close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه قاسم بن الحسن , متن روضه شب ششم محرم ,

متن روضه قاسم بن الحسن , متن روضه شب ششم محرم ,

متن روضه قاسم بن الحسن , متن روضه شب ششم محرم ,

متن روضه قاسم بن الحسن , متن روضه شب ششم محرم ,
متن روضه قاسم بن الحسن , متن روضه شب ششم محرم ,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 34 aboozar
3 43 aboozar
0 211 aboozar
10 114 aboozar
0 170 aboozar
1 131 aboozar
9 1125 aboozar
0 643 aboozar
0 646 aboozar
0 441 aboozar
0 1623 aboozar
0 857 aboozar
0 1416 aboozar
3 1137 aboozar
12 2536 aboozar
0 1807 aboozar
4 7740 amirsajad
0 3170 aboozar
0 3028 aboozar
0 2878 aboozar

محمدرضا طاهری

 

حر چکمه هاش رو دور گردنش انداخت،گفت:من روم نمیشه برم،به بچه هاش گفت،به غلامش گفت:دست من رو بگیرید،ببرید به سمت خیمه های حسین. امشب بگو آقازاده ی امام حسن،امشب شما بیا دست مارو بگیر ببر تو خیمه ی عمو جانت،بگو:عمو من ضامن اینها میشم. بگو:عمو اینها بد کردند ولی بد نیستند، این ها گریه کن های تو هستند عمو،امشب مثل حر سرهارو پایین بندازیم،فقط دست های گدایی رو بالا ببریم صدا بزنیم:الهی العفو،العی الفو.....امشب سرت رو هم پایین بنداز، شاید اربابت حرفی رو که درگوش حر گفت،در گوش تو هم بگه:احساس کنی امشب حسین بهت میگه:ارفع رأسک سرت رو بالا بیار. این آقا اینقدر باوفاست،حتی من و تو هم هر گناهی هم که کرده باشیم، جلوی امام رو که نگرفتیم،مسیر امام رو که منحرف نکردیم،دل عمه ی سادات زینب رو نشکستیم، تا ابی عبدالله بخشیدش گفت: اول خیمه ی زینب رو نشونم بده، اومد پشت خیمه ایستاد گفت:بی بی جان من حرم، اومدم بهت بگم من رو حلال کنی. زینب می دونی چی بهش گفت؟گلایه که نکرد،تا گقت: من حرم، فرمود:خوش اومدی حر، خوب موقعی به یاری داداشم اومدی،حسینم غریب .امام صادق به اون صحابه فرمود:می خوای مادرما زهرا رو یاری کنی؟آقا من؟گفت:بله،گفت چه طور میتونم،چه کاری از دستم بر میاد؟ فرمود: تو جلسه ی روضه ی جد غریب ما بشین برا حسین اشک بریز،ناله بزن بگو:ای غریب حسین.... حر گناه کرد،خطا کرد اما وقتی اومد مردونه اومد.روایت داریم از ساق اشک برای گریه کن های حسین،یک یک نگاه می کنند،رسول خدا نگاه میکنه،امام مجتبی،مارش حضرت زهرا سلام الله علیها،امیرالمؤمنین،خود ابی عبدالله نگاه می کنند،هر کدام یه جوری میگن،پیغمبر میگه:خدایا من نیمی از اعمالم رو هدیه میکنم به گریه کن های حسینم،امیرالمؤمنین همینطور،مادرش زهرا همینطور ، امام حسن، خود ابی عبدالله،خطاب میرسه هیچ کدام از شما از من بخشنده تر نیستید،من گریه کن های حسین رو خودم میبخشم. وقتی این جور بخشیده میشی،دور از جوانمردی است،اگه آدم بره خدای نکرده مسیرش رو عوض کنه،اگه مردونه بمونی مثل حر وقتی رو زمین افتاد، دیده بود سر خیلی از صحابه رو ابی عبدالله رفته بود رو زانو گذاشته بود،از سرش داره خون میره، با خودش گفت:حر تا همین جا هم که حسین راهت داده خیلی ، تو دیگه توقع نداشته باش حسین بیآد سر تو رو هم به دامن بگیره،در همین موقع دید سرش از رو خاک بلند شد،نه تنها سرش رو روی زانو گذاشت،دیدن ابی عبدالله شال از دور کمر باز کرد،روی سر حر بست،امشب بگیم آقا جان:سر همه ی اصحاب رو بلند کردی از زمین،الهی برات بمیرم که هیچ کسی نبود بیاد سر خودت رو از روی خاک بلند کنه. نه کسی بود سر رو برداره،یه وقت زینب نگاه کرد،حسین...................

سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است

بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است

هر که بوی جگر سوخته ی ما نشنید

بوی ریحان گلستان وفا نشنیده است

عاشق و شکوه ی معشوق، خدا نپسندد!

در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است

ساکن ملک رضا شو، که در این امن آباد

کسی آواز پر تیر  قضا نشنیده است

آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد

خیلی ها بر لبانشون ذکر ، عادت دارند،خیلی خوب ، اما ذکری که آدم رو به خود پروردگار نزدیک کنه،این ذکر درست ،لذا تو خیمه های دشمن صدای ذکرشون بیشتر می اومد،خیلی ها شب عاشورا رفتن سمت سپاه دشمن،صدای قرآن ، صدای ذکر ار اونجا بلند بود، کمیل بن زیاد میگه:با امیرالمؤمنین داشتیم رد می شدیم،یه کسی داشت قرآنی می خوند که دل همه ما رو می برد،مولا رفت،من چند قدم ایستادم،مست قرآن خوندش شدم حضرت فرمود: چرا نمیآی؟حضرت فرمود:گول نخور این از دشمنای ماست،صبر کن بهت نشون میدم. توی یکی از جنگ ها امیرالمؤمنین زد با پا به یکی از این جنازه های دشمن،گفت:این همون قاری قران ،جلوی ولی  خدا ایستاده

آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد

از خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است

ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

السلام علیک ایها الکریم و بن الکریم،السلام علیک یا قاسم

ببرمت وسط معرکه، صدای قاسم بلند شد:عمو به دادم برس،ابی عبدالله یه لحظه،نوشتند:مثل باز شکاری خودش رو رسوند،نانجیب نشسته،کاکل قاسم تو دستشه،ابی عبدالله دید دیر بجنبه،سر عزیز دلش رو از تن جدا میکنه،

از خون به دست خویش حنا می کشم بیا

هـر لحظه انتظار  تو را می کشم بیا

در حجله پیش  پای تو پا می کشم بیا

چه حسرتی برای عبا می کشم بیا

آخه دیده بدن علی اکبر رو داخل عبا گذاشتند

دور و برم بدون تو آشوب می شود

گلزار  تشنه­ی تو لگد کوب می شود

امشب از یه طرف امام حسن داره نگات میکنه،از یه طرف ابی عبدالله،مادرش زهرا قرار  امضای مدینه و کربلا رو بده

معنا نداشت با تو یتیمی برای من

از بسکه داشتی همه گونه هوای من

دیگر نمانده جوهره ای در صدای من

شن های داغ پر شده از ردّ پای من

تنهائیت در آتش آهم مقیم کرد

دیدی مرا دچار بلائی عظیم کرد

تغییر کرده شکل  سرم، زودتر بیا

سر نیزه رفت تا جگرم، زودتر بیا

در معرض  دو چشم  ترم زودتر بیا

شده تکه تکه بال و پرم زودتر بیا

تا قابل  شناختنم، از حرم بیا

تا سهمی از تنم ببرد مادرم بیا

این قوم  غیظ کرده مرا بی هوا زدند

در حجله استخوان جناقم به جای قند

سائیده شد به هم وسط آن بگو بخند

این تار و پود ریخته، پاشیده را ببند

وقتی فشار روی گلو سخت می شود

کم کم ادای لفظ عمو سخت می شود

سر نیزه نقش  پیرهنم بد کشیده است

روی هجا هجای تنم مدّ کشیده است

گلدسته ای حوالی  گنبد کشیده است

مژده بده، یتیم  حسن قدّ کشیده است

این همون قاسم  که وقتی داشت می رفت،پاش به رکاب اسب نمی رسید،همه ی مقاتل نوشتند،وقتی ابی عبدالله داشت قاسم رو به سمت خیمه می برد،دیگه جوان های بنی هاشم رو صدا نکرد،نوشتند سینه ی حسین، به سینه ی قاسم بود،اما پاهای قاسم به زمین کشیده می شد

این لشکر سواره مرا دوره کرده اند

تنها به یک اشاره مرا دوره کرده اند

یک لشکر ایستاده فقط سنگ می زند

تا شنیدند گفت: إن تنکـرونی فأنـا ابـن الحـسن، اینها کینه ی دیرینه دارند از امام حسن،انگار همه تبرکاً همه سنگ می زدند.

یک لشکر ایستاده فقط سنگ می زند

با تیغ و تیر و نیزه هماهنگ می زند

حالا که گشته عرصه به من تنگ می زند

قاتل نشسته موی مرا چنگ می زند

با هر نسیم آینه ات خاک می خورد

در هر هجوم زخم تنم چاک می خورد

قدر  دعای هر سحرت را نداشتند

اصلاً تحمل  پدرت را نداشتند

نه، چشم دیدن پسرت را نداشتند

از من توقع  سپرت را نداشتند

بر خاک این کویر مرا پهن کرده اند

جای کمی حصیر مرا پهن کرده اند

بد جور ماه پاره­ی تو گیر  نعلهاست

قرآن یادگار  حسن زیر نعلهاست

نرمی  سینه ام سر  تأثیر نعلهاست

این چند فصل حاصل  تحریر  نعلهاست

این بار  اوّل است چنین نا مرّتبم

در پیچ و تاب این همه ابرو معذّبم

هر دونه نعل اسب کمترین کاری که می کنه،انگار جای یه ابرو روی صورت میذاره

در چنگ ظلم  چند نفر زخم خورده ام

حالا بیا ببین چقدر زخم خورده ام

از دست قوم  تنگ نظر زخم خورده ام

خیلی شبیه زخم تبر زخم خورده ام

جان می دهم که باز بگیری ببر مرا

حظّ می کنم دوباره بخوانی پسر مرا       

یه موقعی ابی عبدالله رسید،وقتی دید اون نانجیب کنار بدن قاسم نشسته،ابی عبدالله فرصت بهش نداد،سواره شمشیر رو حواله اش کرد،دست این نانجیب که کاکل قاسم رو گرفته بود ،دست قطع شد،نعره اش به آسمان رفت،قومش اومدند نجاتش بدن،همه با اسب ها اومدند،اینقدر گرد و خاک شد،اسب ها دارند می تازند،یه وقت ابی عبدالله یه صدای ضعیفی شنید،عمو: استخوان های بدنم شکست. یه موقعی حسین اومد دید قاسم فقط داره پا روی زمین میکشه،شاید ابی عبدالله برا همینه، همه روایات آوردند،میگن:گفت:قاسم جان برا عموت سخت  صداش بزنی،نتونه جوابت رو بده،یا جوابت رو بده،نتونه کاری برات بکنه،شاید ابی عبدالله یاد این افتاد.اسماعیل پاشو روی زمین می کشید،از فرط تشنگی،از جای پاش آب زمزم جوشش کرد،ابی عبدالله نشسته قاسم با لب تشنه هی پا رو زمین میکشه،عزیزم،آبی ندارم به این لب ها برسونم،یه وقت دیدند ابی عبدالله بدن رو آورد تو خیمه ی دارالحرب کنار اکبر گذاشت،خود حسین نشست مابین این دوتا بدن،یه نگاه به علی اکبرمی کرد،یه نگاه به قاسم،عزیزای دلم،رفتید،زود رفتید،قاسم:عمو رو تنها گذاشتی. خوشبحال شما که نیستید فقط حسین این صحنه رو دیده،همه رفتند،همه زود تر رفتند،این صحنه رو فقط ابی عبدالله دیده ولاغیر،ابی عبدالله تو گودال افتاده بود،یه نانجیبی صدا زد حسین هنوز زنده ای،پاشو ببین دارن میرن سمت خیمه ها،دیدن به یه نیزه ی شکسته تکیه کرد،صدا زد اگه دین ندارید آزاده باشید،اول بیایید کار حسین رو تمام کنید، حسین......

روضه شب ششم محرم قاسم بن الحسن (ع) - از خون به دست خویش حنا می کشم بیا - محمدرضا طاهری 


بازدید : 208

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2807
    کل نظرات : 179
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 24
    تعداد اعضا : 290
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 3,997
    بازديد ديروز : 4,874
    بازديد کننده امروز : 1280
    بازديد کننده ديروز : 1618
    گوگل امروز : 1507
    گوگل ديروز: 1868
    بازديد هفته : 32,095
    بازديد ماه : 169,694
    بازديد سال : 1,146,454
    بازديد کلي : 8,015,671
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 34.204.194.190
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید