close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5
آئین مستان - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 250 aboozar
1 794 aboozar
0 564 aboozar
3 579 aboozar
0 703 aboozar
10 629 aboozar
0 746 aboozar
1 611 aboozar
9 1833 aboozar
0 1219 aboozar
0 1201 aboozar
0 925 aboozar
0 2117 aboozar
0 1364 aboozar
0 1884 aboozar
3 1595 aboozar
12 3104 aboozar
0 2262 aboozar
4 8211 amirsajad
0 3607 aboozar

اگر دشمن کند نقشِ زمینم

رسد ظلم از یسار و از یمینم

به قرآن تا نفس دارم به سینه

طرفدارِ امیرالمؤمنینم

اگر چه کس نکرد از من حمایت

حمایت از علی دِینْ است و دینم

شود قربان یک مویِ امامم

هزاران بار طفل نازنینم

نگاهم را بگیر ای ابرِ سیلی

که مظلومیِ حیدر را نبینم

همه دشمن ، نه یاری نه معینی

فقط دیوار شد یار و معینم

تنم مجروح شد از تازیانه

بزن قنفذ بزن قنفذ من اینم

الهی بشکند دستت مغیره

بزن من دُختِ خَتم المرسلینم

دید دارن آقا رو میبرن .. کمربند علی رو گرفت ، چهل نفر یه طرف .. خانم یه طرف .. هر کاری کردن دیدن دست از مولا بر نمیداره با تازیانه .... (بریم کربلا ؟..) هرکاری کردن دخترشم از امامش جدا نشد .. تو گودال چهل نفر با تازیانه ...

عباشُ انداخت رو فاطمه .. این عبا خیلی کار کرده ، یه بار اهل بیت زیرِش نشستن داستانِ حدیثِ شریفِ کسا رو شنیدید .. عبا ارثِ پیغمبرِ ؛ حتماً همون عبا بوده که امام رضا رو سرش کشید از کاخِ مامونِ ملعون به سمتِ خانه آمد .. حتماً همون عبا بود که ابی عبدالله رو صورتِ علی اصغر کشید .. اما همین عبا رو مثلِ علی از شانه برداشت حسین ، رو علی اکبر ننداحت ، کنارِ علی اکبرش پهن کرد بدنُ تو عبا جمع کرد ..

 حسین ...

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ اولادِهِ الْمَعصومین

چنان که دستِ گدایی شبانه میلرزد

دلم برایِ تو ، ای بی نشانه میلرزد

هنوز کوچه به کوچه،حکایت از مردی ست

که دستِ بستۀ او عاشقانه میلرزد

علیِ مظلوم .. آخه :

آنچه بیدادِ خزان با یاس کرد

دردِ آن را باغبان احساس کرد

تا قیامت نه پس از واقعۀ محشر هم

نالۀ یا اَبَتایَت نرود از یادم ..

الحمدالله همه اهلِ روضه اید این تذکرُ برا خودم میگم امام صادق علیه السلام فرمود کور باشه چشمی که برا مادرِ ما گریه نکنه .. نور از اون چشم بره که برا مادرِ ما اشک نریزه .. آخه مادرِ ما هجده سالش بوده .. مادرِ ما تو خونه بچه هایِ قد و نیم قد داشت .. آی مادر ..

هنوز کوچه به کوچه،حکایت از مردی ست

که دستِ بستۀ او عاشقانه میلرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز

به نام تو ، در و دیوارِ خانه میلرزد ..

قربونِ زبون گرفتنتون .. عوضِ اون نامرد مردمی که درِ این خونه رو نزدن ، یه بار عیادت نیامدن حالِ دخترِ پیغمبرُ بپرسن ..

کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی آید

یه زمانی یه مادری از دنیا میره حالا سن و سالی داره بچه هاش بزرگ شدن خیلی راحت ترِ .. داغِ مادر همیشه سخته ها ولی این راحت ترِ ، مادر بچه هاشُ از آب و گل دراومدن . وقتی از دنیا میره ، عروس ها دامادا هستن ، میان خلاصه بچه ها کارُ جمع میکنن اما خدا نکنه مادر وقتی از دنیا بره بچه ها از آب و گل درنیومده باشن .. اصلاً اگه تو بسترم میوفته خدا کنه دخترش سن و سالی داشته باشه .. هی میومد میگفت فضه یعنی یه نفر نیست بیاد درِ این خونه رو بزنه .. ما چقدر غریبیم ..

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز

به نام تو ، در و دیوارِ خانه میلرزد ..

چه دیده در که پیاپی به سینه میکوبد

چه کرده شعله که با هر زبانه میلرزد

دگر نشانِ مزارِ تو را نخواهم جست

که در جواب ، زمین و زمانه میلرزد

دیگه معطلتون نکنم .. بی بی جانم .. فرمودن برا مادرِ ما آه بکشید .. وقتی گریه میکنید دنبالۀ گریه تون آه بکشید .. آهُ معمولاً برا جوون میکشن ... آی مادرِ جوان .. چه خبره این روزا خونۀ علی ؟.. بچه ها این روزا هر کدوم یه گوشه زانو بغل میکنن .. روزایِ آخر فرمود فضه دیگه پرستاریِ فاطمه با خودمه .. خودش دورِ خانومش میگشت .. سرِ فاطمه رو به زانو میگرفت ..

نمازِ نافله خواندی ولی قیام نداشت

میدونه اهلِ مدینه کسی سراغِ این خونه نمیاد .. این روزایِ آخر تا درِ خونه رو میزدن میگفت فضه بیا کمکم کن .. میخوام خودم درُ رو علی باز کنم .. منو ببینه غم هاش یادش میره ..( این صحنه ها رو دیده که اینجور حرف میزنه ..

نمازِ نافله خواندی ولی قیام نداشت

چرا به حرمتِ من این همه قیام کنی؟

 قربونِ نفس زدن هاتون .. این نشونۀ عشقِ .. قیامت میگی من برا حُسینت گلومو زخم کردم .. بی  بی جان انقده ازم بر میومد .. حالا بگم صدا ناله ت بلند شه :

تو مثلِ اهلِ مدینه زمن نگردان رو ..

که فارغم زدو عالم به یک کلام کنی

 

ای کتابِ عشقِ من بسته نشو

مثلِ مردم از علی خسته نشو

رفتنت خانه خرابم میکند

ماندنت چون شمع آبم میکند

ای که با من بسته ای لب از کلام

پلک بر هم میزنی جایِ سلام

لبانش می خورد بر هم صدا اما نمی آید

پر شکسته این چنین پرپر نزن

تازیانه بر دلِ حیدر نزن

صحبتی کن ای همه داراییم

رحم کن زهرا بر این تنهایی ام

جانِ زهرا روزِ من را شب نکن

چادرت را بر سرِ زینب نکن

امام صادق فرمود هی مادرِ ما از هوش میرفتُ روزایِ آخر به هوش می آمد پرستارم که خودِ علیِ .. سر و رو زانو گرفته ..

فاطمه چشمانِ خود را باز کرد

با زبانِ دل سخن آغاز کرد

کی همیشه همنشینِ فاطمه

 ای امیرالمومنینِ فاطمه

ای که غم ها را عسل کردی علی

گو چرا زانو بغل کردی علی؟

ای که بر عرض و سما هستی امیر

جانِ زهرایت سرت بالا بگیر

این دلِ غم دیده را هم زنده کن

جانِ من یک بارِ دیگر خنده کن

آنکه باید دل غمین باشد منم

دل غمین و شرمگین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد

ریسمان از دست هایت وا نشد

 

 

صدایِ کی به گوش میرسه

کیه که عطر و بوش میرسه

کیه که با یه بار دیدنش

حسین به آرزوش میرسه

نماز شکری که علی داره می خونه

یعنی با دختر برکت اومد به خونه

بارونِ کوثرِ زینب

تمثالِ حیدرِ زینب

 علیا مخدره زینب ..

نگینِ هشت و چار اومده

صلابت و وقار اومده

بنی اُمیه لرزید تنش

دوباره ذوالفقار اومده

حضرت زهرا رو بگیم  اُم ابیها

زینب کبری رو بگیم  اُم اخیها

قند مکررِ زینب

تاج برادرِ زینب

 علیا مخدره زینب ..

صدایِ کی به گوش میرسه

کیه که عطر و بوش میرسه

کیه که با یه بار دیدنش

حسین به آرزوش میرسه

نماز شکری که علی داره می خونه

یعنی با دختر برکت اومد به خونه

بارونِ کوثرِ زینب

تمثالِ حیدرِ زینب

 علیا مخدره زینب ..

یه لحظه که عبور می کنه

جهانُ غرق نور می کنه

اگه قسم به زینب بدیم

دیگه آقا ظهور می کنه

احمد و زهرا و علی و حسنینِ

خلاصۀ آل عبا عاشق حسینِ

پاک و مطهره زینب

خاتونِ محشره زینب

 علیا مخدره زینب ..

صدایِ کی به گوش میرسه

کیه که عطر و بوش میرسه

کیه که با یه بار دیدنش

حسین به آرزوش میرسه

نماز شکری که علی داره می خونه

یعنی با دختر برکت اومد به خونه

بارونِ کوثرِ زینب

تمثالِ حیدرِ زینب

 علیا مخدره زینب ..

عقیلة العرب زینب مدد

 

 

 

باز به بیت مصطفی بتولِ دیگر آمده

رسول را سول را ، دوباره کوثر آمده

بتول را بتول را ، یگانه دختر آمده

حسین را حسین را ، خجسته خواهر آمده

رضا و حلم و صبر را ، بزرگ مادر آمده

شهید را شهید را ، پیام آور آمده

ائمه را ائمه را ، چراغ انجم است این

دختر اوّل علی، بتول دوّم است این

کوثر کوثر نبی ، آیۀ رحمت آمده

دختر دختر نبی ، مادر خلقت آمده

زهرۀ زهرۀ علی ، اختر عصمت آمده

شمسۀ شمسۀ حیا ، یا مه عفت آمده

حبیبة الله است و از مام محبت آمده

ولیة الله است و در بیت ولایت آمده

آینۀمحمّدی طلعت دلربای او

در او خلاصه می شود حسینُ کربلایِ او

علیست زیب هستیُ ، زینت اوست دخترش

زهم گشوده دست دل چو جان گرفه در برش

بویِ بهشت یافته ، از دم روح پرورش

فاطمه بوسه می زند ، به عارض منوّرش

بال زند سویِ حسین ، از سر دوش مادرش

سلام ما درود ما ، به زینب و برادرش

بهشت بود و هست او ، اسیر و پای بست او

عجب مدار اگر علی ، بوسه زند به دست او

ای شرف بلند خون، هماره از پیام تو

وی که گرفته آبرو، شهادت از قیام تو

سکّۀ صبر را خدا، نقش زده به نام تو

مفتخر از وجود تو، رسول و باب و مام تو

زنده کنار قتلگه، به صبر تو امام تو

نطق تو در سکوتت تو، تیغ تو در نیام تو

تو در قیام کربلا، قیامت آفریده ای

تو از دم پیغمبری، امامت آفریده ای

تو در سخن پیمبرِ کلام وحی بر لبی

تو با پیام کشتگان، حیات بخش مکتبی

تو در دل خرابه ها ، چو قرص ماه در شبی

تو بر هلالِ نوک نی ، به شهر کوفه کوکبی

تو زیب دامن نبی ، تو زین امّی و ابی

تو زینبی تو زینبی تو زینبی تو زینبی

نه ساره ای نه هاجری ، نه آسیه نه مریمی

چو مادرت سیّدة النّساء کلِّ عالمی

توئی که بهر کربلا ، وجودت آفریده شد

توئی که در خطابه ات ، تمام وحی دیده شد

توئی که با رسالتت، پیام حق شنیده شد

توئی که با اسارتت، بساط ظلم چیده شد

توئی که با عدالتت ، نخل ستم بریده شد

اگر چه سرو قامتت ، زبار غم خمیده شد

به جسم و جان سرکشان ، ریخت شرار نطق تو

حسین سرفراز شد ، به ذوالفقار نطق تو

پیمبر است جدّ تو، بتول دیگرش توئی

بتول مفتخر از آن، که ناز پرورش توئی

علی ست غرق و جد و شور از این که دخترش توئی

حسن بتو است سرفراز، از اینکه خواهرش توئی

حسین بر تو متّکی، که یار و یاورش توئی

شهید اگر شهید شد، پیام آورش توئی

به مصطفی به مرتضی، به مجتبی به فاطمه

که از تواند مفتخر، ائمّه ی هدی همه

تو در میان سلسله، گره گشای عالمی

تو با گلوی خشک خود، حیات بخش آدمی

تو عصمت مصوّری، تو غیرت مجسّمی

تو با کلام جان فزا، دم مسیح را دمی

تو یک رسول وحی خون، تو یک کتاب محکمی

تو در زمین شام هم، چراغ عرش اعظمی

ستاره فرش منزلت، ماه چراغ محفلت

که آفتاب فاطمه، گشته به دور محملت

سلام بر تو ای کسی، که صبر شد حقیر تو

ندیده بعد فاطمه، جهان زنی نظیر تو

به پیر عقل رهنما، دو کودک صغیر تو

حسین چشم دوخته، به طلعت منیر تو

صدای زنده ی علی، به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودی و، یزید شد اسیر تو

پرچم فتح کربلا، از تو در احتزاز شد

به همّت بلند تو، حسین سرفراز شد

منم منم که میثمم ، گدایِ مویِ زینبم

هماره دست التجا ، بوَد به سویِ زینبم

خدای داده آبرو ، به آبروی زینبم

مرثیه خوانِ کربلا ، قصیده گوی زینبم

پرد هماره مرغ دل ، در آرزوی زینبم

در ازدحام حشر هم ، به جستجوی زینبم

به جان مادرش قسم ، اگر کند نظاره ام

سزد جهیم باغ گل ، شود به یک اشاره ام

بچه رو بغل گرفت پیغمبر ، با نگاه به جمالِ ملکوتیش اشک ریخت ، زهرا جان علی جان به همه نسل هایِ بعد هم خبربدید احترامِ به این دختر به همه واجبِ ...

رحمتِ خدا به این اشک ها ، من که حرفی نزدم .. سخن از احترام گفتم شما دارید گریه می کنید .. مگه قرارِ کسی به این دختر بی احترامی کنه ؟.. همین یه جمله و التماسِ دعا ..که جرأت کرد دستت را ببندد؟

 

شده بر تو جسارت      غم تو بی نهایت
خمیده قامت راه
  ولایت (2)
نمودی از امامت
     به هر لحظه حمایت
خمیده قامت راه
   ولایت (2)


*دل و دلبر حیدر     تویی یاور حیدر      گل پرپر حیدر   یا فاطمه
تو وضربه ی سیلی
    شدی با رخ نیلی     شهیده به پشت در   یا فاطمه
*به سائل عطایی کن
   مَرا هم خدایی کن  به راهت فدایی کن  یا فاطمه
به حقّ علی اکبر
   ابالفضل آب آور    مرا کربلایی کن     یا فاطمه

 

شفیعه ای که شفا می دهد، جواب شده است

فَلَک به رویِ سَرِ مرتضی خراب شده است

نفس کشیدنِ زهرا، چقدر قیمتی اَست

که قَدرِ جانِ علی، هر نفس حساب شده است

گفتن:بابا! مادر مُرد...روای میگه: از خونه تا مسجد راهی نبود،اصلاً تو هم بوده،هی علی می خورد زمین، هی بلند میشد...وارد حجره ی فاطمه شد،دید پارچه ای کشیدن رو صورتِ زهرا...زینبین هر کدوم گوشه ای نشستن،زینب و اُم الکلثوم دارن میلرزن...اومد بالا سر زهرا نشست،پارچه رو کنار زد...فاطمه جان!...

برای صورتِ او بَرگِ گُل ضرر دارد

همان کسی که به او حورا خطاب شده است

از امام صادق علیه السلام پرسیدند:آقاجان! چرا به مادرِ شما گفتند: اِنسیَّةَ الحورا ؟ فرمود: حوریه توی بهشت اگر برگ بهشتی از درخت جدا بشه،تو آسمون بچرخه...از کنارِ صورتِ حوریه رد بشه،صورت حوریه کبود میشه...

چقدر لطیفِ...اون وقت اون نامرد سیلی هاش مشهور بوده،در عرب میشناختنش،اون وقت شما تصور کنید این نانجیب،دست های بلند،قلبش پر از کینه، حالا زهرا رو تنها گیر آوُرده...

مهریه ی فاطمه را شَرمِ مرتضی پرداخت

برای دادن مهرش، چقدر آب شده است

دلیل شرم علی، بال زخمی زهراست

دلیل شرم علی، قصه طناب شده است

همچین که پارچه رو کنار زد،زینب داره می بینه،دو تا دستای کوچیکش را گذاشت رو صورتِ مادر تا بابا صورت رو نبینه،هفتاد و چند روزِ زهرا رو گرفته...دستای کوچیک زینب رو علی گرفت،عزیزِ دلِ بابا، تو فکر کردی بابا خبر نداره؟

 علی سَرِ فاطمه رو گذاشت رو زانوش،دخترِ رسول الله! دید جواب نمیآد...مادرِ حسن و حسین! دید جواب نمیآد...رمز و کلیدِ قفلِ زبون فاطمه یه کلمه است،زهرا! من علی ام....تا گفت: من علی ام،چشمای زهرا باز شد...دید علی نشسته،قطره قطره اشک های چشمِ علی رویِ صورت فاطمه...زهرا با همون دستِ شکسته، که جون نداره بالا بیاره،هی دست رو میخواد بالا بیاره،اما دست می اُفته،بار دوم،بار سوم،امیرالمؤمنین فرمود: فاطمه! میخوای چه کنی؟ این دستِ شکسته رو اینقدر بالا نیار...دست رو برد زیرِ دست زهرا،دست رو بالا بیاره...اینقدر زهرا خانومِ،اینقدر علی دوستِ،یه بار نگفت:علی تو صورتت رو پایین بیار،اصلاً نمیخوام ببینم سرت پایین باشه،علیِ من همیشه باید سرش بالا باشه،دستِ زهرا رو آورد بالا،بالا،مقابل صورت،یه وقت امیرالمؤمنین دید انگشتای بی رمق زهرا حرکت کرد،اشکایِ صورتِ علی رو پاک کرد،علی جان!جلویِ من اینجور گریه نکن...

شبِ شهادتِ مادرِ،اما بی حسین نمیشه،بی کربلا نمیشه،رفقا وقتی علی گفت:زهرا! من علی ام،زهرا چشماش رو باز کرد،شروع کرد با علی حرف زدن،اما " لا یوْمَ کیوْمِک یا ابا عبدالله  " ابی عبدالله هرچی صدا زد:علی اکبر! من باباتم...

ای پسر من پدرِ پیرِ تو هستم

پدرِ پیر و زمین گیرِ تو هستم

سخنی گوی  دلم را خوش کن

 تو که آتش زده ای خاموش کن

بشین خونه رو آب و جارو نكن

بذار زخم پهلوت بهتر بشه

خودم  از پَسِ غربتم بر میآم

نمیخوام چشات واسه من تر بشه

می دونم پُر از درد هستی ولی

با این درد باید مُدارا کنی

دَرِ خونَمون رو عوض می کنم

می دونم چشمت به این در می اُفته یادِ محسن می کنی،می دونم...

باشه اما یه شرط داره...

دَرِ خونَمون رو عوض می کنم

به شرطی نیآیی دَرُ وا کنی

نمی تونم از كوچه مون رد بشم

چیكار كرده این كوچه با روحِ من

خجالت ازت می کشم تا اَبد

من و بسته بودند تو رو می زدند

زندگی با تو بس که شیرین بود

شور چشمان مرا نظر زده اند

مگه یادم میره زهرا جان!..

تو زمین خوردی و جماعتِ پست

خنده ها از تَهِ جگر زده اند

زندگی با تو بس که شیرین بود

شور چشمان مرا نظر زده اند

تو زمین خوردی و جماعتِ پست

خنده ها از تَهِ جگر زده اند

قلم افتاد دستِ بی هنران

رنگ شب بر رُخِ قمر زده اند

سیلی و میخ و تازیانه بر آن

صورت و سینه و کمر زده اند

اینکه میگن: مغیره و قنفذ تو کوچه بودند، نه،بخدا فقط این دوتا نبودند، بزرگشون ایستاده بود،همه میخواستن خودشون رو به رئیسشون نشون بدن...مغیره زد،قنفذ زد،خالد زد،هر سگ و شغالی از راه رسید زد...خودشم گفت: من دارم از قافله عقب می افتم...خود ملعونش هم اومد جلو...با غلاف...

بوته ی یاسِ نازنینِ مرا

دستچین نه،بلکه با تبر زده اند

اما اینا که چیزی نیست،کجا بودید کربلا،دور گودال حلقه زدند،نیزه دار با نیزه میزنه،..... "أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیب..." آقا رو به رو خوابوند، "أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ... أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَری..."حسین....

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3051
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,142
    بازديد ديروز : 8,853
    بازديد کننده امروز : 406
    بازديد کننده ديروز : 3504
    گوگل امروز : 516
    گوگل ديروز: 4781
    بازديد هفته : 17,850
    بازديد ماه : 91,406
    بازديد سال : 91,406
    بازديد کلي : 8,483,248
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.168.111.191
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید