close
تبلیغات در اینترنت
اشعار شهادت امام صادق,شعر شهادت امام صادق,متن اشعار شهادت امام صادق,متن شعر شهادت امام صادق - 2

اشعار شهادت امام صادق,شعر شهادت امام صادق,متن اشعار شهادت امام صادق,متن شعر شهادت امام صادق - 2

اشعار شهادت امام صادق,شعر شهادت امام صادق,متن اشعار شهادت امام صادق,متن شعر شهادت امام صادق - 2

اشعار شهادت امام صادق,شعر شهادت امام صادق,متن اشعار شهادت امام صادق,متن شعر شهادت امام صادق - 2
اشعار شهادت امام صادق,شعر شهادت امام صادق,متن اشعار شهادت امام صادق,متن شعر شهادت امام صادق - 2
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
2 2 aboozar
9 969 aboozar
0 507 aboozar
0 501 aboozar
0 341 aboozar
0 1511 aboozar
0 765 aboozar
0 1307 aboozar
3 1042 aboozar
12 2371 aboozar
0 1681 aboozar
4 7637 amirsajad
0 3084 aboozar
0 2943 aboozar
0 2799 aboozar
0 4523 aboozar
0 2013 aboozar
1 19333 2505
6 7438 aboozar
0 15761 aboozar

شهادت امام صادق (ع)

 

رنج این روضه مرا سوزانده

که لعینی دل تو لرزانده

خانه ای را که ملک در آن است

دشمنت با شرری سوزانده

آن چنان سخت هجوم آوردند

که دهان همگی وا مانده

بس که بی رحم تو را می بردند

کفش هایت دم در جا مانده

به جفا کاری و حرمت شکنی

دشمنت کینه به دل می رانده

به خدا سخت تر از این غم نیست

که عدو چشم تو را گریانده

بارالها تو نیار آن روزی

که شود حجت حق درمانده

دل من هم به تسلّای غمت

پشت دیوار بقیع جا مانده

 

امام صادق (ع)

 

ای اشک چشم ما همه وقف عزای تو

دل‌های دوستان همه صحن و سرای تو

چشمم سوی مدینه دلم جانب بقیع

گرم زیارت حرم با صفای تو

از لحظه‌ای که خاک لحد بر تو چیده شد

خاک بقیع نه! دل ما گشت جای تو

آیا درِ بقیع شبی باز می‌شود

تا در کنار قبر تو گریم برای تو؟

بردند دست‌بسته تو را سوی قتلگاه

با آن که بود عرش خدا جای پای تو

ای صد مسیح زندۀ ذکر شبانه‌ات

خاموش شد چگونه صدای دعای تو

آخر ز زهر کین جگرت پاره پاره شد

ای پاره‌های دل، گُل بزم عزای تو

تشییع شد چو پیکر پاک تو تا بقیع

می‌کرد گریه ختم رسل در قفای تو

چون شمع، آب شد بدنت از شرار زهر

ای جان عالمی همه بادا فدای تو

تنها نه «میثم»... از غم و اندوه و غربتت

آگه کسی نگشت به غیر از خدای تو

 

امام صادق (ع)

 

طنین هق هق بادو فغان کوچه ی سرد

صدای خنده ی نحس سواره ای ولگرد

دوباره روضه ی تلخ طناب و دست امام

زمانه مثل علی با شما چه بد تا کرد!؟

در درون حجره عبا و عصاش جا مانده

نکش!نه! محض رضای خدا، نرو برگرد

زبان به طعنه گشود آن نواده ی ابلیس

به اهل بیت نبی بارها جسارت کرد

چقدر بی ادبانه!!! عزیز فاطمه را

کشان کشان دل شب مجلس شراب آورد

شکست حرمت موی سپید آقایم

کنار میز قمار جماعتی نامرد

همه نشسته و او ایستاده می بیند

جنون رقص غرور دو طاس تخته ی نرد

 

امام صادق (ع)

 

همنشین دلِ من زهرِ شرر بار شده

قاتل مادرِ من آن در و دیوار شده

یاد مادر به خدا کرده مرا دلگیرم

قصه‌ی کوچه میانِ دلِ من خار شده

من که در کوچه، زمین خورده به خود می‌پیچم

جگرم سوخته و سخت گرفتار شده

می‌خورم روی زمین خاک شده غمخوارم

صادقِ آلِ علی یکّه و بی‌یار شده

بسکه منصور خورانده به دلم زهرِ ستم

دلِ پژمرده‌ی من زخمی و بیمار شده

آخر از سوز شرر سینه‌ی من می‌سوزد

روز من در نظرم همچو شبِ تار شده

شکر حق روزه‌ی امروز قبولش گردید

عاقبت روزه به زهرِ عدو افطار شده

 

شهر مدینه کرب و بلا شد / زهرا در آنجا صاحب عزا شد

قرآن نـاطق، جـان داده مظلوم / امام صادق، گردیده مسموم

در یـاری دیـن بـا قلب مغموم / امام صادق، گردیده مسموم

خون گشته دلها یکسر ز داغش / از تربت بی‌شمع و چراغش

مظلـومی او، گـردیـده معـلوم / امام صادق، گردیده مسموم

با آنکه یار قرآن و دین بود / مانند جدّش خانه‌نشین بود

از حقّ خود بـود، پیوسته محروم / امام صادق، گردیده مسموم

در یاری دین بی‌جرم و تقصیر / گاهی به زهر و گاهی به شمشیر

ظلم به عترت بوده است مرسوم / امام صادق، گردیده مسموم

خون گشته جاری از چشم امّت / بقیۀ الله سرت سلامت

قـرآن نـاطق جـان داده مظلوم / امام صادق، گردیده مسموم

عالم همه در ماتم نشسته / قلب امام اُمّت شکسته

شد کشته جدّش، مظلوم و مهموم / امام صادق، گردیده مسموم

منبع:کتاب از صیام تا قیام

یکی نیست بین شما غیرتشو محک کنه / دستای بستمو وا کنه به من کمک کنه

من پیر مرد تحمل دویدن ندارم / قدرت ایستادن و دوباره رفتن ندارم

منو با خنجر و شمشیر جفاتون بکُشید / اما اینقدر توی کوچه های این شهر نکشید

کوچه ای که بین اون سیلی به زهرا می زدند / یاس هجده ساله ی حیدر و تنها می زدند

ظلم و بیداد شما قلب منو خون می کنه / دل خون من یاد رقیه خاتون می کنه

منو عمه ام رقیه هر دو تا مثل همیم / هر دو تامون پی ناقه ی شماها دویدیم

همونی که معجر از سر رقیه می کشید / منو با سر برهنه از خونه بیرون کشید

همونی که عمه ام رقیه رو کتک می زد / من پیرمرد و با تازیونه کتک می زد

همونی که عمه ام رقیه رو مسخره کرد / تو کوچه با خنده هاش بند دلم رو پاره کرد

منِ پیرمرد و اینقدر اذیت نکنید / اینقدر با دست بسته تو مدینه نکشید

این یه ارثه همه ی آل علی غریب باشن / حتی توی خونشون تنها و غم نصیب باشن

منم آخر از میون جمع نامردا میرم / مث عمه ام رقیه توی غربت می میرم

مسعود مهربان

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2534
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,402
    بازديد ديروز : 3,346
    بازديد کننده امروز : 472
    بازديد کننده ديروز : 601
    گوگل امروز : 375
    گوگل ديروز: 568
    بازديد هفته : 5,748
    بازديد ماه : 88,303
    بازديد سال : 837,536
    بازديد کلي : 7,706,753
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 18.209.104.7
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید