close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 425

آئین مستان - 425

آئین مستان - 425

آئین مستان - 425
آئین مستان - 425
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 250 aboozar
1 794 aboozar
0 564 aboozar
3 579 aboozar
0 703 aboozar
10 629 aboozar
0 746 aboozar
1 611 aboozar
9 1833 aboozar
0 1219 aboozar
0 1201 aboozar
0 925 aboozar
0 2117 aboozar
0 1364 aboozar
0 1884 aboozar
3 1595 aboozar
12 3104 aboozar
0 2262 aboozar
4 8211 amirsajad
0 3607 aboozar

کاش می گشتم فدای دست تو

تا نمی دیدم عزای دست تو

خیمه های ظهر عاشورا هنوز

تکیه دارد بر عصای دست تو

از درخت سبز باغ مصطفی

تا فتاده شاخه های دست تو

اشک می ریزد ز چشم اهل دل

در عزای غم فزای دست تو

یک چمن گل های سرخ نینوا

سبز می گردد به پای دست تو

گلشنی از لاله های زخم شد

ابتدا تا انتهای دست تو

رود شد، دریا شد، اقیانوس شد

چشمه ای از ماجرای دست تو

می شود آن سوی اقیانوس رفت

تا خدا با ناخدای دست تو

در شگفتم از تو ای دست خدا

چیست آیا خون بهای دست تو

دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

می کشد این حسرتم آخر که کاش

بود دست من بجای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو 

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

ای به سودای تو اسماعیل ها

سر نهاده در منای دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو

 

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم 

هردم از غصه جانسوز تو آتش گیرم

مادرم داد به من درس وفاداری را 

عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم

یادم نمیره، همون روز اول قنداقه ام رو هی دور سر تو می چرخوند آقام، هی میگفت بچه ام فدای حسین، اصلاً من برا همین به دنیا اومدم كه فدای تو بشم.

اكبرت كشته شد و نوبتم آخر نرسید

سینه ام تنگ شد از بس كه بود تأخیرم

کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام 

شد در این قبله عشاق دوتا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

چشم من داد از آن آب روان تصویرم

امشب باید یه جور دیگه بگی، دستت رو بیار بالا، عین پرچم تكونش بده، شب علمداره

سقای دشت كربلا اباالفضل، اباالفضل

بچه ها همه دست هم رو گرفتند،  دور عمو می گشتند.این جوری دل عمو رو بردند

سقای دشت كربلا اباالفضل، اباالفضل

آبی رسان بر خیمه ها اباالفضل، اباالفضل

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

باید هر شب یادی از شهدا بشه، به یاد بچه هایی كه وقتی رمز عملیاتشون رو فهمیدن یاقمربنی هاشمه، همه قمقمه ها رو خالی كردن، می دونی چرا قمقمه هاشون رو خالی می كردن، اصلاً آب نمی خوردن،  امامی دونستند اگه دستشون به آب بخوره،  عطش اونها كم میشه، عباس دستش به آب خورد، همچین كه دست به آب رسید، دستاش رو آورد بالا، گفت:عباس دستای تو به آب رسید، اما دست حسین نرسید، این دست رو دیگه نمی خوام، این چشم رو دیگه نمی خوام، ای فدات بشم حسین با این عباست، بی خود نبود،  بهش گفتی:بنفسی انت، دلیل داره.

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد 

چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی 

تا که تکمیل شود حجّ من و تقدیرم

وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود 


بی رکوع است نماز من و این تکبیرم

یه بیت، عاطفی ها، اونهایی كه دل عاطفی دارن

بدنم را به سوی خیمه اصغر نبرید 

که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

حسین..........

اومد محضر اباعبدالله، السلام علیك یا سیدی، یا مولای، یه حرفی بزنم، شاید تو اون لحظه ابی عبدالله گفت: حالا هم نمیگی داداش، كار داره تموم میشه، نمی خوای بگی،  صدا زد داداش سینه ام سنگینه، صبرم سر اومده،  دیگه بزار برم، ابی عبدالله یه نگاهی كرد، آی عزیز دلم، ابی عبدالله بهش گفت:تو برادر منی، تو علمدار منی، تو صاحب لوای منی، یه حرفی ابی عبدالله زده، من عین جمله ی حضرت رو بگم، بخدا برا من همین روضه است، حضرت یه نگاهی بهش كرد، فرمود:عباسم،  وَ إذا مَضَیتَ تفرّقَ عسکری، چی گفته حسین؟صدا زد عباس كجا می خوای بری، اگه تو بری لشكرم از هم می پاشه، اگه تو باشی همه هستن، اگه تو نباشی هیچ كی نیست داداش، عباس اصرار كرد، ابی عبدالله اجازه داد، همه می دونید به چه دلیلی اجازه داد، رفت میدان، چه اتفاقی افتاد، حالا ابی عبدالله نگرانه، بین این دو برادر، این رجز ها رد و بدل شد، انابن الحیدر كرار، انا بن محمد المصطفی، انا بن علی المرتضی، تا ابی عبدالله گفت:انابن فاطمه، فهمید خبرهایی است، فهمید دیگه صدا نمی آد، مسیر رو عوض كرد، ای وای، می خوام برات روضه بخونم، اما از این منظر، ابی عبدالله علم امامت داره، تا دید رجز سوم نیومد، راه رو به سمت علقمه عوض كرد، راوی میگه دیدم حسین، اونهایی كه كربلا رفتن، روضه هارو مجسم ببینن، كف العباس یادته، یادته ایستادی گفتی اینجا كجاست، بهت توضیح دادن، اینجا همون جاست، دیدن حسین از اسب پایین اومد، یه چیزی رو از رو زمین بر میداره، این دست عباسمه، چرا رو زمین افتاده، دوباره رفت، دوباره فهمید، آمد به سرم آز انچه می ترسیدم،  دوباره از اسب اومد پایین، الهی بمیرم،  حیف این دستا نبود از بدن جدا شد، فهمید دیگه عباسش دست نداره، لااله الا الله،  الهی بمیرم،  یه مرتبه دیدن حسین، از دور داره نگاه میكنه، دید وسط میدون غوغاست، یه مرتبه شنید یه صدا داره می آد، یا اَخا،  حسین فهمید عباس اون رو برادر صدا زده، دیگه عباسم رفتنی است، رسید كنار علقمه، میگن یه نگاه كرد دید، همه دور داداشش حلقه زدن، هی شمشیرها بالا میره، تا ابی عبدالله رو دیدن همه فرار كردن،  این تفرون و قد قتلتم اخی؟ ، كجا فرار می كنید، دادشم رو كشتید، اومد، چه جوری اومد، تا نگاش به عباس افتاد، آه، برادر از دست دادی؟برادرای شهید كجان ناله بزنن، اگه شب تاسوعا نبود نمی گفتم، عین مقتله، چهار تا جمله نوشتن عموم مقاتل، دونه دونه رو معنی كنم، میكشتت، تا رسید، نگاه كرد، ابی عبدالله اول گفت: الان انكسر ظهری، ابی عبدالله داغ برادر زیاد دیده، هم تو كربلا زیاد دیده، هم مدینه امامش رو از دست داده بود، تو بقیع نگفت:انكسر ظهری، گفت:انكسر ظهری، یعنی كمرم شكست، برم جلوتر،  و قلت حیلتی، یعنی راه چاره برمن بسته شد، می دونی صمیمی این حرف چی میشه؟آقا امام زمان ببخشید، می دونید و قلت حیلتی یعنی چی؟یعنی بیچاره شدم، سومین جمله ، وانقطع رجائی، یعنی دیگه ناامید شدم داداش، آخریش آدم رو میكشه، صدا زد داداش،  و شمت بی عدوی، معنی كنم یا نه؟اجازه می دی؟یعنی داداش پاشو ببین دشمن داره ناسزا میگه، ببین روی دشمن باز شده، زخم زبون میزنه به من، حسین............... نشت،  أخذ الحسین رأسه و وضعه فی حجرة ، نشت سر عباس رو بغل گرفت، چه سری، چه فرقی، سر رو بغل كرد، یه نگاه به عباس كرد، جا خورد، یه چیزی بگم، كنایه فهم ها، قربون ابروهای به هم پیوستت، كی دلش اومده .....، ابی عبدالله یه نگاه كرد، دید عباسش داره گریه میكنه، صدا زد مایبكیك یا اخی؟چرا تو داری گریه میكنی؟من باید گریه كنم، عباس صدا زد: كیف لا ابكی؟ الآن جئتنی و اخذت براسی عن التراب، داداش چرا گریه نكنم، می دونی گریه ام واسه چیه؟نگفت دستام، نگفت چشمم، نگفت سرم، نگفت تشنه هستم، دارم واسه این گریه میكنم، داداش الان تو اومدی سر من رو از رو خاك برداشتی،  فبعد ساعة من یرفع رأسك عن التراب ؟ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟حسین........ كی می خواد سر تو رو بلند كنه؟می خوام یه جمله از زبون شما به عباس بگم، عباس جان نگران سر حسین نباش، خیلی طول نمیكشه، هنوز داره نفس میكشه، حسین هنوز زنده است، سرش رو جدا میكنن،  حسین......

 

بسم الله، بیا بریم پایین پای حسین، آی حسین، من می ترسم  همین طور اسم كربلا رو ببرم، ولی ایمان داشته باش، امشب از این آقازاده كربلاتو بگیری،  از زبان اباعبدالله گوش بده:

ای تجلی صفات همه ی برترها

چقدر سخت بُود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای

بخدا عشق پدر نیست کم از مادرها

به امام صادق علیه السلام وقتی عرضه داشت، بهترین لذت برای یك پدر؟گفت:وقتی ببینه بچه اش خوش قد و بالا شده، جلوش راه می ره،

پسرم! می روی اما پدری هم داری

نظری گاه بیندار به پشت سرها

عبارت مقتل عجیبه، می گه وقتی، علی اكبر اومد اجازه ی میدان بگیره، اِستأذن، بلافاصله آورده: اباعبدالله فأذن، تا گفت:بابا برم، گفت:برو، اما قبلش :

سر راهت دم آن خیمه كمی راه برو

چرا؟

تا كه آرام بگیرند کمی خواهرها

پسرم، پسرم

مادرت نیست اگر ، مادر سقا هم نیست

عمه ات هست به جای همه ی مادرها

بین علی اكبر و قمر منیر بنی هاشم، بین این آقا زاده و آقایی كه قراره فردا شب براش سینه بزنی، چند تا شباهت پیدا كردم، دونه دونه میشمارم، هركدومش یه شب حرف داره، یه شب روضه داره من رد میشم، شباهت اول بین علی اكبر و قمر بنی هاشم، شباهت اول:برای هردو شون، برای هردوی این دو بزرگوار، برا هردوشون امان نامه رسید از دشمن، میگذرم، اصلاً نمی دونی این امان نامه، چی تو دل این آقا زادها بوجود آورد، شباهت دوم، هردو لقب ساقی داشتند، به مقام سقایت رسیدند، شباهت سوم، هردو شجاع بودند، دلیر بودند، سردار بودند، یك تنه حریف بودند، راحتت كنم، هر دو تو وفاداری و ابراز وفاداری به امام بی نظیر بودن، هردو به حد عصمت، نه به مقام امامت، ولی به اون حد نزدیك بودند، شیخ جعفر شوشتری تو خصائص میگه: هردوی این دو بزرگوار رو امام تو كربلا، به یه نوعی دستاشون رو بست، می دونست اینها یك نفری حریفند، علی اكبر رو چه جوری دستش رو بست، زره پیغمبر رو تنش كرد، سنگینی این بار، به عباسم فرمود داداش می ری برای آب برو، این دو تا آقازاده یه نفری حریف بودند، شباهت بعد، گفتم برا هردو امان نامه اومد ، هردو شجاع و دلیر بودند، هردوساقی بودند، هردو مادراشون كربلا نیومدند، هردو كربلا بی مادر بودند، بیا بریم جلوتر، هركی دلش رو داره از الان روضه رو بشنوه، بگم یا نه، یا صاحب الزمان، هر دو فرق شكاف خورده، هردو بدن قطعه قطعه شده، چه كردن این دو نفر تو كربلا، یه جمله دیگه، یه شباهت دیگه، هر دو لحظه ی آخر یه رجز مشترك دارن، هر دو اون لحظه ی آخر یه جور حسین رو صدا زدن، یه مرتبه ابی عبدالله، می خوام از روی مقتل برات بخونم، نمی خوام از خودم بگم، حتی زبانحال، خیلی عجیبه، مرحوم حُرّعاملی نوشته، مرحوم شیخ مفید نوشته، میگه:سكینه خانم سلام الله علیها، میگه پدرم تو خیمه مضطرب و نگران بود، علی وسط میدان، هی میرفت جلو در خیمه نگاه میكرد، هی برمیگشت عقب، یه مرتبه دیدم، الله اكبر، می خوام عبارت رو بخونم معنا كنم، حضرت سكینه می گه: فَرَأیتُهُ قَد أشرَفَ عَلَی الموت، دیدم مرگ داره بر بابام غلبه میكنه،  وَ عَیناهُ تَدورانِ کَالمُحتًضَر، سكینه داره میگه، هنوز حسین از خیمه بیرون نرفته، هنوز وسط معركه نرسیده، فقط علی رفته، سكینه میگه نگاه كردم، دیدم،  مثل آدم محتضر، بابام هی میره و میاد، یه مرتبه دیدم، صدای برادرم بلند شد، میگه ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ، تا صدای علی بلند شد، بابام از وسط خیمه داد زد، ولدی علی،  باباصبر كن اومدم، اوج عظمت مصیبت علی اكبر اینه كه، حسین بن علی، قربونش برم، رحمةالله الواسعة، تو كربلا یه جا نفرین كرد، الله اكبر، تا اومد بالا سر علی یه نگاه به لشكر كرد، گفت:عمر سعد ،  قَطِعَ الله رَحِمَک، چیكار كردی با بچه ام، با میوه ی دلم چیكار كردی، حسین نفرین كرد،  قَتَلَ الله قَومً قَتَلوک، وای وای، امان امان، نمی دونم، چه جوری ابی عبدالله اومد، خیلی حرف ها رو نزدم، رسید بالا سر علی اكبرش، امشب می ری خونه باید جوری امشب گریه كرده باشه، همه بفهمند صدات گرفته، چون نفس المهموم شیخ عباس میگه:مقرم می گه، می گه تا علی اكبر به شهادت نرسیده بود، كسی ندیده بود ابی عبدالله صداش رو بلند كنه، بلند گریه كنه، اما از علی اكبر، یه مرتبه دیدن صدای حسین، بلند شد،  رَفِعَ صُوتَهُ بِالبُکاء، یه آقایی هی میگه ولدی، ای وای ای وای، رسید تو معركه، سیدبن طاووس میگه، راوی كربلا میگه، میگه دیدم حسین لااله الاالله، دلش رو داری بشنوی، دلش رو داری، میگه دیدم حسین، این تیكه آخر نزدیك بدن، دیگه زانوهاش رمق نداشت، دیدن حسین داره با زانو راه میره، هی بلند میشه می خوره زمین، هی میگه پسرم، حسین.............

خواهم كه بوسه ات زنم، اما نمی شود

تحویل میگیری یانه؟

خواهم كه بوسه ات زنم، اما نمی شود

چرا؟آخه

جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

خدا رحمت كنه مرحوم فلسفی رو این روضه رو ایشون می خوند:كه می گفت ابی عبدالله اومد بالا سرش، دید لحظات آخره، بچه اش داره دست و پا میزنه، گفت:یه بابا بگو، دید بچه نمی تونه، نگاه كرد دید یه لخته ی خون، راه گلوی علی رو بسته، ابی عبدالله دست كرد تو دهن علی، خون رو بیرون آورد، گفت:عزیزم:

لب را به هم بزن،  نفسی زن که هیچ چیز

شیرین‌تر از شنیدن بابا نمی‌شود

بدون گریه نری، وای وای

ای پاره‌پاره‌تر ز دلِ پاره پاره‌ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی‌شود

چیكار كردن، آی حسین.........یا صاحب الزمان(عج)، كنایه فهم ها:

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی‌شود

هركاری كرد دید فایده نداره، چیكار كرد، بدن رو جمع كرد، خودش رو انداخت رو بدن علی، تنها روضه ای كه كربلا نمیشه خوند همین روضه است، نمی شه خوند چون مادرش طاقت نداره، تو داری یه چیزی میشنوی، من میگم این روضه به سه دلیل اینقدر عجیبه، اینقدر جگر سوزه، یه دلیلش اینه كه برا حسین سخت بود، حسین باباست، حسین این بچه رو بزرگ كرده، علی اكبر برا پدر هم پیغمبره، هم امیرالمؤمنینه، هم مادرش زهراست، این یه دلیل، دلیل دوم، خیلی سخته گفتنش،  من فكر میكنم دلیل دیگه اش اینه، تا قبل مصیبت علی اكبر كسی جرأت نكرده بود این كار رو بكنه، بگم چه كاری، شب هشتمه، تا قبل روضه ی علی اكبر كسی جرأت نكرده بود این كار رو بكنه، اما وقتی علی اكبر افتاد رو زمین، حسین رسید، لشكر شروع كرد، هلهله كردن، همه می خندیدن، این خیلی سخته بخدا، حسین گریه می كرد، گفت:بابا پاشو، ببین دارن میخندن اینها، یه دلیل دیگه، دلیل سوم، تا قبل از روضه ی علی اكبر، این اتفاق نیوفتاده بود، اما مصیبت علی اكبر برا اولین بار این اتفاق افتاد، بگم چه اتفاقی، سادات داد بزنن، ضجه بزنن، وقتی علی اكبر، افتاد، حسین اومد، رو بدن افتاد، دیگه بلند نشد، دیدن زینب داره می دوه، وسط نامحرم ها، هی تو سرش میزنه، ای حسین........بگو نفست بگیره، ای حسین............بگو شاید نفس آخرت باشه، حسین...........

خیز  و از جا آبرویم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

زینبی كه هیچكی قد و بالاش رو ندید، بگو یا حسین...........

 

اجازه ای، بده بره / برا جنگ اومده عباس

آخه ببین تو حالشو / که به تنگ اومده عباس

ای علمدارم که عزم / بستن میدونو داری

بچه ها تشنند چه خوبه / که بری و آب بیاری

پای تو با اشک خونم / ریخته گل های عقاقی

براتو راه شهادت / راه نخلستونه ساقی

برادرم برادرم ابوفاضل یا ابالفضل

آتیش گرفت وجود من / خدا می دونه که باتو

شنید حسین تا ناله ی / یا اخا ادرک اخاتو

جای روحت بین عرش و / جای دستت رو زمین بود

اون عمود که به سرت خورد / مثل عزمت آهنین بود

تو دلم دنیای صبر هست / جای دستت رو علم هست

از تو مشکی پاره پاره / از تو دستایی قلم هست

برادرم برادرم ابوفاضل یا ابالفضل

با التماس دارم میگم / پاشو ساقی رشیدم

تو علقمه چکار کنم / نا امید نا امیدم

این حسین این سوزو آهش / آسمونم رفته ماهش

اون دوتا چشمی که تیر خورد / خیمه هام بود چشم به راهش

عاقبت اینا تورم ای / دلبر جانانه کشتند

اون جوونمردی که اونو / نا جوونمردانه کشتند

برادرم برادرم ابوفاضل یا ابالفضل

اگرچه از، وداع تو / می رسه بوی جدایی

ولی برو، نشون بده / نوه ی شیر خدایی

تو همینطوری که میری / یه نگاه به پشت سر کن

قدماتو ای جوونم / یه کمی آهسته تر کن

تو قدم بردار ولی من / از تو که دل بر ندارم

ای گل لیلا من از تو / سروی رعناتر ندارم

 علی علی علی علی / علی اکبر علی اکبر  

تو آینه ی، نگاه تو / رسول ا... رو می دیدم

با زانوهام، خود رو تا / سر نعش تو کشیدم

پسرم میگم هزاربار / تابگی یکبار تو بابا

مونده از من یک دل خون / از تو جسمی اِربا اِربا

لب خشک تو تو چشمام / موجای خیس فراته

تشنه ای اما بدون که / تشنه تر از تو باباته

 علی علی علی علی / علی اکبر علی اکبر  

جوونشو، تو خاک و خون / نبینه چشم بابایی

ببین که تیکه تیکتو / می چینم بین عبایی

من و ام لیلا هر دو / چه کنیم این کوه دردو

غم تو آخر به زانو / درآورد این پیر مردو

این همه زخما رو بابا / موقع رفتن نداشتی

چی شده با تو که انگار / زرهی برتن نداشتی

لب خشک تو تو چشمام / موجای خیس فراته

تشنه ای اما بدون که / تشنه تر از تو باباته   

 علی علی علی علی / علی اکبر علی اکبر

 

ناگاه زمین شد پر از زلزله  و حرمله با تیر دو تا چشم به هم دوخت، عمو سوخت ."دوتا دستا قطع شده"

 که ناگاه عمود آمد و بشکافت سرش را

 دو تا چشم ترش را

چو تیر آمد و بر مشک عمو خورد

 همه آرزویش مرد

 طرف خیمه صدا زد، كه ارباب دریاب برادر

که دگر تاب ندارد

 حرم آب ندارد، علی خواب ندارد.

اباالفضل،....جانم...همه ناله بزنن،....دوست دارم شما بگین...چقدر منتظر امشب بودی...

وقتی بیش از 90 زخم امیر المؤمنین تو جنگ اُحد برداشت،خم به ابرو نیآورد،یه روز چشم درد گرفت امیرالمؤمنین ،پیغمبر اومد دید امیرالمؤمنین از چشم درد در تب و تابه،دو نفر یكی امیرالمؤمنین كاشف الكرب عن وجه الرسول الله است،یكی عباس كاشف الكرب عن وجه الحسین ِ،تا پیغمبر دید علی چشم درد داره،این چشم ها داره اذیت میشه،پیغمبر اكرم دست رو چشم امیرالمؤمنین كشید،این درد چشم آروم شد،یا رسول الله چشم درد كاشف الكرب خودت رو نمی تونستی ببینی،حسین چی كشید،نه یه چشم درد،اومد دید تیر تو چشم عباس خورده،یا صاحب الزمان،عباس این تیر و چه طور از چشم در بیاره،آقا خم شد،این تیرو گذاشت بین دو تا زانو،تیرو از چشم بیرون بكشه،نانجیب با عمود آهن به فرق عباس زد،حسین...

چند تا خانوم خیلی از هم شرمنده بودند،اونم از رو ادبشون،یكی ام البنین،این بچه هارو میدید میگفت:عباس ِ  من رو حلال كنید،اگه آب به خیمه رسونده بود علی اصغر زنده بود،یكی سكینه،هر وقت ام البنین رو میدید سرش رو مینداخت پایین،میگفت:ام البنین من رو حلالم كن،من مشك و دادم دست عباس،اما زینب شروع میكرد برا ام البنین از كربلا گفتن:ام البنین تا عباست بود ما در آرامش بودیم همه راحت بودند،ام البنین تا علم خوابید حسین سراسیمه اومد تو خیمه،لااله الا الله،آخه میگه قبلش هر كی به شهادت میرسید ابی عبدالله می اومد تو خیمه زن و بچه رو ،همه رو آروم میكرد،اما عباس كه افتاد میگه دیدم حسین گوشه ی خیمه،خودش زانوهاش رو بغل گرفته،چی شده داداش؟گفت:زینب جان برو رخت اسارت به تن بچه ها كن،دیگه كار تموم شد.

رفت از كفم آب آورم ای داد و بیداد

دیدی چه آمد بر سرم ای داد و بیداد

سقای طفلان منی

آب آور و جان منی

مظلوم اباالفضل

جسممون اینجاست،دلمون كربلاست،ای كاش الان تو بین الحرمین بودیم،حسین جان،به گنبد نگاه كن،از زبان حسین بگو:

پشتم شكسته از غمت برادر من

بنگر به بالینت نشسته مادر من

سقای طفلان منی

آب آور و جان منی

مظلوم اباالفضل

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3051
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,138
    بازديد ديروز : 8,853
    بازديد کننده امروز : 406
    بازديد کننده ديروز : 3504
    گوگل امروز : 516
    گوگل ديروز: 4781
    بازديد هفته : 17,846
    بازديد ماه : 91,402
    بازديد سال : 91,402
    بازديد کلي : 8,483,244
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.168.111.191
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید