close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه ورود کاروان به کربلا , متن روضه شب دوم محرم

متن روضه ورود کاروان به کربلا , متن روضه شب دوم محرم

متن روضه ورود کاروان به کربلا , متن روضه شب دوم محرم

متن روضه ورود کاروان به کربلا , متن روضه شب دوم محرم
متن روضه ورود کاروان به کربلا , متن روضه شب دوم محرم
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 34 aboozar
3 43 aboozar
0 211 aboozar
10 117 aboozar
0 171 aboozar
1 133 aboozar
9 1125 aboozar
0 644 aboozar
0 646 aboozar
0 441 aboozar
0 1623 aboozar
0 857 aboozar
0 1416 aboozar
3 1137 aboozar
12 2537 aboozar
0 1807 aboozar
4 7740 amirsajad
0 3170 aboozar
0 3028 aboozar
0 2878 aboozar

حاج محمود کریمی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

خوب است روضه، روضه ی ارباب بهتر است

از این جهت كه گریه كن روضه مادر است

باید كه طفل اشك بیاید به گونه ام

وقتی كه پلك دست به سینه دَم در است

سر روی شانه ، چون كه به ذكرت بلند شد

سر نیست،واعظی است كه بر روی منبر است

ای سر بریده بعد تو سر در مرام ما

از نوكران خاص درگاه حیدر است

حق می دهم اگر ببرد ارث از پدر

گریه كن حسین برایم برادر است

بالاترین سمت در این خانه نوكری است

این اعتبار حسرت سلمان و قنبر است

نوكر بهشت هم برود نه بدون شك

نوكر بهشت هم نرود باز نوكر است

وضع خوبی نداشت، مشهور بود به فساد،بعد مدت ها بهش گفتند:چرا اینقدر كارت شده گریه؟ گفت:من بدهكار حسینم. چی شده؟ بعد از مرگش این ماجرا رو نقل كردند. وضع خوبی نداشت، مشهور بود به فساد، همه می شناختنش به روابط نامشروع، فلان زن اسمش سر زبون ها بود. یه روز توی خونه اش دید آتیش نداره برا غذا درست كردن،همسایه ی بغلیش روضه داشت،وارد خونه ی همسایه شد، دَرب خانه ای كه روضه بود باز بود، رفت،میگه:رفتم تو خونه دیدم همه مشغول عزاداریند، اومدم مقداری آتیش از زیر دیگ بردارم، دیدم اینقده دارند گریه می كنند از غذا غافل شدند، زیر دیگم داره خاموش میشه، خاكستر گرفته، خم شدم با دستام یه مقدار آتیش رو جابه جا كردم، دو سه تا هیزم گذاشتم زیر آتیش اینها گرسنه نمونند، یادشون رفته اصلاً غذا رو آتیشه،بعد كه داشتم هیزم هارو جابه جا می كردم، یه مقدار دستم هم سوخت، خم شدم،فوت كردم، دوباره آتیش رو عَلم كردم، یه مقدارم آتیش برا خودم بردم خونه غذام رو گذاشتم، خوابم برد، خواب قیلوله، هر روز یه ذره خوابی هم میرفتم، تو عالم رؤیا دیدم دارند من رو طرف آتش می برند، كشان كشان، فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ. یه عده موهام رو گرفتند،فرشته های عذاب پام رو گرفتند، دارند می برند بندازند توی آتیش،یه صدایی بلند شد، كجا می بریدش؟گفتند:این زن زانیه است، باید بندازیمش توی آتیش، حكمش آتشه.گفت:من اجازه نمی دم. دستش رو نگاه كنید برا من سوخته. برای غذای من زحمت كشیده.من رو رها كردند، احترام كردند به اون آقا. به من گفتند:برو خدا رو شكر كن كی بدادت رسید. به اون آقا هم گفتند: هر چی شما بگید،شما پسر ساقیه كوثرید. افتادم به دست و پای این آقا گفتم:آقا شما كی هستید؟ فرمود:من حسینم.امروز اومدی غذای من رو گرم كردی.

 فاطمه مدیون كسی نمی مونه،هر كی برا حسینش گریه كنه،زهرا كمكش میكنه،هر كی برای حسینش سینه بزنه زهرا هواش رو داره،هر كی از خوابش بزنه فاطمه تو خواب قبرش فاطمه كمكش میكنه. روز قیامت سرت رو بالا میگیری،شما كی هستید؟ ما گریه كن های حسینیم.چه كار كرده با دل های شما فاطمه. همه ی شما دعوت شده ی فاطمه اید. یه عده قرار بوده بمیریم فاطمه فرموده:من گریه ی این رو دوست دارم نگهش دارید. یه عده قرار بوده مریض شید خونه بیوفتید، مادرش گفته:من گریه این رو دوست دارم این بمونه. یه عده نمره پارسال نگرفتیم تا غدیر تو مجلس مولا. مادر فرموده:علی جان این رو محرم بیارش. بابا یه نفر عروسی داره،ولیمه داره زنگ می زنند دعوت می كنند، كارت دعوت میدن، برای ابی عبدالله، حبیب خدا، عشق خدا،روضه گرفتی، همینجوری میآیی. تا فاطمه نخواد آب از آب تكون نمیخوره. دونه دونه ی شما رو بی بی دست گذاشته، تو بیا، تو بیا.....

زمان ایستاده،زمین نیم خیز،آسمان ایستاده

شده كربلایی به هر جا كه این كاروان ایستاده

عجب كاروانی كه در مقدم او جهان ایستاده

به پابوس عباس سر پنجه آب روان ایستاده

و می گوید اكبر هنوز ای خلایق عزا ایستاده

نه با قد رعنا، دم خیمه یك نوجوان ایستاده

هنوز اصغری هست سه شعبه كنار كمان ایستاده

و این راه شیری در آغوش یك كهكشان ایستاده

زمان پیش می رفت به آنجا كه یك نیم جان ایستاده

به جایی كه ارباب پریشان چو آتشفشان ایستاده

به آن لحظه ای كه نشسته است شمر و سنان ایستاده

به وقتی كه خنجر شده كُند و در استخوان ایستاده

زده دست و پا و پس از لحظه ای از تكان ایستاده

خودروضه بان نشسته ولی روضه خوان ایستاده

نشسته یزید و برای لبت خیزران ایستاده

حسین.....

بلند مرتبه شاهی رسید كرببلا

 كه آسمان همه در محضرش زمین می خورد

سپاه شام كه بود و سپر به هم می زد

و كوفه هم قدم لشكرش زمین می خورد

میان هلهله ها در كنار محمل ها

نبود دست خودش دخترش زمین می خورد

یكی یكی عَلم خیمه های عاشورا

به گرد خیمه گه خواهرش زمین می خورد

كنار محمل او رخصتی فرشته نداشت

كه جبرئیل همین جا پرش زمین می خورد

رسید بین خیام وزفرط دلشوره

اگر نبود علی اكبرش زمین می خورد

چه خوب شد كه اباالفضل در كنارش بود

نمی گرفتش اگر معجرش زمین می خورد

رباب هم كه از آن دور تیرها را دید

چقدر دور سر اصغرش زمین می خورد

گذشت روز دهم جان خویش را می دید

بلند می شد و با پیكرش زمین می خورد

دوید تا كه بگیرد سر عزیزش را

كه دید پشت سرش مادرش زمین می خورد

سری به نیزه بلند است در بر زینب

مُدام رأس یكی در برش زمین می خورد

حسین رفت و اسیر ستم شد آل الله

حسین بود ولی همسرش زمین می خورد

با عزت و احترام ارباب ما اومد كربلا،اما مثل ده روز دیگه زینب صدا می زد:

زینت دوش نبی روی زمین جای نیست

ارباب من و شما كه به دنیا اومد، همون روزهای اول مادرش فطمه سراسیمه بر پیغمبر وارد شد،دست روی دست می زد، دیدی بچه ام رو بردند،دیدی یهود كار خودش رو كرد،بچه ام رو بردند، گریه می كرد.رسول خدا فرمود:فاطمه جان چی شده؟ عرضه داشت بابا: حسینم تو گهواره اش نیست. آخه حسین وقتی توی گهواره ست، هر موقع مادر خوابش می برد گهواره خودش تكان می خورد. بابا جان گهواره بیدار میشوم تكان میخوره. می فرماید: فاطمه تو كه به كارهات می رسی، جبرائیل میآد گهواره رو تكان میده، افتخار جبرائیل اینه بشینه كنار گهواره ی حسین. بی بی بیدار شد دید حسینش نیست برا باباش گفت،فرمود:نگران نباش، حسین ِ تو رو به آسمان بردند،یه عده از ملائكه نمی تونند بیان زمین زیارت حسین. سُكان سماواتند،ملائكه ی عرشند نمی تونند جابه جا بشوند خدا اجازه نداده، اما خدا اجازه فرموده حسین و عالم بالا ببرند، ملائكه حسین رو زیارت كنند. ناراحت نباش الان بری تو حجره هست. فاطمه وارد حجره شد دید ابی عبدالله خوابه. اما یه فرقی كرده حسین،لباسی كه فاطمه تنش كرده بود دیگه تنش نیست، لباسه حریر بهشتی تنشه. بابا جان لباس حسینم رو من خودم دوختم و خودم بافتم و خودم نخش رو ریسیدم. چرا عوض كردند لباس بچه ام رو؟ فاطمه جان در عالم بالا، همه چیز لطیفه، لباس لطیفه، ملائكه طاقت نیآوردند لباس دنیایی تن حسین باشه.خودم براش دوخته بودم من لباس حسینم رو می خوام، باشه لباسش رو عوض كردند،اینطوری ملائكه طاقت نیآوردند لباس ارباب ِ من و شما رو عوض كردند،آی بمیرم خواهر اومد بالا سرش

زینت دوش نبی روی زمین جای نیست

حسین.....

ای خدا به آبروی ابی عبدالله فرج آقامون برسان

روضه شب دوم محرم - خوب است روضه، روضه ی ارباب بهتر است - حاج محمود کریمی 


بازدید : 233

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2812
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 10
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 509
    بازديد ديروز : 4,692
    بازديد کننده امروز : 120
    بازديد کننده ديروز : 1448
    گوگل امروز : 86
    گوگل ديروز: 1755
    بازديد هفته : 509
    بازديد ماه : 170,898
    بازديد سال : 1,147,658
    بازديد کلي : 8,016,875
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 35.171.146.16
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید