close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 4

آئین مستان - 4

آئین مستان - 4

آئین مستان - 4
آئین مستان - 4
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
5 141 aboozar
0 50 aboozar
0 47 aboozar
0 48 aboozar
2 1334 amir004
0 1265 aboozar
0 535 aboozar
0 1033 aboozar
3 782 aboozar
12 1881 aboozar
4 7259 amirsajad
0 2806 aboozar
0 2707 aboozar
0 2554 aboozar
0 4220 aboozar
0 1784 aboozar
1 18870 2505
6 7081 aboozar
0 15448 aboozar
1 2988 masoudfn

مگه میشه، فاطمیه، بشه آسمون نگیره

مگه میشه،بگی زهرا،دل مُرده جون نگیره

مگه میشه،غربت تو،گریه مون و در نیاره

تقصیر چشمای ما نیست،اسم زهرا گریه داره

چرا داد نزنم؟چرا بی تابی نکنم؟همه ی مادرا وقتی حاضرند بمیرن، که دختر رو عروس کنن،پسر رو داماد کنن،روزگار چی به سر مادر ما آورد،بچه های قد و نیم قد داشت،اما دستش رو بالا آورد صدا زد"اللهم عجل وفاتی سریعا"

 علامه امینی رو منبر توی مشهد این روضه رو میخوند،آیت الله العظمی میلانی(ره) دیگر علماء نشتن،علامه ی امینی گفت:فاطمه دستش رو بالا آورد صدا زد:"عجل وفاتی سریعا"..آیت الله میلانی بلند شد،آقای امینی! یه سئوال دارم،چی شد روزگار یه کاری کرد فاطمه از خدا طلب مرگ کرد؟صدا زد:آقای میلانی،آدم زنده پهلو میخواد،بعد از در و دیوار پهلوی فاطمه شکست...

صدا زد سلمان هر نفسی که میکشم خون تازه.....

 هر دردی رو باهاش میشه راه رفت،دست بشکنه،پا بشکنه کمک می گیری راه میری می شینی،اما تنها دردی که نفس کشیدن هم سخته درد پهلوست...از بعدِ در و دیوار نه زینب و بغل گرفت نه حسین رو....

 مادر همیشه دختر رو کنار خودش می خوابونه،فضه میگه نگاه کردم بی بی اشاره کرد،فرمود:جای زینب رو دور تر از من بنداز...چرا خانوم جان؟دخترِ طاقت نداره میخواد کنار شما باشه،صدا زد فضه! زینب دیگه باید به بی مادر خوابیدن عادت کنه...

 دیگر حسین را نتوانم بغل گرفت

بازو به ناتوانیِ من گریه می کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

پیری بر این جوانی ِ من گریه می کند

 

آره،اگه پهلو شکسته باشه،سینه زخمی باشه،چه جوری زندگی میشه...صدا زد زینبم! میدونم نگاه تو،نگاه علی،نگاه حسنین،میگه بمونم،ولی چه جوری بمونم....

 بر خشت خشت خانه بُوَد رد دست من

دیگر ز دست گیری دیوار خسته ام

علت میدونی چیه؟

 از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار می بینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار می بینم

 دلم میخواست چشمانم نمی دیدند جایی را

که خون محسن خود بر در و دیوار می بینم

نمک خلقت علیست،نمک خونه ی علی حسینِ...جایی رو قرار داد به نام بیت الاحزان،که مادر روزا می رفت،حسنین دستاشو می گرفتن می اومد تو بیت الاحزان می نشست زیر یه درخت خشکیده،یه مقدار سایه داشت بی بی گریه می کرد،اما یه روز علی وارد خونه شد دید بچه ها یه جور دیگه صورت هاشون سوخته،گفت:چه خبر شده؟گفت بابا! امروز با مادر رفتیم،به دستور دومی درخت رو بریدن،اما من وحسین دیدیم مادر سیلی خورده است،دستامون رو سایه کردیم صورت مادر آسیب نبینه،آخه صورتی که سیلی می خوره پوست ورم میکنه،اگه آفتاب بخوره میسوزه...از اون به بعد دیگه بچه ها حواسشون بود صورت ها نسوزه، از مدینه هم بیرون زدن مراقب بودن صورتا نسوزه،هر جا هر منزلی هم که می رسیدن،می دیدن تا آفتاب مستقیم میخوره،پایین می اومدن،رباب گوشه ی چادر رو جلو آورده...چرا این کاری میکنی خانوم جان؟ می گفت:پوست بچه شیرخواره ام نسوزه،صورتش نسوزه،تا کربلا مراقب بود آفتاب به صورت علی اصغر نخوره،اما همچین که سرها بالا نیزه رفت،دیدن یه مادر دستش رو بالا آورده،گفت: می بینم آفتاب به صورتت میخوره...حسین......

 

روز و شب درد کشیدی بدنت خوب نشد

تا سحر آب شدی زخم تنت خوب نشد

 آینه بودی و یکباره ترک خوردی تو

من بمیرم سر من بود کتک خوردی تو

ضربه ای خورد به در ، پیکرت افتاد زمین

تا تو خوردی به زمین، دخترت افتاد زمین

اشک از گوشه ی چشم تَرَت افتاد زمین

چادرت پاره شد و از سرت افتاد زمین

 وای مادرم،مادرم،مادرم.........

  روزگار من اگر بر تو غم اندوخت ببخش

رنگ رخسار تو را باز برافروخت ببخش

 گیسویت در وسط خانه اگر سوخت ببخش

سینه ات را نوک مسمار به در دوخت ببخش

 به اینا که بسنده نکردن،کجای عالم سراغ داری،مردی رو دستاش رو ببندن و زنش رو جلوش کتک بزنن؟...

دری که جبرائیل و میکائیل اجازه می گرفتن...فاطمه جان! اجازه هست وارد بشن؟ بله باباجان،خونه متعلق به خود شماست.روزگار گذشت،بی حرمتی کردن،بدون اجازه وارد شدن،بدون اینکه در بزنن در خونه رو آتیش زدن...فاطمه بین در و دیوار ......به اینا هم بسنده نکردن...

 خوشی زعمر ندیده خدا نگهدارت

صنوبری كه خمیده خدا نگهدارت

 قرار بعدی ِ ما كربلا زمان غروب

كنار ِ رأس بریده خدا نگهدارت

  چه زمانی؟ وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ

  مادرش آمده گودال نچرخان بدنش

استخوان های گلویش ز قفا ریخت بهم

  دستت رو بیا بالا نشون به حضرت زهرا بده،صدا بزن:حسین.....

  

ای محسنم تو اولین فدایی حیدر شدی
شش ماهه که تو مونس تنهاییِ مادر شدی
ای غنچه ی نشکفته ام
پژمرده و پر پر شدی
تنها سپر برای من
مقابل لشگر شدی
من افتادم... تو افتادی
لگد خوردم...تو جون دادی
میون در و دیوار
چقدر تو دیدی آزار
به پشتِ در شدی پرپر...
بمیرم من برات مادر...
من و این همه دشمن
گرفتند تو رو از من
ملعون ثانی حرمتِ آل پیمبر رو شکست
با بغض و کینه از علی
شد حمله ور در رو شکست
دیدی من رو که پشت در
 
افتاده بودم از نفس
ناله زدم وای محسنم
فضه به فریادم برس
دیگه خسته از این دنیام
تو رو کشتند جلو چشمام
خونه م شد قتلگاهت
مگه چی بود گناهت
به پشتِ در شدی پرپر...
بمیرم من برات مادر...
من و این همه دشمن
گرفتند تو رو از من
رفتی چه زود از پیش من
مادر بشه فدای تو
کاشکی میموندی مادرت
ببینه خنده های تو
حتی نذاشتند تا یه بار
من بشنوم صدای تو
حالا باید گهوارتو
تابوت کنم برای تو
تو معصومی...تو مظلومی
از این دنیا...تو محرومی
نمیبینمت انگار
برو خدانگهدار
به پشتِ در شدی پرپر...
بمیرم من برات مادر...
من و این همه دشمن
گرفتند تو رو از من


دنیا رو به هم میریزی بری...نمیشه...من چوبش به تنم خورده.‌‌..یه وقتا تو برنامه ی دو سه ماه دیگتم حرم نیست...یه هو به خودت میای میبینی خیابون امام رضا...این آقا این جوره حساب کتابش...رفتی امام رضا به آقا بگو:ما برا مادر خودمون از این کارا نکردیم.چرا؟

چون مادر مارو نزدن...مادرشما رو زدن...مادر ما نسوخت...مادر شما رو سوزوندن...مادر ما پیریاشو دید...مادر شما تو یجوونی پیر شد..‌.

مردم شهر چه ها بر جگرت آوردند...؟

شعله بر سوختن بال و پرت آوردند

 دست، سمت رخ همچون قمرت آوردند

گل یاسم چه بلایی به سرت آوردند

 خواب بودی ورم پلک ترت را دیدم

رفتی از هوش کنارم،به خدا لرزیدم 

آیت الله وحید فرمودند:امام زمان نگران روضه ی مادرشه...

بعد از آن روز که من سوختنت را دیدم

مردم و زنده شدم زخم تنت را دیدم

باورم نیست بمانی کفنت را دیدم

غیرت کوچه و اشک حسنت را دیدم

 چندوقتیست که خوابش همه کابوس شده

غیرت کودکمان زخمی ناموس شده

  آی امام حسن...تو یه بار یه صحنه جلوت مادرتو ،ناموستو زدن پیر شدی...پس خوب شد یازده محرم رو ندیدی...خواهرتو ،دختر برادراتو،زن برادرتو ،نجمه و رباب و سکینه ،رقیه دستای امام سجاد و بستن جلو چشماش اینو میزدن، اونو میزدن، زینب و زدن...حسیین...

  وای اگر بال و پرت میل پرواز کند...

امشب روضتو نیت کن برا چند نفر از اموات و شهداء  بفرست...

به جای در چهل نفر مرا زدند

تو رو نگاه کردن و مرا زدند

بی وجدان ترین آدما هم تو دعوا ببینن زن هست میگن ول کن بذار مردش بیاد...تا دید کسی تو کوچه نیست دستشو بالا آورد...تو بیابونا رسید بالا سر بچه یه جور زد نفسش بند آمد...صدا زد:عمو...عمو...زبونش گرفت...دیگه نمیتونه...نَ...نَ...نزن...حسین...

 

نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است

 حال و روز زخمیِ تب دار درد آورتر است

لا به لای گریه هایِ بچه هایِ داغ دار

ناله های مادر بیمار درد آورتر است 

امشب بریم خونه ی علی ببینیم چه خبره؟امشب بریم بگیم مادر اومدیم عیادت مادر...روز که میشد بی بی اصلا به روی خودشم نمی آورد...الا این روزای آخر که دیگه بی بی نمیتونست...اما شب که میشد،همه میخوابیدن،تازه درد مادر شروع میشد....شب این جوری میگذشت...

 یا علی می گوید و پهلو به پهلو می شود

 ظاهراً اینبار از هر بار درد آورتر است

در قبال زخم های جنگجویان اُحد

حمزه می داند چرا مسمار دردآورتر است

  حرف ها دارد در این بغض گلوگیرش ولی

 با جراحات لبش گفتار دردآور تر است

از زمین خوردن همیشه زن خجالت میکشد

 گر ببیند شوهرش، بسیار درد آورتر است

پشت در افتاده باشد یا میان کوچه ها

 در دو حالت ضربه ی دیوار درد آورتر است

ای وای این درِ خونه ی امامِ

پس چرا پشتش ازدحامِ

 اینجا چرا پر از غلامِ

 ای وای تا شعله ی آتیش به پاشد

ضرب لگد مشکل گشا شد

 گوش بده یه چی بگم...دیدی یه بار دعوا تو بیرون از خونه میشه...یکی میاد میگه بچه ها بیاید بریم تو خونه...نگاه نکنید...اما یه بار هست دعوا میاد تو خونه...یه هو زینب صدا زد بابا در رو وا کردند... بمیرم برا علی...بمیرم برا علی....جلو چشمای زهرا دستاشو بستن.... آی دستای آقا رو بستن...چهل تا مرد دارن میکِشن علی رو...بُدو بُدو  آمد جلو...دست انداخت تو کمر علی...نمیذارم ببریدش...هر چی کشیدن دیدن نه! بی بی  دستو رها نمیکنه.......نانجیب صدا زد دست زهرا رو جدا کنید از علی.....

 

وا وا وا وای و مادر
دستات رو پهلو میگیری
رومیگیری
چشات به رو نبندی
میشه یه کمی بخندی

شبا کنار بستر تو
دختر تو
میمیره و زنده میشه
این کار همیشگی شه
پاشو، ببین چقدره تنهام
پاشو، شونه بزن به موهام
پاشو، هنوز جوانی مادر
پاشو، نزار بمیره بابام
وا وا وا وای و مادر

گوزلریوه گوزلریم قربان
آی ننه جان
دئمه دنیادان دویوبسان
منی ننه سیزقویوبسان

سنی له ننه چوخ سوزوم وار
آرزوم وار
زینبی عروس ائدرسن
طوی اتاقینی بزرسن
ننه، خزانی تک سارالدین
ننه، ندندی تز قوجالدین
ننه، ائومیزه اود وراندا
ننه، قاپی دالیندا یاندین
وا وا وا وای و مادر


درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2161
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 9
    تعداد اعضا : 286
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 889
    بازديد ديروز : 4,674
    بازديد کننده امروز : 237
    بازديد کننده ديروز : 1401
    گوگل امروز : 166
    گوگل ديروز: 1409
    بازديد هفته : 889
    بازديد ماه : 59,454
    بازديد سال : 59,454
    بازديد کلي : 6,928,671
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.226.25.74
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید