close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت

متن روضه و مصیبت
متن روضه و مصیبت
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 24 aboozar
0 202 aboozar
10 106 aboozar
0 157 aboozar
1 123 aboozar
9 1111 aboozar
0 635 aboozar
0 636 aboozar
0 431 aboozar
0 1612 aboozar
0 849 aboozar
0 1407 aboozar
3 1134 aboozar
12 2523 aboozar
0 1802 aboozar
4 7736 amirsajad
0 3166 aboozar
0 3026 aboozar
0 2876 aboozar

اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ بَیت النُبوه

اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا صالِحَ المَهدی

نیارد خدا لحظه ای دوری از تو

و در من نه اِمکان مَهجوری از تو

نمی خواهم ای آفتابِ محبّت

بتابد به جانم مگر نوری از تو

 بِاَبی اَنتَ وَاُمی وَنَفسی وَمالی وَ اُسرتی ... دار و ندارم فدایِ شما آقاجان ....

 نه کویت بهشت و نه رویت فرشته

که زیباییِ جنت و حوری از تو

 رسد تا به مافوقِ شاهی گدایت

رقیبِ سلیمان شود موری از تو

آقا سرت سلامت .. یابن الحسن .. بابابزرگت شهید شده امشب فصل بهار نزدیکه پسرِ نرجس خاتون گُلِ فاطمه .. همه میرن به بوستان ها به گلستان ها به چمن زار ها ، الحمدلله گُلِ زهرا مارو کشوند آورد کنارِ خودش ... به مجلسِ عزایِ بابا بزرگش ...

عجب گُلی! عجب گلُی...

کی میگه با یه گل بهار نمیشه!

بیاید ببینید مجلسِ ما عجب بهاری شده ، عجب باران بهاری باریدن گرفته ، ابر چشمایِ دوستان امیرالمومنین داره میباره ..گلهایِ وجودتون شاداب باد الی الابد ان شاالله ، به ولای این ذوات مقدسه .. آقاسرت سلامت .. آقا تسلیت میگم .. اجازه میگیرم از محضر امام زمان(عج) چند لحظه ای بنشینیم کنار امام هادی علیه السلام. من چند جمله عرض ادب داشته باشم شما ارتباط خودتو داشته باش حواست به من پرت نشه ، سر بزار به پایِ امام هادی بگو؛ آقا یه جمله از زیارت جامعه کبیرتُ بنوشان به جان ما امشب کار هممون درست میشه ...

 

چشمهایت فرات دلتنگی

اشکهایت تلاطم غم هاست

حال و روز دلِ شکستۀ تو

از نگاهِ غریب تو پیداست

 بیشتر عمرشُ تو یه پادگان ... بیشتر عمرشو محصور تو خونه .. حق این و نداشت یه دوست یه رفیق بیاد کنارش بشینه، یه دوکلمه حرف بزنه ... آقای من؛

 ای غریبِ مدینه دوم

مردِ خلوت نشین سامرا

التماسِ همیشه باران

حضرتِ عشق التماس دعا

یعنی میشه آقا شما مارو دعا کنی ، دستتو بلند کنی ، آقا من بی ادبی میکنما پیش خودم بگم چه خواهشی دارم، همین و از خدا برام بخواید، به خدا عرض کن امام هادی، (خاک به دهان من که من دارم به شما میگم) به خداعرض کن خدایا اینا غرق حسین بشن .. لحظه ای از حسین جدا نشن .. بی حسین نفس نکشن ..چی شد، چرا اسم امام حسین میاد...

حسین جانم .. حسین جانم ..

حسین جانم جانم جانم  ....

 وَما اَهلی اَسمائَکُم .. چقد شیرینه نام شما

 آه ؛ آقا تو خوب می دانی

که دلِ بیقرار یعنی چه ..

 

نمیدونم بین شماها هست کسی کربلا نرفته باشه،هست واقعا؟ هرکی کربلا نرفته دستشو بگیره بالا!! نمیدونم واقعاً بگم خوش بحالتون ، یابگم آخ بمیرم براتون ، ولی بمیرم براتون که کربلارو ندیدین ...امشب بیاکربلای هممون وامضا کن...

 پشت دروازه های شهر ستم

آن همه انتظار یعنی چه

 چه به روز دل تو آوردند

رمقِ ناله در صدایت نیست

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

  اَللّهُمَّ أرنی الطلعة الرشیدة والغرة الحمیدة واكحل ناظری بنظرة منی إلیه وعجل فرجه

به جرم عشق گرفتار تب کنید مرا

برایِ عبرتِ مردم سبب کنید مرا

 حرام باد به چشمم شبِ جدایی خواب

گدایِ فیضِ سحر شب به شب کنید مرا

 فقط اجازه بده پایِ شمع بنشینم

اگر نسوختم امشب ، ادب کنید مرا

 قد و قواره ام اندازۀ لجاجت نیست

اگر قبول نداری وجب کنید مرا

 بنا نبود که اینقدر زابراه بشوم

بنا نبود همش جان به لب کنید مرا

 ترا به جانِ عزیزت معطلم نکنید

سحر نیامده امشب طلب کنید مرا

دوا نخواستم اصلاً فقط نجف ببرید

فدای‌ِ گنبدِ شاه عرب کنید مرا ...

 ضمانتم صف محشر شفاعتِ زهراست

اگر به خانۀ او منتسب کنید مرا

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کرببلایِ رجب کنید مرا ...

 خوش به حالِ اونایی که الان کربلا هستن ماهِ رجب ... خوش به حالِ اونایی که الان حرمِ امامِ هادی هستن ...

 عبادتی که بلد نیستم به غیرِ حسین

فقیرِ کربُبلایِ رجب کنید مرا ...

 قسم به چادرِ زینب برایِ جان دادن

میانِ زینبیه منتخب کنید مرا

 نوشته اند کس و کارم همه فدایِ حسین

تمام آرزویِ ماست کرببلایِ حسین ....

 حسین .....

 خدا به همتون خیر بده امشب مجلس عزا برا امام هادی گرفتید .. چقدر امام زمان خوشحال میشه شما گریه کنایِ جدشُ میبینه ...

سر ما محفلِ سودایِ علی النقی ست

جانِ ما نذرِ قدمهایِ علی النقی ست

دلِ ما غرقِ تمنایِ علی النقی ست

دینمان چیست تولایِ علی النقی ست

ما که از روزِ ازل عاشق و خاطر خواهیم

زیرِ دینِ کَرَمِ هادیِ آلُ اللهیم

از هدایتگری اش ، اهلِ هدایت شده ایم

لطفِ او بوده که اینقدر عنایت شده ایم

خار راهش شده و صاحبِ عزت شده ام

کاسه لیسانِ سرِ خانِ ولایت شده ایم

عشقِ ما بر پسرِ فاطمه مادر زادیست

هرچه داریم از الطافِ امام هادی ست

دل ما گم شده در پیچ و خمِ سامرا

چون کبرتر شده جلدِ حرمِ سامرا

پر شده از نفس حق تو دنیایِ همه

با تو تضمین شده آبادیِ فردایِ همه

 کوریِ چشم هر آن کس که خبیثُ شقی است

مهر آن هم لکَ لبیک علی النقی است

پسرِ حضرت جودی و سراپایت لطف

میچکد از عرق چهرۀ زیبایت لطف

ما که دیدیم فقط از یدِ طولایت لطف

گشته صادر همۀ عمر ز لبهایت لطف

 جامعه با جملاتِ تو عَجب شیرین است

حرف هایِ تو همه مثله رُطب شیرین است

 در غم دوریِ خود از حرمت میسوزیم

سوم ماهِ رجب شد ز غمت میسوزیم

با نفس هایِ تو از باز دمت میسوزیم

پا برهنه مرو مثله قدمت میسوزیم

پابرهنه شدی و موی پریشان کردی

یادِ دردانۀ سالارِ شهیدان کردی

 میدواندن تو را از پی مرکب ، ای وای

داغ میخورد به قلبِ تو مرتب ، ای وای

پا برهنه و سط کوچه معذب ، ای وای

چقدر سوخت دلت از غم زینب ، ای وای

 گرچه در بزم شرابِ متوکل رفتی

شکر زیرا به سلامت سویِ منزل رفتی

سینۀ سوختۀ سینه زنت شد پاره

جگرِ مادرت از سوختنت شد پاره

از درون آه ، تمام بدنت شد پاره

چون کشیدن تو را پیرهنت شد پاره

 پیرُهَن چاک زدن تا حسنی زار زنم

همرت بر بدنِ بی کفنی زار زنم

 تنِ صدپارۀ جدت به زمین افتادُ

وسطِ گودیِ گودال ز زین افتادُ

از رکابِ شه افلاک نگین افتادُ

شمر زد قهقه در دشت طنین افتادُ

 نیزه ها کشتۀ خونین بدنی را بردن

از تن بی سرِ او پیرهنی را بردن

 وارد مجلس متوکل شد ، دلا بسوزه برا امامِ هادی .. عمقِ روضه رو اگه کسی فهمید دیگه روضه خوان نمی خواد .. همۀ تقوا ، همۀ خوبی ، همۀ خیر اومد مقابل همۀ بی ادبی قرار گرفت .. وقتی اومد پیشِ متوکل به حضرت شراب تعارف کرد ... خیسِ عرق شد حضرت .. سر پایین انداخت ..

 آقاجان کجا رفتی .. کجا بردنت .. فرمود والله گوشت و پوست و خونِ ما از این نجاسات به دورِ ، شروع کرد بی ادبی کردن به آقا ، حضرت فرمود کجان سَلاطینی که بالایِ قله هایِ مرتفع برا خودشون کاخ ها ساختن ؟ مرگ آنها را به زیر کشید ؟... کجان سلَاطینی که برای خودشان نگهبانان و قراولان بی شمار گذاشته بودن مرگ آنها را در خانۀ قبر کشاند ...

اونقد کلمات حضرت تاثیر کرد ، مستی از سرش پرید افتاد رو پاهایِ امام هادی .. عذر خواهی کرد ، دستور داد برا حضرت هدیه آوردن ، گفت آقا رو با احترام ببریدش .. اما دیدن امام هادی داره گریه می کنه ...

 از مجلس متوکل که بیرون رفت گریه ش شدید شد ، می خوام بگم آقاجان شما امام بودید ، بزرگ بودید ، معصوم بودید ، ولی مرد بودید آقاجان ... عمۀ بزرگوارتونُ واردِ مجلسِ عبیدالله کردن .. دستایِ زینبُ بسته بودن ..

سکینه خانم صدا زد عمه ببین دارن ما رو خیره خیره نگاه می کنن ... یه چیزی بده من سرم رو بپوشانم .. صدا زد عزیزِ برادرم ، عمه تم مثله توِ ....

همه تو مجلس عبیدالله داشتن قهقه میزدن ، خنده میکردن فقط بین اونا یه نفر ، اونم سرِ بریده بود گریه میکرد .. یه نگاه کرد به خواهرش .... حسین ....

 

 

آفتابا بسکه پیدائی، نمی دانم کجائی

دور از مائی و با مائی، نمی‌دانم کجائی

 هر طرف روی آورم،روی دل آرای تو بینم

جلوه گر از بس بهر جائی، نمی دانم کجائی

 اینقدر صدات میزنم،اول هر روضه ای اینقدر تو رو طلب می کنم تا بالاخره ببینمت،تا بالاخره سرمو رو دامنت بذارم...آقای من!مولای من! آقا جان هر شب ندونم کجایی اما امشب حتماً سامرائی،مگه میشه امشب کنار حرم جدت نباشی،شما سفره داری،میزبانی..

 گاه چون یونس به بحری، گه چو عیسی در سپهری

گاه چون موسی به سینائی، نمی‌دانم کجائی

هر کجا می‌خوانمت، بر گوش جان آید جوابم

پیش من با من هم آوائی، نمی‌دانم کجائی

کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا سامرائی

 هر کی قسمتش نشده ان شاء الله امشب امضاء کنه امام هادی..سامرا رو بری از نزدیک ببینی...ان شاءالله بریم تو ایوون حرمش یه زیارت جامعه بخونیم:"اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ،بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دِینِنا".....

 کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا سامرائی

یا کنار قبر زهرائی نمی‌دانم کجائی

 نمی دانم کجایی آقا جان! هر کجا هستی یه نگاه به دل ما بینداز،یه جوری صدات بزنم شب شهادت جدت،دستم خالی نمونه آقاجان!...یا بن الزهرا....

هشت سالت شد و امام شدی

منبعِ فیضِ ناتمام شدی

 نه فقط دوست،بین دشمن هم

مورد لطف و احترام شدی

 هم به زهد و عبادت بسیار

هم به علم وعمل به نام شدی

 گربخواهم تو را خلاصه کنم

مظهر تام نـُـه امام شدی

 با مرامت میانِ دشمن هم

صاحبِ بنده و غلام شدی

 کوری چشم"اِبن اَکثم" ها

شامل برترین مقام شدی

 آنچه را در وجود خوبان است

یک تنه صاحب تمام شدی

 خط به خط جامعه کلام خداست

"مُظهرُالله ِ فی الکلام" شدی

ای شُکوهِ رفیعِ آزادی...!!!

السلام علیک یاهادی

 دردلت لحظه های آخر عمر

کوهی از غصه ها و ازغم هاست

 چه بگویم  ، خودت که میدانی

زهر ارث سُلاله ی زهراست

  روضه ی امام هادی هم روضه ی مدینه است و هم روضه ی کربلاست،هم روضه ی شامِ،نمیدونم کجا میخوای گریه کنی؟

  در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

 بعضی وقت ها خیلی راحت از کنار روضه ها رد میشیم، میگه: یكی از آقایان اهل منبر به نام حاج شیخ حسن علی طهرانی،در مجلس میرزای بزرگ،میرزای شیرازی(قدس الله نفس الزكیه) ، بالای منبر فقط یه جمله از دهنش خارج شد" دَخَلَت زِینَبُ علی اِبنِ زیاد"،میگن این عالم عمامه اش رو از سرش زمین زد،گفت: چی میخوای بدتر از این؟چه روضه ای سنگین تر از این؟..عمه ی ما کجا مجلس نامحرما کجا؟..... امام ما کجا...

در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

 شکر ، باتو نبوده در این بزم

نه رقیه ، نه زینب و نه رباب

  شکرحق ، درمیان مردم شهر

حرمت خانواده أت نشکست

  هر کدومش یه روضه است، من رد میشم تا دلت کجا گیر کنه......

طفل شش ماهه أت نشد پرپر

یا که شمری به سینه ات ننشست

  ساربانی نبود و از دستت

کسی انگشتری نبرد آقا

سر تو روی نیزه ها که نرفت

خیزران بر لبت نخورد آقا

  آقا جان! به شما تعارف شراب کردن، ان شاء الله دستشون بشکنه،خدا عذابشون رو زیاد کنه،اما آقا جان! زخمی ندیدی،سرت سالم بود،بدنت سالم بود،قربونت برم آقا جان....اما آقا جون خودتون یاد ما دادید" لا یوم کیومک یا اباعبدالله " قربون اون جدتون برم، که یه نگاه کرد دید " وَ الشمر جالسٌ علی صَدرك "....

  بی کفن نیستی وشکرخدا

پسرت هست تا کُند کفنت

 گرچه با زهر کین شهید شدی

تیرباران نشد ولی بدنت

 قربون اون بدنی برم که هم تیر باران شد، هم سنگ باران شد، یه عده با نیزه زدن،یه عده با شمشیر زدن، کاش به همین جا تموم میشد، ده نفر اسباشون رو نعل تازه زدن...ای حسین

 

بالاتری ز مدحُ و ثنا أیها النقی

ابن الرضایِ دوم ِما أیها النقی

با حبّ تو عبادتِ ما عین بندگی ست

هادی آلِ فاطمه یا أیها النقی ...

دارم ولی شناسی خود را زِ نور تو

برا ما جامعۀ کبیره گذاشتی ... السلام علیکُم یا اهلِ بیتِ النبوه .... چی میشه تو این ماهِ رجبیِ بریم کربلا ... جامعۀ کبیره بخونیم ... چی میشه بریم مشهد جامعۀ کبیره بخونیم ... خوش بحال اونایی که سامرا هستن ... قربونِ حرمِ خرابِت برم  ... اصلا روضه امام هادی ادم میخواد بخونه یادِ روضۀ امام حسن می افته ... آخه حرمشُ خراب کردن ... کاشکی خونۀ ما رو خراب میکردن جا حرمت ... آقا جان ....

دارم ولی شناسی خود را زِ نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

دیگه ماهِ رجب شروع شده آقا ... کاشکی ما هم مثه توبه کار کربلا یه کاری کنیم برا خودمون .... آخدا توبه مو قبول کن .... برا تو کاری نداری ... آقا

دلم از فرطِ گنه سنگ شده کاری کن ...

آقا صدا پایِ ماه رمضان داره میاد ....

دلم از فرطِ گنه سنگ شده کاری کن ...

که نفس های تو در سنگ اثر خواهد کرد

بزار اینجوری بگم بسم الله ... اخه اون نامردی که رو سینه ت نشست ، وقتی خنجر رو رویِ حنجرت گذاشت .... شروع کرد گریه کردن .... یه وقت زینب صدا زد : یابن سعد ، ایُقتَل ابو عَبداللّه ... دارن برادرمو می کُشن ....

با آن نِقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

گردد جوانی ام همه ترویجِ مَکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی

ای کاش اون روزی که بهت اهانت کردن من مُردِ بودم این روزُ نمی دیدم ... عرضم تمام

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرتِ صاحب زمان گریست

شرمنده از قدومِ تو چشمانِ جاده بود

دشمن سواره آمدُ پایت پیاده بود ...

من یه مصیبتِ حضرتُ بگم ، مسعودی در مروجُ الذهب نقل کرده "فَهَجَموا دارَ اللَّیْلَ ...." شبونه ریختن خونۀ آقا ... "فَحُمِلَ عَلَى حَالِهِ تِلْكَ إِلَى الْمُتَوَكِّلِ ..." همونجور بردنشپیشِ متوکلِ ملعون . "وَ كَانَ الْمُتَوَكِّلُ جَالِساً فِی مَجْلِسِ الشَّرْابِ ...." مولا رو بردن مجلسِ شراب ....

بارانی است از غمِ تو چشمِ سامرا

با دیدنِ تو اشکِ ملک بی اراده بود

وقتی که آسمان زغمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

زهر ستم چه با جگرِ پاره پاره کرد

دیگر نفس نفس به شماره فتاده بود

روضه من تمامه ...آقا مدینه ست ، به متوکلِ ملعون گزارش دادن رفت و آمدا زیاد شده ، مردم خونۀ آقا میرنُ میان . شیخ مفید در الارشاد مسعودی و دیگران نوشته یحیی ابن حرصمه رو فرستاد بره مدینه آقا رو منتقل کنه سامره.اومدن در خونۀ آقا، سیصد سوار با خودش آورده ... مردم مدینه فهمیدن ، همه جمع شدن ... انقدر شروع کردن گریه کردن ... آنقدر زاری کردن ، روایت میگه یحیی ابن حرصمه بلند صدا زد ، مردم من به شما قول میدم"حرکت کرد ، رسید بغداد ، حاکم بغداد صداش کرد ، یحیی" اگه به این آقا آسیبی برسه رسول خدا رو ناراحت کردی" رسید سامره، یکی از فرمانده ها جلو اومد یحیی آگه یه مو از سرش کم بشه با من طرفی ...ای به قربان اون آقای غریبی که،زن و بچه ش صبح و شام در دل صحرا ....

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هرچند دلشکسته از آن بزم باده بود

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار تشت طلا ایستاده بود ...

زینب صدا زد، یا یزید مهلا مهلا ... دست نگه دار ... هی دختر بچه ها سرک می کشن ..ان شاالله ماه رجبی بریم کربلا  ...حسین

 

خورشید در کرامت بی انتهای توست

جنس ستاره وصله ی رو عبای توست

یا ایهاالنقی غم عشقت برای من

یا ایهاالنقی سر و جانم برای توست

قلبم که بین سینه به عشق تو می تپد

از عاشقان کنیه ی ابن الرضای توست

غصه نخور برای کبوتر نداشتن

جبرییل خود کبوتر صحن و سرای توست

اونایی که رفتن سامرا،دیدن،میدونن،بزرگترین گنبد آل الله رو سامرا داره،خراب کردن،اما دوباره درست کردن،از اول بهتر،بگم دلتون هم بسوزه نرفته ها، یه قبر شش گوشه هم اونجاست، اصلا می رفتی وارد حرم میشدی،انگار شش گوشه ابی عبدالله جلوته،آره،پدر و پسر، یه پدر و پسر هم یه جای دیگه است، آی کربلای ها

مثل پیمبری ولی از جنس مرتضا

سرداب خانه ی تو همانا حرای توست

مثل پیمبری ولی از جنس مرتضا

سرداب خانه ی تو همانا حرای توست

چشمان ما به درک حریمت نمی رسد

بر بام عرش سایه ی گلدسته های توست

وقتی آوردنش سامرا،متوکل حرامی،دائم در صدد این بود مقام آقارو پایین بیاره،اما از اونجایی که اولاد،اولاد فاطمه است،چنان محبوبیتی در دل مردم پیدا کرد. یک روز خبر آوردن برا متوکل، یه زنی، ادعای این رو داره که من زینب زهرام،دختر امیرالمؤمنینم،گفت: از این فرصت بهترین استفاده رو میکنم،اینو مقابل امام هادی قرار بدم،مهمونی گرفت،بزرگان شهر رو آورد،امام هادی هم تشریف آوردن،جمعیت رو به سکوت دعوت کرد،گفت:تو میگی پسر زهرا و علی هستی؟آره،گفت:این زنم میگه من زینب کبری هستم،دختر علی. رنگ از صورت امام هادی رفت،یه نگاه کرد،گفت:عمه جان ما،فلان موقع،فلان روز از داغ برادر دق کرد، یاد و خاطره کربلا زنده شد.

اصرار کرد اون زن،نه، من به امر خدا عمرم طولانی شده،متوکل فریاد زد تو باید این داستان رو حل بکنی، یه وقت امام هادی نگاهش به قفس شیرها افتاد، فرمود:بدن ما آل الله، به حیوانات درنده حرامه،اگه این،ادعا رو داره بره داخل،اون وقت معلوم میشه، زنه ترسید،گفت: اگه راست میگید خودتون اول برید،یه وقت دیدن با اون هیبت زهرایی و حیدری، آقا ذکر گفت،وارد شد،دیدن حیوانای درنده دارن دورش می گردن،دست رو سرشون می کشید،یکیشون اومد جلو انگار درد و دل می کرد."من همین جان روضه دارم"غروب بود،هوا تیره و تار،دیدن حیوانای درنده اومدن دور گودال، گریه می کردند، این چه بلایی است سر ابی عبدالله آوردن.

یا امام هادی شما مشهورید بر این که مستمندان رو دستگیری می کردید،امشب گداهای مادرت اومدن،توی این چند سال که دیدن به شما توهین شد، دم دمای شهادتت که میشه از جونشون مردم مایه میذارن، مردم عالم بدونید خط قرمز ما،بچه های فاطمه اند.

حتی وحوش گریه نمودن بر غمت، کار به جایی رسید خواهرش اومد گودال،دست به کمر وارد شد،"اگه می خری بگم؟"

آرام جانِ خسته‌دلان پیکرت کجاست؟

جانم به لب رسیده برادر سرت کجاست

از ما هر آنچه بود به تاراج برده اند

گفت:حسین! گوشواره رو کشیدن،بچه هات رو زدن،خیمه ام رو غارت کردن،اما اینا عیبی نداره،فدای سرت داداش 

از ما هر آنچه بود به تاراج برده اند

خاکم به سر عمامه‌ی پیغمبرت کجاست؟

حسین...صدای ناله ات برسه سامرا،آقا هم راضیِ،تو برا حسین گریه کن،حسین...

آقا اگرچه سینه ات از غم کباب بود

اما همیشه مشک شما پر ز آب بود

بردند اهل سامره فیض از دعای تو

اما همیشه خوبی تو بی جواب بود

آن لحظه ای که پای برهنه دواندنت

آقا گمان کنم که به دستت طناب بود

"یه گریز بزنم روشن بشه جلسهدست شمارو هم بستن،شمارو هم پای برهنه بردن،اما یه مرد کامل بودی،اما اگر کشوندنت زمین نخوردی، تو روز بردنت، الهی بمیرم،برا عمه جانتان،صبح روز یازدهم دید اومدن دستارو ببندن،چادرش رو بست دوید،برید کنار،اینا محرم نامحرم سرشون میشه،خودم دستاشون رو می بندم،خودم سوار ناقه شون میکنم،"بگم یانه؟ شتر رو مرد تنها نمیتونه سوار شه،باید کسی کمکش کنه"همه رو سوار کرد،رباب هم سوار شد، امام سجاد رو هم سوار کرد، یه وقت نگاه کرد دید کسی نیست خودش رو کمک کنه، برگشت دید کوفیا دارن نگاش میکنن، روش رو کرد سمت گودال،علی اکبر!قاسم!حسین! دید جواب نمیآد،روش رو کرد سمت علقمه،خوش غیرت،رکاب زینب،علمدار!پسر اُم البنین!پاشو ببین لاتای کوفه،اراذل کوفه اومدن،منتظرن خواهرت زمین بخوره،خواهرت رو تماشا کنند،حسین....ناله...حسین...

چون یا کریمِ خسته و بی بال و پر شده

در حجره ای که بسته درش محتضر شده

"دلم کجا رفت؟خدا به خیر کنه"اباصلت میگه: دیدم امام رضا نفسش بالا نمیآد،"اسم حجره اومد"دویدم آب آوردم،آقا بد نگام کرد،آقا چی شده؟ اباصلت یادت رفته، کربلا جد ما با لب تشنه..

در حجره ای که بسته درش محتضر شده

برگـشته رنگ و روش تنش تیر می کشد

وقتــی كه زهــر بر بــدنــش كــارگر شده

خدا نکنه گیر غربت بیوفتی،تاریخ آورده: یکی از اون ائمه ای که، خیلی به این آقا دشنام دادن،آزار دادن،آقا امام هادی علیه السلام است،اینقدر به این اقا حرامیابی احترامی کردن، کار به جایی رسید،مست لایعقل،تو مهمونیش آقارو آورد،جلوی همه به آقا تعارف شراب کرد،نگاش کرد،گفت: "اَنا بن فاطمةالزهراء، اَنا بن رسول الله، اَنا بن امیرالمؤمنین" ما گوشت و استخونمون بری از این حرامی هاست،چنان در مذمت دنیا آقا اشعاری رو ایراد کردن،تاریخ نوشه ظرف شراب از دستش متوکل افتاد،پشیمان،آقا رو با احترام برگردوند،اما نمیدونم چرا اسم مجلس و شراب و اینا میاد بچه شیعه ها حالشون خراب میشه،ای کاش اون مجلس شراب هم همین جور تموم میشد، بگم یانه؟ داشت شطرنج بازی میکرد،وقتی بازی رو باخت،نوشتن چنان به این تشت طلا لگد زد،سر از بالا افتاد،دیدن رباب دوید،بدو اومد بالای سر،سر رو گرفت به دامن،صدا زد: چشمات رو وا کن،ببین زن و بچه ات را کجا آوردن،صدا زد حسین با همه خداحافظی کردی کربلا،اما من با تو وداع نکردم، سر رو چسبوند به سینه اش" ابد والله ما ننسی حسینا"حسین...

 

 

تنها امام سامر ، تنها چه می کنی

از زبان شما امشب میخوام  از آقام سوال کنم

تنها امام سامر ، تنها چه می کنی

در کاروانسرای گداها ، چه می کنی

با این وضع آقا رو داره میاره ... گوشۀ خرابه جاش داد ، یاد عمه کوچولوش افتاد ....

دارم برای رنگ تنت گریه می کنم

در اثر زهر این بدن دیگه رنگش عوض شد ...

پای نفس نفس زدنت گریه می کنم ...

آقا جان ...

باور کنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردن با احترام بود

باور کنیم شان تو را رد نکرده است

این بد دهان شهر به تو بد نکرد است

 

تو اشاره بگم ...

گردُ غبار روی تو ای یار ریختند

روی سر تو از سر دیوار ریختند ...

 

چقدر سرگذشتش شبیه عمه جانش زینب ....

مرد خدا کجا و این همه تهدید وای من

بزم شرابُ آیۀ تطهیر وای من ....

هرچند بین رَه بدنت را کشیدُ برد

دست کسی به روی زن ُ بچه ات نخورد

این کشید شدن انگار ارثی .... باباش علی رو تو کوچه میکشوندن ... عمه هاشم میکشوندن ....

باران نیزه نصیب تنت نشد

دست کسی مزاحم پیراهنت نشد ...

گریه کنا کجا نشستن ... گفتمُ رفتم ... الله اکبر ....

این سینه ات مکان نشست کسی نشد

دیگر سر تو دست به دست کسی نشد ....

هر کی هر کجا نشسته فقط بگه ای حسین .....

آقا جان ...همه اینا که اومدن امشب ، سال ها پای روضه ت اشک ریختن . وقتی براشون گفتن اقا رو آوردن ،قبری کنده بود نانجیب هی آقا رو میاورد کنار این قبر میگفت این قبر رو برا شما کندیم به زودی تو همین قبر دفنت می کنیم ... جسارت ها کردن ....

همه روضه های امام هادی رو میدونید اما من میخوام برا امام هادی امشب این روضه رو بخونم ....

میخوام بگم آقاجان جات خالی بود اون لحظه ای که عمه جانت اومد بالای تلّ زینبیه .... نگاه کرد ... دید نانجیب داره میدوه .... دستُ پاشُ زینب گم کرد اما یه لحظه تا نگاه کرد دید : والشمرُ جالس عَلی صَدرک ...

یه وقت دیدن دستاشُ رو سر گذاشت ... صدا زد یا رسول الله ... وا علیا .... وا اماه .... حسین ....

صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماء هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بالدماء مُقَطَعُ الاعْضاء مَسْلُوبُ الْعمَامَة وَ الردَاء ....یا رسول الله ... هَذَا حُسَیْنٌ مَجْزُوزُ الرَّأْس ....

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست ...

 یَوم عَلی صَدر المُصطَفی .... یه روز رو سینۀ پیغمبر بودی ...

باز دوباره به پا شد شور امام هادی

راه و به ما نشون داد نور امام هادی

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2786
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 977
    بازديد ديروز : 5,640
    بازديد کننده امروز : 294
    بازديد کننده ديروز : 1855
    گوگل امروز : 244
    گوگل ديروز: 2250
    بازديد هفته : 18,541
    بازديد ماه : 156,140
    بازديد سال : 1,132,900
    بازديد کلي : 8,002,117
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.182.28
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی