close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 6

آئین مستان - 6

آئین مستان - 6

آئین مستان - 6
آئین مستان - 6
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 20 aboozar
0 201 aboozar
10 106 aboozar
0 152 aboozar
1 122 aboozar
9 1109 aboozar
0 634 aboozar
0 634 aboozar
0 431 aboozar
0 1611 aboozar
0 847 aboozar
0 1407 aboozar
3 1133 aboozar
12 2518 aboozar
0 1800 aboozar
4 7734 amirsajad
0 3165 aboozar
0 3025 aboozar
0 2875 aboozar

شرم و خجالت رو ببین میون چشمای ترم
شرمنده ام آخه نشد آب برسونم به حرم
آرزوهام و کرد سراب
تیری که خورد به مشک آب
تویی مولا و منم تا جونی به تن دارم نوکرت هستم
منو خیمه برنگردون شرمندۀ روی دخترت هستم
چجوری زنده باشم
بیهوده بود تلاشم
اینقده زخمی هستم
نمی تونم که از جا پاشم
((یاسیدی یا مولا
حسین عزیز زهرا))
تیره شده آسمون از اشک چشات گریه نکن
قلب منو می سوزونه بغض صدات گریه نکن
زودتر برو خیمه داداش
برو به فکر من نباش
سر و دست و چشم من قربون تو و اشک و قلب صد پارَت
پاشو که دشمن هجوم بُرده سمت خیمه ها واسۀ غارت
اینا حیا ندارن
ترس از خدا ندارن
اینا توجّهی به
گریه ی بچه ها ندارن
((یاسیدی یا مولا
حسین عزیز زهرا))

رفتی حرم به خواهرت بگو حلالم بکنه
از طرفم به دخترت بگو حلالم بکنه
بگو به حضرت رباب
نشد براش بیارم آب

خدا رو شکر که ندارم چشم دخترت رو تنها نمی بینم

میون نامحرم و داداش خواهرت رو تنها نمی بینم

میون بازار شهر شام......

نمی بینم اسیرن میون مردها گیرن

تو شهر شام تو بازار تو مجلس حرام میمیرن

رفتی برنگشتی کردی بیقرارم

پاشو جون زینب علمدارم

علمدارم، علمدارم

از داغ غم تو خیلی گریه کردم

پاشو جون زینب علمدارم

علمدارم، علمدارم

پاشو ای ماه و مهتابم ، پاشو از جات که بیتابم

به پیش چشمای اهل حرم داداش نکن آبم

بی تو من از همه سیرم ، بریم خیمه نکن پیرم

میبینی که زمین خوردی و من حالا زمین گیرم

رقیه ام آب نخورد اصلاً فدای اون سرت پاشو

اگه جون داد و مُرد اصغر فدای اون سرت پاشو

امون ای دل.........

تنها بین لشکر با جسمت چه ها شد

از این غم اباالفضل قدم تا شد

قدم تا شد، قدم تا شد

با ضرب عمودی فرق تو دوتا شد

از این غم اباالفضل قدم تا شد

قدم تا شد، قدم تا شد

زدن دستاتو نامردا ، دیدم افتادی از بالا

با تیری که تو چشمت بود با صورت خوردی رو خاکا

امون از تیر و از نِی ها ، چقدر زخمی شدی اما

به دندونت گرفتی مشک دویدی هِی به سوی ما

ولی تا تیر به مشکت خورد زدی زانو و افتادی

تموم آبروت ریخت و تو از این غصه جون دادی

امون ای دل.........

میدونم که دیگه داری میری اما

بی تو میشه داداش حرم تنها

حرم تنها، حرم تنها

میره سمت خیمه چشم بی حیاها

بی تو میشه داداش حرم تنها

حرم تنها، حرم تنها

بی تو میشه حرم غوغا ، به هر خیمه میذارن پا

تو که میری میدزدن معجر از روی سر زنها

تو میری آه و واویلا ، از این شر و از این دعوا

میون اون همه آتیش میسوزه موی دخترها

اینا هر چی که ما داریم به غارت میبرن ای وای

اینا ناموس ماهارو اسارت میبرن ای وای

رقیه ام آب نخورد اصلاً فدای اون سرت داداش

اگه جون داد و مُرد اصغر فدای اون سرت داداش

امون ای دل.........




 

تو قرار بود واسۀ اصغر آب بیاری

نه که تازه دستاتم اینجا جا بذاری

نبینم که اشکت، مثه آب مشکت، میشه جاری

تو قرار حرم بودی واسه چی بی قراری

تو عزیز دل منی حتی آبم نیاری

توو، دلِ خیمه جاتو داری

شد، خیمه، بی تاب، برگرد

آه، بی دست، بی آب، برگرد

ای سقا، سقا، سقا..........

اگه اینجا موندی می ریزن توی حرم

با چه رویی دستاتو تا خیمه ببرم؟

تاکه افتاد دستات، انگار از من افتاد، بال و پرم

با تیری که توو چشمته پاره میشه جیگرم

یه جماعتی داره می خنده به چشم ترم

آه، پاشو که تا شد کمرم

تا، اصغر، زنده ست، برگرد

آه، بی آب، بی دست، برگرد

ای سقا، سقا، سقا..........

دیگه توو خیمه کسی از تو آب نمیخواد

همه خواهش اهل حرم اینه ساقی بیاد

پاشو که افتادم، پا نشی بنیادم، میره به باد

نبینم غمتو پاشو گریه بهت نمیاد

می بینی که چه خوشحاله لشکر ابن زیاد

تو، بری میشم دشمن شاد

تا، حُرمت، نشکست، برگرد

آه، بی آب، بی دست، برگرد

ای سقا، سقا، سقا..........

 

ای ساقی لب تشنگان، ای جان جانانم، سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم، سقای طفلانم
من بی‌برادر چون کنم با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای ماه تابانم، سقای طفلانم
ای ساقی لب تشنگان، ای جان جانانم، سقای طفلانم
خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد یا اخا، محزون و نالانم، سقای طفلانم
برخیز و ای جان برادر کن علمداری، بنما مرا یاری
بی تو غریب و بی‌معین در این بیابانم، سقای طفلانم
ای ساقی لب تشنگان، ای جان جانانم، سقای طفلانم
بی تو یقین دارم که فردا زینب نالان، بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم، سقای طفلانم

 

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

چه قدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد

تیرِ نامرد اگر مانع مشکم میشد

میشد این آب شود چشمۀ زمزم که نشد

سعی کردم که نیفتم زِ رویِ اسب ولی

ضربِ آنقدر شتابان زد و محکم که نشد

بگو از من به رقیه که حلالم بکند

به خدا بعضی ها تو جمع ما هستن ، بعضی هایِ دیگه یه حساب دیگه روشون میکنن .. مثلاً میگن فلانی دیگه ردخور نداره کارُ بسپار بهش برو ، تا آخرش انجام میده. بچه ها هم همچین که مشکُ آوردن گفتن برید دیگه بخابید .. عباس با آب برمیگرده .. همینطور که زمین افتاده بود گفت حسین جان میشه بی ادبی کنم. گفت چیه عزیز دلم داداشم، گفت تا حالا یاد داری ازت چیزی خواسته باشم؟ نه عباسم ؛ ولی حالا ازت یه خواهش دارم . چیه عزیزِ دلم؟ داداش یه قولی بهم بده . حسین جان بدنمُ از اینجا تکون نده .. من نمیتونم تو چشمایِ بچه هات نگاه کنم ...

رد خون دستِ ساقی هنوزم رو لبه مشکه

گریه هایِ مشک پاره شبیه بارونِ اشکه

شونۀ زخمیِ نخلی شده تکیه گاه سقا

سویِ خیمۀ ربابه آخرین نگاه سقا

جایِ بوسۀ علی رو همۀ تیرا شمردن

آبرویِ پهلونُ کنار علقمه بردن ..

حسین داره برمیگرده ، اما چجوری ؟ پیاده، سواره اسبم نیست. افسار اسبُ گرفته .. خمیده خمیده  داره میاد .. این عمی العباس ؟.. یهو دیدن حسین بغضش ترکید .. خیمۀ عباسُ عمودشُ کشید .. این خیمه نشست .. بچه ها برید آمادۀ اسیری بشید .. ای حسین ..

هر چقدر که دوست داری اربعین تو مسیرِ نجف تا کربلا قدم بزنی ، با همۀ وجودتِ شب تاسوعا رو گریه کردی. ان شالله اربعین پایِ پیاده از نجف تا کربلا هر قدمی که برمیداری یه حسین میگی .. شبِ عباسِ .. کسی هست بی حاجت اومده باشه؟..

هرکی گرفتاری داره ذکر اباالفضل میگیره ..

امشب امتحان کن یه یا اباالفضل بگو حاجتت رو مدنظر بیار ، دستت رو بیار بالا با همۀ وجودت ناله بزن یا اباالفضل ...

جگرگوشه من ، دوست دارم عباس

یه چند تا سفارش ، واسه ت دارم عباس

غلامِ حسینی ، یدت باشه مادر

مبادا یه بارم بگی بهش برادر ..

*امشب شب آروم گریه کردن نیستا ، امشب ارمنی هام داد میزنن ..*

نزار غم بشینه ، به احساسِ زینب

تو باید که باشی سپر واسه زینب

باید که همیشه بمونی باهاشون

یادت باشه که قول دادی به باباشون

*یادته که علی صدات کرد، گفت همه بچه ها برن بیرون ، عباس تو وایسا کارت دارم .. زینبم توام بیا .. عباسم پسرم عزیزِ دلم*

عباس آرامش حسینم

سردار ارتش حسینم

نگذار تنها بشه حسینم

بهت قول میدم که ، دلی غم نبینه

قدِ زینبت رو نامحرم نبینه

نزارم مسیرش ، بیفته به بازار

نزارم بشه باز ، غمِ کوچه تکرار

تا من زنده باشم ، دلی خون نمیشه

گلِ باغ زهرا ، پریشون نمیشه

رقیه چشاش خیسِ بارون نمیشه

علی اصغرت جان و بی جون نمیشه

مادر ، سنگِ تموم میزارم

حتی ، وقتی که دست ندارم ..

مشک و با دندونم میارم ..

ای حسین.....

*خیلی ها امشب ، با یه حاجت هایی اومدن .. خیلی از شعرا تکراریه ، اما شب تاسوعا که میشه تکراری نیست. باید خوانده بشه .. باید باهاش اشک ریخته بشه .. بخونید شما هم : ..

سقایِ دشتِ کربلا اباالفضل اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل

اُم البنین در کربلا نبودی ، واویلا واویلا

بر فرق عباست زدن عمودی ، واویلا واویلا

قد حسین بن علی تا شده ، واویلا واویلا

پایِ عدو به خیمه ها وا شده ، واویلا واویلا

بچه های رزمنده هستند من بی ادبی میکنم کربلایِ یک نوشتن رمز عملیاتُ که اعلام کردند «یا اباالفضل العباس ادرکنی» همۀ بچه هایِ رزمنده دیدن این قمقمه ها رو دارن باز میکنن .. آب ها رو رویِ زمین ریختن ..

زشته رمزِ عملیات یا اباالفضل باشه ما آب بخوریم .. میگه وقتی آمدیم نگاه کردیم رو زمین افتاده بودن این لبها خشک بود .. همچین که دست برد زیرِ آب این آب ها رو بلند کرد مقابل صورت فذکر عطش الحسین .. یادِ تشنگیِ بچه هایِ حسین افتاد .. یادش نمیره تو خیمه ها همه این دامن ها رو بالا زده بودن ، این شکم ها رو روی مشک هایِ نمناک گذاشتند .. همه منتظرن عمو آب بیاره .. آبُ رو آب ریخت ، مشکُ پر کرد. سمتِ خیمه ها به تاخت داره میره .. بچه ها صبر کنید عمو داره میرسه .. همینطور از گوشه هایِ چشم یه نگاه به سمت خیمه هایِ حسین ،  رباب صبر کن دارم میرسم .. همچین که داره به تاخت میاد ، یه نفر داد زد اگه یه قطره از این آب ها به خیمه ها برسه ، یه نفر از ما زنده نمی مونیم ..

همه دورشو گرفتن ، (دیگه ساکت نباید باشیا ..) یه نفر پشتِ نخلستان ها کمین کرده .. آروم آروم (همه میترسن ، شیر حیدرِ) آروم آروم پنهان شد ، اومد جلو ، شمشیر و بلند کرد دست راستُ زد ..  وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی، اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی .. دست از حسین بر نمیدارم ... اومد جلوتر دیگه دست نداره .. خدا عباسُ کمک کن ، آبرویِ عباس نره .. اومد جلوتر ، یه نفر دیگه شمشیر و بلند کرد دست چپ و انداخت .. این مشک رو به دندان گرفت .. تصور کنید بیچاره میشید .. رو اسب نشسته ، همینطور افسارِ اسبُ با پاها گرفته .. مشکُ هم به دندان ، دیدن نمیتونن کاری بکنن .. اون نانجیب بلند شد گفت من میدونم چطور زمین گیرش کنم .. تیر و کمانُ برداشت .. همچین که این تیر به این مشک خورد ،یه آهی زیرِ لب کشید ..

آه .. مادر جان کجایی ببینی آبرویِ پسرتو بردن

حرم از داغ تو دیگر دل ما سر دارد

هیچ کس نیست که بعد از تو علم بردارد

جبرئیل است که افتاده زمین یا که تویی

چقدر پیکر صد پارۀ تو پر دارد

گر سرت را سر زانو بکشم میریزد

سر تو بس که جراحات مکرر دارد

به که گویم که علمدارِ رشیدم حالا

قامتی با قد یک طفل برابر دارد

*بعضی از حرفها برا عاشورا و تاسوعاست ، تذکرة الخواص آمده ابن جوزی نقل می کند ، میگه همچین که زمین افتاد حرمله یه عده رو جمع کرد ، گفت بیایید بریم دورش .. همه آمدن دورِ این شیرِ حیدر حلقه زدن .. (تصور کن ، یه شهیدی افتاده همه جمع شدن .. همه دارن میزنن .. این عالِم میگه ، این قدر عباسُ با شمشیرُ نیزه زدن دستها که هیچ .. این عالم میگه پاها هم از بدن جدا شد)

علی اکبرُ ابی عبدالله عبا را پهن کرد این بدنُ برگردوند خیمه .. عباس بود کمکِ حسین کنه .. اما دیگه الان نه عبا داره .. نه کسی هست کمک حسین کنه .. تا اومد ، یه نگاه به عباسش کرد ، همینطور متحیر به این بدن داره نگاه میکنه*

یک نفر گفت چرا دست گرفته به کمر

یک نفر گفت حسین داغ برادر دارد

گر تو اگر پا نشوی نوبت گودالِ من است

شمر پیش نظرت دست به خنجر دارد

ولدی گفت به تو مادر من ایوالله

همه دیدن که عباس دو مادر دارد

گفت عباسم ، دیدی مادرمُ ؟ گفت آره برادر دیر رسیدی حسین ..

وقتی رفتی آروم آروم

من شدم غریبُ مظلوم

غم می بارید از سر و روم

وقتی دستاتو بریدن

صدای مادرم اومد

یهو گفت آخ زخم بازوم ..

عباس ،دیدی چطور دست به کمر گرفته بود

عباس ،چادر نخ نماشُ سرگرفته بود

عباس ،دستی نداشتی اشکشُ خوب کنی پاک

عباس ،واسه همین بازوتُ میزدی رو خاک

آره حسین .. دیدم همینطور دست به کمرش گرفته .. هی صدا میزنه: پسرم .. منم میخام ادب کنم نمیتونم از جام پاشم .. ای حسین ..

همچین که اومد کنارِ این بدن (حرفه آخرم باشه)آقاجان من از شما معذرت میخام، نمیخواستم این روضه رو بخونم اما یاد اون داستان افتادم به آن بزرگوار که خواننده بود گفت چرا روضه ما رو نمیخونی؟ آقا اومدبارها خواندن گفت نه اینجوری که من میگم روضه بخون ..

یه نفر که بالا بلندی باشه ،تیر تو چشم رفته .. یه چیزی تو چشمت بره اذیت میشی ،میخای سریع دست بزنی .. این تیرُ بینِ دو زانو قرار داد .. تیرُ از چشم میخاد دربیاره .. کلاه خود از رو سر ، زمین افتاد. اون نانجیب از دور رسید ، عباسی که میگن تویی؟.. گفت آی نامرد ، یه موقعی اومدی عباس دست به بدن نداره(خاک به دهن من اگه شب تاسوعا نبود نمیگفتم اما چون شب تاسوعاست از امام زمانم معذرت میخام) گفت تو دست نداری ، من که دارم .. این عمودُ بلند کرد .. آورد بالا .. حسین از دور ، نزن نامرد .. زینب از دم خیمه ، نزن نامرد .. رقیه داره میگه نزن نامرد .. یهو این نامرد عمود آهنُ زد صداش بلند شد اَخا .. حسین ..

 

مه کاسه بگیرِ حُسن رویت

خورشید خجل ز ماهِ رویت

روزی که گِل مرا سرشتند

نامت به کتاب دل نوشتند

ای عطر گل یاس، یا حضرت عباس

ای معدن احساس، یا حضرت عباس

خورشید مدینه یا اباالفضل

امید سکینه یا اباالفضل

شب تاسوعا هم رسید... امشب هر کی کاری داره، یه جور دیگه نوکری می کنه. اصلاً امشب شبِ نوکراست... همه عالم نوکر اباالفضل اند،اباالفضل نوکر حسینِ. نه جلوتر از آقاش راه رفته، نه جلوتر از آقاش حرف زده،نه جلوتر از امامش دیده.. نَفَسِ ابالفضل با نَفَسِ حسین تنظیم شده...

 امشب بگو: آقا! به حق مادرت اُم البنین، اول اینکه اومدم خودتو می خوام.... یا ابالفضل همه ما رو امشب برای خودت سوا کن. تو کی هستی که فردای محشر وقتی صدیقه کبری وارد محشر میشه، پیغمبر صدا می زنه: فاطمه جان! برای شفاعت این گریه کنا، این حسینیا ،محبین علی، چی آوردی؟ یه وقت می بینند بی بی دست های بریده عباس رو آورد... می فرمایند: دست بریده عباس بسنده می کنه...

امشب می خوام یه روضه ای از یه زاویه ی دیگه برات بخونم... تا حالا خجالت کشیدی؟ هر کسی، با ابالفضل باشه خجالت زده نمیشه، چون آقا طعم خجالت رو می دونه. من الان این چند خط شعر رو می خونم،خودت دیگه روضه برات باز میشه...

چو دید تشنه ی لبهای خشک او دریاست

به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب

تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست

ز یک طرف تو زنی نعره از جگر در بحر

ز یک طرف به حرم بانگ العطش برپاست

قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم

که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست

ز خون دیده ی من، روی موج خود بنویس

که از تمامی اطفال تشنه تر سقاست

آب رو آورد بالا یه نگاه کرد...بعضیا گفتن یاد لب علی اصغر افتاد، آب رو ریخت، نه ولله. دریای احساس و محبتِ،... آب رو آورد بالا که این حیوان فکر کنه صاحبش آب خورده...حیوانم آب بخوره... اسب تربیت شده است.

خدا گواست که با چشم خویشتن دیدم

سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست

درون بحر همه ماهیان به هم گویند

حسین تشنه و سیرابْ وحشیِ صحراست

نوشته اند به لبهای خشک من ز ازل

که تشنه کام گذشتن ز بحر شیوه ی ماست

ز شیرخواره برایت پیام آوردم

پیام داده که ای آب غیرتِ تو کجاست؟

صدای نعره ی دریا به گوش جان بشنو

که موج آب هم این طرفه بیتِ را گویاست

سلامِ خالقِ منان،سلامِ خیرالناس

سلام خیل شهیدان، به حضرت عباس

بسم الله،میخوام برات روضه بخونم. تا حالا از بلندی افتادی یا نه؟ فرمود: هر کی بخواد رو زمین بیفته، پیر و جوان نداره، کوچیک و بزرگ نداره، زن و مرد نداره، همچین که می اُفته، اول زود ناخودآگاه دستشو جلو میاره. کسی که تیر به چشمش زدن، دستشو بریدن، با صورت رو زمین افتاد. دست نداره، چشمش تیر خورده...

گفت: مگه عباس مُرده باشه نتونه آب رو برسونه خیمه ها. علی اصغر داره بال بال می زنه. به سکینه قول دادم، رقیه منتظره.. آی غیرتیا! میگه یه وقت دیدن خودش رو میکِشه.. اومد با دندوناش مشکو بگیره. ایشالا هیچ وقت نا امید نشی. میگه یه وقت دیدن نشونه گرفتن مشک عباس رو...

خدا نکنه یه فرمانده لشکر، رو زمین بیُفته. همه ریختن سر عباس. یه وقت دیدن یه نامردی اومد جلو کسی مگه جرأت این کارو داشته؟ پاهاش رو گذاشت رو پای عباس گفت تو بودی که لشکر جرأت نمی کرد به سمت خیمه های حسین بره؟ تو بودی که وقتی به لشکر نگاه می کردی همه فرار می کردند؟ حالا بلند شو... من از امام زمان معذرت می خوام یه وقت صدا زد: نامرد وقتی اومدی که دست ندارم. گفت: تو دست نداری من دارم. عمود رو بالا بُرد. یه جور به صورت زد... وقتی خواستن سرهارو بالای نیزه بذارن تنها سری که روی نیزه بند نمی شد سر عباس بود... وای از خیمه های بی عباس... هی جلو خیمه می گفت: الان بابام میاد. الان عموم میاد. رباب! علی رو ساکتش کن الان عموم میاد. یه وقت از دور نگاه کرد دید بابا داره میاد. اما هر چی نگاه می کنه خبری از عمو نیست. خدا بابام اینطوری نرفت دنبال عمو... پس چرا خمیده خمیده...

میاد سکینه، می بینه علمدارو

رسیده به خیمه، آورده یه دریارو

همه سجده می کردن، خدارو

حالا از تو خیمه، می بینه شده غوغا

دیده باباش اومد، دَمِ خیمه ی سقا

عمودِ حرم خوابید، واویلا

دیده روی باباش، نشست گرده پیری

دیده عمه پوشید، لباس اسیری

با قد خمیده، روی خاکا چی دیده

نشسته می بوسه، یه دست بریده

 من میگم امشب زنها داد بزنن برای اباالفضل آخه اباالفضل دختر نداره...

تو رو بعدِ خیمه، تو چشم بابا دیدم

حالا با چه حالی، رو این نیزه ها دیدم

سرت رو که دیدم من، بریدم

سرت مثل جسمِ، علی ارباً اربا

که هر تیکه تیکه اش، توی راه زهرا

نبودی ببینی، منی که عزیزم

آهای غیرت الله، یکی گفت کنیزم...

عمو! کجایی ببینی مارو دارن اسیری می برن؟ حسین.... هر کی اباالفضل حق به گردنش داره، بسم الله، بلند بگو: حسین...

دلم مدیون چشماتِ اباالفضل

 لبم مهمون دریاته اباالفضل

غزال خوشگل ام البنینی

 که عباس اسم زیباته اباالفضل

توی ویرونه ها خوابه رقیه

 هنوزم گرم رویاته اباالفضل

اباعبدالله الحسین نگاه کرد،دید عباس داره گریه می کنه. گفت عزیزِدلم چرا گریه می کنی؟ گفت گریه ام برای اینه  که رو زمین افتادم. برا اینه که دستی ندارم بغلت کنه. دوم اینه که گریه ام برای اینه که من روی زمین افتادم شما سر من رو به دامن گرفتید،اما ساعت دیگه توی گودال کیه سر شما رو به دامن بگیره؟می دونید چی شد؟سرحسین رو به دامن نگرفتند، سر رو دست به دست گردوندند..

  گفت علامه بحر العلوم وقتی وارد سرداب حرم اباالفضل شد، دید طرف داره معماری می کنه... اومد پایین گفت آقا شما ساداتی از علماهستید، من یه سوال دارم چند وقته دارم تو حرم عموجانت ابالفضل کار می کنم. گفت حرفت رو بگو. گفت مگه شما نفرمودید، در روایات هم مگه نیومده اباالفضل دستای رشیدی داشت؟ قد بلندی داشت؟علامه گفت:درسته..حالا براچی این سوال رو می پرسی؟ گفت: اگه آقا قدش به این رشیدی بوده چرا قبرش اینقدر کوچیکِ؟ بحرالعلوم عمامه رو برداشت اینقد به سرش زد. گفت:آخه عموم رو قطعه قطعه کردند.... به حقیقتِ اباالفضل اللهم عجل لولیک الفرج

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2779
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 20
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,418
    بازديد ديروز : 3,802
    بازديد کننده امروز : 1055
    بازديد کننده ديروز : 1024
    گوگل امروز : 1188
    گوگل ديروز: 987
    بازديد هفته : 10,633
    بازديد ماه : 148,232
    بازديد سال : 1,124,992
    بازديد کلي : 7,994,209
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.146.16
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید