close
تبلیغات در اینترنت
آئین مستان - 8

آئین مستان - 8

آئین مستان - 8

آئین مستان - 8
آئین مستان - 8
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 22 aboozar
3 20 aboozar
0 201 aboozar
10 106 aboozar
0 152 aboozar
1 122 aboozar
9 1109 aboozar
0 634 aboozar
0 634 aboozar
0 431 aboozar
0 1611 aboozar
0 847 aboozar
0 1407 aboozar
3 1133 aboozar
12 2518 aboozar
0 1800 aboozar
4 7734 amirsajad
0 3165 aboozar
0 3025 aboozar
0 2875 aboozar

علی جان، به بالین تو آمده پیمبر
علی جان، مرا از پس این غبار بنگر
بنوش از چشمۀ کوثر
زبان ها ناتوان بود از بیان این مصیبت
ببین صد تکه شد آیینه ام بر خاک غربت
هزاران آه که این بود مزدِ رسالت
می مانیم، بر پیمان، این خون ها، امضامان
علی علی علی جان……..
یا جداه، خوشم که می شوم فدایی تو
یا جداه، من و تبسم خدایی تو
سرآمد جدایی تو
مرا آیینه خواندند و شکستم از خجالت
منم سرباز راه تو، تویی خورشید امت
که نذر راه تو بود این قد و قامت
این خواب است، یا رویا، می بینم، جدم را
علی علی علی جان……..
ببینید، ملاقات علی اکبر و احمد
عیان شد، به کربلا جمال دومحمد
از آن سو فاطمه آمد
فتاده در دل صحرا یلی هم نام حیدر
به خلق و خُلق ومنطق اشبه الناس به پیمبر
شده فاتح در این جنگ نابرابر
از خون، آن سردار، این صحرا، شد گلزار
علی علی علی جان……..
الهی، گل محمدی شوم چو اکبر
شهادت، مرا هم برساند به پیمبر
که باید گذشت از سر
مرا پهلو شکسته،بی سرو دست، اربا اربا
به آغوش شهادت بَر که دلگیرم ز دنیا
گواه توبه ام کن شهادتم را
پاکم کن، یا الله، با عشق، ثارالله
حسین حسین حسین جان........


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

ناباورانه می برم ای باورم تو را

ناباورانه غرق به خون تا حرم تو را

سخت است روی سطح عبا جمع کردنت

پاشیده اند بس که به دور و بَرم تو را

پا را مَکِش،که شیوَن زنها  بلند شد

سوگند میدهم به دِلِ دخترم تو را

لبخندها بلندتر از قبل میشود

وقتی که میکشم به دو چشمِ ترم تو را

حالا صدای هلهله ها هم بلند شد

یعنی که آمده ببرد خواهرم تو را

ای غیرتی به خاطر عمه بلند شو

مگذار از میان حرامی برم تو را

جای من شکسته ببین در میان خون

با دست خود شانه زده مادرم تو را

وای از حرم که می نگرد ساعتی دگر

بر نیزه می بَرند کنارِ سرم تو را

میخواستم بغل کنمت باز هم نشد

تکه به تکه در بغل می برم تو را

از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند

این تکه تکه در بغلم جا نمی شود

اشکم کفافِ این همه زخمش نمی دهد

جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

یک نیزه از بلندیِّ اسبش زمین زده

جا کرده خوش به پهلو ی او ،پا نمی شود

افتاده بس که فاصله در این "فَقَطَعوا"

در یک عبا تمام تنش جا نمی شود

یک پیرمردِ داغ ِ جوان دیده، هیچ جا

اینگونه بین خنده تماشا نمی شود

یارم شوید، آه، رفیقانِ اکبرم

تا خیمه بُردنش تک و تنها نمی شود

تا گیسوان عمه پریشان نگشته است

کاری کنید، اکبر من پا نمی شود

 "وَلَدی عَلی، عَلَی الدُّنیا بَعدَكَ الْعَفا"...ببینید چه جوری جوانم رو از من گرفتند...کمک کنید نیزه رو از دهانش بکشم بیرون...یه وقت نکنه خواهرم زینب بیاد،این صحنه رو ببینه میمیره...ای حسین...

بادی وزید و پیراهنت را به هم زدند

یک باره کافران بدنت را به هم زدند

با تیغ و نیزه ، کُل تنت را به هم زدند

با نعل اسب ها دهنت را به هم زدند

حسین...

 

تو را قسم به نگاهت نیفتم از چشمت

به برقِ چشم سیاهت نیفتم از چشمت

قدم قدم زِ شما دورتر شدم ، حالا

نشسته ام سر راهت نیفتم از چشمت

چو دل ز قید بریده ام تو واکنی آغوش

من و امیدِ پناهت نیفتم از چشمت

آقاجانم .. چی داریم رو کنیم این شبا ..

نییَم چنان شهدا رو سفیدِ تو ، اما

منم غلام سیاهت نیفتم از چشمت

مرا جدا نکن از اشکِ روضۀ ارباب

فدایِ ناله و آهت نیفتم از چشمت

دیگه این شبا هر کاری بلد بودم کردم که یکم به چشمت بیام .. گفتی بیا ، اومدم؛ گفتی گریه کن، گریه کردم؛ گفتی سینه بزن ، سینه زدم؛ دیگه کاری از دستم برنمیاد .. آقام آقام .. آقام آقام .. به اندازه ای که دلتنگ آقات شدی بگو آقام آقام .. آقام آقام  ..

به اشکِ صبح و مساء ت به دیدگان تو

مرا که نیست شباهت نیفتم از چشمت

این شبها یه وجه مشترک بین من و آقامِ .. این شبها آقام برا حسین گریه میکنه ، منم میشینم برای حسین گریه می کنم .. اما گریۀ منِ بیچاره کجا ، گریه و نالۀ امام زمان کجا .. هی به سینه اش میزنه هی میگه جد غریبم .. ای عمه جانم ..

کنون قریب هزار و چهارصد سال است

به قتلگاه ست نگاهت نیفتم از چشمت

قسم به روزِ نجات اسیریِ زینب

مرا بخوان به سپاهت نیفتم از چشمت

خوش به حال همه بچه هایی که در دفاعِ از حرم بی بی رفتن و جونشونُ برا این خانم دادن. الان جایِ همشون اینجا خالیِ اما اگه صدایِ آنها رو هم می شنیدیم میگفتن جایِ همۀ شما دور حسین خالیِ ..

دیگه این شبها همه دورِ حسین حلقه می زنیم به به .. آقا برا ما از جوونِش میگه .. میگفت خوابِ رفیق شهیدمُ دیدم. چه خبر جعفر؟‌ گفت اینجا هر شبِ جمعه دور حسین حلقه می زنیم .. آقا به ما میگه شما از لحظۀ شهادتتون برا من تعریف کنید .. ما برا آقا تعریف می کنیم ، تعریف ما که تموم میشه همه به آقا میگن آقاجان حالا نوبت شماست ... آقا شروع میکنه برا ما شهدا روضه میخونه .. ما هم ناله میزنیم و گریه می کنیم ..

به سمت کربُبَلا هر سحر سلامم باد

در انتظارِ نگاهت نیفتم از چشمت

هر شب سلام میدیم ، امشبم یه سلام محضر آقامون بدیم:

السَّلام عَلَیْكَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ  السَّلام عَلَى الحُسَیْن ، وَعَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أصْحابِالحُسَین.

میگه دیدم دم میدون مین ایستاده بودن جر و بحث میکردن. فکر کردم دعواشون شده. رفتم جلو ، دیدم پیرمرده با یه جوونی هی این به اون میگه بابا بزار من برم .. پدرِ میگه نه پسرم تو جوونی من دیگه سنی ازم گذشته محاسنم سفید شده .. تازه من نمیتونم ببینم جوونم چطور جلو چشمام بال بال میزنه .. من باید برم. میگه چند قدم که برداشت مین منفجر شد ، پسرِ تو سرش میزد ، رفت پیکرِ باباشو بغل گرفت. بازم خیلی خوبه، خوب شد پسرِ نرفت والا باباهِ جون میداد ..

به روی خاک جگر ریخته و یا پسرم

ابراهیم پیغمبرم وقتی میخواست اسماعیل رو ذبح کنه ، هر چی خنجرُ میذاشت به گلو میدید نمیبره .. خنجرُ پرت کرد به تخته سنگ خورد ، تخته سنگ دو نیم شد. گفت این چه سِرّیِ چرا هر چی میبرم نمیبره؟ خنجر به زبان آمد خدا نمیزاره من ببرم .. پرده ها کنار رفت ، ابراهیم این کار ، کار تو نیست میخای بهت نشون بدم کار کیه؟ یهو صحنه ای از کربلا برایش مجسم شد ..

لشکر کوفه و شام ایستاده

به تماشایِ شه و شهزاده

شه رویِ نعش علی افتاده

همه گفتند حسین جان داده ..

امشب باید مثه جوان از دست داده ها گریه کنی ..  دوتا جوون هستن که باید براشون بلند بلند گریه کنی .. یکیش مادرمون فاطمه .. برا 18 ساله با همه وجودتون باید گریه کنید، یکی هم برا جوانِ حسین .. (چرا؟ ..) اگر کسی از اینجا رد شد گفت امشب چه خبره؟ اینها گریه شان با شب‌های قبل فرق داره ، بگن آره اینا امشب جوان از دست دادن ..

به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم

به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم

بلند می شوم و باز می خورم به زمین

بلند می شوم و میخورد زمین کمرم

هزار بار بمیری ولی نبینی که

به روی دست جوانِ تو دست و پا بزند

شکستن کمرم سخت و سخت تر اینکه

جوان تو نتواند تو را صدا بزند ..

هی صدا میزد وَلَدی چرا جوابمو نمیدی؟ سابقه نداشت صدا کنم جوابِ باباتُ ندی ... تا اومد جلو ، سر و بغل گرفت ؛ فهمید چرا صداش در نمیاد ..یهو دیدن حسین انگشتِ مبارکُ انداخت تو گلویِ علی ..

یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت ..

لخته خون هارو از دهنِ علی درآورد .. دو تا نفس کشید جان داد جلو حسین .. ان شاءالله پدرای شهدا امشب صدایِ منو نشنون .. 

تو را همین که زدم بوسه ای پشیمانم

که کاش بوسه بر این نیمه جان نمی دادم

بغل گرفتمُ دیدم به خاک میریزی

ببخش کاش تنت را تکان نمی دادم

نشسته مادرمُ میزند به پهلویش

زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند ..

خدا بخیر کند خواهران تو جمع اند

خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند

یکی به سینۀ خود میزند یکی به سرش

یکی یکی ز تنت نیزه می کشد بیرون

ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی

ببین که از دهنت نیزه می کشم بیرون

به خدا هیچ روضه ای سخت تر از روضۀ علی اکبر نیست. شیخ جعفر گفت نگید روضۀ علی اکبر بگید روضۀ جون دادنِ حسین .. آخه از دور دید خداحافظیش با زنها تموم شد ، سوار مرکب شد ، صدا زد علی جان بیا پایین .. چیه بابا؟ یکم جلو بابا قدم بزن .. میخام قد و بالایِ قشنگتُ ببینم .. با یه حسرتی ابی عبدالله نگاه به جوونش می کنه .. بعضی جاها نوشتن ابی عبدالله محاسنشُ به دست گرفت آه میکشید خدا میبینی دارم کی رو روانۀ میدان میکنم .. شبه پیغمبرِ .. علی اکبرِ ..

رفت جنگ نمایانی کرد ، یاد داده به این اسب، هر وقت دست گردنت انداختم منو برگردون .. خودش رو انداخت روی گردن اسب، کنایه از اینکه منو زودتر برگردون سمت خیمه ، اما این قطرات خون اومد جلو چشمایِ اسبُ گرفت (یه لحظه تصور کن) اسب راهشُ گم کرد ، بعضیا میگن اسب رفت سمت میدان تو دل لشکر ، اما بعضیا هم میگن تا یه نفر دید اسب حیران شده اومد افسار اسبُ گرفت .. اسب برداشت .. بریم یه جایی که حسین دستش بهت نرسه .. کوچخ باز کردن .. یکی با یه نیزه .. یکی با شمشیر .. یه نفر داد زد گفت اسمش علیِ .. آوردنش .. (ارباً ارباً میدونی یعنی چی؟ این حرفا فقط ماله محرمِ) عرب به زخم نامنظم ، به قطعات نامنظم میگه ارباً اربا .. فلذا چون دشمن وقت نداره، با عجله داره میزنه .. نامنظم میزنه .. چون هر لحظه میدونه الان حسین سر میرسه .. پسرشِ جوونشِ .. فلذا با عجله هی میزدن .. یهو اربابِ من و تو دید علی رو گم کرده ، اما یه گوشه از میدان شلوغه .. علی رو زمین افتاده .. این نیزه ها هی بالا میره، شمشیرا بالا میره .. گرد و خاک به هوا شده .. چه خبره؟ علی رو همه دارن میزنن .. ای حسین

 یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده

بگم چجوری زدنش؟ مثلِ مدینه .. تو کوچه .. هر کی با هر چی دستشِ مادر ما رو .. حسین ..

با خونت تو صحرا ، چه گلهایی کاشتی

با جسمت برا من ، چه ردی گذاشتی

با تو تیکه تیکه ، راهُ پیدا کردم

تو این دشتِ تاریک ، ماه و پیدا کردم

از اون ماهِ کامل .. قد یه ستاره ..

نمونده به جز این تنِ پاره پاره ..

فرستاده بودم .. علی اکبرم رو ..

ولی میبرم من علی اصغرم رو ..

همه اومدن، عباس اومده، همه جمع شدن ، دیدن یه زنی از دم خیمه هی بی سر و سامانِ ، هی به سر میزنه .. وای پسرِ برادرم .. وای حسینم ..

خیز و از جا آبرویم را بخر ...

عمه را از بین نامحرم ببر ..

اینجا ابی عبدالله غش کرده رو بدن، یهو دید یه دست گرمی اومد رو شونه اش سرُ برگردوند ، خواهرم تو چجوری این مسیرُ اومدی نگفتی نگاهت میکنن نامحرما ؟.. دقیقا مثل اون لحظه ای که علی رو بردن مسجد .. مادر سادات یه دست به کمر گرفت تو این کوچه ها هی میدوید هی میخورد زمین .. علی .. حالا اومد کنارِ این بدن ، علی جان :

میشینم رو زانو ، دیگه جون ندارم

علی اکبرامُ پیشِ هم میزارم

چجوری من از این ، بدن سردرآرم

کجاشُ ببوسم ، کجاشُ بیارم ..

یه لشکر حرومی ، پر از بغض و کینه

یه کوچه وا کردن شبیه مدینه ..

علی بود و بغضش ، یه لشکر به حیدر

می گفت یا علی میزدن چند برابر ..

حالِت رو که می بینم اکبر

یادم میفته حالِ مادر

هر دو یاس جوون پر پر .

 

سراسر شورم و احساس

منم فرزند خیر الناس

مثه ارباب منم میگم

بنفسی انت یا عباس

پی روضت عمری آوارم

با تو محشر راحت کارم

هوامو داره خود زهرا

آخه من کلب علمدارم

ای دریای فضل و ایثار و ادب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

تویی ساقی، تویی ساغر

 تویی عباس نام آور

بهم خورده صف دشمن

 غضب کردی مثه حیدر

تو امیری پرچمت بالاس

 زیر دستت کل این دنیاس

اینه ذکر حضرت مهدی

 رحم الله عمی العباس

ماه آل هاشم ای عالی نسب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

جوانمردی شده مستت

 پسر فاطمه هستت

همه عالم دخیل تو

 علم دلدادۀ دستت

شاه شمشاد قدان عباس

یم لطف بی کران عباس

به خدا در عرصه مردی

 تویی مرد قهرمان عباس

دنیا دنیا زیبایی یا للعجب

ای شاگرد رزم قتال العرب

ابوفاضل یا باالفضل.......

 

روی خاک این صحرا مشک و علم افتاده
تشنه لب از مرکب برادرم افتاده
پاشو که این لشکر تا تو بخاک افتادی
چشماشون دنبال اهل حرم افتاده
وای به روز مادرت، اگه ببینه که سرت، به چه روزی افتاده
رباب میمیره اگه، ببینه که بال و پرت، به چه روزی افتاده
پاشو ببین برادرت به چه روزی افتاده
ببین اشکام رو علمدارم مگه غیر از تو کی رو دارم
ببین تنها و گرفتارم، پاشو برگردیم علمدارم

پاشو برگردیم علمدارم…….
پاشو که بعد ار تو حال حرم واویلاست
چشم مشک ها خشکه چشم رقیه دریاست
رفتی و رو لب موج فرات اسم تو
موج آب میخونه یا سیدی یا عباس

وای به روز دل تو اگه ببینی که حرم به چه روزی افتاده
اگه ببینی بعد تو لبای خشک دخترم به چه روزی افتاده
ای امید دخترم برگرد

 پناه اهل حرم برگرد

 امیر صاحب حرم برگرد
پاشو برگردیم علمدارم…….
رفتی و گهواره از عطش بی حاله

غنچه مظلومی که از عطش بی حاله
رفتی و من تنها میمونم و این لشکر

 قاتلم بعد از تو با من توی گوداله
وای اگه بدونی توی قتل گاه پیکر من به چه روزی می افته
اگه بدونی که کنار قتلگاه خواهرم به چه روزی می افته
اگه بدونی که سرم به چه روزی می افته، به چه روزی می افته
میریزه خون از پر و بالم دیگه افتاد به دنبالم
دیگه من راهی گودالم، پاشو برگردیم علمدارم

پاشو برگردیم علمدارم…….

جان و روح دلهایی تو

 مثل مولا یکتایی تو

تا روز حشر سقایی تو

 سقای یکتی دلهایی تو

نور چشم حیدر هستی

 تنهایی یک لشکر هستی

غوغا هستی محشر هستی

تا محشر در لشکر حیدر هستی

""ای علمدار حسین، ای علمدار حسین

 ای علمدار حسین ابالفضل""

نور چشم حیدر هستی

تنهایی یک لشکر هستی

غوغا هستی محشر هستی

تا محشر در لشکر حیدر هستی

گشتی ما را پیدا کردی

 پیدا کردی شیدا کردی

چشم ما را دریا کردی

 دریایی شیدا را پیدا کردی

""ای علمدار حسین، ای علمدار حسین

 ای علمدار حسین ابالفضل""

من بر عشقت ایمان دارم

 با چشم تو پیمان دارم

عباسیم تا جان دارم

با جان بر این پیمان ایمان دارم

بر دامنت دستم عباس

دل بر لطفت بستم عباس

مست اسمت هستم عباس

 از عطر نام تو مستم عباس

""ای علمدار حسین، ای علمدار حسین

 ای علمدار حسین ابالفضل""

 

درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2779
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 20
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,414
    بازديد ديروز : 3,802
    بازديد کننده امروز : 1054
    بازديد کننده ديروز : 1024
    گوگل امروز : 1186
    گوگل ديروز: 987
    بازديد هفته : 10,629
    بازديد ماه : 148,228
    بازديد سال : 1,124,988
    بازديد کلي : 7,994,205
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.146.16
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید