close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت
متن روضه و مصیبت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 24 aboozar
0 202 aboozar
10 106 aboozar
0 157 aboozar
1 123 aboozar
9 1111 aboozar
0 635 aboozar
0 636 aboozar
0 431 aboozar
0 1612 aboozar
0 849 aboozar
0 1407 aboozar
3 1134 aboozar
12 2523 aboozar
0 1802 aboozar
4 7736 amirsajad
0 3166 aboozar
0 3026 aboozar
0 2876 aboozar

شامِ شهادتِ امام سجادِ ... خیلی این آقا غریبِ ... از غربت این آقا همین بس ، 35 سال گریه می کرد ... براش غذا می آوردم میزاشت کنار ، گریه می کرد ... آب براش می آوردن میزاشت کنار ، گریه می کرد ... هی می گفتن آقا ، چرا انقدر گریه می کنی؟ ناله ش بلند میشد ، می گفت خودم دیدم ... بابام گرسنه بود ، تشنه بود ...

همچین که برگشتن مدینه ( خیلی جانسوزِ این روضه ) همچنین که از کربلا برگشتن مدینه وقتی بشیر اومد خبر آورد برا اهلِ مدینه ، دسته دسته مردم میومدن بیرون از مدینه میگفتن آقا چطوری شد باباتون رو کشتن ؟ ... فقط یه جمله جواب می داد ( به امام حسین ، ساعت ها باید برا این جمله گریه کنی ) میگفت فقط همینُ براتون بگم حیوانات هم کربلا آب خوردن .... میفرمود أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا ... من فرزندِ اون آقایی ام  که با قتلِ صبر کشتنش ... (یعنی چی آقا ) یعنی یواش یواش کشتنش ... یعنی اول با نیزه زدن ... بعد با شمشیر زدن .... تازه سنگ میزدن ... سنگاشون که تموم شد ریختن تو گودال ...

ته گودال پیکر اُفتاده

توی گودال مادر افتاده

خواهر افتاده ، یک سر افتاده ...

نالۀ واعطشا بر جگرش می افتاد

آب میدید به یادِ قمرش می افتاد

بی سبب نیست که از جملۀ بَکّائون است

اشک از گوشۀ چشمانِ ترش می افتاد

شیرخواره بغل تازه عروسی میدید

یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد

با دلی خون شده میگفت که الشام الشام

تا به بازار مدینه گذرش می افتاد

جلوی پای سکینه دم دروازۀ شهر

از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد

میشکست آینۀ صبر و غرورش را زجر

تا به جانِ اُسرا با کمرش می افتاد

روضۀ گم شدن و دفنِ رقیه میخواند

تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد

گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ

خنجرِ کُند و گلویِ پدرش می افتاد ....

تا می دید گوسفندی رو دارن سر میبرن ، سریع میومد به قصاب میگفت ببینم آب بهش دادید یا نه ؟ عرضه میداشت آقا ما مسلمانیم ، خودِ شما به ما یاد دادید آب بدیم به قربانی قبل از ذبح شدن ... آقا می نشست گریه میکرد ... میگفت بیا برات تعریف کنم ... یه عده به ظاهر مسلمون کربلا بابایِ منو .... آب بهش ندادن ... آی حسین ....

گریه بر کشتۀ عریان خوب است

گریه بر آن لبُ دندان خوب است

گریه خوب است که هر شب باشد

گریه بر چادر زینب باشد

یه چیزی همیشه آقا رو خیلی اذیت میکرد ، تا نگاه به دستاش می کرد ، هی می گفت با همین دستا خاکش کردم ... با همین دستا بود بوریا آوردم ... با همین دستا بود بابام رو تو قبر گذاشتم ...

حسین ......

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیّدَ الساجِدین یا اِمامَ الْعارِفِینَ

وقت باران داغ چشم تر عذابم میدهد

آب می نوشم غم حنجر عذابم میدهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش میبرد

از عطش بی تابی اصغر عذابم میدهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت

یاد تشییع تنِ اکبر عذابم میدهد

غیرتم را شعله ور کرده ، چهل سال است که

ماجرایِ غارتِ معجر عذابم میدهد ....

ذبح را وقتی که می بینم کسی سر میبرد

خاطرات کُندیِ خنجر عذابم میدهد

روی دست من اثر از حلقه هایِ آهن است

این کبودی های بر پیکر عذابم میدهد

موی بابایم به روی نیزه ها آشفته بود

شانه را تا میزنم بر سر عذابم میدهد

رحمت خدا بر این ناله ها ... خود امام سجاد دعاتون میکنه ، اینجوری دارید برا باباش ضجه میزنید ...

کاش غارت میشد از رویِ سرم عمامه

بر سرم جامانده خاکستر عذابم میدهد

من معذرت میخوام از شما

از دم دروازه تا بازار ساعت ها گذشت

این شلوغی هایِ هر معبر عذابم میدهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی میزدند

التماسِ چشم آن دختر عذابم میدهد ....

داغ چوب خیزران و مجلسِ بزم شراب

از تمام داغ ها بدتر عذابم میدهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد ..

چون به مسجد میروم منبر عذابم میدهد

هر چه آمد بر سر ما از بلای شام بود

قتلگاهِ اصلیِ ما کوچه های شام بود ...

مردم خدا نکنه یه نفر بینِ یه شهر دشمن گیر کنه .... امروز تو مدینه بدنش رو برداشتن ، آخ امام باقر ، بی عمامه ، پایِ برهنه ... دنبالِ جنازۀ باباش میرفت ... بنی هاشم اومده بودن این بدنُ تشییع کردن ، آوردن بدن رو بقیع ، بدن غسل داده شده ، کفن شده ، براش قبری درست کردن ... بدن باباش و میانِ قبر گذاشت ... یادش اومد امام سجاد مکرر در مکرر روضه میخواند :

من بدن بابامُ میانِ بوریا گذاشتم ... بدنِ بابامُ در میان قبر گذاشتم ... باید صورت رو خاک بزارم سری در بدن نمانده .... ( اینها به کنار ) بنی اسد یه وقت دیدن حضرت از قبر بیرون اومد داره اطراف قبر رو میگرده ، خاک ها رو زیر و رو میکنه .... چی گم کردی آقا ؟...فرمود خدا لعنت کنه ساربان کربلا رو .... انگشت بریدۀ بابامُ پیدا می کنم .....ای حسین ......

 

پیرمردِ بلا کشیده منم

پسرِ شاهِ سر بریده منم

من همین الان از آقام عذرخواهی کنم ، سادات پاتونو میبوسم ، بزارید من یخورده دستم باز باشه ، الان نگم کِی بگم ..

آن که از ناقه دید بانویی

پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنِ تب دار

عقبِ ناقه ها دوید منم ...

آن که وقت فرار از خیمه

نالۀ خواهرش شنید منم ...

آن که در بینِ بوریا دلِ شب ...

پیکرِ یک امام چیده ...

الله اکبر ... نگاه کرد دید نقص عضو داره ، بدن کامل نیست ... منو نگاه بدن کامل ، هی تو گودال میگشت ... انگشت ... سر و که دیدم بردن ، انگشت کجاست ؟ ... ای نامرد ساربان ....

خودم دیدم که خنجر رویِ دستش ....

حسین ...

بعضی ها هنوز دارن نگاه میکنن ، به حضرت زهرا من روضه نخوندم ، الان میگم میبینی ، اما هر کی تو این چندتا بیت چشمش بارونی نشد ، باخته ...

روضه در یک کلام ، وای از شام

دردِ بی التیام ، وای از شام

 دست و پاش میلرزید اسم شام میومد

 

چقدر ناسزا به ما گفتن

همه جایِ سلام ، وای از شام

یه بیتُ نشستم، اما هر وقت یادت اومد چشمت خیس شد ، برا این بی آبرو هم دعا کن ...

دخترِ فاطمه اذیت شداز چی؟ تازیانه و کتک؟نه

از نگاهِ حرام وای از شام ....

امام سجاد فرمود سهل ساعدی ، یه خورده پول داری؟... آقا پول برا چی؟

گفت سهل ، بدم به اون نیزه دارها ... اینقدر به بهونۀ سرها ، تو این مسیر خانواده مو نگاه ... بگم یا جلو برن یا عقب ... اینقدر تو ما رفت و آمد نکنن

حسین ......

 

 

حاج محمود کریمی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْاَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

با این که خمیده خسته عمه

هستیم همه ز هستِ عمه

طاغوت شکست با کلامش

با آه دل شکسته عمه

با دست میان بند زنجیر

از گردن دین گسسته عمه

این طور که او مراقب ماست

با گردن و دست بسته عمه

حتما پدرم تمام ما را

آن روز سپرده دست عمه

+وقتی صدا زد حسین زن و بچه رو به کی میسپاری دست رو سینه زینب گذاشت آرام شد یعنی به تو میسپارم.....

حتما پدرم تمام ما را

آن روز سپرده دست عمه

در حیرت از اقتدار اویم

+وقتی مقابل یزید قرار گرفت، یه زن با چندتا زن و بچهٔ دیگه مولا بیمار ما، خانم فرمود: عددی نیست من بخوام با تو حرف بزنم...

در حیرت از اقتدار اویم

از غیر حسین رسته عمه

هر گاه حرم بخواب رفته

چون شیر نری نشسته عمه

شمشیر علیست در کلامش

ای جانم ناز شست عمه

جانم به فدات ای دلاور

شمشیر علی نه خسته عمه

+ شعر از زبان امام سجاد خوندم مبنی بر اینکه همه بچه ها گفتند عمه نبود همه ما رفته بودیم، خدا سایع عممون بالا سرمون نگه داره...

از غم آل حق شده گریه و دیده همنشین

اشک چکد به سینه با اذن امیرمومنین

دست نیاز می زند بر سر و سینهٔ خودش

آه نماز می کشد شعله به جان اهل دین

روضه گرفته آسمان آب شده است نوحه خوان

ز آتش قلب فاطمه لرزه فتاده بر زمین

میرود آن امام که از برکات سجده اش

باز شدست راه دل تا خود رب العالمین

صفحه به صفحه عشق را صفحه ای از صحیفه اش

سجده کنان رقم زده حضرت زین العابدین

آن که ز گریه های او سنگ به گریه آمده

خوانده میان گریه ها داغ حسین را چنین

گر چه غمی به وسعت کرب و بلا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

+ ان شاءالله همین جمع بقیع با هم گریه کنیم...الان زائر نداره....

گر چه غمی به وسعت کرب و بلا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

ز بس که گریه کرده ام خون شده هر دو دیده ام

نفس گرفته عاشقی از نفس بریده ام

گر چه گرفته از عطش شعله ز پای تا سرم

گر چه تنم گرفته گُر زهر جفا چشیده ام

گر چه در آخرین دمم دم ز فراق میزنم

شعله زند به جان من آه ز دل کشیده ام

گر چه به چشم خویش تن روز دهم مصائب

 گودی قتلگاه را از دل خیمه دیده ام

گر چه به گوش خویشتن از لب خشک تشنه ها

از دم زیر دشتنه ها وا عطشا شنیده ام

این همه داغ دیده ام این همه روضه خوانده ام

باز در این عزا ببین من به کجا رسیده ام

که سالهاست دیده از اشک رها نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

پرده به پرده در نظر میرود از برابرم

بعد وداع آخرش میرود اکبر از حرم

+اینا رو دیدم داداشم اومد تو خیمه ها زن و بچه دورش گرفتن، کجا میری؟ صدای بابام بلند شد راش کنید این غرق در خداست، ساعتی دیگر صدای برادرم شنیدم، ابتاه هذا جدی رسول الله...

+از در خیمه بیرون آمدم دیدم بدن داداشمُ رو عبا دارن میارن...

قاسم و اذن رفتن و بوسه نعل بر تن و

طعم عسل چشیدن طفل عموی اطهرم

نالهٔ آب آب را شرم رخ رباب را

بر روی دست باب خود ذبح علی اصغرم

ساقی بی قرار را خیمه و انتظار را

عمه که با برادرش، گفت چه شد برادرم

حملهٔ تیغ و دشنه را، خاک و گلوی تشنه را

عمه کنار قتلگه گرفت چشم خواهرم

بر روی نیزه ماه را آتش و خیمه گاه را

ناله خواهرم که گفت عمه کجاست معجرم

گر چه دلم از این همه غصه جدا نمیشود

هیچ کجا به سختی شام بلا نمیشود

+آقا جان این همه مصیبت تا میگن کجا سخت گذشت می فرمایید: الشام الشام الشام... مگه شام چه خبر شد؟ فرمود: هفت تا مصیبت تو شام به ما وارد شد، چندتاشو برا شما گریه کنا بخونم...

پشت در دروازه ساعات...

+برای روضه شام نمیدونم چطور میخوای ناله بزنی... اما هر جا ناموست میخواد بره میگی حتما یه مرد باهات باشه، شده بچه باهاش میفرستی، آل الله آخر غیرتن لذا مادر وقتی به مسجد رفت حسن با خودش برد، حسن هم دنبال مادر راه افتاد، هزار سال داریم از اون همراهی میسوزیم....

پشت در دروازه ی ساعات

پیش نگاه خیل نامحرم

+یه گوشه اهل بیت رو جمع کرده بودن مردم برا تماشا میومدن، حالا چرا چند روز موندن، واسه اینکه شهر رو آذین ببندن... یه عده داشتن سنگ جمع میکردن... مردم برا سربازاشون غذا میاوردن ... الشام ...

پشت در دروازه ی ساعات

پیش نگاه خیل نامحرم

با دیدن ناموس آل الله

من آرزوی مرگ میکردم

تو ازدحام کوچه های شام

دیدم یکی از بچه ها گم شد

دیدم سر بابا زمین افتاد

بین جماعت زیر پا گم شد

ای وای از اون وقتی که اون نامرد

آتیش به مغز استخوان میزد

ما،بغضمون توی گلو موندو

اونم با چوب خیزرون میزد

الشام ... الشام ... الشام ...

+چهل سال با همین روضه گریه کرد...

الشام ... الشام ... الشام ...

دیدم که مردم روی پشت بوم

واسه تماشای ما میشینن

ما اهل بیت و اصل دین هستیم

میگفتن اینا خارج از دینن

ای وای از اون شب که تو ویرونه

تا صبح هر شب بچه هق هق کرد

بابام اومد ویرونه روشن شد

از فرط گریه خواهرم دق کرد

+تو بازار دید یه گوسفندی رو ذبح کردن، ایستاد، سوال کرد به این حیوان آب دادی یا نه؟ آری آقا جان دستور دینمونه اول دادم بهش خیالتون راحت، های های شروع کرد ناله زدن، یادم نمیره باباصدا میزد وای جگرم از تشنگی ..... ای حسین ....

+از قول مادرش فاطمه یه جمله روضه گفت: بنی قتلوک عزیزم کشتنت ومن شرب ماء منعوک آب بهت ندادن ... ای حسین ....

+شب شهادت امام سجاد هرکی حاجتی داره، هر کی گره به کار داره، صدر حاجاتمون فرج امام زمان(عج) ای خدا فرج آقامون برسان ....

 دانلود بخش اول

روضه شهادت امام سجاد (ع) - با این که خمیده خسته عمه - حاج محمود کریمی

دانلود بخش دوم

روضه شهادت امام سجاد (ع) - قاسم و اذن رفتن و بوسه ی نعل بر تن  - حاج محمود کریمی

حسن خلج

 

منم قاهر ، منم والی ، منم غالب

منم لحظه به لحظه درد را طالب

حسین ابن علی را اولین نائب

علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

منم دریایِ بی ساحل

منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل

نه یک بخشش!تمام بخش هایش کاملاً کامل

تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علی اکبرو

آیات کوتاه علی اصغر و آیات مکی ابوفاضل

منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله

با هم مرا گشتند هی قاتل

همین که چشم وا کردم خودم دیدیم علی اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد

قدم میزد دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش بهم میزد

برای قد بابایم خمیدن را رقم میزد ...

همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد

همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد

نفهمیدم چه شد از حال رفتم

تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید؟..آی فرزند رشیدش در میان خاک صحرا اربا اربا شد ...

بازم بگم چی دیدم ؟!!...

هراسان نجمه را دیدم که بالای سر نعشی کشیده ...

گوییا داغ امام مجتبی دیده

که قاسم هست اگر چون آن جگر گوشه برایش مثل آن روزی که می امد

جگر های حسن در تشت حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده ...

آخ نمی دونید چه روزی بود اون روز ... چشمم و باز میکردم یه غمِ تازه ...

دوباره چشم بستم ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم

صدای داغ هل من ناصرا در گوش من پیچید

پدر بر روی دستش برد اصغر را  ...

 دل خانم رباب آشوب شد ترسید،گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید

نمی گویم چه شد اما پدر خون علی اصغرش را در هوا پاشید ...

نمی گویم چه شد اما پدر در موقع برگشت می لرزید

نمی گویم چه شد اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید ...

همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و

همین که حال من آمد به جایش،خودم دیدم که دارد میرود با چکمه شمر آنجا توی گودال ...

دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش ....

حسین ......

اگر این است تاثیر شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن ...

باعثِ این شد،بفهمم که پدر هم بی گمان رفته

و با علم امامت خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال

با نیزه سنان رفته و از بس لطمه دیده سر به نوک نیزه،با زحمت ... نه ! با یک تکان رفته ...

وزینب بعد از آنی که نیزه و شمشیرها را پس زده ، سمت حرم لطمه زنان ....

منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضۀ مکشوف

آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد

منم اصلا خوده روضه که هی مجلس به مجلس میرود از کربلا تا شام

منم آن مجلسی که سوخته زیر آتشی که ریخته از بام ...

منم آن مجلسی که آخرش از اول لبریز اشکش میشود پیدا

منم آن مجلس کنج خرابه ، آه ،وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا

منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد

در این مجلس رقیه تشنه است اما نمی دانم چرا باران نمیگیرد ...

منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه،سر بر روی نی ماندست

منم بی تاب،منم خسته،منم غمگین،منم والی

منم قالب علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب ...

 حسین جانم ... حسین جانم ...

حسین جانم جانم جانم .... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) بحر طویل - منم قاهر ، منم والی ، منم غالب - حاج حسن خلج

حاج میثم مطیعی

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

چی میشه من بیام پایین پات دست به سینه بگذارم و بگم:

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام من به بقیع و به چار قبر خرابش

+امشب شب شهادت پسرته حسین جان

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند

+تو هر شهری وقتی یه بزرگی وارد میشه یه آقایی وارد میشه مردم شهر گل میریزند روی سرش میگن خوش آمدی؛وقتی کوفه رفت با کاروان زن ها و بی بی ها همه سنگ میزدند...وقتی رسید شهر شام هم هلهله میکنند هم دخترها رو کتک میزنند،شاید زبون حال آقامون این باشه:مردم کوفه و شام،به من علی بن الحسین سنگ بزنید ولی دیگه به سر بابای مظلوم من سنگ پرتاب نکنید...حسین...حسین...

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

+آخه مقاتل میگن وقتی امام باقر بدن نازنین باباش رو غسل میداد،راوی میگه بدن نازنین زین العابدین رو روی سنگ غسل گذاشت،پرده ای زدند که آقا زاده بابای نازنینش رو راحت غسل بده؛میگه یه وقت شروع کرد های های گریه کردن؛میگه روم نشد اونجا سوال کنم،زین العابدین رو دفن کرد،بعد از مدتی خدمتش رسیدم آقاجان وقتی پدر نازنینت رو غسل میدادی،گریه میکردی! میگه فرمود:وقتی بابام رو غسل میدادم اثر غل و زنجیر جامعه به گردن و پاها و ران مبارکش باقی بود،میخوام بگم یا باقرالعلوم! بابای مظلومت رو غسل دادی یه وقت شروع کردی گریه کردن،یه شبی هم وقتی مردم مدینه خوابیده بودند جد مظلومم امیرالمومنین عزیزدلش رو غسل میداد،به بچه هاش گفته بود آروم گریه کنید صدامونو کسی نشنوه یه وقت دیدند علی دست از غسل کشید،سر به دیوار گذاشت،علی جونم مگه نگفتی آروم گریه کنند...

+چرا بلند بلند گریه میکنی؟نمیدونستم بازوش...پهلوش...میگه یه وقت صدا زد  یا حسن یا حسین یا زینب یا ام کلثوم! هَلُمّوا ! هَلُمّوا ! تَزَوَّدوا اُمّکُمبیاید از مادر توشه برگیرید!  فَهَذَا الْفِرَاقُ‏ وَ اللِّقَاءُ فِی الْجَنَّةِ  بچه ها امشب شب خداحافظیه، دیدار دیگه به قیامت و بهشت، امیرالمومنین میفرمایند:حسنین خودشون رو به روی سینه ی مادر انداختند، همون سینه ای که،علی فرمود:اُشهِدالله اَنَّها قد حَنَّتزهرا چنان صیحه ای زد وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا دست ها رو از کفن بیرون آوردوَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِیّاًحسنین را به سینه چسبانید،یه وقت منادی صدازد علی بچه ها رو بردار، ملائکه به گریه شدند؛گذشت، گذشت عصر عاشورا شد؛یه وقت نازدانه ی امام حسین آمد کربلا،سکینه خاتون خودش رو روی بدن پاره پاره انداخت...شروع کرد با پدر حرف زدن...یه وقت عربای بیابانی آمدند؛فَاجتَمِعَ عدّة ...با یه اهانتی این نازدانه رو به گوشه ای پرتاب کردند...

حسین... 

روضه شهادت امام سجاد (ع) - دریا به دیده ی تر من گریه می کند - حاج میثم مطیعی

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2786
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 12
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 973
    بازديد ديروز : 5,640
    بازديد کننده امروز : 293
    بازديد کننده ديروز : 1855
    گوگل امروز : 242
    گوگل ديروز: 2250
    بازديد هفته : 18,537
    بازديد ماه : 156,136
    بازديد سال : 1,132,896
    بازديد کلي : 8,002,113
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.182.28
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی