close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 422

آئین مستان - 422

آئین مستان - 422

آئین مستان - 422
آئین مستان - 422
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 129 aboozar
1 668 aboozar
0 456 aboozar
3 478 aboozar
0 605 aboozar
10 520 aboozar
0 626 aboozar
1 515 aboozar
9 1631 aboozar
0 1091 aboozar
0 1091 aboozar
0 829 aboozar
0 2022 aboozar
0 1267 aboozar
0 1790 aboozar
3 1505 aboozar
12 2990 aboozar
0 2185 aboozar
4 8118 amirsajad
0 3526 aboozar

وقتی دختری كه عاشق باباشه نشناخت صورتی كه روایت می گه،هیجده زخم كاری فقط به صورت خورده بود،روشو كرد به باباش دید،چشماش داره گریه می كنه،فرمود:اگه منم نگاه كنی منم نمی شناسی،

هربار حسین گفتم سیلی زپسش آمد

تو مسیر از مدینه تا كربلا،چند پیمبر رو ابی عبدالله نام می برد،یكیش یحیی علیه السلام بود،اونایی كه باهاش یه شكلی هم ردیف بودن،یكیش اسماعیل صادق الوعد بود،درست نیست من بگم،باید برید شماها تاریخ رو بخونید،اسماعیل صادق الوعد با ذبیح الله خیلی فرق می كنه،او یه اسماعیل دیگه است،این حضرت رو نانجیب ها پوست صورتش رو كنده بودن،بیشتر هم به خاطر همین دختر نشناخت بابارو،

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند

سنگی از بین دو نی رد شد و بر صورت خورد

پس از آن تركه ی چوبی اثرش را سوزاند

دخترك زیر پر چادر عمه می رفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا كرد

شاخه ی نسوخته نخل پرش را سوزاند

دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

هیزم شعله ور اُفتاد سرش را سوزاند

فرمود:دیگه منو ببر،بابا من اذیت كردم عمه رو،اون عمه ای كه تو گفتی تو نماز شب،دعا كنه، اون عمه رو می گم،اگه می خوای بدونی صورت خواهرت چه جوری شده،مقنعه اش رو كنار زد،ببین بابا سیلی با صورت من چه كرده، بابا،بابا.........

 

کاروان چون شهود پیدا کرد

 به حقیقت ورود پیدا کرد

هرکسی رفت در پی سمتش

 پس اباالفضل رود پیدا کرد

تا علم گردد این همه خیمه

 علی اکبر عمود پیدا کرد

دور از چشم دیگران قاسم

 زره و اسب و خود پیدا کرد

دوش بر دوش تا عمو عباس

 هی رقیه صعود پیدا کرد

بادی آمد کنار رفت عبا

 علی اصغر نمود پیدا کرد

بادی آمد ولی حسینش را

 زینب این بار زود پیدا کرد

پیراهن را به خیمه و در اصل

 کفنی را که بود پیدا کرد

تا برادر کمی درنگ کند

 دیر می خواست زود پیدا کرد

تکه ای را ولی غروب دهم

 آنطرف بین دود پیدا کرد

گشت و در دشت از تن ارباب

 هرچه را که نبود پیدا کرد

چرا انگشت انگشتر نداری، آی حسین.....

آن چه را در رکوع علی بخشید

 ساربان در سجود پیدا کرد

این روضه ها دیگه به عاشورا نمی رسه، علی در رکوع دید دست خالی گدا داره میره دستش دراز کرد، سائل دست مولا رو گرفت، انگشتر درآورد، این علی بود وسط نماز دستش دراز کرد، سائل به حاجتش برسه، ساربان این همه ابی عبدالله فردا بهش لطف کرد، وقتی رسیدن به کربلا فرمود تو دیگه برو ما دیگه کاری با تو نداریم اینجا دیگه ساربان نمی خوایم آخر راه همین جاست، اینقدر بهش لباس داد، پول داد، زیورالات داد، خورجین ساربان پر شد، اما داشت می رفت یه نگاه به انگشتر کرد، فرمود: اگه چیز دیگه میخوای بگو؛ اومد تو گودال دید همه رو بردن، دیگه چیزی نمونده، اومد برگرده، دید ابی عبدالله انگشتش تکان خورد، اومد انگشتر در بیاره دید انگشت ورم کرده، خنجر کشید.....

چرا انگشت و انگشتر نداری

حسین....

 

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت

دلشوره ای عجیب وجود مرا گرفت

تا عقیله بنی هاشم پا شو گذاشت تو کرببلا میگن همه ی غم های عالم رو دل زینب جمع شد، الان بعد از هزار چهارصد سال هر کی میره کربلا همینجوره، نجف میری اینجوری نیست، سامرا و کاظمین میری اینجوری نیست، تا میرسی کربلا دلت پر غمه، دلشوره میاد سراغت، اول حرفی که می زنی اینه: امان از دل زینب...

اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت

دلشوره ای عجیب وجود مرا گرفت

حس غم جدایی این دشت لاله خیز

بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت

فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین

آیات غربت تو دلم را فرا گرفت

من پنجاه چند سال با تو بزرگ شدم، هیشکی مثل من تو رو نمی شناسه حسین، من هم برات خواهری کردم، هم برات مادری کردم، من از چهار سالگی همه کاری برا تو کردم، عین پروانه دورت گشتم، حسین من با تو بزرگ شدم، حسین جان نگاه تو صورتت می کنم می فهمم چه خبره، مدینه داشتیم می اومدیم، یه جوری با مادرم وداع کردی فهمیدم سفر آخره، یه جوری به بچه هات داری نگاه می کنی، یه جوری به قد بالای اکبرت داری نگاه می کنی، دارم می ترسم از این سرزمین....

تنها دلیل بودن من سایه سرم

زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

حتی مدینه این همه زجرم نداده بود

یک نیم روز جان مرا کربلا گرفت

وای از دل رباب که بیند به جای آب

تیر سه پر به حنجر شش ماهه جاگرفت

تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر

از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت

ابی عبدالله تو راه دست رو سر دختر مسلم کشید، کربلا هم تکرار شد روز عاشور می خواست بره، سکینه نشست بغل باباش، ابی عبدالله دست کشید روی سرش، وقتی پدر دست می کشه رو سر، اگه پدر انگشتر داشته باشه، دختر حس میکنه بابا انگشتر داره، وقتی دست رو سرش کشید انگشتر داشت، اما وقتی رفت تو گودال بهش گفتن: این بابات حسینه، نگاه کرد دید سر بردن، پیراهن بردن، انگشت با انگشتر بردن، حسین....


باز عمه سادات دلش خونه  

 یک قافله تو قلب بیابونه

پریشونه پریشونه پریشونه

 انگار نه انگار که مهمونه

حسین وای حسین واااای

یه مادر دمادم می خونه

حسینم چرا سر گردونه

سه ساله هنوز هم خندونه

امون از زمونه، امون از زمونه

می سر با یل کربلا با علی اکبر

میمن اباالفضل یا با خود حیدر

باز عمه سادات دلش خونه  

 یک قافله تو قلب بیابونه

پریشونه پریشونه پریشونه

 انگار نه انگار که مهمونه

حسین وای حسین واااای

اهل حرم عشق به تنهایی

 بر پا می کنند خیمه صحرایی

چه غوغایی چه غوغایی چه غوغایی

 شد چهره ارباب تماشایی

جوونا با حال شیدایی

تو سینه دلای دریایی

همه با دل عاشورایی

امون از جدایی، امون از جدایی

دور این محمل حلقه ای، از بنی هاشمه

حیدر کربلا، اکبر و مجتی، قاسمه

باز عمه سادات دلش خونه  

 یک قافله تو قلب بیابونه

پریشونه پریشونه پریشونه

 انگار نه انگار که مهمونه

حسین وای حسین واااای

این دشت عجب منظره ای داره

 از ارض و سما دلهره می باره

پر از خاره پر از خاره پر از خاره

 ای وای که زینب شده آواره

بردار جدایی دشواره

دلم از جدایی بیزاره

چه داغی روی این دل میزاره

دلم بی قراره، دلم بی قراره

این دشت عجب منظره ای داره

 از ارض و سما دلهره می باره

پر از خاره پر از خاره پر از خاره

 ای وای که زینب شده آواره

وای اگر آخر قصه ی ما جدایی بشه

ای برادر داغ تو زینب میکشه

باز عمه سادات دلش خونه  

 یک قافله تو قلب بیابونه

پریشونه پریشونه پریشونه

 انگار نه انگار که مهمونه

حسین وای حسین واااای

 

تو این زمین خیمه نزن

بیا بریم برادرم

فکر منم بکن داداش

آخه حسین من خواهرم

زینبت هیچ دخترت هیچ

داغ علمدار می بینی

از روی نی دختراتو

با احوال زار می بینی

ای وای از این کرب و بلا

ای وای از این زمین غم

ای وای از این گرد و غبار

ای وای از این درد و الم

حسین من حسین من

از وقتی همسفر شدیم

خوف و رجا کشته منو

این خواهش و این التماس

این التجا کشته منو

چرا می خوای به سینمون

سنگ غریبی بزنی

چرا می خوای دلامونو

اینجوری از هم بکنی

آتیش نزن به کربلا

آیه استرجاع نخون

اشک نریز نگو داداش

انا الیه راجعون

ای وای از این کرب و بلا

ای وای از این زمین غم

ای وای از این گرد و غبار

ای وای از این درد و الم

حسین من حسین من

تو دریچه چشم پر از اشکای غم تو می بینم

 بیابون پر از گرد و خاک تو میون غبار پیدایی

داره میزنه با هر قدم ضربان دل آسمون

 که تو داری میای با حرم ولی آواره صحرایی

خوش اومدی آقام یا حسین خاطر تو میخوام یا حسین

 حالا که اومدی کربلا پا بذار رو چشام یا حسین

آقام آقام آقام یا حسین

بارونی که هنوز نم نمه میباره تو چشای همه

 کنار ساحل علقمه به پا شده عجب غوغایی

یه خواهری داره زیر لب مادرشو صدا میزنه

 به داد ما برس فاطمه تو دوای همه دردایی

عالمی به فدات یا حسین فدای قدمات یا حسین

نوکرتو ببر با خودت تا بمیره برات یا حسین

آقام آقام آقام یا حسین

یه قافله پر از اضطراب یه زمین پر از التهاب

ساقی اومده با مشک آب میبره دلو با سقایی

یه افق پر از نیزه دار همه مثل سراب بیشمار

تموم قافله بیقرار همه با دلای شیدایی

به سر پسرت یا حسین به خون جگرت یا حسین

سینه ی ما پر از حسرته تا بشه سپرت یا حسین

آقام آقام آقام یا حسین

یه روزی میرسه خواهرم که جلو چشم اهل حرم

تموم گلا پرپر میشن تو میمونی با این تنهایی

ربابی که بی اصغر میشه، بدنایی که بی سر میشه

 حرمی که بی معجر میشه، جاری میشه با خون دریایی

آخر سفرت یا حسین، میمیره خواهرت یا حسین

میرسه هنوز از قتلگاه ناله مادرت یا حسین

آقام آقام آقام یا حسین

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2997
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 15
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,293
    بازديد ديروز : 1,581
    بازديد کننده امروز : 586
    بازديد کننده ديروز : 700
    گوگل امروز : 554
    گوگل ديروز: 655
    بازديد هفته : 5,770
    بازديد ماه : 8,068
    بازديد سال : 1,479,304
    بازديد کلي : 8,348,521
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.95.131.208
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید