close
تبلیغات در اینترنت
سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی

سید رضا نریمانی
سید رضا نریمانی
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 951 aboozar
0 504 aboozar
0 492 aboozar
0 331 aboozar
0 1508 aboozar
0 763 aboozar
0 1298 aboozar
3 1031 aboozar
12 2360 aboozar
0 1670 aboozar
4 7620 amirsajad
0 3077 aboozar
0 2936 aboozar
0 2795 aboozar
0 4517 aboozar
0 2008 aboozar
1 19323 2505
6 7420 aboozar
0 15748 aboozar
1 3288 masoudfn

روزی‌ام را ، روزگارم تا که آجر می‌کند

ظرفِ خالیِ مرا صاحب زمان پُر می‌کند

من کمی سختی که می ‌بینم شکایت می‌کنم

آدم عاقل ولی اول تفکر می‌کند

مدعیِ عاشقی هستم ولی تنها دلم

روز و شب بر عاشقی کردن تظاهر می‌کند

آبرو بردم ولی آقا مرا بیرون نکرد

آدم از این نوعِ برخوردش تحیر می‌کند

سنگ‌ دل هستم ، ولی دارد نگاهِ رحمتش

سنگِ این قلبِ مرا با گریه ها دُر می‌کند

یک زمانی هم بنا باشد که تغییرم دهد

در میانِ روضۀ مادر مرا حُر می‌کند

نوکریِ فاطمه محشر به دادم می ‌رسد

از غلام مادرش آقا تشکر می‌کند

میگه ممنونتونم برا مادرِ ما ناله زدید .. دستتون درد نکنه مجلسِ مادر مارو گرم کردید ..

سینه‌ام می‌سوزد این ایام تا ذهنم کمی

چادری را زیر دست و پا تصور می‌کند

مطمئنم زیر دست ‌و پا که می‌افتد زنی

بازویش را ضربه‌ها هم ‌رنگِ چادر می‌کند

ای مادر .. ای مادر ..

 

اومد خدمت امام صادق ؛ دید داره گریه میکنه  فرمود چرا گریه می‌کنی؟ مگه چی شده؟ گفت آقا تو راه که میومدم دیدم یه زنی زمین افتاد .. وسط کوچه‌ها تا زمین خورد شروع کرد لعنت کردنِ قاتلینِ مادر شما رو  .. مأمورینِ نظام تا دیدنش با یه وضعی این خانم رو بردن ..تا این حرفُ زد آقا هم گریه کردن ،فرمود سریع پاشو بریم مسجد دعا کنیم خدا کمک کنه زودتر این زن رها بشه ... ماهم امشب اومدیم برا یه خانمی گریه کنیم که تو کوچه‌ها بدجور زمین خورد ..(در خونۀ امام صادق میخوایم بریم از در خونۀ مادرش بریم بهترِ 

وقتی آن بی‌صفت از چشم حیا را انداخت

با عزیزِ دل زهرا سَرِ دعوا انداخت

دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست

تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت

حُرمَتِ شیخِ حرم در وسط کوچه شکست

یکی عمامۀ آن مرد خدا را انداخت

ذکر یافاطمه بر رویِ لبش داشت ولی

ضربۀ سیلیِ آن مرد صدا را انداخت

وسط کوچه که افتاد صدا زد مادر ...

شبونه ریختن تو خونۀ این آقا ..حضرت مشغولِ نمازِ .. اومد وسط حیاط خونه .. آقا لباسِ خانه به تن داره ، روایت میگه یه شالی هم دور کمر بسته بودن ، مشغولِ نماز ؛ تا وارد شدن آقا رو با سروپایِ برهنه از خونه بیرون کشید ، آقا فرمودن اجازه بدید عمامه رو سرم بذارم، نعلین بپوشم ، عبا بپوشم . گفتن اجازه نمیدیم ؛ با همون وضعی که بود آقا رو تو کوچه‌ها رو زمین میکشوندن .. اما اونی که آدم رو میکشه اینه:همچین که اومد تو قصر منصور ، صدا زد: منصور ؛ هرکی رو میخوای دنبال من بفرستی بفرست؛ اما این نامردُ دیگه دنبال من نفرست .. چرا؟ مگه چه کرده؟ همش تو راه توهین می‌ کرد .. بد و بیراه به مادرم فاطمه می‌گفت ...

همچین که آقا اومد منصور اومد شمشیر رو از غلاف بیرون بِکشه، تا نیمه ها هم کشید اما دوباره جا زد؛ برای بار دوم بیشتر شمشیر رو بیرون آورد دوباره غلاف کرد. بار سوم شمشیر رو کلاً از غلاف بیرون کشید که آقای من وتو  رو به شهادت برسونه . دوباره شمشیر رو تو غلاف قرار داد.

همچین که رفتن، اون ملعون نامرد از منصور پرسید چرا پس نکُشتیش؟ گفت آخه لحظه‌ای که شمشیرُ از غلاف بیرون کشیدم دیدم رسول‌ الله ظاهر شد .. به من غضب کرد، من جرأت نکردم این آقا رو بُکشم؛ بار دوم؛ بار سوم؛ بار سوم اینقدر رسول‌الله به من نزدیک شده بود که نتونستم آقا رو بُکشم ...

ای حسین .. ای حسین .. اینجا آقا رسول‌الله نذاشت این نامرد امام صادقُ به شهادت برسونه. من میخوام فقط یه چیز بگم:

 یارسول‌الله، کجا بودی اون لحظه و ساعتی که شمر وارد گودال شد .. خنجر کشید .. آقا رو برگردوند ...حسین.....

مثلِ امروزی عجب تشییعی تو شهر مدینه شد .. روایت میگه موسی‌ ابن‌جعفر به این بدن نماز خوند .. بهترینِ کفن ها رو آوردن .. روایت میگه عمامۀ امام سجاد رو هم آوردن ، این آقا رو با این پارچه‌ها کفن کنن .. چهارهزار شاگرد داشته این آقا ، همه جمع شدن، احترام کردن . عجب تشییعی تو شهر مدینه به‌پا شد . شهر مدینه غوغایی شد از جمعیت. آقا رو با عزت و احترام تو قبرستانِ بقیع به خاک سپردن ... (دلت کجا میره ؟) بعضی ها میگن حسین .. اما من میخوام از مادرش بگم ..

 این یه تشییع بود تو این شهر ...

 همچین که صبح شد اومدن درِ خونۀ این آقا : کجاست فاطمه؟.. ما می‌خوایم به این بدن نماز بخونیم .. اومدن بیرون؛ گفت چی میگی؟ دیشب امیرالمؤمنین این بدنُ برد شبانه دفن کرد ، وصیتِ خود فاطمه ست ...

تا این حرف رو زد ،دومیِ ملعون خیلی ناراحت شد؛ چنان سیلی به صورتِ مقداد زد ، زمین افتاد من میگم شاید تا زمین افتاد گفت ای نامرد عجب دستایِ محکمی داری .. سیلیِ تو منِ مرد رو از پا در آورد؛ با مادرِ ما فاطمه چی کار کرد ...

اومدن قبرستان ، گفتن الان میریم قبرُ نبش میکنیم ، بدنِ فاطمه رو از خاک در میاریم . (این روضه غیرتیه باید غیرتی هم ناله بزنی) ما باید به این بدن نماز بخونیم ...

همچین که خبر برا علی آوردن : چه نشستی! این نانجیبا دارن تو قبرستان دنبال قبر فاطمه می‌گردن .. همچین که شنید، لباسِ رزمُ پوشید. دستمال زرد رنگی که همیشه برا رزم می‌بست رو به سر بست اومد تو قبرستان؛ صدا زد اگه سنگی از این قبرستان جابه جا بشه یک نفرتون هم زنده نمیذارم .. تا این رو شنیدن همه فرار کردن .. اما چی میخوام بگم؛

اینجا یه‌ جا بود اومدن نبش قبر کنن .. این آقا نذاشته ... کجا بودی علی جان کربلا ... اون لحظه‌ای که نیزه‌دارا پشتِ خیمه‌ها نیزه به زمین میزدن .. همچین که نیزه رو بالا آورد ، دیدن بدنِ علی‌اصغر حسینِ ... آی حسین ...

 

چقدَر نیزه بلند است نیفتی پسرم

چنگ این حرملۀ پَست نیفتی پسرم

یاحسین...

 

دانلود مداحی 

 

امشب که مهمان منی با چشم تر بابا

خیلی هوایِ وصل داری بیشتر بابا

من را مکن با گریه‌هایت خون‌جگر بابا

از رفتن مسجد بیا و درگذر بابا

شاید هوایِ روضه‌های فاطمه داری

انّا الیه الراجعون را زمزمه داری

 دیدم که با خونِ جگر افطار می‌کردی

بر خوردن نان و رُطَب اصرار می‌کردی

نام خدا را زیر لب تکرار می‌کردی

گاهی شکایت از در و دیوار می‌کردی

وقت اذان صبح دیدم اشک می‌باری

یافاطمه یافاطمه روی لبت داری

سی سال درد سینه را با چاه می‌گفتی

این روزهای آخری جانکاه می‌گفتی

در سجده‌هایت ذکر یا الله می‌گفتی

سُبحان یا قدّوس را با آه می‌گفتی

 آهِ دلت را امشب از سینه برو‌ن کردی

قلب مرا قصد سفر کردی و خون کردی

باید بمانی سایۀ بالاسرم باشی

دلواپس جسم حسین و معجرم باشی

ای دل شکسته ، قوت بال و پرم باشی

حالا که مادر نیست جایِ مادرم باشی

 سی سال، بعد مادرم مویَت پریشان است

شب‌های بعد فاطمه شام غریبان است

 قصد جدایی کرده‌ای از دخترت امشب

دیگر توانی نیست در بال و پرت امشب

خیلی شدی دلتنگِ رویِ همسرت امشب

این چه بلایی هست کآید بر سرت امشب

 اصرار من را گوش کن، من دخترت هستم

دلواپس این حال گریه‌آورت هستم

 گفتم نرو، رفتی سرت را غرق خون کردی

این قامت استاده‌ات را واژگون کردی

از خون فرقت پیکرت را لاله‌گون کردی

نقش زمینت معنیِ هُم راکعون، کردی

 رفتی و حالا دخترت ماند و پریشانی

من مانده‌ام با سینه‌ای از غصه طوفانی

شعر زیاده روضه بگم صدا ناله ت بلند شه ..

 مجتبی باز عصای دگری گردیده

خوب در کار عصا تجربه دارد پسرت

 امام حسن عجب اوضاعی داره .. یه روز تو کوچه زیر بغل مادرو می‌گیره ، یه روز تو کوفه زیر بغل پدرو گرفته .. یه روز دست به دیوار شدن مادرو دید ، یه روزم دست به دیوار شدن بابا رو دیده .. یه شبی هم رفت زیر تابوت مادر ، یه شبی هم رفت زیر تابوت پدر ...عجب اوضاعی داره...اما امیرالمؤمنین دم درِ خونه که رسید فرمود حسن جان زیر بغلم رو رها کن.همۀ اینا مَردَن تحمل‌شون زیادِ ، میتونن تحمل کنن .. مردا تحملشون از زنها و دخترا بیشترِ ، اگه مرد ببینه زنش ، خواهرش زمین خورده شاید بتونه تحمل کنه ...اما همه‌ی اینها یه طرف، زینب یه طرف ...همۀ اینایی که گفتم توی فاصلۀ طولانی چندین سال پیش اومده، اما زینب تو یه روز دیدیکی رو سینۀ داداشش نشسته....

 سرشُ اشقیا میبُرَّن ..

چقدَر بی‌حیا میبُرَّن ..

بمیرم از قفا میبُرَّن ..

پیش چشم زهرا میبُرَّن ..

  حسین


 

رو لبام جاریه دریای سرود

میخونم باز یکی بود یکی نبود

میخونم به‌جز علی و فاطمه

دلبری نیست‌و دلبری نبود

ربّ الاربابمی و عاشقتم حسن

توی خواب دیدم که تو آغوشتم حسن

تو حرم داری‌و جاروکِشتم حسن

تو مِی نابمی، آره آره آره آره والله

ذکر محرابمی، آره آره آره آره والله

تا ابد نوکرم، آره آره آره آره والله

چون تو اربابمی، آره آره آره آره والله

من گدای حسنم، مبتلای حسنم

عمریه منتظرِ، صحن و سرای حسنم

باز میدم کوری چشمای حسود

ساحتت عرض سلام، عرض درود

ایشالا یه روزی با ذکر حسن

میکَنیم ما ریشه‌ی آل‌سعود

سینه‌چاک پدر و مادرتم حسن

افتخارم اینه که نوکرتم حسن

آرزومه ببینم زائرتم حسن

شُهره‌ای تو کَرَم، آره آره آره آره وَالله

میره واست سَرم، آره آره آره آره وَالله

میسازیم آخرم، آره آره آره آره والله

واسه صحنت حرم، آره آره آره آره والله

من گدای حسنم، مبتلای حسنم

عمریه منتظرِ، صحن و سرای حسنم

از همه غیر تو دل بُریده‌ام

به کریمیِ تو من ندیده‌ام

توی قاب قلبم آقا واسه تو

من یه گنبدِ طلا کشیده‌ام

ای که زهرا و علی را تویی نورِ عین

بُرده‌ای با کرمت ما رو به زیر دِیْن

ای تو ذکر دائمِ روی لب حسین

تو دل و دلبری، آره آره آره آره وَالله

تو گداپروری، آره آره آره آره وَالله

هرکی شد نوکرت، آره آره آره آره والله

کربلا میبری، آره آره آره آره والله

من گدای حسنم، مبتلای حسنم

عمریه منتظرِ، صحن و سرای حسنم

 

 

 از غصه‌های تو نفسِ آسمان گرفت

در ماتم تو حال دل عاشقان گرفت

ای باغ و بوستان پیمبر نگاه کن

رو به‌ خزان شدی و دلِ باغبان گرفت

بانو بمان که پشت و پناه نبوتی

تو سوختی که شمع رسالت توان گرفت

تا پایِ مرگ رفت پیمبر هزار بار

هر بار هم به لطفِ نگاه تو جان گرفت

تنها تویی که عشقِ پیمبر شدی و بس

دلدادۀ تو بود و دل از دیگران گرفت

آنقدر گریه کرد‌ه‌ای از ترس قبر که

جسم تو را عبایِ نبی درمیان گرفت

گفتم عبا چرا غزلم روضه‌ خوان شده

زهرا رسید و با غزلِ من زبان گرفت

ای تشته‌ لب حسین .. ای بی‌ کفن حسین ..

ای‌وای بی‌عبایی و .. بی‌ پیرهن حسین ..

شکر خدا که قسمت تو یک عبا شده

مادر ؛ حسینِ من کفنش بوریا شده

زهراست روضه‌ خوانُ خدیجه‌ ست گریه‌کن

آرام چشم تَر شده را بست گریه‌ کن

می‌سوخت در حرارت دستانِ فاطمه

گفت ای رسول ! جان تو و جان فاطمه

زن‌ هایِ این قبیله همه بدتر از هم‌اند

دلسوزهایِ فاطمه در بِینشان کم‌اند

میترسم از کنایه و زخمِ زبانشان

مردانشان که پست‌ ترند از زنانشان

میترسم ابر تیره بیفتد به رویِ ماه

زهرای من تحمل سیلی ندارد ، آه

برگ گل است، مثل نسیم است دخترم

نگذار حس کند که یتیم است دخترم

در عمرِ خویش هرچه بلا بود دیده‌ام

جانانه جورِ فاطمه را هم کشیده‌ام

نگذار حال و روز گلم مثلِ من شود

دیگر مباد قسمتِ او سوختن شود

چون چاره نیست میروم و میگذارمش

بعد خدا و تو ، به علی میسپارمش

 نمی خواستم تا اینجا برم اما بزارید بگم :

 قلبم ز چشمانِ ترش آتش گرفته

بر حال و روز مضطرش آتش گرفته

می‌ آید آن روزی که یاسم در گلستان

گلبرگ‌ هایِ پرپرش آتش گرفته

قرآن ناطق بینِ کوچه دست بسته

در صحنِ خانه کوثرش آتش گرفته

زینب به چشمان خودش می‌بیند آنجا

دار و ندارش ، مادرش آتش گرفته ...

تا اینجایِ روضه رو عرض کردم که بی بی به اسماء فرمود : اسماء تو برا زهرایِ من مادری کن.اسماء هم همه‌ جا با بی‌بی حضرت زهرا بود ، همه جا براش مادری کرد .. هم شب زفاف ، هم پشت درِ خونه .. این دو جا برای این خانم مادری کرد ... هر مادری بود همین دوجا میومد ، چون اولی شب زفافه ، مادرا دوست دارن همه شبِ زفاف باشن ، دومیش هم موقع وضعِ حمله ... دوست دارن باشن .. نوه‌ شون رو بغل بگیرن ... اما یه جاست مادرا نمیان ، میدونی کجاست؟ اونجاییِ که میخوان بدن دخترُ غسل بدن .. اما اونجا هم اسماء اومد کمک امیرالمؤمنین ... گفت آقا تنهاست ...

 اسماء بریز آبِ روان

بر رویِ گلبرگ گلم ...

 حیفم میاد نگم با این ناله ت ، امشب پیغمبر خودش بدن حضرت خدیجه رو غسل داد و کفن کرد ، از طرف خدا کفن اومد. اما .. پیغمبر یه بدنِ سالم رو غسل داد...قربون اون آقایی برم که یه‌ یهو اسماء دید سر به‌ دیوار گذاشت ، دیگه غسل نمیده ... چی شد آقاجان؟! اسماء دست به دلم نذار .. هرچی آب میریزم .. خودت نگاه کن داره هنوز خون‌ آبه میاد ... از این ناراحتم فاطمه‌ م هیچی بهم نمی گفت .. هی میدیدم شبا این پهلو به اون پهلو میشه .. هی میدیدم میخواد دستشُ بیاره بالا موهایِ زینب‌ُ شونه کنه نمیشه .. اما حالا فهمیدم ...دستِ گداییتو بیار بالا ، به حضرتِ زهرا الهی العفو ....

 

قد قامت الصلوه،الله اكبر

انگاری اومده خودِ پیمبر

ذكر دیوونه ها

نوای عاشقا

ترانه ی لبا

یاعلی اكبر...

دوباره داره ستاره می باره

تو بغل ماه اومده مه پاره

با سرود علی علی می گردن

آسمونیا به دوره گهواره

عالم گرفتار، تو دامشِ هر چی امیرِ

غلامشِ قلبم شبیه

كبوتری هر روز و هر شب،رو بامشه

ای... پسر ارباب

ای... قمر ارباب

ای... ثمر لیلا

ای... جگر ارباب

شهزاده علی اكبر...

درمون دردایِ دلای مضطر

نور دلِ حسین،نوه ی حیدر

آواز كبریا

سرود نوكرا

كلمه ی دعا

یا علی اكبر...

پیاله پیاله میریزن باده

تو بغل شاه اومده شهزاده

نگاه آسمونیِ اربابم

به روی ماهه پسرش افتاده

اومد پیمبر،اومد علی

نور خدا،نور ازلی

عشق حسن، ماهِ فاطمه

مثل اباالفضل یارِ ولی

عالم گرفتار، تو دامشِ هر چی امیرِ

غلامشِ قلبم شبیه

كبوتری هر روز و هر شب،رو بامشه

ای... پسر ارباب

ای... قمر ارباب

ای... ثمر لیلا

ای... جگر ارباب

شهزاده علی اكبر...

عیدی می گیری از ساقیِ كوثر

با پای دل میری حرمِ دلبر

رفتی تا كربلا برو پایینِ پا

بگو با زائرا

یاعلی اكبر...

جَوونیِ ما فدا جَوونی كه

روشناییِ شبایِ تاریكِ

صدای اذون علی اكبر با

فَرجِ گُل فاطمه نزدیكِ

ما خاك پاتیم علی علی

ما مبتلاتیم علی علی

تو  سروری كن علی علی

ما نوكراتیم علی علی

عالم گرفتار، تو دامشِ هر چی امیرِ

غلامشِ قلبم شبیه

كبوتری هر روز و هر شب،رو بامشه

ای... پسر ارباب

ای... قمر ارباب

ای... ثمر لیلا

ای... جگر ارباب

شهزاده علی اكبر...

 

 

شیعه وقتی که امامش شاد است

روحش از سلسله ها آزاد است

تا که شش گوشه ی دل کرببلاست

دل که دل نیست، حسین آباد است

نور تو چشماش نور مهتابِ

خیلی شبیه بچگیِ خودِ اربابِ

از روی ارباب خنده می باره

اسم همه ی بچه هاشو علی میذاره

حسین...

میریزن به پای گهواره اش،بوسه ی همه ملائكِ

امشب و بیا بگو حسین!باباشدنت مباركِ

دلبر اومده،شبهه پیمبر اومده

حیدر اومده یا علی اكبر اومده

تویی تویی عشق خدای منجلی

یاعلی بن حسین بن علی...

قُوَّت قلب حضرت باباست

اومده همون جَوونی كه دلبر لیلاست

شاخه ی عشق شجر طوبی است

پسر بزرگ مولامون اباعبدالله است

برا شبامون ماه رسید

برا نوكرا شاه رسید

اهالی شهر جار زدند

خودِ علی از راه رسید

ساغر رو ببین

مستیِ كوثر رو ببین

دنیا به كنار

جمال اكبر رو ببین

تویی تویی عشق خدای منجلی

یاعلی بن حسین بن علی...

آی جوون امشب كم نذاری تو

شب حاجتِ بیار باهات هرچه داری تو

قسمش میدیم به جون ارباب

عیدی بده امشب به ما ای جَوون ارباب

به دلای ما جلا بده

به نفسِ ما بها بده

تا قبل ماهِ رمضان

یك سفر كربلا بده

بین الحرمین

مزار شاه عالمین

گُشتِ مُردَشَم

ز همه اباالفضل حسین

تویی تویی عشق خدای منجلی

یاعلی بن حسین بن علی...

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2529
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,179
    بازديد ديروز : 3,362
    بازديد کننده امروز : 182
    بازديد کننده ديروز : 683
    گوگل امروز : 113
    گوگل ديروز: 588
    بازديد هفته : 14,205
    بازديد ماه : 74,197
    بازديد سال : 823,430
    بازديد کلي : 7,692,647
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.242.193.41
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید