخت،علی رو حلال كن...

این‌ چه غوغایی ست یا رب که میان قم به پاست

این دم آخر به لب هایش رضا جانم رضاست

رفته بین هر بیابان در هوای دلبرش

روی ناقه بینِ‌ محمل سایبان دارد سرش

شکر ! نامحرم ندیده هیچ کس دور و برش

یا نخندیده کسی بر خاکِ رویِ معجرش

دردِ پا دارد ولی دردش فراوان نیست نیست

پایِ بی بی، زخمی از خار مغیلان نیست نیست

در مسیرش غیر تکریم و ادب دیگر ندید

با لبِ تشنه رضایِ خویش را بی سر ندید

دُور تا دُور خودش چشمِ بدِ لشگر ندید

غارتِ چادر ندید و غارتِ معجر ندید

عمه اش زینب ولی زیر لگدها مانده بود

بین آن نامردهایِ پَست، تنها مانده بود

از مدینه تا خراسان خیلی راه طولانیِ،اما به عشقِ امامش،به عشقِ ولایتش راه افتاد این مسیر رو،اما خدا رو شكر نرسید خراسان،چرا؟ خدا رو شكر جون دادنِ امام رضا رو ندید...اون لحظه ای كه امام رضا فرش های حجره رو جمع كرد، این صورتش رو روی خاك میذاشت...خدا رو شكر این خانم نبوده،ندیده...اما دلها بسوزه برای اون خانومی كه....بگم از كجا تا كجا...چه فاصله كوچكی رو اومد؟...

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد:حسین!

دست و پا می زد حسین،زینب صدا می زد:حسین!

حالا نهایتاً اگر بی بی معصومه سلام الله علیها از مدینه می رفت خراسان، چه صحنه ای رو میدید؟ نهایتاً امام رضا رو در حال جون دادن می دید،سر امام رضا رو بغل می كرد،نوازش می كرد اون لحظه های آخر...اما قربون خانومی برم كه داره از بالای تل نگاه می كنه: یه عده دارن با نیزه میزنن،یه عده دارن با شمشیر میزنن...بزار برم جلوتر...همچین كه اومد،داره از بالای تل میدَوه...دست رو سر میذاره...یا جداه! صَلَّى عَلَیْكَ مَلِیكُ اَلسَّمَاءِ هَذَا حُسَیْنٌ بِالْعَرَاءِ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ،مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ ...

فَبکِ عَلَی الحسین

یعنی برات گریه کنم

واسه غمات گریه کنم

یعنی كه هر شب واسه ی

مصیبتات گریه کنم...

مثل مادرِ جوان مُرده آقا

میشینم تو روضه هات زار میزنم

تا بفهمن تو رو تشنه کُشتنت

همه جا این روضه رو جار میزنم

ای بی کفن! با نیزه رو پهلوت زدند

دور از وطن! با پا رو سینه ات اومدن

 

ابرِ بهارم ، عطرِ شهادت پیچیده تویِ دیارم

آرزو دارم ، سرم رو قربونی کنم پایِ نگارم

تا ابد نوکریِ منصبم

از شوقِ کربلا لبالبم

شاگردِ انقلاب و مکتب

دربانِ خیمه گاهِ زینبم ..

افتخارم اینه ، نوکر تو باشم

کشتۀ حریمِ خواهر تو باشم

« یا ثارالله .. اباعبدالله ... »

رو به ضریحت ، سلام میدم که بشنوم یه روز جوابت

رد نکن اقا ، درسته کربلا نبودم پا رکابت

حالا میخوام به پات #شهید بشم

نزار آقا که نا امید بشم

دعا کن تا که رو سپید بشم

قاطعِ نطفۀ یزید بشم

مثل فاطمیون ، مثل صابری شم

پاسبان زینب ، جان فدایِ دین شم

« یا ثارالله .. اباعبدالله ... »

با دم ارباب ، میگیرم انتقام خون شهدارو

پام اگه واشه ، محالِ زنده بزارم تکفیریارو

 

تو هستی یار جانی ام حسین

رویایِ جاودانی ام حسین

فدای تو جوانی ام حسین

من شیعۀ ایرانی ام حسین

پای بیرق تو جون سپردن عشقِ

با تو زنده موندن با تو مردن عشقِ

« یا ثارالله .. اباعبدالله ... »

 

ظلم و ستم دنیا رو پُر کرده

چهار گوشۀ دنیا همش جنگه

تویِ شلوغی‌هایِ این عالم

واسه شهیدا دلمون تنگه

واسه اونایی که سرو به نیزه میسپردن

آبروی مرگ‌ُ تویِ معرکه میبردن

زندگیشون‌ُ کف دستشون گرفتندُ

مردونه موندن پایِ چیزی که قسم خوردن

قسم خوردن ..

قسم خوردن ، که جون بدن تا اینکه دین بمونه

قسم خوردن ، نذارن این علم زمین بمونه

قسم خوردن ، که پایِ انقلابشون بمونن

قسم خوردن ، شهادتینشون رو هم بخونن

« مرد اونا بودن ولی ما نامردیم

راهِ شهیدا رو فراموش کردیم »

مدیونِ قهرمانای جنگیم

امروز اگه قدرت دنیاییم

امنیت و عزت امروزُ

مدیونِ تک تک شهیداییم

هر عکسی از شهید دیدم حرفی تو چشماشه

میگه نذار پایِ غریبه تو وطن وا شه

هر گوشۀ کشورمون مسئولیت داری

مدیونِ این بچه‌هایی اینو یادت باشه

یادت باشه ..

یادت باشه ، نمیتونی به یادشون نباشی

یادت باشه ، نباید از مسیرشون جدا شی

یادت باشه ، بدونِ شهدا چیزی نداری

یادت باشه ، که پاتو رویِ خونشون نذاری

« مرد اونا بودن ولی ما نامردیم

راهِ شهیدا رو فراموش کردیم »

مردم انقلابیِ کشور

به شهدامون اقتدا کردند

پایِ نظام و رهبری موندن

دِینشون‌ُ به دین ادا کردن

حالا رسیده موقعِ عمل به حرفاتون

حالا که رأی اعتماد مردمُ بردید

چشم شهیدا به شماست حواستون باشه

محضرِ قرآنِ خدا هم که قسم خوردید

قسم خوردید ..

قسم خوردی ،خودت رو وقف مردمت بدونی

قسم خوردی ، که پایِ انقلابمون بمونی ...

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3033
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 22
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,356
    بازديد ديروز : 2,690
    بازديد کننده امروز : 431
    بازديد کننده ديروز : 855
    گوگل امروز : 320
    گوگل ديروز: 971
    بازديد هفته : 1,356
    بازديد ماه : 48,460
    بازديد سال : 48,460
    بازديد کلي : 8,440,302
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.175.201.14
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید