close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 211

آئین مستان - 211

آئین مستان - 211

آئین مستان - 211
آئین مستان - 211
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
9 948 aboozar
0 503 aboozar
0 488 aboozar
0 328 aboozar
0 1507 aboozar
0 763 aboozar
0 1297 aboozar
3 1031 aboozar
12 2358 aboozar
0 1667 aboozar
4 7614 amirsajad
0 3075 aboozar
0 2936 aboozar
0 2793 aboozar
0 4516 aboozar
0 2006 aboozar
1 19321 2505
6 7420 aboozar
0 15746 aboozar
1 3285 masoudfn

 

به نسخه نیست نیازی طبیب را ببرید

برای مرگ علی دست بر دعا ببرید

نیاز نیست مداوا کنید زخم مرا

بر آن مریض خرابه نشین دوا ببرید

اگر بناست تسلی دهید بر دل من

برای قاتل سنگین دلم غذا ببرید

دلم برای یتیمان کوفه تنگ شده

کمک کنید مرا در خرابه ها ببرید

جنازه ی من مظلوم را چو مادرتان

شبانه، مخفی و آرام و بی صدا ببرید

سلام گرم مرا در خرابه ها دل شب

بر آن یتیم که خوابیده بی غذا ببرید

به ملک خویش ز بیگانگان غریب ترم

مرا به دیدن یاران آشنا ببرید

سلام من به شما ای فرشتگان خدا

به نزد فاطمه با خود مرا شما ببرید

 

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

هر کجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

بعد عمری من فقط یک بار بر تو رو زدم

کم بگو، دست از سرم بردار زینب جان برو

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

حیف جای مادرم خالی است ور نه ای پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها

پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

حیف جای مادرم خالی است ور نه ای پدر

گیسویش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم

گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود

کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون

رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ و کبود

ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

ای غریب کوچه ها، ای حیدر بی فاطمه

مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در بین کوچه، بین چهل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

 

 

حالا که نیست مادر من هست دخترت

حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای

یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دل شوره ام شبیه هراس مدینه است

رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت

آیا زمان رفتن تو سوی مادر است؟

خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت

من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی

گیسوی خویش پهن کنم در برابرت

چه ضربه ای زدند که ای کاش می زدند

آن ضربه را به جای تو بر فرق دخترت

چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد

چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت

خون از بدن کنار زدن عادت من است

آن روز خون سینه و حالا سحر سرت

 

 

چون ماه که در چاه به پایان نرسیده

در سینۀ او آه به پایان نرسیده

هرچند که در پنجره منشق شده اما

زیبایی این ماه به پایان نرسیده

تا خواند بزرگ است خدا تیغ به پا خاست

والله که الله... به پایان نرسیده

تا تیغ به پا خاست یکی گفت که  فزت...

این آیۀ کوتاه به  پایان نرسیده

این سجده پر از لذت وصل است درنگی!

چون لحظۀ دلخواه به پایان نرسیده

سر در قدم دوست اگر رفت بدانید !

بعد از سر او راه به پایان نرسیده


 

پلک های نیمه بازش، آیه های درد بود

آخرین ساعات عمر حیدرِ شب گرد بود

چادر خاکی زهرا، بالش زیر سرش

عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود

کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است

این دم آخر، به یاد میخ در افتاده است

در نگاه زینبِ دل خسته زخمش آشناست

زخم فرقش، شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند

نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی "فزت و رب الکعبه"ی او روشن است

حیدر مظلوم، سی سال است فکر رفتن است

کوفه شب ها آشنا با اشک فانوسش شده

ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است

کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا

زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود

معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می گفت با صد شور و شین

کربلا، عباس من! جان تو و جان حسین

 

 

بس‌که خون گشت ز نامردی مردم جگرش

بود زخم جگرش سخت‌تر از زخم سرش

اوست مظلوم که تا لحظۀ جان دادن بود

استخوان در گلو و خار به چشمان ترش

نخل‌ها اشک فشاندند به اشک شب او

چاه‌ها ناله کشیدند به آه سحرش

از شبی که گُل نیلوفری‌اش خفت به گِل

نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش

خود شهید و پدر هشت شهید است علی

عجبا یک پدر و این همه داغ پسرش

گاه، چون شمع برای بشریت شد آب

گاه، پروانه‌صفت سوخته شد بال و پرش

اوست مظلوم‌ترین رهبر و می‌باید خواند

از حسین و حسن و فاطمه مظلوم‌ترش

به خداوند قسم، سخت‌تر از زخم جبین

داغ زهراست که تا حشر بود بر جگرش

عمر بی‌فاطمه جان دادن او بود که بود

فاطمه هم سپهش هم زرهش هم سپرش

نخل «میثم» همه دم سبز که تا سبزه بود

رویـد از اشـک علـی بر همه خرمای تَرش

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2524
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 11
    تعداد اعضا : 289
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,492
    بازديد ديروز : 2,977
    بازديد کننده امروز : 284
    بازديد کننده ديروز : 655
    گوگل امروز : 210
    گوگل ديروز: 562
    بازديد هفته : 7,797
    بازديد ماه : 67,789
    بازديد سال : 817,022
    بازديد کلي : 7,686,239
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.237.249.90
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید