close
تبلیغات در اینترنت
متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,

متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,
متن روضه شهادت حضرت زهرا, روضه شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا,
جایگاه شما !

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
0 154 aboozar
1 692 aboozar
0 475 aboozar
3 498 aboozar
0 623 aboozar
10 539 aboozar
0 645 aboozar
1 533 aboozar
9 1655 aboozar
0 1115 aboozar
0 1113 aboozar
0 849 aboozar
0 2041 aboozar
0 1288 aboozar
0 1810 aboozar
3 1527 aboozar
12 3013 aboozar
0 2204 aboozar
4 8141 amirsajad
0 3546 aboozar

السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

مرا ببین و برای سفر شتاب مکن

بیا و بر سر من خانه را خراب مکن

تمام حرف دلت را غروب با من گفت

و شرح سرخی خود را چه خوب با من گفت

هنوز حضور سایه ی احساس عشق بودی تو

مدار گردش دستاس عشق بودی تو

پس از تو ثانیه هایم به چنگ دستاس است

و دانه های دلم زیر سنگ دستاس است

غمت چو دانه که فردا جوانه خواهد زد

هزار مرتبه ام تازیانه خواهد زد

هنوز هم به شفایت امید دارم من

میان شام عزا صبح عید دارم من

قبول کن که ز تنهایی ام خبرداری

دلم به همره تو رفت همسفر داری

مگر ز داغ پیمبر چقدر میگذرد

که باغ سبز تورا این شب خزان ببرد

مگر قرار نشد غمگسار من باشی

میان معرکه ها ذوالفقار من باشی

مگر نه قبل ورودم قیام میکردی

و گاه پیشتر از من سلام میکردی

ز جای خیز جواب سلام میخواهم

نگاه نیمه تمامت تمام میخواهم

 بعد کوچه دیگه یه چشمش باز نمیشه...الهی بشکنه دست مغیره...الهی بشکنه اون دستی که به صورتت زد...به جور سیلی زد گوشواره از گوشش افتاد...

 نگاهِ بی رمق و دست بی رمق آری

شباهتی چه صمیمانه با شفق داری

اگر چه قصه ی فتح علی شنیدنی است

شکست تازه ی امروز نیز دیدنی است

چه شد که زندگیت را ز سر نمیگیری

و مرغکان مرا زیر پر نمیگیری

اگر نه فکر دل یار خسته را بکنی

ز جا خیز که همسایه را دعا بکنی

مرو که چینی این دل، شکسته تر نشود

غریب خسته ی این شهر خسته تر نشود

هنوز ناله ی جانکاه تو به پشت در است

تنت از آتش آنروز خشم شعله ور است

سخن اگر چه نگفتم ولی دلم پر بود

تنت از آتش آن نگاه من که همیشه به خاک چادر بود

 مگه میشه یه مادر بچه های قد و نیم قد داشته باشه...از خدا بخواد از دنیا بره... همه ی مادرا آرزوشون اینه وقتی بچه دارن بچه هاشون بزرگ بشن...پسر دوماد کنن...دختر رو عروس کنن...اما این روزگار یه کاری با زهرا کرد...فرمود علی جان هر مادری نگران بچشه...علی جان بچه هامو به تو میسپُرم...خیلی حواست به بچه های من باشه......فرمود سلام منو تا قیامت به بچه هام برسون...هرکی برا فاطمه امشب اومده زار بزنه بچه ی فاطمه است...مادر جان و علیک السلام...مادر امشب میخوایم بگیم کاش ما تو کوچه بودیم...میگفتیم نامرد سیلی رو تو صورت من بزن...مادرجان ما با روضه ی حسینت بزرگ شدیم...مادرامون مارو با محبت حسین شیر دادن...فرمود: علی جان شبا بالا سر حسینم آب بذار...حسین تو رَحِم من بود هی میگفت یا "اُمٓاه اناالعطشان..."چه خبره...امشب امام زمان کجا گریه میکنه برا مادر...صورت رو قبر گمشده ی مادر...آقا به حق مادرت امشب یه نگاه به ما کن

خدا حافظ ای، دردها رنج ها

خداحافظ ای، شهر نامردها

 خداحافظ ای، ماجرای فدک

خداحافظ ای، کوچه،سیلی،کتک

 خداحافظ ای،جان افروخته

خداحافظ ای،سینه ی سوخته

  ان شاءالله هیچوقت کس و کارِت مریض نشه...اونم از نوع مریضی سخت...هر روز میره اونی که مریض داری میکنه میگه الحمدلله امروز رنگ و روش بهتر شد...یا وقتی میره میگه امروز حالش زیاد مساعد نبود...بچه ها هر روز بیدار میشدن ببینن حال مادر چطوره...میدیدن مادر صورتش زرد تر،لاغر تر شده... اما فردایِ روز کسی که از دنیا میره...میگه روز آخری حالش خوب بودا... بچه ها بلند شدن ببینن حال مادر چطوره دیدن مادر تو بستر نیست...زودی همدیگرو بیدار کردن حسین جان حسن جان...اومدن تو صحن حیاط دیدن مادر نشسته داره آب و جارو میکه...،‌حسین جان مژده بده مادر امروز از بستر بلند شده...خودم دیدم دیگه دست به دیوار نمیگیره...ولی نمیدونم چرا هر جارویی که میزنه هی آه میکشه... خیلی خوشحال شدن بچه ها...یه نگاه کرد فرمود: فضه بیا من این چند وقته خیلی اذیتت کردم...خانوم من کنیز شمام الحمدلله حالت بهترِ...فرمود بله...اما یه کاری برا من بکن...فضه زحمت برات دارم...خانوم جان امر بفرمایید...میشه تنور و روشن کنی...میخوام خودم امروز نون درست کنم...خانوم جان اجازه بده ما انجام میدیم...فرمود نه چند وقته بچه هام دست پخت منو نخوردن...من امروز از دنیا میرم...میخوام بچه هام گرسنه نمونن...اگه بدونن مادر غذا درست کرده حتما میخورن...ببرمت پیش صاحبمون...مادر جان نون درست کردی بچه هات گرسنه نمونن...میگن بچه بادومه...ما ایرانیا میگیم بچه بادومه اما نوه مغز بادومه...همه مادر بزرگا عاشق نوه هاشونن...مادر جان کجا بودی نوه کوچولوت رقیه خانوم هی میگفت: بابا دلم درد میکنه...

 ز خانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

نون و درست کرد...گفت زینب مادر بیا...بعد از نود و پنج روز...خودش شونه دست گرفت.. همچین که شونه رو گرفت هی موهای زینب رو شونه میزد...گره های تارای موهاشو باز میکرد...هی میگفت مادر ان شاءالله هیچ وقت این موهات پریشون نشه...حتی تو گودال...

شب جمعه اگه ان شاءالله هرکی کربلا بود عوض همه ما، روضه ی ارباب بخونه...شروع کرد دوتا پسرا رو صدا زد گفت میخوام حمامتون کنم...خودش شستشوشون کرد...گره ی لباس حسن رو باز کرد شروع کرد لبای حسن رو بوسیدن...ای شاهد کوچه تا زنده ام به بابات حرفی نزن...من خوبم تو خوبی مادر...هی این لبا رو میبوسید...مثل اینکه میدید این لبا  داره در اثر زهر سبز میشه... حمامش کرد...حالا نوبت کیه...نوبت نمک خونه ی فاطمه است...صدا زد حسین بیا...سرتو بالا بیار مادر...پسر محجوب فاطمه...همچین که لباسشو درآورد دیدن بدنشو میبوسه...دست رو موهاش میکشه...ان شاءالله هیچ وقت این موها گره تو دست کسی نخوره...هی این سینه رو میبوسید...ایشاالله هیچ وقت سینت سنگینی نکنه...ایشاالله هیچ وقت نیزه به پهلوت نخوره...بچه ها رو که آماده کرد...رفت تو حجره روبه قبله دراز کشید...خودش روپوش سفید رو صورتش کشید،‌فرمود: تا چند لحظه دیگه اسما منو صدا کن...اگر دیدی جواب نمیدم زود برو علی رو خبر کن...اسماء میگه:هرچی گوش دادم دیدم زیر لب داره شکوه میکنه: بابا یا رسول الله...کجایی ببینی با دخترت چه کردن این امت...بابا جان علی رو تنها گذاشتم...میگفت چند لحظه ای گذشت دیدم صدا نمیاد‌صدا زدم یا فاطمه... یا بنت محمدٍ المصطفی...یا زوجة ولی الله...یا ام الحسن و الحسین...دید جواب نمیده به سر و صورتش زد...اومد بره مسجد علی رو خبر کنه...یه وقت دید دوتا آقازاده ها وارد شدن...همچین که این دوتا آقازاده ها اومدن صدا زدن: اسما مادرمون کجاست...گفتم اینا بچن اذیت میشن...گفتم بچه ها بیاید برید غذاتون رو بخورید...یه وقت دیدم امام مجتبی فرمود تاحالا کی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم...منم دلو زدم به دریا...گفتم بچه ها از این به بعد باید بی مادر غذا بخورید... بچه ها خودشون رو انداختن رو بدن مادر...تموم شد دیگه...یکی میگه مادر من حسنم یکی میگه مادر من حسینم...گفتم آقازاده ها زود برید باباتون رو خبر کنید...جرات میخواد از اینجا به بعد روضه خوندن...یا امام زمان این جرات رو به من بده...اقازاده ها زدن بیرون...صدا ناله هاشون بلند شد...علی خیبر شکنِ، علی که یه تنه جلو این همه دشمن می ایسته...تو رکوع نماز بود...یه وقت شنید بچه ها میگن بابا بیا دیگه بی مادر شدیم...دیدن علی با صورت رو زمین افتاد...مدینه رفته ها میدونن...از مسجد النبی تا بیت الفاطمه هیچ راهی نیست...هی آقا میخورد زمین بلند میشد میگفت: زهرا...رسوند خودش رو بالا سر خانومش، صدا زد زهرا جان دید جواب نمیده...هی صدا میزد: خانوم جان! دختر پیغمبر! دید جواب نمیده...آه،یه وقت ناله زد صدا زد :زهرا من علیِ غریبم...میگه دیدن آروم آروم چشماش باز شد...دست لرزونش رو بالا آورد...اشکای چشای علی رو پاک کرد...یه نگاه کرد گفت علی زهرا رو حلال کن...تو کوچه خواستم حمایتت کنم اما این مغیره نذاشت...

 


بازدید : 82

برچسب های مفید : , , , , , , , , , , , , , ,

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
آئین مستان
وبلاگ آئین مستان مرجع اشعار مذهبی، متن مداحی همراه باسبک، دانلود مداحی، آموزش مداحی، کتاب های مقتل و کتاب های آموزش مداحی می باشد. .::::::::.هر گونه كپی برداری از مطالب این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان (عج) بلامانع می باشد.::::::::. *****شما هم می توانید با تایپ اشعار مذهبی و متن روضه ها و ارسال آن از طریق سه روش: 1- عضویت در سایت و ثبت نام در انجمن 2- ارسال به ایمیل 3- درج آنها در قسمت نظرات اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید.*****
موضوعات اصلی
فروش بدلیجات
بورس انواع ساعت مچی
بورس لوازم آرایشی
ورود به سایت
عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 3006
    کل نظرات : 189
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
    تعداد اعضا : 291
  • کاربران آنلاین
  • آمار بازدید
  • بازديد امروز : 1,248
    بازديد ديروز : 2,017
    بازديد کننده امروز : 592
    بازديد کننده ديروز : 829
    گوگل امروز : 513
    گوگل ديروز: 676
    بازديد هفته : 4,647
    بازديد ماه : 20,608
    بازديد سال : 1,491,844
    بازديد کلي : 8,361,061
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 3.214.184.124
    مرورگر :
    سيستم عامل :

جدید ترین ها

محبوب ترین ها

با عضویت در خبرنامه آئین مستان آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید