close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5

آئین مستان - 5
آئین مستان - 5
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
3 130 aboozar
1 168 saeednajafi
12 303 aboozar
4 6223 amirsajad
0 2074 aboozar
0 1877 aboozar
0 1732 aboozar
0 2906 aboozar
0 1108 aboozar
1 16934 2505
6 5695 aboozar
0 13879 aboozar
1 2356 masoudfn
1 1514 aboozar
14 3426 aboozar
20 3684 aboozar
0 2595 aboozar
0 1663 aboozar
0 1968 aboozar
0 1741 aboozar

حاج میثم مطیعی

 

تمام دشت، شیون بود و فریاد

عطش در خیمه ها میکرد بیداد

ز خیمه کودکان بیرون دویدند

سکینه مشک را دست عمو داد

گره در کار ثارالله افتاد

نگاهش باز سوی ماه افتاد

دلم یکباره شور افتاد وقتی

برادر سمت میدان راه افتاد

امام حسین چی کشید تا اباالفضل راه بیوفته سمت فرات

به سوی دشت عباسم روان شد

برای او حسینم روضه خوان شد

زمانی که به خاک افتاد عباس

حسینم ناگهان قدش کمان شد

وقتی برادر روی زمین افتاد،بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین علیه السلام ،آثار شکستگی در چهره ی امام حسین علیه السلام نمایان شد.

به خاک افتاد هر دو دست ساقی

از قدیم اینجور می خوندند ،میگن امام حسین خم شد،یه چیزی رو بالا آورد هی می بوسید و هی می بویید،هی به صورت می گذاشت،لشکر فکر کردند امام حسین علیه السلام قرآن پیدا کرده. ای فدای دستای قلم شده ات برم برادر.

به خاک افتاد هر دو دست ساقی

سه شعبه بود و چشم مست ساقی

عمود آهنین بر فرق او خورد

رها شد مشک، یعنی هست ساقی

آی مردم وقتی تیر به مشکش زدند،قبلش هنوز امید داشت،وقتی دست راست رو زدند مشک رو به دست چپ گرفت، فحمل القربة بأسنانه وقتی دو دستش رو زدند مشک رو به دندان گرفت،هنوز امید داشت،من وعده ی آب به علی اصغر دادم،اما یه وقت عمود آهن به سرش زدند،چی شد که عباس دیگه نا امید شد، وقتی تیر به مشک اصابت کرد، فَوَقَفَ الْعَبّاس مُتَحَیراً همون جایی که بود ایستاد، نمی دونست باید چه کنه،یه وقت با صورت رو زمین افتاد،شنیدید می دونید،اهل روضه اید،تو همه ی مجلس ها این حرف رو می زنند،وقتی یکی از بالای بلندی روی زمین می افته، اولین کاری که میکنه دستاش رو سپر میکنه،اگه تیر سه شعبه به چشماش باشه،اگه تیر به قلبش فرو رفته باشه،اگه عمود آهن به سرش بزنند،دست در بدن نداشته باشه،با صورت به زمین بیوفته چی میشه؟

عمود آهنین بر فرق او خورد

رها شد مشک، یعنی هست ساقی

صدا زد: رفت بر باد آرزویم

به خاک افتاد مشکم، آبرویم

سکینه با خجالت گفت اما

بگو بابا که برگردد عمویم

طفلان حرم بعد تو ماتم زده بودند

خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله ور از آه

آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود عمو بود

عمو بود عمو بود، ولی دیگه نیست

در خیمه فقط حرف عمو بود عمو بود

آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

عباس من،علمدار سپاه کربلایم:

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم

بر صورتشان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم انگیزترین روز جهان شد

آن روز ملائک همگی غم زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود

بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی

سقای حرم میر و علمدار تو بودی

 روضه شهادت حضرت عباس (ع) - تمام دشت، شیون بود و فریاد - حاج میثم مطیعی

حاج محمود کریمی

 

دیگه جون نداره پاهام، نشستم به روی زمین

یا با من بیا تاحرم ، یا جون دادنم و ببین

میگن اهل حرم ای داداش، همراهم برمی گردی

شکستی کمرمو ای کاش، چشماتو وا میکردی

ببین کار من زار شده

امامت گرفتار شده

حسین بی علمدار شده

سرت رو اونی که شكست ،شکسته کمرمنو

شکستن علم تو رو،شکستن سپر منو

ببین دور مون و تا خیمه، دریای خون گرفته

ببین  که دوباره این لشکر، بعد از تو جون گرفته

رباب زار و گریون شده

سکینه عزادار شده

حسین بی علمدار شده

ببین کار من زار شده

امامت گرفتار شد

حسین بی علمدار شده

تو خیمه کسی نشنید،صدای نیمه جونتو

می میرن اگه اگه ببینن ،تن غرق به خون تو

تو خیمه همه مادرها، سرگرم اشک و آهند

زن و بچه هامون ای داداش، بعد از تو بی پناهند

دل خیمه ها خون شده

حرم بی سپه دار شده

حسین بی علمدار شده

دیدی آخر شد امیدم ناامید

بی بردار گشتم و پشتم خمید

تو کنون خفته ای اندر برمن

داده پیغام به تو دختر من

گر نشد آب میسر گردد

گو عمو خود به حرم برگردد

 سینه زنی زمینه شهادت حضرت عباس (ع) - دیگه جون نداره پاهام  - حاج محمود کریمی

حسین سیب سرخی

 

افتادی از پا ای جانم، ای شمس تابانم

بنگر که از داغ تو روان، خون ز دیدگان

ای قرار من، قاری قرآنم

آید صدای مادرت، غرق به خون پا تا سرت

شد ارباً اربا پیکرت

پرپر گل لیلا، واویلا واویلا

غرق به خون رویت، مویت، بشکسته پهلویت

بنشسته بر پیکرت صد تیر، جای یک شمشیر

ای خدا دیدم، مانده به ابرویت

آورده ام با خود عبا، در آن نَهَم جسم تو را

با خود برم تا خیمه ها

پرپر گل لیلا، واویلا واویلا

ای برق شمشیرم، پیرم، از زندگی سیرم

بنگر کنارت زمین گیرم، بی تو میمیرم

جان من برخیز، من بی تو می میرم

شد سینه ام غرق محن، بابا بگو با من سخن

می خندد این لشگر به من

پرپر گل لیلا، واویلا واویلا

عطر تنت حالا، بابا، پیچیده در صحرا

گوشه به گوشه ز دشت غم، پیکرت بینم

من شدم پیرو، شد خون جگر لیلا

از غم مرا می کشی ام، بودی همه دلخوشی ام

باشی عصای پیری ام

پرپر گل لیلا، واویلا واویلا

زینب بیا بنگر، اکبر، در خاک خون پرپر

آخر ندارم دگر توان، داغ این جوان

زد به دل آتش آه، مُردم ز غم خواهر

من ماندم و این غم علی، این غصه و ماتم علی

ای حاصل عمرم علی

پرپر گل لیلا، واویلا واویلا

 سینه زنی واحد شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - افتادی از پا ای جانم - حسین سیب سرخی

 حاج محمدرضا طاهری

 

باید دلت رو دنبالم بیاری؛تا اینجا ابی عبدالله داشت نگاه میکرد؛خدا نیاره یه جوونی از یه بابایی یه چیزی بخواد بابا نتونه برآورده کنه؛اونم بعد از این همه عمر علی اکبر مگه چی میخواد؟اومد مقابل بابا ایستاد از سر و روش داره خون میریزه؛گفت:بابا تشنگی داره من رو از پا درمیاره؛نوشتند ابی عبدالله زبان در دهانش گذاشت؛یه معنیش این میتونه باشه:بابات از تو تشنه تره عزیزدلم؛روانش کرد به سمت میدان؛رجز خواند تا اینجایی که ابی عبدالله داره نگاه میکنه جوونش رو دوره کردند؛"فقطعوه بالسیوف اربابا اربا"صدای ناله ی جوونش بلند شد ابتا علیک منی السلام یعنی بابا منم رفتم،خداحافظ،ابی عبدالله با چه عجله ای خودش رو رسوند؛نگاه کرد دید جوونش رو دوره کردند؛این دوره کردن با اون موقعی که میزدند فرق داشت، داشتند غارت میکردند؛یکی داره جوشن از تن درمیاره؛این صحنه رو بابا دید از اسب پیاده شد؛میخواد دنبال جوانش بره به سمت عزیزش بره؛یه وقت همه ی لشگر دارن نگاه میکنند؛یه قدم برداشت؛زانوانش لرزید؛مرحوم شیخ حر میگه خورد زمین حسین؛رو زانو داره میره،چت شد؟صدا هلهله شنیدی؟! صدا خنده شنیدی؟تا حسین خورد زمین همه هلهله کردند

عاقبت جان من از سینه به در می آید

بس که از جوشن تو پاره جگر می آید

اینکه حسین صداش زد میخواست ببینه بچه ش نفس میکشه یا نه!صدا زد:ولدی علی،ولدی،ولدی،پسرم...برا اینکه مطمئن بشه صورت کنار صورتش آورد؛آینه مقابل صورت قرار داد؛گفت عزیزدلم!

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد۲

بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

این عبارت رو مرحوم شیخ مفید تو ارشاد اورده:ابی عبدالله عباش رو گذاشت رو زمین؛هی علی اکبر جمع میکنه...تازه متوجه میشی چرا حسین زودتر از زینب آمد تازه سواره هم آمده بود اما زینب زودتر رسید"آخه وسط میدان هی از اسب پیاده میشد؛این عضو پسرمه؛چقدر علی اکبر تو راه افتاده بود

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای

چه کنم از لب مقراض خبر می آید

(وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها

این چنین زخم عمیقی زتبر می آید)۲

وسط کف زدن و خنده  روی صورت تو

با فزع،اشک من از دیده ی  تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من

سالها بردن تابوت پسر می آید

یعنی کی باورم میشد عبایی که رو دوشم مینداختم تابوت پسرم بشه

آه ... حسین... حسین

زندگی پای جوانی تو دادم، رفتی

تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

این همون عمته که وقتی میخواست سر قبر پیغمبر بره بابام سفارش میکرد،میگفت:حسین تو یه طرف باش،عباسم تو هم اون طرف باش؛حسنم تو هم جلو جلو برو؛نکنه کسی باشه نگاهش به قد و بالای دخترم بیفته،بیین عمت وسط میدان آمده،میان این همه حرامی آمده

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من

اگر از پا پدر پیر تو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست

سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

مرحوم شیخ میگه دوباره زینب دوید تا دید ابی عبدالله نمیتونه این بدن رو برداره،زینب رفت کمک آورد

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رساند

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم

سر تشییع تو با چند نفر می آید

دلی که بیقراره تو آسمون کربلا  پر در میاره

گاهی میره تو میدون می بینه یه بابایی پریشون

کنار گل پرپرش، اکبرش زمین گیره

داره از غصه می میره

دیگه از زندگی سیره

صدا میزنه

جوانان بین هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

جوونا اومدن ابی عبدالله عباش رو درآورد،رو زمین انداخت،شماها تشییع زیاد رفتید،دو نفر این ور دو نفر اون ور رو میگیرن،وقتی میخواستن بدن رو بردارن،ابی عبدالله فرمودند:صبر کنید؛دست نزنید؛اگه دست بزنید این بدن متلاشی میشه...برا بار آخر صورتش رو گذاشت رو صورت جوونش"قتل الله قوم قتلوک"میوه ی دلم،پسرم...امام صادق وقتی ازشون سوال کردند شیرین ترین لحظه برای بابا کدوم لحظه است؟فرمود اون لحظه ای که لباس دامادی میپوشه،با لباس دامادی جلوش راه میره؛سخت ترین لحظه برای بابا  چه لحظه ای است؟اون لحظه ای که میاد کنار بدن عزیزش زانو میزنه میگه بابا قرار بود تو خاک رو بدن من بریزی؛اشکاتو رو دست بگیر دستاتو بالا ببر:خدا به جوون امام حسین فرج امام زمان تعجیل بفرما.

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - عاقبت جان من از سینه به در می آید -  حاج محمدرضا طاهری 

حسین سازور

 

می کشم خویش رابه روی زمین

 گاه برسینه گاه برزانو

ای عصای شکسته بعدازتو

کمکم کرده بیشترزانو

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

همه باباهاآرزودارن بچه هاشون بزرگ شن جوان باشن وقت پیری عصای دستشون باشه،یاآرزونکن خدابهت پسربده یااگه پسردادش بایدهی بسوزی هی بسازی..." هی بسوزی هی بسازی..." به امام زمان راست میگم یه دفعه که تب میکنی بابات صددفعه میمیره وزنده میشه،یه ساعتی دیر میای خونه مادرت میخواد جونش ازبدنش مفارقت کنه،هی میاد دم در،هی برمیگرده پسرم نیومده،اینقدرپدرومادراتونو عذاب ندید،عبدباشیدبرای پدرومادر والله من دارم راست میگم،خدارو شاهدمیگیرم نمیخوام نصیحت کنم مال نصیحت نیستم من،میخوام چیزی گیرت بیاد،آقازاده،شازده پسر درشتی اگه بکنی به نه نه بابات خدانمک حسین ازت میگیره؛اونوقتی هرچه دست وپابزنی فایده نداره،حالامادراتون زودگریه میکنن برای جوانانشون،اماوای ازوقتی که باباگریه کنه میفهمی تورو به امام حسین میفهمی من چه میگم؟

گفته بودی زمان پیری من

آب هم دردلم تکان نخورد

تاتوهستی وتاعمویت هست

 باد حتی به دختران نخورد

بچه هاامشب بلندبلندگریه کنید، بلند بلند گریه کنید،به چندتاعلت اولا مجلس جوان باید پرشورباشه،ولی علت مهمش اینه شماهابلندبلندگریه کنیدآخه کربلااونابلندبلندخندیدن به اربابمون حسین هی میگفت:ولدی" خیلی ابی عبدالله داشت ضجه میزد نامردا اینقدر باخندشون حسین مسخره کردن

خواستم روی پای خودخیزم

بازهم باسرم زمین خوردم

کمرم رابگیر،کمرم را بگیر...مانند

چادرمادرم زمین خوردم

)همه تقصیرتوست سمت حرم

کِل کشیدند بعدخندیدند)۲

بعدپنجاه وچندسال اینجا

عاقبت قدعمه رادیدند

) زحمت مجتبی و بابایت

رفته بربادغصه ام کم کن)۲

پیش این چشم های نامحرم

 معجر عمه را تو محکم کن

ازپسرهاجگردرست شده

 ازجگرهاپسردرست شده

چقدربعضی ازابیات این شعرکه کنایه ای میدونم میفهمی چون تربیت شده روضه امام حسینی

چقدرباغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمردرست شده

وقت نقاشی سرزلفت

شاهکارهنردرست شده

قدکشیدی زیرسایه ی تو

بهرعمه سپردرست شده

وقت جان دادن جوان انگار

دردهادرکمردرست شده

باتماشای دست وپازدنت

قتله گاهِ پدردرست شده

بهریک پیرمردزمین خورده

چقَدَر دردسر درست شده

بین چقدرقشنگ معناکرده من میخونم بعدا خودت میفهمی معنایش چیه

ازعلی ِحسین بردستش

صدوده تا پسردرست شده

زود عباس با عبا آمد

کاربه دست قمردرست شده

عمه مضطر شده ز جا برخیز

حرف معجرشده....

خواستم تابغل کنم بدنت

 ریخت از لایه پنجه ها،تنت

 آبرویم میان لشکررفت

روضه شهادت حضرت علی اکبر (ع) شب هشتم محرم - می کشم خویش را به روی زمین -  حاج حسین سازور 

 حاج حسن خلج

 

لشكر دارند به هم میگن:حسین زمین خورده، حسین زمین خورده

رو جسم اكبر اُفتاده، انگاری كه مُرده، انگاری كه مُرده

یه وقت دیدند یه خانم داره میدوه، هی به سرو سینه میكوبه، هی میگه: خدا بی برادر شدم، خدا عزیز برادرم رو كشتند، اومد از پشت سر شونه های ابی عبدالله رو گرفت، حسین پا میشی یا نه؟ از مادرم یاد گرفتم، اگه الان بلند نشی گیسوانم رو پریشان میكنم. بلند شد ابی عبدالله شروع كرد حرف زدن

پاشو ببین شكستم

داره می لرزه دستم

بعد یه عمر آخرش

خودم چشات و بستم

یه وقت ابی عبدالله به خودش اومد گفت:عجب توقعی از بچه ام دارم

نظم تنت به هم ریخت

فَـقَـطَّـعوهُ بِـالسُّیـوف اِربـاً اِربـا

نظم تنت به هم ریخت

چه خاكی شد بر سرم

ببین دارن می خندند

به اشكای خواهرم

خون ریخت روی صورت عقاب(اسب علی اكبر)، عقاب نفهمید كجا داره میره، یه عده زن های جراح آورده بودند،انتهای خیمه های لشكر دشمن كارشون بخیه بود.

زن های لشكر عدو، خدایی نامردند، خدایی نامردند

دور تن یوسف من، هلهله می كردند، هلهله می كردند

گرگ های كوفه كردند، بچه ام رو تیكه تیكه

خونه دل از دو چشمم، میرزه چیكه چیكه

هر كی صدای من رو میشنوه،به چشماش التماس كنه، چند قطره اشك، هدیه كنید، به روح همه انبیاء،اولیاء، هدیه كنید به روح خانم زهرا سلام الله علیها، هدیه كنید به روح همه ی گذشتگان از شیعیان و  محبین امیرالمؤمنین علیه السلام، پدرها، مادرها، اونایی كه این روضه رو شنیدند، گریه كردند، گریوندند:سر علی رو گذاشت رو زانوش، دلش آرام نگرفت، سر علی رو چسباند به سینه اش، دلش قرار نگرفت.آی مردم چه كرد؟سر رو گذاشت روی خاك های گرم كربلا، خم شد صورت رو صورت علی، حسین......

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - پاشو ببین شكستم -  حاج حسن خلج 

حاج محمود کریمی

 

لالا، لالا، گلم لالا

لالا، لالا بهارم

شمع یک سالگیتو من

روی قبرت میذارم

اگه زنده بمونم

اگه مادر نمیرم

برات جشن تولدت

سر خاکت میگیرم

عمو برا جشنت آب میاره

پسر عموتم گلاب میاره

اما،  همش خواب و خیاله  

لالا، لالا، تو خواب دیدم

که دندون در آوری

پا شدی و یه کاسه آب

واسه مادر آوردی

سر سجاده ی خواب رو به قبله میشینم

دعام اینه که مادر عروسیتو ببینم

شب عروسی  تو عزیزم

پشت سرت آروم آب میریزم

اما،  اینم خواب و خیال

لالا لالا گلم لالا لالا بهارم

لالا، لالا، هنوز مونده

لباسات روی دستم

نمیره از خیالم که

خودم چشماتو بستم

تو زبون وا نکردی

تو که چیزی نگفتی

همه ترسم از اینه

روی نیزه بیوفتی

داغ منو کردی تازه علی

چشمت روی نیزه بازه علی

اما اینا خواب و خیال نیست

سینه زنی زمینه شب هفتم محرم حضرت علی اصغر (ع) - لالا، لالا، گلم لالا - سید مجید بنی فاطمه

حاج محمدرضا طاهری

 

صحبت از آب شد کباب شدم

جگرم سوخت،چشم تارم سوخت

آه از آن دم که مادری میگفت

از عطش طفل شیرخوارم سوخت

با گریه اش اشک حرم را در می آورد

چه آتشی از زیر خاکستر می آورد

نمیدونم تا حالا تجربه کردی! اگر یه خانم معمولی گوشه ای از خیابون زیر گریه بزنه شاید دلت بسوزه اما اگر یه بچه شیرخواره دستش باشه هر کی میرسه از راه میگه چی شده خانم؟بلایی سر بچت آمده؟کاری از دستم برمیاد یا نه؟! این بچه رو بغل گرفته رباب تو خیمه، هیچ کیم هیچ کاری از دستش برنمیاد! رباب گریه میکنه؛زینب پابه پاش گریه میکنه،رقیه گریه میکنه؛این حرفی نیست شما بخوای متوجه بشید؛مادرا برا شما دارم میخونم

با ناخنش بر سینه ی من چنگ میزند

خون دلم از شرم آب آور می آورد

لب های خشکش ازعطش ازهم وا نمیشد

حتی اگر باباش انگشتر می آورد

دق میکنم از غصه آخر داشت کم کم

شیرین لب من تازه دندان درمی آورد

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

فذُبِحَ الطّفل من الاذن الی الاذن...گفت:دیدم کنار در خیمه یه مادری دست به کمر ایستاده؛تاحسین نیگا کرد ربابو، راهشو کج کرد؛یه لحظه اربابتون نمیدونست چیکار کنه یه قدم می اومد،یه قدم برمیگشت"حسین...یادتون باشه بچه به دنیا اومد نکنه در گوشش روضه علی اکبر بخونی! همچین که این بچه به دنیا آمد من یه روضه علی اصغر خوندم همش این بچه تشنه ست بذار بریم درخونه خانوم رباب

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

حضرت آقا در روضه ای که برای حضرت علی اصغر سالها پیش خونده بودند فرمودند اون جمله ای که"ان ترحمونی فارحموا هذه الطفل الرضیع"اگه به من رحم نمیکنید به این بچه رحم کنید؛بچه رو از هر طرف میگرفتند سر می افتاد؛جون نداشت؛اصلا از رو دست ابی عبدالله تکون نمیخورد؛یه مرتبه حسین دید بچه داره دست و پا میزنه؛نگاه کرد دید خون داره فواره میزنه

تیر سه شعبه بی هوا زد راحتش کرد

اما با خنده اش از پا پدر را در می آورد

تیر سه شعبه نه!اگر بهتر بگویم

سر نیزه ای با خود سه تا خنجر می آورد

برا این روضه دشمنم خون گریه میکرد گفت:مختار رحمه الله علیه سنگدل ترینشون رو گیر آورد؛گفت:شد یه جایی دلت به حال حسین بسوزه؟گفت:فقط یه جا،وقتی دیدم بچه رو زیر عبا گرفته حالا این لحظه رو برای اربابت تجسم کن!

وقتی که برمیگشت دیدم سربه زیر است

دستی تنش را،دست دیگر سر می آورد

ای سنگ دلها قوم در ظاهر مسلمان

گبر این بلا بر روز یک مادر می آورد؟!

پس از تو اشک عالم را بگیرد

زغم جان محرم را بگیرد

نمیشد دیرتر می آمد ای تیر

نشد از شیر طفلم را بگیرم

وداعی لااقل با من نکردی

نگاهی موقع رفتن نکردی

به تو می آید این، افسوس مادر

لباس تازه ات را تن نکردی

خواب حاج رسول ترک رو دیدن گفتن چه خبر؟از وقتی رفتم تا حالا چندبار شیرخواره ابی عبدالله روآوردن،دادن دستم،گفتن تو خوب بلدی بچه رو لالایی براش بخون حالا عادتش چی بود؟هرموقع لالایی میخوندن دستش رو تکون میداد ،لالایی لای لاییخدا نیاره من رفیقم بچش خیلی سال پیش غرق شد اگه بود الان بیست و دوسه سالش باید میبود،هر وقت میبینیش شروع میکنه خاطراتش رو گفتن،نشسته داره میگه

به گهواره بویش مانده زینب

و سوغات عمویش مانده زینب

به روی پیرهن هایش که تازه ست

دوتا از تار مویش مانده زینب

شاید بعضی وقتا بعضی روضه ها رو زیاد خوندن اسراف باشه اما نه امشب،شب باب الحوائجه،مخصوصا این دو بیتی رو میخونم برای اونایی که بچه دار نمیشن ان شاالله حضرت رباب بهتون نگاه کنه،یه علی اصغر خوب بهتون بده

مرا شرمنده ی خود ساخت بابا

مرا درگریه اش نشناخت بابا

به گوشم مانده یاد خنده هایش

تو را بالا که می انداخت بابا

پدر در پشت خیمه دم گرفته

سرت را با تنت با هم گرفته

علی عادت به انگشت عمو داشت

به جایش تیر را محکم گرفته

عزیزم روی نیزه ناز مانده

برای مادرت این راز مانده

بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه ست؟

زبان بسته دهانت باز مانده

لالایی اصغرم... لای لایی...

مختار براش خیلی تعجب داشت وقتی گفتش دلم سوخت؛گفت بگو ببینم رفت سمت خیمه ها یا نه؟! گفت:نه،راهش رو کج کرد رفت پشت خیمه ها،بچه رو گذاشت روی خاک،با  غلاف شمشیر یه قبری رو کند،میخواست بچه رو داخل خاک بذاره؛فقط ابیعبدالله یه بدن رو دفن کرد،چندتا بدن توسط حسین تشییع شده اما فقط این بدن دفن شده برای اینکه حسین میدونه این اسب ها میان...این بچه زیر خاک محفوظ باشه...بچه محفوظ بود؟همین آدمی که داره برا مختار میگه؛میگه امیر یه نفر بود خیلی حریص بود؛وقتی حسین داشت اینو میبرد پشت خیمه ها،من نیگام به این بود چی کار میکنه!دیدم ایستاده انگار یه گنجی رو که دارن پنهان میکنند خوب زیر نظر گرفته،وقتی خیمه ها رو داشتن غارت میکردن نرفت سمت خیمه ها تعجب کردم،دیدم رفت سمت پشت خیمه ها؛جایی که نشون کرده بود نیزه رو تو خاک میزد

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - صحبت از آب شد کباب شدم - حاج محمدرضا طاهری 

حسن خلج

 

دور لبات زبون نچرخون

با هم دیگه میریم به میدون

بابا برات جواب می گیرم

رو می زنم تا آب می گیرم

امام حسین علی اصغر رو گرفت بالا

آبش بدید می میره

آبش ندید می میره

حسین،غریب كربلا حسین

حسین،شهید نینوا حسین

اعظم ِ مصائب ِ عاشورا و كربلا، عطش ِ، تو دل ِ عطش گمان می كنم اعظم ِ مصائب همین كلمه ی مُنّوا عَلَینا باشه( منت بگذارید بر ما "برای بچه ام آب بیارید")

آی جماعت شما دیگه با شیر خواره كه جنگ ندارید

آی جماعت یه جرعه آب بهش بدید محض خدا منت بذارید

كاشكی حسین آب نخواسته بود،یه چیزی درگوشی بگم؟ خیلی جلوی رباب شرمنده شد،خیلی بد شد. بچه داره تو بغل حسین گریه می كنه

بابا چرا صدات عوض شد

سمت و سوی ِ نگات عوض شد

صدات بابا قلبم و كنده

سرت فقط به مویی بنده

لبت می خنده

یه جوری امام حسین كنار ِ علی اصغر مستأسل شد،خدا جبرئیل رو فرستاد،گفت: برو زود به حسین تسلیت بگو

چیكار كنم،كجا برم

خود ِ حروم زاده اش گفت: دلم برا حسین سوخت،نشستم زمین شروع كردم گریه كردن،دیدم یه قدم میآد سمت لشكر بر میگرده،چشمش به رباب می افته بر می گرده،مونده چه كنه

چیكار كنم،كجا برم، چه جور بگم علی سیراب شد

می گم رباب آب ندادن اما به جاش حسینت از خجالت آب شد

راوی میگه:حسین یه نگاه به خیمه ها كرد،یه نگاه به لشكر،راهش رو كج كرد اومد پشت خیمه ها، قنداقه ی خون آلود علی رو گذاشت روی زمین، با غلاف شمشیر یه قبر ِ كوچلو كند،قنداقه رو گذاشت توی قبر، همین كه دستش رو پر خاك كرد،دید یه صدای ناله میاد،حسین صبر كن آقا، من مادرم آقا،یه بار دیگه بچه ام رو بغل بگیرم آقا

اصغر كه به چهره از عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من ِ دل تنگ نداشت

یارب تو گواه باش شش ماهه ی من

شد كشته ی جنگ و با كسی جنگ نداشت

روضه شهادت حضرت علی اصغر (ع) شب هفتم محرم - دور لبات زبون نچرخون - حاج حسن خلج

حاج مهدی سلحشور

ای نوگل باغ حسن، ای یاس من ای یاس من

افتادی ایلاله‌ی پرپر میون خاک و خون

مونده گلبرگ تن تو زخمی تیغ خزون

آتشم زد آه تو

 قصه ی کوتاه تو

غصه ی جانکاه تو

ای کریم ابن کریم

 شد بلای تو عظیم

 داری از غم می کُشیم

از غمت توی چشام، نقش دریا می کشی

لحظه ی جون دادنت، رو دلم پا می کشی

قاسمم ای قاسمم

تنت رو خاک کربلا، افتاده زیر دست و پا

تو شلوغی گم شده آه ضعیفت وای من

پر شده از رد پا جسم نحیفت وای من

رد پای کینه وای

کینه ی دیرینه وای

غرق خونه سینه وای

داری آوای حزین

ناله های آتشین

می کشی پا رو زمین

تا دل پر خون من، شد به داغ تو اسیر

زنده شد تو خاطرم، قصه ی تابوت و تیر

قاسمم ای قاسمم

سینه زنی واحد شب ششم محرم قاسم بن الحسن(ع) - ای نوگل باغ حسن - حاج مهدی سلحشور

 

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1984
    کل نظرات : 166
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 170
    تعداد اعضا : 266
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 9,307
    بازديد ديروز : 32,224
    بازديد کننده امروز : 3742
    بازديد کننده ديروز : 13975
    گوگل امروز : 5207
    گوگل ديروز: 18937
    بازديد هفته : 9,307
    بازديد ماه : 219,457
    بازديد سال : 835,885
    بازديد کلي : 5,507,708
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 107.22.118.242
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید