close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,روضه طفلان حضرت زینب

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,روضه طفلان حضرت زینب

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,روضه طفلان حضرت زینب

متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,روضه طفلان حضرت زینب
متن روضه طفلان حضرت زینب,متن روضه شب چهارم محرم,روضه طفلان حضرت زینب
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 780 aboozar
0 317 aboozar
0 771 aboozar
3 599 aboozar
1 903 saeednajafi
12 1301 aboozar
4 6942 amirsajad
0 2594 aboozar
0 2465 aboozar
0 2314 aboozar
0 3773 aboozar
0 1587 aboozar
1 18206 2505
6 6544 aboozar
0 14774 aboozar
1 2796 masoudfn
1 1834 aboozar
14 4055 aboozar
20 4466 aboozar
0 3136 aboozar

حاج محمدرضا طاهری

 

بدون ترک گنه انتظار بی معناست

امید دیدن روی نگار بی معناست

تمام زنده دلی ها ز اشک نیمه شب است

بدون فیض سحر درک یار بی معناست

دگر به دوری آقا نموده ایم عادت

و گرنه بر دل مجنون قرار بی معناست

خزان عمر رسید و بهار ما نرسید

بدون تو گل  نرگس بهار بی معناست

بهای  زندگی  ما رضایت یار است

وگرنه گردش  لیل و نهار بی معناست

پیاله ام شده خالی ولی یقین دارم

گلایه در حرم  سفره دار بی معناست

امشب دعوت کنیم از همه ی شهدا،میهمان کنید شهدا رو:       

سلام بر شهدایی که بی نشان رفتند

برای عاشق  زهرا ،مزار بی معناست 

آقام آقام آقام ای،عزیز فاطمه دورت بگردم

شب  حضرت زینب ،شب  بچه های حضرت زینب .امام زمان(عج) فرموده اند: برای فرج ما، ما رو به عمه جانمون زینب قسم بدید. اونایی که می خوان دلاشون رو وصل کنند در  خونه ی امام زمان، امشب، شبشه

عزیز فاطمه دورت بگردم

بیا تا دست خالی برنگردم

آقام آقام آقام، آقام آقام آقام، ای

شکوه عاطفه را بین  معجرش می برد

دعای قافله ای در پی  سرش می برد

به سمت قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزوی اجابت به محضرش می برد

غزل غزل و تصدّق علیّ می خواند و

به شوق  آتش و پروانگی پرش می برد

در اوج  مادریش، هاجری دو اسماعیل

برای فدیه شدن پای دلبرش می برد

دو ماه پاره­ی خیمه، دو تا جگر گوشه

به پای بوسی  آقا و سرورش می برد

خیلی رمز تو این بیت ،اونایی که گره به کار دارند،کاری که زینب کبری کرد تو هم امشب می تونی یاد بگیر

اگر خدای نکرده گره به کار افتاد

گره به روسریش حرز  مادرش می برد

هر چی گفت:داداش بذار بچه های منم برند میدان،ابی عبدالله تا همین جا هم خجالت زده ی زینب ،هر کجا یه شهیدی رو زمین افتاد،حسین دید زینب این مسیر رو با پای پیاده دوان دوان آمده،کنار بدن علی اکبر،بعضی ها نوشتند زودتر از حسین خودش رو رسوند،کنار هر شهیدی اومده کمک برادر،حالا خانم داره التماسش میکنه،داداش،هر چی گفت:ابی عبدالله فرمود:نه عزیز دلم،اینها امانتی های عبدالله اند،اینها هنوز کوچیکند برای میدون رفتن،دید دیگه هیچ راهی براش نمونده،زینب نشست رو خاک ها،گفت:داداش نمی خواستم اینجوری بگم،مجبورم کردی،تو رو به حق مادرم زهرا،آبروی زینب رو بخر،لیلای سهمش رو داده،نجمه قربونیش رو فرستاده،نذار جلو مادرم خجالت زده بشم

کمی تسلی  خاطر به رسم  همدردی

برای داغ  جگر سوز  اکبرش می برد

صدای ملتمسش بسکه بغض و لرزش داشت

توان گفتن  نه، از برادرش می برد

اینجا که می خواد قربانی ها رو هدیه کنه بغض کرده،صداش به لرزه افتاده،نکنه حسین قبول نکنه،اما تو کوفه با این همه مصیبت مثل کوه با صلابت،وقتی شروع کرد به حرف زدن،همه گفتند:علی داره صحبت میکنه

نخواست شاهد شرم  برادرش باشد

میان خیمه به زانوی غم سرش می برد

بچه ها رفتند،اول محمد اومد اذن گرفت از دایی جانش، دایی  غریبم،اذن میدان بهم میدی،روانه ی میدان شد،اما زینب کبری پاشو از خیمه بیرون نگذاشت، از صدای هر تکبیری که قمر بنی هاشم می گفت،متوجه می شد یکی از دشمن ها رو شیر پسرش رو زمین انداخته، برای دلاوریشون هم نیومد از خیمه ها بیرون،نیومد بیرون،تا یه وقت دید صدای هلهله بلند ،محمد رو زمین افتاد، عون منتظر اذن نشد سوار بر مرکب شد دید یه نانجیب نشسته کاکل داداش رو به دست گرفته. مرحوم علامه مجلسی نوشته،چنان باشمشیر زد،قاتل برادر رو در دم به درک واصل کرد،اما بنازم به این معرفت، به رزم ادامه نداد از مرکب پیاده شد او هم اومد محضر دایی،دایی جان ببخشید من رفتم میدان،می خواست سر از بدن داداشم جدا کنه، حالا اومدم ازت اجازه بگیرم

کشید چادر  خود را به صورت و در دل

به آه، حسرت سرو  صنوبرش می برد

ندید اینکه چگونه حسین قرآن

ورق ورق شده از چنگ لشکرش می برد

میان هلهله ها تا شعاع  چندین متر

هر آنچه ریخت از آن دو کبوترش می برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارالحرب

به روی دست دو تا یاس  پرپرش می برد

ندوخت چشم به چشم  حسینتا وقتی

نگاهش از سر  نی، جان ز پیکرش می برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزت نفسی

که داغ  قافله بر قلب مضطرش می برد

و از صلابت او نیزه دار لج می کرد

سر  محمد و عون از برابرش می برد

با وجودی هم که ابی عبدالله شهید شده،تا سر محمد و عون رو می آوردند سریع روش رو برمی گردوند، سر داداشش رو نگاه می کرد،می گفت:

ای جان من به نیزه ی اعداء چه می کنی؟

آغوش ماست جای تو، آنجا چه می کنی؟

حسین..... هرچی ابی عبدالله نگاه کرد به خیمه ی زینب،ببینه دوباره میآد به کمکش یا نه،دید از خیمه بیرون نیومد،گذشت،گذشت، دلیل این نیومدن رو یه موقعی وقتی برگشتند این قافله مدینه،دیدن عبدالله بن جعفر داره داخل محمل ها رو سر میکشه،رسید به محمل خانم زینب،همه ی روضه همین جاست،زینب رو دید ازش سئوال کرد،بانو:خانم من زینب رو ندیدی؟ فرمود:عبدالله حق داری من رو نشناسی،آخه زینبی که از مدینه می رفت،این طور قدش خمیده نبود،اینقدر شکسته شده نبود. اولین حرفی که عبدالله زد،فرمود:بی بی خسته نباشی،یه چیزی شنیدم دلم خیلی درد اومد،بگو عبدالله،بی بی جانم شنیدم هر شهیدی رو زمین افتاد رفتی کمک داداشت حسین،می خوام ازت سئوال کنم،آیا بچه های من قابل نبودند، چرا نرفتی بالا سرشون،تازه زینب شروع کرد گریه کردن،بغض این چند وقته، یه وقت یه آه کشید،فرمود: عبدالله تو چرا این حرف رومی زنی؟ ترسیدم حسین نگاهش به من بیوفته از من خجالت بکشه.اربعین وقتی اومد کنار قبر ابی عبدالله گفت:حسین جان،یادته وقتی بچه هام رو زمین افتادند،برای اینکه خجالت نکشی از خیمه بیرون نیومدم،حالا وقت جبران کردن توست،همه بچه هات رو آوردم،اگه می خوای زینب خجالت نکشه سراغ رقیه رو از من نگیر،حسین.... با زینب ناله بزن.حسین.... اشک هات رو روی دست بگیر،دست گدایی رو بالا ببر،بگو خدا:به اشک های زینب  کبری، فرج امام زمان برسان

روضه طفلان حضرت زینب (س) شب چهارم محرم - بدون ترک گنه انتظار بی معناست  - حاج محمدرضا طاهری 


بازدید : 13

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
محل تبلیغات متنی شما
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2105
    کل نظرات : 172
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 16
    تعداد اعضا : 282
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,665
    بازديد ديروز : 5,832
    بازديد کننده امروز : 691
    بازديد کننده ديروز : 1334
    گوگل امروز : 687
    گوگل ديروز: 1456
    بازديد هفته : 3,665
    بازديد ماه : 73,459
    بازديد سال : 95,333
    بازديد کلي : 6,033,555
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.170.159
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

مطالب تصادفی