close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 7

آئین مستان - 7

آئین مستان - 7

آئین مستان - 7
آئین مستان - 7
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 233 aboozar
1 778 aboozar
0 549 aboozar
3 565 aboozar
0 686 aboozar
10 615 aboozar
0 728 aboozar
1 598 aboozar
9 1792 aboozar
0 1200 aboozar
0 1182 aboozar
0 908 aboozar
0 2100 aboozar
0 1346 aboozar
0 1870 aboozar
3 1582 aboozar
12 3090 aboozar
0 2251 aboozar
4 8200 amirsajad
0 3599 aboozar

یا مولا مددی .. یا حضرتِ زهرا مددی ..

مدینه ، تو تجلی غربتُ و سوزِ دل همه ای

مدینه ، تو بهانۀ نوحه و ناله و زمزمه ای

مدینه ، تو که کرببلایِ مصائبِ فاطمه ای

دوست دارم صفاتو ، می خونم برا تو

ما با رهبرمون به مددِ مولا خیلی زود

زائرِ تو می شیم با نابودی آل سعود

یا مولا مددی .. یا حضرتِ زهرا مددی ..

مدینه ، ای بهشتِ تو روضۀ عاشقی و سعادت

سویِ تو ، ای تجلیِ عشق و حریمِ خوشِ عنایت

ان شالله ، آقامون بیاد و ما بیاییم برای زیارت

خاکِ بی قرینه ، مدینه مدینه

یا مولا یا علی .. رجزِ تولّایِ منِ

و با اذنِ خدا ، به رویِ لبم یا حسنِ

یا مولا مددی .. یا حضرتِ زهرا مددی ..

مدینه ، شنیدم تویِ کوچه ها مادری تنها شده

اسیرِ غم غربت و کینه و فتنۀ اعدا شده

افتاده ، رویِ خاک و غمِش قاتل جون مولا شده

امون از غریبی ، امون از غریبی

داغ فاطمیه ، آتیشِ دل سینه زناس

این غم ابتدایِ ، مصیبتایِ کرببلاس

مولانا یا حسین ای پسر زهرا یا حسین

 

 

هرکجا شعله دیدیم، داغ ما تازه تر شد
چون درِ خانه ی تو، جانِ ما شعله ور شد
آمد آغازِ پاییز باغ فدک
دستِ گلچین گرفته سراغ فدک
فاطمیه شد و تازه داغِ فدک
برده طوفانِ غم، حیدر را
می گرید مجتبا مادر را
امشب با گریه بر لب دارند
انا اعطیناک الکوثر را
وای مادرم، یا فاطمه
ای انیسِ ملائک، ای نفس هایِ حیدر
ای تو امّ ابیها، ای تو جانِ پَیمبر
ای دلِ عالم و جانِ اهلِ کِسا
ذکرِ تو هرکجا بر لبِ شهدا
در دفاع از حرم ای تو حجّتِ ما
ای اوجِ جانبازی ها زهرا
جان و دلِ مرتضا زهرا
وقتی در کوچه می افتادی
دنیا می افتاد از پا زهرا
وای مادرم، یا فاطمه
فاطمه کربلایی ست، چون همه جانش آنجاست
از اَُخیَّ الیّ، روضه ها در دل ماست
ای حسینِ من ای جانِ من... قَتَلوک
ای به تیغِ جفا، تشنه لب... ذَبَحوک
و مِنَ الماءِ فی کربلا مَنَعوک
ایمان انبیا زهراییست
دل‌های شهدا زهراییست
در میدان، شورِ ما حیدری
در بلا صبرِ ما زهراییست
وای مادرم، یا فاطمه

 

دیشب تو خواب،بابامو دیدم

که تو نگاهش یه دنیا غم بود

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:فاطمه جان رحمی به حال بچه هات بکن ... فرمود:من دیگه باید برم

دیشب تو خواب بابامو دیدم

که تو نگاهش یه دنیا غم بود

از وقتی که چشامو دیدش

همش حواسش،به صورتم بود ...

گریه م گرفت،وقتی دیدم

خبر داره (از غربت من۳)

میگفت چرا،خون افتاده

به چشمایِ (امانتِ من۳)

حالا وقتِ رفتنه اما

خاطره هامون،راهمو بسته

میخوام پاشم،جلوت بشینم

دردِسره این دستِ شکسته

دلم میخواد،پاشم بازم

دخترمو (بغل بگیرم۳)

حالا که اون منو میخواد

جلو چشاش،دارم می میرم

حالا وقتِ وصیتامه

بلند شو رخت عزا به تن کن

نیمۀ شب،تنهایِ تنها

با اشکِ چشمات،منو کفن کن

چن تا کفن برایِ من برایِ تو

(برا حسن هست۳)

مادر بمیره که فقط برا حسین

(یه پیرُهن هست۳)

حسین ... وا .....

نمیدونم کنار گودال اون لحظه مادر بود یا نه! وقتی که اون نانجیب پیراهنُ داشت از تنش بیرون می آورد ... (برا حضرت زهرا هر چقدر داد بزنی کمه ...) برا این مادری که فرمود : یا رسول الله مهریه منم مثل دخترای دیگه باشه ؟ فرمودند :چی میخوای دخترم ؟ گفت : مهریۀ من میخوام از طرف خدا یه امان نامه باشه برا امت تو روز قیامت بتونم شفاعتشون کنم ... جبرییل نازل شد ، آورد ... امضا شده از طرف پروردگار .

امروز وقتی که داشت وصیت میکرد به امیرالمومنین اون نامه رو آورد ، فرمود : این نامه رو بذار زیر کفنم ...

این روایتم توی بحارِ : امیرالمومنین میفرمایند : دیدم فاطمه داره گریه میکنه ... تو گریه هاشم میگه : خدا ! شیعیان ما ... شیعیان ما ... دوستان حسینم ... دوستانِ علی ... همه دل نگرانی این مادر نه برای زینب نه برای ابی عبدالله ... برا من و تو بوده ...

همه وصیتاشو کرد، صدازد : علی جان! "غَسِّلنی بِاللَّیل ... کَفِّنّی بِاللَّیل ... دفِّنّی بِاللَّیل ..." نکنه کسی باخبر بشه .. اما مثل امروز مولا وقتی برگشت خانه دید انگار وضع فرق کرده ... دیشب وصیت میکرد اما امروز بلند شده داره خونه رو جارو میزنه . الهی قربون این مادر مهربون برم ... با این بهونه همه رو از خونه بیرون کرد ... کسی نباشه جون دادنش رو ببینه ... علی جان برو مسجد قربونت برم، میخوام نان درست کنم برا بچه هام ... حسنم،حسینم شما هم برید مسجد ... فقط وقتی تنها شد با اسماء ،خیالش راحت شد همه رفتند ... فرمود : اسماء!  ساعتی بعد وقتی آمدی تو حجره م اول وارد نشو . اگر دیدی روبه قبله خوابیدم ، پارچه ای روم انداختم بدون مهمانِ بابام رسول خداشدم ... بگو برن علی رو صدا کنند .. اسماء میگه دل تو دلم نیست، خدا نکنه بلایی سر دختر پیغمبر بیاد .. اما امر فاطمه ست...

گذاشتم ساعتی گذشت،وارد حجره شدم،دیدم دختر رسول الله رو به قبله خوابیده،یه پارچه رو صورتش انداخته،آمدم صداشون زدم ... بی بی جان! :کلِّمینی! جوابمو بده ... داشتم با فاطمه حرف میزدم یه وقت دیدم درِ خونه باز شد آقازاده ها وارد خونه شدند ، یه نگاه به من کردند اسماء مادرمون کجاست؟ الان داشت برامون نون درست میکرد ، حالش بهتر شده بود ، دیدند آقازاده ها مادرشون خوابیده.با تعجب گفتند این موقع روز هیچ وقت مادرمون نمیخوابید ....

دویدند وارد حجره شدند ... دیدند مادر رو به قبله خوابیده ... وقتی رو صورت مادرُ کنار زدند ،دیدند مادر از دنیا رفته .. سریع دیدند امام حسن خودشُ رو سینۀ مادر انداخت ... هی صدا میزنه مادر جواب حسنُ بده دارم دق میکنم ...

جوونا اربابتون یه کاری کرد تا قیامت بهتون درس داده ... یه وقت دیدن آمد پایین پای مادر ... رو پاهایِ مادرُ کنار زد ... صورت گذاشت کف پایِ مادر ...

قدیمیا اینطوری روضه رو میخوندن ... میگفتن هر دیدی یه بازدیدی داره ... اینجا حسین پایین پای مادر اومد ... تو گودال مادر اومد پایین پا نشست ... اما مدینه کجا ؟! کربلا کجا؟! جلو چشم مادر ..."والشِّمرُ جالسُُ عَلی صَدرِه ..."

هر چی میگفت آه جگرم ... کسی صداشو نمیشنید ... مادر تو سینه میکوبید براش ... بمیرم برات ... غریبِ مادر ...

"بُنَیَّ قَتَلوکَ عطشانا..."

 

 

وقتی آهِت توی سینه سد میشه

برای دلِ  تو خیلی بد میشه

چادر مادرتو لگد کنند

به خدا غرورتم لگد کنند

به خدا دلی که ناامید میشه

خوشیاش یه دفعه ناپدید میشه

یکی دست رو مادرت بلند کنه

یه روزه موهات همه سپید میشه...

فاطمه جان!

حالا هر اتفاقی که بود گذشت

منم و یه جیگر سوخته و تشت

جیگرم تو کوچه سوخت اون روزیکه

مادرم با دست دنبالم میگشت

شنیدم بد زدنت...تو رو بی هوا زدنت....مادر...مادر

یه کاری کردن تو کوچه ی بنی هاشم ‌‌‌...کار رو رسوندن پشت در...مادر جوونو پشت در اسیر کردن...شنیدم در افتاد روت فاطمه...به اینا اکتفا نکردن...

صلی الله علی العریان...

خوشی ز عمر ندیده خدانگهدارت

صنوبری که خمیده خدانگهدارت

قرارِ بعدیِ ما کربلا زمان غروب

کنار راس بریده...چه زمانی؟"الشمر جالس علی صدره..."

مادرش آمده گودال مچرخان بدنش...

استخوان های گلویش زِ قفا ریزد...

 

همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند

من بودم و همین دو سه تا بچه های تو

خیلی به مجتبای تو برخورد فاطمه

فامیل کم گذاشت برای عزای تو

جایِ تمام شهر خودم گریه می کنم

از بس که خالی است در این خانه جای تو

زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم

یک ختم با شکوه بگیرم برای تو ...

علی رو حلال کن ، ورم داره بازوت

علی رو حلال کن ، که بشکسته پهلوت

علی رو حلال کن برا لحظه ای که

تو افتاده بودی در افتاده بود روت ..

علی رو حلال کن .. علی رو حلال کن ..

علی رو حلال کن ، عدو بی حیا شد

علی رو حلال کن ، که غوغا به پا شد

علی رو حلال کن برا لحظه ای که

برا اولین بار که پایِ مغیره به این خونه وا شد

علی رو حلال کن .. علی رو حلال کن ..

زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم

یک ختم با شکوه بگیرم برای تو ...

از دست گریه های تو راحت شد این محل

شِکوه نمی کنند به من از صدایِ تو

*هر شب میومد کنارِ قبر زهراش .. یکی ازین شبا تا خواست در و ببنده دید صدا گریه میاد .. دید صدا صدایِ حسینِ ... میگه بابا امشب میری میشه منم ببری ؟.. من دلم برا مادر یه ذره شده .. نیمه شب دست حسینُ گرفت . با هم قدم قدم زنان اومدن کنارِ قبرِ بی بی ، چند قدم مونده به قبرِ بی بی دیدن حسین پا برهنه شد .. آروم آروم خودشو رسوند کنارِ قبرِ مادر .. دست به سینه گذاشت سلام داد .. یه وقت خودشو انداخت رو قبر مادر ، صورت به قبر گذاشت .. گفت مادر دلم برات تنگه ... مادر رفتی دیگه خبر از بچه هات نمی گیری .. ( کجا نشستن گریه کنا ، گفتمو التماسِ دعا ...) اینجا یه جا بود نیمه شب حسین صورت به قبرِ مادر گذاشت ... یه نیمه شبی هم بعدِ کربلا ، زینب اومد کنارِ قبرِ مادر ... صورت رو قبرِ مادر گذاشت ... گفت مادر ، یادته یه پیراهن بهم دادی به حسین بدم ؟ .. مادر هر دختری بره سفر ، سوغات می آره ، منم سوغات آوردم ... این پیراهن پاره پاره و خونی رو گذاشت رو قبرِ مادر ... مادر اینم سوغاتِ سفرِ زینب

 

درختِ عمر من از ریشه میسوزه

دلم وقتی برات تنگ میشه میسوزه

حسین...

به این اشک و به این روضه پریشونم

شبیه مادرت با گریه می خونم

حسین...

بُنَیَّ کربلا پیشِ تنت حاضر شدم دیدم

بهت آبم نمی دادن،نگو نه من خودم دیدم

حسین...ایها العطشان...

شبای جمعه واست روضه می گیرم

می بندم چشمامو تو حرمت میرم

حسین...

چراغ سرخ مقتل تا سحر روشن

داره میره تو گودال شمر ذی الجوشن

حسین...

بُنَیَّ کشتنت مادر منو زینب صدا می زد

عدو  دید مادرت اینجاست چرا تیغ از قفا میزد؟

حسین...

 

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3048
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 292
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 2,565
    بازديد ديروز : 3,706
    بازديد کننده امروز : 741
    بازديد کننده ديروز : 1270
    گوگل امروز : 817
    گوگل ديروز: 1571
    بازديد هفته : 18,243
    بازديد ماه : 65,347
    بازديد سال : 65,347
    بازديد کلي : 8,457,189
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 100.26.179.196
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید